«این اولین باری است که خودم را در چنین شرایط سختی میبینم. تا قبل از پیوستن به اینتر از هیچ چیزی مطلع نبودم. ما باید شخصیتمان را نشان دهیم. به قدرت فراوانی برای این کار نیاز داریم. در زندگی ممکن است به شرایطی این چنینی بربخوری و باید اعتماد به نفست را حفظ کنی تا بتوانی به رشد ادامه دهی. آن هم بدون فراموش کردن کارهایی که انجام دادهای. ما باید با اتحاد و با تلاش فراوان خودمان را از این بحران بیرون بکشیم.» (جوليو سزار دروازهبان اينتر دربارهي بحران اين فصل تيمش؛ اينجا)
جوليو سزار به نكتهي جالبي اشاره ميكند: غلبه بر بحرانها با تكيه بر لذت يادآوري كارهاي بزرگ قبلي. اينطوري يادمان ميآيد كه چه تواناييهايي داريم و چقدر در برابر سختيها تاب آورديم …
اگر خوانندهی پستهای فوتبالی گزارهها بودهاید از میزان علاقهی من به ژاوی هرناندز ـ هافبک میانی باشگاه بارسلونا و تیم ملی اسپانیا ـ باخبرید. ژاوی هنرمندی تکرارنشدنی است؛ رهبر ارکستر موزون و زیبای توتال فوتبال بارسا. بازی بارسا بدون ژاوی چیزی کم دارد؛ حتا اگر لیوی مسی نازنین 5 تا 5 تا گل بزند و اینیستا با دریبلهای جادوییش چشمهایمان را بنوازد. به قول پپ: “ژاوي تاكتيك خالص است!”
اما این ژاوی دوستداشتنی چه دارد که او را از بقیه اینقدر متمایز میکند؟ کارلو گارگانیزه نویسندهی سایت گل اینترنشال اینجا به 5 ویژگی کلیدی ژاوی اشاره کرده که بهنظرم همهی ما میتوانیم آنها را از ژاوی یاد بگیریم و برای موفقیت حرفهایمان بهکار ببریم. این 5 ویژگی با تفسیر من (!) اینها هستند:
1- چشمانداز و آگاهی: ژاوی در هر لحظه برآورد دقیقی از محلی که هست دارد. همواره میداند کجاست، کجا باید باشد و بهکجا باید برسد. همیشه در همانجایی هست که باید. میداند باید از این نقطه به کدام نقطهی زمین برود. شما چطور؟ میدانید کجایید و قرار است به کجا بروید؟
2- تخصص: تخصص ژاوی پاس دادن است. این را همه میدانند و خودش بهتر از همه. فرقی نمیکند: پاس بلند، متوسط و کوتاه. هر جور پاسی را که لازم باشد به بهترین شکل ارسال میکند. تخصص شما چیست؟
3- درک درست از وضعیت دیگران: هیچ آدمی در یک تیم یا سازمان، تنها نیست. بههمین دلیل ژاوی فقط حواسش به خودش نیست. او حواسش هست که دیگران الان کجا هستند. چند لحظه بعد هم که جایشان تغییر کرد، دقیقن میداند چه کسی کجاست! دقت کنید که با بازی شدیدا پویای بارسا که در آن همواره بازیکنان در حال عوض کردن جایشان هستند، این کار ژاوی چقدر بینظیر است. شما چطور؟ از همکارانتان باخبرید؟ میدانید چه کار میکنند؟ خبر دارید چه کیفیت و مهارتهایی دارند؟
4- مرد بازیهای بزرگ: ژاوی همیشه وقتی چالشهای بزرگ و سخت پیش میآیند، از راه میرسد و نتیجه را بهکلی تغییر میدهد. خیلی وقتها تفاوت بارسا با رقیبانش نه داشتن لیو مسی، که داشتن ژاوی است. آیا واقعن در گروه یا سازمانتان تأثیرگذار هستید؟
5- بازیگر تیمی: ژاوی مهارت کار تیمی را هم بلد است. ژاوی همیشه جایی هست که بازیکن همتیمیش توپ را به او پاس بدهد. ژاوی در زمین درست در همان لحظهای که باید و بههمان کسی که باید پاس میدهد. این پست قبلیم را بخوانید تا بفهمید بازیگر تیمی یعنی چه!
