اولین راز موفقیت: آینده‌‌ی ساختنی!

موفقیت. واژه‌ای بسیار جذاب که دست یافتن به آن سخت به‌‌نظر می‌رسد. همیشه در صحبت‌های‌ام با دیگران متوجه شده‌ام که نوع نگاه آدم‌ها به موفقیت (و به‌ویژه موفقیت شغلی)، به افراط و تفریط نزدیک‌تر است. بسیاری از ما گمان می‌بریم که موفقیت، کاری بسیار فوق‌العاده است که از ما برنمی‌آید و البته، بسیاری از ما هم فکر می‌کنیم برای موفق شدن به دنیا آمده‌ایم! نتیجه‌ی اولی می‌شود دست روی دست گذاشتن و کاری نکردن و نتیجه‌‌ی دومی هم باز هم همین است!

واقعیت ماجرا چیز دیگری است. نگاه‌های منفی و مثبت و بدبینانه و خوش‌بینانه‌ی ما فی‌نفسه دارای ارزش نیستند؛ بلکه تأثیری که آن‌ها روی عملکرد ما می‌گذارند باعث موفقیت یا شکست ما می‌شوند. هیچ کس با خوش‌بینی مطلق موفق نمی‌شود و البته این‌گونه هم نیست که با بدبینی مطلق هم نشود به موفقیت دست یافت. نکته‌ی اصلی ماجرا در کارهایی هستند که ما براساس نگاه‌مان به دنیا و زندگی پیش رو انجام می‌دهیم. خوش‌بین‌ها عموما کارهایی را انجام می‌دهند که برای موفقیت ضروری است و بدبین‌ها هم معمولا یا هیچ کاری نمی‌کنند و یا کارهایی انجام می‌دهند که در راه رسیدن به هدف‌های‌شان، مخرب‌اند.

همین الان که دارید نوشته‌ی من را می‌خوانید لحظه‌ای چشم‌های‌تان را ببندید و به این فکر کنید که آیا خود را فرد موفقی می‌دانید یا نه؟ لازم نیست به چرایی پاسخ مثبت یا منفی‌تان فکر کنید. قصد ما در این‌جا تنها کشف سریع تصویر ذهنی است که شما در مورد خودتان دارید: یک فرد موفق، شکست خورده یا معمولی. کدام یک هستید؟

من همیشه از دوستانم و افرادی که برای مشاوره به من مراجعه می‌کنند این سؤال را می‌پرسم. پاسخ‌شان را که می‌گیرم، از آن‌ها می‌خواهم تا به سه کلمه فکر کنند و احساس‌شان را در مورد آن به من بگویند: گذشته، حال و آینده. اما شاید برای‌تان جالب باشد که پاسخ‌های آدم‌ها ـ اعم از موفق و غیرموفق ـ در یک چیز مشترک است: این‌که امروز ادامه‌ی دیروز است و فردا ادامه‌ی دیروز! اما آیا این رابطه‌ی خطی ساده در معادله‌ی زندگی واقعا برقرار است؟

برای این‌که به این سؤال پاسخ بدهیم، شاید بد نباشد به زندگی بزرگ‌ترین و موفق‌ترین انسان‌های تاریخ نگاهی بیاندازیم. چند مثال را با هم مرور کنیم:

  • جی. کی. رولینگ نویسنده‌ی مجموعه کتاب‌های هری پاتر برای چاپ کتاب اول این مجموعه‌ی پرفروش، 12 بار با پاسخ منفی ناشرهایی مواجه شد که معتقد بودند کتاب او نمی‌فروشد!
  • والت دیزنی از سردبیری روزنامه‌ای که در آن شاغل بود اخراج شد؛ چون رئیس‌اش فکر می‌کرد او تخیل، خلاقیت و ایده‌های عالی ندارد!
  • ادیسون برای اختراع لامپ، بیش از 10 هزار بار شکست را تجربه کرد!
  • بازی بسیار محبوب پرندگان خشم‌گین پنجاه و دومین محصول شرکت روویو بود. آن‌ها بیش از هشت سال برای بقا تلاش‌ کردند و تقریبا نیمه ورشکسته شدند تا سرانجام محصول پیروز خودشان را عرضه کردند.

اگر بخواهیم این فهرست را ادامه بدهیم نیازمند انتشار کتابی قطور و چند جلدی خواهیم بود. می‌بینید که شکست، لزوما همیشگی نیست. موفقیت و کامیابی نیز همین‌گونه است. مثال‌های بسیاری را از تاریخ زندگی انسان‌ها می‌توان آورد که در پی موفقیت‌هایی بسیار بزرگ، شکست‌های بزرگ‌تر رقم خورده‌اند. البته که باید پذیرفت تعداد شکست‌های بعد از موفقیت‌، کم‌تر بوده‌اند؛‌ اما پیروزی‌های بعد از شکست، بسیار.

بسیار خوب. پس می‌شود بعد از شکست، موفق شد و برعکس. اما چرا عموما ما چنین باوری نداریم؟ بیاید برگردیم به همان سه گانه‌ی گذشته و حال و آینده. گذشته که تمام شده و فردا هم که نیامده است. من در حال تجربه کردن امروز هستم. آینده موضوعی مبهم هست و هیچ اطلاعی در موردش ندارم. بدیهی است که من برای تصمیم‌گیری در مورد آینده نیاز به اطلاعات دارم. این اطلاعات از حس خوب یا بد من در حال و گذشته‌ی من به‌دست می‌آیند. بنابراین اگر امروز روز خوبم باشد یا اگر دیروز در چنین موقعیتی موفق بوده‌ام، تصورم این است که فردا هم همین خواهد بود. در مورد شکست هم همین فرایند طی می‌شود.

