لینک‌های هفته (۶1)

فعلا که گودر سر جاشه! ولي هفته‌ي کم‌لينکي بود. ظاهرا همه‌مون از شدت ذوق‌زدگي يا شايد هم از ترس از دست رفتن شبکه‌ي اجتماعي محبوب‌مان توليد محتوا را کم کرديم! :دی

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید گودر گزاره‌ها را دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

رفتن به وضعیت جدید (امير مهراني؛ The Coach)

شب‌های بی‌رحمانه‌ی غمگین (خيلي خوب و انرژي‌بخشه اين نوشته‌ي آلبر کامو …) (محسن آزرم؛ شمال از شمال غربي)

سندرم دانشجو (حجت قندی؛ اقتصادانه)

مدیریت:

SAS یا SPSS (بسیار مفید بود!) (نیام یراقی؛ یادداشت‌های مديريت ريسک)

مدیران نامدیر منابع انسانی (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

کمیک – اصول و آداب مدیریت (عااااالي!)

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

تعیین اهداف جهانی برای دسترسی به اینترنت پرسرعت توسط سازمان ملل (نارنجي)

آمار وضعیت کاربران ایرانی در استفاده از موتورهای جستجو، شبکه‌های اجتماعی، سیستم‌عامل‌ها (علي اسماعيل‌زاده؛ بهترين ارتباط)

نقش تبلت در مرور اخبار (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

ابزارهای جدید برای حرکت در امواج داغ و خروشان گوگل پلاس (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

PageRank گوگل، حقیقتا اهمیت دارد؟ (خيلي مفيد بود اين نوشته‌ي عباس صفارايي در ويزويز)

گسترش ایده اکوسیستم نرم‌افزاری (تحليلي جالب از وب‌شهر)

آیا گوگل یاهو را خواهد خرید؟ (مهرداد نایب؛ ویزویز)

اچ پی به ساخت کامپیوترهای شخصی ادامه می‌دهد (نارنجي)

گزارش گارتنر: بازار در دستان اچ پی و لنووو

پدر هوش مصنوعی درگذشت

گوگل ظاهر سرویس Gmail را تغییر می‌دهد (خيلي خوبه؛ مخصوصا تغيير امکانات جستجو!) (زوميت)

پیش‌بینی درآمد پنج میلیارد دلاری برای شبکه‌های اجتماعی

سونی سهام ۵۰ درصدی اریکسون را خرید (وبلاگينا)

فروش تلفن‌های هوشمند برای اولین بار کاهش یافت (وبلاگينا)

اقتصاد:

ظرفیت دولت (علي سرزعيم؛ دوستدار سقراط)

پایان یورو آغاز شده است (اوضاع اصلا خوب نيست؛ ولي اين‌قدر بدبين بودن هم به‌نظرم درست نيست.) (حجت قندی؛ اقتصادانه)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۴1)

“من تازه در دوران فوتبال‌ام 10 ساله شده‌ام و مي‌دانم فوتبال چطور است. نااميد نمي‌شوم. يك روز از من تعريف مي‌كردند و حالا بد مي‌گويند. در فوتبال نظرات متفاوتي وجود دارد؛ اما من ياد گرفته‌ام كه متعادل باشم و ارزش‌هاي خود را مي‌دانم. براي من، مهم‌ترين چالش بازگشت به سطح‌ام در ميلان است. مي‌خواهم به همه نشان دهم كه چه توانايي‌هايي دارم.” (کاکا در مورد خودش؛ اين‌جا)

هيچ وقت از خودتان نااميد نشويد. ارزش‌ خودتان را براي دنياي اطراف‌تان (خانواده، دوستان، محيط کار و …) کشف کنيد. در روزهاي سخت، با تکيه بر همين ارزش‌مندي‌ها است که مي‌توانيد خودتان را به تلاش براي رسيدن روزهاي به‌تر قانع کنيد …

لینک‌های هفته (60)

گوگل اين هفته دو خبر عجيب و براي ما ايراني‌ها بسيار مهم اعلام کرد: پایان همیشگی برای سرویس گوگل BUZZ و تغییرات جدید گوگل ریدر و اتصال با گوگل پلاس. حذف ويژگي‌هاي اجتماعي گودر هم از آن خبرهاي بدي بود که طبق معمول اين روزها براي‌مان عادي شده‌اند … در مورد گودر و ماجراهياي‌اش فردا مطلب جداگانه‌اي مي‌نويسم. در هر حال علت تأخير اين پست افسردگي ناشي از تعطيلي گودر بود!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید گودر گزاره‌ها را دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

مرگ ستیو جابز و مساله عدم امنیت (بهرام شاکرين؛ ابديت) (به‌ترين نوشته‌ي هفته براي من)

روی زندگی‌ات کار کن (نوشته‌ي عالي رضا بهرامي عزيز که به من هم لطف داشته!)

