درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (2)

کارلو آنچلوتي در مصاحبه‌اي که سايت گل فارسي منتشر کرده حرف بسيار جالبي زده: “حریف‌ها دیگر از ما نمی‌ترسند!” به نظرم اين حرف کارلتو مي‌تواند بنيان يک استراتژي رقابتي جالب باشد: “در رقابت، براي پيروزي مهم است که حريف فکر کند نمي‌تواند با ما رقابت کند!” اين طوري رقيب يا وارد رقابت با ما نمي‌شود، يا اگر رقابت مي‌کند احتمالا خيلي در آن حوزه سرمايه‌گذاري نخواهد کرد يا حتي اصلا دنباله‌رو (Follower) ما خواهد شد. در واقع اين احتمالا بايد يکي از استراتژي‌هاي اصلي ره‌بران بازار (Market Leaders) باشد؛ کاري که به نظر مي‌رسد گوگل عزيز و اپل مثال‌هاي خوبي براي آن باشند!

پ.ن. به دلايلي در اين آخر هفته امکان تدوين پست لينک‌هاي هفته براي من حاصل نشد. در نتيجه هر چند استثنا کردن اشتباه است و من هم با آن مخالف‌ام؛ اما خوب اين بار چاره‌اي نيست. با اين اوصاف قسمت 17 پست لينک‌هاي هفته فردا منتشر خواهد شد.

4 منبع ايجاد پيچيدگي در سازمان‌ها

سايت هاروارد بيزينس ريويو يک بخش ويدئوي بسيار جالب دارد که در آن در گفتگو با نويسندگان اين مجله و اساتيد مدرسه‌ي مديريت هاروارد تلاش مي‌شود برخي مفاهيم مديريتي به شکلي ساده و کاربردي تشريح شوند. به همه‌ي دانشجويان و علاقه‌مندان مديريت توصيه مي‌کنم که اين ويدئوها را از دست ندهند. اين کار اگر براي بقيه واجب کفايي باشد، براي دانشجويان MBA واجب عيني است! در هر حال تلاش مي‌کنم که هر از چند گاهي خلاصه‌اي از ويدئوهايي از اين بخش که ديده‌ام اين‌جا بگذارم. اين هم اولين‌اش:

ران اشکناس در اين‌جا از منابع ايجاد پيچيدگي در سازمان‌ها مي‌گويد. به عقيده‌ي او وجود پيچيدگي در سازمان‌ها غيرقابل اجتناب است و به همين دليل است که ساده‌سازي يک سفر تمام نشدني است. بر همين اساس وي معتقد است که توانايي ساده‌ساي پيچيدگي‌ها، يک شايستگي مديريتي است.

خوب براي ساده‌سازي بايد اول ببينيم پيچيدگي در سازمان‌ها از کجا  نشأت مي‌گيرد؟ آقاي اشکناس 4 منبع ايجاد پيچيدگي را در سازمان‌ها شناسايي کرده است:

  1. وزن بالاي ساختار سازماني: وجود لايه‌هاي متعدد مديريتي، پراکندگي جغرافيايي زياد سازمان، وجود واحدهاي متعدد در ساختار سازماني و موارد مشابه همه باعث پيچيدگي ساختار سازماني مي‌شوند.
  2. پيچيدگي در مديريت محصول: وجود تعداد زيادي محصول، فرايند توليد پيچيده، سفارشي‌سازي بيش از حد محصول (مثلا 4 ميليون ورژن از يک صندلي!) و … همه نشانه‌هاي پيچيدگي در اين حوزه هستند.
  3. عدم هم‌خواني فرايندها با فناوري‌هاي جديد و محيط متغير بيروني: هر روز فناوري‌هاي جديدي پديد مي‌آيند و فناوري‌هاي موجود هم ارتقا پيدا مي‌کنند. هنر مديريت سازمان ايجاد يک سبد مناسب از فناوري‌ها است که طيفرايند تدوين برنامه‌ي استراتژيک تکنولوژي ايجاد مي‌شود.
  4. رفتار مديران (و کارشناسان): اين رفتارها به‌ويژه در حالت ناخودآگاه‌شان مهم‌ترين عامل ايجاد پيچيدگي در سازمان هستند. اشکناس دو مثال در اين زمينه مي‌زند که بسيار گويا هستند: يکي داشتن ورژن‌هاي مختلف از يک فايل خاص و ديگري دادن اطلاعات غيرضروري به افرادي که به آن‌ها نيازي ندارند!

راه‌کار پيشنهادي آقاي اشکناس هم خيلي ساده است: کشف پيچيدگي و رفع آن با ساده‌سازي. اشکناس براي اولي احتمالا مهم‌تر و سخت‌تر است پيشنهاد مي‌کند که در درجه‌ي اول بايد هر کس در هر نقشي در سازمان کشف کند که چه پيچيدگي‌هاي ايجاد کرده و در مرحله‌ي بعد از ديگران براي کشف آن‌ها کمک بگيريم!

پ.ن.1. از ميان اين چهار منبع، چهارمي به نظرم جا براي فکر کردن و کشف کردن ـ به‌ويژه در زندگي شخصي‌مان ـ زياد دارد.

پ.ن.2. در همين زمينه قبلا مطلبي نوشته بودم تحت عنوان در ستايش سادگي که پيشنهاد مي‌کنم آن را هم بخوانيد.

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (1)

در اين دو سه هفته‌ي اخير پست‌هاي فوتبالي کم نداشته‌ام! چند وقتي است که دارم به نوشتن يک مجموعه پست در مورد درس‌هايي که مي‌شود از فوتبال به‌عنوان يک صنعت عظيم در دنياي امروز گرفت، فکر مي‌کنم. اين اولين پست در اين زمينه است:

درس اول: وقتي قدرت زيادي داريد، سعي کنيد در پايدار ماندن قدرت رقابتي‌تان دچار ترديد شويد

سايت گل فارسي مصاحبه‌ي جالبي چاپ کرده از يک روزنامه‌نگار طرف‌دار بارسا در مورد ال‌کلاسيکوي اين هفته. خوان کروز، معاون سردبیر روزنامه ال پاییس اسپانیا يک جاي مصاحبه جملات جالبي دارد: “رئال شیفته قدرت است، ولی تردید را کم دارد. در زندگی هم کسی که تردید نکند مرتکب اشتباه می شود. دوشنبه بارسا به هوش تکیه داشت و رئال به قدرت.”

