استرس را به خدمت خود در بياوريد

نويسنده: شاون ايچر/ مترجم: علي نعمتي شهاب

نيمه شب به تخت‌خوابم رفته‌ام. حالا ساعت دو صبح است و من هنوز بيدارم. استرس فکر کردن درباره‌ي کتاب‌ام ـ که به طرز خنده‌داري در مورد شادي است ـ من را بيدار نگه داشته. براي اين‌که اين موضوع را از سرم بياندازم، لپ‌تاپم را باز کردم و کليپ‌هايي را از سايت ديلي شو نگاه کردم. ديدن تبليغاتي درباره‌ي يک قرص مشهور خواب‌آور من را به خنده انداخت: 20 ثانيه‌ي اول تبليغ به من قول مي‌داد که اگر من اين قرص را بخورم، همين الان به خواب خواهم رفت؛ در حالي که در 40 ثانيه‌ي بعد يک صداي آرامش‌بخش به من مي‌گفت که خوردن اين قرص مي‌تواند موجب بروز عوارض جانبي فوري، حملات قلبي ناگهاني، توهم، عصبانيت شديد، گاز گرفتن زبان‌ام و احتمالا خودکشي شود! بعد از چنان تبليغي، فهميدم که اگر آن قرص را بخورم، استرس بسيار بيش‌تري که در مورد عوارض جانبي آن خواهم داشت، نخواهد گذاشت که بخوابم.

من متوجه شدم که اين لطيفه نيست: اين يک تبليغ واقعي است. و هم‌چنين فهميدم که برنامه‌هاي آموزشي کنترل استرس در سازمان‌ها هم همين طوري هستند.

براي مجبور کردن شرکت‌ها و کارکنان‌شان براي جدي گرفتن استرس، در طول سي سال گذشته اغلب معلمان و مربيان روي تحقيقاتي تأکيد کرده‌اند که نشان‌دهنده‌ي اين بوده‌اند که استرس اولين تهديد سلامتي در آمريکا است و اين‌که بين 70 تا 90 درصد مراجعات به پزشکان در مورد مسائل مربوط به استرس است و اين‌که استرس يکي از 6 علت اصلي مرگ است.

اما اگر تمرکز بر آثار منفي استرس اوضاع را بدتر بکند چه؟ (همان‌طور که فکر کردن درباره‌ي عوارض جانبي يک قرص خواب من را نيمه شب بيدار نگه داشت.) و چه اتفاقي رخ خواهد داد اگر ما شيوه‌ي تفکرمان را در مورد استرس بازنگري کنيم؟

براي آزمودن اين سؤال آليا کرام محقق دانشگاه ييل و من تيم مشترکي را با ره‌بران ارشد UBS تشکيل داديم تا رفتار 380 مدير را در اين مورد بررسي کنيم که آيا تغيير ذهنيت مي‌تواند استرس را از يک نقطه ضعف به نقطه‌ي قوت تبديل کند؟

به‌عنوان يک محقق دانشگاه هاروارد، من معمولا اين قانون خودم را رعايت مي‌کنم که با محققان دانشگاه ييل همکاري نکنم. اما کرام با تحقيق معروف مشترک‌اش با الن لانگر و مطالعاتي که درباره‌ي تأثيرات تغيير ذهنيت بر سلامت انسان داشته شناخته شده است. يکي از اولين چيزهايي که ما کشف کرديم اين بود که برنامه‌هاي آموزش معمول سازماني در مورد استرس، به شکل ناخواسته استرس را بيش‌تر مي‌کنند.

درباره‌اش فکر کنيد: پس از خواندن آمارهاي فوق درباره‌ي استرس، سلامتي و مرگ چه احساسسي داشتيد؟ اولا اين‌که حتي اگر استرس نداشته‌ايد، آمارهايي شبيه اين‌ها باعث مي‌شوند تا شما به صورت ذهني به استرس با احساس “بجنگ يا فرار کن” واکنش نشان بدهيد. استرس به‌عنوان يک تهديد تصوير شده، بنابراين ما ما يا نياز داريم که با آن بجنگيم يا اين‌که از آن فرار کنيم؛ چيزي که باعث بيش‌فعال شدن دستگاه عصبي سمپاتيک ما مي‌شود. ثانيا اين‌که اگر احساس استرس کرده‌ايد، حالا شما حتي دلايل بيش‌تري براي احساس خطر داريد؛ چون ديگر مي‌دانيد که روي کاغذ، استرس مي‌تواند شما را بکشد! (حالا براي‌تان در خوابيدن آروزي موفقيت دارم!)

ما روش جايگزيني را يافته‌ايم که بسيار موفق هم بوده است. کرام و من 3 فيلم‌ ويدئويي مختلف را به دو گروه از مديران USB نشان داديم. گروه اول فيلمي را در مورد جزئيات يافته‌ها در مورد خطرات استرس تماشا کردند. گروه دوم فيلمي را ديدند که در آن در مورد يافته‌هاي علمي در مورد اثرات مثبت استرس بر مغز و بدن انسان بود. اطلاعات اين فيلم دوم، کم‌تر شناخته شده‌اند؛ اما به همان اندازه‌ي اطلاعات موجود در مورد جنبه‌هاي منفي استرس معتبرند. استرس مي‌تواند موجب آن شود که مغز انسان استفاده‌ي بيش‌تري از ظرفيت‌هاي خودش بکند، حافظه و هوش بهبود يابند، بهره‌وري افزايش پيدا کند و حتي سرعت بهبود چيزهايي مثل شکستگي زانو بيش‌تر شود. تحقيقات نشان اده‌اند که استرس ـ حتي در بالاترين سطح ـ باعث افزايش مقاومت ذهني، روابط عميق‌تر، آگاهي بيش‌تر، به دست آوردن ديدگاه‌هاي جديدتر، احساس چيره‌دستي، احترام بيش‌تر براي زندگي، احساس بامعنايي عميق‌تر و تقويت اولويت‌بندي‌هاي آدمي مي‌شوند.

يافته‌هاي تحقيق ما بسيار جالب توجه بودند: وقتي فرد درباره‌ي استرس به‌عنوان يک عامل مثبت به جاي ديدن آن به‌عنوان يک عامل منفي فکر مي‌کند، سطح استرس واقعي خود را در آن لحظه مي‌پذيرد و از آن به‌عنوان يک مزيت بهره‌برداري مي‌کند. در اين حالت جنبه‌هاي منفي استرس شروع به ناپديد شدن مي‌کنند؛ چرا که واکنش “بجنگ يا فرار کن” فعال نمي‌شود و فرد احساس بهره‌وري و انرژي بيش‌تري مي‌کند ـ و در همان حال حتي علامت‌هاي فيزيکي مربوط به استرس (مانند: سر درد، کمر درد و خستگي) نيز کم‌تر گزارش شده‌اند. به‌علاوه در يک مقياس 1 تا 4، ارزيابي بهره‌وري از متوسط 9/1 تا 6/2 افزايش مي‌يابد و اين تغيير بسيار قابل توجه است. امتيازهاي رضايت از زندگي نيز افزايش مي‌يابند؛ چيزي که در مطالعات گذشته به‌عنوان يکي از شاخص‌هاي اصلي پيش‌بيني کننده‌ي بهره‌وري و شادي در کار شناخته شده بودند.