دانستن یا ندانستن این واقعیت چه تأثیری در زندگی من دارد؟ برای‌تان می‌گویم. قبلا هم این‌جا نوشته‌ام: بزرگ‌ترین پندی که من در تمام زندگی‌ام دریافت کرده‌ام، سؤالی است که روزی یک انسان بزرگ از من پرسید: “چرا فکر می‌کنی آینده همان گذشته است؟” پاسخ دادن به این سؤال مرا به این باور رساند که این‌گونه نیست. آينده، تفاوت بزرگي با گذشته‌ دارد: امروزي كه مي‌توانم با آن فردا را بسازم.

آیا آماده‌ی ساختن فردای‌تان هستید؟ با گزاره‌ها همراه باشید تا مسیر رسیدن به آینده‌ی رؤیایی‌تان را نشان‌تان بدهم. 🙂

لینک‌های هفته (۱۶3)

پیش از شروع: 

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان‌تان (دیگ ریدر به‌ توصیه‌ی من!) دنبال کنید (به‌یاد زنده‌یاد گودر!)
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند. ضمنا لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.
  3. برای مطالعه‌ی منتخبی از به‌ترین و مهم‌ترین اخبار و مقالات انگلیسی که مطالعه می‌کنم، از این‌جا مجله‌ی گزاره‌ها در فلیپورد را مطالعه کنید و اگر دوست داشتید مشترک آن شوید!
  4. وبلاگ‌ها و سایت‌های‌ خودتان یا مورد علاقه‌تان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنی‌های من (و البته خود شما!) کامل‌تر شود. :)
  5. من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایت‌های مورد مطالعه‌ام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسنده‌ی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراض‌تان را برای‌م بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذف‌ش کنم.

زندگی و کار حرفه‌ای:

من می‌توانم؟ (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) 

نقاط عطف (محسن صحراگرد؛ تجربه)

8 نکته برای به یادآوردن مطلبی که خوانده‌اید | یک پزشک

مولتی تسکینگ در انسان‌ها: زن‌ها بهترند یا مردان؟ | نارنجی

مدیریت و کسب و کار:

سه سئوال اصلی عرصه منابع‌انسانی (ایوب اسماعیلی؛ منابع انسانی) (عاااااااااااااااااالی!)

رقابت در دنیای دیجیتال: چهار درس از صنعت نرم‌افزار + اسلاید – ایستنا (عاااااااااااااااااااالی!)

مدل کسب و کار Freemium | یوایکس تارگت

اپل چگونه شما را وادار به خرید آیفون‌های جدید می‌کند؟ (فارنت)

سرمایه عاطفی در سازمان (استاد پرویز درگی)

10 برندی که بیشتر سبد خرید مردم جهان را در اختیار دارند

مدیریت فاوا:

شرکتی برای بردن: سامسونگ در دره سیلیکون به دنبال گنج‌های نرم افزاری | نارنجی و سامسونگ سرمایه گذاری در بخش نرم‌افزار را وسعت خواهد بخشید – زومیت

مایکروسافت گزینه‌های جانشینی استیو بالمر را از 40 به 5 نفر کاهش داد – زومیت

بلک بری قرارداد 4.7 میلیارد دلاری را لغو کرد و مدیرعامل شرکت را نیز جایگزین نمود 

علم و فناوری:

طرح شبکه‎ جهانی وب بدون سرور اجرایي مي شود

Helpouts سرویس راهنمایی و آموزش آنلاین ویدئویی گوگل راه‌اندازی شد (فارنت)

نکاتی جالب از زندگینامه غیر رسمی جانی آیو – نارنجی

مایکروسافت به سربازان آموزش رایگان و شغل می‌دهد

اعترافات کارمندان گوگل درباره بدترین ویژگی‌های محیط کار این شرکت – نارنجی

فناوری همراه:

اندروید 4.4، سلاح گوگل برای حذف نسخه‌های قدیمی از گردونه سیستم عامل‌ها – زومیت

ران تایم بعدی اندروید ART نام دارد، دو برابر سریع تر است و گوگل ۲ سال مشغول توسعه آن بوده (نارنجی)

نکسوس 5، اندروید خالص نیست، یک گوگلی تمام عیار است! – زومیت

آزاد شد: استفاده از گجت‌ها هنگام صعود و فرود هواپیماها در دو خط هوایی آمریکا (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک)

رسانه‌های اجتماعی:

تویتر ۳۱ میلیارد دلاری شد

فیس‌بوک بالاخره طراحی دکمه لایک خود را تغییر داد! (فارنت)

صنعت فاوا در ایران:

مجلس بازگشت تمام درآمدهای وزارت ارتباطات به وزارتخانه را خارج از نوبت بررسی خواهد کرد + متن لایحه – ایستنا

وزیر ارتباطات: برای تبدیل شدن به هاب منطقه به 14هزار میلیارد تومان بودجه نیاز داریم

 محمد حسن انتظاری دبیر شوراي عالي و رییس مرکز ملی فضای مجازی شد 

اقتصاد:

دهک‌های هزینه‌ای و مشخصات افراد در دهک‌های هزینه‌ای (حسین عباسی؛ IRPD ONLINE) (نکات جالبی داره این دو تا پست؛ بخونیدشون حتما.)

