مقدمه ـ مهدي مسكين يكي از دوستان متخصص و خوب من و مدير پروژهي دوستداشتني بيپتونز است. در اين پست يادداشت جالب مهدي را دربارهي جذابترين شغلهاي دنياي امروز با هم ميخوانيم:
بخواهیم یا نخواهیم دنیا تغییر میکند و سریع هم تغییر میکند. و اگر ما این تغییر را متوجه نشویم یا دیر متوجه شویم، طبیعی است که از قافله عقب میمانیم. آنوقت حکایتمان میشود حکایت نوکیا با آن گوشیهای پر امکانات، میشود حکایت واکمنهای سونی، یا تلفنهای ثابت پاناسونیک، یا برگردیم عقبتر، حکایت نوار کاستهای TDK كه امروز خبر چنداني از هيچكدامشان نيست.
چه کنیم؟
مشخص است ديگر! باید همراه با تغییرات دنيا، معلومات و مهارتهای خودمان را بهبود دهیم. زیاد یاد بگیریم، خوب فکر کنیم و دقیق عمل کنیم.
در دنیا چه خبر است؟
در طول 5 سال گذشته در دنیای فناوری شغلهایی ایجاد شدهاند که در سال 2008 هیچ خبری از آنها نبود. این شغلها نشان میدهند که تغییرات فضای فناوری چه بوده و اگر کسی بخواهد در این حوزه کار کند، باید چه توانمدیهایی داشته باشد. اينفوگرافي زير را ببينيد:
حالا با این اوصاف، 5 سال بعد شما چه کارهاید؟ چقدر تخصص دارید؟ رتبه شغلیتان چیست؟ چقدر درآمد دارید؟
ما با چند پرسش و یک حساب و کتاب مدرسهای میتوانیم به شما بگوییم که اگر علاقهمند به دنیای فناوری هستید، 5 سال بعد درآمد ماهیانهتان چقدر است. كافي است اين پرسشنامه را تكميل كنيد تا نتايج حداكثر ظرف 24 ساعت براي شما ارسال شود و البته منتظر يك غافلگيري اساسي هم باشيد!
اول چهار پيشنهاد جذاب دارم براي دو هفتهاي كه در پيش داريم: همايش بزرگ استراتژيهاي سرمايهگذاري در سال 93 بههمت اقتصاد آنلاين (اينجا)، همايش پرسنال برندينگ چارگون (اينجا)، استارتآپويكند دانشكدهي فني دانشگاه تهران (اينجا) و سرويس جم تهران 92 (اينجا). از لينكهايي كه گذاشتم با برنامهها آشنا شويد و دوست داشتيد در آنها ثبتنام كنيد. من در دومي و سومي حضور خواهم داشت و در اولي و دومي بهدليل همزماني با استارتآپويكند احتمالا نباشم (شايد هم بودم!) ولي خوب همهي اين برنامهها عالياند. از دستشان ندهيد. 🙂
با اين اوصاف برويم سر وقت كار خودمان. 🙂
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
عموما وقتي هر جا حرف از “ايجاد تغيير” پيش ميآيد، مديريت “مقاومت در برابر تغيير” نيز موضوع مهم ديگري است که بايد به آن توجه کرد. میدانیم که از بين بردن کامل مقاومت در برابر تغيير نه ممکن است و نه مطلوب؛ چرا که به انرژي و منابعي که بايد براي اين کار صرف شود نميارزد. حتي اگر بشود در ظاهر مقاومت را از بين برد هم نيروهاي پنهان مقاوم در برابر آن ميتوانند بهمراتب قدرت بيشتري پيدا کنند. بنابراين بايد مقاومت در برابر تغيير را کنترل و مديريت کرد و نه نابود! البته همهي این مقاومتها نيز نادرست نيستند. چه بسا مقاومت یک فرد در برابر تغيير، به شناسايي جنبههاي منفي پنهان ماندهي آن تغيير بیانجامد.
مسئلهي اصلي اينجاست كه منشأ مقاومت در برابر تغيير هم ميتواند افراد باشند و هم سازمان (و هم هر دوي آنها.) در حالي که عوامل مقاومت در برابر تغییر در سطح سازمانی بسیار شناخته شدهاند، نقش عوامل فردي عموما ناديده گرفته شده است. مسئله، تفاوت ميان “من ميخواهم تغيير ايجاد كنم” تا “من تغيير ايجاد كردم” است! من هم بارها خواستهام در زندگيام تغيير ايجاد كنم؛ اما نشده و نتوانستهام و دست آخر، همهي دنيا را مقصر دانستهام بهجز خودم.
