آيا مشاوران مديريت در ايران زنبورهاي بي‌عسل هستند؟

مدت‌هاست به‌دليل دغدغه‌هاي شخصي خودم و البته شغل‌م به‌عنوان يك مشاور مديريت اوضاع صنعت مشاوره‌ي ايران را از نزديك رصد مي‌كنم. در اين پي‌گيري‌ها، نكات زيادي دستگيرم شده و منتظر فرصت مناسبي بوده‌ام تا در موردشان بنويسم. هفته‌ي گذشته مطلبي از آقاي آواژ در نقد مشاوران مديريت خواندم. مطلبي كه بعد بار اولِ خواندن آن، باورم نشد به‌قلم آقاي آواژ بوده است. مطلب دوم اما من را مجاب كرد كه در نقد ديدگاه‌هاي ايشان نسبت به مشاوران مديريت در ايران چند نكته‌اي را يادآوري كنم.

ابتدا لازم است به سه نكته توجه كنيم:

1- يكي از اصول نقد اين است كه ناقد، اشراف بسيار زياد و فراگيري به موضوع نقد داشته باشد. در واقع به‌تر است ما افراد هم‌تخصص خودمان را نقد كنيم؛ نه فعالان حوزه‌اي را كه احتمالا با بخش كوچكي از آن در ارتباط بوده‌ايم يا در آن تجربه‌ي كاري داشته‌ايم. من براي آواژ احترام بسيار زيادي قائلم؛ اما اكتفا به تجربيات قطعا محدود خود براي قضاوت در مورد وضعيت يك صنعت به‌نظر من كار درستي نيست. من هم شخصا نقدهاي بسياري به شركت‌هاي نرم‌افزاري ايراني دارم. به‌عنوان يك تحليل‌گر كسب و كار و يك فعال حوزه‌ي معماري سازماني و طرح جامع كسب و كار، تجربيات بسيار زيادي را در مورد نرم‌افزارهاي سازماني ايران به‌دست آورده‌ام. اما هيچ وقت خودم را در جايگاه نقد اين دوستان قرار نمي‌دهم؛ چون واقعا بسياري از اين مشكلات ناشي از محدوديت‌هايي هستند كه مديران و كارشناسان شركت‌هاي نرم‌افزاري روي آن‌ها كنترلي ندارند. 

2- ادبيات نقد به‌نظرم بر محتواي نقد اولويت دارد. اين‌كه يك نقد درست را در چه قالبي بريزي و به دنيا عرضه كني، مي‌تواند باعث شود تا منطقي‌ترين نقد، تبديل به يك دعواي اساسي شود. چرا كه طرف مقابل را در جايگاه دفاع مي‌نشاند و نه در جايگاه گفتگو. متأسفانه مطلب آقاي آواژ، ادبيات كاملا غيردوستانه و عصبي داشت كه براي من كاملا غيرمنتظره بود.

3- فرق است بين مشاور و مشاور حرفه‌اي. اين دو اصطلاح هر كدام بار معنايي خاصي دارند. وقتي از مشاور مديريت حرف مي‌زنيم، هر كسي مي‌تواند مدعي اين باشد كه مشاور است. اما مشاوران حرفه‌اي داراي ويژگي‌هايي هستند كه در ادامه به آن‌ها اشاره خواهم كرد.

اما برويم سراغ نقد محتوايي نوشته‌ي آقاي آواژ. من مطلب ايشان را اين‌طور خلاصه مي‌كنم: تمام مشاوران مديريت ايراني دزد و بي‌سواد هستند و تنها هدف‌شان، كلاه گذاشتن بر سر كارفرماهاي بي‌نواست! (محض خالي نبودن عريضه، در آخر متن عده‌ي قليلي را در اين بين مستنثي كرده‌اند كه البته مشكل آن‌ها هم اين است كه راه‌حل‌هاي كاربردي ندارند!) اين برداشت را با من با دوستان ديگري هم مطرح كرده‌ام تا ببينم نكند اشتباه كرده باشم و آن دوستان هم با من موافق بودند.

