خلاقيت زورکي!

صفحه‌ي مديران روزنامه‌ي دنياي اقتصاد در اين وانفساي نبود يک رسانه‌ي تأثيرگذار و همه‌گير در زمينه‌ي علم مديريت واقعا جالب است و من همين‌جا به دست‌اندرکاران اين صفحه خسته نباشيد مي‌گويم. از جمله مطالب جذاب اين صفحه زندگي‌نامه‌ي ميلياردهاي امروزي دنيا است که براي من بسيار جذاب است و از زندگي اين آدم‌هاي بزرگ چيزهاي زيادي ياد گرفته‌ام.

هفته‌ي پيش داشتم اين مطلب را از همين سري زندگي‌نامه‌ها مي‌خواندم که زندگي‌‌نامه‌ي يک ميليارد ژاپني به نام ماسايوشي سان است. اين مطلب ايده‌ي بسيار جالب و عجيبي را در دل خود داشت: سان در حين تحصيل در دانشگاه کاليفرنيا تصمیم گرفت هر روز حداقل یک ایده کارآفرینانه خلق کند!!! ادامه‌ي مطلب را که بخوانيد متوجه مي‌شويد که آقاي سان با مجبور کردن خودش به اين کار بسيار سخت، به کجا رسيد.

بعد از خواندن اين مطلب به ياد يک نکته در مورد خودم افتادم. راست‌اش به نظرم مي‌آيد که اغلب عقب‌ماندگي‌هاي ما بدون تعارف به دليل تنبلي است و درمان تنبلي هم چيزي نيست جز اجبار. مثلا من مدتي در مورد وبلاگ نوشتن تنبل شده بودم و براي حل اين مشکل، تصميم گرفتم هر روز حتما يک پست بنويسم؛ گيرم که آن پست از نظر کيفي خيلي هم مطلب سطح بالايي نباشد. اين مهم بود که خودم را به نوشتن مجبور کنم؛ چون مي‌دانستم اين طوري به صورت غيرمستقيم يک چيز ديگر هم براي‌ام اجباري مي‌شود. هر پست وبلاگ من (حتي مثلا گزاره‌ها که نقل قول هستند) از يک ايده‌ي مرکزي شروع مي‌شود و گسترش مي‌يابد.اين همان چيزي است که مهم‌تر از نوشتن مستقيم در وبلاگ است: فکر کردن و ايده‌سازي.

فکر کنم نزديک 7 سالي باشد که هميشه يک دفترچه‌ي کوچک يادداشت همراه‌ام هست و ايده‌هايي که به ذهنم مي‌رسد را در آن يادداشت مي‌کنم تا يادم نرود و بعدا سر فرصت به آن‌ها بپردازم. اين دفتر واقعا همه جا همراه من است: خانه، محل کار، دانشگاه، مسافرت، مهماني و خلاصه همه‌جا و داشتن آن هم دل‌گرمي است و هم سرگرمي!

شايد جالب باشد که بگويم ايده‌ي داشتن چنين دفتري را از از کتاب جزيره‌ي سرگرداني خانم سيمين دانشور گرفتم؛ جايي که سليم نامزد رسمي هستي (و نه عشق واقعي‌اش مراد) چنين دفتري دارد و به صورت کاملا اتفاقي (!) دفترش را پيش هستي جا مي‌گذارد و ادامه‌ي ماجرا که به بحث ما مربوط نيست.

من هم مثل سليم خودم را در نوشتن ايده‌هاي خودم و حتي ديگران (!) محدود نمي‌کنم؛ در دفتر من مي‌توانيد انواع و اقسام مطالب را از مديريت و آي‌تي گرفته تا شعر و داستانک و نقل قول و … پيدا کنيد! نکته‌ي مهم‌تر اين‌که هيچ وقت به خودم نمي‌گويم اين ايده بد است و به درد نمي‌خورد؛ هر چيزي را که به ذهنم مي‌رسد ثبت مي‌کنم (اگر چه ممکن است خيلي از ايده‌ها از دفترچه بيرون نيايند؛ اما بالاخره براساس قانون پارتو 20 درصدشان ايده‌هاي درست و حسابي خواهند بود و همين براي من کافي است.)

اين دفترها (که به تازگي جلد پنجم‌شان را شروع کرده‌ام) اصلي‌ترين منبع نوشته‌هاي من در اين وبلاگ هستند. اين دفترها کاربرد ديگري هم دارند: هر از چند گاهي ورق‌شان مي‌زنم و سير انديشه و دغدغه‌هاي خودم را مرور مي‌کنم. خيلي وقت‌ها اشتباهات‌ زندگي‌ يا شيوه‌ي تفکرم را در اين دفترها پيدا مي‌کنم و تغييراتي که در اين سال‌ها در منِ وجودي‌ام ايجاد شده براي‌ام آشکار مي‌شود. خلاصه داشتن‌ اين دفترها و خواندن‌شان براي من لذتي بي‌پايان دارد! (اسمايلي نارسيسيسم!)

وقتي زندگي‌نامه‌ي آقاي سان را خواندم به اين فکر افتادم که يک قدم جلو بگذارم: از امروز خودم را مجبور مي‌کنم که هر روز حتما يک ايده‌ي جديد توليد کنم و در دفترم بنويسم؛ خدا را چه ديدي شايد يکي‌اش گرفت و من هم ميلياردر شدم!

پ.ن. مدت‌ها است که دارم دنبال يک رسانه‌ مي‌گردم که بشود در آن ايده‌هايي در مورد مديريت و آي‌تي را نوشت و در مورد آن‌ها بحث کرد. فرندفيد و توئيتر را امتحان کردم؛ ولي خيلي آن شکلي که من مي‌خواستم نبودند. هدف اصلي اين پست فقط اشاره به کار جالب آقاي سان نبود؛ مي‌خواستم بگويم که از اين پس هر از چند گاهي پست‌هايي در اين‌جا خواهيم داشت که فقط شامل يک ايده است و همين‌جا از همه‌ي خوانندگان اين وبلاگ دعوت مي‌کنم که در مورد اين ايده‌ها اظهارنظر کنند.