بنابراين بهتر است به بررسی عوامل مقاومت در برابر تغییر در سطح فردی بپردازیم:
عادت: خيلي از اوقات فرد ايجاد تغيير را نميپذيرد؛ فقط به اين دليل که به روش موجود انجام کار عادت کرده است!
احساس عدم امنيت: تغيير روشهاي معمول که براي فرد شناخته شده است، در انسان ايجاد نگراني و عدم امنيت ميکند.
عوامل اقتصادي: ممکن است افراد احساس کنند تغيير بر ميزان حقوق و دستمزد آنها اثرگذار است و در نتيجه در برابر آن مقاومت کنند.
ترس از ناشناختهها: تغيير قرار است عامل جديدي را جايگزين عامل شناخته شدهي امروز بکند. تا وقتي که فرد اين عامل جديد را نشناسد، طبيعي است که دچار نگراني در مورد آن شود. آيا در بهکارگيري آن موفق خواهد شد؟ آيا تفاوت روش جديد با روش قبلي خيلي زياد است و فرد بايد تلاش قابل توجهي براي يادگيري آن انجام دهد؟ و سؤالات ديگري از اين دست باعث ميشوند تا فرد از ترس مواجهه با ناشناختهها، در برابر پذيرش آنها مقاومت کند.
فقدان آگاهي: بعضي وقتها فرد يا نميداند که بايد از روش جديد استفاده کند و يا نميتواند ماهيت روش جديد را بفهمد. بنابراين کار را همچنان به روش قديمي انجام ميدهد (مديران قديمي که هنوز ايميل ندارند را ديدهايد؟)
عوامل اجتماعي: ممکن است فرد از اينکه با پذيرفتن روش جديد ديگران در مورد او چه فکر ميکنند بترسد و در نتيجه در برابر تغيير مقاومت کند. در جاهايي که تغيير با هنجارهاي عمومي (هر چند غلط) سازماني و اجتماعي همخواني ندارند، اين شکل مقاومت در برابر تغيير بسيار اهميت مييابد.
چه در جایگاه مدیریت باشیم و چه در زندگی شخصیمان نیازمند تغییر باشیم، برای پذیرش تغییر نیاز داریم تا بیاموزیم و کشف کنیم چرا یک انسان در برابر تغییر مقاومت میکند. به این ترتیب میتوانیم ببینیم که چرا تغییر نمیکنیم و چرا تغییر نمیکنند. 🙂
بسیاری از افراد مشکل اصلی خود را در کسب و کارشان نبود سرمایهی کافی میدانند: “وای اگر فلانقدر پول داشتم …” ترجیعبند ثابت بسیاری از صاحبان کسب و کارهای کوچک است. واقعیت این است که این نوع نگاه آنقدرها هم که ما فکر میکنیم درست نیست. سرمایه در شروع کسب و کار شرط لازم است اما کافی نیست. یک ایدهی بد با بیشترین پول هم بهجایی نمیرسد. در مقابل ایدههای جذاب و جدید، حتی با کمترین میزان پول هم میتوانند به موفقیت برسند. داستان زندگی کارآفرینان بزرگ و موفق را که بخوانید میبینید که خیلی وقتها نداشتن پول آخرین مشکلی بوده که آنها داشتهاند! (مثلا داستان زندگی استیو جابز یا آقای بهروز فروتن کارآفرین موفق ایرانی را بخوانید.) بنابراین اگر ایدهی جذابی دارید که میدانید میتواند در بازار بسیار موفق باشد، برای شروع کردن تردید نکنید.
وقتی تصمیم به شروع گرفتید پیش از هر چیز باید کسب و کار کوچکتان را همانند یک موجود زنده ببینید. موجودی که چند سالی “عمر” میکند و روزی بهدنیا میآید و متأسفانه روزی دیگر این دنیای فانی را ترک میکند. در ادبیات مدیریت به ماجرای زندگی یک کسب و کار “چرخهی عمر” گفته میشود.
