لینک‌های هفته (۵8)

اين هفته با خبر بهت‌آور و دردناک مرگ استيو جابز به پايان رسيد … راست‌اش خيلي وقت نکردم لينک‌هاي هفته را بخوانم و نشانه‌اش همين تأخير در انتشار پست لينک‌هاي هفته! خلاصه ببخشيد که اين هفته لينک‌هاي هفته بسيار فقير است! اميدوارم هفته‌ي آينده جبران کنم.

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید گودر گزاره‌ها را دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

به ياد استيو جابز:

استيو جابز احتمالا اولين کارآفرين و نابغه‌ي شاخص عصر ديجيتال بود که درگذشت و چقدر هم زود اين دنيا را ترک کرد … پنج‌شنبه صبح با خواندن اين خبر تکان‌دهنده تا چند ساعتي بهت‌زده بودم و از شدت تأثر کلي هم گريه کردم. نمي‌دانم چرا اين‌قدر سرنوشت ناعادلانه تقسيم شود که آدمي مثل جابز در سن 56 سالگي، دنيا را ترک مي‌کند تا بسياري از افراد ديگر ـ مثل ديکتاتورها و جنايت‌کاران و همه‌ي کساني که بودن‌شان براي ديگران چيزي جز عذاب و ناراحتي به‌همراه ندارد ـ هم‌چنان نفس بکشند و ديگر انسان‌ها را لحظه‌اي راحت نگذارند … ديگر چيزي نمي‌شود گفت جز اين‌که روح بزرگ‌اش شاد.

اين هفته بخشي از مطالب منتشر شده به‌ياد جابز را مرور مي‌کنيم و هفته آينده هم بخش ديگري از اين مطالب را خواهيم خواند:

سه داستان استیو جابز در سخنرانی دانشگاه استنفورد (اين سخنراني بي‌نظير و الهام‌بخش جابز درباره‌ي زندگي را بايد بارها و بارها خواند …)

درگذشت استیو جابز: مرگ مرشد دنیای «سیلیکون ولی» (علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

به بهانه استیو جابز: مرثیه‌ای برای دو کارآفرین (علي دادپي؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

استیو جابز و نکته‌ای برای ما (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

از استیو جابز بیاموزیم (مصطفي لامعي؛ iClub)

آقای «جابز» خسته نباشی (رضا ساکي)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

نکاتی قبل از رزومه‌نویسی (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

از محاسنِ نوشتنِ یادداشت‌های روزانه (محسن آزرم؛ شمال از شمال غربي)

نظرسنجی گالوپ: یک‌چهارم ایرانیان می‌گویند «در رنج» زندگی می‌کنند

قهوه ممکن است از افسردگی جلوگیری کند

مديريت:

مثال‌هاي ايراني در حوزه استراتژي (احسان اردستاني؛ ويترين افکار من) (مطلب احسان خيلي خوبه. من هم کاملا با حرف‌اش موافقم. ولي به‌نظرم لازم نيست خود شرکت‌ها مثال‌هاي استراتژي‌هاشون را منتشر کنند. خود ما هم بايد توانايي کشف آن‌ها را داشته باشيم. کسي فکر کرده که تأسيس فروشگاه‌هاي زنجيره‌‌اي شيرين عسل مثال چه استراتژيه؟ کسي به بنگاه‌هاي رهبر و پيرو در صنايع غذايي دقت کرده؟ و خيلي مثال‌هاي واضح ديگر. من يک مطلب در همين زمينه نوشتم که به‌زودي منتشر مي‌کنم.)

رفتار حرفه‌ای در قبال رقبای کاری و کار، کار میاره (امير مهراني؛ The Coach)

مدیریت نیروی انسانی به روش … (مطلب بانمک علي واحد را در وبلاگ رادمان از دست ندهيد!)

 آیا فیس‌بوک به همان خوبی است که ما فکر می‌کنیم؟ (نيام يراقي در يادداشت‌هاي مديريت ريسک بعد از مدت‌ها نوشت. اميدوارم ادامه‌دار باشد!)