درباره گواهی PSM (نادر خرمي‌راد)

در انتظار خوشبختی (رضا قرباني؛ مدير رسانه)

یک اینفوگرافیک زیبا برای اطلاع از روش استخدام در گوگل (مصطفي لامعي؛ iClub)

زن و مرد بودن را کنار بگذاریم! و در این یک سال یاد گرفتم که … (از وبلاگ همينا که لازمه سابگرد تأسيس‌شون را تبريک مجدد بگم)

۵ سؤال مهمی که بعد از شکست باید از خود بپرسید (امير مهراني؛ The Coach)

“من اشتباه کردم” (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

فرهنگ سازمانی و مدیریت پروژه (بهاره حسيني؛ The Notes)

روابط غیر رسمی در مذاکرات رسمی! (يادداشت‌هاي روزانه‌ي يک مدير)

ادغام و تمليك (4) – حاكميت شركت‌ها و ادغام و تمليك (مطلب مهمان) (احسان اردستاني؛ ويترين افکار کن)

برنامه‌ريزي جابز براي 4 سال آينده اپل (سطح تفکر استراتژيک مديرعامل!)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

اشتراک یک تجربه: چگونه در ایران از فروشگاه کتاب کیندل، خرید کنیم؟ (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

تعداد وب سایت‌های موجود در اینترنت (مجيد نصيري‌نژاد؛ در جستجوي علم)

جعبه‌ي آبی (جادي در نارنجي) (خيلي جالب!)

چه بر سر آی‌فون ۵ آمد؟ (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

گوگل چقدر از محل «اندروید» درآمد دارد؟ (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

تعطیلات ایرانیان در Google Calendar (وبلاگ رسمي گوگل به زبان فارسي)

KDE پانزدهمین سالگردش را جشن می‌گیرد و اوبونتو ۷ ساله شد!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (40)

“تفاوت بین پیروزی و شکست در چنین دیداری می‌تواند یک اشتباه کوچک یا یک لحظه از دست دادن تمرکز باشد. این برای دو تیم بسیار مهم است که شیوه‌ي مناسبی را برای این دیدار انتخاب کنند. این به این مسئله بستگی دارد که شما به توانایی‌های خودتان اطمینان داشته باشید یا از اینکه دچار اشتباه شوید، بترسید.” (جيوواني تراپاتوني در مورد فينال ليگ قهرمانان بين بارسا و من يو؛ اين‌جا)

بدون شرح. 🙂

چند نکته‌ي بي‌ربط!

يک: دومين دوره‌ي “کارگاه اصول موفقیت در رزومه‌نویسی و مصاحبه‌های شغلی” با تدريس دوست عزيزم مهندس شهرام کريمي پنج‌شنبه‌‌ي اين هفته توسط “مديران ايران” برگزار خواهد شد. با توجه به تجربه‌ي تقريبا ده ساله‌ي شهرام در زمينه‌ي برگزاري مصاحبه‌هاي شغلي و استخدام افراد  در تعدادي از شرکت‌هاي بزرگ دولتي، اگر دنبال ياد گرفتن اصول رزومه‌نويسي و شرکت در مصاحبه‌ي شغلي هستيد، توصيه مي‌کنم در اين کارگاه شرکت کنيد. هزينه‌اش هم انصافا مناسب است و تضمين مي‌کنم ارزش‌اش را دارد! براي اطلاعات بيش‌تر لطفا تشريف ببريد اين‌جا.