برای این منظور چرخهی عمر سازمان به چند نقطهی کلیدی تقسیم میشود. نقاطی که همچون قرارگاههای کوهپیمایی هستند که هر نقطه در ارتفاع خاصی قرار دارد، دارای ویژگیهای خاص خود هستند. بنابراین در طول دوران رشد کسب و کار، وضعیت و ویژگیهای سازمان تغییر میکنند تا به یک نقطهی مشخص برسد. مراحل ایجاد یک کسب و کار کوچک عبارتند از:
آغاز: در این مرحله کارآفرین بعد از یافتن ایدهای جذاب برای پاسخگویی به یک نیاز مشخص در بازار، راهاندازی کسب و کار کوچکش را کلید میزند. این مرحله با عرضهی محصول یا خدمت به بازار پایان مییابد.
بقا: در طول یک تا سه سال اول، هر کسب و کار کوچک باید برای ماندن در بازار با رقبا رقابت کند.
رشد: در مرحلهی بعد کسب و کار رونق میگیرد و فروش آن رشد مییابد.
توسعه: با رسیدن کسب و کار به یک نقطهی نسبتا باثبات، مالکان آن مجبور میشوند برای کنترل هزینهها و حفظ ثبات و اثربخشی سازمان، دست به توسعهی نظامهای سازمانی نظیر نظامهای برنامهریزی و بودجهبندی و کنترل بزنند.
بلوغ: در این مرحله کسب و کار تبدیل به یک شرکت معتبر در حوزهی کاری خودش میشود. مهمترین وظیفهی حداقلی مالکان و مدیران کسب و کار در این مرحله، حفظ سازمان در نقطهای است که در آن قرار گرفته است.
اما چرا در عنوان مطلب از “قصه” صحبت کردهام؟ حداقل بهدلایل زیر:
1- قصه و داستان چیزی است که در ابتدا وجود خارجی ندارد؛ اما میتواند بهدست خود ما در دنیای واقعی محقق شود.
2- قصه هم منطق دارد و هم با احساسات در ارتباط است.
3- قصه باورکردنی است!
4- قصه هم روایتگر یک مسیر است و هم روایتگر یک لحظه و یک دوره از زندگی.
5- قصه بهترین راه برای متقاعد کردن دیگران است.
در سالهای اخیر، موضوع قصهگویی در حوزههای مختلف دنیای کسب و کار بهشدت مورد توجه قرار گرفته است. این موضوع بهویژه در مباحث مربوط به: فروش ایدهی کسب و کار به سرمایهگذاران و فروش محصول به مشتری از اهمیت بسیار زیادی برخوردار شده است.
داستان کسب و کار و محصول شما چیست؟ قصهی زندگی حرفهای خودتان بهعنوان یک برند شخصی چطور؟ پاسخ به این سؤالات، راه جدیدی برای فروش جلوی پای شما میگذارند.
“بارسا باشگاه بزرگی است. با بازیکنانی که اینجا داریم، مشخص است که یک ما سبک بازی خاص داریم. تمرکز رسانهها همیشه روی مالکیت توپ بارسا است. اما ضروری است که به متغیرهای دیگری هم توجه کنیم که آنها هم در دیانای بارسا وجود دارند. مثلا رونالد کومان عادت داشت پاسهای مورب بلند برای هریستو استویچکوف بفرستد.” (تاتا مارتینو؛ سرمربی بارسا؛ اینجا)
یکی از سؤالاتی که معمولا در همان اولین گامهای تدوین برنامهی استراتژی کسب و کار با آن مواجهیم، تعیین “فلسفهی وجودی کسب و کار” است. شنیدید که بعضیها میگویند من به پوچی فلسفی رسیدم؟ این آدمها در واقع منظورشان این است که هدف و دلیل و انگیزهای برای زندگی ندارند (و آیا ما بهعنوان یک متخصص حرفهای اینها را داریم؟) بههمین شکل هر کسب و کاری نیز بدون داشتن دلیلی برای زنده بودن و هدفی برای رسیدن به روزمرگی میافتد که نتیجهی آن، تسریع رسیدن کسب و کار به سراشیبی افول در چرخهی عمر آن است.