وقتي سازماني قدرت زيادي دارد، حسابي حريفان‌اش را شکست مي‌دهد و با موفقيت پيش مي‌رود، معمولا بزرگ‌ترين اشتباهي که مديران آن سازمان ممکن است بکنند، دل بستن به پايدار بودن آن موفقيت بدون تغيير در سازمان خود است. اين اشتباهي بود که مورينيو انجام داد و نتيجه‌اش شکست تحقيرآميز اين هفته‌ي رئال بود. رئال در تمام طول اين فصل تيم‌هاي رقيب را با 4-5 گل بدرقه مي‌کرد و در مقابل از ضعيف‌ترين رقبا هم گل مي‌خورد. در مقابل بارسا شايد نتايج درخشاني نمي‌گرفت (البته برد 8-0 آلمريا نشان داد بارساي واقعي يعني چي) ولي خط دفاعي‌اش از وضعيت مناسبي برخوردار بود. و اين دقيقا اشتباه “آقاي خاص” بود: دفاع ضعيف رئال در برابر خط حمله‌ي قوي بارسا زانو زد و از آن طرف خط حمله‌ي قدرت‌مند رئال در برابر خط دفاعي بدون اشتباه بارسا نمايش پرفروغي نداشت. در واقع پاشنه‌ي آشيل رئال اين‌جا معلوم شد: وقتي خط حمله‌اش نتواند کاري بکند، دفاع ضعيف اين تيم، نابودش مي‌کند!

اين قضيه مسبوق به سابقه است. اگر يادتان باشد پارسال هم بارسا و اينتر در دور گروهي ليگ قهرمانان با هم، هم‌گروه بودند که بارسا اينتر را برد. اما مورينيو از آن باخت درس گرفت و با ايجاد تغييرات تاکتيکي در تيم‌اش در نيمه نهايي بارساي محبوب ما را حذف کرد (اميدوارم بازي برگشت ال‌کلاسيکو اين طوري نشود!)

به‌ترين مثال اين اشتباه در حوزه‌ي کسب و کار، جنرال موتورز است که سقوط عجيب و غريب‌ و ورشکستگي‌اش در سال 2009 جزو اخبار عجيب صنعت خودرو بود. اين‌جا در مقاله‌اي به تفصيل در اين مورد توضيح داده شده است که توصيه مي‌کنم مطالعه بفرماييد.

لينک‌هاي هفته (16)

چهار ماه به همين سرعت گذشت … بريم سر لينک‌هاي اين هفته.

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيح لينک‌هاي هفته را در قالب دسته‌بندي موضوعي مرور مي‌کنيم:

مديريت:

مدال طلای سجاد مرادی، نتیجه همکاری تیمی یا…؟ (اين مدال طلاي سجاد مرادي هم کيس جالبي است براي فکر کردن! اين پست امير مهراني، که من هم باهاش موافقم نگاهي دارد به اين‌که آيا اسم اين جور نتيجه گرفتن، کار گروهي است يا … بخوانيد!)، پرسنال برندینگ: ال گراند کلاسیکو (امير مهراني در اين پست به مناسبت ال‌کلاسيکوي اين هفته به اين موضوع پرداخته که پپ گوارديولا و خوزه مورينيو چه نمونه‌هاي خوبي براي ياد گرفتن پرسنال برندينگ هستند! از همين تريبون ضمن اعلام هم‌بستگي با امير در مورد آقامون پپ از مهدي عامري مي‌خواهم که کمي در وبلاگ‌اش در مورد آقاشون خوزه بنويسد که ما هم ياد بگيريم!) و نتیجه نظر سنجی سفر بی بازگشت به مریخ (همه از امير مهراني)

برآورد مدت زمان فعالیت‌ها(2) (از احمد شريفي)

کیست که فداکاری کند (تغيير دردآور است؛ کسي حاضر است دردش را تحمل کند؟) و مراقب باش پیچانده نشوی (چند نکته‌ي مهم در مورد مصاحبه کردن در پروژه‌هاي مشاوره!) (از مهدي عرب عامري)

The Rat Race و پذیرش دکتری مدیریت آمریکا (از نيام يراقي؛ که دومي اگر چنين هدفي داريد حتما بايد خوانده شود. من که خوندم به اين نتيجه رسيدم که دکتراي مديريت در آمريکا را بي‌خيال شم!)

نمودارهای سه بعدي و روش مناسب برای ارزیابی پیشرفت طراحی (کارشناسان کنترل پروژه و مديران پروژه‌هايي که توشون طراحي دارند، واجب است اين مطلب دومي آقاي خرمي راد را بخونند!)

مدیریت در گوگل (از آقاي افشين دبيري)

پاريتو در ورزش (اثبات قانون پارتو براساس نتايج بازي‌هاي آسيايي گوانگژو توسط آيدين کسايي عزيز)

روانشناسی ارتباط با مشتریان در بازار خدمات (اين مطلب استاد درگي را لازم است همه‌ي ما بخوانيم!)

روشي نوين براي يادگيري از وبلاگ دنياي چابک: Shu-Ha-Ri روشی برای Agile شدن

آنچه هر رهبر سازمانی باید در مورد پیروان خود بداند

نوآوري درس‌هایی در زمینه نوآوری از دهه 1930 (هر چند در رکود منابع براي سرمايه‌گذاري کم است؛ ولي هر کس روي R&D در اين اوضاع احوال سرمايه‌گذاري کند وقتي اقتصاد از رکود خارج شد برنده‌ي واقعي است!)

دانلود چند کتاب عالي در مورد مديريت تکنولوژي (ترجمه‌ي چند کتاب بسيار عالي در زمينه‌ي مديريت تکنولوژي و آينده‌نگاري را از اين سايت دانلود کنيد. کتاب کيزا که يکي از معروف‌ترين کتاب‌هاي مديريت تکنولوژي هست هم اين‌جا موجوده.)

فناوري اطلاعات:

هشت پیش بینی درباره آینده آی تی در جهان توسط گارتنر (مهرداد نايب عزيز باز هم مي‌گم عالي! ITکارها اين را واجب است بخونند.)

