روشی ساده برای کشف حوزه‌های جذاب کسب‌وکار در ایران

این روزها یکی از موضوعات داغ کشور، نام‌گذاری امسال توسط رهبر معظم انقلاب به‌نام «اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل» و چگونگی تحقق این هدف متعالی است. اگر به سند سیاست‌های اقتصاد مقاومتی که در بهمن ماه 1392 توسط رهبر انقلاب ابلاغ شد نگاهی بیندازیم می‌بینیم که یکی از مهم‌ترین کلیدواژه‌های آن ـ که از همان بند اول سیاست‌ها بر آن تأکید ویژه صورت گرفته ـ واژه «کارآفرینی» است. خوشبختانه این روزها در فضای عمومی جامعه این کلیدواژه یک مفهوم آشنا است و چه در سپهر رسانه‌ای کشور و چه در میان عامه مردم ـ بویژه در میان جوانان ـ همه‌جا سخن از کارآفرینی و ایده‌های جذاب برای راه‌اندازی کسب‌وکارهای موفق است. در عین حال با گذر از تحریم‌های ناجوانمردانه سال‌های اخیر، اقتصاد ایران بعد از چندین سال رکود و رشد آهسته اقتصادی، خود را برای خیزشی بزرگ آماده می‌کند. دولت تدبیر و امید نیز در حال تلاش برای آماده کردن بستر اقتصادی کشور برای راه‌اندازی و توسعه آسان‌تر کسب‌وکار در این فضای جدید است. در همین راستا یادداشت حاضر تلاش می‌کند به‌صورت مختصر به برخی نکات مهم در زمینه کشف حوزه‌های جذاب کسب‌وکار در کشور بپردازد.

حتماً همه ما از طریق رسانه‌ها شنیده‌ایم در سال‌های اخیر با داغ‌ شدن جو کارآفرینی در ایران، بسیاری از جوانان کشورمان در راه ایجاد و توسعه کسب‌وکار خویش گام نهاده‌اند. راز موفقیت آنها چیست؟

تجربه و تحقیقات علمی ثابت کرده‌اند که راه‌اندازی و توسعه کسب‌و‌کارهای کوچک موفق، اصول مشخصی دارد که با کمی بومی‌سازی در تمام دنیا مشابه‌اند. ماجرا این است که: «یک انسان خلاق یک ایده فوق‌العاده را در زمان مناسب تبدیل به یک محصول یا خدمت می‌کند و به بازار عرضه می‌کند و آن را به‌فروش می‌رساند.» راز موفقیت کارآفرینان، به‌سادگی همین جمله است. اما اجرا کردن همین جمله ساده، با تحمل سختی‌های فراوان و خون دل خوردن‌های زیادی همراه است که همه از پس تحمل آن‌ها برنمی‌آیند! بنابراین یک نکته دیگر را هم باید به آن اضافه کرد: برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار پرسود و موفق، در کنار داشتن یک ایده خوب و بازارگرا و داشتن علم و توانایی مدیریت، باید به سلاح «صبر» هم مجهز باشید! (و فراموش نکنید نیازی نیست که حتماً توانایی فنی برای طراحی و تولید محصول – مثلاً یک کالای صنعتی – را خودتان داشته باشید. می‌توانید آن را به افراد متخصص واگذار کنید.) اما مهم‌تر از همه این‌ها عبور از مانعی بزرگ به‌نام «ترس از شکست» است. اولین و مهم‌ترین گام برای پیروزی در میدان کسب‌وکار، مواجهه با این ترس و پذیرش احتمال شکست است؛ البته با در نظر گرفتن این خبر خوب که همیشه بعد از زمین خوردن، می‌شود دوباره ایستاد و رو به جلو حرکت کرد.

اما چطور می‌توان حرکت در مسیر کارآفرینی را آغاز کرد؟ ابتدا باید توجه کرد که ترجمه Entrepreneurship به کارآفرینی در زبان فارسی، تمام معنای آن را به‌خوبی منعکس نمی‌کند؛ چرا که یک کسب‌وکار فراتر از ایجاد اشتغال، باید بتواند ارزشی را خلق کند که در بازار توسط خریداران در برابر آن پول پرداخت شود. منظور از این ارزش، پول نیست؛ بلکه «ارزش» اشاره به این دارد که کسب‌وکار باید بتواند با ارائه راه‌حلی اثربخش و با هزینه مناسب بتواند یک مشکل یا مسأله مشخص را برای عموم مردم، قشر خاصی از جامعه یا سایر سازمان‌ها و کسب‌وکارها در قالب یک محصول یا خدمت (یا ترکیبی از آن‌ها) حل کند. کلید اصلی در شناخت حوزه‌های جذاب و پول‌ساز کسب‌وکار همین «ارزش‌آفرینی» است که برای کشف آن می‌توان از سه سؤال زیر بهره گرفت:

  1. چه مشکل یا مسأله بزرگی وجود دارد که برای آن راه‌حلی ارائه نشده یا راه‌حل‌های موجود دارای ضعف هستند؟ (ایده)
  2. ‌من چه راه‌حلی می‌توانم برای این مشکل یا مسأله ارائه بدهم که بتوانم آن را به بهترین شکل ممکن و با هزینه معقول حل کنم؟ (طراحی محصول / خدمت)
  3. چرا مشتریان باید محصول / خدمت من را بخرند؟ چرا نباید از رقبای فعال در بازار خرید کنند؟ (طراحی کسب‌وکار.)