هيجان‌زده از اين نتايج، من و کرام سپس 200 مدير را در برنامه‌اي که “تفکر دوباره درباره‌ي استرس” نام داشت آموزش داديم؛ برنامه‌اي که بر “استفاده از استرس کنوني به‌عنوان مزيت” در کار تمرکز داشت. اين فرايند شامل سه گام است: آگاهي از استرس، تعيين معنايي که در پشت چرايي احساس استرس شما نهفته است و سپس هدايت واکنش شما به استرس به سمت بهبود بهره‌وري که در آن معنا پنهان است. تأثيرات اين آزمايش دوم حتي جالب‌تر بود. نه تنها استرس کاهش يافت؛ بلکه استرسي که اين مديران تجربه مي‌کردند در عمل باعث بهبود‌هاي بيش‌تري در افزايش اثربخشي و بهبود سلامت آن‌ها شد.

هدف ما اين نبود که نشان دهيم استرس اساسا يک عامل تقويت‌کننده‌ي مثبت است يا اين‌که تلاش کنيم اين احساس غلط را که استرس فقط آثار تخريب‌کننده دارد، تغيير دهيم. به جاي آن، هدف ما متوازن کردن تحقيقاتي بود که نشان داده‌اند ذهنيت فرد نسبت به استرس، نوع واکنش او را به استرس تعيين مي‌کند.

استرس در محل کار يک واقعيت است. اين مطالعه به اين نتيجه نرسيده که هر فردي بايد به صورت فعالانه منتظر افزايش استرس‌اش باشد. با اين حال سرمربي پاتريوتز، بيل بليچيک مي‌گويد: “اين چيزي است که هست.” بعضي استرس‌ها غيرقابل اجتناب هستند. وقتي استرس رخ مي‌دهد، فکر کردن در مورد آن به‌عنوان يک عامل مثبت به جاي يک عامل منفي مي‌تواند ريسک سلامت شما را کم‌تر کند و تفاوت عمده‌اي را در بهره‌وري و عملکردتان پديد آورد.

منبع

پ.ن. گزاره‌‌ها از امشب به روال معمول خود برمي‌گردد.

گزاره‌ها (87)

من اعتقاد زيادي به شانس دارم و متوجه شده‌ام که هر چه سخت‌تر کار کنم، شانس بيش‌تري هم به من رو خواهد کرد.

توماس جفرسن

لینک‌های هفته (۴4)

يازده ماهگي لينک‌هاي هفته و هفته‌اي بسيار پرلينک!

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم. اگر فکر می‌کنید تعداد لینک‌ها زیاد است، با مطالعه‌ی لینک‌های قرمز شده هر آن‌چه را حتما باید بخوانید، خوانده‌اید!
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. لینک اخبار را برای این مي‌گذارم که به نظرم برخی اخبار حداقل عنوان‌شان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر از نظر شما تعداد لینک‌ها بسيار زیاد است، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ وقت زيادي نمي‌گيرد و ضرر هم نمی‌کنید!

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

زندگی‌تان را مستند کنید (رضا بهرامي عزيز)

ده گام ساده برای افزایش بازدهی (عباس صفارائي؛ ويزويز)

نکاتی که باید در امضای پایین ایمیل رعایت کرد (بسيار مهم!) (شايان شليله؛ دنياي مجازي يا فاجعه‌ي مجازي)

آیا درد همان رنج است؟ نگاهی به مفهوم درد و رنج از دید دانش پزشکی (بخوانيد حتما …) (پست مهمان در وبلاگ دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

مديريت:

من اين هفته در شش پست ماجراي دوره‌‌ي MBAي که گذراندم را دوره کردم. در همين راستا خانم حسيني لطف کردند و در دو پست در دانشگاه چه یادگرفتم؟ (1) و در دانشگاه چه یاد گرفتم؟ (2)- یادداشت شخصی از تجربيات MBAخواني خودشان نوشتند. توصيه مي‌کنم حتما بخوانيد.

نمونه قرارداد کاری مدیرعامل و مدل هافستد در فرهنگ (خوش‌حال که شهرام دوباره نوشتن را شروع کرده.) (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

انسان‌ها و سیستم‌ها و کار تمام کن حرفه‌ای و زمینه‌سازها (امير مهراني)

جدایی دردناک (احمد شريفي) و ۴۷۴-بازی جوانمردانه (خاطرات يک مدير) در راستاي اين پست افشين دبيري: کارفرمای برگزیده ماندن!

الگو و نمونه مستند طرح مدیریت ارتباطات پروژه، نویز در ارتباطات مستند، همه مدیریت پروژه در دفتر مدیریت پروژه و چهار راه برای سودهی پروژه (اين آخري عاليه!!! واقعا لذت بردم ازش.) (مهدي عرب عامري؛ PMPlus)

دفاع از خود و پروژه و وقتی فرآیند درست کار نمی‌کند؟ (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

پرورش نبوغ بازاریابی در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران و اولین اجلاس سالانه فروشندگان حرفه‌ای بیمه در ایران (استاد پرويز درگي)

حمایت از پروژه‌های دانشجویي مهندسي نرم‌افزار (در شرکت رادمان) (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

به‌یادماندنی ترین مدیران عصر دیجیتال (نارنجي) (فهرست جالبي است؛ ولي چند نفر جا افتاده‌اند: لويي گشنر مديرعامل سابق IBM، لاري پيج و سرگئي برين و اريک اشميت از گوگل، خانم کارلي فيورينا مديرعامل سابق HP و خيلي‌هاي ديگر!)

راز‌هاي مديريتي باشگاه فوتبال بارسلونا (مطلب خوبي است؛ اما من ضمن اعتراض به اين‌که: “ايده‌ي منو دزديدن دارن باهاش پز مي‌دن” بايد بگويم که ترجمه‌ي افتضاحي دارد. کاش اگر کسي از مسئولين صفحه‌ي مديران دنياي اقتصاد اين‌جا را ديد، توجه کند که مترجم محترمي که حتا نمي‌تواند اسم معروف‌ترين شرکت مشاوره‌ي مديريت دنيا “ديلويت” را درست ترجمه کند، چندان صلاحيت ترجمه‌ي متن تخصصي مديريت را ندارد.)

مشاور کارفرما کیست؟ (امير نام‌آور؛ وبلاگ ايده)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

ديروز پنج‌شنبه 9 تير، روز جهانی «رسانه‌های اجتماعی» به ثبت رسید (به نقل از وبلاگ رسانه‌هاي اجتماعي جواد افتاده.) ضمن اين‌که به همت جواد افتاده‌ي عزيز مراسم اين روز در تهران هم برگزار شد. حضور در اين مراسم براي من بسيار دل‌پذير بود و ديدار برخي از دوستان سابقا مجازي و چند دوست جديد براي من باعث افتخار بود. گزارش جشن را رضا قرباني عزيز در پست  جشن روز رسانه‌های اجتماعی و خود جواد افتاده در پست گزارش تصویری جشن روز رسانه های اجتماعی نوشته‌اند. (در پست جواد مي‌تونيد عکس بنده را هم از زواياي گوناگون زيارت کنيد! :)) در همين راستا دو مقاله‌ي چشم‌انداز رسانه‌های اجتماعی در سال ۲۰۱۱ و روز جهاني رسانه‌هاي اجتماعي را هم بخوانيد.