آیا وب فارسی مرده است؟ (ماياي عزيز در کسب و کار اينترنتي به نکته‌ي بسيار جالبي پرداخته: به جاي غر زدن در مورد اين‌که وبلاگ‌ستان وضع‌اش خربه بياييد تک تک ما با توليد محتوا اين فضا را گرم کنيم!)

شبکه‌های اجتماعی و تلفن‌های هوشمند کارایی کارمندان را افزایش می‌دهند (نقش مهم و مثبت و سازنده‌ي گودربازان در سازمان‌ها!)

فهرست 100 شركت برتر IT براي اشتغال اعلام شد (جالبه که خيلي‌هاشون شرکت ITکار نيستند؛ واحد فناوري اطلاعات‌شون خفنه!)

پیش‌بینی رشد 4 درصدی صنعت جهانی IT در سال 2011

حکم نهایی دادگاه دو غول نرم‌افزاری جهان صادر شد SAP در برابر اوراکل تعظیم مي‌کند؟ (دعواي اين دو غول بالاخره با رأي نهايي داداگاه تمام شد و SAP بايد بالاترين جريمه‌ي تعيين شده در تاريخ را براي نقض کپي‌رايت به اوراکل بپردازد: 1.3 ميليارد دلار! حقيقتا به نظر من اين کار استراتژي کثيفي است که لري اليسون از مايکروسافت و اپل ياد گرفته و معنايي جز انحصار ندارد! نخطه!)

گوگل با ارزش ترین برند تجاری دنیاست! (صلواط اصلا!)

اتحاد مایکروسافت و فیس بوک در مبارزه با گوگل (عمرا!)

فرانسه «مالیات بر گوگل» می‌گیرد (مملکته دارند!)

پایان تأسف بار برای Novell (چه کسي باور مي‌کرد ناول عزيز بيفتد دست مايکروسافت تا نابودش کند؟ تأسف‌بار …)

۲۵ درصد سازمان‌های بزرگ از سرورهای مجازی استفاده می‌کنند

جابه‌جايي مبالغ زير 50 ميليون تومان با امضاي الكترونيكي امكان‌پذير شد

اینترنت ملی سال 92 راه اندازی می شود

اقتصاد:

پارادکس زندانبان (بازي جالب مطرح شده در وبلاگ علي سرزعيم)

راه‌حل «بازاریابی اجتماعی» برای خروج از تله فقر نگاهی متفاوت به مساله جهانی فقر (مقدمه و فصل اول کتاب بازاريابي اجتماعي نوشته‌ي فيليپ کاتلر بزرگ که از اين هفته چهارشنبه‌ها فصل‌هاي مختلف‌اش در روزنامه‌ي دنياي اقتصاد منتشر مي‌شود.)

کسل کننده‌ترین روز قرن بیستم مشخص شد! / روز بی‌خبری در دنیا (روز 11 آوريل 1954!)

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

راست مغز هستید یا چپ مغز؟ (مطلبي بسيار عالي از ماياي عزيز در وبلاگ کسب و کار اينترنتي که حتما بخونيدش!)

خرد جمعی در مغز فردی (موقع تصميم‌گيري خودتان را گول بزنيد: اول با يک شخصيت‌تان تصميم بگيريد و بعد با يک شخصيت ديگر! از شوخي گذشته اين مطلب نويد غفارزادگان را به شدت براي خواندن توصيه مي‌کنم.)

هفت عادت انسان‌های بسیار موثر

هفت علت مهمی که همیشه مانع خلاقیت شماست (اگر فکر مي‌کنيد خلاقيت‌تون مشکل داره؛ اين مطلب را بخوانيد!)

کشف نوع پردازش چهره افراد در مغز توسط پژوهشگر ایرانی “ام. آی. تی” (کشف بسيار جالبي است. ما در مغزمان در مناطق مختلفي مرد بودن يا زن بودن يک چهره را پردازش مي‌کنيم. عموما ويژگي‌هاي کمکي مثل لباس‌هاي طرف مقابل به ما در تشخيص جنسيت او کمک مي‌کنند. اما چه مي‌شود اگر ساختار چهره‌ي يک فرد را روبروي ما بگذارند؟ فيلم فيس‌‌آف را يادتان هست؟)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

تعريف دقيق نقش ره‌بري سازمان به روايت پپ گوارديولا

درس‌هاي بارساي گوارديولا تمام شدني نيست و اين نشان از پويايي بالاي اين تيم دارد. قبلا هم درباره‌ي درس‌هاي مکتب فوتبال بارسلونا و به‌ويژه بارساي پپ گوارديولا نوشته‌ام. و اين هم يک درس جديد:

مصاحبه‌ي سايت گل را با ژاوي هرناندز در مورد ال کلاسيکوهايي که در آن‌ها حضور داشته مي‌خواندم که يک جاي‌اش اين سؤال و جواب نوشته شده بود:

بهترین نصیحت تو پیش از کلاسیکو؟ حرف گواردیولا: «از بازی خود لذت ببرید اما فلسفه‌مان را فراموش نکنید».

تا به حال فکر کرده‌ايد که اصلي‌ترين نقش يک ره‌بر سازماني چيست؟ تعيين چارچوب و جهت‌گيري‌هاي حرکت زيردستان‌اش در راستاي رسيدن به اهداف سازمان. اما تعريف ره‌بري يک بخش دوم هم دارد: اين‌که ره‌بر بايد کاري بکند که آدم‌ها با ميل و رغبت دروني آن کارهايي که بايد را انجام بدهند. و اين‌جا است که زيبايي نصيحت گوارديولا بيش از پيش معلوم مي‌شود:

  1. فلسفه‌ي فوتبال بارساي گوارديولا، فوتبال تهاجمي و زيبا با حفظ توپ بسيار زياد و حملات برق‌آسا است (يعني استراتژي سازمان!)
  2. در اين چهارچوب هر بازي‌کني آزاد است که بدون بهم زدن نظم تيمي از فوتبال‌اش و توانا بودن‌اش لذت ببرد و اين دو در کنار يکديگر موجب مي‌شوند که بازي‌کنان (کارکنان سازمان) با ميل و رغبت دروني براي تحقق هدف سازمان (پيروزي!) در چارچوب استراتژي سازمان حداکثر تلاش خود را انجام دهند!