با پرسیدن مکرر این سؤال‌ها از خودتان در مواجهه با مسائل و مشکلاتی که در زندگی روزمره با آنها مواجه می‌شوید، می‌توانید حوزه‌های جذابی را برای راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی کشف کنید که در آنها هیچ رقیبی وجود نداشته باشند! برای نمونه در ادامه به برخی از حوزه‌های جذاب برای راه‌اندازی کسب‌وکار سودآور اشاره می‌کنم که امروز در کشور فضای داغ و جذابی دارند:

  1. خدمات طراحی وب‌سایت و اپلیکیشن برای برندها و شرکت‌های مختلف صنعتی و تجاری؛
  2. تولید اپلیکیشن‌های خدماتی برای پاسخگویی به نیازهای عموم مردم یا قشر خاصی از جامعه (مثلاً دانشجویان!)؛
  3. خدمات تولید محتوا برای فروش به مردم و کسب‌وکارهای فعال در فضای مجازی؛
  4. خدمات مشاوره فعالیت در رسانه‌های اجتماعی؛
  5. خدمات تحقیقات بازار، بازارسازی و توسعه بازار برای کسب‌وکارها و برندهای نوپا و همچنین برندهای خارجی تازه‌وارد؛
  6. خدمات مشاوره سرمایه‌گذاری خارجی (یافتن شرکای تجاری، شرکت در مذاکرات و انعقاد قراردادهای همکاری)؛
  7. فروش کالاهای تخصصی (مثلاً: لباس و کیف) از طریق اینترنت و شبکه‌های اجتماعی.

پ.ن. این یادداشت پیش از این در روزنامه‌ی ایران به‌چاپ رسیده است.

مقاله‌ی هفته (۳8): چگونه با حفظ معنای زندگی‌تان، کسب و کارتان را بزرگ‌تر سازید

نويسنده:کارا مورفي / مترجم: علي نعمتي شهاب

در اين مقاله دو خانم کارآفرين موفق درباره‌ي اصول موفقيت‌شان در توسعه‌ي کسب و کار خود توضيح مي‌دهند:

سه عامل پيشران ارزش‌آفرين براي توسعه‌ي کسب و کار شما

نينا کافمن بعد از تحصيل در رشته‌ي حقوق، چند سالي را در يک مؤسسه‌ي حقوقي بزرگ کار کرد. بعد از چندين سال تجربه اندوزي، سرانجام روزي فرا رسيد که او تصميم گرفت تا با کمک يکي از همکاران‌اش بنگاه حقوقي خودش را راه‌اندازي بکند. کافمن بعد از مدتي او متوجه شد که روابط تجاري نيز مانند روابط بين‌فردي همواره به‌خوبي پيش نمي‌روند. او با همکارش دچار اختلاف شده بود و هيچ راهي جز تعطيلي آن مؤسسه‌ي حقوقي و شروع از ابتدا وجود نداشت.

اجبار به شروع دوباره و از دست رفتن 6 سال زمان که صرف مؤسسه‌ي قبلي شده بود، موجب شد تا او تأملي در کار خود داشته باشد. او متوجه شد که آموزش سنتي و تجربه‌ي کاري به او ياد داده چگونه کارمند خوبي باشد، نه اين‌که چگونه يک کسب و کار را اداره کند. براي رشد دادن کسب و کاري که بتواند توسعه و گسترش پيدا کند، لازم است رو به جلو فکر کنيد.

او تجربه‌‌اي را که از آموخته‌هاي‌اش به‌دست آورد در قالب معادله‌ي زير خلاصه کرده است:

ارزش محصول / خدمت = جريان مستمر درآمد + قابليت اهرمي + قابل آموختن

در ادامه هر يک از اجزاي سه گانه‌ي سمت چپ معادله‌ي فوق شرح داده مي‌شوند:

1- قابل آموختن: مجبور نيستيد در کسب و کار يا شرکت‌تان دست به هر کاري بزنيد تا به موفقيت برسيد. در حيقيت، احتمالا نمي‌توانيد کسب و کارتان را از هر راهي رشد و توسعه‌ دهيد. بنابراين مطمئن شويد که ماهيت و ويژگي‌ها و کارکردهاي محصولات و خدمات‌ شما به‌حدي قابل آموزش هستند که بتوانيد اطلاعات و مهارت‌هاي مربوط به آن‌ها را به کارکنان‌تان بياموزيد. فعاليت‌ها را هر جا که ممکن است خودکار کنيد. شما نه مجبوريد و نه مجازيد که هر کاري بکنيد تا کسب و کارتان رشد پيدا کند.

2- قابليت اهرمي: خودتان و کسب و کارتان را در جايگاهي قرار بدهيد که بتوايند موفق شويد. اين جايگاه البته به بازار گوشه‌اي که انتخاب مي‌کنيد و اين‌که چگونه محصول يا خدمت‌تان مي‌تواني به نيازهاي مشتريان در آن بازار پاسخ بدهد، وابسته است. زماني ارشميدس گفت: “جايي براي ايستادن به من بدهيد تا زمين را جابه‌جا کنم.” کافمن به ضرورت ارتباط برقرار کردن با بازگيران قدرتمند بازار براي افزايش احتمال موفقيت‌ نيز معتقد است. بنابراين با ديگر کسب و کارها و شرکت‌هايي که مي‌توانند شما را به بازار هدف‌ و مخاطبان‌تان بهتر معرفي کنند و باعث ايجاد پايداري در کسب و کارتان شوند، روابط مناسبي را برقرار کنيد.

3- جريان مستمر درآمد: سرانجام اين‌که براي تدوام موفقيت‌، کسب و کار شما بايد درآمد قانوني و متناسبي را ايجاد کند تا امکان ادامه‌ي حضور شما و کارکنان‌تان در اين کسب و کار تضمين شود. حتي اگر درخشان‌ترين ايده‌ي دنيا را داشته باشيد، اگر آن ايده نتواند جريان درآمدي ثابت و قابل پيش‌بيني ايجاد کند، به دردسر خواهيد افتاد. به‌روشي کار کنيد که مطمئن‌تان کند مي‌توانيد به کسب و کارتان ادامه دهيد.

طي کردن اين سه گام به شما اين اطمينان را مي‌دهد که کسب و کار شما آن‌قدر ارزشمند است که بقا و رشد پيدا کند.

خانم کافمن معتقد است: “کسب و کار شما بايد از زندگي شخصي شما حمايت کند؛ نه اين‌که آن را اداره کند.”