چگونه رزومه ننويسيم!؟

هفته‌ي پيش من يک آگهي براي فرصت شغلي که در شرکت‌ ما وجود دارد در گودر نوشتم و تا الان چيزي حدود 20 رزومه يا درخواست کار دريافت کرده‌ام. اغلب اين رزومه‌ها داراي اشکالاتي هستند که تقريبا براي من از قبل، قابل پيش‌بيني بود. اشکالاتي که از توجه نکردن به چند اصل ساده در نگارش رزومه به وجود مي‌آيند. بنابراين بد نيست که با هم مروري داشته باشيم بر چند اشتباه اساسي در رزومه نوشتن يا ارايه‌ي درخواست کار با توجه به شرايط ايران:

1. قبل از رزومه دادن سؤال بپرسيد / بدون رزومه درخواست کار بدهيد: راست‌اش من فقط وقتي سؤال کردن قبل از رزومه دادن را مي‌پذيرم که فرد مقابل، آدم شناخته شده و معتبري باشد. فلسفه‌ي وجود رزومه در اين است که فرد استخدام‌کننده سوابق مختصري از شما بداند؛ حالا هم براي اين‌که ارزيابي کلي از شخصيت حرفه‌اي شما داشته باشد و هم براي اين‌که ببيند تخصص شما به درد کاري که او مي‌خواهد مي‌خورد يا خير؟ بنابراين وقتي از شما رزومه درخواست کردند، لطفا همان رزومه را بفرستيد!

2. هر طور که دوست داشتيد رزومه‌ را بنويسيد: رزومه يک تمپليت مشخص دارد (منظورم از نظر عناويني است که بايد داخل‌اش وجود داشته باشد.) اين حداقل‌ها به نظر من اين‌ها هستند:

  • اطلاعات عمومي در مورد خودتان شامل: نام و نام خانوادگي، سال تولد، وضعيت تأهل، در مورد آقايان وضعيت نظام وظيفه، نشاني و تلفن منزل و شماره‌ي تلفن همراه‌تان و البته اي‌ميل (يک آدرس اي‌ميل درست و حسابي مثلا براساس اسم‌تان نه همان آي‌دي که شب‌ها با دوستان‌تان باهاش چت مي‌کنيد!)
  • سوابق آموزشي: مقاطع تحصيلي ـ ترجيحا دانشگاهي البته اگر دبيرستان جايي مثل سمپاد درس خوانديد حتما بنويسيد ـ (و لطفا پايين‌تر از دبيرستان را نرويد. کسي براي من رزومه فرستاده که فقط به کودکستان‌اش اشاره نکرده!) در اين بخش به صورت دقيق به اين موارد اشاره کنيد: رشته‌ي تحصيلي و گرايش، نام دانشگاه (اگر بدترين دانشگاه دنيا هم درس خوانده‌ايد حتما اسم‌اش را بنويسيد. من اگر واقعا آدم حرفه‌اي باشم به دانشگاه شما تا تجربه‌ي کاري‌تان را نبينم خيلي توجه نمي‌کنم. اگر هم تازه مي‌خواهيد وارد بازار کار بشويد و سابقه‌ي کار هم نداريد، باز هم دانشگاه‌تان را بنويسيد. اگر ننويسيد ممکن است من تصور کنم خداي نکرده با يک عدد برادر کردان جديد مواجهم!)، سال ورود ـ و اگر فارغ‌التحصيل شده‌ايد سال فراغت از تحصيل. معدل‌تان را هم بنويسيد بد نيست ولي ضروري محسوب نمي‌شود.
  • تجربيات / پروژه‌هاي تحصيلي: وقتي تازه مي‌خواهيد وارد بازار کار بشويد چاره‌اي نداريد جز اين‌که پروژه‌هاي تحصيلي‌تان را به‌عنوان تجربه در رزومه بياوريد. اما بعدتر که تجربه‌دار (!) شديد، لطفا اين بخش را يا پاک کنيد يا اين‌که فقط پروژه‌هاي درست و حسابي‌تان را نگه داريد (مثلا من در رزومه‌ام فقط پروژه‌ي پايان‌نامه‌ام را آورده‌ام.) اين اشتباه را خيلي از ما در نوشتن رزومه مرتکب مي‌شويم که اولا پروژه‌هاي‌ تحصيلي‌مان را از تجربيات کاري‌مان جدا نمي‌کنيم و ثانيا اگر 30 سال سابقه‌ي کار هم داشته باشيم هنوز مي‌شود عنوان پروژه‌ي مثلا زمان‌سنجي خط توليد باک در شرکت X را در رزومه‌مان پيدا کرد! (اين يکي مال خودم بود که الان ديگر در رزومه‌ام نيست.)
  • سوابق شغلي: اين يکي حساس‌ترين بخش رزومه است. جايي که شما دقيقا بايد به کارفرماي احتمالي نشان بدهيد که چه کاره‌ايد و تخصص شما چيست؟ و همين جا است که بزرگ‌ترين و مهم‌ترين اشتباهات ما رخ مي‌دهد. پايين‌تر درباره‌ي اين بخش صحبت خواهم کرد.
  • مقالات و تأليف‌ها و افتخارات: لطفا اين‌جا هم مقاله‌هاي سر کلاسي‌تان را ننويسيد. اگر واقعا در کنفرانسي يا مجله‌ي معتبري مقاله داشتيد يا کتابي چاپ کرده بوديد يا جايزه‌ي خفني گرفته بوديد بنويسيد.
  • مهارت‌ها: اين بخش هم بعد از سوابق شغلي از بقيه‌ي بخش‌هاي رزومه اهميت بيش‌تري دارد که در مورد آن هم پايين‌تر توضيح خواهم داد.
  • علاقه‌‌مندي‌ها، معرف و …: راست‌اش در ايران اين بخش از رزومه را معمولا کسي نگاه نمي‌کند و اصلا به‌تر است که در رزومه‌تان نباشد. از ما گفتن بود! علت‌اش خيلي راحت قابل حدس است: براي کارفرما هيچ اهميتي ندارد که شما عاشق مطالعه يا موسيقي هستيد، ورزش‌کاريد و کوه مي‌رويد و … در صورتي که اين‌ها اتفاقا مي‌توانند به طرف نشان بدهند که شما آدم خلاقي هستيد يا از نظر بدني سالم هستيد! در مورد معرف‌ها هم در ايران همه مي‌دانيم اگر کسي معرف باشد، معمولا همان پارتي محترم شماست! از طرف ديگر مي‌دانيد که ما ايراني‌ها چه عادت‌هاي قشنگي در زدن براي هم‌ديگر داريم؛ کاري که حتي خيلي وقت‌ها به صورت ناخودآگاه اتفاق مي‌افتد. اگر هم معرف‌تان استاد دانشگاه باشد که معمولا پيدا کردن‌اش کار ساده‌اي نيست!