هميشه گفته مي‌شود که اين تيم، فراتر از يک تيم فوتبال ساده است و يک فلسفه‌ي فوتبال کامل (Total Football که مکتب فوتبال هلند جادويي دهه‌ي 70 و يوهان کرويف است) را عرضه مي‌کند؛ اما اين روزها بايد اين تيم را به‌عنوان يک کلاس درس مديريت و ره‌بري هم در نظر گرفت! باز هم از اين بارساي جادويي و درس‌هاي‌اش خواهم نوشت.

در آستانه‌ي ال‌کلاسيکو (که فردا شب است) براي تيم محبوب‌ام بارسلوناي کاتالونيا آرزوي موفقيتي در حد همان نتيجه‌ي 6-2 معروف برنابئو و فراتر از آن را دارم!

لينک‌هاي هفته (15)

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

ابتدا دو تا نکته:

اول: فيد مجموعه‌اي از وبلاگ‌هاي مديريت، آي‌تي و تکنولوژي را به انتخاب مهرداد نايب عزيز از اين‌جا مشترک شويد.

دوم: تشکر از همه‌ي خوانندگان اين وبلاگ و دوستاني که با لطف‌شان بنده را شرمنده مي‌کنند؛ به‌ويژه استاد پرويز درگي که تشويق‌شان در کامنت‌ها بسيار مايه‌ي دل‌گرمي است.

با اين دو توضيح لينک‌هاي هفته را در قالب دسته‌بندي موضوعي مرور مي‌کنيم:

مديريت:

اين هفته من پستي نوشته بودم با عنوان: آیا برای مدیر پروژه بودن، حداقل سن و حداکثر وجود دارد؟ که نظرسنجي بود در اين زمينه. چند نفر از دوستان عزيزم (احسان اردستاني، امير مهراني، آيدين کسايي و مجيد آواژ) لطف کرده‌اند در اين مورد نظرات‌شان را داده‌اند که اگر به اين موضوع علاقه‌منديد پيشنهاد مي‌کنم حتما کامنت‌هاي اين پست را ببينيد. در همين زمينه شهرام کريمي عزيز لطف کرده و در وبلاگ‌اش به صورت مفصل پاسخي به اين سؤال داده که اين مطلب را با عنوان سن مدیر پروژه مطالعه کنيد.

بهبودهاي ساده (Quick fix) (احسان اردستاني)

جزیی نگری و رابطه آن با موفقیت، پست مهمان: مراقبه در ۵ دقیقه (در اين پست خانم ساناز صدوقی يک تمرين 5 دقيقه‌اي براي آرامش‌بخشي به خود پيشنهاد کرده‌اند) و پادکست: دورنمای کار و زندگی (امير مهراني ـ خواندن دو تا پست آخر بسيار واجب است!)

برآورد مدت زمان فعالیت‌ها (دردسرهاي زمان‌بندي پروژه‌ها در ايران به روايت احمد شريفي)

خطر بزرگ: قائم به فرد بودن سازمانها (از استاد پرويز درگي)

طوفان جمع آوری اطلاعات (قوانين Brainstorming از زاويه‌ي ديدي ديگر!) و مدیر پروژه باید خودش کارشناس ارشد باشد (مهدي عرب عامري)

موانع و مشکلات پروژه (نادر خرمي‌راد)

در مورد موفقيت خانم‌ها در مسابقات آسيايي (آيدين کسايي)

روش تحقیق – بخش آخر (از نيام يراقي؛ اگر دنبال ياد گرتفن اصول تحقيق در مديريت و اقتصاد هستيد، 5 قسمت قبل‌ترش را هم بخوانيد.)

در سوگ روابط کار و کارکنان! (در مورد عدم توجه به استانداردسازي و حرفه‌اي سازي روابط کار در سازمان‌هاي ايراني از آقاي افشين دبيري)

سه مطلب جالب از جي فارستر بنيان‌گذار ديناميک سيستم‌ها در معرفي اين شاخه از علم مديريت در دنياي اقتصاد اين هفته: چگونه اجتماعات از رايانه‌ها عقب ماندند؟، آنچه از مديريت بيشتر اهميت دارد و مدل‌سازي رفتار درون‌گرا در مدیریت (به ترتيب از اولين لينک بخوانيد)

مهارت‌هاي مديريتي چهار توانایی ویژه مديران قوي (مديران محترم؛ اين 4 تا نکته‌ي بيان شده حرف دل همه‌ي ماست. بخوانيد لطفا!)

مديريت منابع انساني کوچک‌سازی سازمان‌ها:اثرات بلند مدت (اين مهم ها؛ توجه کنيد لطفا!)

تنها بی پروایان پایدارند (معرفي کتاب عالي اندرو گروو؛ مديرعامل سابق اينتل در مورد تدوين استراتژي که من هم شديدا توصيه مي‌کنم خواندن‌اش را!)

Big consultancies opening their doors to new hires (“شرکت‌هاي بزرگ مشاوره‌ي دنيا درهاي استخدام را روي مشاوران جوان گشوده‌اند. مثلا ديلويت تا سال 2015 حدود 50000 مشاور جوان مي خواهد جذب کند!!!” بريم!؟)

Job Stress Raises Risk of Heart Attacks | Vault (حفظ سلامتي رواني و فيزيکي پرسنل به يک بخش مهم از برنامه‌هاي حفظ استعدادها در سازمان‌ها تبديل شده است.)

فناوري اطلاعات:

۱۰۱ راه بالابردن ترافیک وب سایت، چقدر می تونم از اینترنت درآمد داشته باشم؟ و بلاگرها در طول روز چگونه کار می کنند؟ (از وبلاگ مايا؛ کسب و کار اينترنتي)

پیش بینی ها و شایعات پیرامون آی پد جدید اپل (مهرداد نايب)

از تخیل تا واقعیت: تعامل با کامپیوترها با حرکت و اشاره دست‌ها (دکتر علي رضا مجيدي)

اولین کتاب غول اینترنتی جهان؛ «20 چیزی که گوگل در مورد اينترنت به شما یاد می‌دهد!»

«گوگل» امکان ضبط تماس‌های صوتی را به «جیمیل» افزود!

اختصاص 10 درصد از بازديدهاي اينترنتي آمريكا به فيس‌بوك

راه‌اندازي شبكه‌ اجتماعي بخشي از استراتژي گوگل

فروش مرکزی مجازی با قیمت 635 هزار دلار (يک شرکت در يک دنياي مجازي به اين قيمت فروش رفته!!!)