«يورگن کلوپ ناکامی دورتموند در لیگ قهرمانان اروپا را نتیجه بیتجربگی تیمش میداند:«تجربه نکتهای است که نمیتوان با گوش دادن آموخت و باید در طول زندگی آن را کسب کرد.» (اينجا)
بدون شرح. نقل قولي از ورژن آلماني موفق و دوستداشتني پپ گوآرديولا. 🙂
هر خوبي و زيبايي پايان دارد و فوتبال ـ اين شبيهترين ورزش به زندگي واقعي ـ هم مستثنا از اين قاعده نيست. هنوز بعد از سه روز باور نكردهام كه چهار سال باشكوه و رؤيايي بهپايان رسيد …
***
“یک چیزی بود که او (پپ گواردیولا) را متفاوت میکرد: او با ایدهای کاملا شفاف روی کار آمد و مثل بقیه نبود که تازه شروع به جستجو کند. به گواردیولا گفتم که اگر میخواهد مثل مسیح باشد، باید در چه مسیری قراربگیرد: او با ایدهی شفافی آمد و با ایدهی شفافی هم رفت … ” +
مسيح فوتبال! تعبير استثنايي سزار لوئیس منوتی مربی تیم قهرمان جهان سال ۱۹۷۸ آرژانتین و مربی سابق بارسلونا از آنچه پپ واقعن بود و آنچه براي فوتبال دنيا كرد: روزهايي كه پپ در بارسا بر سر كار آمد روزهايي بود كه فوتبال چركين و نتيجهگرا ـ از جام جهاني مزخرف 2002 به اين سو و البته نقاط اوجش پورتو و چلسي آقاي خاص و يونان 2004 رهاگل ـ در حال نابود كردن تمامي زيبايي فوتبال بود. ما مجبور بوديم جدال تيمهايي با نامهاي بزرگ را نگاه كنيم كه تنها كاري كه نميكردند حمله كردن و گل زدن بود! بارساي رايكارد تنفسي بود براي علاقهمند فوتبال واقعي؛ فوتبالي كه نتيجه را پيامد طبيعي زيبا بازي كردن ميدانست. مدل فوتبال رايكارد در نهايت شكست خورد و رفت و جواهر بيبديل آن روزهاي بارسا ـ رونالدينيو ـ هم همراه او. روزي كه هواداران بارسا شنيدند كاپيتان سابق كاتالانها از تيم بي بارسا ميآيد و رهبري تيم اول بارسا را برعهده ميگيرد، همه نگران به روزهاي پيش رو فكر ميكردند. روزهايي كه چندان روشن نميرسيد. همه فكر ميكرديم كه بازيهاي درخشان بارساي رايكارد و موفقيتهاي او تكرار نميشوند؛ اما پپ كاري كرد كه نه فقط رايكارد از ياد رفت كه حالا بهنظر ميرسد “تكرار”، ديگر حتا با “معجزه” هم ممكن نيست.