3. خودتان ندانيد که چه کاره‌‌ايد: پارسال در يک مصاحبه‌ي استخدامي، مصاحبه‌کننده از من پرسيد که تخصص‌ات را در يک جمله براي من تعريف کن. شرح اين ماجرا را اين‌جا نوشته‌ام. قبل از رزومه نوشتن هدف‌گذاري کنيد که چه کاره هستيد و چه کاره مي‌خواهيد بشويد.

4. ندانيد که براي چه کاري داريد رزومه مي‌دهيد: اين يکي ديگر فاجعه است. چند باري که براي پروژه‌هاي شرکت درگير رزومه گرفتن بوده‌ايم، به وضوح اين را ديده‌ام. چند نکته در اين زمينه:

  • لطفا براي خودتان و شخصيت حرفه‌اي‌تان احترام قائل باشيد. اين طور رفتار نکنيد که (حتي در اوج نياز) براي هر جايي و هر کاري رزومه بفرستيد. باور کنيد اين کار شأن شما را پايين مي‌آورد. براي چند جاي محدود اما متناسب با شرايط خودتان رزومه بفرستيد.
  • براي کاري که بلد نيستيد يا نمي‌دانيد چيست رزومه نفرستيد. وقتي من براي پروژه‌ي آي‌تي آگهي مي‌دهم و روزمه‌ي مهندس کشاورزي را دريافت مي‌کنم که هيچ سابقه‌اي در حوزه‌ي ‌آي‌تي ندارد واقعا درمي‌مانم که طرف چه فکري کرده!
  • در رزومه فرستادن به تناسب سن و سال‌ و تجربه‌ي کاري‌تان و هم‌چنين رده‌ي سازماني شغل مورد نظر توجه کنيد. من براي يک رده‌ي کارشناسي رزومه‌ي يک آدم با سي سال سابقه‌ي مديريت را گرفته‌ام!!!

5. اغراق يا خالي‌بندي کنيد: هر چقدر از اين اشتباه بد بگويم کم گفته‌ام. خيلي از ما در رزومه نوشتن هدف اصلي‌مان را گرفتن شغل مورد نظر تحت هر شرايطي تعريف مي‌کنيم و در نتيجه … اين کار چند مشکل بنيادين دارد:

  • يا طرف مقابل مي‌فهمد يا نمي‌فهمد. اگر بفهمد که واي به حال‌تان و اگر نفهمد هم که بعدا مي‌فهمد و اين دفعه بيش‌تر واي به حال‌تان!
  • اصولا دروغ‌گويي کار خوبي نيست؛ قبول داريد؟
  • با دروغ گفتن اعتبارتان را به خطر مي‌اندازيد.

باز هم دليل بياورم!؟ بنابراين لطفا هماني را بنويسيد که هستيد؛ نه بيش‌تر و نه کم‌تر!

6. تجربيات شغلي‌تان را به شکل مناسبي ننويسيد: هيچ کاري بدتر از ليست کردن نام هزار تا پروژه‌اي که انجام داده‌ايد يا دويست تا مسئوليتي که داشته‌ايد، بدون هيچ گونه توضيح اضافي نيست. يا حتي بدتر از آن نوشتن تجربياتي که نداشته‌ايد و به زور مي‌خواهيد طرف مقابل را متقاعد کنيد که داشته‌ايد! چند تا نکته براي نوشتن بخش تجربيات شغلي رزومه‌تان:

  • از آخرين شغل‌ يا تجربه‌تان شروع کنيد و به ترتيب تا پايين پيش برويد و تجربيات‌تان را بنويسيد. لطفا سازمان‌هايي که در آن‌ها کار کرده‌ايد تفکيک کنيد. سال / تاريخ ورود و سال / تاريخ خروج‌تان را بنويسيد. علت خروج از آن شغل را هم به نظر من ننويسيد به‌تر است (چون خيلي وقت‌ها ما به علت دعوا کردن يا دلايل صرفا مالي کارمان را عوض مي‌کنيم که نوشتن اين علت واقعي در رزومه  باعث مي‌شود تصوير نامناسبي از ما در ذهن طرف مقابل پديد بيايد؛ اين‌که مثلا آدم دعوايي هستيم يا فقط به دنبال پول بيش‌تر. اگر هم کارفرما به هر علتي عذرتان را خواسته باشد، ديگر بدتر.)
  • براي هر سازمان تجربياتي را که داشته‌ايد از آخر به اول به تفکيک بنويسيد (يعني آخرين تجربه را اول بنويسيد؛ زير آن تجربه‌ي يکي مانده به آخر و همين طور ادامه بدهيد.) اين‌که در چه سالي يا در چه بازه‌ي زماني درگير چه کاري بوده‌ايد، مسئوليت شما چه بوده و نتيجه‌ي کارتان به کجا انجاميده است. مثلا من در سال 89 درگير پروژه‌ي مهندسي مجدد فرايندهاي شرکت X بوده‌ام، پست من در پروژه مدير فني پروژه بوده و خروجي کارم، مستندسازي فرايندهاي شرکت، تحليل وضعيت موجود فرايندها و ساختار سازماني، شناسايي نقاط شکست سازمان در به‌کارگيري ابزارهاي سيستمي مديريت و نهايتا طراحي و استقرار وضع مطلوب فرايندها بوده است.
  • لزومي ندارد همه‌ي تجربيات‌تان را بنويسيد. لطفا فقط مهم‌ترين‌هاي‌شان را بنويسيد. اين طوري رزومه‌تان هم مختصر و مفيد مي‌شود!
  • تجربيات کوتاه مدت و ناموفق‌تان را در رزومه نياوريد؛ حتي اگر باعث شود که در رزومه‌ي شما يک دوره‌ي زماني خالي ايجاد شود (من اوايل ام‌سال حدود يک ماهي در يک شرکت معروف مشاوره کار کردم؛ ولي به دلايلي که بيش‌تر به دليل اشتباه در انتخاب محيط کارم بود، آن‌جا را ادامه ندادم. سابقه‌ي کارم در آن‌جا در رزومه‌ي من نيست؛ چون باعث مي‌شود کارفرماي احتمالي تصور کند من هميشه در وفق دادن خودم با يک محيط جديد مشکل دارم.)