4 گام براي اجراي ايده‌ي کسب و کاري‌تان

موفقيت سارا فرزام در کارآفريني حاصل پشتکار، نوآوري و يادگيري دائمي او بوده است. او کلاس‌هاي موسيقي دو زبانه‌ي خود را از تدريس براي سه کودک (که دو تا از آن‌ها کودکان خواهرش بودند)، آغاز کرد. امروزه هر هفته در کلاس‌هاي مؤسسه‌ي آموزشي او در شهر نيويورک بيش از 1700 نوآموز کودک شرکت مي‌کنند. فرزام اصول موفقيت خود را به شکل زير ارائه کرده است:

1- چرخ را دوباره اختراع نکنيد: هر چيزي که کار مي‌کند را بگيريد و گسترش بدهيد. سارا کلاس‌هاي موسيقي موفق قبلي و آموزش‌هاي خصوصي را ديد و به اين فکر کرد چگونه مي‌تواند آن‌ها را طوري بهبود دهد که سبک جديد آموزشي او بتواند ارزش بيش‌تري را براي مخاطب هدف ايجاد کند. بنابراين او زبان دوم ـ مهارتي که بسياري از والدين تمايل دارند کودک‌شان از سنين پايين آن را بياموزد ـ را با آموزش موسيقي ترکيب کرد.

2- بدانيد که چه زماني بايد تغيير ايجاد کنيد: هيچ چيزي دقيقا به‌همان شکل که برنامه‌ريزي شده پيش نمي‌رود. اين‌که چگونه به موانع طول مسير واکنش نشان مي‌دهيد، کليد موفقيت در حرکت رو به جلو است. از هر راهي که مي‌توانيد براي اين منظور بهره‌ بگيريد؛ حتي اگر به‌قيمت حرکت در يک مسير جديد باشد. زماني که کودکان پيش‌دبستاني يا دبستاني از خانم فرزام خواستند تا کلاس موسيقي خود را در کلاس آن‌ها برگزار کند، او دچار ترديد شد. اما پس از اندکي اندييشيدن، او متوجه شد که اين امر باعث ايجاد يک جريان مستمر درآمدي مي‌شود که مي‌تواند به گسترش دامنه‌ي مخاطبان و مدل کسب و کار او بيانجامد.

3- چه خدمت ديگري مي‌توانيد به مشتري‌تان ارائه دهيد؟ گاهي اوقات چشم‌انداز شما بسيار محدود است. برگزاري جشن‌هاي اولد و کلاس‌هاي خصوصي بخشي از طرح کسب و کار خانم فرزام نبودند؛ اما بعد از دريافت درخواست‌هاي بسيار از والدين کودکان او تصميم به ارائه‌ي اين خدمات گرفت. اگر فرصتي در بازار برگزاري جشن‌هاي تولد وجود داشت که به آن پاسخ مناسبي داده نشده بود، شانس خوبي براي او وجود داشت که برند و کسب و کار خودش را در اين حوزه جا بياندازد.

4- از هر چيزي که داريد استفاده کنيد: در ابتدا خانم فرزام نمي‌توانست يک تيم بازاريابي استخدام کند يا براي ضبط موسيقي‌هاي‌اش يک استوديو بيابد. اما او توانست با تهاتر خدمات با ديگران به منابع مورد نيازش دست پيدا کند.

خانم فرزام نماد واقعي پشتکار و ابتکار است. او به خودش و ايده‌ي تجاري‌اش باور دارد و براي تحقق آن به‌سختي کار مي‌کند.

منبع

قصه‌ی زندگی یک کسب و کار کوچک

بسیاری از افراد مشکل اصلی خود را در کسب و کارشان نبود سرمایه‌ی کافی می‌دانند: “وای اگر فلان‌قدر پول داشتم …” ترجیع‌بند ثابت بسیاری از صاحبان کسب و کارهای کوچک است. واقعیت این است که این نوع نگاه آن‌قدرها هم که ما فکر می‌کنیم درست نیست. سرمایه در شروع کسب و کار شرط لازم است اما کافی نیست. یک ایده‌ی بد با بیش‌ترین پول هم به‌جایی نمی‌رسد. در مقابل ایده‌های جذاب و جدید، حتی با کم‌ترین میزان پول هم می‌توانند به موفقیت برسند. داستان زندگی کارآفرینان بزرگ و موفق را که بخوانید می‌بینید که خیلی وقت‌ها نداشتن پول آخرین مشکلی بوده که آن‌ها داشته‌اند! (مثلا داستان زندگی استیو جابز یا آقای بهروز فروتن کارآفرین موفق ایرانی را بخوانید.) بنابراین اگر ایده‌ی جذابی دارید که می‌دانید می‌تواند در بازار بسیار موفق باشد، برای شروع کردن تردید نکنید.

وقتی تصمیم به شروع گرفتید پیش از هر چیز باید کسب و کار کوچک‌تان را همانند یک موجود زنده ببینید. موجودی که چند سالی “عمر” می‌کند و روزی به‌دنیا می‌آید و متأسفانه روزی دیگر این دنیای فانی را ترک می‌کند. در ادبیات مدیریت به ماجرای زندگی یک کسب و کار “چرخه‌ی عمر” گفته می‌شود.

برای این منظور چرخه‌ی عمر سازمان به چند نقطه‌ی کلیدی تقسیم می‌شود. نقاطی که هم‌چون قرارگاه‌های کوه‌پیمایی هستند که هر نقطه در ارتفاع خاصی قرار دارد، دارای ویژگی‌های خاص خود هستند. بنابراین در طول دوران رشد کسب و کار، وضعیت و ویژگی‌های سازمان تغییر می‌کنند تا به یک نقطه‌ی مشخص برسد. مراحل ایجاد یک کسب و کار کوچک عبارتند از:

  • آغاز: در این مرحله کارآفرین بعد از یافتن ایده‌‌ای جذاب برای پاسخ‌گویی به یک نیاز مشخص در بازار، راه‌اندازی کسب و کار کوچک‌ش را کلید می‌زند. این مرحله با عرضه‌ی محصول یا خدمت به بازار پایان می‌یابد.
  • بقا: در طول یک تا سه سال اول، هر کسب و کار کوچک باید برای ماندن در بازار با رقبا رقابت کند.
  • رشد: در مرحله‌ی بعد کسب و کار رونق می‌گیرد و فروش آن رشد می‌یابد.
  • توسعه: با رسیدن کسب و کار به یک نقطه‌‌ی نسبتا باثبات، مالکان آن مجبور می‌شوند برای کنترل هزینه‌ها و حفظ ثبات و اثربخشی سازمان، دست به توسعه‌ی نظام‌‌های سازمانی نظیر نظام‌های برنامه‌ریزی و بودجه‌بندی و کنترل بزنند.
  • بلوغ: در این مرحله کسب و کار تبدیل به یک شرکت معتبر در حوزه‌ی کاری خودش می‌شود. مهم‌ترین وظیفه‌ی حداقلی مالکان و مدیران کسب و کار در این مرحله، حفظ سازمان در نقطه‌ای است که در آن قرار گرفته است.

اما چرا در عنوان مطلب از “قصه” صحبت کرده‌ام؟ حداقل به‌دلایل زیر:

1- قصه و داستان چیزی است که در ابتدا وجود خارجی ندارد؛ اما می‌تواند به‌دست خود ما در دنیای واقعی محقق شود.

2- قصه هم منطق دارد و هم با احساسات در ارتباط است.

3- قصه باورکردنی است!

4- قصه هم روایت‌گر یک مسیر است و هم روایت‌گر یک لحظه و یک دوره از زندگی.

5- قصه بهترین راه برای متقاعد کردن دیگران است.

در سال‌های اخیر، موضوع قصه‌‌گویی در حوزه‌های مختلف دنیای کسب و کار به‌شدت مورد توجه قرار گرفته است. این موضوع به‌ویژه در مباحث مربوط به: فروش ایده‌ی کسب و کار به سرمایه‌گذاران و فروش محصول به مشتری از اهمیت بسیار زیادی برخوردار شده است.

داستان کسب و کار و محصول شما چیست؟ قصه‌ی زندگی حرفه‌ای خودتان به‌عنوان یک برند شخصی چطور؟ پاسخ به این سؤالات، راه جدیدی برای فروش جلوی پای شما می‌گذارند.

تجربه‌ی شیرین موفق شدن در کنار هم: استارت‌آپ‌ویکند تبریز

خیلی خلاصه بگویم که یک روز آرش میلانی عزیز با من تماس گرفت و از من پرسید که دوست دارم در استارت‌آپ‌ویکند تبریز به‌عنوان مربی کنارشان باشم؟ بله. چرا دوست نداشته باشم؟ و این‌گونه داستان سفر ما به تبریز و سه روز پر از هیجان و لبخند و تجربه آغاز شد. 🙂

راستش خیلی علاقه‌ای به طولانی نوشتن در این مورد ندارم. خاطره چیزی است که باید در بطن آن باشی و خودت لذت‌ش را بچشی و دوباره تعریف کردن‌ش، آن‌قدرها هم لطف ندارد. حداقل طعم شیرین استارت‌آپ‌‌ویکند تبریز برای من از این‌ جنس است. اما خوبی تجربه این‌جا است که می‌شود در مورد آن حرف‌های زیادی زد! 🙂 چیزی که البته یکی از تخصص‌های شخصی من است! 😉

بسیار خوب. قبلا این‌جا نوشته بودم که رویداد استارت‌آپ‌ویکند چرا تجربه‌ی مهمی برای شرکت‌کنندگان است. خلاصه‌ی ماجرا:

1- کسب تجربه‌ی شخصی: شما در 54 ساعت از الف تا ی راه‌اندازی نمونه‌ی اولیه‌ی یک کسب و کار را طی می‌کنید. مهم‌تر این‌که این تجربه را به‌عنوان مالک کسب و کار کسب می‌کنید و نه به‌عنوان یک کارمند ساده. چه چیزی بهتر از این؟

2- مهارت کار گروهی: شما در قالب تیم در مسابقه شرکت می‌کنید. هیچ کس در استارت‌آپ‌ویکند تنها نیست! 😉

3- استفاده از دانش مربیان: مربیان رویداد استارت‌آپ‌ویکند، همگی کسانی هستند که سال‌ها تجربه‌ی علمی و عملی کار روی راه‌اندازی و رشد کسب و کارها و همین‌طور تجربیات فنی در حوزه‌های مرتبط (مشخصا آی‌سی‌تی) را داشته‌اند. خیلی از آن‌ها خودشان صاحب کسب و کارهای شخصی بسیار موفقی هستند. دو روز و نصفی بودن کنار این آدم‌ها حتی برای من که به‌عنوان مربی حضور داشتم هم نکات آموزشی زیادی به‌همراه داشت.

4- شبکه‌سازی: در مورد اهمیت شبکه‌سازی بارها گفته و نوشته‌ام. مصاحبه‌ی مفصلی در این زمینه با بچه‌های استارت‌آپ‌ویکند تبریز داشته‌ام که امیدوارم بالاخره منتشرش کنند. 🙂

اما استارت‌آپ‌ویکند تبریز تجربیات مهم‌تری را برای من و همه‌ی دوستان حاضر (اعم از شرکت‌کننده و مربی و برگزارکننده) به‌همراه داشت. خیلی خلاصه:

1- آشنایی با جانی لی: نماینده‌ی استارت‌آپ‌ویکند جهانی در رویداد تبریز. یک آدم چشم‌بادامی جذاب خندان بانمک با انرژی بی‌نهایت. 🙂 از جانی در مورد زبان بدن و مجلس‌گردانی چیزهای زیادی یاد گرفتم.

2- سه روز هیجان‌انگیز کنار مربیان: «روزبه منیری»، «عطا خلیقی سیگارودی»، «سالار کابلی»، «فرید دهقان»، «داوود تراب‌زاده»، «وحید کشی‌پور»، «امیرحسین صادقی»، «پیام صادری»، «وحید حلاجی» «بهروز بختیاری»، «فرزام خجسته‌نیا»، «خلیل رضوی»، «اسد صفری» ، «نیما عبدالله‌زاده» و «خلیل رضوی» و البته فرانک خانم مجیدی. دوستان عزیزی که با خیلی از آن‌ها در محیط مجازی آشنایی داشتم و افتخاری بود تا کنارشان باشم. 🙂  (در این عکس البته فقط چند نفرشان را می‌بینید.)

3- سه روز لذت‌بخش کنار بچه‌های شرکت‌کننده: اصل ماجرا این‌جاست. در این سه روز تجربیات بسیار جالبی را در کنار بچه‌های شرکت‌کننده و مربیان کسب کردیم. چند نکته‌ی مهم‌تر را این‌جا می‌نویسم:

ـ ایده‌ها به‌نسبت رویدادهای مشابه داخلی که شرکت کرده بودم؛ بسیار جذاب و واقعی بودند. نظر شخصی من این است که تقریبا تمامی ده ایده‌ی نهایی با اصلاحاتی اندک و البته پی‌گیری برای اجرا، می‌توانند کسب و کارهای بزرگ و جذابی را ایجاد کنند.

ـ بزرگ فکر کردن بچه‌ها، هیجان‌شان برای موفقیت، تشنگی‌شان برای یاد گرفتن، نداشتن تعصب روی ایده‌ها و پذیرفتن پیشنهادات مربیان و خیلی چیزهای دیگر همگی جزو نکاتی بودند که استارت‌آپ‌ویکند تبریز را برای من تبدیل به یک تجربه‌‌ی متفاوت کرد.

ـ چرخش به‌موقع ایده، یکی از موضوعاتی است که برای موفقیت یک استارت‌آپ بسیار مهم است؛ اما معمولا به‌دلیل علاقه‌ی بیش از حد به ایده‌ی اولیه، هزینه‌ی سوخته (Sunk Cost)، تله‌ی بنیان‌گذار، عدم آگاهی از ابعاد گوناگون ایده و … در عمل رخ نمی‌دهد. بچه‌های شرکت‌کننده در استارت‌آپ‌ویکند بیش از هر چیز شجاعت خودشکنی را داشتند و همین عامل موفقیت‌شان شد.

درس‌های زیاد دیگری هم در تجربه‌ی استارت‌آپ‌ویکند تبریز وجود داشت که گفتن‌شان را به زمان دیگری واگذار می‌کنم. اما دو نکته‌ی بسیار مهم:

 

اول: من در اختتامیه روی یک جمله تأکید کردم. این‌که استارت‌آپ‌ویکند تبریز، تجربه‌ی شیرین موفق شدن در کنار هم بود. شاید نقطه‌ی اوج ماجرا قبل از برگزاری رویداد و در همبستگی و پشتیبانی بچه‌های تبریز و پافشاری‌شان برای برگزاری رویداد خودشان بود. شاید هم در خود برنامه و آن‌جایی که تیم دوم رویداد (Globe) انصراف داد؛ اما با کمک همه‌ی بچه‌ها به بازی برگشت و برنده شد. شاید هم … مهم این بود که همه‌ی ما (آدم‌های عکس بالا) کنار هم برنده شدیم!

دوم: به‌لحاظ اجرایی برگزاری این رویداد در مقایسه با تقریبا تمام برنامه‌هایی که من در آن‌ها شرکت داشتم، کم‌نظیر بود. از زحمات تیم اجرایی، تیم پوشش خبری زنده، تیم تصویربرداری، تیم پشتیبانی و خلاصه تک‌تک بچه‌هایی که کنار ما بودند، صمیمانه سپاس‌گزارم و برای‌شان موفقیت و شادی همیشگی را آرزو دارم.

و در پایان یک خواهش: 5 تیم از میان تیم‌های شرکت‌کننده در استارت‌آپ‌ویکند تبریز در مسابقه‌ی جهانی استارت‌آپ‌ها شرکت کرده‌اند که به رأی تک‌تک ما برای موفقیت نیاز دارند. رأی‌مان را دریغ نکنیم! در این‌جا می‌توانید لینک‌های رأی به هر 5 تیم را بیابید. برای این دوستان جوانم، آرزوی موفقیت را دارم.

از تمامی دوستان مهما‌ن‌نوازم در تبریز برای این سه روز زیبا و به‌یادماندنی تشکر می‌کنم. به‌امید دیدار مجدد همه‌ی ما در برنامه‌های بعدی!

پ.ن. برای اطلاع یافتن از جزئیات رویداد، گزارش خواندنی خانم فرانک مجیدی در وبلاگ یک پزشک و گزارش پوشش زنده‌ی رویداد را از دست ندهید. ضمنا ویدئوی “گزارشی فانتزی از استارت‌آپ‌ویکند تبریز” را هم تحث هیچ شرایطی نباید از دست بدهید!

مقاله‌ی هفته (۳4): هفت عادت صاحبان برجسته‌ی کسب و کارهای کوچک

ترجمه: علي نعمتي شهاب

زماني که به‌ بازيگران فعال در هر صنعتي نگاه کنيم، عموما تعداد انگشت‌شماري از آن‌ها عملکردي فراتر از حد معمول ديگران دارند. دقيقا چه چيزي باعث مي‌شود آن‌ها از از ديگران موفق‌تر باشند؟ در اغلب موارد، آن چيزي که اين کسب و کارها را از ديگران متمايز مي‌کند، کارهايي است که مدير آن‌ها براي هدايت کسب و کارش انجام مي‌دهد. بديهي است که تبديل شدن به يک صاحب کسب و کار برجسته بسيار مشکل است؛ چون هيچ دستورالعمل مخفي براي آن وجود ندارد. اما اگر يک روش تضميني براي تبديل شدن به يک صاحب کسب و کار کوچک موفق وجود داشته باشد؛ بدون شک شامل 7 مورد زير خواهد بود:

1- آن‌ها مراقب خودشان هستند: صاحبان هوشمند کسب و کار، مي‌دانند که عقل سالم در بدن سالم است. بنابراين به خوردن غذاي سالم توجه زيادي دارند و زمان کافي را هم براي تحرک فيزيکي در نظر مي‌گيرند. آن‌‌چه توسط بازنده‌گان دنياي کسب‌وکار، زياده‌روي محسوب مي‌شود؛ براي مديران زيرک، ابزاري است براي نگهداري حياتي‌ترين ابزارشان: ذهن‌شان.

2-  آن‌ها خارج از کسب و کارشان هم زندگي دارند: صرف زمان بيش از حد براي تمرکز روي يکي از علاقه‌مندي‌ها اغلب به اصطکاک ميان ديوارهاي ذهن مي‌انجامد (و مي‌دانيد که اصطکاک چقدر دردناک است! م.) پيش بردن متوازن جريان زندگي ـ يعني کنار گذاشتن زماني براي پرداختن به علائق غيرکاري ـ به‌معناي قرار دادن خودتان در معرض انگيزش‌هاي متنوع ذهني است (که نمي‌دانيد کدام‌شان ممکن است يک ايده‌ي بزرگ را در ذهن شما جرقه بزند) و به ذهن کاري شما هم استراحتي که پيش از تمرکز دوباره به آن نيازمند است را مي‌دهد.

3- آن‌ها چشم به آينده دارند: مديران برتر کسب و کارهاي کوچک، رهبران بزرگي نيز هستند. يک رهبر بزرگ بودن، نيازمند داشتن تفکري به‌اندازه‌ي کافي ژرف‌انديش و رو به آينده است که بتواند خودش را به نقطه‌اي فراتر از دنباله‌روي از کسب و کارهاي اثبات شده و روندهاي بازار برساند. بهترين مديران کسب و کارهاي کوچک همواره ـ حتي در مسيرهاي کوتاه و گام‌هاي کوچک ـ افرادي پيش‌گام هستند و اغلب، در طول مسير کارشان چشمان‌شان را براي يافتن روش‌هاي جديدي براي دستيابي به نتايج باز نگاه مي‌دارند. منظور اين است: شانس‌ها را بقاپيد؛ اما حواس‌تان باشد که اگر تنها يک عامل براي اداره‌ي موفق يک کسب و کار کوچک وجود داشته باشد، همان اصل معروف “خواستن توانستن است” خواهد بود.

4- آن‌ها منظم هستند: بعضي وقت‌ها داشتن ذهني مملو از ايده‌هاي نوآورانه‌ي کسب و کار مي‌تواند به پريشاني ذهني بيانجامد. تفاوت ميان افراد باهوشي که در اداره‌ي اثربخش کسب و کار خودشان نيز درمي‌مانند با کساني که کنترل صنعت خودشان را به‌دست مي‌گيرند، در داشتن ايده‌هاي عالي نيست؛ بلکه در اين است که افراد دسته‌ي دوم به‌اندازه‌ي کافي منظم هستند تا دنبال اجراي اين ايده‌ها را بگيرند. تدوين و رعايت يک برنامه‌ي زمان‌بندي دقيق براي برگزاري جلسات، دستيابي به فرجه‌هاي زماني و اجراي طرح کسب و کار، همان چيزي است که شما را از ديگر صاحبان کسب و کارهاي کوچک متمايز مي‌کند؛ کساني که بي‌نظمي آن‌ها را کور کرده است.

5- آن‌ها روابط را رشد مي‌دهند: زماني که از بيرون به مديريت يک شرکت نگاه کنيم، متوجه مي‌شويم گير افتادن در کارهاي روزمره آن‌قدر آسان است که ممکن است حتي باعث شود سرتان را از روي ميزتان بلند نکنيد. اهميت اختصاص دادن زماني براي در ارتباط بودن با ديگران و داشتن تعاملات و بده‌بستان‌هاي حساب شده با مشتريان و اتحاديه‌هاي حرفه‌اي صنعت خودتان نمي‌تواند ارزش‌گذاري شود.

6- آن‌ها تصميم‌گيري مي‌کنند: مديران کسب و کارهاي کوچک بايد قاطع باشند. اين امر، انتخابي نيست. درگير هر کاري باشيد ـ از مديريت عمليات روزمره‌ي کسب و کار تا انتخاب اعضاي هيأت مديره ـ شغل شما به‌عنوان مدير کسب و کار، راهبري و هدايت شرکت‌تان است؛ چيزي که معناي‌اش اين است: ترديد در تصميم‌گيري کار نمي‌کند. توانايي تصميم‌گيري به صورت مستقيم با حس اعتماد به‌نفس شما در ارتباط است؛ بنابراين اگر درگير موقعيتي شديد که نمي‌توانيد تصميم بگيريد، ابتدا به خودتان يادآوري کنيد که شما در آن حوزه يک متخصص برجسته هستيد و بعد به شهود خودتان اعتماد کنيد. اگر تصميم خاص روي ميز شما به بخش‌هايي از کسب و کارتان مربوط است که تخصصي در آن‌ها نداريد، تصميمي که بايد بگيريد، انتخاب مشاوري است که از شما در آن زمينه آگاهي بيش‌تري دارد.