اقتصاد:

مدخلی برای مطالعه گذار به اقتصاد بازار و یک سوال اقتصادی (معماي اقتصادي بانمکي که تشريف ببريد و حل‌اش کنيد!) (علي سرزعيم)

جنگ طبقاتی و‌هارمونی منافع (به عقيده‌ي لودويگ فون ميزس، در دنياي قديم، هر فردي در هر طبقه‌ي اجتماعي که به دنيا مي‌آمد محبوس بود و سرنوشت‌اش مقدر و معلوم. زيبايي نظام سرمايه‌داري در اين است که به آدم‌ها اجازه‌ي ساختن سرنوشت‌شان را مي‌دهد.)

گزارش توسعه انسانی سال 2010: جهان جای بهتری برای زندگی شده است

گنج یابی یا اشتغال زایی (به اعتقاد علي دادپي، گنج‌يابي يعني کارآفريني با استفاده از عوامل موجود و مزيت‌هاي رقابتي مناطق مختلف جغرافيايي)

اقتصاد براي همه ـ درس چهارم چرا تخصص به نفع شماست؟

کالبدشکافی جنگ ارزی (حجت قندي)

داستان بازار بهتر است فساد، انحصاری باشد (ديکتاتوري سوهارتو به نفع توسعه‌ي اندونزي بود؛ چون که او فساد را در انحصار خودش نگه داشت!)

اقتصاددانان را سرزنش کنید نه علم اقتصاد را (نوشته‌ي دني رودريک؛ ترجمه‌ي محمد رضا فرهادي‌پور)

تعطیلی یا قیمت‌گذاری ترافیک؟ (« قیمت‌گذاری ترافیک سیستمی از قیمت‌ها است که با تغییر زمان و مکان تغییر می‌کند و هدف از طراحی آن کاهش ترافیک از طریق ترغیب افراد به انتقال سفر خود به ابزارها، مکان‌ها و ساعاتی از روز است که هزینه اجتماعی کمتری را به همراه داشته باشند.». این سیستم در سنگاپور و لندن و برخی از کشورهای دیگر به‌کار گرفته شده و تاحد زیادی هم جواب داده است.) (محمد رضا فرهادي‌پور)

استقلال بانك مركزي؛ چرا و چگونه؟ (“«اهداف» بانك را مجلس و دولت تبيين مي‌كنند، ولي «ابزار»ها و «سياست»ها را بايد بانك مركزي خود تعيين كند و اين مفهوم كليدي مبحث استقلال بانك مركزي است. “)

تقوی به بهمنی :شما حسابدار هستید نه اقتصاددان، لطفا استعفا بدهید (در راستاي در و گهرهاي آقاي دکتر بهمني در مورد استقلال بانک مرکزي)

دنياي اقتصاد منتشر مي‌كند فهرست کامل قیمت‌های جدید مسکن در تهران

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

تکنیک‌های افزایش امنیت شغلی

خنديدن با صداي بلند مسري است

۶ قدم تا تبدیل شدن به یک سخنران حرفه ای

مهارت هايي براي گفتگوي موثر

افسردگی زندگی ما را تباه می‌کند، با آن مبارزه کنیم

برنده جایزه جهانی شعر وحشت در گفتگو با ایلنا: ما در هراس خود را کشف می‌کنیم (حرف‌هاي خيلي خوبي زده. بخونيد.)

14 درصد دختران از جنسیت خود ناراضی اند

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

نظرسنجي: آيا براي مدير پروژه بودن، حداقل سن و حداکثر وجود دارد؟

به کارنامه‌ي حرفه‌اي‌ام که نگاه مي‌کنم به نظرم مي‌رسد که در طي اين چهار سالي که دارم کار مي‌کنم شتاب پيش‌رفت خوبي داشته‌ام. در طي همين دوره ادامه تحصيل داده‌ام و به زودي مدرک MBAام را مي‌گيرم. از نظر فني حداقل به سطحي از بلوغ رسيده‌ام که مي‌دانم چه کاره‌ام و تخصص‌ام چيست، در چه چارچوبي مي‌خواهم فعاليت بکنم و در نتيجه چه چيزهايي را بايد غير از دانش فني (مديريت و آي‌تي) ياد بگيرم و در کنارش شايد مهم‌تر اين باشد که مي‌دانم چه چيزي را از کجا بايد پيدا کنم و ياد بگيرم.

از قديم‌ترها (مثلا حول و حوش سال سوم دانشگاه) ـ که کار کردن کم‌کم براي‌ام جدي‌تر مي‌شد ـ يک دغدغه‌ي اساسي براي من وجود داشت که اگر روزي وارد بازار کار بشوم، آيا سرعت رشد عمودي‌ام مطابق با سرعت رشد فني و سني‌‌ام خواهد بود يا نه؟ مثلا وقتي دوستان بزرگ‌ترم را مي‌ديدم که در سن‌هاي 25-26 سالگي براي خودشان مدير پروژه‌اي شده بودند و پروژه‌ها و تيم‌هاي نسبتا بزرگي را مديريت مي‌کردند، به خودم مي‌گفتم وقتي من به آن سن برسم آيا از يک طرف‌، قابليت و شايستگي مدير پروژه بودن را دارم و از آن سو، امکان مدير پروژه بودن را هم خواهم داشت؟ حالا که به همان محدوده‌ي سني رسيده‌ام هنوز اين دو سؤال براي من مطرح هستند: آيا خودم به سطحي از بلوغ رسيده‌ام که مديريت يک پروژه کوچک را به‌عهده بگيرم و از طرف ديگر، آيا براي يک کارفرما پذيرفتني است که يک بچه‌ي (!) 26 ساله مدير پروژه‌اش باشد يا خير؟ (خيلي از آدم‌هاي هم‌سن و سال من را مي‌شناسم که همين الان مديريت پروژه‌هاي بسيار بزرگي را برعهده دارند؛ اما خوب خيلي از اين دوستان از نظر من پذيرفتن مسئوليت‌شان بيش‌تر از روي اعتماد به نفس زيادي و البته و متأسفانه روابط غيرحرفه‌اي است؛ نه شايستگي!)

