پژمان اینجا از این نوشته که چرا نوشتههای تخصصی در فضای وب فارسی چندان مورد استقبال واقع نمیشوند. راستاش این نکته از مدتها قبل دغدغهی من بوده و دربارهاش خیلی فکر کردم. چند نکته در این زمینه به نظرم میرسد که اینجا مینویسم. اول بگویم منظورم از تخصصی نوشتههایی است که به نوعی به جنبههای فنی…
ماه: مرداد ۱۳۸۹
خانهی مهر ۸۲۳۰;
از روزی که رضا بهرامی در وبلاگاش خانهی کتابدار را معرفی کرد تا روزی که به همراه چند دوست نادیده و به لطف خطوط ارتباطی جیمیلی مهمان خانم پیشداد و خانم اخوت شدیم چند هفتهای طول کشید. ولی خوب دست آخر در عصر داغ و ابری شنبهی تابستانی همین هفته در کنار هم سرکی کشیدیم…
نیایش (۳)
خدایا، خداوکیلی ما رو یادت میاد!؟
گزارهها (۱۲)
آرزو همان دست یافتن و اشتیاق، همان رسیدن است … جیمز آلن؛ فیلسوف انگلیسی
۵ واژه
پنج واژه برای به خاطر سپردن تا ابد؟ ـ خدا، عشق، آگاهی، پاکی و گذشت …
چرا فکر نمیکنیم؟
این پست، ادامهی این مطلب قبلی من است. این یک داستان واقعی است. این مکالمه بین دو تا از دوستان من رد و بدل شده است: « ـ چی کار میکنی؟ ـ هیچی. چی کار باید بکنم؟ کاری ندارم که. ـ خوب لااقل بشین کمی فکر کن. ـ به چی فکر کنم؟» دقیقا. سختترین کار…
گزارهها (۱۱)
… نکند زندگی اینقدرها که من بهش اهمیت میدهم، اهمیت نداشته باشد! محمود دولتآبادی؛ نون نوشتن
گم شدن ۸۲۳۰;
بیهدف سر در گربیان تخیل میرویم باز ما را جادهها در خویشتن گم کردهاند … احمد عزیزی پ.ن. برای سلامتیاش دعا کنیم …
سیستمها و آدمها
جلسات ما در سازمانی که دیروز در مورد ایدههای مدیرعاملاش نوشتم ادامه دارد و نکات جالبی را از مدیران سازمان میشنویم. از جمله امروز یکی از مدیران سازمان به نکتهی جالب و عجیبی اشاره کرد (چیزی که به نظرم بیماری بسیار شایعی در سازمانهای ایرانی است.) او میگفت زمانی در سازمان ما سیستم مدیریتی درستی…
خبر خوب
امروز بهترین خبر دو سه سال اخیر زندگیام را شنیدم. نمیدانی چقدر خوشحال شدم. سالها آرزوی این لحظه را داشتم: آرزوی رسیدن تو به آرزویات و حالا از شنیدن خبر برآورده شدناش، شیرینی به دلم آمده که جای تمام غمها را تنگ کرده! تو هم به زودی میروی و من میمانم و تنهاییهایام. من میمانم…
