به خودمان اعتماد به خود را بياموزيم

نويسنده: پيتر برگمان / مترجم: علي نعمتي شهاب

هفته‌ پيش من به جلسه‌اي رفتم که براي پاس‌داشت و تقدير از ديدگاه‌هاي دکتر آلن روزنفيلد تشکيل شده بود؛ کسي که براي 22 سال رئيس مدرسه‌ي سلامت عمومي ميل‌من کلمبيا بوده است. آلن در حوزه‌ي سلامت عمومي به‌ويژه در حوزه‌هاي بهداشت و حقوق زنان يک غول به حساب مي‌آيد.

فهرست بلند بالايي از سخنرانان وجود داشت و من پس از مدتي تمرکزم را از دست دادم. پس از مدتي جري هوسن کواديا پروفسور دانشگاه کوازولو ناتال از آفريقاي جنوبي پس تريبون قرار گرفت.

او نگاهي به حاضران در مجلس انداحت و بدون هيچ هياهويي سخنراني‌اش را شروع کرد: “اغلب چيزهايي که من امروز مي‌خواستم بگويم، گفته شد. “سپس بدون خواندن متني که آماده کرده بود، زمان کوتاهي درباره‌ي يک ويژگي عجيب آلن سخن گفت:‌ “ديدن در تاريکي!” ديدن بي‌عدالتي‌هايي که ديگران نمي‌بينند و سپس اقدام کردن.

در ميان همه‌ي سخنراني‌هاي آن شب بدون هيچ ترديدي سخنراني ساده و دل‌نشين او بيش از همه مرا تحت تأثير قرار داد.

جري آن‌چه را که آلن زيسته بود براي ما مدل کرد: ديدن در تاريکي! آن روز عصر ديگر نيازي به سخنراني فصيح و غرّاي ديگري در مورد وضعيت سلامت عمومي نبود. جري همه‌ي آن چيزي را که آماده کرده بود، براي پرداختن به آن چيزي که در آن لحظه بهتر مي‌دانست به کناري نهاد. توانايي او براي تشخيص موقعيت، توقف و سپس تغيير مسير واقعا ستودني بود. اين نشان‌دهنده‌ي انعطاف‌پذيري، حضور ذهن و تمرکز او است. اما اين‌جا نکته‌اي عميق‌تر هم وجود دارد. جري نشان داد که به خودش اعتماد دارد.

پيش‌تر درباره‌ي اين‌که چقدر روي سخنراني TEDx خودم در مورد يادگيري کار و فکر کردم و خودم را براي آن آماده کردم، نوشته‌ام. هر وقت ويرايش جديدي از سخنراني‌ام آماده مي‌شد آن را براي گروهي از دوستان معتمد مي‌فرستادم ـ کساني که آدم‌هايي هوش‌مند، بخشنده و بافراست بودند ـ و از آن‌ها مي‌خواستم که نظرشان را در مورد سخنراني من بدهند. آيا به‌اندازه‌ي کافي جذاب است؟ آيا به‌اندازه‌ي کافي روشن است؟ آيا به‌اندازه‌ي کافي خلاقانه است؟ آيا به‌اندازه‌ي کافي بامزه است؟

هر بار که آن‌ها نظرات ارزشمند و هو‌ش‌مندانه‌شان را به من مي‌گفتند، من کمي احساس خسران مي‌کردم و کمي اعتمادم به پيامي که مي‌خواستم بدهم، ايده‌هاي خودم و از همه بدتر خودم کم‌تر مي‌شد. اين بدان معنا نيست که شنيدن انتقاد براي من سخت است. اتفاقا برعکس من زود به آن‌ها عمل مي‌کردم. من زياده از حد آن‌ها را مي‌پذيرفتم. من بيش از اندازه حساس بودم تا تغييراتي را به وجود آورم که موجب به دست آوردن بالاترين سطح واکنش مثبت شود.

ديويد واگونر در شعر “قهرماني با يک چهره” اين چنين مي‌سرايد:

“هر آن چيزي را که از من خواسته شده بود، برگزيدم

آن‌ها به آرامي به من تلقين کردند که چه کسي هستم

صبر کردم، و از آن چيزي که بايد ياد مي‌گرفتم شگفت‌زده شدم

اوه امروز دو برابر زمان تولدم نابينا هستم.”

بسيار از ما زمان زيادي از زندگي‌مان را به گوش کردن به پدران و مادران، معلمان، مديران و ره‌بران‌مان مي‌گذرانيم و آن چيزي را که به ما مي‌گويند انتخاب مي‌کنيم، همان کسي مي‌شويم که به ما تلقين مي‌کنند، خودمان را براساس بازخورهاي ديگران اصلاح مي‌کنيم و منتظر تأييد ديگران ـ که نشانه‌ي شناخته شدن‌مان است ـ مي‌مانيم.

دليل خوبي براي يادگيري از خرد ديگران وجود دارد. اما اين‌جا هزينه‌هايي هم هست: همان‌طور که ما خودمان را مطابق آرزوها، اولويت‌ها و انتظارات ديگران شکل مي‌دهيم، دچار ريسک از دست رفتن خودمان مي‌شويم. ما ممکن است بدون راه‌نمايي‌هاي آن‌ها منجمد شويم، اما خوب در طرف مقابل، ممکن هم هست نتوانيم خودمان دست به انتخاب بزنيم و به بينش خودمان شک کنيم. اوه اين‌جا است که دو برابر زمان تولد، کور مي‌شويم!