بسيار خوب. براي اين‌كه بتوانيم دقيق‌تر صحبت كنيم و از كيلويي صحبت كردن (كه يكي از ويژگي‌هاي مشاوران مديريت نه در ايران كه در همه جاي دنياست!) رهايي يابيم، بايد يك چارچوب از ويژگي‌هاي مشاوران مديريت بالغ و درست‌كار سطح بين‌المللي داشته باشيم تا ببينيم مشاوران مديريت ايراني در كجا مشكل دارند. اين چارچوب را در شكل زير مي‌بينيد:

اين چارچوب، مدل شايستگي مشاوران حرفه‌اي انجمن بين‌المللي مشاوران مديريت است كه براساس آن گواهي‌نامه‌ي CMC براي مشاوران ذي‌صلاح صادر مي‌شود. بنابراين براي اين‌كه ببينيم مشاوران مديريت ايراني در كجا مشكل دارند، اين چارچوب، متر و معيار مناسبي است.

بياييد از بخش بالايي شروع كنيم و به‌ترتيب جلو برويم:

1- دانش فني: با وجود فاصله‌ي بسيار زيادي علمي و دانشگاهي ما با دنيا در حوزه‌ي مديريت، نمي‌توان گفت كه خيلي از مباحث روز دنيا عقبيم. ممكن است در اجرا ضعف‌هاي بسياري داشته باشيم (كه اين تازه فقط مشكل ما نيست و حتي در خود آمريكا هم اجرايي نشدن تئوري‌ها يكي از نقدهاي جدي به دانشكده‌هاي مديريت در پي بحران مالي سال 2008 بود!)، اما در تئوري اوضاع‌مان خيلي بد نيست. اغلب كتاب‌هاي روز دنيا با فاصله‌ي چند ماهه به ايران مي‌رسند و با فاصله‌ي شش ماه تا يك سال در ايران ترجمه مي‌شوند. مقالات نشريات برجسته‌اي مثل HBR، مك‌كنزي كوآرترلي و … هم اغلب با فاصله‌‌اي چند ماهه‌ در ايران ترجمه و منتشر مي‌شوند. وبلاگ‌نويسان و نويسندگان دنياي مجازي هم كه جاي خودشان را دارند. در دوره‌هاي تحصيلات تكميلي مديريت و به‌ويژه دوره‌هاي MBA هم تقريبا ديگر مي‌شود گفت از تكست‌بوك‌هاي روز دنيا به‌عنوان مرجع درس استفاده مي‌شود. در شركت‌هاي مشاوره‌ي بزرگ كشور (كه من به‌عنوان كارشناس و مشاور و ناظر و حتي رقيب! با بسياري از آن‌ها در تعامل بوده‌ام) هم حداقل براي انجام پروژه‌ها و به‌روزرساني فهرست خدمات، شركت‌ها تلاش مي‌كنند تا در حد امكان به مطالعه و تحقيق بپردازند (كه البته كافي نيست و ضعف‌هاي زيادي دارد؛ اما اين‌گونه هم نيست كه بگوييم هيچ كاري انجام نمي‌شود.) حالا اين‌جا فقط يك مشكل داريم و آن هم اين‌كه آقاي آواژ قبلا گفته بودند كه به‌نظر ايشان تئوري‌هاي مديريتي جهاني در ايران قابل اجرا شدن نيستند! به اين بحث هم چون بارها توسط دوستان ديگري مطرح شده است، بعدها در پست ديگري پاسخ خواهم داد. تجربه‌ي من نشان مي‌دهد كه مشكل از كم‌بود دانش فني نيست و اتفاقا برعكس، خيلي وقت‌ها از زياد بودن دانش فني است!

2- شايستگي مشاوره: اين بخش از چارچوب به ارائه‌ي مهارت‌هايي مي‌پردازد كه يك مشاور براي دستيابي به راه‌حل‌هاي خاص نياز مشتري خود بايد داشته باشد. در واقع منظور از اين بخش، همان هنر كشف و حل مسئله است كه هفته‌ي گذشته در مورد آن نوشتم و شخصا تصور مي‌كنم كه مهم‌ترين حلقه‌ي مفقوده‌ي صنعت مشاوره‌ي مديريت در ايران در اين‌جا نهفته است. چرا؟ در همان پست مربوط به هنر كشف و حل مسئله، بخشي از دلايل را نوشتم. اين‌جا مي‌خواهم به نكته‌ي ديگري اشاره كنم. اول بگذاريد دو خاطره‌ را تعريف كنم:

الف ـ دو سال پيش در شهريور ماه، كلاس آموزشي فرايندها و ابزارهاي مديريت از طرف انجمن بين‌المللي مشاوران مديريت و با حضور يك مدرس خارجي (كه معاون انجمن مذكور و مدير علمي آن بود) در ايران برگزار شد (كه گزارش‌اش را اين‌جا نوشته بودم.) حاضران كلاس هم اغلب مشاوران جوان و ميان‌سال بودند. نكته‌ي مهم و جالب ماجرا اين بود كه استاد بعد از جلسه‌ي صبح روز اول براساس سؤال‌هاي حاضران در كلاس و گفتگوهايي كه انجام شد، در ابتداي جلسه‌ي بعد از ظهر به ما گفت كه شما تقريبا ماهيت و فرايند مشاوره را كامل بلديد و به‌همين دليل من سرفصل‌هاي دوره را تغيير مي‌دهم و مباحث پيش‌رفته‌تري را براي‌تان مي‌گويم.

ب ـ  دقيقن يكشنبه‌ي هفته‌ي پيش در جلسه‌اي ناظر مذاكرات يك تيم مشاور از يك شركت برجسته‌ي خارجي با يك كارفرماي بسيار بزرگ در مورد يك پروژه‌ي معماري سازماني بودم. در بخشي از اين مذاكرات، تيم مشاور خارجي متدولوژي و چارچوب كاري خودش را تشريح كرد. در صحبت‌هاي مطرح شده، هيچ چيزي بيش‌تر از آن‌چه ما در ايران انجام مي‌دهيم و چيزهايي كه بلديم، وجود نداشت.

خوب پس مشكل كجاست كه مشاوران ايراني نمي‌توانند راه‌حل مناسب و اثربخشي توليد كنند؟ تجربه‌ي من نشان داده اين‌ها:

اول ـ تجربه‌ي انباشته‌ي كم كار مشاوره در كشور: سابقه‌ي قديمي‌ترين شركت‌هاي مشاوره‌ي مديريت ايران به سي سال هم نمي‌رسد. اين در حالي است كه مثلا شركت معظم آرتور دليتل در سال 1886 تأسيس شده است! بنابراين هنوز چارچوب و محدوده‌ي كاري و انتظارات متقابل كارفرما و مشاور در ايران با توجه به ويژگي‌هاي بومي اجتماعي و اقتصادي كشور، هنوز تا كامل و استاندارد شدن راه درازي در پيش دارد.

دوم ـ عمق و گستره‌ و بلوغ متدولوژي‌ها و چارچوب‌ها: در كارهايي كه از شركت‌هاي مشاوره‌ي خارجي در ايران ديده‌ام، چيزي كه هميشه شگفت‌انگيزم كرده، عمق و گستره‌ي استانداردسازي متدولوژي‌ها و چارچوب‌هاي آن‌ها بوده است: اين‌كه براي كوچك‌ترين و بي‌اهميت‌ترين فعاليت‌هاي (Taskهاي) يك پروژه‌ي مشاوره هم روش كاري و ابزار و تمپليت استاندارد وجود دارد. اگر آن‌ها در سطح 5 از يك مدل 5 سطحي بلوغ باشند، ما به‌زحمت هنوز سطح اول را رد كرده‌ايم!

سوم ـ تخصصي بودن مشاوره‌ها: در تمامي شركت‌هاي مشاوره‌ي برجسته‌ي بين‌المللي، حوزه‌هاي مشاوره واقعا تخصصي است و يك مشاور، در خارج از حوزه‌ي تخصص خودش (مثلا سلامت، انرژي، نفت و گاز، و …) به‌هيچ عنوان كار مشاوره انجام نمي‌دهد. علت اصلي ماجرا، جهاني بودن عمليات شركت‌هاي مشاوره و متنوع و متعدد بودن مشتريان آن‌هاست. اما در ايران به‌عنوان مثال ما چند شركت جدي فعال در صنعت گاز (در حد شركت ملي گاز ايران) داريم كه يك نفر براي‌اش بصرفد انرژي و كارراهه‌ي حرفه‌ي خود را روي آن صنعت خاص متمركز كند؟ حتي در صنايعي كه تعداد شركت‌ها زيادتر است و رقابت بيش‌تر (مثلا در صنايع غذايي)، واقعا چقدر پروژه براي مشاوران بيروني تعريف مي‌شود؟ اغلب اين شركت‌ها ترجيح مي‌دهند براي حفظ اسرار سازماني از خدمات مشاوره‌‌ي بيروني استفاده نكنند.

