“در این چند ماه احتمالا مردم بسیار درباره من صحبت کردهاند. من در آرسنال احساس اهمیت میکنم و میخواهم بهتر شوم. روش بازی آرسنال و مسئولیتی که به من داده چیزی است که همواره به دنبالش بودهام.” (سانتي كاسورلا؛ اينجا)
من هميشه باور دارم كه در موفقيت در كارراههي شغلي، “شانس” شايد آخرين عامل تأثيرگذار باشد. براي موفقيت شدن شما بايد اول كشف كنيد از كارتان بهدنبال چه چيزي هستيد و بعد سعي كنيد سازماني را پيدا كنيد كه با اين ويژگيها مطابقت داشته باشد. سخت است؛ اما ممكن! وقتي بسياري از افراد توانستند چرا شما نتوانيد؟
سال گذشته از همين روزها بود كه كار جدي ترجمهي دو كتاب را آغاز كردم و حالا بعد از نزديك يك سال، اين كتابها به چاپ رسيدهاند. در اين پست به معرفي اين كتابها ميپردازم:
1- ابزارهاي ضروري براي مشاورهي مديريت: مشاورهی مدیریت یکی از جذابترین مشاغل دنیا است. در سال 2010 روزنامهي معروف گاردين نظرسنجي در بین مخاطبان خود انجام داده با اين عنوان که: آيا فکر میکنید ميتوانید مشاور مدیریت بشوید؟ ۶۴ درصد گفتهاند بله و ۳۶ درصد نظرشان خير بوده است. مشاورهی مدیریت همچنین یکی از پردرآمدترین مشاغل در ایالات متحده است. پیمایشی که اخیرا توسط “اتحادیه شرکتهای مشاوره مدیریت (Association of Management Consulting Firms)” انجام شده نشان میدهد که مشاوران تازهکار به صورت متوسط سالانه ۵۸ هزار دلار درآمد دارند و مشاوران باتجربه به صورت متوسط سالانه ۲۵۹ هزار دلار درآمد کسب میکنند (که شامل مزایا و پاداشهای پروژهها نیز میشود.) در نهایت مشاوران مستقل بین ۱۰۰ تا ۳۵۰ دلار در ساعت دریافت میکنند.
این جذابیتهای ذاتی، در کنار بکر بودن و جوان بودن صنعت مشاوره در ایران در مقایسه با دیگر حوزههای خدمات تخصصی، باعث جذب نیروی انسانی جوان، با دانش و خلاق به این حوزه در کشور شده است و این صنعت، امروزه یکی از اولویتهای اصلی فارغالتحصیلان رشتههایی مانند: مهندسی صنایع و MBA محسوب میشود.
با این حال و با وجود تلاشهای انجام شده در صنعت مشاورهی کشور در طول سالهای گذشته همواره جای خالی توجه به ادبیات موضوع مشاورهی مدیریت و رویکردها و ابزارهای استاندارد مورد استفاده توسط شرکتهای برتر بینالمللی مشاورهی مدیریت در بازار نشر کشور احساس شده است.
برای من مایهی خرسندی است که ترجمهی کتاب حاضر را بهعنوان یکی از اولین کتب منتشر شده بهزبان فارسی در حوزهی مشاورهی مدیریت را برعهده داشتهام. در کتاب حاضر آقای دکتر سیمون ای. بارتونشاو ـ گان حاصل سالها تجربهی خود را بهعنوان مشاور مدیریت بسیاری از شرکتهای معتبر بینالمللی در سراسر نقاط جهان در اختیار خوانندگان قرار داده است.
این کتاب بهصورت مختصر، تمامی سرفصلهای اصلی مطرح در زمینهی مشاورهی مدیریت را تحت پوشش خود قرار میدهد. معرفی مشاورهی مدیریت و مباحث کلی مطرح در این زمینه، بررسی کامل فرایند ارائهی خدمات مشاورهی مدیریت (شامل دو مبحث مهم حل مسئله و تسهیلگری در مشاوره) و معرفی ده ابزار برتر مشاورهی مدیریت از کلیدیترین مباحث مطرح شده در این کتاب هستند.