درمان ساده‌اي براي حس نااطميناني از خودمان بودن وجود دارد: از پرسيدن دست بکشيد. به جاي آن زماني را به سکوت براي تصميم‌گيري در مورد آن‌چه مي‌انديشيد بگذرانيد. به اين شکل است که ما بخشي از وجود خودمان را مي‌بخشيم. اين‌گونه است که قدرت‌مند، زيرک، خلاق و بابينش مي‌شويم. به اين ترتيب است که ديدمان را دوباره به دست مي‌آوريم.

بعد از منحرف شدن با بازخورهايي که گرفته بودم، بعد از اين‌که النور گفت زيادي سخت کار کرده‌ام، بعد از اين‌که براي 5 بار مرور ديگر سخنراني‌ام زمان کم آوردم؛ بالاخره همان کاري را کردم که جري انجام داد. متن سخنراني را به کناري انداختم و انتخاب‌هاي شخصي‌ام را در مورد چيزهايي که مي‌خواستم با ديگران به‌اشتراک بگذارم، مشخص کردم.

چگونه به آن انتخاب‌ها رسيدم؟ من به هزاران کلمه‌اي که نوشته بودم، تگاه کردم تا چيزي را پيدا کنم که احساس مي‌کردم نگاه يکتاي من را به موضوع يادگيري به خوبي بازتاب مي‌دهد. امروز اين کار براي من بديهي است؛ اما مسئله‌ي اصلي اين است که چگونه من انتظار داشتم ديدگاه يکتاي خودم را با پرسيدن از ديگران بيابم؟ به جاي‌ اين کار من در تاريکي به دنبال چيزهايي که ديگران از آن‌ها چشم‌پوشي کرده بودند، گشتم.

اين‌گونه اعتماد کردن به خود تنها در مورد نوشتن متن سخنراني کاربرد ندارد. اين روش در مورد سخن گفتن در جلسات، انتخاب پروژه‌هايي که مي‌خواهيد انجام‌شان بدهيد، دفاع از بودجه‌ي واحدتان و داشتن شجاعت انجامکارهايي که شما را به جلو مي‌برد، هم هست. آيا مي‌توانيد به خودتان اين‌قدر اطمينان کنيد که انگيزه‌هاي شخصي‌تان را دنبال کنيد؟

به محض اين‌که تصميم گرفتم پرسيدن از ديگران را در مورد اين‌که درباره‌ي تفکرات من چطور فکر مي‌کنند، متوقف کنم؛ من چيز جذاب ديگري را کشف کردم: من وقتي به ديگران وابسته‌ نيستم، سخت‌تر کار مي‌کنم. من مشکلاتي را حل مي‌کنم که ممکن بود حل آن‌ها را برعهده‌ي ديگران قرار بدهم. من سخت‌کوشانه‌تر کار مي‌کنم تا مطمئن شوم ديدگاه من به موضوع، از منطق دروني و يکپارچگي لازم برخوردار است.

قبلا وقتي مقاله‌ام را براي اظهارنظر ديگران مي فرستادم، با وجود اين‌که مي‌‌دانستم که بخش‌هايي از آن هنوز کار دارد، تنبلي مي‌کردم. و وقتي تنبلي من با بخشندگي ديگران همراه مي‌شد اثر جانبي‌اش کاهش ايمان من به توانايي‌هاي خودم براي کار کردن روي کاري که به آن چسبيده بودم، مي‌شد!

پيشنهاد من ناديده گرفتن بازخورها نيست. خوب است بدانيم ديگران در مورد کار ما چگونه فکر مي‌کنند. بعد از تمام کردن بازنويسي سخنراني‌ام آن را به‌عنوان تمرين براي چند گروه متفاوت از شنوندگان اجرا کردم.

اما اين بار من از آن‌ها نخواستم پيام مرا بسنجند. من از آن‌ها خواستم تا چيزي که تحويل‌شان دادم را بسنجند. آيا آن‌ها از سخنراني من چيزي به دست آورده بودند؟ آيا من پيام‌ام را به شکلي بيان کردم که اشتياق‌ام را به آن نيز به شنونده منتقل کند؟

و وقتي سرانجام سخنراني‌ام را در فيلنت ميامي ارايه دادم، سخنان‌ام روشن، متمرکز و معتبر احساس شد.

حالا احساس مي‌کنم خودم هستم.