اما منظور از فلسفهی وجودی چیست؟ تاتا مارتینو مربی دوستداشتنی این روزهای بارسا پاسخ جالبی به این سؤال داده است: فلسفهی وجودی همان دیانای کسب و کار است! اما دیانای چیست؟
“دیانای اسید دزوکسی ریبونوکلئیک، یک اسید نوکلئیک است که حاوی دستورات ژنتیکی مورد استفاده برای رشد و نمو و کارکرد همهی جانداران است. نقش اصلی مولکول دیانای ذخیرهی درازمدت اطلاعات ژنتیکی است.دیانای را اغلب با مجموعهای از نقشهها مقایسه میکنند، چرا که حاوی دستورات مورد نیاز برای ساخته شدن تمام اجزای دیگر سلولها است.” (اینجا)
بنابراین دیانایطرح و نقشه و روش ساخته شدن یک سیستم زنده و پویااست: اینکه این سیستم از چه اجزایی ساخته شده است و چطور باید آن را از ابتدا ساخت و توسعه داد. در حوزهی کسب و کار، نقش فلسفهی وجودی همین است. فلسفهی وجودی پاسخ همان سؤال “دلیل و هدف زندگی کسب و کار من جیست؟” است. اینکه کسب و کار شما “آمدنش از بهر چه بود”، “از کجا آمد، کجاست و به کجا میرود” و البته اینکه “داستانش چیست؟”
معمولا فلسفهی وجودی کسب و کارها را با پاسخ به سه سؤال زیر تدوین میکنیم:
1- چه نیازی در دنیای واقعی و در درون خودتان باعث راهاندازی این کسب و کار شد؟
2- گروههای هدف مشتری اصلی شما چه کسانی هستند؟
3- مزیتهای رقابتی یا همان شایستگیهای اصلی این کسب و کار كداماند؟ ما چه چیزی داریم که دیگران ندارند؟ یا به بیان دیگر: چرا مشتریان باید من را انتخاب کنند، نه رقیبم؟
پاسخ این سه سؤال ظاهرا ساده در کنار هم سازندهی فلسفهی وجودی هر کسب و کار هستند. میبینید که فلسفهی وجودی، کسب و کار را در حالت مطلوب و غاییاش توصیف میکند.؛ پس یک رؤیای بزرگ دستیافتنی است! کسب و کار براساس این طرح و نقشهی بزرگ، از نقطهای شروع میشود و مدام رشد و توسعه مییابد تا سرانجام روزی به “قامت بلند تمام”ش درآید.
اما تاتا مارتینو به نکتهی مهمی اشاره کرده است: معمولا در طول دوران حیات یک کسب و کار، بهدلایل مختلف ـ بهویژه امکانات موجود ـ یک یا چند جزء فلسفهی وجودی کسب و کار نمود بیشتری مییابند و بهنوعی تبدیل به نماد آن کسب و کار میشوند. بهعنوان مثال: همه بارسا را با مالکیت توپ میشناسند. تیمهای مورینیو با سبک دفاعی و ضدحملههای برقآسایشان معروفاند. بههمین شکل در حوزهی کسب و کار همه آیبیام را شرکت سختافزاری میدانند (در حالی که بیش از 90 درصد درآمد آیبیام از نرمافزار و خدمات است!) یا مکدونالد اگر چه رستوران زنجیرهای مشهوری است؛ اما کسب و کار واقعیاش خرید و فروش مستقلات است! در این مثالها، واقعیت کسب و کار با آنچه در نگاه و باور عامهی مردم است متفاوت است؛ اما نکتهی کلیدی ماجرا این است که نگاه مدیران به مذل کسب و کارشان، نگاه درستی است و آن باور عمومی مردم (برند) هم برای توسعهی شهرت این کسب و کارها و پول درآوردن از مشتریان واقعیشان (که در مورد هر دو شرکت کسب و کارها هستند!) مفید است. مشکل جایی پیش میآید که مدیران کسب و کار هم به دام این نگاههای بخشینگر بیفتند و هویت و فلسفهی وجودی کسب و کار را با روشهای اجرایی و تاکتیکهای مقطعی اشتباه بگیرند!
تاتا همین را دارد میگوید. او میگوید که اگر چه بارسا با “توتال فوتبال” و “حفظ توپ”ش معروف است؛ اما همین تیم در همین سبک بازی (=فلسفهی وجودی)، در سالهای نهچندان دور از روشهای دیگر بازی هم استفاده کرده است. مارتینو میگوید که اگر چه هویت و دیانای ما ثابت است؛ اما روش اجرای این دیانای میتواند متنوعتر باشد (همانطور که در هستی میبینیم از یک نوع دیانای، چه تنوع حیرتانگیزی از جانداران منحصر بهفرد را شاهدیم!)