سیف:رشد اقتصادی به صفر نزدیک می شود/مردم باید بدانند منابع قرض الحسنه صرف چه کاری می شود

دولت یازدهم چگونه مردم را خانه‌دار می‌کند؟ 

آمار و اطلاعات:

کسب و کار و اقتصاد:

خود را برای آینده مجهز کنیم؛ حقایقی درخصوص آینده‌ی کسب‌وکار (استاد پرویز درگی)

روزنامه‌ها چقدر از دولت پول می‌گیرند؟

اقتصاد آنلاین – رتبه 94 ایران در رده‌بندی‌ جهانی سرمایه‌ انسانی

 رتبه ۱۸ بیکاری جهان به ایران رسید

فاوا در ایران و جهان:

اقتصاد آنلاین – رتبه 16 IT ایران در بین 22 کشور منطقه

بازار جهانی نرم‏‌افزارهای کسب و کار در نیمه اول امسال به ۱۷۹ میلیارد دلار رسید

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۱1): همیشه، حرفه‌ای باش!

“اگرنتوانم  کارم را به‌خوبی در باشگاه انجام بدهم، نمی‌خواهم تا  پایان عمرم در این‌جا بمانم. آینده‌ی من بستگی به کیفیت کار من دارد.” (آرسن‌ ونگر؛ این‌جا)

هیچ‌کس برای عملکرد دیروز و امروز در آینده به شما پول نخواهد داد. جدا از آن، اگر نتوانی سطح عالی عملکردت را حفظ کنی، ماندن در آن‌جایی که هستی، بیش‌تر فرصت‌سوز است تا فرصت‌ساز. بنابراین همیشه به‌ترین فردی باش که در آن لحظه می‌توانی: یک حرفه‌ای واقعی!

سه آزمون براي انتخاب يک ايده‌ي برتر کسب و کار

معمولا يکي از مشکلات مهمي که در زندگي کارآفرينانه‌مان با آن مواجه مي‌شويم اين است که يا اصلا ايده‌ي کسب و کاري نداريم يا آن‌قدر ايده داريم که نمي‌دانيم کدام را انتخاب کنيم! معمولا اگر حالت دوم رخ بدهد، سؤالات بسياري ذهن ما ما را مشغول مي‌کنند: کدام ايده بهتر است؟ من بهتر است روي کدام ايده وقتم را بگذارم؟ کدام ايده نتيجه‌بخش‌تر خواهد بود؟ و سؤالات ديگري شبيه اين‌‌ها. براي حل اين مشکل چه بايد بکنيم؟ اين بار قرار است با هم در مورد راه‌حل اين مشکل صحبت مي‌کنيم. در اين‌جا به شما سه آزمون ساده را معرفي مي‌کنم که به‌کمک آن‌ها مي‌توانيد براي انتخاب بين ايده‌هاي مختلف کسب و کار، آسان‌تر تصميم بگيريد:

1- آزمون اندازه‌: اولين و مهم‌ترين نكته در مقايسه‌ي ايده‌ها مقايسه‌ي اندازه‌ي ايده‌ها با هم هستند. اندازه را به‌ دو شکل مي‌شود معنا کرد. اول به‌ اندازه‌ي بازار ايده بپردازيم. به اين فكر كنيد كه كدام ايده به‌صورت مستقل يا در مجموع دو دنياي واقعي و مجازي (يعني اينترنت) بازار بالقوه‌ي بزرگ‌تري دارد؟ آيا بازار ديگر (يعني مثلا بازار مجازي براي بازار واقعي) بازار مكمل محسوب مي‌شود يا بازار مستقلي است با مشتريان متفاوت؟ کشف کنيد تعداد مشتريان کدام ايده بيش‌تر است. براي اين کار مي‌توانيد از تحقيقات بازار استفاده کنيد يا بازار يک محصول رقيب و يا حتي مشابه محصول خودتان را بررسي کنيد. چقدر توانسته‌اند در آخرين دوره‌ي زماني بفروشند؟ در طول زمان کسب و کار و فروش و تعداد مشتريان‌شان با چه روندي رشد داشته است؟ البته همه چيز هم عدد و رقم نيست. گاهي وقت‌ها شهود و شمّ اقتصادي، پاسخ بهتري مي‌دهد! اين‌جاست که شکل دوم بررسي اندازه‌ي ايده مهم مي‌شود. خيلي ساده و خلاصه از خودتان بپرسيد: کدام ايده، قابليت اين را دارد که در بلندمدت به کسب و کاري بزرگ‌ و يک برند دوست‌داشتني براي خودتان و ديگران تبديل شود؟

