يک خبر و معرفي دو وبلاگ

مهندس مؤمني مديرعامل شرکت ما حاسب سيستم قرار است سه‌شنبه هفته آينده در مورد چالش‌هاي مديريت پروژه‌هاي فناوري اطلاعات در دانشکده مديريت و اقتصاد دانشگاه صنعتي شريف سخنراني داشته باشند. اگر به اين موضوعات علاقه داريد، شرکت در اين جلسه توصيه مي‌شود. اطلاعات بيش‌تر اين‌جا. (ضمنا من هم احتمالا آن‌جا باشم، فرصت خوبي است که دوستان ناديده را از نزديک ببينيم!)

اما معرفي دو وبلاگ: مهندس فرهنگ فصيحي را همه بچه‌هاي صنايع پلي‌تکنيک مي‌شناسند. امروز وبلاگ ايشان را در اين‌جا ديدم. خانم مهندس ديداري از هم‌کلاسي‌هاي ما در دوره MBA پلي‌تکنيک هم اين‌جا در مورد تجربيات‌شان در مديريت يک استارت‌‌آپ با موضوع کاري بسيار جالب مي‌نويسند.

توصيه‌هايي به مديران از زبان يک کارشناس

چند روز پيش مطلبي ترجمه کردم در مورد نحوه کار کردن با يک مدير بد. حالا در اين پست مي‌خواهم براساس تجربه خودم در اين چند سال توصيه‌هايي را براي مديران از زبان يک کارشناس بنويسم. در واقع در اين پست مي‌خواهيم ببينيم مديران چه کارهايي را به‌تر است انجام دهند و چه کارهايي را نه. طبعا اين نوشته براساس مباحث رفتار سازماني و اصول ارتباطي نوشته نشده و ادعايي هم در مورد علمي بودن ندارد. صرفا مجموعه‌اي است از تجربيات من در مورد کار کردن به‌عنوان يک کارشناس و دقت در رفتارهاي مديراني که با آن‌ها  کار کرده‌ام و مطالبي که اين‌ور و آن‌ور خوانده‌ام. خوب برويم سر اصل مطلب:

1- ياد بگيريد که چطور درست تصميم بگيريد و مسئوليت تصميم‌تان را هم به‌عهده بگيريد: براي اولي مهم‌ترين و اصلي‌ترين راه ياد گرفتن اصول روان‌شناسي تصميم‌گيري و شناخت خطاهاي تصميم‌گيري است. حتي اگر مدير نيستيد ياد گرفتن اين مباحث از نان شب براي‌تان واجب‌تر است! (بعضي‌هاي‌اش را در ادامه مي‌نويسم.) دومي هم بيش‌تر يک تعهد اخلاقي است.

2- هيچ وقت يک تصوير ثابت از فرد در ذهن‌تان نسازيد: آدم‌ها هر روز تغيير مي‌کنند. از آن بدتر اين است که شما در روزهاي کار اول فرد يا براساس يک عملکرد نسبتا خوب يا حتي عالي در يک مقطع زماني تصويري بسازيد و بخواهيد هميشه بر مبناي آن در مورد فرد قضاوت کنيد. (حالا توهم زدن در مورد فرد را فاکتور گرفتم!) حواس‌تان باشد آدم‌ها نقاط ضعف و قوت دارند. هنر شما به‌عنوان مدير استفاده اثربخش از نقاط قوت آدم‌ها است و بازخور دادن در مورد نقاط ضعف فرد است.

3. هيچ وقت احساسات را در تصميم‌گيري دخالت ندهيد: از اين يکي بيش از هر چيزي در دوران کاري‌ام ضربه خورده‌ام. احساس شما در مورد من کارشناس، احساس شما در مورد يک موضوع يا احساس شما در مورد فرد ديگر ربطي به تصميمي که مي‌خواهيد بگيريد ندارد. خيلي روراست مي‌گويم که بيش‌ترين نمودش اين است که وقتي فردي بايد سازمان را ترک کند و شما دل‌تان به حال‌اش مي‌سوزد؛ چون ممکن است دودش به چشم همه برود و تنها يک نفر قرباني نشود (همان چيزي که احسان اين‌جا نوشته.)

4. هميشه براي دريافت خروجي کار فرد با توافق خودش زماني را مشخص کنيد: اگر اين کار را نکنيد، ممکن است هيچ وقت خروجي را نگيريد! ترجيح شخصي من اين است که در اين فاصله زماني مديرم مدام از من نپرسد که کار به کجا رسيد.