7. بخش مهارت‌هاي رزومه‌تان زياده از حد پر و پيمان باشد: راست‌اش ترجيح من هميشه خالي گذاشتن بخش مهارت‌ها و حداقل اکتفا کردن به نوشتن مهارت‌هاي مربوط به زبان انگليسي و نرم‌افزارهاي رايانه‌اي است. مهارت‌هاي فني که بلد هستيد از تجربيات‌تان در پروژه‌ها (به‌ويژه وقتي به صورت عيني بنويسيد چه کرده‌ايد) قابل استخراج است. من حتي با نوشتن درس‌هاي گذرانده شده در دانشگاه و اساتيدي که با آن‌ها درس داشته‌ايد (هر چقدر هم معروف باشند) هم کاملا مخالفم؛ چه برسد به رديف کردن انواع و اقسام مثلا دانش‌ها و مهارت‌هايي که خودتان با مطالعه (؟) به دست آورده‌ايد. تنها استثنا در اين‌جا دوره‌هاي آموزشي رسمي است که براي آن‌ها مدرک داريد. البته باز هم هر چقدر خلاصه‌تر و هر چقدر مدرک معتبرتر را بنويسيد، به‌تر است!

من براساس تجربه‌ي خودم در حوزه‌ي مديريت و آي‌تي در اين‌جا صحبت مي‌کنم. هيچ وقت آدمي را که همه کار (از استراتژي و فرايند گرفته تا منابع انساني و مالي و حسابداري) بلد است يا آدمي که هزاران ابزار و نرم‌افزار و … بلد است (مثلا شونصد تا زبان برنامه‌نويسي مي‌داند!) را جدي نگرفته‌ام و نخواهم گرفت. اين کار به نظر من دقيق‌ترين مصداق همان اشتباه شماره‌‌ي 5 است؛ هر چقدر هم که بقيه باور کنند، من باور نمي‌کنم!

8. و چند توصيه‌ي کلي براي به‌تر شدن رزومه‌تان:

  • مختصر و مفيد بنويسيد: رزومه‌ي 10 صفحه‌اي براي آدمي که سي سال سابقه‌ي کار دارد هم زياد است چه برسد به بنده‌اي که 5-4 سال سابقه‌ي کار بيش‌تر ندارم. چند نفر از دوستان بسيار حرفه‌اي و کار درست من با سابقه‌ي کار بالاي ده سال رزومه‌شان دو صفحه بيش‌تر نيست و همين دو صفحه هم دقيقا اندازه‌ي يک رزومه‌ي 10 صفحه‌اي تأثيرگذار است.
  • در انتخاب واژه‌ها بسيار دقت کنيد: بار معنايي واژه‌ها در نوشتن رزومه بسيار مهم است؛ مخصوصا در بخش‌هايي مثل تجربيات کاري يا مهارت‌ها. لطفا دقيق باشيد.
  • تمپليت رزومه‌تان را ساده نگه داريد: گذاشتن عکس‌تان و کشيدن انواع و اقسام گل و بلبل‌ها، استفاده‌ از رنگ‌هاي متفاوت و … همه اشتباهات بزرگي هستند. منِ‌ کارفرما مي‌خواهم تخصص شما را بسنجم؛ با شکل و قيافه‌ي شما يا رزومه‌تان کاري ندارم! اين البته به اين معنا نيست که اصلا هم به سر و شکل رزومه‌تان نرسيد و از فونت‌هاي بسيار بد و ناخوانا، جدول‌بندي‌هاي نامناسب و … استفاده کنيد. به نظرم فرستادن رزومه به صورت PDF هم براي جلوگيري از احتمالاتي مثل متفاوت بودن ورژن نرم‌افزار ورد کارفرما يا فونت‌هاي روي سيستم‌ها، مناسب‌تر است؛ مگر اين‌که درخواست کارفرما فرمت ديگري باشد (لطفا هيچ وقت رزومه‌تان را در قالب فايل اکسل يا حتي پاورپوينت نفرستيد!)
  • حواس‌تان باشد رزومه‌تان را به چه کساني مي‌دهيد! اين در راستاي همان نکته‌ي احترام قائل شدن براي شخصيت حرفه‌اي خود است. هر چقدر کم‌تر در دسترس باشيد به‌تر است!

خوب فعلا همينا به نظرم مي‌رسد. اميدوارم تجربيات من براي شما هم مفيد بوده باشد.

پ.ن. يک راه‌نماي بسيار عالي در مورد بايدها و نبايدهاي رزومه‌نويسي را قبل‌تر يکي از دوستان عزيز در اين‌جا نوشته که پيشنهاد مي‌کنم حتما بخوانيدش. ضمنا نوشته‌ي امير مهراني دوست بسيار عزيزم را در مورد کارهايي که نبايد در مصاحبه‌ي استخدامي انجام داد را هم از دست ندهيد.

لينک‌هاي هفته (6)

اين هم لينک‌هاي اين هفته:

کسب درآمد از بلاگ (همين‌جا اعلام موافقت با همه‌ي نکاتي که امير نوشته!)

سیستم خوب یا فرد سوار بر اسب سفید (يادآوري عالي دکتر حجت قندي در دفاع از اقتصاد آزاد از زبان ميلتون فريدمن بزرگ)

کوبا کاپیتالیست می شود؟ (يادداشت خواندني دکتر علي دادپي)

ویکی اقتصادی فارسی (از حامد قدوسي عزيز. من براي مديريت هم چنين ايده‌اي را دارم. هفته‌ي ديگر در اين مورد خواهم نوشت.)

تحریم مهم است! (يادداشت بسيار مهم علي سرزعيم)

چرا باید Agile شد ؟ و مشکل کار شرکت های توسعه نرم افزار کجاست؟ و IT های سازمانی و توسعه نرم افزار با Agile (از وبلاگ دنياي چابک)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

راز موفقيت در زندگي شغلي

براي موفقيت در هر شغلي بايد عوامل زير را خوب بشناسيد:

خودتان، شغل‌تان، زيردستان و هم‌کاران و از همه مهم‌تر بالادستان، کالا يا خدمتي که توليد مي‌کنيد و فرايند توليدش را و البته مشتريان‌تان.