3- آزمون نسبت درآمد به هزينه: هدف اصلي از راه‌اندازي هر کسب و کاري، سودآوري است. سود خيلي ساده عبارت است از درآمد منهاي هزينه‌ها. حالا اگر نسبت درآمد به هزينه‌ها را در نظر بگيريم، معيار مناسبي براي مقايسه‌ي مطلوبيت مالي ايده‌هاي کسب و کار به‌دست مي‌آوريم: اين‌که به‌ازاي هر ريال سرمايه‌گذاري، چقدر سود به‌دست مي‌آوريم. طبيعتا اين نسبت براي هر ايده‌اي بهتر باشد آن ايده، مناسب‌تر است. دقت کنيد که لازم است درآمدها و هزينه‌ها را در طول زمان برآورد كنيد. يعني هم هزينه‌‌هاي طراحي و توليد محصول و راه‌اندازي اوليه (مثل خريد يا اجاره‌ي مکان فيزيکي يا طراحي و راه‌اندازي وب‌سايت فروشگاه اينترنتي، خريد ماشين‌آلات و تجهيزات و …) را در نظر بگيريد و هم درآمدها (ناشي از فروش محصولات و خدمات و درآمدهاي جانبي) و هزينه‌ها‌ي بلندمدت (مثل: تبليغات، هزينه‌ي نيروي انساني، هزينه‌ي مواد اوليه و …) را. توجه کنيد که ممكن است ايده‌اي نياز به هزينه‌ي اوليه‌ي بالا داشته باشد و در بلندمدت هزينه‌ي كم‌تري بخواهد و بالعكس. بنابراين براي مقايسه، لازم است براي هر ايده مجموع درآمدها را بر مجموع هزينه‌هاي کوتاه‌مدت و بلندمدت در يک بازه‌ي زماني يکسان تقسيم و نتيجه را با هم مقايسه کنيد.

3- آزمون ارزش: دنبال کردن هر ايده‌ي کسب و کاري، منافع مادي و غيرمادي و البته هزينه‌هاي خاص خودش را در پي خواهد داشت. سؤال اين است که ارزش نهايي واقعي (يعني منافع مادي منهاي هزينه‌ها) كدام يك از اين ايده‌ها بزرگ‌تر است؟ با سرمايه‌گذاري مالي مشابه يا سرمايه‌گذاري وقت و انرژي يکسان از کدام ايده مي‌شود پول بيش‌تري درآورد؟ آيا ارزش حاصل شده، مطابق انتظار شما هست؟ يک نکته‌ي بسيار مهم اين است که ملاک ارزش لزوما عدد ريالي سود حاصل از کسب و کارمان نيست. خيلي وقت‌ها ممکن است پول زيادي در نهايت براي‌مان نماند؛ اما احساس رضايت دروني که از طراحي و توليد يک محصول يا خدمت عالي به‌دست مي‌آوريم کافي باشد تا کل ماجرا براي‌مان بيارزد. بنابراين خيلي خلاصه بگويم احتمالا اين‌جا هم شهود پاسخ بهتري به ما مي‌دهد: فکر کنيد با دنبال کردن هر ايده، در آخر کار، چقدر احساس خوب خواهيد داشت!

ايده‌اي که از هر سه آزمون سربلند بيرون بيايد، طبيعتا ايده‌ي برتر خواهد بود. اما اگر بخواهيم اين سه آزمون را اولويت‌بندي بکنيم، به‌ترتيب نتايج آزمون ارزش، اندازه‌ي بازار و نسبت درآمد به هزينه را در نظر بگيريد. البته بايد بگويم در نهايت البته باز هم با تکيه بر احساس و شور دروني‌تان، مي‌توانيد درست‌ترين تصميم ممکن را بگيريد!

مقاله‌ی هفته (۳3): هشت مشتري که بايد از آن‌ها اجتناب کنيد

نويسنده: جئوفري جيمز / مترجم: علی نعمتی شهاب

اغلب اوقات، مشتريان (اعم از بالقوه و بالفعل) بسيار خوب و دوست‌داشتني‌اند. با اين حال هشت نوع مشتري وجود دارند که معمولا دردسرهاي‌شان بيش‌تر از ارزش‌شان است. اين‌ها همان مشترياني هستند که شما را عصباني مي‌کنند. در اين‌جا توصيه‌هايي براي مواجهه با اين مشتريان ارائه مي‌شود:

يک ـ تفريح‌کننده‌ها: اين‌ها کساني هستند که به شرکت شما “علاقه‌مند” هستند؛ اما هيچ قصدي براي خريد از شما يا ديگران ندارند.

بهترين دفاع شما: در ملاقات اول، هزينه‌ي انتظاري ناشي از عدم خريد مشتري را براي خودتان مشخص کنيد. اگر اين هزينه خيلي زياد نيست، مؤدبانه عذرخواهي کنيد.

دو ـ غافل‌گيرکننده‌ها: اين گروه به‌نظر مي‌رسد که با حسن نيت شروع به‌ مذاکره مي‌کنند؛ اما دقيقا بعد از توافق نهايي، درخواست يک تخفيف بالا مي‌کنند: “در غير اين صورت همه چيز منتفي است.”

بهترين دفاع شما: فقط بگوييد نه. مشتري به شما براي حفاظت از بنگاه خودتان احترام خواهد گذاشت. اگر معامله به‌هم خورد، مطمئن باشيد از اول هم جدي و واقعي نبوده است.

سه ـ سواري‌گيرندگان مجاني: آن‌ها از شما مي‌خواهند که يک پروپوزال بسيار دقيق و پرجزئيات بنويسيد؛ سپس پروپوزال شما را به پيمانکار کنوني‌شان مي‌دهند تا کار را انجام دهد.