منبع

لينک‌هاي هفته (25)

هفته‌ي کم‌لينکي داشتيم! پيش از شروع سه نکته:

  1. لينک‌هايي که به نظرم بايد حتما و تحت هر شرايطي خوانده بشوند را با رنگ قرمز از ساير لينک‌ها متمايز مي‌کنم.
  2. براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.
  3. اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيحات لينکهاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مديريت:

آشنایی با شرکت مجهول برای استخدام (چرا شرکت‌ها آگهي استخدام مجهول الهويه مي‌دهند؟ حتما به کامنت آقاي واحد پاي اين پست توجه کنيد!)، سن کارآفرینی و آن سه کلمه حیاتی برای موفقیت (امير مهراني)

منشور پروژه – قسمت دو و راهنمایی برای جمع آوری نیازمندی های پروژه (مهدي عرب عامري)

گرفتن مدرک PMP، از سیر تا پیاز (عالي!!! هر چقدر هم تعريف کنم کمه! حتما بخونيد.؛ از نادر خرمي‌راد)

مصاحبه با امیر مهرانی درباره‌ي پرسنال برندینگ و ۲۶ راه که من را مجددا به بلاگ خود بکشانید (مايا؛ وبلاگ کسب و کار اينترنتي)

کیفیت یک فرهنگ است (مجيد آواژ؛ وبلاگ بهساد)

احتکار تجربه!!! (وبلاگ همينا درباره‌ي دردسرهاي آغاز يک استارت ـ آپ در ايران!)

از اعتماد به نفس ژاپني تا تلاطم سياسي عربي (آيدين کسايي)

لذت مهندس نرم افزار بودن (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

نظرسنجی را جدی بگیریم (افشين دبيري در مورد لزوم نظرسنجي‌هاي مرتب از کارکنان در پي فاجعه‌ي فوت 4 کارگر در ايران خودرو)

شرکتی که راه خود را از کشورش جدا کرد (درباره‌ي استراتژي‌هاي بازاريابي شرکت ايسر)

موفقيت از راه (درباره‌ي استراتژي‌هاي بازاريابي شرکت آب معدني اويان؛ پرفروش‌ترين آب معدني اروپا)

دانلود چند کتاب در زمينه‌ي استراتژي

فناوري اطلاعات:

انواع سرویس‌های Cloud Computing و قیمت تبلت‌های اندرویدی مهم تر از اندروید ۳٫۰ Honeycomb است ! (مهرداد نايب)

در همایش اندروید چه گذشت؟! و گوگل موزه‌ها را به خانه‌هایتان آورد! (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

تفاوت اسم رمز خوب و بد

فروش كتاب‌هاي الكترونيكي بيش از كتاب‌هاي کاغذی (در فروش سالانه‌ي آمازون فروش کتاب‌هاي کيندل، دستگاه کتاب‌خوان آمازون از فروش کتاب‌هاي کاغذي بيش‌تر شده‌اند!)

جدول پرفروش ترین سیستم عاملهای موبایل/ “آندروئید” پرفروش ترین شد (رشد فروش اندرويد در سال 2010 نسبت به سال 2009 شگفت‌انگيز است: 600 درصد!!!)

کدام کشورها پرسرعت‌ترین و کندترین اینترنت رادارند/ جایگاه ایران درآسیا

پيش‌بيني درآمد يك ميليارد دلاري برای نرم افزارهای موبایلی

فروش یک و نیم میلیارد گوشی در سال گذشته

پيش‌بيني درآمد 136 ميليارد دلاري پيامك در سال 2015

جدول بازار جهانی رایانه در سال 2010/ معرفی پرمتقاضی ترین رایانه ها

درآمدهای مایکروسافت رکورد زد (به لطف کينکت …)

جایگاه ایران در حوزه مدیریت امنیت اطلاعات

کیوویکی؛ رقیبی برای ویکی‌پدیا و گوگل

اقتصاد:

زنان در ایران فقط ۱۳درصد فرصت های شغلی را در اختیار دارند (فاجعه …)

شکاف جنسیتی در میان نسل خلاق آمریکا/ مخترعانی که در گاراژ کار می‌کنند! (چند درصد آدم‌ها به تفکيک زن و مرد خودشان را خلاق مي‌دانند!؟ و اين آدم‌ها به خلاقيت در چه‌ حوزه‌هايي علاقه‌مندند؟ بسيار بسيار خواندني و جالب!)

انسان‌ها چطور تصميم‌ مي‌گيرند؟ انگيزه‌ها مهمند

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

نیازمندی بیش از پیش به روانشناسی مثبت‌نگر (استاد پرويز درگي)

راز بزرگ موفقیت: تمرکز

یادداشت ویژه :شکست امپراطور کوچک در سرزمین ناپلئون‌ها و فوتبال و سیاست! (دو نقد فوتبالي ـ جامعه‌شناسي بر شيوه‌هاي تکراري و بي‌اثر پرداختن به شکست‌هاي پياپي فوتبال ما!)

نوشتن با قلم ذهن را تقویت می کند (قابل توجه آدم‌هاي ديجيتالي مثل من!)

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

پ.ن.3. پست لينک‌هاي هفته از اين پس به جمعه‌ها منتقل مي‌شود تا من برسم همه‌ي لينک‌هايي که بايد را مطالعه کنم!

گزاره‌ها (50)

قدرت غيب‌‌گويي در به‌ترين صورت آن قلمروي پيام‌بران است؛ اما در دوره و زمانه‌ي ما پيام‌بران سخت کم شده‌اند …

مارتيني؛ کاردينال ميلان

(برگرفته از کتاب: ايمان يا بي‌ايماني: مکاتبات امبرتو اکو و کاردينال مارتيني؛ ترجمه‌ي علي اصغر بهرامي؛ نشر ني)

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (7)

سايت گل فارسي مصاحبه‌اي با پپ گوارديولا گذاشته در مورد بازي بارسا و راسينگ. اين جملات پپ بسيار مهم‌اند: “می‌خواهم ارزش بسیاری به کاری بنهم که این تیم انجام می‌دهد. بازیکنان تلاش فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهند.” پپ در ادامه در مورد بويان که گل‌نزني در حد احمد مؤمن‌زاده‌ي خودمان شده (!)، گفته: “او بازیکنی قدرتمند می‌شود، چون در طول سال‌ها بسیار به ما کمک کرده و به این روند ادامه خواهد داد. او استعداد بازی در این‌جا را دارد.”

اين را بگذاريد کنار اين‌که حدود يک ماه پيش وقتي معلوم شد سه نام‌زد اصلي توپ طلاي امسال، هر سه از بارسا هستند، اعلام شد که ممکن است همه‌ي بازي‌کنان بارسا در مراسم اهداي توپ طلا شرکت کنند. هر چند آخرش اين اتفاق نيفتاد؛ اما خوب وجه نمادين اين حرکت بسيار مهم بود.

درس فوتبالي اين شماره براي کسب و کار اين است: در يک سازمان موفقيت، حاصل تلاش همه است و شکست نيز مال تک تک افراد؛ اما ره‌بران سازمان نبايد فراموش کنند که بايد در افراد ضعيف سازمان هم اين باور را ايجاد کنند که آن‌ها هم عضو مهمي از تيم هستند. براي موفقيت سازمان ضروري است تک تک اعضاي تيم احساس مهم‌ بودن بکنند!

پ.ن. نمي‌توانم مراتب تقدير و تشکر و لايک‌هاي فراوان خودم را نسبت به پست شورانگيز خانم فرانک مجيدي در سال‌گرد تولد پپ بزرگ با عنوان رؤیاساز بيان ندارم!

يک مشاور جوان در طول هفته چه بايد بخواند!؟

نوشتن اين فهرست پيشنهادي براي مطالعه‌ي مشاوران جوان در طول يک هفته مدت‌ها است توي ذهن من است و کمي تنبلي و کمي درگيري باعث شده بود که اين کار را نکنم. اول از همه بايد اين را بگويم که اين فهرست وحي منزل نيست و براساس تجربيات، ديدگاه‌ها و علايق من شکل گرفته است. بنابراين اگر نقدي بر آن داريد و اگر چيزي به نظرتان مي‌رسد که جا افتاده، بفرماييد. همين‌جا نکته‌ي دوم هم شکل مي‌گيرد: اين برنامه‌ي مطالعاتي من در يک هفته است. شما هم بايد براي خودتان يک فهرست مشخص داشته باشيد براساس چهارچوبي که براي خودتان مشخص مي‌کنيد، مطالعات‌تان را انجام دهيد. توجه کنيد که اساس اين فهرست اين است که هر هفته بايد در تمام حوزه‌هاي پيشنهاد شده، حداقل يک مطلب يک خطي بخوانيد!

خوب با اين مقدمات، فهرست پيشنهادي من اين است:

  1. کتاب و مقاله‌ي فني: اين يکي اين‌قدر بديهي است که من توضيحي در موردش ندهم! فقط تأکيد مي‌کنم که بين خواندن تئوري و ياد گرفتن مدل‌هاي جديد با خواندن و ديدن کيس و مطالب کاربردي توازني ايجاد کنيد. شايد يک سوال اين باشد که در چه حوزه‌هاي فني بخوانيم؟ اين بستگي به کارتان و علايق‌تان دارد؛ يعني ممکن است لازم باشد کسي مثلا در زمينه‌ي برنامه‌ريزي استراتژيک خيلي بخواند و ديگري در حوزه‌ي مستندسازي و تحليل فرايند. پيشنهاد خاصي در اين زمينه ندارم؛ فقط لطفا حداکثر سه حوزه را به‌عنوان حوزه‌هاي تخصصي‌تان (مثلا: استراتژي، تحليل و طراحي سيستم و تحليل کسب و کار) انتخاب کنيد. بيش‌تر از اين تعداد، تمرکزتان را از دست مي‌دهيد و مي‌شويد اقيانوسي به عمق يک بند انگشت! در صورتي که شايد به‌تر باشد جويباري به عمق يک اقيانوس باشيد!
  2. چطور مشاور خوبي باشيم؟ اين سؤال مهمي است که مجموعه پست‌هاي مربوط به مشاوره‌ي مديريت وبلاگ گزاره‌ها قصد دارد به آن پاسخ بدهد. فکر مي‌کنم براي پاسخ دادن به اين سؤال بايد چند قدم برداشت: اول بفهميم تعريف مشاوره‌ي مديريت چيست، بعد با فرايند آن آشنا شويم (که سعي مي‌کنم به‌زودي در چند پست اين فرايند را به صورت کلي مرور کنم) و بعد ببينيم در هر گام از فرايند مشاوره بايد چه کنيم تا به‌تر و اثربخش‌تر عمل کنيم. پيشنهاد مي‌کنم اين پست من را هم در زمينه‌ي استاندارد مشاوره‌ي مديريت CMC بخوانيد. مستندات اين استاندارد به تازگي به دستم رسيده که سعي مي‌کنم از آن‌ها هم براي نوشتن در اين حوزه بهره بگيرم.
  3. اخبار تحولات مشاوره‌ي مديريت در دنيا: اين يکي براي خود من جذابيت‌هاي زيادي دارد! چند منبع خوب اينترنتي در اين زمينه پيدا کرده‌ام که در پستي آن‌ها را معرفي خواهم کرد.
  4. اخبار سياست و اقتصاد و صنعت: شما حتا اگر مشاور برنامه‌ريزي استراتژيک هم نباشيد که مستقيما با تحليل محيط (همان مدل PEST معروف خودمون!) در ارتباط باشد، به هر حال از اتفاقاتي که دارد در کشور و در سطحي وسيع‌تر دنيا مي‌افتد حداقل در زندگي شخصي‌تان متأثر مي‌شويد. کلا آگاهي از تحولات دور و برتان مزيت‌هاي غيرقابل وصفي دارد؛ بايد تجربه کنيد تا بدانيد چه مي‌گويم! پيشنهاد مي‌کنم حداقل هفته‌اي يک بار سايت MBANews و هر روز روزنامه‌ي دنياي اقتصاد را ورقي بزنيد؛ ضرر نمي‌کنيد!
  5. اخبار علم و فناوري به‌ويژه فناوري اطلاعات و ارتباطات: اگر مشاور حوزه‌ي IT باشيد که خواندن اخبار اين حوزه براي‌تان جزو واجبات محسوب مي‌شود؛ اما حتا اگر مشاور کسب و کاري هم هستيد، دنبال کردن اين اخبار جدا از جذابيت ذاتي‌شان مي‌تواند براي شما در کارتان ديدگاه‌ها و فرصت‌هاي جديدي را مشخص کند. فقط لطفا نچسبيد به اخبار محصولات و اين‌که اپل و گوگل و مايکروسافت و ايکس و ايگرگ چه کرده‌اند يا مي‌خواهند بکنند؛ اخبار تحولات مديريتي بازار فناوري نکته براي ياد گرفتن زياد دارند (مثل ماجراهايي که بر سر کنار رفتن اريک اشميت از گوگل در هفته‌ي اخير پيش آمد.) من شخصا در اين زمينه از سرويس فناوري‌هاي نوين خبرگزاري مهر، آي‌تي ايران، مديا نيوز، آي سي تي پرس، لحظه‌هاي فناوري اطلاعات و وبلاگ‌هايي مثل يک پزشک استفاده مي‌کنم.
  6. گزاره‌ها! بله گزاره‌ها: گزاره‌ها يا همان نقل قول‌هايي که از آدم‌ها مي‌شود، غير از خاصيت انگيزش‌بخشي و تفريحي که در خودشان دارند، مي‌توانند به شما کمک کنند از زاويه‌ي جديدي به يک موضوع بديهي و پيش پا افتاده نگاه کنيد. بنابراين اهميت گزاره‌ها را دست کم نگيريد!
  7. وبلاگ‌هاي مديريتي و فناوري: وبلاگ‌هاي اين حوزه به شما کمک مي‌کنند از پيچيده‌ترين مسائل فني گرفته تا تجربيات شغلي و ديدگاه‌هاي شخصي آدم‌ها را نسبت به دنياي اطراف‌شان بخوانيد و ازشان چيز ياد بگيريد. به نظرم اين يکي از جنبه‌هاي پيش‌رفت مديريت در دنياي جديد همين روايت‌هاي شخصي آدم‌ها از موضوعات و مباحث علم مديريت است. من شخصا از همه‌ي بلاگرهاي اين حوزه چيز ياد گرفته‌ام و مي‌گيرم و به نظرم ترويج نوشتن و خواندن در اين حوزه يکي از کارهاي مهمي است که همه بايد در کنار هم به آن‌ها بپردازيم. اصلي‌ترين هدف مجموعه پست‌هاي لينک‌هاي هفته‌ي وبلاگ گزاره‌ها، همين است. فيد مجموعه‌ي نسبتا کاملي از اين وبلاگ‌ها را از اين‌جا مشترک شويد.
  8. اعداد و ارقام: در لينک‌هاي هفته ديده‌ايد که من چقدر به اين اعداد و ارقام اهميت مي‌دهم. به نظرم مطالعه‌ي اعداد و ارقام و پي‌گيري‌ روندهاي تغييرات و نرخ تغييرات در تمامي حوزه‌هاي مربوط به مشاوره ـ به‌ويژه و به‌ويژه در حوزه‌ي فناوري اطلاعات و ارتباطات ـ ديدگاه‌ خوبي در مشاوران در مورد اتفاقاتي که دارد مي‌افتد و قرار است بيفتد ايجاد مي‌کند. از آن گذشته وقتي روندهاي يک بازار را در طولاني مدت دنبال کنيد … خبرنامه‌ي The Daily Stats سايت مدرسه‌ي مديريت هاروارد منبع بسيار جالبي است براي اين اعداد و ارقام.
  9. مطالبي در حوزه‌ي کار حرفه‌اي، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي کار: هميشه با آدم‌هايي که از نظر فني در سطح بالايي قرار دارند؛ ولي رفتارشان غيرحرفه‌اي است و نمي دانند چطور بايد با ديگران کار کنند، مشکل داشته‌ام. اين مهم است که ما هر هفته در مورد اين‌که چطور بايد کار خودمان را به‌بود بدهيم، چطور رفتار درستي داشته باشيم، چطور خودمان را بيانگيزانيم، چطور با مشکلات روبرو شويم و باهاشان کنار بياييم و … بخوانيم. از طرف ديگر روان‌شناسي و جامعه‌شناسي کار (و به‌عبارت به‌تر علم رفتار سازماني) هم افق ديد ما را براي تحليل رفتار خودتان به‌عنوان يک فرد و هم‌چنين رفتار آدم‌ها در سطح تيم کاري‌تان، واحد سازماني‌تان، سازمان‌تان و حتا جامعه حسابي باز مي‌کند. اين طوري شايد بتوانيم هم مشکلات رفتاري خودمان را زودتر کشف کنيم و هم کم‌تر از دست ديگران حرص بخوريم! در اين زمينه وبلاگ‌هاي هاروارد بيزينس اسکول به‌ترين و بي‌رقيب‌ترين پيشنهاد ممکن هستند!
  10. ادبيات و قصه و شعر! شما به‌عنوان مشاور قرار است خروجي‌هاي به مشتري‌تان بدهيد که بتواند بخواند و بفهمد! متأسفانه حجم غلط‌هاي املايي و اشکالات نگارشي در گزارش‌هاي ما مشاوران ايراني به شدت بالا است و از آن بدتر، اصلا هم به اين فکر نيستيم که خواننده‌ي بنده خدا (مدير / کارشناس کارفرما يا ناظر) چه زجري قرار است از خواندن اين گزارش بکشد! پس با ادبيات مأنوس و محشور باشيم و علاوه بر حظ معنوي، چيز ياد بگيريم!

فعلا اين‌ها به ذهن من رسيد. کامل‌اش کنيد ممنون مي‌شوم.

سه کلمه براي ارزيابي 360 درجه!

هفته‌ي پيش دکتر مجيدي اين‌جا در يک پزشک، سرويس جديدي را معرفي کردند که با عضويت در آن‌، ديگران مي‌توانند شما را در سه کلمه توصيف کنند. ايده‌ي بسيار جذاب و هوش‌مندانه‌اي است! خيلي از دوستان زحمت کشيدند و در صفحه‌ي من، در موردم نظر دادند. اما جذابيت اين سرويس براي من از دو جهت بود:

  1. پرسنال برندينگ مثل هر کار سيستماتيک ديگر بدون بازخور گرفتن معنادار نيست. شما بايد تلاش کنيد تا در ذهن ديگران با گروهي از ويژگي‌هاي مشخص شناخته شويد (يعني به محض اين‌که اسم شما آمد، ياد آن ويژگي يا به‌عبارت ديگر ياد واژه‌ي خاصي در مورد شما بيفتند!) اما خوب شاخص موفقيت‌تان چيست؟ شايد Three Words Me يک راه سنجش ميزان موفقيت‌تان در پرسنال برندينگ باشد! من از واژه‌هايي که در مورد من در اين صفحه نوشته شده، نکات جالبي به دست آورده‌ام. مخصوصا اين‌که در داشبورد حساب‌تان کلمات داراي بيش‌ترين استفاده (Top Words) را هم مي‌توانيد ببينيد.
  2. ارزيابي 360 درجه ابزار نسبتا جديدي براي ارزيابي عملکرد در سازمان‌ها است. به صورت خلاصه در ارزيابي 360 درجه براي هر فرد تلاش مي‌شود تا از مجموع نظرات افراد زيردست، بالادست و هم‌سطح فرد براي ارزيابي عملکرد او استفاده شود تا از اشکالات روش‌هاي سنتي ارزيابي عملکرد اجتناب شود. اما خوب شايد يک اشکال روش 360 درجه، به‌دست آوردن اطلاعات لازم باشد؛ مخصوصا در مورد زيردستان که از غضب مديرشان مي‌ترسند! ابزار Three Words Me مي‌تواند يک راه‌حل براي اين مشکل باشد؛ البته نه در سطح رسمي و سازماني بلکه براي خود ما در هر سطحي که هستيم. يکي از ويژگي‌هاي سايت Three Words Me قابليت نظر دادن ناشناس (Anonymous) است. بنابراين شما به‌عنوان يک مدير يا حتا کارشناس مي‌توانيد يک اکانت در اين سايت درست کنيد و بعد از زيردستان‌تان و هم‌کاران‌تان و حتا بالادستي‌هاي‌تان بخواهيد در مورد شما در اين سايت قضاوت کنند!‌ باور کنيد نتايج جالبي به دست خواهيد آورد.

پس حالا لطفا تشريف ببريد به حساب من در اين‌جا و در مورد من با سه کلمه قضاوت کنيد!

پ.ن.1. پست ثابت ايده‌هاي هفته آن چيزي که بايد، از آب در نيامد. براي همين حذف‌اش مي‌کنم.

پ.ن.2. نوشته‌ي امير مهراني را هم در اين رابطه با عنوان آن سه کلمه حیاتی برای موفقیت بخوانيد.

لطفا قانون کار را اين‌جوري اصلاح کنيد!

