درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۵3): تكرار، هميشه هم بد نيست!

 

تکرار عملکرد من و تیم در سال گذشته آسان نیست؛ اما اگر مثل پارسال باشیم نشان می‌دهد که خوب کار کرده‌ایم. هدف‌م کسب جوایز تیمی و فردی است. سخت تلاش می‌کنم تا این جوایز را به‌دست بیاورم. به‌همین خاطر این که سال بعد دوباره برای کسب جوایز این جا باشم نشانه‌ي خوبی است. وی هر کسی سبک فکر و کار خاص خود را دارد. فوتبال بازی کردن را دوست دارم و سعی می‌کنم بهترین عمل‌کردم را داشته باشم. از موفقیت و پیروزی خسته نمی‌شوم. خوب است که در بهترین روزهای‌م هستم و سعی می‌کنم که بهتر از سال قبل باشم. امیدوارم بهترین سطح‌م را داشته باشم.” (كريس رونالدو؛ اين‌جا)

حرف‌هاي كريس رونالدو جالب هستند: تكرار عمل‌كرد مطلوب و دست‌يابي دوباره به موفقيت، نشان آن است كه برنامه‌ريزي، فرايندهاي اجرايي و شايستگي‌هاي فردي و سازماني درستي انتخاب و اجرا شده‌اند.

انگار تكرار هميشه هم بد نيست!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۵5)

“سولسشر بازیکن بزرگی بوده و من به هیچ عنوان در حد و اندازه‌های او نیستم. وقتی مردم این مقایسه را انجام می‌دهند به این فکر می‌کنم که من حتی 10 درصد اوله هم نیستم. او فوق‌العاده بود. راستش را بخواهید چندان از مقایسه شدن خوشم نمی‌آید. وقتی در مکزیک بودم همیشه مرا با پدرم مقایسه می‌کردند که از این موضوع اصلا راضی نبودم. به نظر من هر کس باید با عملکرد خودش مقایسه شود.” (خاوير هرناندز مهاجم جوان منچستر يونايتد در مورد مقايسه‌اش با اوله‌گونار سولسشر؛ اين‌جا)

جمله‌ي آخر را چه مدير هستيد و چه کارشناس، بزرگ پرينت بگيريد و جلوي چشم‌تان بچسبانيد!‌ 🙂

سه کلمه براي ارزيابي 360 درجه!

هفته‌ي پيش دکتر مجيدي اين‌جا در يک پزشک، سرويس جديدي را معرفي کردند که با عضويت در آن‌، ديگران مي‌توانند شما را در سه کلمه توصيف کنند. ايده‌ي بسيار جذاب و هوش‌مندانه‌اي است! خيلي از دوستان زحمت کشيدند و در صفحه‌ي من، در موردم نظر دادند. اما جذابيت اين سرويس براي من از دو جهت بود:

  1. پرسنال برندينگ مثل هر کار سيستماتيک ديگر بدون بازخور گرفتن معنادار نيست. شما بايد تلاش کنيد تا در ذهن ديگران با گروهي از ويژگي‌هاي مشخص شناخته شويد (يعني به محض اين‌که اسم شما آمد، ياد آن ويژگي يا به‌عبارت ديگر ياد واژه‌ي خاصي در مورد شما بيفتند!) اما خوب شاخص موفقيت‌تان چيست؟ شايد Three Words Me يک راه سنجش ميزان موفقيت‌تان در پرسنال برندينگ باشد! من از واژه‌هايي که در مورد من در اين صفحه نوشته شده، نکات جالبي به دست آورده‌ام. مخصوصا اين‌که در داشبورد حساب‌تان کلمات داراي بيش‌ترين استفاده (Top Words) را هم مي‌توانيد ببينيد.
  2. ارزيابي 360 درجه ابزار نسبتا جديدي براي ارزيابي عملکرد در سازمان‌ها است. به صورت خلاصه در ارزيابي 360 درجه براي هر فرد تلاش مي‌شود تا از مجموع نظرات افراد زيردست، بالادست و هم‌سطح فرد براي ارزيابي عملکرد او استفاده شود تا از اشکالات روش‌هاي سنتي ارزيابي عملکرد اجتناب شود. اما خوب شايد يک اشکال روش 360 درجه، به‌دست آوردن اطلاعات لازم باشد؛ مخصوصا در مورد زيردستان که از غضب مديرشان مي‌ترسند! ابزار Three Words Me مي‌تواند يک راه‌حل براي اين مشکل باشد؛ البته نه در سطح رسمي و سازماني بلکه براي خود ما در هر سطحي که هستيم. يکي از ويژگي‌هاي سايت Three Words Me قابليت نظر دادن ناشناس (Anonymous) است. بنابراين شما به‌عنوان يک مدير يا حتا کارشناس مي‌توانيد يک اکانت در اين سايت درست کنيد و بعد از زيردستان‌تان و هم‌کاران‌تان و حتا بالادستي‌هاي‌تان بخواهيد در مورد شما در اين سايت قضاوت کنند!‌ باور کنيد نتايج جالبي به دست خواهيد آورد.

پس حالا لطفا تشريف ببريد به حساب من در اين‌جا و در مورد من با سه کلمه قضاوت کنيد!

پ.ن.1. پست ثابت ايده‌هاي هفته آن چيزي که بايد، از آب در نيامد. براي همين حذف‌اش مي‌کنم.

پ.ن.2. نوشته‌ي امير مهراني را هم در اين رابطه با عنوان آن سه کلمه حیاتی برای موفقیت بخوانيد.

4 سؤال براي سنجش عملکرد آدم‌ها

لوئيس گشنر در سال 1992 و در نقطه اوج بحران شرکت معظم IBM براي نجات شرکت به‌عنوان مديرعامل انتخاب شد. گشنر تا آن زمان در يک شرکت فناوري کارنکرده بود و  درباره صنعت فناوري اطلاعات هيچ نمي‌دانست. اما ايده‌هاي نجات‌بخش او باعث شدند که IBM در پايان دهه 1990 به سودآوري باز گردد و بتواند دوباره با ديگر غول‌هاي بازار رقابت کند. گشنر تجربيات خودش را در قالب کتابي با عنوان فارسي “رقص فيل‌ها” نوشته که توسط نشر فرا منتشر شده است. من الان دارم اين کتاب را مي‌خوانم و به تدريج سعي مي‌کنم نکات جالب‌اش را اين‌جا بنويسم. فعلا اولين نکته:

اولين کاري که آقاي گشنر انجام مي‌دهد ارزيابي مديران ارشد IBM است. او مي‌خواهد تصميم بگيرد که چه کسي را بايد نگه دارد و چه کسي بايد شرکت را ترک کند. براي اين‌ کار او چهار سؤال ساده اما بسيار جالب مطرح مي‌کند و سعي مي‌کند براي هر فرد به اين سؤال‌ها جواب دهد:

1. مسائل واقعي آن‌ها چيست و چگونه با آن‌ها برخورد مي‌کنند؟

2. چقدر تفکرشان روشن و واضح است؟

3. چقدر کار اجرايي خود را به درستي انجام مي‌دهند؟

4. ظرفيت واقعي بالقوه آن‌ها براي رهبري چقدر است؟

به نظر مي‌رسد که سه پرسش اول براي ارزيابي عملکرد انسان‌ها فارغ از پست و مقام‌شان قابل طرح است. در واقع تنها تفاوت مديران با ديگر کارکنان سازمان، وظيفه آن‌ها براي رهبري است و ساير وظايف معمول مديريت (برنامه‌ريزي، سازماندهي و کنترل) همه جزو کارهاي اجرايي مديران هستند؛ همان‌طور که کار منِ کارشناس هم چيز ديگري است.

نکته جالب نگاه آقاي گشنر اين است که ارزيابي‌هاي عملکرد معمول در سازمان‌ها اغلب فقط مورد 3 را مي‌سنجند و براي مورد يک و دو (و البته در مورد مديران چهار) هيچ تمهيدي نمي‌انديشند!

به نظرم حتي شايد بتوان يک گام ديگر هم جلوتر رفت و گفت که با سه پرسش اول، مي‌توان عملکرد هر انساني را در هر جايي و هر موقعيتي از زندگي سنجيد!

با اين وصف به‌تر است همين حالا شروع کنيم به ارزيابي عملکرد خودمان که بزرگان گفته‌اند: “حاسبوا قبل أن تحاسبوا”!

خروج از نسخه موبایل