بهترين دفاع شما: هرگز يک پروپوزال واقعي و کامل را بدون دريافت تعهد از کارفرما جهت تضمين برگزاري جلسه‌اي براي ارائه‌ي شفاهي پيشنهادتان به تصميم‌گيرندگان ارشد سازمان ارائه نکنيد.

چهار ـ ديوار آجري: فرقي نمي‌کند چقدر تلاش کنيد: آن‌ها هرگز اطلاعات مورد نياز شما را در اختيارتان قرار نمي‌دهند تا بفهميد کمي‌توانيد کمک‌شان کنيد يا خير؟

بهترين دفاع شما: با گفتن اين جمله که: بسيار خوب، من دقيقا چه کمکي مي‌توانم به شما بکنم؟” توپ را به زمين خود آن‌ها بياندازيد. اگر پاسخي نداشتند، به آن‌ها نه بگوييد و از آن‌ها جدا شويد.

پنج ـ کارچاق‌کن‌ها: آن‌ها رفتارهاي غيراخلاقي رقباي شما را به شما گوشزد مي‌کنند و از شما انتظار دارند همانند آن‌ها “انعطاف‌پذير” باشيد.

بهترين دفاع شما: هرگز با شرکت يا فردي که از شما انتظار کارهاي غيراخلاقي يا غيرقانوني دارد، همکاري نکنيد.

شش ـ مرد نامرئي: آن‌ها با شما قرار ملاقات را تنظيم مي‌کنند؛ اما دقيقا در زمان برگزاري جلسه کار مهم‌تري براي‌شان پيش مي‌آيد و جلسه را لغو مي‌کنند.

بهترين دفاع شما: اگر اين اتفاق يک بار افتاد، خيلي مهم نيست. دو بار هم همين‌طور. اما اگر بيش‌تر از دو بار رخ داد، فرض را بر اين بگذاريد که اين کار مشتري عمدي است و کار با آن مشتري را فراموش کنيد.

هفت ـ دو رو: آن‌ها ادعا مي‌کنند که اختيار کامل را براي خريد دارند؛ اما در واقع (تازه اگر اختياري داشته باشند) نقش کوچکي در فرايند تصميم‌گيري براي خريد بازي مي‌کنند.

بهترين دفاع شما: هم‌زمان با اين‌که دامنه‌ي ارتباطات خودتان را در سازمان مشتري گسترش مي‌دهيد، فرد دو رو را درگير کار خود نگاه داريد.

هشت ـ کارجو: آن‌ها وانمود مي‌کنند که شرکت‌شان، مشتري بازار محصولات شما است؛ اما در واقع تلاش مي‌کنند براي خودشان فرصت‌هاي کارجويي را در صنعت محل فعاليت شما ايجاد کنند.

بهترين دفاع شما: بهترين توصيه‌اي را که مي‌توانيد به کارجويان ارائه کنيد و بعد ببينيد آيا در آن سازمان کس ديگري هست که لازم باشد با او صحبت کنيد يا خير؟

منبع

زماني كه بايد ايده‌تان را براي خودتان نگه داريد

نویسنده: مارشال گولداسميت / مترجم: علی نعمتی شهاب

من يك گروه از مديران با استعداد از نظر فني و ذهني را مديريت مي‌كنم. گر چه من به استعداد آن‌ها احترام مي‌گذارم اما نياز آن‌ها به نشان دادن دايمي استعدادشان مي‌تواند آزاردهنده باشد. پيشنهادي هست؟

يكي از چالش‌هاي بين فردي كلاسيك كه من در افراد بااستعداد و درخشان از نظر فني ديده‌ام، تمايل آن‌ها به “ارزش‌افزايي” به‌ويژه در مورد كار ديگران است.

اين حالت چه وقت رخ مي‌دهد؟

تصور كنيد كه شما يك كارشناس بي‌تجربه هستيد. من مدير شما هستم. شما با يك ايده پيش من مي‌آييد ـ ايده‌اي كه فكر مي‌كنيد خيلي خوب است. شما براي ماه‌ها روي آن ايده كار كرده‌ايد و واقعا در مورد آن‌چه كه توسعه داده‌ايد هيجان‌زده هستيد. من ايده شما را دوست دارم.

به جاي آن‌كه فقط بگويم: «ايده جالبي است!» ـ به‌عنوان يك آدم بااستعداد و درخشان از نظر فني ـ من احتمالا مي‌گويم: «اين ايده بسيار خوبي است. چرا اين موضوع را هم به آن اضافه نمي‌كنيد؟»

اين كار ممكن است در حالتي كه براي “افزودن ارزش بسيار زياد” تلاش مي‌كنم مفيد باشد و همين‌جا است كه مشكل پيش مي‌آيد: كيفيت ايده شما ممكن است 5% با پيشنهاد من بهبود يابد؛ اما تعهد شما به اجراي آن ممكن است 50% كاهش يابد. آن ايده ديگر ايده شما نيست؛ به‌عنوان مدير شما، من اكنون ايده خودم را به‌وجود آورده‌ام.

دوست خوب من دكتر ديويد اولريچ به من ياده داده است كه اثربخشي اجراي يك ايده تابعي است از كيفيت ايده ضرب در تعهد مجري به اجرا كردن آن ايده. انسان‌هاي باهوش ـ به‌ويژه مهندسان يا متخصصان با استعداد از نظر فني ـ مي‌توانند در تلاش براي بهبود بسيار كم كيفيت يك ايده آن‌قدر منحرف شوند كه به تعهد به اجراي آن صدمات جدي وارد شود.