اهمیت روابط عمومی در ارتباطات یکپارچه بازاریابی (IMC) (زينب جم؛ وبلاگ همينا)

فناوري اطلاعات و ارتباطات: 

اقتصاد:

زوال اخلاق چالش اصلی توسعه‌ي اقتصادی (علي دادپي؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

انتشار کتاب “ریشه های اقتصادی دیکتاتوری و دمکراسی” (علي سرزعيم؛ دوستدار سقراط) (تبريک به علي آقاي سرزعيم عزيز)

اختلاس سالانه 17000 میلیارد تومانی (خيلي حرف حساب!) (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

چه زندگي شگفت‌انگيزي، آقاي استيو جابز!

“من فکر مي‌کنم وقتي شما کاري را انجام داديد که به به‌ترين نتيجه انجاميد، بايد به‌سراغ يک کار شگفت‌انگيز ديگر برويد. به همان کار قبلي نچسبيد؛ تنها کشف کنيد که حالا بايد چه کار کرد؟” (اخبار شبانگاهي NBC؛ مي 2006)

“ثروت‌مندترين انسان گورستان بودن براي من مهم نيست … اين‌که شب وقتي به تخت‌خواب مي‌روم به‌خودم بگويم ما امروز کار شگفت‌انگيزي را انجام داديم … اين چيزي است که براي من مهم است.” (مصاحبه با وال‌استريت ژورنال؛ 25 مي 1993)

*****

چه زندگي شگفت‌انگيزي آقاي جابز. مي‌شود رؤيا ديد و مهم‌تر اين‌که مي‌شود به آن رؤيا در بيداري رسيد. از شما ممنونيم که اين را يادمان داديد. دنيا، بدون شما حتما چيزي کم داشت. دنياي بدون شما، حتما چيزي کم دارد؛ آقاي جابز. اما آسوده بخوابيد …

منبع گزاره‌هاي استيو جابز

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳8)

“من خیلی خوشحالم که جزئی از این تیم بودم. ما یک مربی سطح بالا داشتیم و بازی‌کنانی که فوق‌العاده بودند.” (پيتر اشمايکل در مورد دوران حضورش در منچستر يونايتد؛ اين‌جا)

آيا اعضاي گروه / سازمان شما از بودن کنار شما و همکاران‌شان خوش‌حال‌اند؟

يادگيري از طريق عضويت در شبکه‌هاي اجتماعي

عنوان اين پست را چند ماهي است در دفتر ايده‌هاي‌ام يادداشت کرده‌ام. يادم نيست کجا خواندم‌اش. فقط يادم هست که براي‌ام چقدر جالب و عجيب بود. در اين چند ماهه روي چگونگي فرايند يادگيري با عضويت در شبکه‌هاي اجتماعي فکر کردم. اول‌اش به نظرم رسيد احتمالا شناخت همکاران حرفه‌اي مي‌تواند يک جنبه‌اش باشد. بعد فکر کردم احتمالا کاربردي که گودر براي ما دارد هم يک جنبه‌ي ديگرش است: به‌اشتراک‌گذاري مطالب و ايده‌هاي مرتبط با کار و تخصص‌مان. خوب خيلي هم بي‌ربط نيست البته!

چند وقتي است که سعي کرده‌ام وقت بيش‌تري روي لينک‌داين بگذارم و با آن آشنا شوم. در همين گشت و گذارها بود که چند هفته‌ پيش به‌صورت اتفاقي تصميم گرفتم در يک گروه حرفه‌اي مربوط به تخصص‌ام ـ تحليل سيستم و کسب و کار ـ عضو شوم. و خوب در اين مدت با ديدن آن‌چه در اين گروه مي‌گذرد جواب‌ سؤال‌ام را در مورد اين‌که يک شبکه‌ي اجتماعي ـ البته تخصصي ـ چگونه مي‌تواند چگونه باعث يادگيري شود، به‌دست آوردم.

من در اين مدت متوجه سه نوع يادگيري شدم:

  1. مطلع شدن از آخرين روندها و مباحث مطرح در زمينه‌ي تخصص‌ام؛
  2. آشنايي با مهارت‌ها، رويکردها، ابزارها و خلاصه هر چيزي که در کارم نياز دارم از خلال مباحث مطرح شده در گروه؛
  3. ياد گرفتن از سؤالات ديگران و البته پاسخ‌هاي سايرين به آن سؤالات.