دو: بالاخره چاپ هم شديم! هفته‌اي که گذشت دو نوشته‌ي من در نشريات چاپي کشور منتشر شد. اولي با عنوان “ما کار و انديشه با هم هستيم هميشه!”با موضوع گام‌هايي که بايد براي کار پيدا کردن طي شود، در بخش سبک زندگي و صفحات 38 و 39 همشهري جوان اين هفته (شماره‌ي 331 به‌تاريخ شنبه 23 مهر 1390) چاپ شد. مطلب دوم هم که در واقع اين پست قبلي گزاره‌ها بود، در صفحه‌ي مديران روزنامه‌ي دنياي اقتصاد دوشنبه 25 مهر چاپ شد.

سه: همينا يک ساله شد! در اين فضاي کسب و کار و جامعه‌ي مردسالار ما، صرف راه انداختن يک کسب و کار اينترنتي توسط چهار دختر جوان، واقعا دست‌مريزاد دارد. چه برسد به اين‌که اين دوستان خوب، در کارشان موفقيت نسبي هم کسب کرده‌اند و روز به روز هم بيش‌تر از قبل، پيش مي‌روند. يک سالگي همينا را به اين دوستان به‌ويژه خانم فرهادي و و خانم جم که افتخار آشنايي با آن‌ها را از نزديک داشته‌ام، تبريک عرض مي‌کنم و براي‌شان آرزوي موفقيت‌هاي بيش‌تر را دارم.

چهار: وبلاگ ابديت را خيلي خيلي اتفاقي کشف کردم. نويسنده‌اش آقاي بهرام شاکرين فيزيک و فلسفه خوانده است (و چه کسي است که از هم زيستي و نزديکي اين دو رشته‌ي علمي باخبر نباشد!) آقاي شاکرين چند روز پيش پستي نوشت در نقد نوع نگاه ما ايراني‌ها به استيو جابز پس از مرگ‌اش با عنوان مرگ ستیو جابز و مساله‌ي عدم امنیت. خلاصه‌ي حرف ايشان اين است که: “استيو جابزي که ما شناختيم” با “استيو جابزي که بود” متفاوت است. چراي‌اش را در وبلاگ خود ايشان بخوانيد. من فقط يک نکته اضافه مي‌کنم که در نگاه به زندگي و مرگ استيو جابز در اين روزها، تمام تمرکز روي ستايش يا نقد کارهايي بود که جابز براي زندگي ديگران انجام داد. بدين ترتيب، کارهاي بزرگي که آقاي جابز براي زندگي خودش کرد، از ديد خيلي از ما پنهان ماند. احتمالا خيلي از ما سخنراني معروف جابز در دانشگاه استنفورد را هم با اين هدف خوانديم که بفهميم چطور مي‌شود شرکت‌هاي معظمي مثل پيکسار و اپل را ساخت! خلاصه کنم: موفقيت اصلي استيو جابز، ايجاد و توسعه‌ي اپل و آي‌فون و آي‌پد و آي‌پاد يا پيکسار نبود! موفقيت اصلي آقاي جابز، ساختن زندگي رؤيايي خودش بود. او براي ساختن اين زندگي، دنياي اطراف‌اش را آن‌طور که مي‌خواست تغيير داد!

پنج: شيفته‌ي اجراي بي‌نظير مرغ سحر استاد شجريان در کنسرت پاريس امسال شدم! تنوع رنگ‌بندي سازها و صداي هميشه زنده‌ي استاد و البته صداي زيباي مژگان شجريان، اين قطعه را براي من به يکي از به‌ترين اجراهاي مرغ سحر تبديل کرد. از اين‌جا دانلودش کنيد.

لینک‌های هفته (۵9)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید گودر گزاره‌ها را دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

به ياد استيو جابز (بخش دوم):

موفقیت داستان پیچیده‌ایه (نادر خرمي‌راد)

خرما برای جابز (اين نوشته‌ي جادي را خيلي دوست داشتم)

اریک ریموند از جابز و اپل و استالمن می‌گوید (مطلبي بسيار منطقي و جالب)

چرا از استیو جابزها خوششان نمی‌آید؟ (علي مختاري؛ ويندوز من)

هذیان‌گویی ریچارد استالمن (وب‌شهر)

فیلم مستندی از زندگی استیو جابز (زير خط IT)

زندگی‌نامه‌ي استیو جابز فیلم می‌شود

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

زبان حرکات بدن در مصاحبه استخدامی (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

مزیت رقابتی شغلی (امير مهراني؛ The Coach)

رؤیاها به کجا می‌روند؟ (عالي!!! به‌ترين مطلب هفته براي من!) (عباس صفارايي؛ ويزويز)

شبانه‌روز 27 ساعته (نادر خرمي‌راد)

جزء و کل هایزنبرگ و حاشیه‌های‌اش (وبلاگ ابديت)

۱۲ نکته برای فکر کردن مانند افراد موفق (نارنجي)

چهار نکته برای بهبود خود (علي اسماعيل‌زاده؛ بهترين ارتباط)

مديريت:

نقش تفاوت فرهنگی و قابلیت‌های پیمانکار/کارفرما در موفقیت پروژه‌ها (اگر در کارهاي پروژه‌اي هستيد اين مطلب نيام يراقي را از دست نديد!)

