درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۹3)

“من از امتیازاتی که تاکنون به دست آوردیم، راضی هستم. هرچند می‌توانستیم امتیازات بیشتری داشته باشیم. من سال را در شرایطی به پایان می‌رسانم که با شرایط متفاوتی سازگار شده‌ام. هوش و زیرکی را می‌توان در توانایی یک نفر در تغییر شرایط هم درک کرد. در شرایط دشوار هم آرامش‌م را حفظ می‌کنم و اجازه نمی‌دهم عصبیت اوضاع‌م را به‌هم بریزد. شاید به این خاطر که توانستم اعتماد باشگاه را حفظ کنم، هم‌چنان در این شغل هستم.” (ماکسی آلگری مربي ميلان؛ اين‌جا)

جمله‌ي استاد را بايد با آب طلا بنويسيم و بگذاريم يك جايي جلوي چشم‌مان!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۹2)

“من چیزی در مورد ضربه روحی نمی‌دانم. شکست مقابل منچستریونایتد چیزی را تغییر نداد. زیبایی فوتبال این است که شما همیشه در حال مبارزه هستید؛ فرقی نمی‌کند پیروز شوید یا شکست بخورید. بازی بعدی به یک اندازه اهمیت دارد. ما همه از اهمیت دیدار بعدی مقابل نیوکاسل آگاه هستیم. من اگر بخواهم به چیزهای بد فکر کنم، نمی‌توانم بازی خوبی ارائه بدهم. از نظر من، اگر در این دیدار به پیروزی برسیم، اتفاقات خوب زیادی می‌تواند رخ بدهد. من به سمت دیگر این سکه فکر نمی‌کنم. ما این کار را بارها انجام دادیم و نیاز داریم که به همین ذهنیت برگردیم. اگر این کار را بکنیم، اتفاقات خوب هم به سوی ما خواهند آمد.” (ونسان كمپاني كاپيتان منچستر سيتي بعد از باخت در دربي به من‌يونايتد؛ اين‌جا)

كمپاني به نكته‌ي بسيار جالبي اشاره كرده: ذهنيت ما بعد از هر شكست! مهم‌ترين نكته اين است كه معمولا هيچ شكستي، ارتباط سيستماتيكي با وقايع بعد از آن ندارد! بنابراين اگر من امروز امتحان كردم و شكست خوردم، لزومي ندارد كه اگر فردا هم امتحان كردم باز هم شكست بخورم. همين تغيير ذهنيت ساده، مي‌تواند در زندگي شخصي و شغلي بسيار تأثيرگذار باشد. من امتحان كردم. شما هم ريسك‌پذير باشيد، ذهنيت‌تان را در مورد رابطه‌ي شكست‌هاي قبلي با موفقيت فردا عوض كنيد و همين حالا يك كار منجر به شكست در گذشته را دوباره امتحان بكنيد. ضرري ندارد!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۹1)

“من اینجا نیستم که جای فن‌پرسی را بگیرم یا کاری کنم که هواداران او را فراموش کنند. من اینجا هستم تا کار متفاوتی انجام دهم. نمی‌خواهم ادعا کنم که قصد دارم جای خالی او را پر کنم؛ زیرا من احترام زیادی برای او قائل هستم. او فصل بسیار خوبی را در آرسنال سپری کرد. من برای او آرزوی موفقیت می‌کنم. می‌خواهم هر کار از دستم برمی‌آید برای آرسنال انجام دهم؛ اما نمی‌خواهم پرمدعا باشم و بگويم آمده‌ام که جای خالی او را پر کنم. این خیلی بد است. من کاملا آماده هستم. آماده‌ام تا مسئولیتی رادر تیم به عهده بگیرم و کاری کنم که مردم بگویند “بله ما الیویه را داریم”.  اگر این طور فکر نمی‌کردم، هرگز به این باشگاه نمی‌آمدم.” (اوليويه ژيرو؛ مهاجم تازه‌وارد اين فصل آرسنال؛ اين‌جا)