پ.ن. اين نکات کاملا بديهي است؛ اما لازم است براي دوستي که متأسفانه مدام دارد در زندگي شغلي‌اش مرتکب اشتباه مي‌شود و از آن بدتر هيچ وقت هم به راه‌نمايي‌هاي دوستان‌اش عمل نمي‌کند، تکرار شوند. اميدوارم که اين‌جا را ببيند.

لينک‌هاي هفته (5)

اين هم لينک‌هاي اين هفته:

خودتان را دوباره تعریف کنید! (نوشته‌ي جالب امير مهراني که باعث انتشار اين پست در گزاره‌ها شد.)

درخواست اطلاعات برای یک کار تحقیقی (آقاي خرمي‌راد براي تحقيقي در زمينه‌ي نحوه‌ي محاسبه‌ي تأخيرات پروژه‌ها به اطلاعات نياز دارند. اگر مي‌توانيد کمک‌شان کنيد.)

ترسیم Sparkline در اکسل (اين مطلب هم از آقاي خرمي‌راد استثنايي جالبه. از دست‌اش نديد.)

چگونه یک مسئله تحقیق در حوزه مدیریت عمومی و سیاستگذاری پیدا کنیم؟ روش “خیلی آکادمیک” (دکتر نويد يک روش بسيار جالب براي انتخاب موضوع تحقيق معرفي کرده‌اند.)

تشخیص فریب های سیاسی (از علي آقاي سرزعيم)

کارهایی که در مصاحبه استخدامی نباید انجام داد (نوشته‌اي عالي از امير مهراني عزيز که هرگز نبايد از دست‌اش بدهيد.)

درس تحلیل تصمیم

 

 

 

قسمت‌هاي قبل:

 

 

 

 

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

بازنگري رزومه‌ي نامريي‌تان

بسياري از ما زمان زيادي را براي شکل‌دهي به رزومه مکتوب‌مان نسبت به روزمه نامريي‌مان صرف مي‌کنيم؛ اگر چه دومي تأثير بيش‌تري روي فرصت‌هاي شغلي بالقوه ما دارد. وقتي کارفرمايان احتمالي به معرف‌هاي شما زنگ مي‌زنند، در واقع تلاش مي‌کنند تا “روزمه نامريي” شما را بخوانند. همين‌طور تصميم‌گيراني که مي‌خواهند در مورد ارتقاي شغلي شما تصميم بگيرند نيز دست به چنين تلاشي مي‌زنند.

روزمه نامريي شما از عقايد و نظرات ديگران در مورد شما به‌عنوان يک رهبر و همکار در ذهن خود مي‌پرورند تشکيل مي‌شود. اين رزومه با آن‌چه افراد دور و بري‌تان بر آن مي‌افزايند و با سايرين به اشتراک مي‌گذارند شکل مي‌گيرد و به اندازه رزومه کتبي‌تان براي همه افراد مريي مي‌شود ـ البته همه جز خودتان.

فهميدن اين‌که چه چيزي در رزومه نامريي‌تان نوشته شده مي‌تواند چشم‌هاي‌تان را به واقعيت‌هايي که نمي‌دانستيد بگشايد. مدير ارشد فروش يک شرکت تکنولوژي ارقام مورد نظر فروش را فصل به فصل به دست مي‌آورد. در اين تلاش بي‌رحمانه براي دستيابي به فروش بيش‌تر، وي خودش را دل‌سوز کسب و کار شرکت خود فرض مي‌کرد. اما او طي يک ارزيابي 360 درجه‌اي، متوجه شد که همکاران‌اش او را به‌عنوان فردي داراي “انتظارات غيرمنطقي” و “برده‌دار” مي‌شناسند.

خبر بد در اين زمينه اين است ‌که يک نقص ساده مي‌تواند به يک موقعيت بسيار وخيم تبديل شود. يکي از بنيان‌گذاران يک شرکت آن‌لاين بسيار موفق در تفويض اختيار مشکلات زيادي داشت. او مي‌خواست افراد را نسبت به اين‌که بر کاري که در دفترش انجام مي‌شود تسلط دارد مطمئن سازد؛ اما در هر حال اين کار را نمي‌کرد. نتيجه اين‌ اشتباه وي به آن‌جا ختم شد که همکاران‌اش او را به‌عنوان يک آدم غير قابل اعتماد مي‌شناختند و شروع به زير سؤال بردن صداقت وي کردند.

براي اين‌که خودتان نويسنده رزومه نامريي‌تان باشيد بايد کارهاي زير را انجام دهيد:

کشف کنيد چه چيزهايي بر روي رزومه نامريي‌تان نوشته شده است: از يک ارزيابي 360 درجه شخصي استفاده کنيد؛ مثلا از يک همکار معتمد، از اعضاي تيم‌تان يا هر کس ديگري که فکر مي‌کنيد مي‌تواند پاسخ مناسبي به شما بدهد بخواهيد که به شما بگويند براي اثربخشي بيش‌تر مي‌توانيد دست به چه کارهايي بزنيد يا انجام دادن چه کارهايي را متوقف کنيد.

از مديرتان بخواهيد که به شما فراتر از ارزيابي‌هاي عملکرد سطحي سالانه يک بازخور واقعي بدهد: به کسب چه تجربه‌هايي نياز داريد؟ مديرتان چه ارزيابي در مورد عملکرد شما دارد؟ همکاران در مورد شما به او چه گفته‌اند؟ کشف کنيد که آيا جزو افراد بااستعداد و توانمند سازمان‌تان محسوب مي‌شويد يا نه (مثلا با پرسيدن از مديرتان) و اگر در آن فهرست نيستيد، بپرسيد که بايد چه بکنيد تا به آن فهرست وارد شويد.

شروع به بازنويسي داستان خود کنيد: اين کار نياز به شجاعت و تلاش بسياري نياز دارد. مدير ارشد فروش سخت‌گير در جلسات رو در رو با تک‌تک افراد و پس از آن در جلسات با کل اعضاي تيم فروش ‌اعتراف کرد که وي حالا اثرات مخرب فشارهاي دايمي خود را درک مي‌کند. در عين حال وي با يک موقعيت دشوار ديگر نيز روبرو بود:چگونه نتايج مورد انتظار را بدون استفاده از ابزارهايي که معتقد بود وي را موفق کرده‌اند به دست آورد. يک برنامه هوشمندانه توسعه مهارت‌هاي رهبري ساختارمند به او براي تغيير سبک مديريت‌اش و ايجاد ميل به تبديل شدن به يک گروه با عملکرد بالا در همکاران‌اش کمک کرد.