چهارم ـ تمايل بسيار به ارزان خريدن خدمات مشاوره‌ در ايران: بسياري از شركت‌هاي بزرگ و كوچك ايراني، مشاوره عملا يك محصول لوكس و زينتي محسوب مي‌شود و چه به‌تر كه بشود اين محصول را به ارزان‌ترين شكل ممكن خريد! همين مي‌شود كه مشاوران مديريت حرفه‌اي، هر روز كار كم‌تري دارند و مشاوران مديريت بنجل‌فروش و شومن هر روز كار بيش‌تري! 

پنجم ـ عدم توانايي سازمان‌ها در انتخاب و استفاده از مشاوران حرفه‌اي: اين هم يكي از مشكلات اساسي صنعت مشاوره در ايران است. مشترياني كه نمي‌دانند از مشاور بايد چه بخواهند و چه نخواهند، مشترياني كه نمي‌دانند مشاور قرار نيست معجزه كند و داروي شفابخش بيماري‌هاي لاعلاج را تجويز كند، مشترياني كه واقعا فرق مشاور حرفه‌اي  غيرحرفه‌اي را درك نمي‌كنند (و بدتر اين‌كه مشاوران غيرحرفه‌اي را با قيمت بالاتر از مشاوران حرفه‌اي به‌كار مي‌گيرند) و خيلي چيزهاي ديگر خود از معضلات اساسي صنعت مشاوره در ايران هستند.

مسائل بسيار زياد ديگري هم وجود دارند كه براي اختصار از آن‌ها مي‌گذرم. در هر حال، با تعطيل كردن صنعت مشاوره در ايران اوضاع به‌تر نخواهد شد. به‌تر است به‌جاي زير سؤال بردن فعالان اين صنعت، به تجربه كسب كردن و آزمون و خطاهاي سازمان‌ها و مشاوران مديريت اميدوار باشيم و هم‌زمان، براي به‌تر شدن و حرفه‌اي شدن فضا تلاش كنيم. بيش‌تر بنويسيم، به‌تر بخوانيم و حرفه‌اي‌تر صحبت كنيم. هدف اصلي من از ترجمه‌ي كتاب “مشاوره‌ي مديريت” چيزي جز اين نبود!

3- رفتار حرفه‌اي: در اين‌باره سخن‌هاي بسياري گفته‌اند و گفته‌ايم و شنيديم و خوانده‌ايم. نمي‌خواهم وارد اين‌ مباحث شوم كه سر دراز دارد. نكته‌اي كه آقاي آواژ به‌نظرم قصد تأكيد روي آن داشته‌اند همين است. اين‌:كه افراد بي‌صلاحيت وارد اين حرفه مي‌شوند (جايي براي تشريح پيشنهادمان براي انجام پروژه‌ي استراتژي رفته بوديم، طرف از من پرسيد ديروز يك آقاي پزشك اين‌جا بود. فرق كار شما با استراتژي كه ايشان مي‌نويسد چيست؟)، اين‌كه ساده‌ترين اصول اخلاق حرفه‌اي رعايت نمي‌شود (براي گرفتن يك پروژه، رقيب دولتي ما از رانت دولتي بودن‌اش استفاده كرد و كارفرماي محترم ما را كه از نظر امتياز فني و قيمت در مناقصه اول شده بوديم كلا از مناقصه حذف كرد!)، اين‌كه آدم‌ها در همه‌ي حوزه‌هاي فني ادعاي متخصص بودن دارند (فردي مي‌شناسم كه مدعي است مشاوره‌ي استراتژي، منابع انساني، طراحي ساختار سازماني، بهبود فرايندها، مالي و … و از آن مهم‌تر مشاوره‌هاي مهندسي صنايع مثلا بالانس خط و طراحي لي‌اوت را به‌تر از همه‌ي ايراني‌ها بلد است!) و خيلي دردهاي ناگفتني ديگر و اين‌كه نهادهاي متولي مشاوره‌ي مديريت در كشور (به‌ويژه سازمان مديريت صنعتي و انجمن مشاوران مديريت ايران) در زمينه‌ي كنترل و رگولاتوري بازار تلاش چنداني انجام نمي‌دهند، خود حديث بسيار مفصلي است كه شايد بعدها به آن‌ها هم پرداختم.