جستجوی آنلاین عکاس «نازی‌»ها، با «گوگل پلاس» بیشتر در گوگل پَلاس خواهیم بود! تهاجم بزرگ ارتش گوگل به جبهه شبکه‌های اجتماعی و آیا «گوگل پلاس» می‌تواند به اندازه کافی سربازگیری کند و مهمات جمع‌آوری کند؟! (دو پست دکتر در مورد شبکه‌ي اجتماعي تازه افتتاح گوگل که تازه از ديروز به‌دست ايراني‌ها افتتاح شد، خواندني است.) (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

استفاده از لپ‌تاپ‌ها بصورت دسکتاپ با تکنولوژی جدید سامسونگ (مهرداد نايب؛ ويزويز)

چرا پست بعدی وبلاگ‌تان باید مینیمال باشد؟! (صادق جم؛ بلاگ‌نوشت)

با ifttt، بگذارید اینترنت کارهای شما را انجام دهد! (روزنوشت‌ ميلاد)

شبکه جهانی ارتباطات موبایل ۲۰ ساله شد (نارنجي)

گروه هکري LulzSec اعلام بازنشستگی کرد! (فارنت)

اینفوگرافی به مناسبت تولد چهار سالگی آیفون (وبلاگ ماني)

آی پد ۴۰۰ برابر بیشتر اینترنت مصرف می‌کند

آگوست 2011 آيفون ۵ به بازار می‌آيد

اتصال 35 ميليارد دستگاه الکترونيکي به اينترنت

سال ۲۰۱۳ ماهواره‌های گوگل در مدار قرار می‌گيرند و گوگل دو سرويس خود را تعطيل کرد و روزانه 500 هزار موبایل اندرویدی را فعال می‌کند! و گوگل از شما می‌پرسد:چه چیزی دوست دارید! (دو مطلب آخر از فارنت) (چه مي‌کنه اين گوگل!)

فیس‌بوک رکورد 750 میلیون کاربر را پشت سر گذاشت!

آوریل 2012 ويندوز ۸ می‌آيد

نکات مهمی که بایستی درباره وردپرس ۳٫۲ بدانید (رضا؛ دنياي زيباي وب)

برای تعمیر فایل‌های آسیب دیده چه کاری انجام می‌دهید؟ (علي اسماعيل‌زاده؛ بهترين ارتباط)

12 کلید میان‌بر که احتمالاً بلد نیستید!

راهنمای “توئیتر” برای خبرنگاران (جالب)

گوگل پلاس با فونت تاهوما

اقتصاد:

استدلال سلاحی برای غلبه است یا راهی برای فهم حقیقت و موانع سیاسی توسعه و رشد اقتصادی (حجت قندي؛ اقتصادانه)

درس‌هایی از یونان و آرژانتین (علي دادپي؛ اقتصادخرد، بازار و خانوار)

کنترل اجاره مسکن (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

افزایش اجاره باید چقدر باشد؟ (محمد رضا فرهادي‌پور؛ دگرديسي مشغوليت‌ها)

کریستین لاگارد، اولین زن در سمت ریاست «صندوق بین‌المللی پول»

پ.ن.1. از معرفی سایت‌های مفیدی که من نمی‌شناسم‌شان، استقبال می‌شود!

پ.ن.2. با توجه به به‌پايان رسيدن مرور دوره‌ي MBA من، گزاره‌ها از شنبه يعني فردا به روال سابق خود برمي‌گردد.

وقایع‌نگاری یک دوره‌ی MBA ـ بخش ششم و پاياني

رسيديم به آخر خط مجموعه پست‌هاي بررسی ماجرای دوره‌ی MBA من! حالا که يک دوره‌ي دو و نيم ساله‌ي خوب و جذاب به پايان رسيده، بد نيست که ببينم در اين دوره‌ي MBA، چه چيزهايي را به‌دست آوردم. مختصر و مفيد اين‌ها را:

  • شبکه‌سازي: همه‌ جاي دنيا، مهم‌ترين کاربرد خواندن MBA براي آدم‌ها شبکه‌سازي است. قبل‌تر در مورد شبکه‌سازي اين‌جا نوشته‌ام؛ بنابراين توضيح اضافي نمي‌دهم. فقط بگويم که در اين مورد خاص منظور از شبکه‌سازي، برقراري ارتباط حرفه‌اي و دوستانه با هم‌کلاسي‌ها است (حالا براي بعضي‌ها اين شبکه‌سازي شامل اساتيد هم شد البته!) اين شبکه‌سازي بعدها در سه حوزه حتما براي‌ام مفيد خواهند بود: دسترسي به فرصت‌هاي بيزينس، دسترسي به برخي اطلاعات که از راه‌هاي معمول نمي‌شود بهشان راحت‌ دست يافت و انجام پروژه‌هاي مشترک.
  • آشنايي با تقريبا تمام شاخه‌هاي اصلي علم مديريت: استراتژي، بازاريابي، سازمان‌دهي، ره‌بري، فاينانس، رفتار سازماني، تئوري تصميم، مديريت تکنولوژي، مديريت ريسک و … بعد يک دانش‌جوي مديريت بايد چقدر شانس داشته باشد که در اين درس‌ها پاي به‌ترين اساتيد کشور بنشيند؟ حالا به‌نسبت سه سال پيش اين فرق را دارم که مي‌دانم هر کدام از شاخه‌هاي علم مديريت چي هستند و به چه دردي مي‌خورند. و اين “دانستن” باعث شده تا بفهمم که براي آينده بايد روي کدام حوزه‌ها سرمايه‌گذاري علمي بيش‌تري بکنم، کدام شاخه‌هاي علم مديريت به‌درد منِ مشاور مي‌خورند و کدام‌ بخش‌ها را بايد براساس علاقه‌ي شخصي‌ام دنبال کنم.
  • ايجاد چارچوب ذهني درست نسبت به ياد گرفتن: من در اين دوره ياد گرفتم که چطور بايد در مواجهه با حجم بالاي اطلاعات، بفهمم چه چيزهايي به‌دردم مي‌خورند و بعد همان‌ها را ياد بگيرم! (البته شايد به همين دليل نمره‌هاي چندان خوبي نسبت به بعضي از هم‌کلاسي‌هاي‌ام نگرفته باشم!)
  • ايجاد انگيزه براي راه‌اندازي گزاره‌ها! قبل‌تر هم من به نوشتن از مديريت و کاربردهاي‌اش در عمل علاقه‌مند بودم؛ اما خوب عملا يکي از انگيزه‌‌هاي اصلي وبلاگ‌نويسي جدي در اين حوزه از MBA خواندن حاصل شد!
  • ياد گرفتن ايده گرفتن و ايده‌پردازي: توضيح اين يکي يک مقدار سخت است؛ اما اين روزها به‌وضوح در کارم و وبلاگ‌نويسي‌ام مي‌بينم که چقدر نکته‌سنج‌تر از چند سال قبل شده‌ام و چقدر مي‌توانم يک ايده را پرورش بدهم. شايد علت‌اش دو چيز باشد: خواندن دروس گوناگون و ايده‌هاي متفاوت آن‌ها نسبت به موضوعات واحد و ايده‌ها و کامنت‌هاي اساتيد و ايده‌ها و سؤالات هم‌کلاسي‌هاي عزيزم در مورد دروس مختلف.
  • فهميدن شکاف ميان تئوري و عمل و ارتباط ميان آن‌ها: شايد شانس بزرگ من، داشتن امکان امتحان کردن آوخته‌هاي‌ام در عمل بوده. مثلا استراتژي را که خوانده بودم بعدا در دو پروژه عملا تجربه کردم يا آموخته‌هاي سازمان‌دهي را در طراحي ساختار سازماني يک شرکت به‌کار گرفتم. در همه‌ي اين تجربه‌ها، متوجه شدم که دنياي تئوري با دنياي عمل چقدر متفاوت‌اند. و مهم‌تر اين‌که: شما اگر بنيان‌هاي فلسفي و اصول پايه‌ي علمي يک حوزه را خوب بلد باشيد، به‌تر و آسان‌تر مي‌توانيد براي حل مسائل دنياي واقعي ايده‌پردازي بکنيد و ابزار توليد کنيد. اين مهم‌ترين نتيجه‌ي من از MBA خواندن بود.