7- آن‌ها چربي‌هاي اضافي را مي‌سوزانند: مالکان فعال کسب و کارها کساني هستند که به‌صورت دائمي در حال ارزيابي بخش‌هاي مختلف کسب و کارشان هستند: کدام بخش مي‌تواند ساده‌تر و سرراست‌تر شود؛ از جمله اين‌که کدام تأمين‌کننده يا فروشنده‌ي مواد اوليه و تجهيزات را مي‌شود کنار گذاشت تا جا براي تأمين‌کنندگان بهتر باز شود يا کدام کارها را مي‌شود به کارهاي کوچک و ساده‌تري شکست. دانستن اين‌که چگونه زمان، نيروي انساني و منابع مالي شرکت‌تان در سازمان توزيع مي‌شود ـ و توجه دائمي به اثربخش نگاه داشتن اين توزيع منابع تا حد امکان ـ يکي از مهم‌ترين ابزارهاي مديران کسب و کارهاي کوچک براي برنده شدن در بازار رقابتي است.

منبع

اصول موفقیت در دنیای کسب و کار به‌‌‌روایت بهمن فرمان‌آرا

بهمن فرمان‌آرا از آن آدم‌هایی است که در هر مصاحبه‌اش باید منتظر کلی غافل‌گیری باشی. یکی از ویژگی‌های مهم آقای فرمان‌آرا، توجه‌اش به دنیای حرفه‌ای‌گری و فروش هنر و رد گزاره‌هایی شبیه “هنر برای هنر” است. فرمان‌آرا برای سال‌ها فروش را در سینمای حرفه‌ای جهان تجربه‌ کرده و به‌همین دلیل، حرف‌های‌اش در این‌باره‌ شنیدنی است.

هفته‌ی پیش در گفتگوی مفصل استاد با روزنامه‌ی شرق، ایشان به دو اصل بسیار کلیدی برای موفقیت در دنیای کسب و کار اشاره کرده بودند:

1. نظم، زیربنای فرصت‌سازی است: هنگام تحصیل هم در دانشگاه به این دلیل که کنار هالیوود بودیم، اول از همه انضباط را یاد می‌دادند. به این خاطر که می‌گفتند شما اگر بهترین فیلمنامه جهان را نوشتید ولی اگر چهار روز بعد از تاریخ مقرر تحویل دهید باز هم نمره مردودی می‌گیرید، چون دیگر فایده‌ای ندارد. برای اینکه می‌گفتند اگر انضباط نداشته باشید کسی در سینمای آمریکا شما را نمی‌پذیرد. چون اینجا همه‌چیز حرفه‌ای است، بنابراین در دانشگاه نظم و انضباط در عالم سینما را یاد گرفتم و پدرم هم به ما قانون را یاد داد. ما در خانه همیشه قانون داشتیم؛ یعنی باید فلان ساعت و پیش از پدرم در خانه می‌بودیم.

2. شما ایده‌ی محصول / خدمت‌تان را می‌فروشید و نه خودش را: فروش اگر از ابتدا فکر بازگشت سود و سرمایه نباشید و از سرمایه‌ی بانک ملی هم در فیلم‌تان استفاده کنید باز هم تمام می‌شود. به هر جهت من از ابتدا به سینما به عنوان یک حرفه نگاه می‌کردم … من در فیلم‌های‌م سرمایه‌گذاری نمی‌کنم. دلیلش هم این است، اگر شما موضوع فیلم‌تان را نتوانید به دو نفر بفروشید، خود فیلم را هم نمی‌توانید به بقیه بفروشید. 

توصیه می‌کنم بقیه‌ی بخش‌های این مصاحبه‌ی جذاب و بانمک را هم از دست ندهید!

مقاله‌ی هفته (۱8): 3 اصل طراحي مدل كسب و كار در استارت‌آپ‌هاي عصر اجتماعات آن‌لاين

خانم نيلوفر مركنت يك استراتژيست توسعه‌ي كسب و كار در عصر اجتماعات آن‌لاين است. ايشان در زمينه‌ي ايجاد و توسعه‌ي كسب و كارهاي اجتماعي مي‌نويسد، تدريس مي‌كند و مشاوره مي‌دهد. براي من كه حوزه‌ي تخصص ايشان بسيار جالب است!

خانم مركنت اين‌جا 3 اصل طراحي مدل كسب و كار در استارت‌آپ‌هاي عصر اجتماعات آن‌لاين را توضيح داده‌اند. اين 3 اصل ساده اما جذاب و مؤثر را با هم مرور مي‌كنيم:

1- اصل اول ـ سرعت: هميشه مهم‌ترين ابزار انگيزشي يك كارآفرين ـ براي جلب نظر سرمايه‌گذاران، هم‌كاران و … ـ جهت راه‌اندازي يك كسب و كار جديد، پول است. اما در دنياي جديد، شما لازم نيست بر پول تكيه كنيد. به‌جاي آن به‌سادگي مي‌توانيد روي اهداف و مقاصدتان تكيه كنيد. آدم‌هايي را بيابيد كه با شما رؤياي مشتركي دارند!

2- اصل دوم ـ جريان: اجتماعات آن‌لاين امكان مشاركت همه را در ساختن و توسعه‌ي يك كسب و كار جديد فراهم مي‌آورد. وقتي مقصدتان هم مشخص بشود، آن‌وقت مي‌توانيد به اين فكر كنيد كه چگونه مي‌توانيد به‌كمك اين خرده ـ جامعه‌هاي آن‌لاين، كسب و كار جديدتان را بسازيد و توسعه دهيد. چند مثال جالب در اين زمينه: جامعه‌ي هواداران يك چيز (عكاسي، غذا، كتاب يا هر چيز ديگر) مي‌توانند به طراحي محصولات و خدمات جديد كمك كنند. جامعه‌ي افرادي كه مقصد يكساني دارند با اشتياق كامل در ساختن يك چيز جديد مشاركت مي‌كنند (ويكي‌پديا اين‌گونه ايجاد شد!) جامعه‌ي آدم‌هاي باتجربه به شما كمك مي‌كنند تا از تخصص‌شان براي ارائه‌ي خدمات جديد استفاده كنيد (مثلا فروم‌هاي مربوط به توليدكنندگان محصولات فناوري را ببينيد!) جامعه‌ي افراد وابسته از نظر عقائد، احساس يا هر چيز انساني ديگر هم به‌اشتراك‌گذاري اطلاعات، محصولات و ايده‌ها مي‌انجامند (فيس‌بوك!) اين‌ها تنها چند نمونه‌ي اصلي بودند. به‌دنبال مدل خودتان ـ با اقتباس از اين مدل‌ها يا ايجاد مدل‌هاي جديد ـ براي مشاركت دادن گروه‌هاي دور و برتان در ساختن و توسعه‌ي كسب و كار خود باشيد.