وقتي كه پا به سازمان جديدي گذاشتيد يا هر زماني كه قصد داشتيد كار جديدي را شروع كنيد، انگيزه‌هاي اوليويه ژيرو يادتان باشد!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (90)

«هنوز می‌گویم انگلیس قوی‌ترین است. در انگلیس اگر بازیکنی را بخواهید او را راحت می‌خرید و او مشتاق به حضور در لیگ برتر است. تا زمانی که این اتفاق می‌افتد انگلیس قوی‌ترین لیگ اروپا است. انگلیس بهترین است چون این جا چیزهای بیش‌تری نسبت به بقیه لیگ‌ها داریم. این‌جا بحث نحوه‌ي تجربه کردن فوتبال هم مطرح می‌شود. عمیقا بر این باور هستم و بازیکنان هم همین را می‌گویند.» (آرسن ونگر؛ اين‌جا)

قبلا اين‌جا در مورد “مدل كيفيت زندگي كاري” براي‌تان نوشته‌ام. مدلي كه در آن پست تشريح كردم، مدل مؤسسه‌ي والت براي رتبه‌بندي “به‌ترين شركت‌هاي مشاوره براي كار كردن” بود. هر ساله مؤسسات متعددي به انتشار چنين رتبه‌بندي‌هايي مي‌پردازند و شركت‌هاي بزرگ و سرشناس هم هر كاري مي‌كنند تا در اين رتبه‌بندي جايگاه بالاتري كسب كنند تا بتوانند استعدادهاي به‌تر و بيش‌تري را در مقايسه با رقبا جذب كنند. اگر كمي دقت كنيد، شاخص‌هاي چنين مدل‌هايي در تلاش‌اند تا ميزان “احساس خوب” يا “كيفيت تجربيات كاركنان” را در محيط كاري‌شان تبديل به معياري قابل اندازه‌گيري و قابل مقايسه با ديگر شركت‌ها تبديل كنند. اين ماجرا يك درس بسيار بزرگ را به مديران سازمان‌ها ياد‌آوري مي‌كند كه  كه استاد ونگر هم دقيقن به آن اشاره كرده است: “احساس تجربيات خوب كاركنان در سازمان در دنياي شديدا رقابتي امروز براي جذب نيروي انساني باكيفيت، تبديل به يك مزيت رقابتي براي سازمان‌ها شده است.”

حالا بياييد از زاويه‌ي ديد فردي به ماجرا نگاه كنيم. به‌نظرم اين‌طوري ماجرا جالب‌تر هم مي‌شود. “تجربيات خوب سازماني!” اين‌ دقيقن يكي از كليدي‌تري معيارهاي انتخاب سازمان‌ محل كار و شغل‌ است؛ چيزي كه ما آن را معمولا جزو آخرين معيارهاي ما براي انتخاب است. معمولا معيارهايي مثل حقوق بيش‌تر، مثل پست و جايگاه‌مان در سازمان و چيزهايي از اين قبيل اولويت دارند. اگر چه اين معيارها هم بسيار مهم‌اند؛ اما آن چيزي كه در پايان براي‌مان مي‌ماند، “تجربه‌‌”هاي‌ خوب و بد و زيبا و نازيباي ما از سازمان است. ارمغان ما از زندگي در سازمان‌ها همين تجربه‌هاست … هر جايي كه هستيد كمي به تجربه‌هاي سازماني‌تان فكر كنيد: اگر شاغل هستيد به اين فكر كنيد كه در سازمان محل كار كنوني‌تان ـ و احتمالا محل كارهاي قبلي‌تان ـ چه چيزهايي را تجربه كرده‌ايد و اين تجربيات آيا هماني بوده‌اند كه براي احساس لذت و شادي و البته پيش‌رفت و رشد حرفه‌اي‌تان به آن‌ها نياز داشته‌ايد؟ و چه شاغل هستيد و چه نه، به اين فكر كنيد كه دوست داريد در زندگي شغلي‌تان چه چيزهايي را تجربه كنيد. با ديگران در اين مورد حرف بزنيد و بخوانيد و ببينيد و ياد بگيريد. بعدها در زمان تغيير شغل يا سازمان‌تان به اين ايده‌هاي “تجربيات مطلوب” خيلي نياز خواهيد داشت.

من تعدادي از تجربيات و ايده‌‌آل‌هاي تجربي‌ام از كار كردن در سازمان‌ها را يادداشت كرده‌ام كه براي طولاني نشدن اين پست، نوشتن آن‌ها را به روز شنبه‌ي آينده و پستي كه در قالب مجموعه‌ پست‌هاي كار حرفه‌اي گزاره‌ها منتشر خواهد شد، موكول مي‌كنم. منتظر باشيد. 🙂

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (83)

“همه به دنبال قهرمانی هستند؛ اما باید بلد باشید که چگونه پیروز شوید و چگونه ببازید. من از شیوه‌ي برخوردمان با پیروزی و شکست‌ها احساس غرور می‌کنم.” (پپ گوآرديولا؛ اين‌جا)

بدون شرح از پپ بزرگ!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (81)

“دخه‌آ در طول فصل قبل با انتقادات زیادی مواجه شد؛ ولی من هم وقتی جوان بودم و در آژاکس بازی می‌کردم، مرتکب اشتباهاتی می‌شدم و در یووه و یونایتد هم اشتباه می‌کردم. مهم‌ترین نکته این است که باید اشتباهات‌ت را در همان بازی و یا در بازی بعدی فراموش کنی. دخه‌آ این کار را کرد. (ادوين فاندرسار درباره‌ي دروازه‌بان جوان اسپانيايي منچستر يونايتد؛ اين‌جا)

درس اين شماره اين است: تلاش كنيد خيلي زود اشتباهات‌تان را فراموش كنيد؛ البته بعد از به‌خاطر سپردن درسي كه از آن‌‌ها گرفته‌ايد!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (80)

“فصل فوق‌العاده‌ای را سپری کردیم ولی راز خاصی نداشتیم. در بارسلونا تلاش زیادی می‌کنیم و همه ما به احتمال موفقیت‌مان باور داریم. من فرهنگ کاری دارم. همه این را می‌دانند. سعی می‌کنم که در دقایق خوب و بد آرامش‌م را حفظ کنم.” (لئو مسي دوست‌داشتني؛ اين‌جا)

بدون شرح! 🙂

پ.ن. شماره‌ی سوم ماه‌نامه‌ی مدیریتی گزاره‌ها همراه با مطالب جذاب دو نفر از خوانندگان عزیز گزاره‌ها جمعه شب منتشر می‌شود.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (79)

“گواردیولا مربی متفاوتی درمقایسه با سایر مربیان است.  این هم به خاطر دیدگاهی است که او دارد. زمانی که من به این‌جا آمدم، ایده‌ی من نسبت به فوتبال کاملا متفاوت با ایده‌ي امروزی‌ام بود. گواردیولا به من یاد داد تا چطور به نحو دیگری به فوتبال بنگرم. من چیزهای زیادی از او یاد گرفتم تا چطور یک بازیکن حرفه‌ای به‌تری باشم و چطور به فوتبال فراتر از نتایج بنگرم.” (خاویر ماسکرانو در توصیف پپ گوآردیولا؛ این‌جا)