اين كتاب توسط منتشر شده است و احتمالا از هفتهي آينده در فروشگاههاي اين انتشارات در دسترس علاقهمندان خواهد بود.
2- آياستيو: سال گذشته مدتي بعد از درگذشت استيو جابز بزرگ، حجم زيادي از كتابها و مطالب در مورد او در دنياي مجازي و واقعي منتشر شد. در اين ميان يك كتاب با عنوان “آياستيو” هم بود كه با دستهبندي موضوعي برخي از مهمترين “گزارههاي” آقاي جابز بهشكلي مختصر و جالب به مرور زندگي و انديشههاي اين مرد بزرگ پرداخته بود. اين كتاب را به سفارش انتشارات بهشت ترجمه كردم كه ترجمهي آن در دو جلد (شامل گفتارها و زندگينامه) با قطع آيفون همراه با متن انگليسي كتاب بهتازگي منتشر شده است.
در مقدمهي “استيو جابز: حرفهاي ماندگار” نوشتهام:
“انديشه و تجربيات انسانهاي بزرگ، از يک سو راهنمايي است براي سريعتر رسيدن به مقصد. هر کس ميتواند با تکيه بر راههايي که آنها طي کردند و با پرهيز از اشتباهات آنها، راه رسيدن به مقصد را براي خود کوتاهتر کند. از سوي ديگر نوع نگاه و تفکر انسانهاي بزرگ به جنبههاي مختلف زندگي فردي و شغلي هم ميتوانند براي ياد گرفتن درست نگاه کردن و درست فکر کردن، الگوي مناسبي باشند. انديشه و تجربيات اين انسانهاي بزرگ، بيش از هر چيز در کلام آنها نمود مييابد.
اين کتاب مجموعهاي برگزيده است از نابترين جملاتي که توسط يکي از نامآشناترين انسانهاي بزرگ همروزگار ما ـ استيو جابز ـ در موقعيتهاي مختلف بيان شدهاند. در اين گزينگويهها با ديدگاههاي جابز در مورد اپل و محصولات جذاب اين شرکت و مهمتر از آن با نگاه جابز به زندگي، شغل و موفقيت آشنا ميشويم. در اينجا با ايدههاي درخشاني روبرو ميشويم که نميتوانند جز از ذهن پويا و خلاق انساني بزرگ چون جابز به بشريت عرضه شده باشند.
در انتخاب جملات اين کتاب، تلاش شده موضوعات منتخب تا حد امکان متنوع باشند تا بتوانند مهمترين زواياي انديشهي استيو جابز را بهنمايش بگذارند. همچنين با توجه به اينکه بهدليل استفادهي جابز از زبان محاورهاي، درک مفهوم جملات برگزيده نيازمند آشنايي با اصطلاحات فرهنگ عام آمريکايي است، در ترجمهي کتاب تلاش شده تا با بازنويسي جملات و نه ترجمهي صرفا واژه به واژه، مفهوم واقعي جملات جابز به خوانندگان فارسيزبان عرضه شود. در عين حال براي امانتداري و البته استفادهي آموزشي، اصل جملات نيز در کتاب قرار داده شدهاند.”
و در مقدمهي “استيو جابز: زندگينامه” هم نوشتهام:
“اين کتاب داستان زندگي يکي از پرآوازهترين انسانهاي همروزگار ماست. انساني که به باور بعضي زندگي انسانهاي عصر ديجيتال را براي هميشه تغيير داد و به باور برخي ديگر، چيزي بيش از يک فروشندهي حرفهاي نبود. واقعيت اما در داستان زندگي استيو جابز پديدار ميشود: همان نقشي که از او به يادگار مانده است.
جابز در روزهاي آخر زندگياش بهدنبال نشان دادن اين بود كه چگونه يک آدم معمولي با وجود تمام محدوديتها و ضعفهاياش، ميتواند تبديل به انساني خارقالعاده و موفق شود.