اين مهم است که به مشکل اصلي بپردازيد. بنيان‌گذار شرکت آن‌لاين نياز به راست‌گويي نداشت؛ بلکه نيازمند انجام تعهدات خود بود: چيزي که خود به بهبود فرايندها و تفويض اختيار نياز داشت. عملکرد قابل اطمينان، اعتماد به وي را افزايش داد.

کانال‌هايي را براي دريافت بازخورهاي دايمي ايجاد کنيد: بازخور 360 درجه معمولي مي‌تواند با دريافت بازخورهاي مکرر از يک همکار قابل اعتماد تقويت شود. استفاده از مربي‌گري (Mentoring) ـ دريافت بازخور از يک آدم بسيار باتجربه‌تر نسبت به خود فرد ـ نيز مي‌تواند مفيد باشد ـ البته اگر مربي صادق و به موفقيت شما مقيد باشد.

خودتان را به صورت دوره‌اي ارزيابي‌ کنيد: خود ارزيابي‌ها مي‌توانند باارزش باشند. کليدي‌ترين عوامل ايجاد شايستگي را که نياز داريد فهرست کنيد، ويژگي‌هايي که از آن‌ها داريد تعيين کنيد و ارزيابي‌تان را از تناسب آن‌ها با يکديگر مشخص سازيد. افرادي که تجربيات منظمي از ديگر شکل‌هاي بازخور دارند مي‌توانند به شکل قابل توجهي در خود ارزيابي موفق باشند.

علاوه بر همه موارد بالا شما بايد براي دريافت بازخور و نشان دادن اين‌که براي آن ارزش قايل هستيد حريص باشيد. در غير اين صورت شما با سکوت روبرو خواهيد شد ـ چيزي که در مورد رزومه نامريي شما مي‌تواند بسيار کشنده باشد.

منبع (نويسنده: ويکي گوردون / ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب)

پ.ن. اين ترجمه در راستاي اين پست دوست خوبم امير مهراني منتشر مي‌شود.

لينک‌هاي هفته (4)

از اين به بعد به جاي چهارشنبه‌ها، لينک‌هاي هفته را پنج‌شنبه‌ها ببينيد:

بحث و گفتگو: آیا حرفه ای بودن به معنی رد شدن از سنتهاست؟ (امير مهراني)

مطلب اقتصادی به مثابه امر زیبایی‌شناسانه (حامد قدوسي)

درباره قطع و وصل شدن های ناگهانی اینترنت

بلوغ وبلاگستان فارسی (پژمان دشتي‌نژاد)

رابطه علمی پول و احساس خوشبختی (حجت قندي)

نقشه جهانی شبکه های اجتماعی در سال ۲۰۱۰

چه سازمان‌هایی به دفتر مدیریت پروژه نیاز دارند؟ ‏

پ.ن. اين وبلاگ هم که يک جوري گزاره‌هاي IT را مي‌نويسد از دست ندهيد!

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

چگونه تمرکزمان را افزايش دهيم؟

عموما ما آدم‌ها اين‌قدر مشغله‌ي ذهني و غيرذهني در زندگي‌مان داريم که موقع کار کردن و حتي زندگي کردن (!) تمرکز لازم را نداريم. جان سي. ماکسول نويسنده‌ي شناخته شده‌ي علم ره‌بري سازماني در کتاب بسيار عالي خود ـ صفت‌هاي بايسته‌ي يک ره‌بر ـ سه پيشنهاد براي افزايش تمرکز دارد:

ـ به توانايي‌هاي خودتان تکيه کنيد: سه يا چهار کاري را که خوب انجام مي‌دهيد يادداشت کنيد. چند درصد از وقت‌تان را به انجام اين کارها مي‌گذرانيد؟ چند درصد از منابع شما در اين زمينه‌ها به کار گرفته شده؟ نقشه‌ي تغييرات را بريزيد به شکلي که 70 درصد از وقت خود را در کارهايي صرف کنيد که در آن‌ها قوي هستيد. اگر نتوانستيد وقت آن است که شغل‌تان يا مسئوليت‌تان در سازمان را عوض کنيد.

ـ ضعف‌هاي‌تان را پيدا کنيد: سه يا چهار فعاليت لازم براي شغل‌تان را که در آن‌ها ضعيف هستيد يادداشت کنيد. ببينيد چگونه مي‌توانيد اين فعاليت‌ها را به ديگران واگذار کنيد. آيا بايد آدم‌هاي جديدي استخدام کنيد؟ آيا مي‌توانيد با هم‌کاري شريک شويد و مسئوليت‌ها را مشترکا به عهده بگيريد. برنامه‌ريزي کنيد.

ـ گامي فراتر بگذاريد: اکنون که اولويت‌ها را تعيين کرده‌ايد، به تمرکز بيانديشيد. چگونه مي‌توانيد در همان حوزه‌هايي که قوي هستيد گامي به جلو برداريد؟ به چه دانش‌ها، چه مهارت‌ها و چه ابزارهايي نياز داريد؟ شيوه‌هاي کاري خود را بازنگري کنيد و آماده ي صرف وقت و پول براي دست‌يابي به آن‌چه لازم داريد باشيد که به‌ترين سرمايه‌گذاري است.

پ.ن.1. چند روز پيش هم مطلبي از مکسول از همين کتاب نوشته بودم با عنوان پيشنهاداتي براي تقويت شجاعت.

پ.ن.2. اين‌جا و اين‌جا دو نوشته‌ي خوب از دوست خوبم امير مهراني در همين زمينه بخوانيد.

يک قانون سه بخشي براي رويارويي با ديگران

“آيا من بايد به خودم دردسر صحبت کردن با او را بدهم؟” مايک که يک مدير بازاريابي است، با من درباره‌ي يکي از زيردستان‌اش به نام آن صحبت مي‌کرد؛ کسي که با کارهاي خود او را حسابي عصباني کرده بود. او به جلسه‌اي با يک مشتري دير رسيده بود. البته آن خيلي هم دير نرسيده بود (در واقع فقط 10 دقيقه تأخير داشت)، با اين حال اين تأخير کمي ناخوشايند بود.