لازم است در اين‌جا از تمامي اساتيد گرامي و هم‌کلاسي‌هاي عزيزم براي همراهي‌شان و چيزهايي که ازشان ياد گرفتم تشکر کنم. به‌اميد روزهاي به‌تر براي همه‌ي اين عزيزان.

اميدوارم که اين مجموعه‌ي شش قسمتي براي علاقه‌مندان به آشنايي با MBA مفيد بوده باشد. با اين حال اگر باز هم در اين زمينه سؤالي داشتيد، مي‌توانيد از طريق صفحه‌ي تماس با من سؤالات‌تان را مطرح کنيد.

وقایع‌نگاری یک دوره‌ی MBA ـ پنج

خوب در ادامه‌ی بررسی ماجرای دوره‌ی MBAی که گذراندم، می‌رسیم به ترم چهارم و آخر که در آن درس‌های جالبي را گذراندیم:

مديريت تکنولوژي: من در حوزه‌ي مديريت آي‌تي فعاليت مي‌کنم که يک جورهايي ادبيات موضوع‌اش متأثر از مديريت تکنولوژي است. در مديريت تکنولوژي به‌سادگي به‌دنبال اين هستيم که بفهميم چه تکنولوژي‌هايي به‌درد سازمان ما مي‌خورند، از کجا تأمين‌شان بکنيم و چطوري تأمين‌شان بکنيم. البته ماجرا به همين سادگي هم نيست. در هر يک از اين سه حوزه کلي متغير تصميم‌گيري هستند که بايد حواس‌تان به آن‌ها باشد. خيلي خلاصه اگر بخواهم بگويم: در بخش اول ابتدا CSFهاي (معيارهاي کليدي موفقيت) سازمان تعيين مي‌شوند و  بعد راه‌کارهاي تکنولوژيک هر متناسب با هر کدام استخراج مي‌شوند. در بخش دوم تصميم سه شکل دارد: توسعه در درون سازمان، خريد از بيرون يا راه‌کار ترکيبي. در آخرين بخش هم در مورد شکل تأمين از بيرون تصميم گرفته مي‌شود که جزئيات آن مي‌شوند انواع قراردادهاي انتقال تکنولوژي که براي خودش دنيايي است. اين درس با تدريس آقاي دکتر باقري مقدم، يکي از مفيدترين و جذاب‌ترين درس‌هاي کل دوره براي من بود. در اين درس واقعا نکاتي را ياد گرفتم که مطمئنم در کار مشاوره‌ي مديريت و مشاوره‌ي آي‌تي به کارم مي‌آيند.

مديريت ريسک: احتمالا اولين بار در ايران بوده که حداقل در دوره‌ي MBA، درس مديريت ريسک به‌معناي ريسک کلي و نه مالي تدريس شده است. استاد اين درس آقاي دکتر عطار، تازه دکتراي‌شان را گرفته بودند و به ايران برگشته بودند و در نتيجه بسيار پرانگيزه و پرانرژي بودند. اين درس در دو بخش تدريس شد: بخش اول با تدريس خود استاد که شامل 9 نظريه‌‌ي فلسفي ريسک، تحليل ريسک و کاهش اثرات ريسک بود. بخش دوم هم پرزنت‌هاي هم‌کلاسي‌ها بود که در آن هر کس برحسب تجربه يا علاقه‌ي خود موضوعي را در مورد تحليل ريسک ارايه داد. بخش اول بسيار جذاب و بخش دوم بسيار مفيد بود. در بخش دوم چند تا کيس را بررسي کرديم، با سيستم مديريت ريسک در دو شرکت بسيار معتبر بين‌المللي آشنا شديم، معناي مديريت ريسک را در حوزه‌هاي مختلف (آي‌تي، مديريت پروژه، بانک‌داري و …) مرور کرديم و … اين درس هم بسيار مفيد و جذاب بود.

مديريت پروژه: من در دوره‌ي ليسانس اين درس را پاس کرده بودم. کساني که من را مي‌شناسند مي‌دانند که چقدر قبلا از اين حوزه فراري بوده‌ام؛ اما خوب به‌تدريج هم به آن علاقه‌مند شدم و هم اجبارهاي شغلي باعث شده که سراغ‌اش بروم! در هر صورت اين درس در دوره‌ي فوق‌ ليسانس چندان مفيد نبود؛ شايد بيش از هر چيز به اين علت که سيلابس درسي مشخصي براي آن در نظر گرفته نشده بود و ما جز تعدادي مطلب پراکنده چيزي متوجه نشديم! از دلايل‌اش مي‌گذرم. در هر حال درس مفيدي است؛ البته به شرط آن‌که درست تدريس شود.

مهندسي ارزش: موقعي که هنوز بيش‌تر خودم را مهندس صنايع مي‌دانستم تا مشاور مديريت (احتمالا بين سال چهارم دانشگاه تا يکي دو سال بعد از فارغ‌التحصيلي کارشناسي‌ام)، پراکنده‌خواني زياد مي‌کردم تا ببينم کدام حوزه‌هاي اين رشته را بايد ياد بگيرم. البته ظاهرا نتيجه اين بود که همه‌ي حوزه‌ها را (!) و شايد شانس آوردم که از نظر کاري در حوزه‌ي مشخصي محدود شدم و بعدتر هم فهميدم که سمت و سوي اصلي آينده‌ي کاري من کجاست. در آن دوران پراکنده‌خواني، درباره‌ي مهندسي مجدد هم چيزهايي خوانده بودم. بنابراين وقتي مجبور شدم (!) مهندسي ارزش را به‌عنوان يک درس اختياري بگيرم، خيلي ديد مثبتي نسبت به آن نداشتم (چون مباحث درس براي‌ام تکراري بودند.) اما خوب بعدا ديدم که با ديد مثبت هم مي‌شود به اين درس نگاه کرد: از مباحث اصلي مهندسي ارزش که بگذريم، از صحبت‌هاي استاد درس ـ آقاي مهندس فصيحي عزيز ـ و پرزنت‌هاي هم‌کلاسي‌ها کلي مطلب جذاب درباره‌ي اصول و تکنيک‌هاي مشاوره‌ي مديريت ياد گرفتم؛ مخصوصا در مورد مفهوم تسهيل‌گري (Facilitation) که مهم‌ترين وظيفه‌ي يک مشاور مديريت است.