در فرهنگ ما اشتغال بيش‌تر معطوف به جسم است تا ذهن. بدن‌ات بايد درگير باشد. عرق ريختن تو را دوست دارند …” (مجيد قيصري؛ هم‌شهري داستان؛ آذر 89)

“يك مساله اين است كه ما در مايكروسافت كارت نمي‌زنيم. ما كارمان را مي‌فروشيم نه وقتمان را. حتي مي‌توانيم ساعت دو نصفه شب برويم سر كار. مربي من خودش از ساعت سه نصفه شب تا يك بعد از ظهر كار مي‌كرد و بعد به خانه مي‌رفت. من خودم هر وقت كار اداري دارم، نمي‌آيم. چيزي به اسم برگه ‌يمرخصي وجود ندارد. كافيست به مديرت خبر بدهي كه دير مي‌آيم يا نمي‌آيم. خيلي روزها هم از خانه كار مي كنم. البته مدير اگر بخواهد مي‌تواند سخت بگيرد. اما معمولا چنين سخت‌گيري وجود ندارد. چون كار از قبل تعريف شده و بايد در زمان مشخص تحويل داده شود. حتي برخي به طور ثابت يك روز در هفته كار در منزل دارند. بعضي‌ها هم فقط چهار روز مي‌آيند و در عوض روزي مثلا 10 ساعت كار مي‌كنند. مهم اين است كه كار انجام شود.” (مصاحبه با يک مهندس ارشد ايراني مايکروسافت؛ اين‌جا)

اين دو نقل قول در کنار هم بسيار جالب‌اند. در اين چهار سالي که دارم کار مي‌کنم يکي از مشکلات آخر ماه در شرکت‌هايي که مشغول کار بوده‌ام، تهيه‌‌ي تايم شيت ماهانه توسط ما کارشناسان و تأييدش توسط مديران محترم بوده است: خيلي وقت‌ها تايم شيت ناقص است، من در کارت کشيدن يا رد کردن مرخصي و مأموريت‌هاي‌ام اشتباه کرده‌ام، حساب‌دار شرکت اشتباه کرده و … هميشه با اين شيوه‌ي محاسبه‌ي کارکرد مشکل داشته‌ام؛ چرا که هيچ توجهي به کيفيت کار آدم‌ها ندارد. مثلا اين‌که کسي کارش را سريع‌تر از ديگران انجام دهد، اين‌که تفاوت کيفيت خروجي کار آدم‌ها چطور بايد مشخص شود و اين‌که تفاوت حجم کار آدم‌ها چطور بايد معلوم بشود! (مثلا وقتي من مي‌توانم کار بيش‌تري را در يک دوره‌ي زماني مشخص نسبت به ديگري انجام بدهم تفاوت‌اش کجا بايد معلوم شود؟) معمولا در سازمان‌ها تلاش مي‌شود با توجيهاتي مثل تفاوت حقوقي، آيتم‌هاي اضافه بر حقوقي مثل کارانه و پاداش و … آدم‌ها در اين زمينه توجيه شوند و بپذيرند که آن تفاوتي که لازمه‌ي احساس عدالت در سازمان است، در عمل هم وجود دارد (اما خوب کتمان نمي‌کنم که بارها مديران محترمي که باهاشان کار کرده‌ام، مخصوصا در آن بخش آيتم‌هاي اضافه به خيال‌شان سر من کلاه گذاشته‌اند و سکوت من را به حساب نفهميدن گذاشته‌اند. لطفا خيال نکنند که من نمي‌فهمم چه کساني را با چه ترفندهايي از خودشان راضي کرده‌اند و حواس‌شان باشد نجابت و احترام گذاشتن از طرف من هم حدي دارد.)

مثال بزنم: من الان نزديک دو سال است به دليل دانش‌جو بودن ماهانه بخشي از حقوق‌ام را به دليل کسر کار ماهانه‌ام از دست مي‌دهم؛ ولي در عمل نه تنها کم‌تر از دوران قبل از دانش‌جويي کار نمي‌کنم که حجم کارم بيش‌تر هم شده! به دليل قانون فعلي من حق اعتراض ندارم و حتا بايد از کارفرماي محترم ممنون هم باشم (که هستم: دست گل‌اش درد نکنه!) که با من دانش‌جو قرارداد تمام وقت منعقد کرده؛ اما خوب يک وقت‌هايي هم فکر مي‌کنم با توجه به کارهايي که دارم انجام مي‌دهم، عدالت در اين زمينه رعايت نمي‌شود.

بخش اعظمي از اين مشکل به قانون کار فعلي و شيوه‌ي محاسبه‌ي بيمه و ماليات حقوق افراد برمي‌گردد. در واقع کارفرماهاي محترم هم مجبورند که براي محاسبه‌ي کارکرد به اين شکل عمل کنند تا مشکلات قانوني دامن‌گيرشان نشود. از آن طرف خود ما آدم‌ها هم مشکل داريم؛ يعني همه‌ي ما که خودکنترل و خودانگيز و بالغ نيستيم که بتوانيم در يک چارچوب زماني مشخص خروجي لازم را تحويل بدهيم (حالا از اين‌ گذشتم که خيلي وقت‌ها مديران هم يا بلد نيستند  کار را تعريف کنند يا اين‌که بلوغ لازم را براي تعريف محدوده‌ي فني و زماني درست کار ندارند.) تفاوتي هم نمي‌کند که شما يک کارگر پاي دستگاه تراش در فلان کارخانه‌ي قالب‌سازي را در نظر بگيريد يا کارشناس برنامه‌ريزي استراتژيک را در بهمان شرکت مشاوره. بنابراين در عمل شيوه‌ي فعلي در حالت کلي بهينه به نظر مي‌رسد!

