
شما درجايى نوشتيد كه مردم اغلب فكر مىكنند نوشتن يك رمان با يك ايده شروع مىشود. درحالىكه نگارش يك رمان بيش از هرچيز با تمايل آغاز مىشود. آيا اين روش شخصى شما براى ديدن چيزهاست؟
بله، دقيقا همينطور است. من خوانندگانى را ملاقات كردهام كه به من مىگويند: من يك ايده دارم، ده صفحه نوشتم، اما ديگر نمىتوانم به نوشتن ادامه بدهم، پس آنها فاقد اين اصل اساسى يعنى ميل به نوشتن هستند. اگر اين ميل وجود داشته باشد، مىتوانيم در حرفه نويسندگى به همهچيز برسيم.
شما با رمز و راز به نوشتن يك رمان ادامه مىدهيد و اين بسيار جالب است؛ اشتياق يا ميل به نوشتن و سپس يك داستان شكل مىگيرد. آيا اين روش شما براى نوشتن رمان است؟
اگر تمايل به نوشتن داريد، كافي است چون بقيهاش بهراحتى مىآيد. وقتى شروع به نوشتن كتاب مىكنم، نيازى به دانستن داستان ندارم. درواقع، اين عامل باعث پيشرفت زيادى مىشود و حتى بعضى اوقات مجبورم كه از كل معابر عبور كنم تا بتوانم در زمانى كه مناسب من نيست، بنويسم.
بهطوركلى، ايدهاى كه فكر مىكنيد براى تبديل آن به يك رمان مناسب است، چه زماني است؟
وقتى به آخر كتاب مىرسم! اين جادوى نوشتن است، تا زمانى كه راضى نباشيد مىتوانيد به عقب برگرديد و دوباره بنويسيد. اين مانند يك خانه با فوندانسيون يك طبقه و غيره نيست، كه بايد براى ساختن از ابتدا شروع كرد، ادبيات دقيقا برعكس است و اين همان چيزى است كه من دوست دارم.
شرايط لازم براى اينكه شما شروع به نوشتن كنيد چيست؟
بيش از همه به آرامش و تمركز احتياج دارم. مثلا هرگز در يك كافه نخواهم نوشت. ممكن است اتفاقى رخ دهد كه وقتى در بعضى از تحولات گير مىافتم براى الهامگرفتن به آن نگاه مىكنم، اما هرگز براى نوشتن آن اقدام نمىكنم. بايد در جا و مكان خودم باشم. نمىدانم چرا ولى اينطورى است. فقط پشت ميزم كار مىكنم.
(از گفتوگوی منتشر شده در روزنامهی آرمان ملی با ژوئل دیکر، نویسندهی سوئیسی؛ اینجا)
