حکمت‌ها (1)

اگر به آن‌چه مي‌خواستي نرسيدي، از آن‌چه هستي نگران نباش!

حکمت 69 ـ نهج‌البلاغه

پ.ن. فردا شب 19 ماه مبارک، شب ضربت خوردن مولا علي (ع) و اولين شب قدر است. اين چند شب، سعي مي‌کنم که هر شب يکي از حکمت‌هاي مولا را انتخاب کنم و اين‌جا بنويسم. پيشاپيش التماس دعا.

دوربين مخفي مادرم!

بچه که بودم هميشه فکر مي‌کردم مادرم يک دوربين مخفي دارد که هميشه هم‌‌راه من است و همه‌ي کارهاي‌ام را ضبط مي‌کند تا بعدا مادر بفهمد و براي کارهاي بدم دعواي‌ام کند! يادم هست هر از چند گاهي (مخصوصا وقتي تنها بودم) يواشکي پشت سرم را نگاه مي‌کردم تا جاي آن دوربين را پيدا کنم و بلايي سرش بياورم!

وقتي بزرگ‌تر شدم فهميدم که مادرم کار عجيب و غريبي نمي‌کرده و دقيقا از جاهايي که من به دليل بچه‌گي‌ام فکرش را نمي‌کرده‌ام، کارهاي‌ام را کشف مي‌کرده است. اما در کنار درک اين موضوع، اين حقيقت را هم فهميدم که دو تا دوربين مخفي بزرگ‌تر و واقعي در زندگي هر آدمي وجود دارند: خدا و وجدان. اما حيف و صد حيف که آن تأثيري که خيال وجود دوربين مادرم روي من داشت، در مورد اين دو دوربين خيلي وقت‌ها وجود ندارد!

در جستجوي رحمت و راه نجات …

بعضي وقت‌ها ديدن و خواندن حتي يک جمله کوتاه مي‌تواند حسابي آدم را بشکند و چه زيبا است که آن عامل شکستن، آيه‌اي از کتاب رحمت باشد …

امروز اتفاقي جايي اين آيه بي‌نظير را ديدم؛ دعايي از زبان “اصحاب کهف” خطاب به خداي بزرگ: “ربنا آتنا من لدنك رحمه و هيئ لنا من امرنا رشدا”  (پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز!)

نمي‌دانم چرا اين آيه شريف و اين دعاي زيبا حسابي دل‌ام را شکست و زيبايي‌اش دل‌ام را بد ربود. شايد به اين دليل که محتواي آن همان چيزهايي است که اين روزها در زندگي‌ام به شدت به آن‌ها نيازمندم!

خدايا رحمت و راه نجات‌ات را از ما دريغ نفرما!