میدانیم که خلقت از دیانای آغاز میشود و بدون آن پابرجا باقی نمیماند و میدانیم که دیانای، تنها عامل بیولوژیکی منحصربهفرد بودن ما در این دنیای خاکی و فانی است. در دنیای کسب و کار هم فلسفهی وجودی کسب و کار همانند دیانای عمل میکند و کلید اصلی بقا و رشد و توسعهی کسب و کارها است. دیانای کسب و کار شما چیست؟ آن را همین امروز دریابید!
آخر هفته مهمان دوستان عزیزم در استارتآپویکند ساری بودم. یک تجربهی جذاب دیگر کنار دوستان عزیز خودم و البته کلی جوان باانگیزه. 🙂 تازه از سفر برگشتهام و اولین کارم نوشتن پست لینکهای هفته با 24 ساعت تأخیر است.
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
اهمیت برندسازی برای موفقیت کسب و کارها در سالیان اخیر بهخوبی شناخته شده است. هر کسب و کار با ایجاد یک برند متمایز میتواند ارزش افزودهی بیشتری به مشتریان خود ارائه کند و با ایجاد یک حس خوب با آنها ارتباط انسانیتر و در نتیجه پایدارتری برقرار کند. اما برند تنها در دنیای کسب و کار کاربرد ندارد و در زندگی شغلی و حتی روزمرهی هر یک از ما نیز کاربرد دارد.
کمی فکر کنید. در هر محیط اجتماعی ـ خانواده، محله، شهر و … ـ بسیاری از افراد با یک “لقب” یا یک “ویژگی” شناخته میشوند. مثلا: حسن آقا نانوای قابلی است، فاطمه خانم دستپخت بینظیری دارد، حاج احمد در کار خیر و راه انداختن کار مردم است و … در سازمانها و اصناف هم همینگونه است: آقای (الف) همهی آییننامهها و قوانین سازمان را بلد است، خانم (ب) همیشه نظرات کارشناسی خوبی در مورد این موضوع دارد، آقای (پ) میداند فلان کالا را از کجا برایات تهیه کند و …
اگر دقت کنید در مورد این لقبها یا ویژگیها چند نکتهی مشترک و مهم وجود دارد:
1- معمولا ویژگی ذاتی نیستند و اکتسابیاند!
2- در دورهی زمانی طولانی پدید میآیند.
3- وقتی ایجاد شوند، تغییر دادنشان کار بسیار مشکلی است.
نکتهی آخر، درد مشترک بسیاری از افراد است. فرد در سازمان محل کارش، در میان همصنفاناش، در میان مشتریاناش و … به صفتی معروف و شناخته میشود که شاید خودش آن را دوست نداشته باشد و در مقابل علاقه داشته باشد به صفت یا توانمندی دیگری شناخته شود.
خبر خوب این است که کنترل این لقب یا ویژگی شناخته شده در دستان خود شما است و تکنیکهای برندسازی شخصی نامیده میشود. از این پس برای شما دربارهی اینکه چطور برندسازی شخصی موفقی داشته باشید، بیشتر خواهم نوشت.
راه و روش کسب و کار را فقط از دل کتابها نمیتوان آموخت. هر جایی که فردی کسبی دارد میتوان بهدنبال درسهای کسب و کار گشت. باور کنیم که همین مغازهدارانی که هر روز با آنها سر و کار داریم، براساس تجربهشان میتوانند بهترین و اثربخشترین درسهای کسب و کار را بهزبان ساده به ما بیاموزند. از این پس هر از گاهی برای شما دربارهی درسهای کسب و کاری که از گوشه و کنار خیابان و زندگی روزمره میتوان آموخت خواهم نوشت. این هم اولین یادداشت من:
مدتی پیش روزی داشتم از یک میدان بسیار شلوغ در مرکز شهر رد میشدم که دخترکی جلوی من را گرفت: “آقا میشه یک لحظه تشریف بیارین؟”
گفتم: چرا؟
گفت: “بیا تا بگم!” و من را به جلوی میزش برد که پر از عطرهای گوناگون بود: “شما معمولا چطور عطری استفاده میکنید؟”
گفتم: “اگر دنبال فروختن عطر هستی، نیازی ندارم!”