موفقيت اصلي استيو جابز، ايجاد و توسعهي اپل و پيکسار و محصولات رؤيايي آنها نبود. موفقيت اصلي او، ساختن زندگي رؤيايياش بود. او براي ساختن اين زندگي، دنياي اطرافاش را آنطور که ميخواست تغيير داد. تصور ميکنم فراتر از همهي ابداعات استيو جابز، ماندگاري او تا هميشه براي کشف اين راز بزرگ موفقيت است: ميشود در بيداري رؤيا ديد و مهمتر اينکه ميشود به آن رؤيا در بيداري رسيد.
اين کتاب بهصورت خلاصه مهمترين رخدادهاي زندگي استيو جابز و شرکتهاي اپل و پيکسار را بهتفکيک سالهاي مختلف مرور ميکند.”
اين كتاب را ميتوانيد از اينجا با تخفيف ويژه تهيه كنيد.
پ.ن. چندين كتاب الكترونيك را هم آماده كردهام يا طرحشان را نوشتهام كه بهزودي خبرهاي خوبي در مورد آنها هم خواهيد شنيد. 🙂
يكي از بزرگترين مشكلات زندگي در دنياي امروز اين است كه در همهي زندگيمان با “رقابت” روبروييم: در درس و كار و زندگي شخصي و حتي در عشق! هر كجا و هر لحظه رقيبي وجود دارد كه ميتواند در يك آن، تمام داشتهها و رشتههاي ما را نابود كند. بنابراين هميشه رقيب يا رقبايي هستند كه بايد بر آنها پيروز شويم. اما راه و روش پيروز شدن چيست؟ طبيعتا اولين گامش شناخت رقيب است و بعد پيروزي بر رقيب. اما بهتجربه متوجه شدهام كه در هر دو گام دچار اشتباهاتي عجيب ميشويم؛ مخصوصا جايي كه احساسات هم وارد داستان و تصميمگيري ما ميشوند. اينجا فقط قصد دارم به سه اشتباه بزرگ در اين زمينه اشاره كنم:
1- تشخيص اشتباه رقيب:دكتر روستا استاد بزرگ بازاريابي كشور ـ كه افتخار دانشجوييشان را در دورهي كارشناسي ارشد داشتم ـ چند اصطلاح مورد علاقه دارند كه از جملهي آنها “بازارشناسي” و “رقيبشناسي” هستند. يكي از اشتباه بزرگ ما معمولا همينجا و در پاسخگويي به همين سؤال رخ ميدهد: “رقيب من كيست؟” آيا رقيب من كسي است كه ميبينمش؟ يا آن كسي كه دارد تبليغ محصول / خدمتش را ميكند؟ و … اما اشكال كار كجاست؟ مشكل در اينجاست كه ما معمولا فقط از “بخشبندي بازار” ـ كه از اصول پايهاي بازاريابي است ـ حرف ميزنيم و در عمل اين اصل اساسي را فراموش ميكنيم كه: “كسي رقيب من است كه در بخش هدف من در بازار، محصول / خدمتي مشابه يا جايگزين محصول / خدمت من به مشتريان بفروشد!” همين ميشود كه مثلا دو مدرس همديگر را رقيب فرض ميكنند كه يكي دارد استراتژي درس ميدهد و آن يكي بازاريابي يا دو سايت همديگر را رقيب فرض ميكنند كه يكي دارد با فروش محتوا پول در ميآورد و ديگري با عرضهي محتواي رايگان و ارزشمند، از پروژههاي جانبي كه بهدليل اثبات تخصصش در نوشتههايش به او واگذار ميشود، درآمد كسب ميكند. بنابراين: شناخت رقيب در زمينه (Context) اتفاق ميافتد نه بهصورت مطلق.