پ.ن. اين نوشته را نه در دفاع از مشاوران مديريت در ايران كه براي يادآوري لزوم حفظ حرمت بزرگ‌ترهايي نوشتم كه هميشه به شاگردي‌شان افتخار كرده‌ام (به‌ويژه آقاي مهندس مؤمني مديرعامل شركت حاسب سيستم كه شخص آقاي آواژ هم به‌گمانم ايشان را به‌خوبي مي‌شناسند.) با وجود اين‌كه در حسن نيت آقاي آواژ ترديدي ندارم؛ اما فكر مي‌كنم اين نوشته در حداقل‌ترين حالت‌اش، ناخواسته موجب زير سؤال رفتن مشاوران قديمي و برجسته‌اي مي‌شود كه با وجود تمامي محدوديت‌ها و مشكلات و كج‌فهمي‌ها براي جا افتادن لزوم وجود صنعت مشاوره‌ي مديريت در ايران، خون‌ِ دل‌ها خورده‌اند. صنعت مشاوره‌ي مديريت در ايران هنوز در آغاز راه است. بياييد در كنار هم براي جلو رفتن و رشد و توسعه‌ي واقعي اين صنعت تلاش كنيم.

13 comments

  1. سپاس از نظر بسیار عالی‌تان. امیدوارم که این مشکلات به‌زودی با همکاری همه‌ی ما حل شود. 🙂

  2. ممنونم استاد از مطلب فوق‌العاده‌تان! 🙂

  3. با سلام و آرزوی سلامتی و ” جانا از دل ما می گویی ”
    هیهات بر مشاورین و مشاوران که هر چه می کنند ” کوفتن بر آهن سرد و سنگ سخت ” است .
    دوستی گرانمایه از من پرسید : اگر ما مشاوره شما را نخواسته باشیم ولی مدرکش را خواسته باشیم باید چکار کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! و قیافه من در ان هنگام دیدنی بود !
    نمی توانم بگویم آقای آواژ در اشتباه است ، زیرا به کرات به مشکلاتی ازاین دست برخورده ام ولی دلم گرفت زیرا برای حرفه مشاوره ارزش زیادی قائلم ، هرچند هیچوقت نتوانستم به آنچه که مایل بودم برسم ، ولی دوستش دارم و بقولی ما مشاورین بظاهر جان سخت و در باطن دل کوچکی داریم که زود می شکند و زود می بخشد !
    در هر صورت من هم با جسارت زیاد و اعتماد بنفس مثال زدنی ؟ خودم را شاگرد و رهرو مشاورین راستین تصور می کنم ، امیدوارم بر من ببخشید ، ولی شرایط جامعه ما نتایج حاصل از کار ما را کمی تا قسمتی ابری می نماید که خود داستان مفصلی دارد . در هر صورت فقط درددل بود و نه چیز دیگری بر من ببخشایید و منتظر ادامه این بحث هستم .
    عین این پیغام را برای آقای آواژ هم خواهم گذاشت تا شاید با کمک هم مرهمی بر این دل بینوا بگذاریم . در پناه حق سلامت و شاد باشید .منوچهری

  4. سپاس از مشاركت شما در اين بحث. با نكاتي كه فرموديد موافقم.