در کنارش خوب امکان مشورت گرفتن در مورد مشکلات هم وجود دارد.

به نظرم اين يادگيري‌ها هم مي‌تواند در حوزه‌ي تخصصي و حرفه‌اي‌مان باشد و هم در حوزه‌ي کار حرفه‌اي!

در مورد خودم متوجه شدم که فکر کردن به سؤالات مطرح شده در اين گروه‌ها، چقدر باعث شده‌اند تا کشف‌هاي جديدي در مورد کارم و تخصص‌ام بکنم و اين کليدي‌ترين نکته براي من بوده است.

اين شبکه‌هاي حرفه‌اي به دليل تنوع بسيار زياد آدم‌هايي که در آن‌ها عضويت دارند (از نظر سطح دانش، مهارت، سابقه و از همه جالب‌تر کشورشان!) مي‌توانند محلي باشند براي ياد گرفتن نکاتي که توي هيچ کتاب و مجله و وبلاگ و سايتي يافت نمي‌شوند.

لينک‌داين نمونه‌اي از شبکه‌هاي اجتماعي تخصصي است. تا جايي که من خبر دارم، براي خيلي از حرفه‌ها شبکه‌هاي اجتماعي خاص وجود دارد که با کمي گوگل کردن پيدا‌ي‌شان مي‌کنيد. بنابراين شبکه‌هاي اجتماعي حرفه‌اي مربوط به تخصص‌تان را پيدا کنيد و تا آن زمان، گروه‌هاي حرفه‌اي لينک‌داين‌تان را دريابيد!

چند گزاره درباره‌ي درستکاري حرفه‌اي

يک ـ “چندي پيش پژوهشي در دانشگاه دوک نشان داد 56٪ دانشجويان کارشناسي ارشد رشته‌ي مديريت بازرگاني در آمريکا به تقلب اعتراف دارند … دانشجوي بلندپرواز اين رشته وقتي ببيند ديگران تقلب مي‌کنند شايد بپندارد راه کاميابي همين است؛ يا «چون همه مي‌کنند» او هم بايد بکند؛ حتي شايد اخلاق را يک چيز لوکس بپندارد. ما در سال 2004 يافته‌هاي پژوهشي را چاپ کرديم که نشان مي‌داد حرفه‌اي‌هاي جوان گر چه درستکاري را دوست (و باور) دارند، پذيرفته‌اند از هر راهي شده بايد به پيروزي برسند. آن‌ها مي‌گفتند «پس از اين‌که به جايي رسيديم» در درستکاري سرمشق ديگران خواهيم شد!

دو ـ “اگر افراد وقت بگذارند و درباره‌ي مأموريت کلان خود بينديشند؛ و ببينند آيا در راه درست گام برمي‌دارند يا نه، بهتر مي‌توانند اميد به درستکاري را افزايش دهند … براي نمونه در سال‌هاي پاياني دهه‌ي 1990 پژوهش‌هاي ما نشان داد حرفه‌اي‌هاي رشته‌ي ژنتيک در آمريکا چندان نگران وسوسه نبودند؛ چون چشم همه به پايان اين خط يعني بهداشت همگاني و درازي عمر بشر بود. “

سه ـ “اگر آماده نيستيد در راه باورهاي خويش اخراج شويد يا کناره بگيريد؛ کارمند هم نيستيد، چه رسد به حرفه‌اي؛ «بَرده‌»ايد.”

چهار ـ “انسان بايد جايگاه خودش را روشن کند. هم براي رسيدن به سلامتي و زندگي آبرومندانه، و هم براي فرو افتادن در ژرفناي نداري، بيماري، فاجعه‌هاي زيستي، و حتي جنگ هسته‌اي راه‌هاي فراوان هت. اگر کسي در جايگاهي هست که مي‌تواند به بهبود اوضاع کند، به خودش، زاد و رودش، کارکنان‌اش اجتماع‌اش و زميني که بر روي آن مي‌زيد بدهکار است که راه است را برگزيند.

