لينک‌هاي هفته (24)

خودم باورم نشده 6 ماهه دارم هر هفته اين کار را مي‌کنم!!!! آآآآآ به همت‌ام! :دي

پيش از شروع سه نکته:

  1. لينک‌هايي که به نظرم بايد حتما و تحت هر شرايطي خوانده بشوند را با رنگ قرمز از ساير لينک‌ها متمايز مي‌کنم.
  2. براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.
  3. اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيحات لينکهاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مديريت:

احسان اردستاني اين هفته پستي نوشت با عنوان مرگ سرمايه هاي اجتماعي که نقطه‌ي آغازي شد براي بحث بيش‌تر در اين زمينه: ليالي اين‌جا راه‌کارهايي ارايه داد و چند نفر را هم دعوت کرد براي نوشتن بيش‌تر. نوشته‌ي من اين‌جا، صادق جم اين‌جا و علي نيکويي را هم اين‌جا بخوانيد و نوشته‌ي ديگر احسان در اين زمينه حواشی “مرگ سرمایه های اجتماعی” (نویسنده مهمان)

بحث و گفتگو: نقش شبکه‌های اجتماعی در شرایط کاری (امير مهراني)

علم غیب در برنامه ریزی پروژه و منشور پروژه – قسمت اول (يک نکته‌ي اضافي از من: منشور پروژه در پروژه‌ها خيلي مهمه. مخصوصا در حوزه‌ي مشاوره که کسي اهميتي به منشور نمي‌ده و فرماليته است عملا. منشور پروژه بايد در حوزه‌ي محدوده به همه‌ي ذي‌نفعان دقيقا نشان بده که در پروژه قرار است چه کاري انجام شود و چه کاري نه.) (مهدي عرب عامري)

مشتری اصلی در سیستم خدمات درمانی (سيستم بهداشتي ـ درماني آمريکا چگونه کار مي‌کند؟ پست جالب نيام يراقي)

درس‌هایی از کارگاه‌های عمرانی(1)- نقشه‌بردارها (احمد شريفي؛ راست‌اش من دوست مهندس نقشه‌بردار زياد دارم. خارج کارگاه که اين طوري نيستند؛ داخل کارگاه هم نديدم‌شون!)

اگر ایده ای در سر دارید همین حالا به سوالات زیر پاسخ دهید! (وبلاگ همينا)

خطای رایج در مدل سازی (تحليل‌گران ديناميکي سيستم‌ها و کلا تحليل‌گران سيستم اين مطلب نويد غفارزادگان را بخوانند!)

ده راهنمایی عملی برای ورشکسته کردن یک شرکت نرم افزاری! (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

چرا بازاریابی کردن اینقدر سخت است!!؟؟ (احسان نصيري)

تعريف تعریف مجدد از شکست‌

DNA افراد نوآور (“ارتباط دادن، سوال پرسیدن، مشاهده کردن، آزمایش کردن و شبکه‌سازي”)

دیالوگ و یادگیری سازمانی (“افراد یاد گرفته‌اند که دنیا را در ذهنشان به بخش‌های متفاوتی تقسیم کنند و سپس در هر بخش فعالیت‌های خاصی را در مورد مواردی که در آن بخش وجود دارد انجام دهند. ولی مساله ‌اينجا است که افراد پس از مدتی فراموش مي‌کنند که خودشان‌ اين بخش‌بندی‌ها را ‌ايجاد کرده‌اند و در نتیجه احساس مي‌کنند بخش‌هایی که در ذهنشان وجود دارد بازتابی از واقعیت است. به ‌اين ترتیب مخلوقات خود ما بر ما حاکم مي‌شوند. شاید بزرگ‌ترین مشکل ‌اين باشد که ما ‌اين کار را به صورت جمعی انجام مي‌دهیم و به نظر مي‌رسد که یادگیری سازمانی تنها در صورتی مي‌تواند صورت بگیرد که ما شروع به زیر سوال بردن‌ اين واقعیت بسیار مبهم و در عین حال تاثیرگذار بکنیم.”)