حالا چهار سال گذشته و همهي ما براي خداحافظي مرد جوان آن روزها ـ كه امروز بر چهرهي جذاب و كاريزماتيكش گرد سپيد سختيهاي اين چهار سال نشسته ـ از ته دل اشك ميريزيم …
***
كاپيتان بينظير بارسا كارلس پويول براي خداحافظي پپ نوشته: “به خاطر همه چیر بسیار متشکریم پپ! تو راه را به ما نشان دادی …” آنها كه گزارهها و پستهاي فوتباليش را دنبال كردهاند حتمن يادشان هست چقدر در طول اين سالها از بارساي پپ درس زندگي و درس رهبري گرفتهايم. بارساي پپ براي همهي ما نه فقط معناي فوتبال كه معناي زندگي را عوض كرد. چه كسي بهخوبي پپ ميتوانست اين همه درس را به ما بياموزد؟ پپ واقعن اين همه راه را به ما نشان داد:
مهمترين درس پپ كه براي هميشه در زندگيم آن را يكي از اصول اساسي زندگي قرار خواهم داد اين بود: پپ به ما آموخت كه بهجاي رنج بردن از ضعفهايمان ـ بهويژه در برابر ديگران ـ از توانمنديها و خوب بودنمان لذت ببريم. راز پيشرفت در زندگي و تاب آوردن در برابر سختيهايش بهسادگي همين است …
***
و حالا آخرين درس پپ بهگمانم در اين كاريكاتور سايت گل دات كام (از اينجا) نشان داده شده است: اينكه طوري زندگي كني كه روز آخر با لبخندي مليح چراغهاي تالار افتخارات جاودانگيت را خاموش كني …
***
گراسيس مسيح فوتبال. ما از تو نه فقط براي لذت ناب فوتبال و نه فقط براي اشكها و لبخندهاي اين سالها كه براي آموختن زندگي ممنونيم. بهاميد آنكه روزي در كنار تو و تمام ستارههاي اين تيم فراموشنشدني، جشن زيباي فوتبال را بزرگتر از هميشه برگزار كنيم.
يادداشت بسيار بسيار خواندني دوست عزيزم فرانك مجيدي را هم در اين زمينه در يك پزشك از دست ندهيد و مخصوصن كليپ آخرش را …
“مربیان در حال حاضر به 11 نفری میاندیشند که در تیم برترند، اما هیچگاه نتوانستهاند از تمامی 25 بازیکن به نحو احسن و بهموقع بازی بگیرند. اما فرگی این چنین نمیاندیشد، او 11 بازیکن را در زمین قرار میدهد؛ اما از سایرین غافل نمیشود و به نوعی با آنها رفتار میکند که آنها در خدمت تیم میمانند و تمام تلاش خود را بهکار می گیرند تا در صورت لزوم برای تیم مؤثر واقع شوند و این خود یکی از نکته هایی است که از ایجاد تنش و حاشیه در اردوی تیم به شدت کم میکند.” (پارک جي سونگ در ستايش سر الکس فرگوسن؛ اينجا)
عموما مديران ـ مخصوصا وقتي حيطهي نظارتشان (Span of Control) از عدد طلايي 9 نفر بيشتر ميشود، ديگر نه وقتي براي رهبري و هدايت و مربيگري همهي نفرات دارند و نه اصلا حال و حوصلهي اين کار را. پارک به نکتهي شگفتانگيزي در مورد پيرمرد تمامنشدني و دوستداشتني فوتبال جزيره اشاره ميکند. سر الکس هيچ وقت تمرکزش را به بازيکنان اصلي محدود نميکند. او هميشه براي تکتک اعضاي تيماش ـ چه ستاره باشند و چه جوان جويايي نامي مثل تام کلورلي کشف جديد اين فصلش ـ وقت ميگذارد، آموزششان ميدهد، هدايتشان ميکند و بهوقتاش از آنها استفاده ميکند. به همين دليل است که من در تمامي سالهايي که فوتبال را از نزديک دنبال ميکنم به ياد ندارم که هيچ بازيکن نيمکتنشيني در منچستر يونايتد لب بهاعتراض باز کرده باشد!
روش فرگوسن بهعنوان يک رهبر، الهامبخش است: تکتک اعضاي تيم ميدانند که براي رهبر تيم داراي اهميت هستند. اين همان جادوي مربيگري فرگي است.