2- قضاوت مطلق: بزرگترين اشتباه در شناخت رقبا قضاوت مطلق در مورد خودمان و رقيبمان است. يعني: يا من بالاتر هستم يا او. و احتمالا در اغلب اوقات او پايينتر است و شكست من هم ريشه در عواملي دارد كه از دست من خارجاند و البته چه بهانهاي بهتر از شانس! بسيار ديدهام كه وقتي اين سؤال مطرح ميشود كه چرا رقيب برنده شد (و فرقي هم نميكند در كار باشد يا در زندگي شخصي)، صرفا عواملي فهرست ميشوند كه ربطي به خود ما ندارند. مثال سادهاش اينكه وقتي شركتي در مناقصهي يك پروژه برنده نميشود، اين برنده نشدن به گردن قيمتشكني رقبا يا دستهاي پشت پرده ميافتد. در واقع ما از سؤال “چرا رقيب برنده شد؟” قدمي به پيش نميگذاريم و بهسراغ “چگونه برنده شد؟” نميرويم. اما باز همهي ماجرا اين نيست. يك سؤال مهمتر وجود دارد: “رقيب در چه چيزي بر ما برتري داشت يا دارد؟” و اين يكي ديگر كاملا عرصهي قضاوتهاي مطلق است! از آن بدتر اينكه حتا اگر عوامل مؤثر بر برتري رقابتي را هم درست شناسايي كنيم، هيچ نگاه سيستمي در تحليل نداريم و اصلا به فكرمان نميرسد كه ممكن است ما بر رقيب در تكتك عوامل برتري داشته باشيم اما در مجموع عوامل نه. بنابراين: برتري يا ضعف من (بله خود من!) در برابر رقيب نسبي است و با تحليل سيستماتيك عوامل اثرگذار بر رقابت كشف ميشود.
3- برتري يافتن يعني تضعيف رقيب و نه تقويت خودمان: اما چطور بايد در رقابت برتري پيدا كنيم؟ اگر با تفكرات پدر استراتژي رقابتي و استراتژيست بزرگ همروزگار ما مايكل پورتر آشنا باشيد ميدانيد كه از نظر آقاي پورتر، ابزار پيروزي در رقابت دو حالت بيشتر نميتواند داشته باشد: رهبري هزينه يا تمايز. بهعبارت ديگر يا من بايد ارزانتر از همه بفروشم و يا محصول / خدمتم از ديگران متمايز و برتر باشد. در پرسنال برندينگ و فروش تخصصم هم همينطور. من بايد با ديگر متخصصان تفاوتي داشته باشم. اما … وقتي قضاوت مطلق باشد؛ آنوقت بهصورت كلي يا ما برتريم يا رقيبمان. و همينجا استراتژي كه اغلب ما انتخاب ميكنيم استراتژي ناخودآگاهي است كه چه از نظر تفكر استراتژيك و چه از نظر اخلاقي نادرستترين استراتژي ممكن است: تضعيف رقيب! وجه اخلاقي ماجرا را كه ميدانيد؛ ميخواهم به وجه استراتژيكش بپردازم: تمركز من با انتخاب استراتژي تضعيف رقيب، از بهبود مستمر محصول / خدمتم به جلوگيري از بهتر شدن يا شناختهتر شدن رقيبم در بازار معطوف ميشود. مثلا: من ديگر لازم نيست كيفيت نوشتههاي وبلاگم را بهتر كنم. فقط لازم است كه به ديگران ثابت كنم نوشتههاي وبلاگ به خيال خودم رقيبم بهدرد نميخورد! و پيامد اين انتخاب چيست؟ اينها:
ـ در بهترين حالت من درجا ميزنم.
ـ در بهترين حالت رقيبم هم ضعيفتر ميشود.
و هر دو اينها زمينه را براي حضور و برنده شدن رقيب سوم آماده ميكند!
اگر دقت كنيد در اوج رقابت خصمانهي شركتهاي بزرگ دنيا هم تأكيد بر نشان دادن برتريها و نقاط تمايزشان در مقايسهي ويژگيهاي محصول / خدمت رقيب با محصول / خدمت خود از طريق بزرگ كردن نقاط ضعف رقيب است. مثلا اين تبليغ سامسونگ عليه اپل را ببينيد!
بنابراين: براي برنده شدن در رقابت بايد از شناخت درست رقيب، تعيين نقاط و ضعفمان در مقايسهي نسبي با رقيب و برتريجويي با بهتر و متمايز بودن در ويژگيهاي محصول / خدمت استفاده كنيم. هيچ راه ديگري وجود ندارد. فرقي هم ندارد كه رقابت براي چه باشد: در كار و زندگي شخصي. بياييد اخلاقي و درست رقابت كنيم.