اگر بخواهيم با خودمان روراست باشيم، وقتي مي‌خواهيم به شكل افراطي همانند يك پاپ باشكوه عمل كنيم، اغلب واقعا بر كيفيت ايده متمركز نيستيم. ما تنها تلاش مي‌كنيم به دنيا ثابت كنيم كه چقدر باهوش هستيم!

در اين‌جا چند پيشنهاد كه به ما، هم‌كاران‌مان و زيردستان‌مان كمك مي‌كند از براي “افزودن ارزش بسيار زياد” اجتناب كنيم:

1- پيش از صحبت كردن با همکاران‌تان:

  • به چشمان طرف مقابل خوب نگاه كنيد. از خودتان بپرسيد «آيا “ارزش‌افزايي” من اين فرد را به انجام دادن خوب كارش بيش‌تر متعهد مي‌كند يا نه؟»
  • اگر جواب “كم‌تر متعهد” بود، دوباره از خودتان بپرسيد «آيا ارزش‌افزايي ناشي از دخالت من از كاهش تعهد آن فرد بيش‌تر است؟»
  • اگر پاسخ “نه” بود، نظر ندهيد.

2- پيش از صحبت كردن در جلسات تيمي:

  • از خودتان بپرسيد «آيا نظر من در جهت افزايش اثربخشي تيم‌مان است؟» يا فقط مي‌خواهم ثابت كنم كه من از هم‌كاران‌ام باهوش‌تر هستم؟
  • اگر جواب اين بود كه محرك اصلي نظر دادن‌تان اعتماد به نفس و خودخواهي شخصي‌‌تان است، هيچ نگوييد.

3- پيش از “ارزش‌افزايي” با اعضاي خانواده (به خصوص در مورد نوجوانان):

  • از خودتان بپرسيد «آيا اين آدم‌ها واقعا به “موعظه‌”‌اي كه مي‌خواهم براي‌شان بكنم توجه خواهند كرد» يا من فقط آزارشان خواهم داد؟
  • اگر سخنراني‌تان توجهي را جلب نخواهد كرد، آن را انجام ندهيد.

“افزودن ارزش بسيار زياد” يك چالش كلاسيك افراد باهوش و موفق است. ما بايد نقش‌مان را از متخصص فني به توسعه‌دهنده افراد تغيير دهيم. يكي از بزرگ‌ترين رهبراني كه من مي‌شناسم جايي گفته بود: «دست یافتن مربوط به من است؛ رهبري مربوط به ديگران.»

منبع

لینک‌های هفته (۱۶2)

پیش از شروع: 

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان‌تان (دیگ ریدر به‌ توصیه‌ی من!) دنبال کنید (به‌یاد زنده‌یاد گودر!)
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند. ضمنا لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.
  3. برای مطالعه‌ی منتخبی از به‌ترین و مهم‌ترین اخبار و مقالات انگلیسی که مطالعه می‌کنم، از این‌جا مجله‌ی گزاره‌ها در فلیپورد را مطالعه کنید و اگر دوست داشتید مشترک آن شوید!
  4. وبلاگ‌ها و سایت‌های‌ خودتان یا مورد علاقه‌تان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنی‌های من (و البته خود شما!) کامل‌تر شود. :)
  5. من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایت‌های مورد مطالعه‌ام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسنده‌ی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراض‌تان را برای‌م بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذف‌ش کنم.

زندگی و کار حرفه‌ای:

نیازهای من (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) 

پست مهمان: نگرش سازنده، کلید ارتباط موفق | The Coach

چگونه مغزتان هنگ می کند: آي‌بانو و چگونه فرمان‌روای مغزمان باشیم ؟آي‌بانو (عااااااااااالی!)

10 آزمایش روانشناسی مشهور که تحولی در شناخت انسان از رفتارها و علایق‌شان ایجاد کردند (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک)

با چقدر “خرید” حال‌تان خوب می‌شود؟

سلامت نیوز: چگونه ذهنی آرام داشته باشیم؟

مدیریت و کسب و کار:

دریچه‌ای نو به حوزه استراتژی (نوشته‌ی هنری مینتزبرگ. عااااااااااااااالی!)

فردای بازاریابی: شما کدام راه را خواهید رفت (استاد پرویز درگی) (عااااااااااالی!)