پ.ن. با انتشار اين پست، بررسي دروس گذرانده‌ي شده‌ي دوره‌ي MBA ما به پايان رسيد. فردا شب در پست پاياني اين مجموعه به نتايج مثبت اين دوره براي خودم و زندگي شغلي‌ام خواهم پرداخت.

دعوت به همکاري: کارشناس اطلاع‌رساني

شرکت ما ـ مهندسي مشاور حاسب سيستم ـ به يک کارشناس اطلاع‌رساني به‌صورت تمام وقت نيازمند است. شرکت حاسب سيستم يک شرکت مشاوره‌ي مديريت قديمي و معتبر کشور است که در حوزه‌هاي مشاوره‌ي مديريت و مديريت آي‌تي فعاليت مي‌کند. اين شرکت جوي دوستانه و جوان هم دارد.

اين کارشناس سه وظيفه‌ي اصلي دارد که عبارتند از:

  • مسئوليت تهيه‌ي بخش‌هاي مديريتي و عمومي اسناد مناقصات: تمرکز کار ما براي گرفتن پروژه شرکت در مناقصات مختلف است. با توجه به اين‌که اغلب اوقات اسناد و مدارک مربوط به بخش‌هاي مديريتي و عمومي بين مناقصات مختلف مشترک هستند، اين کارشناس بايد بتواند اولا: اسناد و مدارک مربوطه (شامل مواردي هم‌چون: اساسنامه، روزنامه‌ي رسمي، گواهي‌نامه‌هاي عضويت در مجامع و انجمن‌ها ـ مثل انجمن مشاوره‌ي مديريت ايران و گواهي‌نامه‌ي ايزو ـ و …) را در قالب يک بخش مشخص از سيستم مديريت مستندات شرکت جمع‌آوري، مديريت و به‌روزرساني کند. ثانيا: در هنگام تهيه‌ي اسناد مناقصات با راه‌نمايي مدير تهيه‌ي پروپوزال پروژه، بخش‌هاي مديريتي و عمومي و جداول مربوطه را با توجه به جديدترين اطلاعات شرکت تکميل کند.
  • مسئوليت تهيه و به‌روزرساني رزومه‌ي شرکت و رزومه‌هاي مديران و کارشناسان: در کنار مستندات عمومي شرکت، بايد رزومه‌ي شرکت (شامل سوابق پروژه‌ها، تاريخ شروع و خاتمه، تعريف مختصر پروژه، مدل‌ها و ابزارهاي استفاده شده و ساير اطلاعات شناسنامه‌اي پروژه‌ها) بايد در قالب يک مستند مشخص تهيه شده و به‌صورت مستمر به‌روزرساني شوند. هم‌چنين بايد رزومه‌ي مديران و کارشناسان شرکت نيز براساس يک قالب مشخص تهيه و به‌روزرساني شود.
  • مسئوليت سايت شرکت: ما برنامه‌هاي جدي براي توسعه‌ي سايت شرکت داريم. اما اجراي اين برنامه‌ها، مستلزم داشتن يک مسئول سايت است که حواس‌اش به اطلاعات روي سايت و اطلاعاتي که بايد روي سايت قرار داده شوند، باشد، بتواند اطلاعات عمومي مثل سوابق پروژه‌ها و مديران و کارشناسان شرکت را در سايت قرار بدهد و به‌روزرساني کند و در کنارش از ماها پي‌گيري تهيه‌ي محتواي مورد نياز سايت را بکند.

رشته‌ي تحصيلي براي اين مسئوليت اهميت چنداني ندارد. اما مهم است که اين فرد، دقيق و حواس‌جمع باشد، توانايي مديريت حجم بالاي اطلاعات را داشته باشد و مهارت‌هاي بالايي در ارتباط با انسان‌ها داشته باشد. ما کاملا براي جذب چنين فردي جدي هستيم و شرکت حاضر است در صورت مناسب بودن فرد، براي همکاري بلند مدت هم روي او سرمايه‌گذاري بکند (ولي حواس‌تان باشد که اين به‌معناي تعهد شرکت در حال حاضر نيست و مستلزم اين است که فرد استخدام شده در انجام وظايف خود موفق باشد.)

لطفا رزومه‌هاي‌تان را تا آخر تير ماه براي من به نشاني gozareha@gmail.com بفرستيد. در کنارش بد نيست توضيح بدهيد که چرا فکر مي‌کنيد براي اين مسئوليت مناسب هستيد.

لطفا اين آگهي را هم در گودر به‌اشتراک بگذاريد تا شايد به دست کسي که بايد، برسد. پيشاپيش متشکرم.

پ.ن. اين آگهي منقضي شده و ما همکارمان را در شرکت جذب کرده‌ايم.

وقایع‌نگاری یک دوره‌ی MBA ـ چهار

خوب در ادامه‌ی بررسی ماجرای دوره‌ی MBAی که گذراندم، می‌رسیم به ترم سوم که درس‌های مهمي را گذراندیم:

استراتژي: احتمالا مي‌شود گفت مهم‌ترين درس دوره‌ي MBA همين درس است. در اين‌ درس ما با فرايند برنامه‌ريزي و هدف‌گذاري آشنا شديم، فهميديم که پايه‌ي اصلي استراتژي رقابت است، با فرايند برنامه‌ريزي استراتژيک و ابزارهاي تحليلي مربوطه آشنا شديم، استراتژي‌هاي عام پورتر (ره‌بري هزينه / ايجاد تفاوت) را ياد گرفتيم و البته کمي هم تحليل پورتفوليو را خوانديم. استاد اين درس هم آقاي دکتر خليلي شوريني بودند که به‌دليل تجربه‌ي بسيار بالاي ايشان در اين حوزه، تکست بوک فوق‌العاده‌ي اين درس و علاقه‌ي شخصي من به حوزه‌ي استراتژي اين درس براي‌ام بسيار مفيد بود. در اين درس البته کلي تکليف هم انجام داديم؛ از جمله: خلاصه کردن همه‌ي کتاب‌هايي که استاد نوشته بودند يا ترجمه کردند! به هر حال اين درس بسيار مهم و حياتي است. جدي‌ بگيريدش. هم جذاب است و هم بعدا در بازار کار براي‌تان مزيت رقابتي ايجاد مي‌کند.

مديريت مالي: تا زمان گذراندن اين درس من نه مي‌دانستم که فاينانس اين‌قدر مهم است و نه اصلا از آن خوشم مي‌آمد. اما … وقتي اين درس را گرفتم از همان جلسه‌ي اول به‌شدت نسبت به آن حس خوبي پيدا کردم. تأثير استاد اين درس ـ آقاي دکتر پرويز عقيلي ـ در ايجاد اين علاقه قطعا بسيار زياد بوده است. در هر حال در اين درس ما با ساختار زماني پول (براساس نرخ بهره)، مباني و روش‌هاي تأمين مالي، انواع مؤسسات مالي و اعتباري، تجزيه و تحليل صورت‌هاي مالي، چگونگي محاسبات اقتصادي پروژه‌ها، ساختار مالي شرکت‌ها (براساس نظريه‌ي M & M)، هزينه‌هاي تأمين مالي و مباحث ديگري از اين دست آشنا شديم. همان‌طور که خانم حسيني در اين‌جا نوشته‌اند، فاينانس يکي از کليدي‌ترين درس‌هاي دوره‌ي MBA است که بايد حتما جدي بگيريدش. من بعد از اين‌که فاينانس را گذارندم، در کار مشاوره‌ام هم متوجه شدم که چقدر ديد جديدي نسبت به مسائل کلان سازمان‌ها و تحليل تصميمات مالي سازمان‌ها پيدا کرده‌ام.