اين سؤال را از آن طرف هم مي‌شود مطرح کرد: يک مدير پروژه در چه سني بايد بازنشسته شود؟ آيا اصلا بازنشستگي براي يک مدير پروژه‌ي بسيار باتجربه خوب است يا نه؟ يا شايد بازنشستگي از کار عملي خوب باشد و اين آدم باتجربه به‌تر باشد به انتقال تجربيات و آموزش مديران پروژه‌ي جوان‌تر وهدايت آن‌ها بپردازد.

سؤال اصلي اين نظرسنجي اين است: آيا سن و سال در مجموعه‌ي شايستگي‌هاي يک مدير پروژه اهميت قابل توجهي دارد يا خير؟

پ.ن. اين يک سؤال فلسفي است و هيچ ارتباطي به عقده‌ي مدير نبودن يا حسادت به ديگري ندارد. لطفا از اين فکرها نکنيد.

استدلال‌هاي منطقي ايراني (2)

مدت‌‌ها قبل پستي نوشته بودم با عنوان استدلال‌هاي منطقي ايراني (1). از اسم‌اش معلوم است که محتواي‌اش چه بوده. آن‌جا گفتم از هر چند گاهي در اين مورد مي‌نويسم؛ اما ننوشتن‌ام به دليل بدقولي دوستي بود که قرار بود پستي در اين زمينه به صورت مهمان براي من بنويسد و ننوشت. گفتم به آن دوست عزيز که اميدي نيست؛ خودم لااقل کار را زمين نگذارم! اين هم قسمت دوم:

با کارفرماي محترمي جلسه داريم. مدلي را براي‌اش توضيح داده‌ام و واقعا هم سر در نياورده که چي شده؛ ولي براي کم نياوردن رو به من مي‌کند و مي‌گويد: “مهندس درست توضيح ندادي. بگذار من يک بار توضيح بدم” و شروع مي‌کند و حرف‌هاي خودم را غلط و غلوط تحويل خودم مي‌دهد. آخر سر هم نگاه عاقل اندر سفيهي به من مي‌‌اندازد که: “ديدي من بيش‌تر مي‌فهمم؟”

قرار گرفتن در موقعيتي که اين ادعاي دروغينِ بيش‌تر فهميدن به رخ‌ام کشيده مي‌شود ديوانه‌ام مي‌کند. مخصوصا زماني که مي‌دانم طرف خودش هم مي‌داند که دارد دروغ مي‌گويد … اما اين آن استدلالي نيست که مي‌خواهم راجع به آن صحبت کنم. اين شکل ادعاي توخالي در بدترين حالت‌اش به جايي مي‌رسد که: “اين‌که من مي‌فهمم يعني تو نمي‌فهمي!” و اين ديگر اسم‌اش استدلال نيست، حتي مغلطه هم نيست؛ فاجعه است!

متأسفانه اغلب ما به اين شيوه‌ي نگاه عادت کرده‌ايم و خيلي وقت‌ها به صورت ناخودآگاه اين طوري رفتار مي‌کنيم، بدون اين‌که بفهميم. اما بعضي از آدم‌ها متأسفانه به اين شيوه‌ي رفتاري عادت کرده‌اند! نمونه‌هايي از اين رفتارها:

  • طرف کتابي را خونده و نفهميده و درباره‌اش نقد منفي مي‌نويسد!
  • طرف نمي‌داند ديگري درباره‌ي چه چيزي حرف مي‌زند و حرف آن آدم را نقد مي‌کند! (دعواهاي گودري خيلي وقت‌ها از اين جنس هستند!)
  • طرف با خواندن بخشي از يک متن، درباره‌ي کل متن نظر مي‌دهد (در گودر به وفور از اين تيپ کامنت‌ها ديده‌ام.)
  • طرف با سطح دانش و ميزان درک مشخص، درباره‌ي نوشته‌ي تخصصي کسي که اصلا در رشته‌ي ديگري غير از رشته‌ي تحصيلي اين آدم نابغه نوشته‌،؛ نقد مي‌نويسد! (يک بار در گودر ديدم يکي درباره‌ي يکي از نوشته‌‌هاي حجت قندي نظر داده بود: “اين بابا از اقتصاد هيچي نمي‌فهمه.” بعد رشته‌ي تحصيلي جناب اقتصاددان، اگر درست يادم مانده باشد، يک چيزي تو مايه‌هاي “آب‌ياري گياهان دريايي” بود! يا يک مثال ديگرش کساني که صرفا با خواندن احتمالا دو خط از کتاب‌هاي فلسفه‌ و ياد گرفتن چهار تا کلمه فيلسوف مي‌شوند يا کساني که با ديدن اسم چهار تا کتاب در کتاب‌فروشي، متخصص اقتصاد و جامعه‌شناسي و فلسفه‌ي سياسي مي‌شوند …)
  • از همه بدتر و بدتر، اين آدم‌هاي بي‌سوادي که گوشه و کنار سازمان‌هاي کارفرما، تيم ناظر پروژه، سر کلاس دانشگاه، و … به خيال خودشان پزِ فهميدن‌شان را مي‌دهند …

فقط مي‌توانم بگويم از اين تيپ آدم‌ها متنفرم. اميدوارم سر راه من قرار نگيرند که اگر حوصله داشته باشم مفتضح‌شان کنم، حسابي بايد مواظب خودشان باشند! (هر چند شانس باهاشان فعلا يار است که نه وقت گير دادن دارم و نه بدتر از آن حوصله‌اش را …)

پ.ن.1. مثال‌هاي ين پست اصلا ناظر به کسي نيست. به خودتان نگيريد کلا. حتا آن خاطره‌ي اول پست را هم دست‌کاري کرده‌ام. ماجراي واقعي کمي متفاوت بوده.

پ.ن.2. جناب دوست عزيز؛ منتظر پست مهمان‌ات هستم‌ها! فکر نکني دست از سرت برمي‌دارم!