ـ كسي را دوست داريد و ميخواهيد با او باشيد. وقتي اين را به او ميگوييد؛ پاسخ او منفي است.
ـ مدتهاست بهدنبال شغلي هستيد. بالاخره براي آن شغل درخواست ميدهيد؛ اما درخواست شما رد ميشود.
ـ به نظر خودتان مشتري را حسابي براي خريد محصولتان توجيه كردهايد. وقتي نوبت به حرف زدن مشتري ميرسد، ميگويد به محصول شما هيچ نيازي ندارد.
همهي ما در زندگيمان با چنين موقعيتهايي يا مشابه آنها روبرو ميشويم: زماني كه يك پاسخ “نه” ساده، تمامي دنيا را براي ما تيره و تار ميكند. در چنين زماني است كه سختترين سؤالات ممكن ذهن ما را به خود مشغول ميكنند. سؤالاتي دربارهي خودمان و آن چيزي كه هستيم يا بايد ميبوديم تا پاسخ مثبت طرف مقابل را بشنويم. سؤالهايي مثل اينها: “كيام من؟ آرزو گمكردهاي تنها و سرگردان!؟ (شعر از رهي معيري بزرگ) آيا بهاندازهي كافي خوب بودم؟ نه. اينطور نيست. من اصلا خوب نيستم. بهدرد كسي نميخورم. ميدانستم اين اتفاق ميافتد.” و این نقد خويشتن تا مرز خودتخريبي كامل پيش ميرود!
اما خوب است بدانيد جواب رد شنيدن تا بهحال هيچ كس را نكشته است (و اگر هم كشته كار خود فرد شكستخورده بوده!) اينبار اگر جواب منفي شنيديد بهجاي سؤالهاي بالا اين سؤالات را از خودتان بپرسيد:
1. با خودتان فكر كنيد كه موفق شدن در اين موقعيت ارزش چند بار شكست خوردن را دارد؟ بنابراين وقتي شكست خورديد از خودتان بپرسيد: “بار چندم بود؟ چند بار ديگر ميتوانم شكست بخورم؟” 🙂 خيلي ساده امتحان رانندگي را يادتان بيايد. آيا دست از تلاش براي قبول شدن بعد از 10 يا 20 بار رد شدن كشيديد؟ 😉
2- بهياد بياوريد كه ريسك كردن براي موفقيت ضروري است. اگر دوست داريد هيچ اتفاق مثبتي برايتان نيفتد، از ترس شكست خوردن و رد شدن ريسك نكنيد و دست به سينه گوشهاي بنشينيد و موفقيت ديگران را نگاه كنيد. بنابراين مثل جيمز وولفنزون از خودتان بپرسيد: “آيا اين شكست ارزشش را داشت؟” اگر داشت، ناراحتي ديگر معنايي ندارد. شكست، اندكي پول اضافي است كه براي يك موفقيت بزرگ لازم است، پرداخت كنيد.
ميتوانيد در چنين موقعيتهايي از روش “كنترل كن نه فرار” خود من هم بهعنوان يك راهحل مكمل (بهويژه در مورد شكستهاي عاطفي) استفاده كنيد و البته “طول و عرض شادي” را هم فراموش نكنيد.
موفق و شاد باشيد.
منبع: متن پست ترجمه و بازنویسی اين مطلب و عكس هم از اينجا
شمارهی پنجم ماهنامه مدیریتی گزارهها هم اگر چه با تأخیر زیاد؛ اما بالاخره آماده شد! امیدوارم مجموعه مطالب تهیه شده برای این شماره مورد استفادهی دوستان گرامی قرار بگیرد. منتظر هر گونه انتقاد، پیشنهاد و نظر سازندهی شما نیز هستم. میتوانید شمارهی پنجم را از اینجا با لینک مستقیم دانلود کنید.
اگر از مطالب این ماهنامه خوشتان آمد و برایتان کاربردی بود، سپاسگزار خواهم شد که آن را برای دوستانتان نیز بفرستید. برای دریافت شمارههای بعدی این ماهنامه، میتوانید ایمیلتان را اینجا ثبت کنید.