“ما نميخواهيم هيچ چيز را به هيچ كس ثابت كنيم. ما فقط به اين باور داريم كه ميتوانيم بهتر از اين باشيم و كارهاي بيشتري انجام بدهيم.” (سسک فابرگاس؛ در مورد موفقيتش در کسب 3 جام در 4 ماه با بارسا؛ اينجا)
سسک بهزيبايي هر چه تمامتر اين نکته را به همهي ما يادآوري کرده: براي بهترين بودن هيچ سقفي وجود ندارد! کسي جلوي بهترين را نگرفته. بهترين ميتواند حتا از خودش هم سبقت بگيرد.
«اگر هنوز این کار را انجام نداده، به این خاطر است که ما در بخش کلیدی رقابتهای این فصل هستیم. او همه چیز را تحت کنترل دارد و در انتظار زمان مناسبی است. مردم او را تحت فشار می گذارند؛ ولی پپ تنها زمانی کاری را انجام میدهد که به آن اعتقاد داشته باشد. برای او مهم نیست که مردم چه فکر میکنند و تحت چه فشاری قرار دارد.» (دني آلوس در مورد ماجراهاي مربوط تمديد قرارداد پپ گوارديولا در طول اين فصل؛ اينجا)
در توصيف پپ عزيز ما: تصميمي بگيريد و كاري را انجام دهيد كه به آن اعتقاد داريد! فشارها و انتظارات ديگران اصلا مهم نيست! 🙂
“موضوعی که در زمان فوتبالم خیلی مرا آزار میداد این بود که هر از گاهی توپ را به من میدادند و نمیدانستم با آن چه کنم و بدین ترتیب حریفان به سمت من آمده و توپ را می گرفتند و من باعث بیآبرویی میشدم. بهعنوان یک مربی به خودم قول دادهام که هیچگاه نباید بگذارم بازیکنانم درچنین شرایطی قرار گیرند. برای همین وقتی توپ به آنها میرسد، میدانند که باید آن را کجا بفرستند و اگر آنجا هیچکس نیست، تقصیر بازیکنی نیست که توپ را شوت کرده، بلکه تقصیر شخصی است که در جای مناسب برای دریافت آن نبوده است.” (آنتونيو کونته مربي موفق اين فصل يوونتوس در مورد فلسفهي مربيگرياش؛ اينجا)
بدون شرح: بهترين تعريف براي نقش مديران و رهبران در سازمانها!
پ.ن. از مشکلات پیشبینی نشدهای که در دو روز اخیر بابت تعویض میزبان سایت پیش آمد از خوانندگان گزارهها پوزش میطلبم. خوشبختانه مشکلات سایت برطرف شده و دوباره در خدمت شما خواهم بود.
“چه امیدهایی برای 2012 دارید ؟
این که سال بعد در همین زمان در همینجا باشم. این یک رؤیای خوب شخصی برای سال 2012 است. از نظر حرفهای میخواهم به بیشترین رضایت ممکن برسم، هر چند که شاید گاهی همه چیز مربوط به ما نباشد.” (ايکر کاسياس؛ اينجا)
هدفِ حرفهاي شما چيست؟ کاسياس چقدر قشنگ گفته بايد اين هدف چه باشد: کسب بيشترين رضايت ممکن از خود و کارهايمان.
“من دوست دارم به تيمهاي بزرگ دنيا گل بزنم؛ اما مهمتر از گل زدن اين است كه مقابل تيمهاي بزرگ خوب بازي كنم. من تا بهحال كارهاي بزرگي انجام دادهام و در مقاطع حساس گلهاي حساس زيادي به تيمهاي بزرگ زدهام. هنوز هم زمان دارم و اميدوارم بتوانم به بارسلونا هم گل بزنم. رؤياهاي من هيچ وقت تمام شدني نيست.” (جواد نکونام در مورد بازي خودش مقابل بارسلونا؛ اينجا)
جملهي آخر را درشت بنويسيد بگذاريد جلوي چشمتان! 🙂