چند روز بعد او بايد رأس ساعت 16 براي مايک اطلاعاتي را اي‌ميل مي‌کرد و اين کار را تا ساعت 18 انجام نداده بود. من مي‌دانم که اين تأخير هم مشکل خاصي ايجاد نمي‌کرد. مايک به من گفت در واقع او آن اطلاعات را تا فردا صبح لازم نداشت.

و بالاخره امروز صبح مايک يک ميل صوتي (voicemail) از آن دريافت کرد که قادر نيست جلسه‌ي تلفني را که قرار بوده با يک همکار در دفتر ديگري داشته باشند، برگزار کند. تلفن کردن يک مسئله‌ي داخلي بود و خيلي به زمان حساس نبود. اما آن دليل موجهي براي مايک نياورد و به همين دليل مايک حسابي عصباني شد: “هيچ کدام از اين کارها يک مسئله‌ي اساسي نبودند و آن هم يک کارشناس بسيار خوب است. من از اين کارهاي او آزرده شده‌ام. آيا بايد به اون چيزي بگويم يا قضيه را ناديده بگيرم؟”

من قانوني براي روبرو شدن با چنين موقعيت‌هايي دارم؛ زمان‌هايي که مطمئن نيستم که ايجاد مسئله ارزش‌اش را دارد يا نه. من به يک قانون نياز دارم چرا که اغلب فهميدن اين‌که چيزي به‌اندازه‌ي کافي موضوع مهمي است يا نه تا وقتي خيلي دير شده باشد، مشکل است و خوب آن وقت هم متأسفانه دير شده و کنترل همه چيز از دست من خارج شده است! به عبارت ديگر اگر قرار باشد من بار اولي که با مسئله‌اي روبرو شدم خودم را با آن درگير کنم، از دست مي‌روم!

اولين باري که چيزي من را ناراحت کرد، تذکر مي‌دهم. بار دوم يادآوري مي‌کنم که بار اولي که يک مسئله پيش مي‌آيد يک اين يک اتفاق منفرد يا تصادف نيست که روي مي‌دهد، بلکه يک الگوي بالقوه است که به وجود مي‌آيد. بنابراين من به دقت شروع به مشاهده‌ي رخ‌دادها مي‌کنم و پاسخ خودم را براساس مشاهداتم مطرح خواهم کرد. بار سوم؟ بار سوم من اغلب با آن فرد درباره‌ي کارش صحبت مي‌کنم. من اين روش را قانون سه بخشي مي‌نامم.

اگر کسي در مورد رتبه‌ي مشاوره‌ي من مزاح کند ـ مثلا ممکن است چيزي شبيه اين را بگويد: “خوب با چنين رتبه‌اي خوبه که ارزش افزوده هم داري! (خنده‌ي زيرزيرکي)” ـ من احتمالا با او به حرف‌اش مي‌خندم؛ ولي ناراحتي‌ام را هم به او گوشزد مي‌کنم. بار دوم لبخند مي‌زنم؛ اما نمي‌خندم. بار سوم به او مي‌گويم: “اين بار سوم است که شما رتبه‌ي من را مسخره مي‌کنيد. من مي‌دانم که شما داريد مزاح مي‌کنيد؛ اما نگرانم که شما واقعا همين طوري فکر کنيد. در اين صورت من دوست دارم درباره‌ي اين موضوع با شما صحبت کنم.”

اگر بار اول به يک جلسه دير رسيديد، من ملاحظه‌ي شما را مي‌کنم و به يک تذکر ساده اکتفا مي‌کنم. بار سوم؟ من اين مسئله را عليه شما علم خواهم کرد.

بار اولي که شما در کار گروهي ضعف نشان دهيد، من به شما تذکر مي‌دهم. بار سوم؟ بايد به من ثابت کنيد که به گروه تعهد داريد.

من اغلب چيزي شبيه اين مي‌گويم: “من سه بار به شما اخطار دادم و اکنون مجبورم در اين مورد با شما صحبت کنم.” به اين ترتيب هر دوي ما مي‌فهميم قرار است در مورد يک روند صحبت کنيم.

مي‌شود درباره‌ي اين موضوعات همان بار اول هم صحبت کرد؟ مطمئنا. مجبور نيستيد صبر کنيد. اما هر کسي ممکن است يکي دو بار لغزش داشته باشد. فقط نگذاريد که حرف نزدن شما باعث شود آن اتفاق براي بار سوم رخ دهد. قانون سه بخشي يک قانون سرانگشتي است؛ چرا که به شما اجازه مي‌دهد با اطمينان نسبت به اين که اين مسئله يک دغدغه‌ي ذهني شما نيست و واقعيت دارد، دست به عمل بزنيد. و در چنين موقعيت‌هايي اعتماد به نفس داشتن براي سخن گفتن از موضع قدرت ضروري است.

مايک بعد از اين‌که قانون سه بخشي‌ام را براي‌اش تعريف کردم گفت: “خوب؛ پس به نظرت با آن درباره‌ي اين مسئله صحبت کنم؟”

جواب دادم: “من نمي‌توانم کمک کنم؛ فقط يادآوري مي‌کنم که اين سؤال را سه بار از من پرسيدي! خودت چه فکري مي‌کني؟”

منبع (نويسنده: پيتر برگمان)

گواهي +Project براي مديريت پروژه‌هاي IT

مديريت پروژه از آن کارهايي است که هميشه سهل ممتنع به نظر مي‌رسند. مديريت پروژه از نظر بسياري از مديران پروژه کاري ندارد! شما فقط کافي است WBS و گانت درستي داشته باشيد (براي اين کار هم فقط کافي است براساس تجربه‌تان خروجي کار واحد برنامه‌ريزي و کنترل پروژه را کمي تغيير دهيد)، آن وقت با توجه به اين‌که منابع را سازمان در اختيار شما مي‌گذارد و کارهاي فني هم برعهده‌ي کارشناسان و افراد زير دست‌تان است، شما با کمي نظارت و اندکي توپ و تشر مي‌توانيد مدير پروژه‌ي خوبي باشيد! (حالا بگذريم از آدم‌هاي زيادي خوبي که حتي همين مقوله‌ي توپ و تشر را هم بلد نيستند و همه‌اش دنبال صلح و صفا هستند.) و خوب همين است که مي‌بينيم سرانجام پروژه‌هاي اجرا شده در کشور را که چقدر سر موقع و در چارچوب بودجه‌ي تعيين شده و از آن مهم‌تر با کيفيت لازم انجام مي‌شوند. فرقي نمي‌کند در کدام صنعت در حال فعاليت باشيد؛ آي‌تي باشد يا ساختمان، صنعت برق باشد يا خودروسازي. هميشه يک جاي کار لنگ مي‌زند. من البته نه تخصصي در زمينه‌ي مديريت پروژه دارم و نه اصلا به اين حوزه علاقه دارم؛ تنها براساس مشاهدات‌ام و به‌ويژه با توجه به فکت‌هايي که از کار کردن در يک سازمان پروژه محور و ارايه‌ي مشاوره به يک سازمان پروژه‌ محور ديگر به دست آورده‌ام اين حرف‌ها را مي‌زنم.