اين روزها بحث اصلاح قانون کار، نقل محافل کار و کارگري است. من فکر مي‌کنم که اگر در اصلاح قانون کار، شيوه‌ي جديدي براي محاسبه‌ي حقوق و دستمزد ماهانه براساس خروجي تعريف شود و آدم‌ها محدود به پر کردن تايم شيت ماهانه‌شان نشوند (که خيلي وقت‌ها هم عملا جز ضرر مالي براي کارفرما و اتلاف وقت براي خود آدم چيزي در بر ندارد)، شايد بتوان به حل مشکلي که در اين پست مطرح گرديد، نزديک شد. البته همان‌طور که بالاتر گفتم از نظر من شيوه‌ي کنوني محاسبه‌ي حقوق و دستمزد و براساس آن بيمه و ماليات براي احتمالا 80 تا 90 درصد آدم‌ها بهينه است و اين شکل جديد (اگر واقعا جديد باشد) مي‌تواند به‌عنوان يک شکل اختياري براي کارفرماها مطرح باشد.

اگر من اشتباهي در زمينه ي قانون کار فعلي داشته‌ام يا اگر در زمينه‌ي اين بحث يا نظري داريد، خوش‌حال مي‌شوم که از نظرات‌تان باخبر شوم.

مقاله‌ي هفته (4): تحليل شکاف چيست؟

تحليل شکاف يا تحليل فاصله (Gap Analysis) بخش لاينفک يک پروژه‌ي مشاوره است. همان‌طور که بارها گفته‌ام مشاوره چيزي نيست جز طي يک فرايند حل مسئله. و وقتي که مسئله حل شد بايد دو نوع تغيير در سيستم مورد نظر ايجاد شود:

  1. تغيير چيزهايي که سيستم را دچار مشکل مي‌کنند (با افزايش هزينه، کاهش کارايي و اثربخشي و …)؛
  2. ايجاد چيزهاي جديدي که براي پشتيباني از نيازهاي جديد سيستم يا پشتيباني به‌تر از نيازهاي قبلي لازم‌اند.

بنابراين در گام آخر، قبل از اجرا نيازمند اين هستيم که بدانيم چه ميزان تغيير در کجاي سيستم و با چه برنامه‌اي (برنامه‌ي زماني، بودجه‌اي و احتمالا کيفيت) بايد ايجاد شود. اين‌جاست که از ابزار تحليل شکاف استفاده مي‌شود تا ابعاد تغيير و ميزان تغيير مورد نياز در سيستم مشخص شوند.

توضيحاتي بيش‌تر در اين زمينه را در مقاله‌ي اين هفته (دانلود از این‌جا) بخوانيد که البته بيش‌تر متمرکز است بر تحليل شکاف در به‌بود فرايندهاي کسب و کار (BPI.) اما يادتان باشد تحليل شکاف در هر پروژه‌ي مشاوره يا هر جايي که با حل مسئله مواجهيم معنادار است.

بعدا مفصل‌تر به اين موضوع خواهيم پرداخت.

مديريت به سبک مادرها!

الن کولمن اولين مديرعامل زن شرکت دوپونت در طول تاريخ 208 ساله‌ي اين شرکت، در طول دوران خدمت‌اش توانسته نتايج درخشاني ثبت کند: 7 بار جلو زدن سود شرکت از پيش‌بيني تحليل‌گران بازار، کاهش هزينه‌ها به‌اندازه‌ي يک ميليارد دلار در سال اول ورود به شرکت و متوقف کردن هزينه‌‌هاي سرمايه‌اي از جمله‌ي آن‌ها بودند. راز موفقيت خانم کولمن چه بوده است؟

بيزينس ويک در مورد خانم کولمن نوشته: “او کارکنان شرکت را که از شرايط بد اقتصادي ترسيده بودند را مجبور کرد تا به جاي تمرکز بر چيزهايي که تحت کنترل آن‌ها نيست، بر چيزهايي که در کنترل‌‌شان است تمرکز کنند؛ از جمله: مشتريان، هزينه‌ها و موجودي.”

خود خانم کولمن هم معتقد است: “من ره‌بر بسيار به‌تري هستم؛ چرا که سه تا بچه داشتم. بچه‌ها دوست ندارند که آن چيزي را که شما دوست داريد در زماني که دوست داريد انجام دهند. سازمان‌ها هم دقيقا همين‌ طوري هستند. شما بايد به آدم‌ها گوش بدهيد و ياد بگيريد چطور آن‌ها را تحت تأثير قرار دهيد.

به رفتار مادرها با بچه‌هاي‌شان از اين به بعد بيش‌تر دقت کنيم؛ اين‌که چطور با بهانه‌گيري‌هاي‌شان روبرو مي‌شوند، چطور راضي‌شان مي‌کنند و چطور مجبورشان مي‌کنند تا آن طور که بايد، رفتار کنند.

منبع

خروج از نسخه موبایل