هاوارد گاردنر روان‌شناس برجسته‌ي معاصر در گفتگو با هاروارد بيزينس ريويو؛ منتشر شده در مقاله‌اي با عنوان “پندار نيک” در کتاب ارزشمند و بسيار خواندني جستارهايي در ره‌بري

لینک‌های هفته (۵7)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید گودر گزاره‌ها را دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

مهم‌ترین دارایی شما توانایی کسب درآمد است (اين مطلب رضا قرباني در “مدير رسانه‌” يکي از به‌ترين مطالب اين هفته بود.)

استرسی که تحمل می‌کنیم (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

مديريت:

دزدیده شدن ایده پایان کار نیست (امير مهراني؛ The Coach)

داستان خلقت برندهای مشهور: هابیل بود و قابیل و یک بیل و یک ایده! (عالي! به‌ترين مطلب اين هفته!) (مصطفي پورمهدي؛ نويسنده‌ي مهمان يک پزشک) (چرا يک پزشک اين‌قدر کم‌کار شده!؟)

تصمیم سره یا ناسره در مدیریت (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

من خسته شده‌ام؟!؟ (يادداشت‌هاي روزانه‌ي يک مدير)

مدیر پروژه باید منبع آرامش باشد، مثل خولیو ولاسکو (مهدي عرب عامري؛ PMPlus) (فهرماني تيم ملي واليبال هم مبارک طبعا!)

پیمانکار به مثابه همسر و شریک زندگی (احمد شريفي عزيز که بازگشت‌اش را به‌دنيا وب تبريک مي‌گويم!)

الزامات پیاده‌سازی شبکه اجتماعی مجازی (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

نشست مهرماه فعالان وب برگزار شد (با حضور امير مهراني و جواد افتاده؛ ضمنا فعال وب هم نشديم!)

نرم‌افزار پولی رایگان را از کجا دانلود کنیم؟ (مصطفي لامعي؛ iClub)

زمان دقیق رونمایی رسمی از “آی- فن 5” اعلام شد

۱۳ سالگی گوگل و چند نکته جالب (وبلاگينا)

توسعه پدربزرگ گوگل در زیرزمین دانشگاه/ شبکه به کجا می‌رسد (مصاحبه با کسي که الگوريتم پيج‌رنک گوگل از تحقيقات او الهام گرفته شد!)

اینترنت می خواهید یا ماشین؟ (نتايج نظرسنجي جالبي در مورد اهميت اينترنت براي جوانان امروزي!) (دنياي فناوري اطلاعات)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳7)

” از نظر من او بهترین مربی دنیاست. وقتی ما سه گانه را به دست آوردیم، او سال‌ها بود که آن تیم را ساخته بود و اعتماد به نفس زیادی به تیم تزریق کرده بود. او کاری کرده بود که ما فکر کنیم بهترین تیم دنیا هستیم و می توانیم برای کسب هر جام تلاش کنیم. به همین دلیل بود که ما آن‌قدر خوب بودیم. هیچ تیمی نمی توانست به ما نزدیک شود. وقتی شما چنین اعتقادی داشته باشید، اتفاقات زیادی می‌تواند رخ دهد.” (پيتر اشمايکل در مورد سر الکس فرگوسن؛ اين‌جا)

مهم‌ترين نقش ره‌بر تيم دقيقا همين است: ايجاد کردن اين باور در آدم‌‌ها که در تيمي عضويت دارند که قرار است کار بزرگي انجام بدهد و البته مي‌تواند اين کار بزرگ را انجام دهد. شايد اين طوري هم بشود اين حرف اشمايکل افسانه‌اي را تفسير کرد: تمرکز بر استفاده از خوبي‌ها و نقاط قوت تيم خودمان براي بردن به جاي تمرکز بر نقاط ضعف تيم حريف! (سبک ره‌بري گوارديولا در برابر سبک ره‌بري مورينيو)

در همين زمينه دو پست قبلا داشته‌ام که پيشنهاد مي‌کنم بخوانيدشان:

ساخت هتل ۱۵ طبقه در ۶ روز چگونه ممکن شد!؟

انگیزه‌ی درونی بازیکنان بارسا؛ الگویی برای همه‌ی آدم‌ها

لطفا رفتار حرفه‌اي داشته باشيد

هفته‌ي پيش با دوستي از هم‌کاران درد‌دل مي‌کرديم. براي من جالب بود که چقدر درددل‌هاي‌مان شبيه هم بود. اين دوست عزيز با وجود اين‌که درس مديريت نخوانده، نکات رفتاري جالبي را در مورد برخي از افراد براي‌ام تعريف کرد. در صحبت‌هاي‌مان ديدم چقدر با هم، هم‌دليم و انگار من در نقد برخي رفتارها در محيط کار تنها نيستم.