مسئله‌ي اصلي شايد اين باشد که ما يا اصلا به علم و تئوري عقيده‌اي نداريم و يا اگر هم بلديم در عمل نمي‌خواهيم از علم‌مان استفاده کنيم يا از آن بدتر، اين کار به نفع‌مان نيست. اين‌که اين همه PMP در اين مملکت چه کار دارند مي‌کنند را من نمي‌دانم؛ خودشان بفرمايند و توضيح بدهند. در يکي از بزرگ‌ترين شرکت‌هاي دولتي که هر ساله ميلياردها تومان پروژه‌ اجرا مي‌کند، اصلا کسي نمي‌داند PMP يعني چه. يک شرکت خصوصي بزرگ که نزديک 20 سال سابقه دارد تازه اخيرا به همت مدير برنامه‌ريزي‌اش به اين نتيجه رسيده که مديريت پروژه‌ي علمي هم بدک نيست! (تأکيد مي‌کنم که اين‌ها مشاهدات من است و طبعا احتمال خطا در آن‌ها بسيار زياد است.)

بگذريم. يک نکته در مورد استانداردهاي مديريت پروژه مثل PMBOK تمرکز آن‌ها روي پروژه‌هاي ساخت (Construction) است که خيلي با شرايط صنعت مشاوره‌ي IT هم‌خواني ندارد. به همين دليل است که ما معمولا در مديريت پروژه بخش‌هايي را مجبوريم را کنار بگذاريم يا با استانداردهاي مديريت پروژه‌ي توسعه‌ي نرم‌افزار (از جمله RUP، اوراکل و …) ترکيب‌اش کنيم و دست آخر هم عملا برنامه‌هاي مديريت پروژه‌مان اشکالات زيادي داشته باشد. همين است که مدير بنده خداي پروژه‌هاي IT هم خيلي نمي‌داند که براي مديريت علمي پروژه بايد چه چيزي را ياد بگيرد!

امشب اتفاقي داشتم جايي دنبال چيزي مي‌گشتم که متوجه شدم مؤسسه‌ي معظم Comptia که با مدارک تخصصي‌اش در زمينه‌هاي مختلف IT شناخته شده است (از جمله +A يا +Linux) يک مدرک تخصصي هم در زمينه‌ي مديريت پروژه‌هاي IT دارد به اسم +Project که انگار داروي اين درد است. کمي بيش‌تر جستجو کردم و نتيجه‌ي اين جستجو شد همين پستي که داريد مي‌خوانيد.

در بخش مربوط به مدرک +Project در سايت Comptia نوشته شده:

«+Project يک مدرک شناخته شد‌ي مديريت پروژه در سطح جهاني است که مديران پروژه‌ي شايسته را مشخص مي‌کند. اين مدرک يک مدرک بين‌المللي غيروابسته به فروشنده‌ي خاص است که همه‌ي بخش‌‌هاي چرخه‌‌ي عمر پروژه را از آغاز‌ پروژه و برنامه‌ريزي تا اجرا، پذيرش، پشتيباني و بستن پروژه پوشش مي‌دهد. +Project مهارت‌هاي لازم را براي تکميل پروژه در چارچوب زمان و بودجه‌ي تعيين در اختيار مديران پروژه قرار مي‌دهد و يک زبان مشترک را در مورد مديريت پروژه ميان تيم اجراي پروژه ايجاد مي‌کند. اين مدرک مي‌تواند به ايجاد فرهنگ پروژه در سازمان‌هاي بزرگ و کوچک ياري برساند. +Project مهارت‌هاي کسب و کاري و فني مديريت پروژه را که براي مديريت موفق پروژه‌هاي کسب و کار (مثل مشاوره‌ي مديريت و مشاوره‌ي IT) مورد نياز است را پوشش مي‌دهد. تأکيد اين گواهي‌نامه بر تأمين منافع ذي‌نفعان، زمان‌بندي مناسب و کنترل بودجه است.»

جالب است بدانيد عنوان اين گواهي‌نامه در ابتداي ايجاد +IT Project بوده که بعدا براي گسترش دامنه‌ي شمول آن، نام‌اش نيز تغيير يافته است. براي دريافت اين گواهي‌نامه شما بايد حداقل يک سال تجربه‌ي مديريت پروژه (حتي کوچک‌ترين پروژه‌ها) را داشته باشيد. امتحان اين مدرک 100 پرسش دارد که 90 دقيقه براي پاسخ‌گويي به آن‌ها فرصت داريد. شرط قبولي گرفتن امتياز 710 در يک دامنه‌ي امتياز از 100 تا 900 است.

با توجه به اين‌که من خودم تازه با اين استاندارد آشنا شدم، فعلا ترجيح مي‌دهم بيش‌ از اين در مورد آن ننويسم (وبه جاي‌اش بروم و در مورد آن چيز ياد بگيرم.) نوشتن اين مطلب فقط براي فتح بابي در اين زمينه بود؛ چون ديدم که در مورد آن اصلا مطلبي به زبان فارسي نوشته نشده است. فقط چند نکته:

1. اين‌جا مصاحبه‌ي جالبي را در مورد اين مدرک با مدير برنامه‌ي +Project در شرکت Comptia بخوانيد که توضيحات بسيار مبسوطي در مورد آن داده است (امشب وقت نداشتم. فرصت کردم ترجمه‌اش مي‌کنم.)

2. کتاب راه‌نماي ويرايش 2010 اين مدرک را اين‌جا آپلود کردم که مي‌توانيد مستقيما به صورت فايل PDF آن را دانلود کنيد.

3. از اين‌جا هم ويدئوهاي آموزشي مؤسسه VTC را براي ويرايش 2009 اين مدرک دانلود کنيد.

خروج از نسخه موبایل