آيا انعطاف‌پذيري نافي اقتدار مدير است؟مدیریت مقتدرانه (“مدير بايد تصمیم بگیرد که چه جنبه‌های شخصیتی‌اش را مي‌خواهد به دیگران نشان دهد و هر جنبه را به چه افرادی”)

استراتژی متنوع‌ سازی شرکت «دل» حضور در حوزه‌های متنوع به چه قیمتی؟ و موردکاوي دل: چه ميزان تنوع در محصولات مطلوب است؟ (اين مقاله‌ي دو قسمتي کيس شرکت دل را در مورد استراتژي متنوع‌سازي بررسي مي‌کند. واجب است خواند‌ن‌اش به‌ويژه براي دانشجويان MBA)

روزنامه دنيای اقتصاد ويژه نامه MBA (مطالب عمومي‌اش در مورد MBA بد نيست؛ تبليغات‌اش در مورد دوره‌ي MBA يکي از مؤسسات خصوصي را هم خواستيد ببينيد. با وجود احترامي که براي دوره‌هاي مؤسسات خصوصي قائلم و شرکت در آن‌ها را مفيد مي‌دانم؛ اما به‌ هيچ عنوان اين دوره‌ها را MBA نمي‌دانم.)

خلاقیت و نوآوری و معجزه اشتباهات

چرا گوگل به یک استیو جابز نیاز دارد؟

فناوري اطلاعات:

مرا در ۳ کلمه توصیف کن! (سرويس بسيار جالبي که دکتر مجيدي در يک پزشک معرفي کردند! عاليه؛ حتما امتحان کنيد)  و اندروید ۳٫۰ یا شانه عسل چه ویژگی‌های تازه‌ای دارد؟ (از دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

شیفتگان تکنولوژی در عصر جدید (گيک کيست!؟؛ از جواد افتاده.)

جایزه 100میلیون دلاری Google برای انصاف اشمیت!

رویارویی و جبران خسارت بعضی از مدیران اجرایی شرکت‌هاي فناوري با مشاغل مهم در سال 2011

احتمال فروش مای‌اسپیس به گوگل (من خيلي با ماي اسپيس کار نکردم؛ اما به نظرم اشتباه استراتژيک‌اش اين بود که براي کاربران آمريکايي طراحي شد اما در خود آمريکا هم خيلي ازش استقبال نشد.)

افزایش توجه برنامه نویسان به «اندروید»

۱۰ نکته‌ای که در مورد نوکیا نمی‌دانید!

Google`s Schmidt Handing CEO Reins to Page: 10 Gains and Losses (اسلايدشوي جالبي در مورد کارهاي درست و نادرست اريک اشميت به‌عنوان مديرعامل گوگل.)

Schmidt, Jobs, Zuckerberg, and the Future of Adult Supervision – Julia Kirby – Our Editors – Harvard Business Review (نظارت بزرگان بر کودکان کاسب! مدلي موفق که براي استيو جابز، پيج و بيرن جواب داده و زوکربرگ سعي دارد بهش تن نده!)

آی‌پد بيش از ۱۷ ميليون فروش داشت (فروش آي‌فون هم به 15 ميليون رسيد: اين‌جا.)

اقتصاد:

غول‌های «سیلیکون ولی» اقتصاددانان را به زرادخانه خود اضافه می‌کنند

با کمک گوگل و فروشگاه‌های آنلاین روش‌های جدید محاسبه تورم

به بهانه نودمين سال تولد بوكانان: دولت باید در خدمت منافع عام باشد (بوکانان را علي سرزعيم با مقالات نظريه‌ي انتخاب عمومي بوکانان در روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به ما معرفي کرد. اخيرا ايشان مقالات‌شان در اين زمينه را به صورت کتاب منتشر کرده‌اند: اين‌جا)

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

پنچر نشوید! (نامه‌ي محمود سيفي عزيز به دوستي که در برابر سبکي تحمل‌ناپذير هستي از پاي درآمده … براي همه‌ي افسردگان و به ته خط رسيدگان خواندن‌اش توصيه مي‌شود!)

5 راهکار موثر برای کسانی که در محل کار خسته می شوند (همه‌اش را تجربه کردم؛ راس مي‌گه!)

روش‌هاي جلوگيري از کمر درد

با یادداشت کردن، اضطراب خود را کاهش دهید

چگونه محیط کار خود را طراحی کنیم؟

شادترین مردم دنیا کجا زندگی می‌کنند؟

ویترین واقعیت فوتبال ما و درباره واکنش به شکست مقابل کره -توهم ایرانی چگونه درمان می‌شود (دو نقد جامعه‌شناسانه ولي فوتبالي درباره‌ي شکست ايران برابر کره‌ي جنوبي در جام ملت‌هاي آسيا)

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

پ.ن.3. از اين هفته پست لينک‌هاي هفته به جمعه‌ها منتقل مي‌شود تا من برسم همه‌ي لينک‌هايي که بايد را مطالعه کنم!