خيلي وقت‌ها ديده‌ام که آدم‌ها از عدم پيش‌رفت شغلي‌ در کارراهه‌شان ناراضي‌اند. تا به‌حال به اين فکر کرده‌ايد که شايد يکي از دلايل‌اش رفتارهاي‌تان باشد؟ من که حداقل دو مورد را يادم مي‌آيد:

1- يادم هست زماني که تازه سر کار آمده بودم، به‌دليل سن کم‌ام آدم بسيار شلوغي بودم. آن زمان از چند تذکر مديرم (که يک بار هم با جريمه‌ي مالي همراه بود)، ناراحت شدم؛ اما حالا از ايشان ممنون‌ام که من را متوجه اشتباهات‌ام کردند. تغيير رفتارم در آن مقطع روي پيش‌رفت من در شرکت محل کارم بسيار مؤثر بود.

2- زماني در يک مؤسسه‌ي حقوقي تازه‌تأسيس کار مي‌کردم. تجربه‌اي کوتاه‌مدت؛ اما بسيار بسيار مفيد. آن‌جا مدير بسيار کهنه‌کاري داشتم که سال‌ها در خارج از کشور کار کرده بود. آن آقاي مدير ـ که مدت‌هاست از او خبري ندارم ـ براي من باز هم کم‌سن و سال و زودرنج، مثل يک پدر مهربان بود که اشتباهات رفتاري‌ام را تذکر مي‌داد و شکل درست‌‌شان را هم يادم مي‌داد. آن‌جا بود که متوجه شدم چه نکات پيش‌پاافتاده‌اي ممکن است چه مشکلات بزرگي را به‌وجود بياورند.

حالا بعد از 5 سال کار کردن و تجربه‌ي کار در 5 محيط مختلف در بخش خصوصي (که البته برخي از آن‌ها به‌صورت مقطعي و کوتاه‌مدت بوده)، به‌پايان رساندن دوره‌ي حرفه‌اي مديريت MBA، همکاري و دوستي آن‌لاين و آف‌لاين با تعداد زيادي آدم واقعا حرفه‌اي و البته مطالعات شخصي و وبلاگ‌نويسي در حوزه‌ي رفتار حرفه‌اي، فکر مي‌کنم تا حدود زيادي الفباي اين رفتار را ياد گرفته‌ام.

بنابر شغل‌ام که مشاوره‌ي مديريت است، با محيط‌هاي حرفه‌اي زيادي سر و کار داشته‌ام و آدم‌هاي بسيار حرفه‌اي را در اين مسير چند ساله ديده‌ام. شايد اين به علاقه‌ي شخصي‌ام باز مي‌گشته که هميشه دنبال اين بوده‌ام که کشف کنم اين آدم‌هاي حرفه‌اي چه رفتارهاي درستي دارند. وقتي رفتارهاي آن‌ها را با خودم مقايسه مي‌کنم، نقايص رفتاري خودم را کشف مي‌کنم و سعي مي‌کنم برطرف‌شان کنم.

قبلا چند باري نوشته‌ام که انگيزه‌ي اصلي راه‌اندازي گزاره‌ها، ياد گرفتن و ياد دادن رفتارهاي حرفه‌اي بود. نمي‌خواستم صرف غر بزنم و فکر مي‌کردم (و هنوز هم معتقدم)، به‌ترين راه مقابله با رفتارهاي نادرست، ياد دادن رفتارهاي درست است؛ البته به اين شرط که طرف مقابل هم بخواهد ياد بگيرد! جديدا البته يک نتيجه‌ي ديگر هم گرفته‌ام که هر از چند گاهي غر زدن (!) هم مي‌تواند بهانه‌اي باشد براي يادآوري برخي نکات اساسي که معمولا بديهي فرض مي‌شوند؛ اما به همين دليل معمولا هم ناديده گرفته مي‌شوند.

بنابراين بد نديدم من‌باب غر زدن (!) چند نکته را در اين رابطه يادآوري کنم:

1- رفتار جوانانه با رفتار کودکانه فرق دارند. بزرگ شدن و مثل آدم‌ بزرگ‌ها رفتار کردن نه يک انتخاب که يک اجبار است.

2- حرفه‌اي بودن يعني جلب نظر و علاقه‌ي ديگران براي دانش و توانايي حرفه‌اي و شخصيت و رفتار احترام‌آميز شما؛ نه جلب توجه با رفتارهايي که در به‌ترين حالت مي‌شود اسم‌شان را “جلف” گذاشت. داشتن شخصيت حرفه‌اي با اين رفتارها اصلا سنخيتي ندارد. خوش‌مزه‌گي و بامزه‌گي شايد به درد چند دقيقه جلب توجه ديگران بخورد؛ اما در بلندمدت به ضررتان است.

3- پذيرش / تأييد ظاهري اين رفتارهاي شما توسط ديگران، به‌معني درست بودن آن‌ها نيست. در به‌ترين حالت فکر مي‌کنند که رفتار شما براي‌ آن‌ها ضرري ندارد و در بدترين حالت هم ته دل‌شان دارند به شما مي‌خندند که چطور داريد اعتبار حرفه‌اي‌تان را براي يک خنده و لذت چند دقيقه‌اي خرج مي‌کنيد. حالا گذشتم از اين‌که طرف مقابل‌تان هم خودش حرفه‌اي نباشد.

4- اين‌که مدير يا سرپرست‌تان به شما چيزي نمي‌گويد، به اين معني نيست که از رفتار شما راضي است. در به‌ترين حالت هنوز اميدوار است که شما به‌خودتان بياييد و در بدترين حالت هم از شما نااميد شده و به هم‌کاري مقعطي ـ و نه درازمدت ـ با شما مي‌انديشد. ضرر اين دومي آن‌قدر زياد است که ارزش داشته باشيد کمي به بازنگري رفتارهاي‌تان بيانديشيد.

5- بعضي رفتارها بسته به نوع محيط کار مي‌توانند نادرست باشند. برخي رفتارهايي که در يک محيط کارگري نادرست تلقي نمي‌شود؛ در محيط يک شرکت مشاوره‌ي مديريت در هيچ حالتي پذيرفته شده نيست.

6- رفتار دوستانه داشتن و حتا دوست بودن و حتا تر (!) صميميت، به‌معني مجاز بودن انجام هر کاري در محيط سازمان نيست. در سازمان “هم‌کار بودن” اولويت اصلي در روابط آدم‌ها است؛ چه بخواهيم و چه نخواهيم. چه دوست داشته باشيم و چه دوست نداشته باشيم. اين واقعيتي تغييرناپذير است. بنابراين با هم در محيط کار اول هم‌کار هستيم و بعد دوست. خارج محيط کار، به‌ترين دوستان هم هستيم.

7- ارتباط با هم‌کاران تمريني است براي روزهاي آينده که شايد مسئوليت بزرگ‌تري را پذيرفتيد. روزهايي که بيش‌تر از هم‌کاران‌تان با آدم‌هاي خارج سازمان ـ به‌ويژه مشتريان ـ سر و کار خواهيد داشت. اگر در يک محيط کوچک و دوستانه رفتارهاي درست و حرفه‌اي را تمرين نکرده باشيد و اگر به رفتارهاي درست عادت نکرده باشيد، چطور مي‌توانيد در آن روز که کوچک‌ترين اشتباهي عواقب بسيار وخيمي را براي شما به‌دنبال خواهد داشت، درست عمل کنيد؟‍

حالا چطور رفتار حرفه‌اي داشته باشيم؟ کتاب فوق‌العاده‌ي “آداب معاشرت در محيط كار به زبان آدميزاد” را از دست ندهيد. در مطالب مربوط به کار حرفه‌اي در گزاره‌ها هم در تلاش هستم تا در همين زمينه مطالبي را منتشر کنم. اما قبل‌ از اين کار اول بايد بپذيريم که حرفه‌اي نيستيم و بعد تصميم بگيريم که حرفه‌اي شويم. اين يک تغيير دشوار اما بي‌نهايت ضروري است.

خروج از نسخه موبایل