هفت سال بعد؛ جایگاه آینده سازمان بازاریابی (استاد پرویز درگی)

معرفی چند ابزار برای یافتن ایده‌های جدید « همفکری

راز ماندگاری مایکروسافت در چیست؟ (نارنجی)

اقتصاد آنلاین – ایده‌های کوچک، کسب‌و‌کارهای پرسود

مدیریت فاوا:

استفاده از تحلیل‌های دیجیتال برای ارزش‌آفرینی در کسب‌وکار – ایستنا (بسیار خواندنی)

علم و فناوری:

حالا دیگر ساندکلاد را واقعا می‌شود پلتفرم صوتی برتر دنیای اینترنت دانست: ساندکلاد هر ماه، 250 میلیون شنونده دارد! (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک)

درصد کپچاهای گوگل، یاهو و پی‌پل، با فناوری هوش مصنوعی Vicarious قابل شکستن هستند! (دکتر علی‌رضا مجیدی؛ یک پزشک)

مردم به محصولات اپل روی خوش بیشتری نشان می دهند، ولی دوست دارند برای گوگل کار کنند (نارنجی)

نقدهای 40000 کلمه‌ای: مصاحبه‌ای با جان سیراکوزا | یک پزشک

نرم‌افزارهای امنیتی رایگان ایمنی کافی دارند! – وب شهر

فناوری همراه:

موتورولا آرا؛ پروژه جاه‌طلبانه ساخت گوشی هوشمند پازلی قابل ارتقا (فارنت)

اندروید 4.4 کیت‌کت و تمام چیزهایی که باید در مورد آن بدانیم (فارنت)

تولید بیش از 65000 اپلیکیشن ویندوز فونی طی دو ماه، با ابزار توسعه Windows Phone App Studio مایکروسافت (نارنجی)

رسانه‌های اجتماعی:

فیس‌بوک چگونه تاریخ آغاز و پایان روابط شما را حدس می‌زند؟ (فارنت)

گوگل پلاس با ۵۴۰ میلیون کاربر فعال در حال رشد است

صنعت فاوا در ایران:

بیدختی: نیمی از دلیل گرانی اینترنت به دلیلی هزینه گران انتقال است

تقاضای رسمی برای رفع محدودیت اینترنت/سرویس بی‌کیفیت می‌فروشیم چون اینترنت بی‌کیفیت می‌گیریم/سرانه پهنای باند هر ایرانی 1Kbps

اقتصاد:

سرمایه‌داری و امپریالیسم (حسین عباسی؛ IRPD ONLINE) (بسیار خواندنی)

کالای عمومی و اختلاف‌های قومی (کافه اقتصاد)

یک روز در یک دبیرستان آمریکایی (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

مسابقه‌های سیاست‌گذاری (حامد قدوسی؛ یک لیوان چای داغ) (پیشنهاد جالب حامد)

خطِ قرمز: لایحه‌ی «شفافیت» (یاسر کراچیان؛ خط قرمز)

طیب نیا:کار عمرانی نکنیم و طلب پیمانکاران را هم ندهیم؛28 هزارمیلیارد کسری بودجه داریم

آمار و اطلاعات:

کسب و کار و اقتصاد:

اقتصاد آنلاین – درآمدهای مالیاتی ایران چگونه تأمین می‌شود؟ (حتما بخوانید. نکات بسیار جالبی در این گزارش هست که همه باید از آن مطلع باشند.)

گزارش شکاف جنسیتی در جهان ۲۰۱۳ و رتبه ۱۳۳ برای ایران

بستن قرارداد در ایران 505 روز زمان می‌برد محاسبه مالیات 344 ساعت

اقتصاد آنلاین – کاهش شکاف منابع و مصارف بانک‌ها و افزایش ظرفیت اعتباردهی بانک‌ها

اقتصاد آنلاین – پردرآمدترین رشته‌های دانشگاهی در جهان

اقتصاد آنلاین – هر خانواده ایرانی چند بچه دارد؟

هزینه هر شبانه‌روز تخت بیمارستانی

رشد423 درصدی هزینه ایجاد یک شغل صنعتی

اقتصاد آنلاین – ایران جایگاه دوم اوپک را بازیافت

ایران از لحاظ آزادی اقتصادی در جایگاه 127 جهان قرار گرفت

فاوا:

ایران در بین 4 کشور برتر در رشد ثبت دامنه

جابه‌جایی ۱۰ میلیارد دلار از طریق موبایل

از هر ۱۰ تلفن همراهی که فروخته می‌شود ۶ عدد تلفن هوشمند است

کیندل محبوب‌ترین ابزار مطالعه کتاب الکترونیک، حتی فراتر از آیپد و دیگر تبلت‌ها (نارنجی)

تو ای گره‌گشا …

gheisar1

شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن
که «می‌بینم» بگیرد جای «می‌گویند»های ما

نمی‌دانم کجایی یا که‌ای، آن‌قدر می‌دانم
که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما …

به‌احترام هشتم آبان، ششمین سال‌گرد درگذشت قیصر امین‌پور. یادش و نام‌اش تا همیشه زنده باد!

كارمند شوم يا كسب و كار خودم را راه بياندازم؟

هر از گاهي دوستان جوان‌تر من از من سؤالي مي‌پرسند كه شبيه هم است: “من تازه از دانشگاه فارغ‌التحصيل شده‌ام. به‌نظر شما كارمند يك شركت شوم يا براي خودم كار كنم!؟” اين‌بار قصد دارم پاسخي كه به اين دوستان جوان‌‌‌ام مي‌دهم را اين‌جا بنويسم به اين اميد كه به ديگراني هم كه اين سؤال را دارند كمك كند (البته اين پاسخ طبيعتا براي افراد باتجربه‌اي كه همين سؤال را دارند هم معنادار است.)