3- اصل سوم ـ انعطاف‌پذيري: اين روزها همه از اصل تفويض اختيار سخن مي‌گويند؛ اما كم‌تر كسي است كه باورش را به‌عمل در مي‌آورد. همين تمركز در تصميم‌گيري است كه باعث مي‌شود “طراحان” (يا همان استراتژيست‌ها) از “مجريان” جدا باشند. فاصله‌ي ميان “برنامه” و “اجرا” كه يكي از مهم‌ترين موضوعات تحقيق در علم مديريت اين روزهاست؛ ريشه در همين موضوع تمركز در تصميم‌گيري دارد. بنابراين در عمل هر تصميمي را كه مي‌شود به كاركنان، جامعه‌ي همكارتان و ساير ذي‌نفعان كسب و كار خود واگذار كنيد و بر روي كليدي‌ترين تصميمات ـ تصميماتي كه جز شما كسي نمي‌تواند بگيرد ـ متمركز شويد.

سرعت، جريان و انعطاف‌پذيري. به مدل كسب و كارتان نگاهي دوباره بياندازيد!

بزرگ شرط نبنديد؛ ايده‌هاي ميليون دلاري از شرط‌هاي کوچک پديد مي‌آيند!

پيتر سيمز اين‌جا در تچ کرانچ مقاله‌ي بسيار جالب و جذابي نوشته در مورد اين‌که ايده‌هاي ميليون دلاري از کجا پيدا مي‌شوند. اين مقاله اين‌قدر جذاب است که من ترجيح دادم کامل ترجمه‌اش نکنم تا خودتان تشريف ببريد و مطالعه‌اش کنيد. اما براي آن‌ها که حوصله يا وقت‌اش را ندارند؛ نکات مهم اين مقاله از اين قرار است:

  1. هيچ کارآفرين موفقي با يک ايده‌‌ي بزرگ شروع نمي‌کند؛ بلکه با ايده‌هاي معمولي و براي حل مسائل پيش‌پاافتاده‌ي موجودِ پيش رو شروع به‌کار مي‌کند. در حين همين فرايند حل مسئله است که کارآفرينان ايده‌ي بزرگ‌شان را کشف مي‌کنند. مثال جذاب: پروژه‌ي سرگئي برين و لاري پيچ، طراحي يک سيستم جستجو براي کتاب‌خانه‌ي دانشگاه استانفورد بود؛ نه يک موتور جستجوي جهاني به نام گوگل!
  2. تقريبا هر جا کسي با ايده‌ي بزرگي شروع کرده شکست خورده؛ مثال واضح‌اش: گوگل ويو! اگر اين طور نبود که همه موفق مي‌شدند. بيل هيولت يکي از دو بنيان‌گذار HP کشف کرده که از هر 100 ايده‌ي خوب HP، تنها 6 ايده تبديل به پيشرفت‌هاي اساسي مي‌شوند!

اين، يکي از جذاب‌ترين مقالاتي بوده است که در زمينه‌ي نوآوري و کارآفريني خوانده‌ام. من خودم هميشه به دنبال يک ايده‌ي بسيار عالي و الماس نشان براي کارآفرين شدن بوده‌ام؛ ظاهرا اشکال‌ام همين بوده که هنوز به جايي نرسيده‌ام!

ايده‌ساز!

خيلي از ما شايد در ذهن‌مان دنبال يک فرصت خوب بگرديم براي کارآفريني و راه‌انداختن کسب و کار خودمان. اغلب، انگيزه لازم براي اين کار در ذهن ما وجود دارد؛ اما نمي‌دانيم بايد چه کار کنيم و از کجا شروع کنيم. اگر به زندگي آدم‌هاي موفق دنياي کسب و کار هم نگاه کنيد مي‌بينيد که تفاوت اين آدم‌ها با ديگران تنها در تشخيص درست و به موقع نياز انسان‌ها به يک محصول يا خدمت خاص بوده است. در واقع تفاوت اين آدم‌ها با ديگران چيزي نبوده جز داشتن “ايده‌”‌هاي جالب، جذاب و کاربردي براي پاسخ‌گويي به “نياز” ديگران که البته اجراي درست و به موقع آن ايده، باعث موفقيت‌شان شده است (اصلا در صفحات اول هر کتاب بازاريابي مي‌خوانيم که بازاريابي معنايي جز تشخيص درست نياز ديگران و پاسخ‌گويي به آن‌ها ندارد!) خوب حالا وقتي ايده نداريم چه بکنيم؟

امروز يکي از دوستان ميلي فرستاده بود که پاسخ اين سؤال را در خود داشت. در اين سايت، در هر دقیقه به طور متوسط۱۰-۱۲ ایده جدید برای شروع يک کسب و کار (و البته عمدتا ايده‌هاي مربوط به کسب و کارهاي اينترنتي) معرفي مي‌شوند؛ ايده‌هايي که هر يک در جاي خود جذاب و قابل تأمل هستند. نکته جالب سبک نمايش اين سايت است؛ هر ايده چند ثانيه‌اي روي صفحه نمايش است و بعد ناپديد مي‌شود! تا لحظه نگارش اين مطلب تعداد ايده‌هاي معرفي شده در اين سايت به عدد عجيب “754371” رسيده است!

خوب نتيجه مي‌گيريم که براي کارآفريني ايده‌‌ها بسيارند، منتها کساني موفق‌اند که بتوانند آن معناي اصيل بازاريابي را به واقعيت تبديل کنند!  من هم بروم دنبال کارآفريني خودم! 🙂