گفت: “نگفتم چه عطری لازم دارید؛ گفتم چه عطری استفاده میکنی؟”
گفتم: “خوب من بهدلیل شغلم لازم است هر روز در جلسات متعدد کاری شرکت کنم و بههمین دلیل عطرهای خنک و سنگین را معمولا ترجیح میدم.”
گفت: “خب این شد! برای شما یک پیشنهاد ویژه دارم. این عطر را بو کن!”
من متوجه بودم که تا اینجا بهدنبال این بوده که من را کنار بساطش نگه دارد و میدانیم یکی از مهمترین تکنیکهای فروش این است که زمان حضور مشتری در فروشگاهمان بالا ببریم. بوی خوش عطر را که استشمام کردم، گفت: “دیدی چقدر بوی خوب و خنکی داره؟”
گفتم: “راست میگی! از بوی عطر خوشم اومد!” اینجا دومین مرحلهی فروش اتفاق افتاد: “ایجاد تجربهای لذتبخش برای مشتری.”
حالا من از محصولی که فروشنده قصد داشت به من بفروشد، داشتم و تمایل بیشتری به خرید پیدا کرده بودم. تنها کافی بود فروشنده ضربهی نهایی را به من وارد کند. او هم فرصت را غنیمت شمرد و قبل از اینکه من فرصتی پیدا کنم، یک شیشهی کوچک را از عطر مورد نظر پر کرد و گفت: “خوب این عطر هم مال شما. مبارکه!” گفتم: ” چقدر باید بپردازم؟” گفت: “قابلی نداره؛ 50 هزار تومان. اما یک لحظه صبر کنید!”
بعد از گوشهی دیگری از میزش که جلوی چشم نبود، شیشهی بزرگتری درآورد. شیشهی کوچک را در شیشهی بزرگتر خالی کرد، دوباره شیشهی کوچک را پر کرد و در شیشهی بزرگ ریخت و بار سوم هم همین کار را تکرار کرد: “دیدی؟ شیشهی بزرگتر، سه برابر شیشهی کوچکتر جا میگیره! اما من قیمت دو تا شیشهی کوچکتر را میگیرم: 100 هزار تومان!” خانم عطرفروش زمانی که من تصمیم گرفته بودم خرید کنم، یک پیشنهاد بهتر ارائه داد و از آن جالبتر به من نشان داد که چرا و چقدر این پیشنهاد نسبت به پیشنهاد اولش بهتر است!
گفتم: “عالیه! فقط پول کافی همراهم نیست. دستگاه کارتخوان داری؟” گفت: “بله! دنبالم بیا.” و من را جلوی یک دستگاه خودپرداز که چند قدم آنطرفتر بود، برد: “بیا اینم کارتخوان! 100 هزار تومان بگیر و به من بده!” درس آخر دخترک عطرفروش: مشتری را تا آخرین لحظهی خرید راهنمایی کنید!
پ.ن. پیشنهاد میکنم یک بار دیگر این ماجرا را از ابتدا بخوانید و این بار به درسهای دخترک عطرفروش در زمینهی کار حرفهای بیاندیشید.
“من تجربهی زیادی برای آینده کسب کردهام. یاد گرفتم که فوتبال امروز با فوتبال فردا دقیقا متفاوت خواهد بود و این میتواند نکتهای مثبت یا منفی باشد. فقط میدانم که باید همیشه در شکست و پیروزی بتوانید سر خود را بالا نگه دارید.” (استفن الشعراوی؛ اینجا)
الشعراوی مهاجم جوان میلان و تیم ملی ایتالیا به نکتهی بسیار مهمی اشاره کرده است: امروز با دیروز متفاوت بود و امروز با فردا. نقش تو در این تغییر چیست؟ نگاه کردن و دست روی دست گذاشتن یا تلاش برای اثرگذاری؟ معمولا این سرعت و دامنهی تغییرات نیست که باعث پیروزی یا شکست ما میشوند. واکنش ما به تغییر (یا نیاز به تغییر!) کلید پیروزی در دنیایی است که در آن برای پیروز شدن در رقابت باید همیشه تغییر کرد!
تنها وقتی که در برابر تغییر واکنش نشان داده باشی است که نتیجه هر چه باشد ـ برد یا باخت ـ سربلندی از آن تو است.
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
زندگی و کار حرفهای:
آینده نیروی کار ایران (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (عااااااالی! بهترین مطلب هفته.)