مديريت منابع انساني: استاد اين درس در دوره‌ي ليسانس هم استاد من بودند و خاطره‌ي بسيار خوبي از ايشان داشتم. اما اين‌جا عملا اتفاق مثبتي نيفتاد و به‌دليل طرح درس اشتباه ايشان و اشتباه بزرگ‌ترِ تعريف پروژه زير نظر دستيار استاد، عملا تنها چيزي که ما در اين درس ياد نگرفتيم، مديريت منابع انساني بود. هر چند درس مهمي است؛ ولي خوب چون اين‌جا قرار است من از تجربيات خودم در دروس حرف بزنم، به‌تر است از آن بگذريم!

رفتار سازماني: اين درس همان‌طور که از اسم‌اش مشخص است به بررسي رفتار آدمي در سه سطح فردي، گروهي و سازماني مي‌پردازد. استاد اين درس آقاي دکتر الواني بودند که معرف حضور همه‌ي علاقه‌مندان علم مديريت در ايران هستند. در اين درس ما با نظريه‌‌هاي رفتاري از جمله: مديريت علمي، روابط انساني و اقتضايي، تئوري‌هاي ره‌بري (مجددا البته!)، ارتباطات سازماني، رابطه‌ي سازمان‌دهي و رفتار سازماني و … آشنا شديم. ويژگي اصلي اين درس همان استفاده از محضر آقاي دکتر الواني بود که براساس ديدگاه‌ها و تجربيات‌شان، هميشه حرف‌هاي جالبي براي گفتن داشتند که خيلي وقت‌ها از متن درس جذاب‌تر و مهم‌تر بودند! به هر حال چه مدير باشيد و چه کارشناس و حتا مشاور، نياز داريد تا با مباني رفتاري بشر ـ به‌ويژه در محيط کار ـ آشنا بشويد. بنابراين رفتار سازماني را جدي بگيريد لطفا.

سيستم‌هاي اطلاعات مديريت (MIS): خوب اين درس تکميل درس تحليل سيستم بود که ديشب به آن اشاره کردم. اين درس هم توسط آقاي دکتر فاضل زرندی نازنين ارايه شد. در درس تحليل سيستم‌ ما با چگونگي تحليل سيستم‌ و استخراج نيازمندي‌ها آشنا شده بوديم. در اين درس، ياد گرفتيم که چگونه بايد براساس ورودي‌هاي آن يکي درس، خروجي اين يکي درس (سيستم اطلاعات مديريت) را طراحي کنيم. در اين درس ما با اجزاي اصلي يک سيستم اطلاعاتي، انواع سيستم‌هاي اطلاعاتي، طراحي سيستم‌هاي اطلاعاتي، ويژگي‌هاي سيستم‌هاي اطلاعاتي خبره و هوشمند، طراحي پايگاه داده، انباره‌ي داده‌ها و ديگر مباحث مرتبط آشنا شديم. در مجموع درس بسيار مفيد و جذابي بود!

وقایع‌نگاری یک دوره‌ی MBA ـ سه

خوب در ادامه‌ي بررسي ماجراي دوره‌ي MBAي که گذراندم، مي‌رسيم به ترم دوم که درس‌هاي جالبي را گذرانديم:

اقتصاد کلان: اين درس را با آقاي دکتر فرجادي گذرانديم. خوب اقتصاد کلان هم جزو دروسي بود که در دوره‌ي ليسانس گذرانده بودم‌شان؛ اما گذراندن‌اش در دوره‌ي فوق ليسانس هم براي‌ام بسيار مفيد بود. در اين درس با معادله‌ي اقتصاد کلان (macroeconomic equilibrium) و متغيرهاي تأثيرگذار بر آن مثل: واردات، صادرات، مخارج دولت و …، سه متغير اصلي اقتصاد کلان (نرخ تورم، نرخ بي‌کاري و نرخ رشد اقتصادي)، پول و شبه پول، جمعيت فعال و غيرفعال و مباحث ديگري از اين دست آشنا شديم. دو تا نکته شخصا براي من در اين درس بسيار جالب بود: يکي اين‌که نرخ رشد اقتصادي براي سال‌هاي دوره‌ي برنامه‌ريزي آينده براساس نرخ رشد جمعيت فعال آن دوره نسبت به دوره‌ي فعلي برآورد مي‌شود. دومي هم اين‌که ميزان سلامت اقتصاد هر کشور را فقط مي‌شود با سه متغير اصلي نرخ تورم، نرخ بي‌کاري و نرخ رشد اقتصادي سنجيد. به هر حال درس بسيار مفيدي بود و توصيه مي‌کنم آن را جدي بگيريد. شايد يک دليل‌ جذابيت بيش‌تر اين درس به‌نسبت درس اقتصاد خرد اين باشد که در اقتصاد کلان، با مباحث روزمره‌ي اقتصادي ـ که هر روز در اخبار و تحليل‌هاي اقتصادي با آن‌ها مواجه مي‌شويم ـ روبرو هستيم؛ در حالي که در اقتصاد خرد تحليل اقتصادي يک بنگاه يا حداکثر يک صنعت را ياد مي‌گيريم.

بازاريابي: درسي جالب و جذاب. بدون هيچ سيلابس درسي مشخص. با سخنان زيبا و خوش‌رنگ و واژه‌سازي‌‌هاي بانمک استادش دکتر احمد روستا. اما … من تا به حال کسي را نديده‌ام که از استاد بازاريابي‌اش راضي باشد. شايد علت‌اش برگردد به انتظارات اشتباه ما دانش‌جويان از اين درس و کاري که استاد بايد انجام بدهد و چيزهايي که بايد ياد بگيريم. يک نکته به نظرم در مورد هر درسي صادق است که بايد در بازاريابي بيش از دروس ديگر جدي‌اش گرفت: استاد بايد چارچوب درست نگاه به موضوع را در دانش‌جو ايجاد کند. شخصا فکر مي‌کنم که آقاي دکتر روستا اين کار را براي ما انجام دادند. گيرم به‌علت پراکندگي مطالب مطرح شده، خيلي از ما متوجه اين موضوع نشديم؛ اما براي من اين درس الگويي را در نگاه به مباحث بازاريابي در ذهن‌ام ايجاد کرد، باعث توجه من به برخي نکات بسيار ريز در رفتار خودم و ديگران شد و از همه مهم‌تر اين را به من ياد داد که تمرکز بازاريابي روي تحليل و تغيير رفتار بشر است. بنابراين به‌عنوان يک مشاور (و حتا وبلاگ‌نويس) خواندن مباحث بازاريابي براي‌ام واجب است. هر چند که هيچ وقت اين‌قدر به بازاريابي ترغيب نشدم که آن را به‌عنوان شغل‌ام انتخاب کنم.

تحقيق در عمليات: اين درس ظاهرا اسم‌اش اين بود و باطنا تئوري تصميم! به جرأت مي‌گويم که اين درس، مفيدترين درس دوره‌ي فوق ليسانس براي مني بود که در دوره‌ي ليسانس 6 واحد تحقيق عمليات (OR) پاس کرده بودم. در اين درس اول از همه فهميدم که تحقيق در عمليات يکي از زيرمجموعه‌هاي مبحث گسترده‌اي است به نام تئوري تصميم که به تحليل روش‌هاي درست تصميم‌گيري مي‌پردازد. اين تئوري خودش دو تا بخش دارد.

1- بخش کمّي ـ کيفي که شامل مباحثي چون: درخت تصميم، روش‌هاي کلاسيک OR از جمله: برنامه‌ريزي خطي و سيمپلکس، برنامه‌ريزي غيرخطي، ديناميک، شبکه و …، روش‌هاي تصميم‌گيري مبتني بر امتيازدهي (از جمله AHP) و … است. در اين‌جا لزوما يک يا چند نقطه‌ي بهينه‌ي تصميم وجود دارد که براساس شاخص‌هاي و روش‌هاي کمّي مشخص مي‌شوند. در اين‌جا ياد مي‌گيريم چطور تصميم بگيريم.

2- بخش رفتاري که شامل: هيوريستيک‌ها (ميان‌برهاي تصميم‌گيري) و اشتباهات شناختي (باياس‌هاي) تصميم‌گيري بود. در اين‌جا ياد گرفتيم که چطور تصميم نگيريم! اين بخش از درس فوق‌العاده جذاب و شيرين بود.

فرقي نمي‌کند مشاور باشيد يا مدير يا هيچ کدام: اين درس و زيرشاخه‌هاي‌اش در همه جاي زندگي شما کاربرد دارند. خواندن و ياد گرفتن بخش تئوري تصميم رفتاري از نظر من براي تک‌تک انسان‌هاي کره‌ي زمين واجب است!

اين درس در دوره‌ي دانشگاه صنعتي شريف و دوره‌هاي دوم و سوم MBA پلي‌تکنيک توسط آقاي دکتر عيسايي عزيز ارايه شد. از اين درس و شخص ايشان بسيار آموختم.

سازمان‌دهي و ره‌بري: اين يکي از اختراعات دوره‌ي MBA ما بود که در هيچ جاي جهان نظيرش را نمي‌شود يافت! در اين درس با دو تا از مهم‌ترين وظايف مديران آشنا شديم. آقاي دکتر خليلي شوريني استاد اين درس يکي از نازنين‌ترين اساتيد عمر من بوده‌اند. خوب اين درس دو تا بخش داشت: بخش سازمان‌دهي که در آن با اصول و متغيرهاي سازمان‌دهي (مثلا تکنولوژي، رسميت و …)، شکل‌هاي مختلف ساختار سازماني (مثلا مبتني بر محصول، ماتريسي و …) و مباحثي از اين دست آشنا شديم. اين آشنايي البته بيش‌تر محتوايي بود؛ يعني فهميديم سازمان‌دهي يعني چه. ولي اين‌که چطور سازمان‌دهي بکنيم را من در کار طراحي ساختار يک شرکت ياد گرفتم. يک نکته‌ي کليدي که در اين بخش هميشه مورد تأکيد استاد بود اين بود: سازمان‌دهي براي اجراي برنامه است. بدون برنامه سازمان‌دهي معنايي ندارد. اين نکته را براي هميشه به خاطر بسپاريد.

بخش دوم مربوط به تئوري‌هاي ره‌بري و انگيزش از جمله: تئوري‌هاي فردي، رفتاري، اقتضايي و … بود. بحث اصلي مطرح شده در اين بخش تئوري اقتضايي ره‌بري فيدلر بود. خوب من موقعي که اين درس را مي‌خواندم هنوز کارشناسي بيش نبودم و فقط براساس نگاه‌ام به رفتار مديران‌ام اين تئوري‌ها را مي‌خواندم و تحليل مي‌کردم. حالا از اين به بعد بايد ببينم چقدر مرد عمل‌ام!

فکر مي‌کنم ياد گرفتن سازمان‌دهي بيش‌تر به درد مشاوران طراحي ساختار بخورد؛ هر چند بد نيست با اصول کلي‌اش آشنا باشيد. ولي يادگيري تئوري‌هاي ره‌بري و تحليل‌هاي پشت آن‌ها را کاملا جدي بگيريد. الگوي فيدلر الگوي جامع و بسيار جذابي است و پرسش‌نامه‌هاي استانداردي هم دارد.

تحليل سيستم: من هميشه با افتخار مي‌گويم که تحليل‌گر سيستم هستم! دانش خودم را در اين زمينه مديون دو استاد عزيز و بسيار دوست‌داشتني‌ام در دوره‌هاي کارشناسي و ارشد هستم: در دوره‌ي کارشناسي استاد عزيز ما دکتر رمضاني خورشيد‌دوست تحليل سيستم را از ديدگاه ساختاري يادم دادند (الگوي مرحوم ايکاف) و در دوره‌ي فوق ليسانس هم تحليل سيستم به‌معناي مهندسي نرم‌افزار را از دکتر فاضل زرندي آموختم. در اين درس با مباحثي مثل: تعريف و انواع سيستم، روش‌هاي شناخت و تحليل سيستم‌ها، فرايند تحليل سيستم، ساخت مدل‌هاي تحليلي، تحليل نيازمندي‌ها (Requirements) و … آشنا مي‌شويد. براي يک مشاور ياد گرفتن اين مباحث از نان شب واجب‌تر است. اين درس دقيقا کليدي‌ترين مفاهيم و ابزارهاي مورد نياز براي يک مشاور را در اختيارش قرار مي‌دهند.

اعتراف مي‌کنم علاوه بر بهره‌ي علمي بسياري که از اين دو استاد برده‌ام، هر دوي اين بزرگ‌واران جزو شريف‌ترين انسان‌هايي بوده‌اند که به‌عمرم ديده‌ام.

پ.ن. دوستي پيشنهاد کرده‌اند تکست‌بوک‌‌هاي درس‌ها را معرفي کنم. پيشنهاد بسيار خوبي است؛ ولي الان همه‌شان دم دستم نيست‌اند. بنابراين يک پست جداگانه را بعدا اختصاص مي‌دهم به معرفي مراجع دروس.

گزاره‌ها (86)

چقدر عالي مي‌شد اگر مي‌توانستيم گوش‌هاي‌مان را هم به همان راحتي چشم‌هاي‌مان، مي‌بستيم و باز مي‌کرديم …

جورج کريستوفر ليختن‌برگ

وقایع‌نگاری یک دوره‌ی MBA ـ دو

از ديشب نوشتن در مورد MBA را به‌مناسبت نزديک شدن فارغ‌التحصيلي خودم آغاز کردم. در پست قبل به معرفي کلي MBA پرداختم و از اين پست، به بررسي دروس گذرانده شده‌ام مي‌‌پردازم. اما پيش از آغاز پيشنهاد مي‌کنم پست خانم حسيني را که در ادامه‌ي نوشته‌ي قبلي من نوشته‌اند، حتما مطالعه کنيد. ايشان به چند نکته‌ي مهم اشاره کرده‌اند که من به آن‌ها توجه نکرده بودم.

خوب در اين بخش نگاهي مي‌اندازيم به دروس ترم اول دوره‌ي MBA ما:

اقتصاد خرد: اين درس از درس‌هايي بود که در دوره‌ي کارشناسي گذارنده بودم‌شان؛ اما حضور يک استاد بسيار برجسته هيجان‌زده‌ام کرده بود. اين درس را با آقاي دکتر طبيبيان گذرانديم. يادم هست که علي سرزعيم يک بار به من گفته بود که سر کلاس دکتر طبيبيان بيش از اين‌که دنبال ياد گرفتن اقتصاد باشم، اصول تفکر را ياد بگيرم. و خوش‌حال‌ام که اين استفاده را از درس ايشان بردم. تمرکز شديد دکتر بر شيوه‌ي صحيح استدلال ـ به‌ويژه استدلال اقتصادي ـ براي‌ام بسيار جذاب و مفيد بود. در کنارش خوب از درس هم چيزهاي زيادي ياد گرفتم؛ از جمله اين‌که چقدر اقتصاد خرد را در دوره‌ي ليسانس نفهميده بودم! درس اقتصاد خرد به نظرم پايه‌ي اصلي است براي ياد گرفتن چند درس ديگر از جمله: تئوري تصميم و فاينانس. در اين درس بايد مفاهيمي مثل: مطلوبيت و مطلوبيت نهايي، عرضه و تقاضا، انواع کشش‌ها، توابع توليد و … را ياد بگيريد. هر چند ما کمي هم تئوري بازي‌ها را در اين درس خوانديم. با وجود اين‌که اين درس را خيلي دوست داشتم؛ ولي يک نقد جدي هم به محتواي درس ارايه شده دارم. تأکيد بيش از حد دکتر بر نگاه رياضي به اقتصاد اگر چه کاملا از ديدگاه اقتصادي درست است؛ اما براي يک درس کاربردي اقتصاد خرد در رشته‌اي مثل MBA از نظر من غيرضروري بود و ما را از تمرکز بر ياد گرفتن عميق مفاهيم بازداشت.

روش تحقيق: اين‌که چرا اين درس در رشته‌ي MBA ارايه مي‌شود که پايان‌نامه ندارد جاي سؤال دارد. ضمن اين‌که روش تحقيق يک درس سه واحدي نيست و مي‌تواند در يک کارگاه يکي دو روزه کاملا آموزش داده شود. اما از نظر شخصي من بايد بگويم که اين درس براي‌ام بسيار مفيد بود. براي يک مشاور مديريت ياد گرفتن اصول و اسلوب تحقيق علمي (به‌ويژه اصول گزارش‌نويسي و مرجع‌نويسي) واجب هستند. ضمن اين‌که مباحثي مثل تعريف متغيرها و ساختن مدل تحقيق و … هم به شما در انجام کار مشاوره ديد مي‌دهند. اين‌که بتوانيد يک مسئله را در چارچوب چند متغير و روابط بين آن‌ها مدل کنيد، توانايي تحليلي بالايي مي‌طلبد که روش تحقيق بخشي از اين توانايي را در شما ايجاد مي‌کند. براي من شخصا درس مفيدي بود؛ هر چند نه از استادش راضي بودم و نه از شيوه‌ي ارايه‌اش.

زبان تخصصي: راست‌اش تا همين آخر دوره هم من نفهميدم کاربرد اين درس چه بود؟ اگر هدف خواندن يک سري متن تخصصي بي‌ربط به فضاي کسب و کار در ايران براي ياد گرفتن لغات تخصصي بود که خودمان هر روز اين کار را در اينترنت مي‌کنيم! اگر هدف ياد گرفتن Business Writing و مکاتبات تجاري بود که عملا وقت کمي به اين موضوع اختصاص پيدا کرد و واقعا چيزي عايدمان نشد! (هر چند تکست بوک مربوطه بسيار مفيد بود!) و اگر هم قرار بود اينکو ترمز را ياد بگيريم که من هيچي ياد نگرفتم! کلا درس مفيدي نبود؛ چون سيلابس مشخصي نداشت و اصلا ماهيت وجودي‌اش بر استاد هم پوشيده بود! هر چند که استاد خانم اين درس، بسيار خوش‌برخورد و مهربان بودند و جزو فارغ‌التحصيلان MBA هاروارد ايران (و امام صادق (ع) فعلي) بود!

آمار: خوب من در دوره‌ي کارشناسي‌ام که مهندسي صنايع خوانده بودم، 6 واحد آمار خوانده بودم. اين درس از نظر آشنا شدن با کاربردهاي آمار در عمل براي‌ام بد نبود؛ هر چند هنوز واقعا آمار بلد نيستم!

حسابداري و حسابداري مديريت: اين درس يک اشکال عمده دارد که سيبلابس عجيب آن برمي‌گردد. در واقع اين درس دو بخش دارد: حسابداري مالي و حسابداري مديريت. در حسابداري مالي بايد ابتدا اصول اوليه‌ي حسابداري مثل انواع دفاتر و ثبت‌ها و … تدريس شوند تا بعد در بخش دوم اصول حسابداري مديريت ـ که در واقع مهم‌ترين بخش‌اش محاسبه‌ي قيمت تمام شده است ـ تدريس شوند. اما حسابداري مديريتي که ما خوانديم به‌شدت بر روي محاسبه‌ي قيمت تمام شده‌‌ي محصول متمرکز بود و بخش اول هم اصلا در آن مطرح شد. ضمن اين‌که در مورد قيمت تمام شده‌ي خدمات ـ که به نظر من بسيار مهم‌تر از محصول  است ـ مطلب خاصي تدريس نشد. شخصا با وجود اين‌که در دوره‌ي کارشناسي حسابداري مالي را با نمره‌ي خوبي گذرانده بودم، به اين درس هيچ علاقه‌اي نداشتم و براي من اصلا مفيد نبود.

جمع‌بندي: ترمي به‌شدت سخت و تا حدود زيادي غيرمفيد. البته در کوتاه مدت به عوض شدن اين برنامه براي ترم اول MBA اميدي نيست؛ بنابراين اين توصيه‌ها را دارم:

1. روي ياد گرفتن درست روش تحقيق و اقتصاد خرد تمرکز کنيد. اين دو درس در شما ديد جالبي را نسبت به دنيا ايجاد مي‌کنند.

2. جدا از درس‌هاي دانشگاه، آشنا بودن با مباحث Business Writing، مکاتبات تجاري و اينکو ترمز به نظر من بسيار مفيد است؛ حتا اگر کار بازرگاني خارجي نمي‌کنيد. مثال بزنم: من جايي مشاور بودم که کار بازرگاني خارجي داشتند. مسئول مربوطه تعجب کرده بود که با اين مباحث آشنا هستم و در نتيجه يخ‌اش زودتر آب شد!

3. آمار را کاربردي ياد بگيريد. بفهميد که مفهوم توزيع‌هاي آماري چيستند و کاربردهاي انواع تست‌هاي آماري کدام‌اند.

4. در مورد حسابداري نکته‌ي قابل عرضي ندارم!

خروج از نسخه موبایل