يكي از اجزاي  ـ يعني تفكر سيستمي است ـ مديريت نگرش‌ها يا مدل‌هاي ذهني است. پيتر سنگه در صفحات ابتدايي اين كتاب استثنايي نوشته است: “ﻣﺪﻝ‌ﻫﺎﻱ ﺫﻫﻨﻲ ﺍﻧﮕﺎﺷﺖﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻤﻴﻖ ﻭ ﻳﺎ ﺣﺘﻲ ﺗﺼﺎﻭﻳﺮ ﻭ ﺍﺷﻜﺎﻟﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻓﻬﻢ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﻧﺤـﻮﻩ‌ي ﻋﻤﻞ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺁﻥ ﺍﺛﺮ ﻣﻲ‌ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻣﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺪﻝ‌ﻫﺎﻱ ﺫﻫﻨﻲ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺍﺛﺮﻱ ﻛـﻪ ﺁن‌هـﺎ ﺑﺮ ﻋﻤﻠ‌ﻜﺮﺩ ﻣﺎ ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﻧﺪ، ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻛﺎﻣﻞ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ.”

اگر چه هر كسي بايد از محدوديت‌هاي نگرش و مدل ذهني خودش باخبر باشد؛ اما در زندگي با ديگران به‌ويژه در سازمان‌ها يكي از وظايف مهم مديران و ره‌بران سازماني، تغيير نگرش‌ها يا مدل‌هاي ذهني نادرست همكاران‌شان است (و اين مي‌تواند در رابطه‌ي ما با بالادستي‌ها و همكاران‌مان هم معنادار باشد.) خوب است همه‌ي ما ـ اعم از مدير و كارشناس ـ به اين فكر كنيم كه آيا در كار و زندگي كردن با ديگران، چقدر توانسته‌ايم نگرش‌ها و مدل‌هاي ذهني نادرست آن‌ها را اصلاح كنيم؟ آيا عادت نكرده‌ايم به شكايت‌هاي خصوصي و لبخندهاي ظاهري؟ به‌نظرتان كدام يك به‌تر است؟

درس‌‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (78)

“بازی‌کنان بزرگ در انتظار بازی‌های بزرگ نمی‌مانند. هر چه به پایان فصل نزدیک می‌شویم، بازی‌های بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند. من شخصا، تنها به این دلیل فوتبالیست شدم که می‌خواستم در بازی‌های بزرگ حضور داشته باشم.” (رايان گيگز؛ اين‌جا)

من هم شخصا به اين دليل مشاور و وبلاگ‌نويس شدم که دوست داشتم کارهاي بزرگ و ماندگار انجام بدهم! 🙂 به‌نظرم اين همان جوهره‌ي آگهي تبليغاتي معروف اپل ـ متفاوت بيانديش ـ است كه قبلا دكتر مجيدي اين‌جا براي‌مان در موردش نوشته‌اند.

اين نوع نگاه به كارها، يکي از مهم‌ترين عوامل رضايت از خود است: اين‌که بداني در محيطي حضور داري که کار بزرگي در حال انجام شدن است و اين‌كه خودت هم بخشي از آن گروه هستي! مي‌خواهد نتيجه‌بخش باشد يا نه …

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (77)

“چه زمانی احساس ناکامی می‌کنید؟ من هیچ وقت این احساس را لمس نکرده‌ام. از سویی من به خودم اعتماد دارم و از سوی دیگر شکست را به‌عنوان بخشی از بازی می‌دانم، به عنوان یکی از 4 گزینه‌ای که در یک بازی با آن روبرو می‌شوی: ممکن است ببری، بازی مساوی شود، ببازی و یا بازی به خاطر برف و باران لغو شود. هرچند که یکی از این 4 گزینه مد نظر تو است، ولی یکی از آن‌ها اتفاق می‌افتد!” (رافا بنيتس؛ اين‌جا)

اين هم نگاه جالبي به ماجراي موفقيت و شكست: همه‌ي حالات پيش روي‌تان (اعم از موفقيت / شكست / بي‌تفاوتي) را از قبل تحليل كنيد تا وقتي هر كدام رخ داد نه تعجب كنيد، نه ناراحت شويد و نه بدتر از همه خشم‌گين!

خروج از نسخه موبایل