50 اشتباه احتمالي در يک مصاحبه‌ي استخدامي

پيش از مرور اين اشتباهات معمول، لازم است به يک نکته توجه کنيد: لازم نيست اين فهرست را به خاطر بسپاريد. اين فهرست شامل تمام اشتباهات ممکني است که ممکن است مرتکب شويد؛ اشتباهاتي که ريشه در عادات، رفتارها يا ناآگاهي‌هاي شما دارند. مهم اين است که در مصاحبه براي دست يافتن به يک شغل، خودتان باشيد؛ با تمام نقاط ضعف و قوت‌تان. لطفا فيلم بازي نکنيد.

مرور اين فهرست به شما کمک مي‌کند تا آن جاهايي که ممکن است از روي ناآگاهي مرتکب اشتباه شويد، جلوي خودتان را بگيريد!

اين شما و اين هم فهرست اشتباهات احتمالي در يک مصاحبه‌ براي استخدام شدن:

  • خيلي دير برسيد يا خيلي زود (زودتر از ده دقيقه براي رسيدن خيلي زود است!)
  • خواب‌آلوده به نظر بياييد يا مدام دهن‌دره بفرماييد!
  • از زندگي خصوصي‌تان بگوييد.
  • پوشش نامناسبي داشته باشيد.
  • در مورد رئيس يا همکاران سابق‌تان بدگويي کنيد.
  • رفتار گستاخانه يا وقيحانه‌اي داشته باشيد.
  • بيش از حد حرف‌هاي طعنه‌آميز بزنيد.
  • تلاش کنيد جوک تعريف کنيد.
  • محتواي رزومه‌تان يادتان برود!!!
  • به ساعت‌تان نگاه کنيد يا با جواهرات‌تان ور برويد!
  • همان اول کار درباره‌ي حقوق و مزايا بپرسيد.
  • در مورد شرکت مورد نظر تحقيق نکرده باشيد.
  • هيچ سؤالي از مصاحبه‌کننده نپرسيد.
  • از عبارت “دوست دارم” خيلي استفاده کنيد.
  • نتوانيد به پرسش‌هاي مصاحبه‌کننده پاسخ بدهيد.
  • در مورد تجربيات‌تان دروغ بگوييد.
  • لباس کم يا اضافي بپوشيد!
  • افسرده به نظر بياييد.
  • تلفن همراه‌تان روشن باشد.
  • موقع صحبت کردن بي قرار باشيد.
  • از اصلاحات قلمبه سلمبه (!) در جاي اشتباهي استفاده کنيد.
  • يادتان برود از آن شرکت بخواهيد که آن شغل را به شما بدهند.
  • طوري رفتار کنيد که انگار گزينه‌هاي به‌تري هم داريد!
  • انتظار مزاياي عالي را در همان ابتداي کار داشته باشيد.
  • لاف بزنيد!
  • خيلي تو چشم باشيد!
  • با سرعت خيلي زيادتر / کم‌تر از حد معمول سخن بگوييد.
  • قسم بخوريد.
  • قوانين کاري را مسخره کنيد.
  • در مورد توان‌مندي‌هاي‌تان در بازي‌هاي رايانه‌اي صحبت کنيد!
  • کلا غر بزنيد!
  • مدام با چشم‌هاي‌تان تلاش کنيد زواياي نامکشوف اتاق محل مصاحبه را کشف کنيد.
  • حرف مصاحبه‌کننده را قطع کنيد.
  • تحت تأثير قرار بگيريد!
  • پرحرفي کنيد.
  • در مورد تعطيلات حرف بزنيد.
  • ندانيد براي چه پست سازماني داريد مصاحبه مي‌شويد!
  • نام آن سازمان و فرد مصاحبه‌کننده را فراموش کنيد!
  • آدامس بجويد.
  • خيلي مصنوعي / به شدت هيجان‌زده باشيد.
  • از واژه‌هاي دهن پر کن بي‌معنا استفاده کنيد.
  • از طرف نخواهيد که کارت ويزيت‌اش را به شما بدهد.
  • خيلي محکم يا خيلي ضعيف دست بدهيد!
  • بخواهيد پارتي‌بازي کنيد (يا اسم کساني را بياوريد که فکر مي‌کنيد ممکن است آشنايي شما با آن‌ها به حال‌تان در مصاحبه مفيد باشد)
  • از مصاحبه‌شونده در مورد سن يا شرايط تأهل‌اش سؤال بپرسيد!
  • با خودتان خوردني به جلسه‌ي مصاحبه ببريد!
  • چيزهايي که لازم است را افشا نکنيد!
  • در مورد روابط زن و مرد در محيط کار سؤال بپرسيد.
  • بوي سيگار يا الکل بدهيد.

منبع

پ.ن. نوشته‌ي آيدين کسايي را هم در اين زمينه با عنوان موقع مصاحبه از اين اشتباهات نكنيد بخوانيد.

سرمايه‌ي اجتماعي را فراموش کنيد؛ اخلاق فردي را دريابيد …

احسان اين‌جا در ويترين افکارش مطلبي نوشته درباره‌ي افول سرمايه‌هاي اجتماعي در ايران و ليالي عزيز هم اين‌جا در مورد پست احسان نوشته و از من هم دعوت کرده در اين رابطه بنويسم. من فکر مي‌کنم که ديگر مدت‌ها است براي نجات جامعه از مسير سقوطي که در پيش گرفته دير شده و ديگر به استفاده از سرمايه‌ي اجتماعي نبايد اميدي ببنديم. شايد کمي اغراق باشد و شايد من زيادي نااميد شده باشم؛ اما فکر مي‌کنم که اوضاع خراب‌تر از اين حرف‌ها است. مسئله اين است که بسياري ضد از ارزش‌هاي اخلاقي در جامعه‌ي ما به ارزش تبديل شده‌اند و از آن بدتر، آدم‌ها آن چنان در چنبره‌ي مشکلات شخصي و خانوادگي و کاري خودشان گرفتار شده‌اند که اغلب، ترجيح‌شان نديدن و گذشتن است: حال چه نديدن و گذشتن از رفتارهاي نادرست خودشان باشد و چه در مورد ديگران. بسياري از ما فراموش کرده‌ايم که رنج و غم و ناملايمي، پديده‌اي خاص زندگي ما نيست و چه بسا کساني باشند که حسرت زندگي ما را ببرند. از آن بدتر کساني هستند که تصور مي‌کنند با نديدن و گذشتن و با بسنده کردن به زندگي حقير خودشان، دنياي کوچک‌ زندگي‌شان را کوچک‌تر مي‌کنند و به اين ترتيب، از ترکش‌هاي توپ‌هاي خروشان زندگي فرار!

نديدن و اهميت ندادن و گذشتن. مهم زندگي خودم است و لاغير؛ رنج‌ها و زندگي ديگران به خودشان ربط دارد! اين‌ها واکنش‌هاي آشنايي نيستند؟

  • “به من چه؟ تقصير خودشه.”
  • “حالا من ناراحت باشم يا نباشم تو وضعيت اون تفاوتي ايجاد مي‌شه؟”
  • لبخند و سکوت …

مدت‌ها تصور مي‌کرده‌ام که شايد اشکال از من باشد که اين‌قدر دنياي اطراف‌ام براي‌ام مهم است؛ اما اين روزها به اين نتيجه رسيده‌ام که ديگران هم مشکل دارند که هيچ چيزي براي‌شان مهم نيست! وقتي ماجرايي که اين‌جا در موردش نوشته‌ام مي‌بينم، عصبي مي‌شوم.

بنابراين به نظرم سؤال اساسي نه افول سرمايه‌‌ي اجتماعي که سقوط اخلاق فردي است؛ خودپسندي و ديگرنخواهي (در برابر ديگرخواهي) دو رذيلت اخلاقي آشکار اين روزهاي زندگي‌ ما هستند. من به حرف‌هاي احسان و ليالي چيزي اضافه نمي‌کنم جز سؤالاتي که مدت‌ها است دارند روح مرا آزار مي‌دهند: تا کي مي‌خواهيم نبينيم و بگذريم؟ تا کي‌ مي‌خواهيم خودمان را توجيه کنيم که اين جنابِ منِ دروني مهم‌تر از هر چيز ديگري در اين جهان است؟ تا کي مي‌خواهيم دنياي کوچک‌مان را هر روز کوچک‌تر کنيم و با خودمان فکر کنيم اين طور بيش‌تر در امانيم؟

اين نديدن ديگران و چسبيدن به خود است که نتيجه‌اش مي‌شود همان مثال‌هايي که احسان زده: اين‌که هر کس از هر راهي به دنبال بيشينه کردن سود شخصي خود است؛ بدون توجه به اخلاقي بودن يا نبودن روش کارش و يا از آن بدتر، اهميت ندادن به پيامدهاي آن بر روي زندگي ديگران.

دنياي هر روز کوچک‌تر زندگي ما: مسئله‌ي ام‌روز ما اين است!

پ.ن. نوشته‌ي آقاي صادق جم را هم در بلاگ‌نوشت در اين مورد بخوانيد.

مهم‌ترين مهارت يک مشاور

قبل‌تر به نمونه‌ي آزمون استخدامي شرکت معظم مشاوره‌ي بين اشاره کرده‌ام. جالب‌ترين بخش اين نمونه‌ي امتحان براي من اين سؤال‌اش بود: “در 3 جمله‌ي کوتاه، نتايج تحليل‌هاي انجام شده توسط خودتان به‌عنوان مشاور را براي مشتري بيان کنيد!” توانايي و مهارت مختصر و مفيد نوشتن و از آن بالاتر جمع‌بندي کردن يک بحث گسترده و پر از جزييات در زيرمجموعه‌ي چند عنوان کلي توانايي است که اغلب ما مشاوران ايراني نداريم! اولي‌اش نياز به تمرين دارد و دومي بيش‌تر نيازمند توانايي تفکر سيستماتيک و يک مقداري هوش و تجربه است.

اين وضعيت البته دليل هم دارد:

  • کارفرماهاي ايراني که ما را به نوشتن گزارش‌هاي حجيم عادت داده‌اند و مثلا دادن يک پرزنت 10 اسلايدي به جاي يک گزارش 400 صفحه‌اي براي‌شان قابل قبول و ملموس نيست!
  • خود ما مشاوران که مي‌دانيم اگر بخواهيم مختصر و مفيد بنويسيم، آن وقت بايد از سفسطه‌ها و کلي‌گويي‌ها و همان‌گويي‌هاي‌مان (اين اصطلاح بانمک همان‌گويي را از استاد عزيزم دکتر رمضاني ياد گرفتم!) و نداشتن تحليل درست و از آن بدتر راه‌حل کاربردي و دادن راه‌حل‌هايي که خود کارفرما از ما به‌تر بلد است، بکاهيم و اين طوري مشت خالي‌مان باز شود و کيفيت واقعي خودمان و کارمان معلوم شود!
  • و …

در طول دوران کاري‌ام احتمالا يکي از بزرگ‌ترين شانس‌هاي‌ام، کار کردن با مشاور باتجربه‌اي بوده که اين جمع‌بندي يکي از توانايي‌هاي منحصر به فردش است. هميشه در جلسات مشترکي که همراه ايشان بوده‌ام و يا وقتي کامنت‌هاي فني ايشان را روي خروجي کارم ديده‌ام، از اين توانايي و مهارت‌شان هم لذت برده‌ام و هم چيزهاي جديدي ياد گرفته‌ام.

براساس تجريات خودم کسب اين مهارت، هم نيازمند مطالعه‌ي اصول تحليل سيستم و ديدن گزارش‌ها و کارهاي مشاوران خارجي (و البته داخلي) است و هم نيازمند تمرين کردن و از آن بالاتر داشتن منتوري مثل اين مشاور باتجربه‌‌اي است که من زيردست‌اش کار کردم.

بنابراين مشاوران جوان: حواس‌تان باشد مختصر و مفيد نوشتن و حرف زدن و توانايي جمع‌بندي مهم‌ترين بخش‌هاي يک موضوع پرجزئيات در چند جمله‌ي کوتاه (مثلا در زمان نوشتن خلاصه‌ي مديريتي براي يک گزارش حجيم) مهم‌ترين مهارت شماست.

ايده‌هاي هفته‌ (4)

اين هم ايده‌هاي اين هفته:

  • “اين، يعني سازمان ما!” به‌ترين تعريف براي مشخص شدن ماهيت مفهوم مأموريت / رسالت سازمان (Mission) است.
  • تأکيد برنامه‌ريزي عملياتي بر کارايي و بازدهي است؛ در حالي که برنامه‌ريزي استراتژيک به اثربخشي نظر دارد.
  • ويژگي‌هاي اهداف مؤثر (که بايد در فرايند برنامه‌ريزي به‌ آن‌ها توجه کرد) عبارتند از: مشخص و روشن بودن و ابهام نداشتن، سازگاري داشتن (سازگاري دروني / سازگاري با ساير اهداف)، چالش‌آور بودن.

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (6)

باز هم باختيم؛ آن جايي که نبايد. حقيقتا هر چقدر تيم ملي فوتبال در بازي‌هاي مرحله‌ي مقدماتي خوب بود و ما را به پايان انتظار 35 ساله‌مان اميدوار کرد؛ در بازي ديشب دوباره هماني شديم که مي‌بايد مي‌بوديم (ببينيد يادداشت طنز من را با عنوان با دل شير؛ چرا که نه؟ در سايت گل‌آقا؛ به‌ويژه بندهاي دو و سه و چهارش را.) و اين شکست باعث شد تا ياد اين بيفتم که سال‌هاست داريم در اين فوتبال در سطح بين‌المللي شکست مي‌خوريم و ديگر براي‌مان عادي شده: در همين دو روز دوباره همه‌ي اتفاقاتي که هميشه افتاده دارد مي‌افتد: متهم کردن سرمربي به بي‌کفايتي، متهم کردن بازي‌کنان به بي‌غيرتي، تأکيد بر شناسايي علل حذف تيم ملي با کار کارشناسي و … کارهاي بي‌نتيجه و کاملا تخريب‌گرانه‌‌اي که سال‌هاست دارند تکرار مي‌شوند و خوب اثربخشي‌شان کاملا از اين شکست‌هاي پياپي فوتبال‌مان مشخص است! راست‌اش من از اين دو ماجراها مي‌خواهم دو تا درس فوتبالي جديد براي کسب و کار بگيرم:

  • شکست خوردن پلي است به سوي موفقيت تا وقتي که شکست خوردن براي‌تان عادي نشده باشد! (اين بار هم باختيم، مثل دفعات قبل … نهايت‌اش اين است که بگيم: ايشالا دفعات بعد!!! اين‌که نشد برخورد سيستمي با شکست.)
  • اين شيوه‌ي برخورد شما با شکست است که سازنده‌ي راه موفقيت آينده است (چيزي که ما هرگز بلد نبوديم و نيستيم و در بند قبل به آن اشاره کردم: برخورد سيستمي و البته خلاقانه با شکست. چرايي‌ اين موضوع، دلايل خاص خودش را دارد که شايد يک روزي در موردش نوشتم.)

مقاله‌ي هفته (3): 10 معيار خلاقانه‌ي ارزيابي عملکرد سازمان

سنجش عملکرد سازمان با معيارهاي معمولي که همه مي‌شناسند که کاري ندارد! البته منظورم اين نيست که کاري ندارد! منظورم اين است که پرداختن به سنجش چيزهايي که همه مي سنجند که براي شما مزيتي در رقابت به همراه نمي‌آورد. بنابراين مهم است که سازمان در سيستم ارزيابي عملکردش هم خلاقانه عمل کند؛ يعني معيارهايي را بسنجد و به‌بود بدهد که حتا به فکر بقيه هم نمي‌رسند! مارک گراهام برون در مقاله‌ي اين هفته از 10 معيار ارزيابي خلاقانه‌ي ارزيابي عملکرد سازمان که در سازمان‌هاي دولتي و خصوصي مشاهده کرده است سخن مي‌گويد. اين 10 معيار ارزيابي عملکرد براي سازمان‌هاي نوين عبارتند از:

  1. اثربخشي ارتباطات؛
  2. روابط با مشتري؛
  3. رضايت کارکنان؛
  4. تصوير برند؛
  5. شاخص انحراف (اين عاليه: چقدر کارکنان اون کاري را که براش استخدام شدند انجام مي‌دهند!)
  6. شاخص اعتماد (ذي‌نفعان دروني و بيروني) به ره‌بران
  7. اذيت کردن مشتري! (مثلا مشتري چقدر براي پيدا کردن اطلاعات لازم روي وب سايت ما سر کار مي‌رود!؟)
  8. شاخص عملکرد تأمين‌کنندگان / شرکا (مثلا کار کردن باهاشون چقدر راحته)
  9. شاخص مديريت پروژه (شامل 4 زيرشاخص: عملکرد بودجه‌اي/  هزينه‌اي، زمان‌بندي، کيفيت / عملکرد، نوآوري)
  10. سرمايه‌ي نامشهود

جزييات را در اين مقاله که مي‌توانيد از اين‌جا دانلود کنيد مطالعه بفرماييد.

لينک‌هاي هفته (23)

پيش از شروع سه نکته:

  1. لينک‌هايي که به نظرم بايد حتما و تحت هر شرايطي خوانده بشوند را با رنگ قرمز از ساير لينک‌ها متمايز مي‌کنم.
  2. براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.
  3. اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيحات لينکهاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مديريت:

میزان حقوق یک فرد تازه کار (من هم بارها با جماعت متوهمي که امير در اين يادداشت گفته روبرو شده‌ام. بخوانيدش!) و ۴ نکته برای کسب درآمد بهتر در اولین تجربه کاری (جواناتن تازه‌کار واجب است اين را بخوانند!) (امير مهراني)

اگر واقعا دنبال مشتري هستيد، فرق نمي‌كند پيتزا بپزيد يا مغازه‌دار باشيد (آيدين کسايي)

راهنمایی برای تهیه منشور پروژه و شناسایی ذینفعان پروژه چرا و چگونه

تأثیر حرف اول نام خانوادگی بر شوق خرید! (نکته‌ي بانمک بازاريابي در يک پزشک: دکتر علي رضا مجيدي)

پیاده‌سازی و کنترل عملیات بازاریابی و دکتر محجوب، چهارراه علم، و سمینارهای بازاریابی شرکت TMBA در دانشگاه صنعتی شریف (از استاد پرويز درگي؛ اين مطلب مربوط به سخنراني دکتر محجوب را حتما بخوانيد!)

چگونه یک سخنران مصنوعی نباشیم؟

آغاز يك كسب‌وكار (بخش اول) و آغاز يك كسب‌وكار

آشنايي با مشاغل آمريكا و آشنایی با مشاغل مدیریتی در آمريكا (کار هم‌کلاسي خوب ما خانم ابوالحسن‌لو)

راه‌حل «بازاريابی اجتماعی» برای خروج از تله‌ فقر (قسمت ششم) ارزيابی و انتخاب اولویت‌های بازار هدف و راه‌حل «بازاریابی اجتماعی» برای خروج از تله فقر (قسمت هفتم) ارزیابی و انتخاب اولویت‌های بازار هدف

اخلاق در سازمان‌ها (نکته‌ي حساسي که اغلب بهش توجه نمي‌کنيم: بنيان اداره‌ي اخلاقي سازمان.)

فناوري اطلاعات:

دسترسی به اندروید مارکت بدون دردسر و محدودیت (من تازه گوشي اندرويدي خريدم؛ برم از اين پست عالي مهرداد نايب استفاده کنم! شمام بيايين …)

اینترنت در سال 2010 (مطلب بسيار خواندني آقاي جواد افتاده)

گفت وگوي خودماني با يك مهندس ارشد مايكروسافت: هميشه مطمئنم كه مديرم بيشتر از من مي داند (بسيار بسيار عالي و خواندني!)

بنیانگذار ویکی پدیا: قدرت ماورایی من خوابیدن است / پیش بینی آینده ویکی پدیا

ميلياردرها جوان‌ترین میلیاردر جهان، اعجوبه ای که مردم دنیا را به هم پیوند داد (بله؛ مارک زوکربرگ را مي‌گويد!)

8 ژوئن IPv6 رسما آزمایش می شود

درآمد 1.86 ميليارد دلاري فيس بوك از تبليغات

شخصيت شناسی از طريق توييتر (بگو چي توئيت مي‌کني تا بگويم کيستي؟ :))

مديرعامل شركت مخابرات ايران خبر داد تعرفه مخابرات افزايش پيدا مي‌كند

گوگل سه سرویس خود را روی آی‌پی‌های ایران گشود (مرورگر کروم، نرم‌افزار نقشه گوگل ارث و نرم افزار پیکاسا)

جنگ مایکروسافت با اپل بر سر نام«App Store»! (دعواي دو انحصارگر خيلي بانمکه!)

A fresh wind for offshoring infrastructure management (افزايش برون‌سپاري سرويس‌هاي زيرساختي IT سازمان‌ها به لطف فناوري مجازي‌سازي)

IT Heads Admit They Are Not Spending Enough on Innovation CIO.com (آينده‌ي IT، سرمايه‌گذاري بر روي استفاده از آن براي نوآوري است به جاي به‌کارگيري صرف آن در عمليات روزمره.)

ERP Investments to Slow in 2011 CIO.com (خريد ERP جديد کاهش مي‌يابد؛ اما بازار خدمات پشتيباني‌اش حالا حالاها داغ است. اوراکل هم قرار است يک سولوشن جديد و جامع را به زودي ارايه کند.)

No IT Budget? Workers Bring Their Own Tech CIO.com (پول خريد تجهيزات جديد را نداريد؟ بگذاريد ملت خودشان تجهيزات‌شان را بخرند؛ يعني اجازه بدهيد از آي‌فون‌ها، بلک‌بري‌ها، آي‌پدها و نت‌بوک‌هاي شخصي‌شان سر کار استفاده کنند!)

اقتصاد:

در تونس چه می گذرد؟ (مقاله‌ي عالي صادق الحسيني عزيز که اميدوارم زود به زود بنويسه!)

اقتصاد در زندگي واقعي: ارتباط فرهنگ و اقتصاد و اقتصاد در زندگي واقعي بررسي‌های اقتصادي به کمک وزنه و خط‌کش (دومي خواندني و بي‌نظير؛ دوستان تپل و قد بلند وز يبا حتما بخونند تا اعتماد به نفس‌شون بيش‌تر بشه …)

كسب‌وكارهاي بزرگ در خدمت مردم سرمایه‌داری و پیشرفت انسان (“آزادی رقابت به این معنا نیست که شما با صرف تقلید يا کپی‌برداری از دیگران می‌توانید موفق شوید. همان طور که آزادی مطبوعات هم به این معنا نیست که می‌توانید مطالبی که دیگران نوشته‌اند را بردارید و به نام خودتان چاپ کنید. این آزادی یعنی که شما حق نوشتن مطالب متفاوت را دارید. آزادی رقابت درباره خطوط آهن، به این معناست که شما آزادید چیزی اختراع کنید يا کاری انجام دهید که حمل‌و‌نقل ریلی را به چالش کشیده و حاشیه انتفاع آنها را محدود سازد. در ايالات متحده رقابت با خط آهن – در قالب اتوبوس، اتومبیل، کامیون، هواپیما و غیره – باعث شده که شرکت‌های حمل‌و‌نقلی ریلی در زمینه جابه‌جایی مسافران به شدت در مضیقه قرار گرفته و حتی کاملا شکست بخورند.پیشرفت سرمایه‌داری یعنی اینکه هر کس آزاد است تا به دیگران بهتر و ارزان‌تر خدمت کند.”) (عالي از ميزس بزرگ!)

آیا اقتصاد علم است؟ (“با وجود احتمال خلط میان علم اقتصاد و علم طبیعی ما از واژه «علم» استفاده می‌کنیم تا بر این نکته مهم تاکید کنیم که قواعد اقتصاد، عینی است. وقتی سیاستمداران آموزه‌های علم اقتصاد را نادیده می‌گیرند، برنامه‌های آنها ره به تباهی می‌برد (تصور کنید که ناسا قواعد فیزیک را نادیده بگیرد!)”)

آزادی و برنامه‌ریزی (باز هم از ميزس: اشتباه بودن برنامه‌ريزي مرکزي به اين معنا نيست که در اقتصاد آزاد، برنامه‌ريزي فردي براي خود هم غلط باشد!)

جنگ راه رهایی از رکود نيست؟ (“مشکل اقتصاد در واقع سخت بودن ایجاد هماهنگی بین تولید‌کننده و مصرف‌کننده است. این هماهنگی زمانی محقق می‌شود که تولید‌کننده با استفاده از ارزشمندترین منابع موجود، کالای مورد تقاضای مصرف‌کننده را تولید کند. به همین دلیل است که ساخت یک کانال با استفاده از یک بولدوزر و چند راننده ثروت سازتر از ساخت همان کانال با استفاده از میلیون‌ها انسان به کمک قاشق است؛ اگرچه روش دوم اشتغال بیشتری ایجاد می‌کند.”)

در گزارش «بانك جهاني» منعكس شد: روايت خارجي از اقتصاد ايران

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

اصل صد به صفر در روابط انساني

چرا ثروتمند نمی‌شوید ؟

حالا زمان رسیدن به هدف است!

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

خروج از نسخه موبایل