بحران در شركت‌ها (احسان اردستاني؛ ويترين افکار من)

ندانستن عیب نیست، دروغ‌ گفتن فاجعه است (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

زیرک باشید (يادداشت‌هاي روزانه‌ي يک مدير)

تعصب، مهلک ترین سم برای مدیران (يادداشت‌هاي روزانه‌ي يک مدير)

دوقطبی شدن برندهای بزرگ (استاد پرويز درگي)

نقش نیروی کار در تعالی سازمانی (امير نام‌آور؛ وبلاگ ايده)

شکار پازل مایکروسافت (عاليه اين کار!!!)

فناوری اطلاعات و ارتباطات: 

ورای پی‌سی (گزارشي جالب در مورد آينده‌ي صنعت توليد رايانه در جهان) (دکتر علي‌رضا مجيدي؛ يک پزشک)

خالق “مادر سیستم عامل‌های جهان” درگذشت (دنيس ريچي خالق زبان برنامه‌نويسي C و سيستم عامل يونيکس …)

IBM در رتبه بندی غول های تکنولوژی، مایکروسافت را مغلوب کرد (زوميت)

ابزارهای دیجیتال چقدر می‌ارزند؟ (وب‌شهر)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳9)

“او (فرگوسن) هميشه انگيزه من در فوتبال بوده است. من هميشه گفته ام يكي از دلايلي كه به انگليس آمدم و مربي چلسي شدم او بود.

سرمربي رئال مادريد افزود: اشتياق او براي فوتبال مسري است، مدل مربي گري او الگويي براي هر مربي فوتبال در دنيا است. هنگامي كه شما درباره سر الكس فرگوسن فكر مي كنيد دو چيز به ذهن‌تان مي رسد: او بي‌نظير و موفق است.

مورينيو دوازدهمين قهرماني منچستريونايتد با هدايت فرگوسن را ‘دستاوردي افسانه‌اي ‘ توصيف كرد و گفت: هيچ نشانه‌اي از فروكش كردن عطش و اشتياق او براي موفقيت ديده نمي‌شود. هر بار كه او يك جام را تصاحب مي كند اشتياقش براي قهرماني‌هاي بعدي بيشتر مي‌شود.

سرمربي سابق چلسي گفت: او زندگي مي‌كند براي اين كه پيروز شود. تقاضا نمي‌كند ولي انتظار دارد بازيكنان‌اش هم همين اشتياق را در زمين پياده كنند.” (خوزه مورينيو در توصيف سر الکس فرگوسن؛ اين‌جا)

قصد تفسير نوشتن بر توصيف فوق‌العاده‌ي آقاي مثلا خاص را از پيرمرد دوست‌داشتني اولدترافورد ندارم. بخوانيد، لذت ببريد و ياد بگيريد. فقط مي‌خواهم نکته‌اي را اضافه کنم: هميشه براي‌ام انگيزه‌ي تمام نشدني فرگوسن جالب و جذاب بوده است. طرف‌دار يونايتد شدن من دو دليل اصلي داشت: سر الکس و اريک کانتونا. مدت‌ها به دنبال اين بودم تا راز اين عطش هميشگي سر الکس را به موفقيت کشف کنم. و خوب فکر مي‌کنم کشف‌اش کردم: وقتي شما موفق مي‌شويد، احساس موفقيت آن‌قدر لذت‌بخش و شادي‌آفرين است که تمام سعي‌تان را به‌کار مي‌گيريد تا دوباره به آن موفقيت برسيد. دائمي کردن لذت بودن در قلّه، راز انگيزه‌ي بي‌پايان سر الکس فرگوسن است.