لينک‌هاي هفته (14)

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

از اين هفته به پيشنهاد مهرداد نايب عزيز سعي مي‌کنم لينک‌ها را دسته‌بندي موضوعي بکنم:

مديريت:

يك دغدغه در انتخاب شغل و رزومه نويسي (احسان اردستاني)

معرفی کتاب: Presentation Zen و سادگی در پس پیچیدگی (امير مهراني)

گلاویز با زبان (دل‌نوشته‌ي حامد قدوسي در مورد خواندن و نوشتن به فارسي و انگليسي)

به تعداد زیادی مدیر پروژه نیازمندیم و اقدامات حین جلسه – قسمت دو (مهدي عرب عامري)

شخصیت شخیص والامقام “من” (آقاي آواژ در مورد اين‌که در کار کردن، “من” مهم نيست. انظر إلي ما قال و لا من قال …)

رایگان: سلسله سمینارهای ماهیانه بازاریابی در دانشگاه صنعتی شریف، معرفی کتاب افراد موفق چگونه می‌اندیشند (عاليه اين. حتما بخونيدش …) و ارزش‌های مدنظربرای توفیق کسب و کار (قسمت دوازدهم) (از استاد پرويز درگي)

بنگاه‌هاي ژاپني به بازار‌هاي نو‌ظهور روي مي‌آورند مرز جديد براي شركت‌هاي ژاپني (شکل جديد استراتژي نفوذ به بازار در دنياي کسب و کار جهاني شده‌ي امروز: “طراحي محصول را هم به خود کشورها بسپاريد!” و البته نکات جالبي در مورد مديريت ژاپني. رونوشت به امير مهراني عزيز که جديدا زياد در مورد مديريت ژاپني مي‌نويسد!)

خلاقیت، هنر شكستن عادتها، روزمرگیها و الگوهای موجود (“در بازار امروز خلاقیت کلید پیروزی و ماندگاری است. اگر امروز کمپانی معظم اپل خلاق نباشد، سال دیگر به ورطه شکست و نابودی کشیده خواهد شد.” از امين گرجي عزيز.)

کتاب جديد کاپلان و نورتون: دستاوردهاي اجراي كارت امتيازي متوازن (اين کتاب سال 2008 منتشر شده و پنجمين کتاب مشترک کاپلان و نورتون است. دو سالي هست دنبال اصل انگليسي‌اش بودم که هفته‌ي پيش اتفاقي ديدم ترجمه شده و خريدم‌اش. اين کتاب درباره‌ي اينه که “چطور استراتژي را به فرايندي مستمر در سازمان تبديل کنيم.” حتما خواندني است.)

گوارديولا: از روي غريزه تصميم مي‌گيرم، نه منطق (“هر چه حس می‌کنم انجام می‌دهم. من روی غریزه تاکید بیشتری دارم تا منطق، مثلا در هنگام تعویض بازیکنان در طول بازی. کتاب جادویی مربی‌گری وجود ندارد. مانند شطرنج، روش بازی تیم مهم‌ترین نکته برای مربی است و هر چیز دیگری در درجه بعدی اهمیت قرار دارد. گاهی پیش آمده از شکست بیشتر از پیروزی خوشحال شوم. او در ادامه گفت اگر بازیکنانش رویکرد او را درک نکنند تقصیر آنها نیست، بلکه تقصیر مربی است: «اگر تیم ببازد، به این دلیل بوده که ایده‌هایم را به درستی به تیم منتقل نکرده‌ام.»” قابل توجه همه‌ي مديران و ره‌بران سازماني عزيز. من قبلا در مورد درس‌هاي ره‌بري گوارديولا نوشته‌ام: اين‌جا)

هنگام تغییر شغل باید بدانید چگونه رفتار کنید (خيلي نکات مهمي در اين مقاله هست. بخونيد حتما.)

فناوري اطلاعات:

در چه صورت سرویس ایمیل فیس بوک به موفقیت خواهد رسید؟ (مهرداد نايب)

درود به دنیای نرم‌افزارهای متن باز (مقدمه‌اي بر اوپن سورس)

موسسه تحقیقاتی IDC پیش بینی کرده است سهم 20 درصدی موبایل‌های هوشمند از كل محصولات ديجيتال

گوگل سرانجام دستی روی فیدبرنر کشید (رابط کاربري جديد فيدبرنر)

فیس‌بوک و گوگل‌خوان (در ستايش گودر …)

سیستم‌های هوشمند جهان صنعتی را دگرگون مي‌کنند جهانی هوشمندتر

تصویب سیاست‌های کلی نظام در حوزه ICT (ظاهرا نظام به‌جز بحث امنيت سياست کلان ICT نمي‌خواد!)

20 شمع روی کیک تولد www / پهنای جهانی وب 20 ساله شد

تصاویر دیدنی شهرهای زمین در شب از نگاه ایستگاه فضایی بین المللی (بسيار زيبا. ببينيد حتما!)

اقتصاد:

رابطه تورم و پروژه‌های نیمه تمام (نوشته‌ي عالي احمد شريفي عزيز در مورد اين‌که به تأخير افتادن اتمام پروژه‌ها چه بلايي بر سر اقتصاد مملکت آورده …)

فساد مستتر در بازار غیر آزاد بهره بانکی (پويان مشايخ)

توسعه برای همه (پويا جبل عاملي نوشته که در دنياي جهاني شده‌ي ام‌روز، کشورهاي توسعه يافته از توسعه‌نيافتگي سايرين لطمه مي‌خورند. اين توهم امپرياليسم جهاني را بگذاريد کنار لطفا.)

مرکز پژوهش‌هاي مجلس گزارش کرد بدحسابی دولتی‌ها مهمترین مشکل کسب‌وکار (خوب نمي‌فهمند تو بخش خصوصي چند ماه عقب افتادن حقوق که طبيعيه يعني چي …)

ایران و شاخص آزادی اقتصاد در سال 2010

شاخص رقابت‌پذیری ایران

زاويه ایده‌های بزرگ از کشورهای کوچک

جامعه‌شناسي و روان‌شناسي:

کدام نظم اجتماعی بهتر است؟ (از علي سرزعيم در مورد تضادهاي اجتماعي در جامعه‌ي ما)

کلاس آشنایی با فرهنگ ها (روايتي از يک کلاس درسي در يک محيط چندفرهنگيِ چند مليتي)

چگونه براي هميشه متوسط بمانيم!؟ (بسيار بسيار خواندني.)

در باره “هوش ایرانیان”- رستاک (مقاله‌ي بسيار خواندني و جالب استاد بزرگوار ما دکتر طبيبيان عزيز.)

هفت راهکار مناسب برای شروع یک روز خوب

هفت راه برای کاهش حماقت

استرس می‌تواند باعث درد و ناراحتی‌های جسمی شود (از منِ پراسترس به شما نصيحت که چيزهايي که گفته را جدي بگيريد. در بدترين حالت‌اش يک بيماري استرسي شديدا وحشت‌ناک داريم به اسم “پنيک” که اميدوارم هيچ کسي حتي يک لحظه‌ حملات‌‌ عصبي‌‌اش را تجربه نکنه  … جدي بگيريد اين “استرس” را.)

افسردگی مردان کمتر به چشم می‌آید (“بر اساس یک نظرسنجی منتشر شده از سوی یک شرکت بیمه در آلمان، ۴۴٪ مردها گفته‌اند ترجیح می‌دهند که مشکلاتشان را خود حل کنند. مشکلات روحی در بین مردها معمولا آشکار نیستند و کمتر مورد درمان قرار می‌گیرند. یکی از تهیه‌کنندگان گزارش می‌گوید که دردهای روحی برای مردها هنوز تابو به شمار می‌رود، یعنی موضوعی که نمی‌توان درباره آن سخن گفت.” باز بگين مرد بودن خوبه …)

نسل ما نسل «پدر سوخته» است: شکاف نسل‌ها در گفتگوی روزنامه شرق با محمدرضا جلائی‌پور – 27 آبان 1389

انسان به دلیل “پرسه زنی ذهن” از زندگی ناراضی است (46 درصد اوقات به کاري که مي‌کنيم فکر نمي‌کنيم و اين است دليل نارضايتي انسان!!!)

کالبدشکافی خشم

60 Ways To Make Life Simple Again

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

در ستايش سادگي

سادگي در برابر پيچيدگي از مباحث بسيار جذاب علم سيستم‌ها براي من هستند. اولين بار سر کلاس تحليل سيستم‌هاي دکتر رمضاني خورشيد دوست استاد تحليل سيستم دانشکده‌ي صنايع پلي‌تکنيک (که بلاترديد يکي از به‌ترين کلاس‌هاي درسي عمر من بوده) با اين موضوع مواجه شدم. دکتر رمضاني که خودشان استاد ساده‌ کردن مفاهيم پيچيده هستند، تعريف بانمکي در مورد پيچيدگي داشتند. اما براي توضيح پيچيدگي از ديدگاه ايشان ـ‌ هر چند همه‌ي شما از من به‌تر مي‌دانيد ـ لازم است ابتدا به تعريف سيستم اشاره کنم. “سيستم عبارت است از مجموعه‌اي از عناصر/عوامل که در ارتباط با يکديگر يک کل را مي‌سازند.”

خوب پس هر سيستم چند عنصر دارد و چند رابطه. حالا تعريف پيچيدگي چيست؟ پيچيدگي دو ريشه‌ي اساسي دارد که هر دو از محدوديت‌هاي مغز انسان در پردازش داده‌ها نشأت مي‌گيرند: تنوع و تعدد. حالا اين تعدد و تنوع را با دو جزو سيستم ـ يعني عنصر و رابطه ـ ترکيب کنيد تا چهار شکل اصلي پيچيدگي را به دست بياوريد:

  1. تنوع عناصر (مثلا تصميم‌گيري مدير سازمان در مورد پروتفوليوي پروژه‌ها)
  2. تعدد عناصر (مثلا تصميم‌گيري مدير يک واحد در مورد کارشناسان زيردست‌اش)
  3. تنوع روابط (مثلا تصميم‌گيري مدير پروژه در مورد روابط با ذي‌نفعان پروژه)
  4. تعدد روابط (مثلا تصميم‌گيري منِ کارشناس بنده خدا در مورد شيوه‌ و اولويت‌بندي انجام کارم!)

به‌ عقيده‌ي دکتر رمضاني براي پردازش داده‌ها در مغز انسان يک قانون طلايي وجود دارد: قاعده‌ي هفت! يعني انسان در به‌ترين حالت حداکثر مي‌تواند به 7 موضوع به صورت هم‌زمان فکر کند. فراتر از اين محدوديت هفت تايي، پيچيدگي به وجود مي‌آيد.

راه‌کارهاي مواجهه با پيچيدگي هم بر رعايت قانون هفت تمرکز دارند. يعني شما بايد تعدد و تنوع موجود در عوامل / روابط را به‌گونه‌اي به زير عدد هفت برسانيد تا آن وقت بتوانيد تحليل درستي انجام دهيد. به صورت تئوريک سه گام/ راه  براي کاهش پيچيدگي وجود دارد:

  1. مرحله‌بندي: اگر مي‌خواهيد موضوعي را تحليل کنيد که پويا (ديناميک) است، اول بايد موضوع را به چند مرحله مختلف تقسيم کنيد. مثلا تقسيم اجراي پروژه به چند فاز دقيقا بر اين اساس است.
  2. سطح‌بندي: در هر مرحله موضوع را به چند سطح بشکنيد. يکي از کاربردهاي عمده‌ي اين گام / راه، در به‌کارگيري تخصص‌هاي مختلف در اجراي يک پروژه است. مثال جالب‌اش براي من چارچوب معروف معماري سازماني NIST است که سازمان را به 5 لايه‌ي مختلف: کسب و کار، اطلاعات، سيستم‌هاي اطلاعاتي و زيرساخت تقسيم مي‌کند.
  3. دسته‌بندي: گام / راه آخر، دسته‌بندي زيرموضوعات مطرح در هر سطح از موضوعِ کلان مورد تحليل است. مثلا شما به‌عنوان يک متخصص کسب و کار، با زيرموضوعات مختلفي مثل: استراتژي، ساختار سازماني، فرايندهاي کسب و کار و موارد ديگري از اين دست در سازمان روبرو هستيد.

پيچيدگي در علم سيستم‌ها بحث بسيار بسيار جدي و جذابي است که در قالب تئوري پيچيدگي بررسي مي‌شود. در اين زمينه باز هم خواهم نوشت. فقط يک نکته‌ي تکميلي اين‌که در برابر پيچيدگي (Complexity)، ساده‌گي (Simplicity) مطرح مي‌شود که خودش مبحثي است پر از نکات جالب و جذاب. به‌عنوان نمونه توصيه مي‌کنم حتما اين پرزنتيشن جذاب را (با حجم حدود 7 مگابايت) دانلود کنيد و نگاهي به آن بياندازيد.

پ.ن. مدت‌ها بود مي‌خواستم در اين زمينه بنويسم. انگيزه‌ي نوشتن‌اش بالاخره از اين پست امير مهراني ايجاد شد.