5. انتظارات‌تان چه از نظر رفتاري و چه از نظر کاري به صورت شفاف براي فرد مشخص کنيد و مطمئن شويد فرد منظورتان را دقيقا درک کرده است: من نمي‌توانم بپذيرم مديري که با ايشان کار مي‌کنم بدون اين‌که به من بگويد از من چه مي‌خواهد، از من ايراد بگيرد که شما آن‌جوري که من مي‌خواهم نيستي.

6. مختصر و مفيد حرف بزنيد! لازم نيست يک موضوع را از هزار ديدگاه مختلف توضيح دهيد يا براي‌اش صد تا دليل بياوريد. ساده و مؤثر و کوتاه حرف بزنيد! حوا‌س‌تان باشد که طرف مقابل‌تان هم از درک و شعور برخوردار است!

7. در انتخاب واژه‌هاي‌تان دقت کنيد: گاهي يک واژه از نظر شما اشکالي ندارد، اما در عمل عکس‌اش رخ مي‌دهد! اين موضوع خيلي حساس است. پيشنهاد مي‌کنم براي درک اين موضوع ادبيات داستاني را خيلي دنبال کنيد تا بتواني موقعيت‌هاي مختلف مواجهه انسان‌ها با يکديگر را به‌تر درک کنيد.

8. ادب آداب دارد: باور کنيد ياد گرفتن و عمل کردن به اصول ابتدايي آداب معاشرت اصلا بد نيست!

9. بين آدمي که خوب کار مي‌کند و بقيه فرق بگذاريد و اجازه بدهيد همه اين را بفهمند: بدون شرح!

10. نقد عملکرد کنيد و نه نقد شخصيت: نقد شخصيت رفتار تهاجمي فرد و نهايتا دعوا را در پي دارد!

11. ياد گرفتن اصول علمي مديريت: هر چند شايد مديران براساس نظريه مهارت‌هاي سه گانه مديريت براساس سطح سازماني‌شان نياز به سطوح متفاوتي از مهارت فني، انساني و نظري دارند؛ اما اين بدان معنا نيست که نبايد از اصول و ابزارهاي مديريت سر در بياورند. به‌ خصوص در يک شرکت مشاوره مديريت، آشنايي علمي با مديريت ضروري است. پس به‌روز بودن را فراموش نکنيد!

12. هيچ وقت پشت کارشناس‌تان را در برابر کارفرما يا افراد بالادست خالي نکنيد: باور کنيد کوچک‌ترين حمايت شما، در عملکرد افراد زيردست شما بسيار تأثيرگذار است.

13. يادتان باشد که فقط شما زندگي شخصي و مشکلات آن را نداريد: زيردستان‌تان هم زندگي خارج شرکت دارند. البته اين به معناي آن نيست که به افراد اجازه دهيد هميشه هر ضعف، اشتباه يا تأخيري را به بهانه مسائل شخصي توجيه کند.

14. مرز صميميت و رفتار حرفه‌اي را براي زيردستان‌تان مشخص کنيد: يکي از عوامل اصلي پاره‌پاره شدن سازمان و ايجاد گروه‌هاي غيررسمي همين است.

فعلا همين‌ها به ذهن‌ام مي‌رسد. اگر چيز ديگري به ذهن‌ام رسيد همين‌جا اضافه مي‌کنم.

راکي در تصميم‌گيري!

الان داشتم اين پست را مي‌خواندم که در مورد پيمايشي (همان Survey) است که توسط مؤسسه معظم فارستر بر روي پروژه‌هاي بهبود فرايند انجام شده است. نويسنده مي گويد که در تحقيقات‌شان به اين نتيجه رسيده‌اند که اين پروژه‌ها به سه شکل انجام مي‌شوند: 1- تيم بهبود فرايند از تيم IT جدا (و در پاره‌اي موارد مستقل) است؛ 2- مسئوليت اصلي با تيم IT است؛ 3- مسئوليت اصلي با تيم بهبود فرايند است. بعد سؤال کرده کدام بهتر است؟

تجربه ما در پروژه‌هاي معماري سازماني نشان‌دهنده آن است که به دو شکل مي‌توان فرايندها را بهبود داد: 1- با استفاده از مفاهيم و ابزارهاي معمول بهبود فرايند (مثلا حذف فعاليت‌هاي تکراري يا غيرضروري، ادغام فعاليت‌هاي مشابه و …)؛ 2- با استفاده از قابليت‌هاي فناوري اطلاعات يا به به‌ عبارتي IT Capabilities (مثلا خودکار کردن برخي فعاليت‌ها مثل توليد گزارش‌ها، در دسترس قرار دادن کليه اطلاعات لازم براي تصميم‌گيري و …) اما نکته اساسي اين‌جا است که اين دو گونه فعاليت از هم منفک نيستند و هر دو تيم فرايندي و IT بايد در کنار يکديگر کار بهبود فرايندها را انجام بدهند؛ يعني فرايند در عين حال از هر دو زاويه ديد بهبود فرايند و قابليت‌هاي IT بهبود داده شود.

بگذريم. نکته اصلي که در نوشته مذکور وجود داشت جايي بود که نويسنده به مفهوم بامزه راکي (RACI) در تصميم‌گيري اشاره مي‌کند و منظورش اين است که وقتي مشخص شد کدام يک از سه حالت فوق کارامدتر است؛ بايد مشخص شود ذي‌نفعان تصميمات گرفته شده در پروژه بهبود فرايند چه کساني هستند؟ او ذي‌نفعان تصميمات را در 4 دسته تقسيم‌بندي مي‌کند:

1- R (نماد Responsible): چه کسي مسئول تصميم‌گيري است؟ (در اين مثال تيم بهبود فرايند)

2- A (نماد Accountable): چه کسي بايد در مورد تصميم‌هاي گرفته شده پاسخ‌گو باشد؟ (در اين مثال مدير واحد سازماني مرتبط با فرايند)

3- C (نماد  Contributing): چه کساني بايد در فرايند تصميم‌گيري مشارکت کنند؟ (در اين مثال کارکناني که در انجام فرايند کنوني درگيرند و بايد فرايند بهبود يافته را هم انجام دهند)

4- I (نماد Informed): چه کساني بايد از تصميم‌هاي گرفته شده مطلع شوند؟ (در اين مثال واحدهاي سازماني که ورودي فرايند بهبود يافته را تأمين مي‌کنند يا از خروجي آن استفاده مي‌کنند)

خوب راکي تصميم‌گيري شما چيست!؟

ايده‌ساز!

خيلي از ما شايد در ذهن‌مان دنبال يک فرصت خوب بگرديم براي کارآفريني و راه‌انداختن کسب و کار خودمان. اغلب، انگيزه لازم براي اين کار در ذهن ما وجود دارد؛ اما نمي‌دانيم بايد چه کار کنيم و از کجا شروع کنيم. اگر به زندگي آدم‌هاي موفق دنياي کسب و کار هم نگاه کنيد مي‌بينيد که تفاوت اين آدم‌ها با ديگران تنها در تشخيص درست و به موقع نياز انسان‌ها به يک محصول يا خدمت خاص بوده است. در واقع تفاوت اين آدم‌ها با ديگران چيزي نبوده جز داشتن “ايده‌”‌هاي جالب، جذاب و کاربردي براي پاسخ‌گويي به “نياز” ديگران که البته اجراي درست و به موقع آن ايده، باعث موفقيت‌شان شده است (اصلا در صفحات اول هر کتاب بازاريابي مي‌خوانيم که بازاريابي معنايي جز تشخيص درست نياز ديگران و پاسخ‌گويي به آن‌ها ندارد!) خوب حالا وقتي ايده نداريم چه بکنيم؟

امروز يکي از دوستان ميلي فرستاده بود که پاسخ اين سؤال را در خود داشت. در اين سايت، در هر دقیقه به طور متوسط۱۰-۱۲ ایده جدید برای شروع يک کسب و کار (و البته عمدتا ايده‌هاي مربوط به کسب و کارهاي اينترنتي) معرفي مي‌شوند؛ ايده‌هايي که هر يک در جاي خود جذاب و قابل تأمل هستند. نکته جالب سبک نمايش اين سايت است؛ هر ايده چند ثانيه‌اي روي صفحه نمايش است و بعد ناپديد مي‌شود! تا لحظه نگارش اين مطلب تعداد ايده‌هاي معرفي شده در اين سايت به عدد عجيب “754371” رسيده است!

خوب نتيجه مي‌گيريم که براي کارآفريني ايده‌‌ها بسيارند، منتها کساني موفق‌اند که بتوانند آن معناي اصيل بازاريابي را به واقعيت تبديل کنند!  من هم بروم دنبال کارآفريني خودم! 🙂

به‌روز بودن (1)

يكي از دغدغه‌هاي اساسي براي هر كسي كه مي‌خواهد در يك رشته خاص كار كند و درس بخواند (و در واقع متخصص شود) اين است كه چگونه اطلاعات خود را به روز نگاه دارد: اين‌كه چگونه با تحولات روز پيش برويم، بدانيم موضوعات روز رشته تحصيلي يا كاري ما چيست، چه موضوعات جديدي مطرح شده‌اند، موضوعات قبلي چه بوده‌اند و چه تغييراتي در طول زمان داشته‌اند، اين‌كه چه تئوري‌ها و ابزارهاي حل مسئله‌اي وجود دارند و … همه و همه براي رشد تحصيلي و شغلي ما اهميت دارند. كم‌ترين سود ناشي از اين كار، اين است كه شما مي توانيد خودتان را در محل كارتان يا در ميان هم‌كلاسي‌ها و اساتيد، فردي مطلع و قابل اطمينان معرفي كنيد؛ فردي كه آن‌چه را بايد، مي‌داند و هم‌واره به دنبال ياد گرفتن چيزهاي جديد است. اگر چنين آدمي باشيد؛ مطمئن باشيد كه هميشه از نظر حرفه‌اي در موقعيت خوبي قرار خواهيد داشت (وقتي دنبال كار بگرديد مي‌فهميد چه مي‌گويم.) احساس رضايت شخصي از ياد گرفتن و توسعه دانش و مهارت‌هاي انسان هم كه جاي خود را دارد.

خوب حالا چطور به روز بمانيم؟ من تلاش مي‌كنم از اين پس هر از چند گاهي در مورد تجربيات خودم بنويسم. طبعا تجربيات من خاص رشته‌هاي مهندسي صنايع و مديريت است؛ هر چند سعي مي‌كنم طوري بنويسم كه تا حد امكان براي ديگران هم مفيد باشند. براي شروع اين نكات كلي را داشته باشيد تا بعدا دقيق‌تر صحبت كنيم:

1. از دم‌دست‌ترين امكان ممكن شروع كنيم: اينترنت! اينترنت مهم‌ترين و به‌ترين منبع اطلاعاتي براي به روز ماندن است. چيزي كه مهم است استفاده اثربخش از اين منبع عظيم اطلاعاتي است. چند پيشنهاد در اين زمينه:

– سايت‌هاي اصلي مرتبط با رشته تحصيلي و تخصص‌تان (سايت دانشكده‌هاي معتبر خارجي، سايت‌هاي مربوط به ژورنال‌ها و مجلات تخصصي، سايت‌هاي شركت‌هاي مشاوره‌اي معتبر و …) را بشناسيد و هر چند وقت يك بار سري به آن‌ها بزنيد و در آن‌ها بگرديد.

– خيلي از اين سايت‌ها خبرنامه‌هايي (Newsletter) دارند كه آخرين تحولات مربوط به آن رشته تخصصي را به صورت روزانه، ماهانه و … در اختيار شما قرار مي‌دهند. در اين خبرنامه‌ها عضو شويد و هر چند وقت يك بار (كه البته نبايد فاصله طولاني باشد) نگاهي به اي‌ميل‌هاي دريافتي‌تان از آن سايت بياندازيد تا ببينيد چه اتفاقات جديدي افتاده است.

– خيلي از آدم‌هاي باتجربه و حتي آكادميك وبلاگ‌ها يا سايت‌هاي فعالي دارند كه در آن‌ها تجربيات و ديدگاه‌هاي خودشان را در مورد رشته تخصصي شان بيان مي‌كنند. آن‌ها را بشناسيد و با استفاده از گودر، نوشته‌هاي‌شان را دنبال كنيد!

– سايت‌هاي ارايه‌كننده كتاب‌هاي رايگان براي دانلود از به‌ترين منابع اطلاعاتي هستند. حالا لازم نيست كه همه كتاب‌ها را دانلود كنيد؛ همين كه سايت مربوطه را نگاه كنيد تا ببينيد چه عناوين كتاب‌هايي وجود دارند خودش هم آگاهي‌بخش است و هم انگيزش‌بخش (كه بدانيم همي كه چه نادانيم!)

2- برنامه دروس دانشكده‌هاي مختلف خارجي و حتي داخلي (به‌ويژه پاورپوينت‌هاي درسي‌شان) منبع آموزشي بسيار عالي هستند. از گوگل براي يافتن آن‌ها غافل نشويد!

3- خيلي از كتاب‌هاي درسي معتبر (منظورم Text Bookها است) روي سايت ناشرشان، بخش خاصي دارند كه در آن، پاورپوينت‌هاي تدريس كتاب (كه تقريبا تمام نكات اصلي كتاب را در بر مي‌گيرند) و كيس‌هاي اضافه بر كتاب را به صورت رايگان قابل دانلود هستند. اين يكي واقعا امكان‌ بي‌نظيري است؛ چون خيلي وقت‌ها شما به كتاب منتشر شده در سال 2010 دسترسي نداريد؛ ولي مي‌توانيد پاورپوينت‌هاي آن‌ را مطالعه كنيد و به روز شويد! (حتي وبلاگ‌هايي وجود دارند كه كارشان اين است كه پاورپوينت‌هاي كتاب‌ها ـ و مخصوصا آن‌هايي كه روي اينترنت به صورت رايگان قابل دسترسي نيست ـ را براي دانلود ارايه مي‌كنند.)

4- آدم‌هاي مهم رشته‌تان را در داخل و خارج بشناسيد: اساتيد دانشگاه، نويسندگان كتاب‌هاي مرتبط، حتي مديران و مشاوران برتر و … اين جوري هر جايي كه اسم طرف به گوش‌تان بخورد حساس مي‌شويد كه ببينيد چه چيز جديدي مي‌توانيد ياد بگيريد.

5- اين يكي براي من ذاتا يك تفريح است؛ تفريحي كه البته بسيار هم مفيد است: تفريح كتاب‌بيني! تقريبا سعي مي‌كنم هر ماه سري به كتاب‌فروشي‌هاي انقلاب بزنم و كتاب هاي تازه منتشر شده را ببينم و ورق بزنم. خيلي وقت‌ها مدت‌ها دنبال مطلب يا كتاب خاصي بوده‌ام و در اين سر زدن‌ها در به شكلي اتفاقي آن را پيدا كرده‌ام. در مورد رشته مديريت و هم‌چنين رشته‌هاي اقتصاد و علوم اجتماعي، كتاب‌فروشي انتشارات آگاه روبروي در اصلي دانشگاه تهران با آن كتاب‌فروشان خوش‌برخورد و مطلع‌اش كاملا توصيه مي‌شود (اين براي من خيلي مهم است كه اگر خودشان كتابي را نداشته باشند راه‌نمايي‌تان مي‌كنند كه از كجا كتاب را تهيه كنيد.)

6- مجلات و كنفرانس‌هاي داخلي را خيلي نبايد جدي گرفت؛ ولي خوب بعضي‌هاي‌شان مفيد هستند و مي‌شود به آن‌ها اعتماد كرد. سايت‌هاي داخلي مفيدي هم هستند كه مي‌شود از آن‌ها استفاده كرد. (در مورد رشته مديريت بعدا به مجله‌ها و سايت‌هاي داخلي مفيد از نظر خودم اشاره مي‌كنم.)

7- خود كاري كه انجام مي‌دهيم؛ هر چند خيلي از اوقات به اين نكته ساده و بديهي توجه نمي‌كنيم!

8- شبكه همكاران و دوستان: سعي كنيد با آدم‌هاي به‌روز در ارتباط باشيد تا هم بتوانيد كليد واژه‌هاي لازم براي جستجوي مطالب مورد نيازتان (از طريق راه‌هاي 1 تا 6) را از آن‌ها به دست بياوريد و هم خود اطلاعات تازه را!

راه‌هاي ديگري هم هست كه بعدا در موردشان صحبت خواهيم كرد. يادتان باشد: “اين‌كه بدانيد چه نوع اطلاعاتي را از كدام منبع اطلاعاتي مي‌توانيد پيدا كنيد، مهم‌ترين موضوع در به‌روز بودن و ماندن است.”

تخصص واقعي

يكي دو روز پيش من مطلبي نوشتم تحت عنوان: “تخصص شما چيست؟” بازخورد اين نوشته براي خودم بسيار جالب بود و به شكل بامزه‌اي از عصر ايران و پارسينه سر درآورد! (هر چند هر دو سايت اسم وبلاگ مرا به اشتباه “گذاره‌ها” ثبت كرده‌اند!) به دليل همين بازخورد مثبت، تصميم گرفتم نكته‌اي ديگر را به آن يادداشت اضافه كنم. ماهنامه گزيده مديريت ـ كه مقالات هاروارد بيزينس ريويو را با تأخيري چند ماهه منتشر مي‌كند ـ براي علاقه‌مندان پي‌گير رشته مديريت در ايران شناخته شده است (هر چند مطالعه اين نشريه به دليل انتشار مقالات مختلفي در حوزه‌هاي عمومي مانند: بهداشت كار، مديريت بر خود و … به همه كساني كه به نوعي در سازمان‌هاي مختلف شاغل هستند توصيه مي‌شود.) در شماره 75 گزيده مديريت مقاله جالبي تحت عنوان “متخصص شدن” چاپ شده است. نويسنده اين مقاله معتقد است تخصص واقعي بايد از پس 3 آزمون بربيايد:

1- تخصص بايد منجر به عملكرد همواره برتري نسبت به همتايان متخصص شود؛ 2- نتايج عيني و ملموس ايجاد كند؛ 3- قابل تكرار و اندازه‌گيري در آزمايشگاه باشد.

شاخص‌هاي جالب و خوبي است. نظر شما چيست؟

تخصص شما چيست؟

هفته پيش جايي براي مصاحبه استخدامي رفته بودم. تجربه بسيار جالبي بود و چيزهاي زيادي ياد گرفتم. اما از همه جالب‌تر و بامزه‌تر جايي بود که مصاحبه‌گر (که مديرعامل آن شرکت بود) از من پرسيد: “شما فکر مي‌کني تخصصت چيه؟ در يک جمله به من بگو.” سؤال جالبي که تا آن لحظه بهش فکر نکرده بودم! سريع خودم را جمع کردم و جوابي دادم که مقبول نظر طرف مقابل هم بود.

غرض اين‌که وقتي ما رزومه‌هاي‌مان را پر مي‌کنيم از کارهاي مختلف و متنوع، ارزيابي تخصص ما براي ديگران مشکل مي‌شود. اين مهم است که دقيقا بدانيم چه کاري را خوب بلديم يا حداقل به آن علاقه داريم. اين‌جوري هم مطالعات‌مان و هم تجربه‌هاي‌مان در يک حوزه مشخص متمرکز مي‌شود و وقتي اين دو از يک سطحي بالاتر رفت، آن وقت بر مبناي اصل کمبود منابع عرضه (!)، انتخاب‌هاي شغلي‌مان هم افزايش خواهد يافت. ديگران هم براساس اين‌که خودمان تخصص‌مان را بشناسيم ارزيابي بهتري در مورد ما خواهند داشت؛ يعني مي‌فهمند بايد با چه زبان فني با ما صحبت کنند و در چه حوزه‌اي بايد آشنايي ما با ادبيات علمي يا تجربيات قبلي‌مان را محک بزنند.

آن قسمت سؤال آقاي مديرعامل که از من خواست در يک جمله تخصص‌ام را بيان کنم به نظرم آموزنده‌ترين بخش صحبت‌هاي او بود. منظورم اين است که حواس‌مان باشد شرح شغل نمي‌خواهيم بنويسيم؛ بايد واقعا مختصر و مفيد بدانيم که تخصص‌مان چيست.  براي اين مختصر و مفيد نويسي پيشنهاد مي‌کنم همين الان گوگل پروفايل خودتان را تکميل کنيد؛ چون بايد در آن در بخش “What I do” خيلي ساده و کوتاه بنويسيد که چه کار بلديد. يعني در واقع عنوان شغل‌تان را بنويسيد.

از همه اين حرف‌ها گذشته فکر مي‌کنم پيدا کردن عنوان تخصص‌مان تمرين خوبي است براي اين‌که خودمان و ديگران بفهميم “چه کاره‌ايم!”

کنفرانس بين‌المللي مديريت فناوري اطلاعات و مقالات بانمک‌اش!

نشسته‌ام و دارم فهرست مقالات کنفرانس بين‌المللي فناوري اطلاعات را مي‌‌بينم و افسوس مي‌خورم به حال جامعه علمي اين کشور. متأسفانه بايد اين کليشه را تکرار کرد که ما مدام از توليد علم و پيشرفت علمي سخن مي‌گوييم و وقتي پاي عمل مي‌رسد …

در فهرست مقالات اين کنفرانس نکات جالب و در عين حال تأسف‌برانگيزي به چشم مي‌خورد:

1. وفور تحقيقات غيرکاربردي و بدون ارزش افزوده و بعضا غلط (نمونه: “راهکارهاي اصلاح الگوي مصرف در استفاده از اينترنت در سطح ملي” يا “تحليل صنعت نرم‌افزارهاي متن‌باز در ايران با استفاده از مدل پنج نيروي پورتر”)

2. ترکيب‌هاي عجيب و غريب مدل‌ها  و تئوري‌ها که نتيجه‌اي جز پيچيدگي بي‌ثمر ندارند (نمونه: “ارائه چهارچوب تلفيقي BSC و EFQM جهت ارزيابي دانش سازماني”)

3. ارايه کارهاي پيش پا افتاده و بسيار مقدماتي به‌عنوان مقاله و تحقيق (طراحي پورتال تداركات الكترونيكي بر اساس زبان مدل‌سازي يكپارچه)

و بسياري موارد ديگر از اين دست.

در سال‌هاي اخير تلاش کرده‌ام هميشه کنفرانس‌هاي علمي مرتبط با حوزه کاري و درسي‌ام ـ فناوري اطلاعات و مديريت ـ را دنبال کنم (البته به دليل اشکالاتي مثل موارد سه گانه مذکور هيچ وقت هم در اين کنفرانس‌ها شرکت نمي‌کنم که وقت و پول و عمرم را تلف کنم!) و متأسفانه تا به امروز مقاله قابل توجهي را هم در اين کنفرانس‌ها نديده‌ام که واقعا چيزي را به دانش و تجربه من اضافه کند.

هدف از برگزاري اين کنفرانس‌ها چيست؟ تشويق پژوهش؟ به اشتراک‌گذاري دانش؟ نمايش پيشرفت علمي کشور؟ آشنايي مديران با تحولات روز؟ ارتقاي رتبه علمي پژوهش‌گران د انشگاهي؟ يا صرف مقاله دادن و کنفرانس برگزار کردن؟ متأسفانه کنفرانس‌هاي ما قرار است ترکيبي از همه اين هدف‌ها را کنار هم ارايه بدهند و خوب نتيجه‌اش هم معلوم است. چيزي که من از بررسي‌هاي‌ام روي کنفرانس‌هاي بين‌المللي غيرايراني متوجه شده‌ام اين است که کنفرانس علمي فقط هدف‌اش به اشتراک‌گذاري دانش ميان پژوهش‌گران است و بس.

کنفرانس‌علمي جاي ياد گرفتن و آشنا شدن مديران با مفاهيم علمي نيست و جاي کلاس درس را نمي‌گيرد. کنفرانس علمي جاي آدم‌هاي ضعيفي نيست که از عهده انجام دادن کوچک‌ترين کار عملي و حتي نظري بر نمي‌آيند و به دليل ساختار بيمار کنفرانس‌هاي علمي ايراني، ده‌ها مقاله را در رزومه‌شان رديف مي‌کنند و ادعاي پژوهش‌گر بودن را دارند. کنفرانس علمي جاي کپي پيست کردن‌ و به هم چسباندن چند تا مقاله و حداکثر مباحث چند تا کتاب کنار هم نيست (چيزي که متأسفانه شايد حدود 90 درصد مقالات را در بر بگيرد.) کنفرانس علمي جاي ارايه مطالب و مدل‌هاي عجيب و غريب و غلط نيست! (يکي از دوستان که الان دارد در خارج از کشور دکتراي فناوري اطلاعات مي‌خواند به من مي‌گفت که الان متوجه شده است که مدل پايان‌نامه‌ کارشناسي ارشدش در ايران که براساس‌اش يک مقاله هم در يکي از کنفرانس‌هاي بين‌المللي ايراني ارايه داده، کاملا غلط است!)  و بسياري موارد ديگر …

اين را هم بگويم که تابستان امسال من در يک کنفرانس علمي داخلي با يک مقاله شرکت کردم که البته به مرحله ارايه شفاهي نرسيد و تنها در کتاب کنفرانس چاپ شد. ديدن مقاله چاپ شده آدم حسابي کيف دارد؛ هر چند که الان به اين فکر مي‌کنم که کيفيت واقعي آن مقاله از نظر علمي شايد فرقي با مقالات اين کنفرانس بين‌المللي نداشت و کاش، صبر مي‌کردم و در اين کنفرانس شرکت‌ مي‌کردم!!!

از شوخي گذشته اگر واقعا مي‌خواهيد پژوهش جدي بکنيد، ژورنال‌ها و کنفرانس‌هاي داخلي را بي‌خيال شويد. با اين وضعيت تأسف‌بار تنها راه سنجش عيار واقعي يک پژوهش‌گر تلاش براي چاپ مقاله در يک ژورنال معتبر است (البته نه لزوما ISI‌هاي مورد تأييد وزارت علوم ايران که هر روز بيش‌تر از ديروز اعتبار خودشان و فرايند داوري‌شان معلوم مي‌شود!) البته اگر هدف واقعي‌تان کار علمي است و نه صرف مقاله دادن، لذت بردن از چاپ آن و صد البته پز دادن!

اين کتاب‌هاي جذاب درسي

اين ترم برخلاف ترم قبل بسيار به درس خواندن راغب هستم و اگر فرصتي درس دهد (که البته متأسفانه کار نمي‌گذارد) دوست دارم بنشينم و درس بخوانم. راست‌اش اول فکر مي‌کردم علت اين موضوع جذابيت درس‌هاي اين ترم دانشگاه است و شايد هم دوست‌داشتني بودن استادهاي اين ترم‌مان (مخصوصا با در نظر گرفتن مواردي هم‌چون پاچه‌خواري از استادان عزيز براي اين‌که بعدا ازشان ريکامنديشين بگيرم!) (;

ولي خوب پس از مدتي متوجه شدم که بخش مهمي از جذابيت درس‌هاي اين ترم من به دليل زيبايي و رواني و خلاصه ويژگي‌هاي بسيار مثبت کتاب‌هاي درسي آن‌ها است. کتاب‌هايي که اين شانس را به ما داده‌اند که حتي اگر کاملا به روز هم نباشيم (يعني کتاب 2009 را بخوانيم) حداقل مثل دوره ليسانس هم متعلق به 50-60 سال پيش نيستند و مال 2-3 سال اخير هستند که خيلي هم البته ويرايش‌هاي جديدترشان تفاوتي نکرده است.

از عوامل جذابيت اين کتاب‌ها شايد مهم‌ترين‌شان کاربردي بودن‌شان باشد. ما در دوره ليسانس 6 واحد تحقيق در عمليات را با زجر (!) خوانديم و پاس کرديم؛ اما امروز کتاب درسي‌مان اين‌قدر زيبا و کاربردي نوشته شده (مثال‌هاي کتاب از کاربرد مثلا برنامه‌ريزي خطي را که ببينيد مي‌فهميد منظورم چيست) که من ادامه تحصيل در زمينه OR را در دوره دکترا به‌عنوان يک گزينه در ذهنم در نظر گرفته‌ام! (;

در عين حال چاپ زيبا، نکات حاشيه‌اي و زبان روان کتاب‌ها هم در جذابيت‌ آن‌ها بي‌تأثير نيستند.

در همين راستا به نظرم مي‌رسد شايد واقعا يکي از مهم‌ترين علل فرار ما دانشجويان ايراني از درس خواندن همين وضعيت اسفناک کتب درسي‌مان باشد. من وقتي از خواندن کتاب درسي‌ام که به صورت کاملا تئوري نوشته شده، خوش‌خوان نيست و نگارش بدي دارد، از جذابيت‌هاي بصري و چاپ مناسب بي‌بهره است و … لذت نمي‌برم چرا بايد با خواندن اين کتاب‌ها خودم را عذاب بدهم؟

کاش مسئولان نظام آموزشي کشور فکري به حال کتاب‌هاي درسي کنند. و کاش‌تر (!) اين‌که کتاب‌هاي درسي به‌ روز دنيا در اختيارمان قرار بگيرد.

در اين فضا که دو آرزوي بالا خيلي خيلي دور از دسترس هستند، من چند راه‌کار را براي دسترسي هر چند محدود به سيستم آموزشي بين‌المللي استفاده مي‌کنم که سعي مي‌کنم بعدا در موردشان بيش‌تر بنويسم.

تفکر ژورناليستي

وبلاگ‌هاي مدرسه مديريت هاروارد را براي نکات جالب، کاربردي و ايده‌هاي عجيب و غريب‌شان دوست دارم. امشب اين پست را مي‌خواندم که در مورد “تفکر طراحي” (Design Thinking) است. ايده‌ اين است که امروز براي موفقيت در کسب و کار، تنها وجود مديراني که با سمت چپ مغزشان مديريت مي‌کنند کافي نيست و نيازمند کساني هستيم که با سمت راست مغزشان کار مي‌کنند (فرق اين دو تا اين است که سمت چپ مسئول عمليات رياضي و منطقي مغز است و بخش سمت راست، مسئول خلاقيت و هنر و اين‌جور چيزها.) بنابراين امروز نيازمند “خلاقيت” و “نوآوري” در کنار “عقلانيت ابزاري” هستيم.

اما نکته جالب اين مقاله براي من اين نبود. آخرهاي مقاله نويسنده به انواع ديگري از تفکر اشاره مي‌کند که مي‌تواند به موفقيت در دنياي کسب و کار کمک کند؛ از جمله تفکر ژورناليستي: جمع‌آوري اطلاعات، غربال کردن آن‌ها و پيدا کردن ايده و مطلب اصلي و بازگويي مختصر و مفيد (و البته به زبان ساده و همه‌فهم) آن. ايده جالبي است که فکر مي‌کنم براي کساني که کار مشاوره مي‌کنند بسيار کاربردي و آموزنده باشد.

نويسنده علاوه بر تفکر ژورناليستي به برخي ديگر از انواع تفکر که مي‌توانند به موفقيت کسب و کارها کمک کنند به‌عنوان نمونه اشاره مي‌کند: تفکر کتابخانه‌اي، تفکر تاريخي و تفکر هنرمندانه و حتي شايد تفکر خطاطانه (استيو جابز!)

آيا انواع ديگر تفکر هم وجود دارند که بايد کشف شوند؟ ويژگي‌هاي آن‌ها چيست؟ موضوع جالبي است براي فکر کردن!