  5. عالي و خوش‌حال‌م كه اين بحث را پي گرفتي. بيش‌تر و زود به‌زود بنويسيد لطفا 🙂

  6. بهتر نيست هر كس در حيطه‌ي تخصص خودش اظهارنظر كند؟

  7. من موضوع را از این زاویه نگاه می کنم که اگر خدمات مشاوره مدیریت راضی کننده سازمان ها و مدیران نیست بخش عمده تقصیر به عهده خود مدیران است. چنان است که اگر مدیر دز انتخاب روش تولید یا استخدام نیرو اشتباه کند مسوولیت با اوست٬ اما در هنگام انتخاب اشتباه مشاور مدیریت داد همه بلند می شو که آی مشاوران مدیریت فلان هستند و بهمان هستند. بهتر است مدیران اندکی به این وادی قدم بگذارند تا درست را از نادرست تشخیص دهند و حساب عده ای را پای عده دیگری نگذارند.
    از سوی دیگر مشاور مدیریت در پیاده سازی درست و دقیق پیشنهادهای خود اختیار اجرایی ندارد و در صورت اجرای اشتباه راه حل های او٬ انگشت اشاره به سمت او خواهد رفت و عموما از نگاه واقعی و منطقی به این اتفاق پرهیز می شود.
    انتظار اشتباه دیگری که وجود دارد زودبازده بودن مشاوره مدیریت است. مدیران عموما علاقه مند هستند یا بکارگیری چند مشاوره در عرض یک ماه سازمان خود را از بحران رهایی ببخشند و یا فروش چندین برابر شود. انتظاری که پس از پایان زمان مذکور پایان یافته و عملا بدون جواب می ماند و یک حس منفی نسبت به این فعالیت در مدیران ایجاد می کند.
    در بیان آخر با قسمتی از کامنت جناب چاره خواه بسیار موافق هستم که گفتند”مشاوره مدیریت یک خدمت تحلیلی- آماری است” اما در اغلب سازمان های ایرانی آماری دقیق و درستی وحود ندارد و یا اینکه دراختیار مشاور قرار بگیرد ترس و هراس زیاد وجود دارد و ما اغلب مجبور هستیم به آمارهای نه چندان قابل اطمینان و گاهی کاذب ( برای فرار از مالیات و …) بسنده کنیم.
    مطلبی را در پاسخ و ادامه نوشته علی نعمتی عزیز نوشته ام که در لینک زیر می توانید بخوانید
    http://masihkarimian.ir/?p=337

  8. سلام. اول از نوشته مفیدی که حاوی اطلاعات کاربردی و تحلیلی بود تشکر می کنم. ویژگی خوبی که سایت شما دارد این است که تخصصی مینویسید و می توان از آن چیز یاد گرفت. بحش مشاوره مدیریت مطرح شد و باز مثل زخمی که سرباز کند فکر من را به خود مشغول کرد. می خواستم مطلبی در زمینه مشاوره مدیریت در کشور بنویسم که البته نوشته شما را که دیدم بسیاری از فضای ذهنم را پوشش داد. شاید در آینده در این مورد نوشتم.
    در وبلاگم چندین جا سعی کرده ام مشاوره مدیریت را عارضه یابی کنم و به صورت نوشته هایی هرچند کوتاه بنویسم. اگر بخوام خلاصه کنم تجربه من نشان می دهد که : 1- مشاوره مدیریت یک خدمت تحلیلی- آماری است. مدیران از مشاور مدیریت انتظار یک کار ملموس را دارند نه فقط حرف های زیبا و اخلاقی. همانطور که از حسابرس شرکت انتظار بررسی صورت های مالی را دارند مشاور هم باید یک فعالیت با ارزش افزوده مناسب به کارفرما ارائه دهد. در شرکت های بزرگ مشاوره می بینیم که آنها قبل از هر حرفی سراغ داده های شرکت می روند و سعی می کنند آن را تحلیل کنند و سپس بر اساس عدد و رقم صحبت کنند. 2- عارضه دیگر ساده انگاری است. یعنی مشاوره مدیریت راه حل های ساده برای مشکلات پیچیده ارائه می دهند و این به خاطر عدم اتکای آنها به واقعیت های جاری شرکت است 3- عارضه دیگر عدم وجود چارچوبی برای مشکلات و معضلات شرکت ها است. عوارش بسیار دیگری را هم می توان برشمرد که شما به درستی به بسیاری از آنها اشاره کرده اید.
    برای هرکدام از نکاتی که نوشتم قبلا در وبلاگم پستی نوشته ام. به اختصار شما را به آنها ارجاع میدهم. امیدوارم کمکی به توسعه موضوع کرده باشد :
    http://www.hamfekri.com/blog/archives/category/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87/page/2
    موفق باشید