پيش از هر چيز بايد توجه كنيد كه راه‌اندازي كسب و كار جديد در هر حوزه‌اي (اعم از حوزه‌هاي فني مثل: فناوري اطلاعات، معماري، الکترونيک و … يا حوزه‌هاي هنري مثل: نقاشي، درست کردن عروسک، شيريني‌پزي و … يا حتي حوزه‌هاي کسبي مثل خريد و فروش انواع و اقسام کالاها) غير از دانش فني، نيازمند داشتن دو نوع اطلاعات ديگر هم هست:

1- دانش مديريت و ادار‌ه‌ي بنگاه؛

2- اطلاعاتي در مورد بازار هدف (در اين‌جا معماري و طراحي)، انواع مشتريان و نيازهاي‌شان، رقبا و …

فرض كنيم كه دانش مديريت كسب و كار را داريد يا كساني هستند كه مي‌توانند در اين زمينه به شما كمك بكنند. اگر چنين دانشي نداريد، لازم است كه حتما اطلاعات اوليه‌اي را در اين زمينه کسب کنيد. براي اين منظور مي‌توانيد با مطالعه‌ي کتاب‌هاي مديريتي، اطلاعات خودتان را افزايش دهيد. مي‌توانيد از کتاب‌هايي که عبارت “اصول مديريت” در عنوان‌شان آمده شروع کنيد.مي‌توانيد يك دوره‌ي MBA را هم بگذارنيد تا بتوانيد به‌صورت جامع اصول کسب و کار را بياموزيد و از آن مهم‌تر ارتباط ميان زيربخش‌هاي علم مديريت را با يکديگر درک کنيد (مثلا ارتباط ميان استراتژي با مديريت مالي.)

اما جدا از بحث داشتن يا نداشتن دانش مديريت، سؤال مهم‌تر اين است كه چقدر در زمينه‌ي آشنايي با بازار و مشتريان و رقبا در حوزه‌ي تخصصي يا كاري‌تان اطلاعات داريد؟ مثلا به سؤال‌هاي زير فکر کنيد:

1- اين بازار چقدر بزرگ است؟ چند مشتري براي ايده‌ي من وجود دارد؟ آيا به صرف زمان و هزينه مي‌ارزد که من وارد بازار شوم؟

2- ايده‌ي من قرار است چه مسئله‌اي را حل کند يا چه جاي خالي را در زندگي شخصي و سازماني مشتريان من پوشش بدهد؟

3- مشتريان در اين حوزه براي چه چيزي پول مي‌دهند؟ روش‌هاي خريدشان چگونه است؟ آيا من به آن‌ها دسترسي دارم؟

4- همين الان در اين بازار چه محصولات يا خدماتي ارائه مي‌شوند؟ آيا ايده‌ي من در اين بازار ايده‌ي جديدي است يا يک ايده‌ي تکراري؟

5- اگر ايده‌ي من جديد است، چرا مشتري بايد آن را از من بخرد؟

6- تفاوت ايده‌ي من با ديگران در چيست؟ مثلا: آيا محصول يا خدمت من ويژگي‌هاي بهتري دارد يا روش‌هاي کاري‌ام با ديگران فرق دارند؟ البته توجه کنيد که صرفا متفاوت بودن اهميت ندارد: اين تفاوت بايد ايجاد تجربه‌اي بهتر براي مشتري شود يا مشکل مشتري را به‌نسبت رقبا بهتر حل کند؟

7- ايده‌ي من هر چقدر هم عالي باشد، بدون تبديل شدن به يک محصول يا خدمت قابل فروش، به‌هيچ دردي نمي‌خورد. آيا مي‌توانم اين ايده را در عمل اجرا کنم و محصول يا خدمت حاصل از آن را بفروشم؟

اين سؤالات و ده‌ها سؤال ديگر براي تصميم‌گيري در اين زمينه اهميت دارند. حالا کمي فکر کنيد: آيا اين اطلاعات را خودتان در اختيار داريد يا كسي هست كه در اين زمينه به شما كمك كند؟ آيا همين الان مشتريان بالقوه‌اي براي ايده‌تان داريد؟ اگر پاسخ اين سؤالات مثبت است، يک گام ديگر پيش برويد: چقدر ريسک‌پذير هستيد؟ در اين‌جا منظورم صرفا ريسک مالي نيست: زماني که صرف ايده‌تان مي‌کنيد و برند شخصي و رزومه‌ي قبلي‌تان در آن حوزه‌ي کاري هم جزو ريسک‌هاي شما هستند. اگر انجام اين کار به ريسک‌اش هم براي‌تان مي‌ارزد، در راه‌اندازي كسب و كار خودتان ترديد نكنيد!

اما اگر پاسخ سؤالات بالا منفي است توصيه مي‌كنم پيش از راه‌اندازي كسب و كار خودتان، مدتي در يك شركت يا نزد يك آدم باتجربه در حوزه‌ي كاري مورد نظرتان كارآموزي كنيد. در اين مرحله درآمد احتمالا نبايد اولين اصل تصميم‌گيري براي انتخاب محل كار باشد؛ بلكه لازم است جايي را انتخاب كنيد كه بتوانيد در آن تجربه‌ي بيش‌تري كسب كنيد و با بازار حوزه‌ي كاري مورد نظرتان آشنايي حداکثري پيدا کنيد. احتمالا بعد از يك دوره‌ي كارآموزي چند ماهه تا يكي دو ساله اطلاعات كافي را براي شروع كسب و كار خودتان كسب كرده‌ايد تا بعد به‌سراغ راه‌اندازي کسب و کار شخصي‌تان برويد.