نويسنده‌ي مهمان (1): استراتژی تنوع؛ چگونه؟

توضيح: در راستاي پست يکشنبه شب گزاره‌ها در مورد کيس‌نويسي به زبان فارسي، اولين نوشته در اين زمينه که توسط دوست خوبم آقاي ابراهيم حيدري نوشته شده، امشب منتشر مي‌شود. ابراهيم حيدري دانش‌آموخته‌ي مهندسي صنايع در مقطع کارشناسي ارشد است و اين مطلب را در زمينه‌ي تخصصي کار خود يعني استراتژي نگاشته است. از ايشان متشکرم و منتظر نوشته‌هاي دوستان ديگر هستم. اين شما و اين هم نوشته‌ي ابراهيم:

برای بسیاری از مدیران و صاحبان کسب و کار ایرانی وابستگی به فروش یک محصول دغدغه‌ای مستمر است. این گونه کسب و کارها که معمولاً با ارائه یک محصول موفق به بازار در دوره آغازین شاهد رشد سریع بوده‌اند با گذشت زمان شاهد کاهش رشد فروش و به ثبات رسیدن یا حتی کاهش فروش می‌شوند. چنین کاهش‌هایی می‌تواند به دلایل مختلفی همچون ظهور رقبای تازه وارد، اشباع بازار، ورود محصولات جایگزین یا کاهش تقاضا در اثر رکود اقتصادی باشد. تنوع معمولاً جزو اولین ایده‌هایی است که برای پاسخ به این وضعیت ارائه می‌شود. گرچه معمولاً آنچه انگیزه ایجاد تنوع در کسب و کار می‌شود علاقه به رشد است با این حال دیده می‌شود که شرکت‌هایی هم در دوره رکود یا بحران به سراغ تنوع می‌روند. در این نوشته به برخی از شیوه‌های ایجاد تنوع در کسب و کار اشاراتی می‌شود و با ارائه یک نمونه ایرانی این استراتژی تشریح می‌شود.

استراتژی تنوع در دهه‌های 60 و70 میلادی در شرکت‌های چندملیتی رشد خارق العاده ای داشت. این شرکت‌ها که اکثراً به صورت گروه‌های صنعتی فعالیت می‌کردند به ماندن در طیف یک صنعت اکتفا نکرده و وارد صنایع کاملاً متفاوتی شدند. هنوز هم بقایای غول‌هایی که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در سبد محصولاتشان پیدا می‌شد باقی است. به قولی در آن زمان شرکت‌های نفتی به تولید ماشین حساب رو آوردند و شرکت‌های تولید سیگار وارد صنعت بیمه شدند. برای اکثر شرکت‌هایی که دست به این قمار زدند نتیجه باخت بود. بعد از رکود اوایل دهه 80  نظرها از این استراتژی برگشت و ایده استراتژی رقابتی که بر تمرکز بر شایستگی اصلی تأکید داشت جایگزین آن شد. با این حال از میان آن غول‌ها شرکت‌هایی هم از آزمون زمان موفق بیرون آمدند و توانستند ضمن حفظ تنوع عملکرد درخشانی را از خود نشان دهند. دانش بدست آمده از آن تجربیات، اصولی را که می‌باید در هنگام اتخاذ تنوع مدنظر قرار گیرد مشخص کرد.

نخستین نکته ماهیت تنوع در شرکت‌ها است. در برخی موارد به نظر می‌رسد که ارتباط بسیار اندکی میان اجزای این گروه‌های صنعتی وجود دارد. برای مثال به نظر نمی‌رسد بخش مراقبت‌های بهداشتی در جنرال الکتریک ارتباط زیادی با بخش خدمات مالی آن داشته باشد. در سوی دیگر در موارد دیگر ارتباط کاملاً واقعی بین اجزای مختلف یک گروه وجود دارد مثلاً در شرکت یونیلیور کسب و کار بستنی با کسب و کار شامپو ارتباط دارد زیرا هر دو به مشتریان یکسانی در سوپرمارکت‌ها عرضه می‌شود. سه سطح اصلی از تنوع وجود دارد:

1- تنوع ناشی از ارتباط نزدیک محصولات: در این مورد شرکت‌های مختلف درون گروه ممکن است محصولات یا خدمات متفاوتی داشته باشند اما شکلی از مشابهت نزدیک نظیر مشتریان یکسان، تأمین کنندگان یکسان، یا هزینه سربار یکسان داشته باشند. برای مثال یونیلیور شرکت‌های مجزایی برای بستنی، روغن خوراکی، سس مایونز و سوپ آماده دارد. هر کدام از این کسب و کارها رقبا، بازارها و برندهای خودش را دارد. اما هر شرکتی مشتریان یکسان، جایگاه‌های توزیع یکسان (سوپرمارکت‌ها)، برخی تأمین کنندگان مشترک و برخی رقبای مشترک دارد. در نتیجه این شرکتها می‌توانند از منافع همکاری با هم در زمینه‌های مشترک استفاده کنند.

2- تنوع بر مبنای شایستگی اصلی: در این مورد شرکت‌های متفاوت در گروه محصولات و خدمات کاملاً متنوع دارند. اما با این حال این شرکت‌ها می‌توانند صاحب یک شایستگی اصلی مشترک باشند که از آن در بخش‌های مختلف استفاده کنند. مثلاً شرکت Canon که شایستگی اصلی آن در اپتیک است از این مزیت در کاربردهای مختلفی از دوربین تا دستگاه‌های کپی استفاده می‌کند.

3- تنوع در محصولات نامرتبط: در برخی موارد شرکت‌های مختلف در یک گروه اشتراکات اندکی از نظر محصول، خدمات و تکنولوژی دارند. با این حال آن‌ها از منابع خاصی مثل منابع مالی یا مهارت‌های مدیریتی که شرکت مادر در اختیار آنان قرار می‌دهد سود می‌برند.

اگر با این فرض پیش برویم که مسئله یا مشکل به درستی طرح و بررسی و استراتژی تنوع به درستی برای رشد یا خروج از رکود مطرح شده باشد میزان توجه به اصول فوق می‌تواند تعیین کننده موفقیت یا شکست در پیاده سازی استراتژی تنوع باشد. اشاره به فرض مذکور به این دلیل است که استراتژی تنوع شهرتی عام دارد و توصیه به ایجاد تنوع جزو توصیه‌های رایجی است که گاهی اوقات بدون توجه به شرایط کسب و کارها و الزامات اتخاذ این استراتژی ارائه می‌شود. این در حالی است که خطر آن وجود دارد تنوع نه فقط باعث رهایی از مشکلات نشود بلکه مشکلات بسیار حادی را هم به وجود بیاورد.

برای ملموس شدن این بحث در کسب و کارهای کوچک و متوسط (در مجموع کمتر از 500 نیرو) مثالی از ایران می‌زنم: گروه صنعتی لجور که در زمینه تولید ماشین آلات جابه­جاکننده عام (مثل بالابر و جرثقیل) فعالیت می‌کند. این مجموعه که در اراک واقع است در حال حاضر با چهار شرکت زیر گروه خود به نام‌های لجور، لجورهیدرولیک، توسن سازان و یورو لجور لیفت فعالیت می‌کند. این شرکت با تولید بالابر کار خود را آغاز کرده است. یکی از قطعات اصلی مصرفی در چنین شرکتی انواع جک­های هیدرولیکی است. به دلیل پایین بودن تیراژ تولید چنین شرکتی امکان تأمین از تأمین کنندگان بزرگ و باکیفیت را ندارد یا تأمین آن بسیار گران تمام می‌شود. به دلیل مشابه تولید در داخل شرکت هم صرفه اقتصادی ندارد مگر اینکه شرکت بتواند بخش بلااستفاده ظرفیت تولید جک را ( که می‌تواند میزان چشمگیری هم باشد) با سفارشات خارجی بکار بگیرد. به این ترتیب ایجاد شرکت تولیدکننده جک (لجور هیدرولیک ) توجیه استراتژیک یافته است. چنین تنوعی موجب رشد، کاهش هزینه‌ها و افزایش درآمدها، کاهش وابستگی به تأمین کنندگان بیرونی و افزایش کیفیت خواهد بود. این می‌تواند نمونه یک متنوع‌سازی موفق باشد. با این حال ورود چنین شرکتی به بازار ماشین آلات کشاورزی (توسن سازان) از نظر اصول فوق صحیح به نظر نمی‌رسد.*

* این شرکت خصوصی است و اطلاعات بسیار محدودی از عملکرد آن در دسترس است.

منابع مورد استفاده:

Lynch, R.,(2006), Corporate Strategy, Prentice Hall, England.

تیم هندل، فرهنگ جیبی استراتژی، ترجمه سهراب خلیلی، انتشارات اندیشه‌های گوهربار؛ چاپ اول؛ تهران: ۱۳۸۶

خودتان کيس‌ها را کشف و حل کنيد!

يکي از به‌ترين روش‌هاي آموزش علم مديريت در جهان امروز، مطالعه و حل کيس‌هاي واقعي است. معمولا هر تکست‌بوک مديريتي درست و حسابي را که باز کنيد؛ هر فصل با يک کيس شروع مي‌شود و با يک يا چند کيس تمام. يکي از اصلي‌ترين منابع اضافي که روي سايت اينترنتي خيلي از تکست‌بوک‌ها ارايه مي‌شود هم کيس‌هاي اضافي است. دوره‌ي MBA مدرسه‌ي مديريت هاروارد هم که در آموزش مبتني بر کيس‌ها، سرآمد مدارس مديريت دنيا است. بايد کيس‌هاي هاروارد را ديده باشيد تا متوجه شويد چه مي‌گويم! کيس‌هاي هاروارد از شيوه‌ي ايده گرفتن براي يافتن مسائل مديريتي تا خود مسئله و روش حل آن، بسيار جذاب و آموزنده هستند.

يک کيس به شما نشان مي‌دهد که چطور مسئله را پيدا کنيد، چطور براي‌اش براساس دانش تئوريک‌تان راه‌حل پيدا کنيد و چطور آن راه‌حل‌ها را به‌اجرا دربياوريد. البته معمولا در سطح کارهاي دانشگاهي فقط گام اول و دوم طي مي‌شود و همين باعث مي‌شود تا دانش‌جويان MBA هم مسئله حل کردن را ياد بگيرند و هم چگونگي کاربرد دانش تئوريک کتابخانه‌اي‌شان را. چون معمولا جواب کيس‌ها هم از قبل مشخص است، مي‌شود راه‌حل‌هاي ارايه شده توسط دانش‌جويان را هم با وضعيت واقعي مقايسه و آن‌ها را محک زد.

در طي دوره‌ي MBAام سعي کردم تا بتوانم براي درس‌ها و مفاهيمي که مي‌خوانم معادلي در دنياي واقعي پيدا کنم تا آن‌ها را به‌تر بفهمم. شايد به‌ترين درس هم براي اين کار براي من درس استراتژي بود که مفاهيم‌اش در دنياي کسب و کار دم دست‌‌تر و جذاب‌تر بودند. اين‌که چشم‌انداز و مأموريت شرکت‌ها چيست و چرا فلان شرکت خود را اين‌گونه تعريف کرده، ساده‌ترين نمونه‌هاي اين تلاش من بودند. در کنارش تلاش مي‌کردم تا ببينم مثلا چه شرکتي از استراتژي ره‌بري هزينه‌ي پورتر استفاده مي‌کند و چه شرکتي از استراتژي تمرکز يا اين‌که چه نمونه‌اي براي استراتژي يکپارچگي عمودي وجود دارد؟

کمي که جلوتر رفتم و وقتي وبلاگ‌نويسي‌ام جدي‌تر شد، سعي کردم تا اين کشف و شهود را کمي گسترش بدهم و به‌دنبال کيس‌هاي واقعي براي حل کردن بگردم. يکي دو بار هم سعي کردم تا همين تلاش‌ام را مستند کنم.

چند هفته‌ي پيش به‌مناسبت روز جهاني وبلاگ‌ پستي نوشتم با عنوان خوب وبلاگ‌ بنویسید؛ لطفا!. يکي از نکات کليدي که آن‌جا به‌عنوان نقطه ضعف وبلاگ‌هاي حوزه‌ي اصلي مورد علاقه‌ي خودم ـ يعني مديريت و آي‌تي ـ ذکر کردم، نداشتن ايده براي نوشتن است. با توجه به فقر شديد کيس‌ها ـ مخصوصا کيس‌هاي داخلي ـ در ادبيات مديريت به‌زبان فارسي (مثلا اين‌که هنوز بسياري از اساتيد محترم دانشگاه براي آموزش استراتژي به مثال‌هاي کتاب چاپ سال 1996 آقاي فرد ديويد استناد مي‌کنند!)، يکي از ايده‌هاي بسيار خوب و از نظر من لازم براي وبلاگ‌هاي مديريتي و آي‌تي، تلاش براي پيدا کردن و تحليل کيس‌هاي واقعي و ارايه‌ي راه‌حل براي آن‌ها است. جا براي نوشتن در اين زمينه بسيار است. اين‌طوري هم خود ما به‌عنوان نويسنده توان حل مسئله‌ي بالاتري پيدا مي‌کنيم و هم ديگران هم مي‌توانند از يافته‌هاي ما ياد بگيرند.

چند مثال بزنم تا بحث روشن‌تر شود: آيا تا به‌حال به اين فکر کرده‌ايد که نمونه‌ي واقعي استراتژي يکپارچه‌سازي عمودي چيست؟ من کمي اين موضوع را گوگل کردم و ديدم که الان به‌ترين مثال براي اين استراتژي (در هر دو جهت بالا و پايين) فعاليت‌هاي گوگل و اپل در صنعت گوشي‌هاي هوشمند هستند. يا مثلا عرضه‌ي کنسول بازي XBox توسط مايکروسافت نمونه‌ي جذاب استراتژي تنوع ناهمگون است. ولي آيا کسي از ما به کشف اين نمونه‌هاي جذاب و روزآمد فکر مي‌کند؟

در داخل کشور هم که اوضاع بدتر است! انگار شرکت‌ها و سازمان‌هاي ايراني هيچ کار قابل توجهي نکرده‌‌اند و نمي‌کنند. آيا مثلا به استراتژي‌هاي نفوذ در بازار شرکت‌هاي فعال در صنايع غذايي فکر کرديد؟ يا حتا مثال‌هاي دم دست‌تر: مدل ره‌بري مديران برجسته‌اي که در طول دوران کاري‌تان داشته‌ايد، مشکلات سازماني که حل کرده‌ايد و چيزهاي ديگري شبيه اين‌ها. دقت کنيد که اصلا حرف‌ام بومي‌سازي علم و اين‌جور چيزها نيست. دارم درباره‌ي نوع نگاه به مسائل حرف مي‌زنم.

من خودم تلاش کرده و مي‌کنم تا هر از چند گاهي در اين زمينه‌ها بنويسم. منتظر کارهاي دوستان ديگر هم هستم. فقط لطفا کپي پيست کردن را فراموش کنيد! سعي کنيد خودتان مسئله‌ها را کشف و حل کنيد. اگر کيس ايراني پيدا کرديد چه به‌تر؛ ولي اگر کيس‌هاي انگليسي زبان را هم به‌عنوان مسئله‌ در نظر بگيريد و حل بکنيد يا حتا ترجمه‌ و خلاصه‌نويسي‌شان بکنيد، در جاي خودش مفيد است.

نمونه‌هايي از کيس‌هايي که من سعي کرده‌ام بنويسم (و البته در مورد کيفيت‌شان هم ادعايي هم ندارم!) اين‌ها هستند:

درس‌هایی از شرکت سافت‌تک

درس‌هایی از شرکت Infosys

ري اوزي؛ نمونه‌ي کامل يک استراتژيست

مطالعه‌ی موردی به نام اپرا وینفری

در نوشتن نگارش موردي ايده‌ي مرکزي و مسئله‌اي که قرار است بررسي و حل شود از هر چيز ديگري مهم‌تر است. بنابراين دنبال ايده‌هاي خوب و جذاب دور و برتان بگرديد. مختصر و مفيد و مؤثر نوشتن هم که هرگز نبايد از يادمان برود. کيس نوشتن البته مهارت‌ها و اصولي هم دارد که بعدا در موردشان خواهم نوشت.

خيلي‌ از دوستان جوان و علاقه‌مند من که مديريت خوانده‌اند، از من در مورد ايده براي وبلاگ‌نويسي در حوزه‌ي مديريت پرسيده‌اند. پيشنهاد اين پست، بيش از همه مخصوص اين دوستان است. من از معرفي نوشته‌هاي دوستان ديگر در اين زمينه و يا انتشار کيس‌هاي شما در گزاره‌ها به‌صورت پست‌ مهمان استقبال مي‌کنم.

پ.ن. نوشته‌ي احسان اردستاني را هم در اين زمينه با عنوان مثال‌های ایرانی در حوزه استراتژی بخوانيد.