  9. آقاي مهندس نعمتي شهاب عزيز
    فارغ از انگيزه نوشتن اين يادداشت، براي مشاوريني كه چنين جانانه از آنها دفاع كرده اي، بسيار خوشحالم. خوش به حالشان. من هم وقتي بزرگ شدم، ميخواهم مشاور شوم.
    مشاوران در هر زمينه و رشته اي، هميشه مورد نقد، برخي سازنده و برخي مخرب، برخي به جا و برخي غير منصفانه بوده اند. فكر كنم اين در مورد اين حرفه، خيلي بيشتر از ساير حرف، صادق باشد. چون كار اينها نمود اجرائي ندارد و در جوامع كمتر توسعه يافته، هر چيز كه قابل متر كردن نباشد، ارزش چنداني ندارد و هر صفتي به آن ميتوان داد.
    اين خيلي خوب و مبارك است اگر حرفها زده شوند، پاسخها داده شوند، همه بخوانند و از بهترين آنها و معقول ترين آنها پيروي كنند.
    من با اين حرف موافقم كه تعداد مشاور نماها كم نيست، موافقم كه در بسياري موارد تخلف و تقلب شده، اما اين برايم قابل درك نيست كه همه و همه ي افراد يك حرفه يك صفت (چه خوب و چه بد) داشته باشند.
    اميدوارم نوشته اي هم در مورد علل و عواملي كه سبب ميشوند سازمانها با خرجهاي كلان در حوزه هاي مشاوره، باز هم مشكل داشته باشند، بنويسي. اين آسيب جدي است كه اميدوارم روزي “سيه رو شود هر كه در او غش باشد” يا چيزي شبيه اين. (هيچوقت نتوانستم شعر را خوب حفظ كنم – ببخشيد)
    نوشته ات را چاپ كردم تا دوباره سرفرصت بخوانم و حفظ كنم تا در موقعيتي آن را به نام خودم به جائي يا كسي قالب كنم 🙂
    موفق باشي

  10. این حوزه، تخصص من نیست و طبیعتا نمی‌تونم نظر تخصصی بدم. اما خوندن این مطلب باعث شد تا یاد خاطراتی از کار کردن با مشاوران و شرکت‌های مشاوره مدیریت بیافتم که بنا به اقتضای پروژه‌هایی که در اونها بودم، با آنها ارتباط داشتم. تمام خاطرات من از این ارتباط برمی‌گرده به سه موضوع: اول این‌که سازمان‌ها و مدیران نمی‌دانند که دنبال چه‌چیزی باید باشند و دوم این‌که خروجی مشاوره‌ها به واسطه عدم آگاهی مشتری از آنچه که باید بخواهد خروجی مطلوبی نبوده و گاه باعث شده که سازمان‌ها در مسیر حتی نابودی قرار بگیرند و سوم این‌که به‌دلیل پرستیژ و موقعیت و ارتباطاتی که به‌واسطه این‌کار به‌دست میاید حرکت‌های رانتی در آن زیاد است و هدف بیشتر عقد قرارداد بوده تا مسئله‌یابی و ارائه راه‌حل. وقتی به فضای کار حرفه‌ای در ایران نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در بسیاری از موارد نصفه و نیمه وارد شدن موضوع‌های تخصصی بازار کار را خراب کرده و زحمت بیشترش می‌ماند برای کسانی که می‌خواهند حرفه‌ای کار کنند. این زحمت بیشتر یعنی پاک کردن خاطرات بد مشتری و جایگزین کردن الگوهای درست که بسیار انرژی‌بر هست. اما عقیده شخصیم اینه که چه در کار مشاوره مدیریت و چه در کاری که خودم دارم انجام می‌دم داشتن رویکردی که سطح فرهنگ و آگاهی مخاطب رو بالا ببره ارزشمنده و نتیجه انرژی که گذاشته می‌شه بدون شک برمی‌گرده. نکته آخر این‌که به‌نظرم یک مشاور در هر زمینه‌ای به اون بخش رشد فردی باید توجه ویژه‌ای داشته باشه. این هم بخشیه که برخی وقتی وارد نگاه صرفا تجاری می‌شوند آن را گم می‌کنند. علی‌جان ممنون بابت این مطلب.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *