استدلال‌های منطقی ایرانی (7): “حريم!؟” شخصي يا صميميت!؟

چند روز پيش اين نوشته‌‌ي يكي از دوستان‌م را خواندم و داغ دل‌م تازه شد! چيزي كه خانم مينا رضايي نوشته‌اند مشكل مشترك همه‌ي ما در زندگي اين روزهاي‌مان است: عدم وجود حريم شخصي. اين‌كه همه‌ي افراد حق خود مي‌دانند كه از زندگي ما هر آن‌چه را مي‌خواهند بدانند و درباره‌ي هر چيزي هم كه دوست دارند، قضاوت كنند. و وجه جالب‌تر ماجرا اين است كه از نظر اين آدم‌ها، تو خودت هم هيچ حقي نداري! بارها و بارها با اين سرك كشيدن‌ها و دخالت‌هاي بي‌جاي ديگران مواجه شده‌ام و هر چقدر هم سعي كرده‌ام مقاومت كنم، دست آخر كم‌ترين موفقيتي به‌دست نياورده‌ام! فقط دو تا مثال بزنم:

اول؛ يك مثال عام: هر از گاهي بحث‌هايي در شبكه‌هاي اجتماعي ـ به‌ويژه توئيتر كه پست‌ها تقريبا عمومي هستند ـ درمي‌گيرد كه مربوط به مسائل بين چند نفر خاص هستند. بعضي وقت‌ها اين آدم‌ها دارند در مورد موضوعي بين خودشان حرف مي‌زنند. خيلي وقت‌ها ديده‌ام كه كساني كه كوچك‌ترين ربطي به ماجرا ندارند، وارد بحث ميان اين آدم‌ها مي‌شوند. مثلا: چند نفر با هم رفته‌اند يك پيك‌نيك بيرون شهر و دارند در مورد خاطرات خوب آن روز صحبت مي‌كنند كه يك نفر از راه مي‌رسد و شروع مي‌كند به بحث كردن كه چرا من را خبر نكرديد؟ اين نمونه‌ي خيلي ساده‌ي ماجراست.

دوم؛ يك مثال شخصي: يكي از خوانندگان محترم اين وبلاگ در يكي از شبكه‌هاي اجتماعي من را به‌عنوان دوست اضافه كرده است. من در مورد يك مسئله‌ي شخصي چيزكي نوشته‌ام كه ايشان كامنت نامربوطي مي‌گذارد. وقتي جواب مي‌دهم كه اين نوشته شخصي است و به شما ارتباطي ندارد، شروع مي‌كند به توهين كردن و توهين كردن تا جايي كه اين افتخار نصيب ايشان مي‌شود كه اولين و آخرين نفري است كه من در عمرم در فضاي مجازي بلاك‌ش كرده‌ام!

مثال‌هاي دنياي واقعي‌ش را هم كه خودتان به‌تر از من مي‌دانيد.

اما هدف‌م از نوشتن در اين مورد اصلا غر زدن نيست؛ بلكه مي‌خواهم به نكته‌اي اشاره كنم كه مدت‌هاست مرا آزار مي‌دهد. به تجربه متوجه شده‌ام كه مسئله‌ي روزگار ما تجاوز / دخالت / سرك كشيدن (يا هر فعل منفي ديگري) به حريم خصوصي ديگران نيست. مسئله‌ي اصلي اين است كه هيچ تعريف مشخصي از “حريم خصوصي” در جامعه‌ي ما وجود ندارد. اصلن جامعه را هم كنار بگذاريم. اگر كمي فكر كنيم مي‌بينيم حتا خودمان هم تعريف مشخصي از اين‌كه “حريم شخصي” براي‌مان يعني چه نداريم و اطرافيان‌مان هم اين را نمي‌دانند. تعريف “حريم شخصي” خيلي وقت‌ها براي ما كاملا ديناميك است و وابسته است به كسي كه دارد در مورد مسئله‌ي كنج‌كاوي مي‌كند يا نظر مي‌دهد. شايد درست‌ش هم همين باشد؛ اما وقتي كه مرزها براي خودمان مشخص نيست، آدم‌ها بايد براساس چه پايه و اساسي با ما رفتار كنند تا مطمئن شوند به حريم شخصي و خصوصي ما تجاوز نكرده‌اند؟ بنابراين قدم اول براي تكرار نشدن اين تجربه‌ي بد در روابط‌مان با ديگران، اين است كه خودمان كلاه‌مان را قاضي كنيم: كجا حريم شخصي‌مان هست و كجا نه؟ چه كسي حق دخالت در كجاي زندگي ما را دارد و كجا نه؟ همين كه تعريف‌مان را از “حريم شخصي” كشف كنيم، بخش عمده‌اي از راه را رفته‌ايم. 

بعد از كشف حريم‌ شخصي‌مان، سؤال بعدي اين است كه چگونه بايد مرزها و خطوط قرمز را براي ديگران مشخص كرد؟ چطور بايد به ديگران نشان داد كه اين‌جا حق دخالت داريد و آن‌جا نه؟ 

من دو راه به‌نظرم مي‌رسد كه هم مي‌شود در زندگي دنياي واقعي از آن‌ها استفاده كرد و هم در دنياي مجازي:

اول: اين‌كه بياييم و آدم‌ها را با منطق “حلقه‌هاي” گوگل پلاس دسته‌بندي كنيم. خيلي صريح به آدم‌ها بگوييم كه كجا حريم شخصي ما است و كجا نه. و به اين مرزبندي‌هاي‌مان هم خودمان بيش و پيش از هر كسي متعهد باشيم. هر كسي هم كه از مرزهاي خودش تجاوز كرد، بايد هزينه‌ي اين عبور از خط قرمز را بپردازد؛ حتا به قيمت ناراحتي. يك بار ناراحتي طرف مقابل به بارها ناراحتي خود ما مي‌ارزد! وقتي مدتي به اين روش و چارچوب متعهد باشيم ـ يعني ثبات رفتار ـ آن‌وقت آدم‌ها هم مي‌فهمند كه چطور بايد رفتار كنند.

دوم: خيلي وقت‌ها اين خود ما هستيم كه خودمان را در موقعيتي قرار مي‌دهيم كه به حريم خصوصي‌مان تجاوز شود. بنابراين مهم‌تر از اين‌كه به ديگران نشان بدهيم “حريم شخصي” ما كجاست، اصلاح رفتار خود ماست: اين‌كه بدانيم چه چيزي را بايد كجا مطرح كنيم، اين‌كه بدانيم كجا بايد در فضاي عمومي حرف بزنيم و كجا در جمع خصوصي خودمان، اين‌كه بدانيم در مورد چه چيزهايي حرف بزنيم و چه چيزهايي نه؟ اين‌كه درك كنيم اصلا كجا بايد حرف بزنيم و كجا نه و چيزهايي ديگر مثل همين‌ها. 

كار بسيار بسيار سختي است. خيلي سخت‌تر از آن‌چه كه فكرش را بشود كرد. اما اين كار احتمالا يكي از ضروري‌ترين كارهايي است كه براي زندگي باآرامش در دنياي پرتنش امروزي بايد انجام‌ش دهيم.

لینک‌های هفته (۱۰1): دو سال گذشت!

با پست این هفته از نظر تقویمي، مجموعه پست‌های لینک‌های هفته در گزاره‌ها دو ساله شد. اولین پست لینک‌های هفته، روز چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹ منتشر شد. خوش‌حال‌ام و براي‌ام باوركردني نيست که موفق شده‌ام این کار مفید را هر هفته در هر شرایط کاری و روحی و روانی ادامه بدهم. يك بررسي كلي كردم؛ ديدم مطالب لينك‌هاي هفته از بين حدود 1000 تا 1500 لينك در هفته انتخاب مي‌شوند. واقعا كار بزرگي است!

تشکر می‌کنم از همه‌ی دوستانی که در این دو سال به‌واسطه‌ی این مجموعه پست‌ها با آن‌ها و اندیشه‌های‌شان آشنا شدم و بسیار از حاصل زحمات‌شان آموختم. بد نیست حالا در این مراسم سالگرد، شما هم نظرتان را در مورد این پست‌ها بفرمایید. منتظرم …

اين هفته هم چقدر پرمحتوا بود!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

به پیچیده فکر کردن عادت نکنیم (تراوش‌هاي ذهن يك مشاور؛ زهرا جم) (من شخصا دارم فكر مي‌كنم چرا خانم جم زودتر شروع نكردند آخه؟ عاااالي! به‌ترين مطلب هفته.)

مقاله هفته (۱) پنج سؤال که هر روز باید از خود بپرسید (ميلاد اسلامي‌زاد؛ افاضات و اضافات)

با پیشنهادهای متنوع کاری چه کنیم (شهرام كريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

چگونه تغییر می‌کنیم؟ (مسيح كريميان) (تبريك به اين دوست عزيزم كه بالاخره شروع كرد!)

هدف‌گذاری سنجیده (زينب جم؛ وبلاگ همينا)

جینا تراپانی چطور کار می‌کند؟ (نارنجي)

7 راه برای رسیدن به اهداف زندگی (نارنجي)

ده شخصیت تهوع آور در محیط کار (وب‌شهر)

افسردگی و استرس مغز را کوچک می‌کنند (مواظب خودتون باشيد پس …)

هوش انسان با قدرت ارتباط بخش‌های مغز مرتبط است

نحوه پاک شدن ضایعات در مغز/ چگونه ضایعات در مغز انباشته می‌شوند

ورزش‌های مورد علاقه مغز

مديريت، تحليل كسب و كار و كارآفريني:

رفتار سازمانی و عوامل محیطی (دكتر بابك علوي)

چشم‌ها را بايد شست … (محسن صحراگرد؛ وبلاگ تجربه)

غذا دادن به کودک-۵- مهارت‌های انسانی (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

لیست درخواست‌های بابانوئل (اسد صفري؛ دنياي چابك) 

مدیریت تغییر استراتژیک (۲) و مدیریت تغییر استراتژیک (۳) (ابراهيم حيدري)

مطالعات بازار صادراتی (هادي نيلي)

مديريت منابع انساني – به یاد آذری‌های غریب (افشين دبيري؛ مديريت منابع انساني)

سایتی برای درد دل کردن با رئیس خود! 😉

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

دانلود مستقیم از Google Play با سرویس سافت گت (تورتك)

آیا کپی نکردن فناوری ممکن است؟ (وب‌شهر)

گوگل امکان ورود از طریق حساب‌های مختلف به سرویس‌های خود را فراهم کرد (وبلاگينا)

گوگل ترنسلیت برای اندروئید: از متن عکس بگیرید تا ترجمه شود (سعيد اميرلو؛ وب‌بلاگ فارسي)

مایکروسافت در حال کار بر روی نسخه بعدی ویندوز: Blue (نارنجي)

هشت ترفند جالب و مفید مرورگر گوگل کروم (فارنت)

اولویت‌های خانم مدير (ماريسا مير؛ مديرعامل جديد ياهو)

اینفوگرافیک: چطور در تکنولوژی کار پیدا کنیم؟

کدام شرکت‌های تکنولوژی چابک‌ترند؟ (اطلاق چابك به‌نظرم اين‌جا درست نيست؛ ولي به هر جالب است.)

کسب و کارهای کوچک؛ کاهش خوش‌بینی از آینده مالی، افزایش سرمایه‌گذاری بر روی فناوری‌های همراه

افزایش سرمایه گذاری اپراتورها روی LTE

فروش سرویس‌های موسیقی از لوح‌های فشرده بیشتر شد

شبكه‌هاي اجتماعي:

رسانه‌های اجتماعی و توییتر فارسی؛ اولین خبرها و نگاه‌ها درباره زلزله (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي) (مهم!)

وقتی کاربران توییتر به داد زلزله‌زدگان رسیدند (وبلاگينا)

چگونه رسانه‌ها به کمک موبایل و نقشه‌های بحران می‌توانند به زلزله‌زدگان کمک کنند (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

مشارکت خلاقانه ی CNN و Facebook درپوشش خبری انتخابات آمریکا (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك)

تغییرات توییتر برنامه‌نویسان را خشمگین کرد

صنعت فاوا در ايران:

به خاطر يك شورا ICT كشور را تضعيف نمي‌كنيم (مصاحبه با رئيس مركز تحقيقات مخابرات)

تركيه جاي خالي ايران را در آيكن پر كرد (فاجعه!!!)

اميدواري به ايجاد هاب در شرايط سخت سياسي;ظرفيت ايجاد شده در زيرساخت در انتظار مشتري

اعلام برنامه‌هاي جديد دبير شوراي عالي فضای مجازی کشور

دولت الكترونيكي‌؛ گمشده در نقشه‌هاي راه

گردش مالی حوزه فناوری اطلاعات دو برابر شد (واقعن!؟)

شوراي اقتصاد مجوز صدور پروانه اپراتور چهارم را صادر كرد

اقتصاد:

حکایت جمعیت و برنامه‌های تغییر آن (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL) (بسيار بسيار خواندني)

درباره توزیع اندازه بنگاه‌های تولیدی (كافه اقتصاد) (بسيار جالب!)

آسيب‌شناسي اقتصاد ورزش ايران: بعد از المپیک چه می‌شود؟ (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

یک پاراداکس (یا پازل) اقتصادی چه طور شکل می‌گیرد؟ (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ)

درباره تفکیک جنسیتی: عدد غم‌انگیز 77 (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار) (تأمل‌برانگيز …)

تعزیرات حکومتی غیراخلاقی است (حجت قندي؛ اقتصادانه)

حجم نقدينگي از مرز 374 هزار ميليارد تومان گذشت

پيشنهاد معافيت مالياتي حقوق‌بگيران در اصلاحيه قانون ماليات

اقتصاد يورو كوچك‌تر شد

ارزش یورو در برابر دلار و ین افزایش یافت

مصوبه جدید ارزی دولت برای صادرکنندگان (من خواهش مي‌كنم يكي به اينا حالي كنه با اين كارها رانت از بين نمي‌ره!)

دعوت به همكاري در معاونت طرح و توسعه یک مؤسسه‌ي مالی و اعتباری نوپا

اين آگهي هم مربوط به يكي از دوستان خوب و عزيز من است:

معاونت طرح و توسعه‌ي یک مؤسسه‌ي مالی و اعتباری نوپا با شبکه شعبي در حدود 200 شعبه در سراسر کشور براي توسعه‌ي فعاليت‌هاي خود نيازمند جذب همكاران داراي سوابق علمي و تجربي مرتبط است. متقاضيان در حوزه‌هاي زير مشغول به كار خواهند شد:

1- تدوين، اجرا و كنترل راه‌بردها و برنامه‌هاي كلان و عملياتي سازمان؛

2- امور تشکیلات و روش‌ها؛ به‌ويژه: بهبود و بازمهندسي فرايندهاي سازمان و اصلاح و بهبود ساختار سازماني؛

3- ارزيابي عملكرد سازماني.

خانم‌ها و آقايان متقاضي لازم است داراي شرايط زير باشند:

1- فارغ‌التحصيل مقطع كارشناسي يا كارشناسي ارشد در يكي از رشته‌‌هاي مهندسي صنايع، MBA و مديريت.

2- آقايان بايد حتما داراي كارت پايان خدمت وظيفه يا معافيت دائم باشند.

3- ترجيحا زير سي سال.

4- داراي حداقل يك سال سابقه‌ي كار در يكي از زمينه‌هاي: برنامه‌ريزي استراتژيك / مهندسي مجدد و بهبود فرايندهاي سازماني / طراحي و بهبود ساختار سازماني / امور تشكيلات و روش‌ها و ساير زمينه‌هاي مرتبط.

5- متقاضيان داراي سابقه‌ي بانكي در اولويت قرار دارند.

شرايط يك تا چهار براي دعوت به مصاحبه الزامي‌اند. بنابراين خواهش‌مندم در صورتي كه حتي يكي از اين شرايط را نداريد، به وقت خودتان و ما احترام بگذاريد و از ارسال رزومه خودداري كنيد. ارزيابي رزومه‌ها به‌صورت مشترك توسط معاون طرح و توسعه‌ي مؤسسه‌ي مورد نظر و من انجام خواهد شد.

لطفا رزومه‌هاي‌تان را به نشاني اي‌ميل من ارسال كنيد: Gozareha@outlook.com

از اين‌كه اين آگهي را به‌اشتراك مي‌گذاريد تا به دست علاقه‌مندان‌ش برسد هم سپاس‌گزارم.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (79)

“گواردیولا مربی متفاوتی درمقایسه با سایر مربیان است.  این هم به خاطر دیدگاهی است که او دارد. زمانی که من به این‌جا آمدم، ایده‌ی من نسبت به فوتبال کاملا متفاوت با ایده‌ي امروزی‌ام بود. گواردیولا به من یاد داد تا چطور به نحو دیگری به فوتبال بنگرم. من چیزهای زیادی از او یاد گرفتم تا چطور یک بازیکن حرفه‌ای به‌تری باشم و چطور به فوتبال فراتر از نتایج بنگرم.” (خاویر ماسکرانو در توصیف پپ گوآردیولا؛ این‌جا)

يكي از اجزاي  ـ يعني تفكر سيستمي است ـ مديريت نگرش‌ها يا مدل‌هاي ذهني است. پيتر سنگه در صفحات ابتدايي اين كتاب استثنايي نوشته است: “ﻣﺪﻝ‌ﻫﺎﻱ ﺫﻫﻨﻲ ﺍﻧﮕﺎﺷﺖﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻤﻴﻖ ﻭ ﻳﺎ ﺣﺘﻲ ﺗﺼﺎﻭﻳﺮ ﻭ ﺍﺷﻜﺎﻟﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻓﻬﻢ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﻧﺤـﻮﻩ‌ي ﻋﻤﻞ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺁﻥ ﺍﺛﺮ ﻣﻲ‌ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻣﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺪﻝ‌ﻫﺎﻱ ﺫﻫﻨﻲ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺍﺛﺮﻱ ﻛـﻪ ﺁن‌هـﺎ ﺑﺮ ﻋﻤﻠ‌ﻜﺮﺩ ﻣﺎ ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﻧﺪ، ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻛﺎﻣﻞ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ.”

اگر چه هر كسي بايد از محدوديت‌هاي نگرش و مدل ذهني خودش باخبر باشد؛ اما در زندگي با ديگران به‌ويژه در سازمان‌ها يكي از وظايف مهم مديران و ره‌بران سازماني، تغيير نگرش‌ها يا مدل‌هاي ذهني نادرست همكاران‌شان است (و اين مي‌تواند در رابطه‌ي ما با بالادستي‌ها و همكاران‌مان هم معنادار باشد.) خوب است همه‌ي ما ـ اعم از مدير و كارشناس ـ به اين فكر كنيم كه آيا در كار و زندگي كردن با ديگران، چقدر توانسته‌ايم نگرش‌ها و مدل‌هاي ذهني نادرست آن‌ها را اصلاح كنيم؟ آيا عادت نكرده‌ايم به شكايت‌هاي خصوصي و لبخندهاي ظاهري؟ به‌نظرتان كدام يك به‌تر است؟

حرفه‌ای‌ها (۱1)

ـ بيش‌تر عمرم، مي‌خواستم كسان ديگري باشم؛ دو راهي اصلي همين‌جا بود و به‌زعم من، علت سكون و تعطيلي خلاقيت در من هم جز اين نبود. هيچ‌وقت نمي‌توانستم آ‌ن‌چه را ديگران از من انتظار داشتند، برآورده كنم: توقعات والدين مهاجرم را، توقعات بستگان هندي‌ام را، هم‌سن‌وسالان آمريكايي‌ام را و بالاتر از همه، خودم را. نويسنده‌ي درون من مي‌خواست مرا ويرايش كند. تربيت من، ملغمه‌اي بود از دو نيم‌كُره، مخالف باورهاي عموم و پيچيده؛ من مي‌خواستم تربيتي مي‌داشتم متعارف، مورد قبول عامه و قابل كنترل. مي‌خواستم ناشناس و معمولي باشم. دل‌م مي‌خواست شبيه بقيه به‌نظر برسم، شبيه بقيه رفتار كنم. چشم‌انتظار آينده‌اي ديگر بودم كه برآمده از گذشته‌اي متفاوت بود و از بازي‌گري، همين‌ش وسوسه‌ام مي‌كرد، حس آسودگي كه با پاك كردن هويت خودم و سازگار كردن‌م با چيزي ديگر داشتم. چطور مي‌خواستم نويسنده بشوم، چطور مي‌خواستم چيزي را كه درون خودم بود، به‌روشني بروز بدهم وقتي نمي‌خواستم خودم باشم؟

ـ ذاتا آدم جسوري نيستم. پيش از اين، براي گرفتن راه‌نمايي، براي تأثيرپذيري به ديگران نگاه مي‌كردم، گاهي حتي براي گرفتن بنيادي‌ترين راه‌نمايي‌ها در زندگي. با اين حال، داستان‌نويسي يكي از  جسورانه‌ترين كارهايي است كه يك آدم مي‌تواند بكند. ادبيات، اراده كردن است، تلاشي عامدانه براي درك دوباره، براي دوباره چيدن و دوباره ساختن چيزي كه از خود واقعيت هيچ كم ندارد. حتي در مرددترين و شكاك‌ترين نويسنده‌ها، اين اراده بايد ظهور كند. نويسنده بودن به‌معني جهشي است از «شنيدن» به گفتنِ «به حرف‌م گوش كن!»

از روايت: دست به‌دست كردن قصه‌ها؛ جومپا لاهيري، همشهري داستان؛ شماره‌ي مرداد 1390

(عكس از اين‌جا)

… و پست شماره‌ي هزار: چرا گزاره‌ها!؟

این پست، هزارمین پست وبلاگ گزاره‌ها بعد از سه سال و نیم نوشتن مستمر است. به این مناسبت قصد دارم در مورد این بنویسم که چرا نوشتن روی گزاره‌ها را شروع کردم و ادامه دادم:

این روزها حرف از ضعف وبلاگ‌ستان فارسی بسیار است. حرف است از بی‌انگیزگی، کم‌بود محتوای مناسب و البته معضلاتی چون وبلاگ‌های قارچی و کپی‌پیست‌کار. با این حال هنوز هم وبلاگ‌های ارزش‌مند بسیاری در محیط وب وجود دارند که خواندن‌شان نه از روی علاقه که از روی ضرورت است! (لينك‌هاي هفته را ببينيد كه اين هفته دو ساله خواهد شد!) چند هفته پیش دکتر مجیدی عزیز در یک پزشک این‌جا مطلبی در مورد انگیزه‌های وبلاگ‌نویسان نوشته بودند. مهندس افشین دبیری عزیز هم این‌جا ضمن ابراز لطف نسبت به بنده، در مورد ضعف در وبلاگ‌‌نویسی تخصصی در حوزه‌ی مدیریت نوشته بودند. 

حالا من می‌خواهم در مورد ماجرای وبلاگ‌نویسی خودم بنویسم تا شاید دیگران هم انگیزه‌ی نوشتن پیدا کنند. این شما و این هم داستان گزاره‌ها:

من حدود ده سال است وبلاگ می‌نویسم. هویت وبلاگی من در تمامی این سال‌ها ثابت بوده است؛ هر چند حوزه‌ی نوشتن‌م تغییر کرده است. گزاره‌ها با نوشتن درباره‌ی دغدغه‌های شخصی روی پرشین‌بلاگ آغاز و بعد به بلاگفا منتقل شد و سرانجام به وردپرس و در نهایت به دامنه‌ی شخصی رسید (متأسفانه آرشیو گزاره‌ها روی پرشین‌بلاگ و بلاگفا پاک شده است.) گزاره‌ها با انگیزه‌های کاملا شخصی شروع شد و بعدها دغدغه‌های دیگر هم به آن اضافه شد. حالا بعد از این ده سال نگاهی می‌اندازم به این‌که چرا نوشتن را شروع کردم، چرا هنوز می‌نویسم و از این نوشتن چه به‌دست آورده‌ام.

اول ـ چرا نوشتن را شروع کردم؟

1- لذت نوشتن: از وقتی یادم می‌آید نوشتن را دوست داشته‌ام. باید با جادوی نوشتن و بیرون ریختن واژه‌ها از ذهن آشنا باشید و لذت‌ش را چشیده باشید تا ببینید چه می‌گویم. خیلی وقت‌ها در اوقات فراغت می‌نشینم پای خواندن نوشته‌های قدیمی‌ام و از سبک نگارشی‌ و جمله‌بندی‌ها لذت می‌برم! در کنار آن، از آن‌جایی که حجم خواندنی‌های‌م همیشه زیاد بوده و موضوعات مورد علاقه‌ام بسیار متنوع و تقریبا اغلب اوقات آدمی که بتوانم در مورد آن‌ها با او صحبت کنم خیلی دم دست نبوده، نوشتن راهی بوده برای خلاص شدن از دست ایده‌ها و اندیشه‌هایی که ذهن‌م را به خود مشغول کرده‌اند.

2- آرامش با نوشتن: در تمام این سال‌ها آرامش یافتن از طریق نوشتن را با تمام وجود حس کرده‌ام. من برخلاف آن‌چه خیلی از اطرافیان‌م فکر می‌کنند، به‌شدت درون‌گرا هستم و به‌ویژه در مورد احساسات‌م خیلی حرف نمی‌زنم. با این حال از آن‌جایی که به‌ویژه در دوران‌های بد زندگی انسان نیاز به تخلیه‌ی درون‌ش را حس می‌کند، از نوشتن برای این منظور کمک گرفته‌ام. 

3- انگیزه‌ی یاد گرفتن و یاد دادن: قبلا هم نوشته‌ام که گزاره‌ها با شکل فعلی چرا به‌وجود آمد. من از یک سو می‌دیدم که به‌شدت در زندگی‌ شغلی‌ام دچار رکود شده‌ام: یاد نمی‌گیرم و روزمره شده‌ام. از سوی دیگر هم می‌دیدم که دوستان و همکاران‌م در بدیهیات رفتار حرفه‌ای لنگ می‌زنند؛ هر چند که وقتی به آن‌ها روش درست کار را یاد می‌دادی، از آن پس درست عمل می‌کردند. برای همین به‌نظرم رسید با نوشتن، می‌توانم به هر دو هدف برسم: هم خودم یاد بگیرم و هم به دیگران یاد بدهم. من باید خودم را به یک عامل خارجی متعهد می‌کردم. آن عامل خارجی گزاره‌ها بود!

4- علاقه به تحسین شدن: شبکه‌های اجتماعی و گودر و لایک‌ها و کامنت‌ها و تعداد هم‌خوان شدن نوشته‌ها در آن، برای خودش عامل انگیزشی بسیار بزرگی بود! چه کسی است که از تحسین شدن خوش‌ش نیاید؟ 

دوم ـ چرا هنوز می‌نویسم؟

1- ادامه یافتن و تقویت همان انگیزه‌های شروع!

2- بازخوردهای مثبتی که از نوشتن‌م گرفتم.

3- دیدن تأثیر هر چند کوچک نوشته‌های‌م روی زندگی شغلی و شخصی دیگران …

4- چیزهایی که از نوشتن به‌دست آوردم!

سوم ـ از نوشتن چه چیزهایی به‌دست آوردم؟

راست‌ش متأسفانه اغلب وبلاگ‌نویسان ایرانی تنها کسب درآمد مستقیم از وبلاگ‌نویسی (مثلا تبلیغات، رپورتاژ آگهی و …) را به‌عنوان چیزی که از وبلاگ‌نویسی می‌شود به‌دست آورد قبول دارند! اما برای من این‌طور نیست. فکر می‌کنم چیزهای دیگری که از وبلاگ‌نویسی کسب می‌کنیم مهم‌ترند. به فهرست من دقت کنید:

1- کسب مهارت نگارش: بخش بزرگی از شغل من به‌عنوان يك مشاور مدیریت، “نوشتن” است: نوشتن گزارش، نامه و … نوشتن مستمر باعث شده تا توانایی نسبتا خوبی در نگارش به‌دست بیاورم. در تمامی این سال‌ها بازخورد گزارش‌های‌م همیشه مثبت بوده است. مثلا چند بار کارفرماها در جلسات از من برای “خوب نوشتن‌م” تقدیر کردند. این مهارت کمی نیست!

2- کسب مهارت‌های کشف و پروراندن یک ایده: در وبلاگ‌نویسی شما باید اول ایده داشته باشید و بعد آن را پرورش دهید تا بنویسید. من به‌دلیل حجم بالای نوشتن‌م (تعهد هر روز حداقل یک پست) در وبلاگ‌نویسی‌ام، در این دو مهارت بسیار پیش‌رفت کرده‌ام. حالا از نگاه به هر پدیده‌ای می‌توانم درس مدیریتی و زندگی به‌دست بیاورم: از فوتبال گرفته تا زندگی شخصی خودم.

3- تقویت تفکر سیستمی: در راستای مورد قبلی، به‌عنوان فردی که شغل‌ش تحلیل سیستم‌ها است متوجه تغییر و رشد توانایی تحلیلی‌ام در این سال‌ها شده‌ام. 

4- کسب اعتبار و تحسین دیگران: من همه‌جا با افتخار خودم را به‌عنوان نویسنده‌ی گزاره‌ها معرفی می‌کنم. گزاره‌ها تبدیل به یک رزومه‌ی آن‌لاین برای من شده است. در بسیاری از واژه‌های کلیدی تخصصی، گزاره‌ها در صدر یافته‌های گوگل قرار می‌گیرد. روزانه صدها بازدید مستقیم و فیدی از گزاره‌ها دارم. این خودش کم لذت‌بخش است؟

5- بالا رفتن دانش و مهارت‌های حرفه‌ای و شغلی: من در بسیاری از حوزه‌های مدیریت عمومی و البته حوزه‌های تخصصی خودم (استراتژی، تحلیل کسب و کار و طراحی سیستم‌های مدیریتی) می‌نویسم. در کنارش در مورد مهارت‌های کار حرفه‌ای (از رزومه‌نویسی تا مدیریت بر خود و مدیریت کارراهه) هم می‌نویسم. در طول این سال‌ها چیزهای فراوانی آموخته‌ام و تأثیرش را در زندگی شغلی‌ام به‌روشنی دیده‌ام.

6- شبکه‌سازی حرفه‌ای: به‌کمک گزاره‌ها من با شبکه‌ی بسیار گسترده‌ای از افراد حرفه‌ای در زمینه‌های مختلف به‌ویژه در حوزه‌ی مدیریت و آی‌تی مرتبط شده‌ام که آشنایی با آن‌ها برای من هم مایه‌ی افتخار است و هم ارزش‌آفرین.

7- کسب درآمد غیرمستقیم: من برای گزاره‌ها زمان زیادی صرف کرده‌ام و از زمانی که به دامنه‌ی شخصی منتقل شد برای آن هزینه هم کرده‌ام. گزاره‌ها برای من درآمد مستقیم نداشته؛ اما همان شبکه‌ی حرفه‌ای که در شماره‌ی قبل اشاره کردم، باعث شدند من چند پروژه بگیرم که فقط یکی از آن‌ها برای جبران تمام هزینه‌های مادی و معنوی‌ام در این سال‌ها کافی است! 😉 

8- کسب رضایت درونی: با وجود تمام موارد بالا، یک چیز برای من از همه مهم‌تر بوده است: رضايت از کمک به دیگران. گزاره‌ها به من این امکان را داده تا تأثیری هر چند کوچک روی زندگی دیگران بگذارم و تا حد توان‌م گره‌ای از مشکلات‌شان باز کنم. این رضایت وقتی تقویت می‌شود که می‌بینم چه اتفاقات خوبی برای این آدم‌ها می‌افتد. همین یک انگیزه برای ادامه دادن من کافی است …

شاید بد نباشد همین‌جا یک بازی وبلاگی راه بیاندازیم: از همه‌ی دوستان ارجمند به‌ویژه شهرام کریمی، میلاد اسلامی‌زاد، اسما کروبی، رضا بهرامی‌نژاد، امیر مهرانی، وفا کمالیان، بهاره حسینی، دوستان همینا، نادر خرمی‌راد، مجید آواژ، جواد افتاده، رضا قربانی، احمد شریفی، نیام یراقی، علی واحد، افشین دبیری و هر کس دیگری که دوست دارد در این بازی شرکت کند دعوت می‌کنم برای‌مان بنویسند چرا وبلاگ‌نویس شدند و چرا هنوز می‌نویسند. 

از همه‌ي شما هم كه نوشته‌هاي مرا مي‌خوانيد و هر روز به من انرژي بيش‌تري مي‌بخشيد، صميمانه و از اعماق قلب‌م سپاس‌گزارم. به اميد رسيدن به پست شماره‌ي ده‌ هزار!

چگونه در شغل دوست‌نداشتني‌مان شاد بمانيم؟

اصولا شاد بودن در زندگي‌هاي امروز ما اتفاق غريبي است و ديدن آدم‌هاي شاد و راضي از آن هم عجيب‌تر! فشارها و استرس‌ها و شرايط بد زندگي و كاري آن‌قدر زيادند كه رمقي براي شاد ماندن براي انسان نمي‌ماند. وقتي حرف از محيط كار پيش مي‌آيد كه اوضاع خراب‌تر هم مي‌شود: حجم كارمان وحشت‌ناك زياد است، مجبوريم كاري را انجام دهيم كه دوست‌ش نداريم، مجبوريم آدم‌هايي را تحمل كنيم كه از آن‌ها خوش‌مان نمي‌آيد، كارمان خشك و مكانيكي است و … و خوب مگر آدم چقدر ظرفيت تحمل دارد؟ بالاخره روزي مي‌رسد كه طاقت‌ش طاق مي‌شود و تصميم مي‌گيرد همه چيز را ول كند و برود دنبال زندگي خودش! اما مشكل اين‌جاست كه ناگهان ياد اين مي‌افتد كه به درآمد كارش نياز دارد و اين چرخه‌ي نامطلوب ادامه مي‌يابد …

لئونارد شلزينگر و همكاران‌ش اين‌جا روي سايت هاروارد بيزينس ريويو پيشنهادي دارند براي كساني كه به هر دليلي از شغل فعلي‌شان راضي نيستند. پيشنهاد آن‌ها از بس كه ساده است عجيب به‌نظر مي‌رسد: همين امروز كه از سر كارتان به منزل برگشتيد، شروع كنيد به انجام يك كار جديد. اين كار جديد هر چيزي مي‌تواند باشد: از راه‌انداختن كسب و كار خودتان گرفته تا نوشتن يك كتاب، تصنيف يك موسيقي يا انجام كاري براي به‌تر كردن جامعه‌ي محل زندگي‌تان (مثلا توسعه‌ي ايده‌اي براي آموزش به‌تر كودكان.) يا مي‌توانيد دست به كاري بزنيد كه هميشه دوست داشتيد انجام‌ش دهيد: مثلا ياد گرفتن نواختن دو تارنوازي به‌سبك مرحوم حسين سمندري يا مرحوم حاج قربان سليماني يا حرف زدن به زبان اسپرانتو! 😉 توجه كنيد كه لزومي ندارد اين كار جديد براي شما منفعت مالي به‌همراه داشته باشد. شرط لازم و كافي براي انتخاب اين كار “دوست‌ داشتن‌ و لذت بردن از آن” است. البته لازم نيست در زمان شروع كردن آن كار عاشق‌ش باشيد؛ فقط دست به كاري بزنيد كه فكر مي‌كنيد آن را لازم داريد يا دوست‌ش خواهيد داشت. عشق و علاقه خودش بعدا خدمت‌تان خواهند رسيد!

اما وقتي شروع كرديد يادتان باشد كه گام به گام پيش برويد (سنگ بزرگ نشانه‌ي چيست؟) اين كار باعث مي‌شود تا هزينه‌ي مالي و غيرمالي (مثلا زماني) زيادي هم به خودتان تحميل نكنيد. مي‌دانيد كه؛ هر كار جديد با ريسكِ مقداري ضرر همراه‌ است. هر گام كه پيش رفتيد اندكي توقف كنيد و به چيزهايي كه ياد گرفته‌ايد و احساس‌تان در زمان انجام كار و بعد از آن فكر كنيد. آيا به هزينه‌اش مي‌ارزد؟ اگر نه سراغ كار ديگري برويد. اگر بله مسيرتان را با گام كوچك ديگري ادامه دهيد.

خوب حالا ربط اين به شاد بودن در محيط كار چيست؟ خيلي ساده: شما بخشي از شور و اشتياقي را كه براي كار كردن لازم داريد از اين كار جديد به‌دست مي‌آوريد. اين شور و اشتياق تنها به خود آن كار محدود نمي‌شود و به تمام جنبه‌هاي زندگي شما گسترش خواهد يافت. اين شور و اشتياق با پيش‌رفت كردن در آن كار جانبي بالاتر هم خواهد رفت. حالا صبح‌ها كه از خواب بيدار مي‌شويد انگيزه‌‌اي داريد كه براي آن از تخت‌تان بيرون بياييد!

حتا اگر اين كار جانبي باعث كاهش خستگي ذهني شما نسبت به كار اصلي‌تان نشد، با اين كار حداقل به خودتان ثابت مي‌كنيد كه توان يادگيري و خلق چيزي جديد را داريد؛ مهارت بسيار مهمي كه در تمام زندگي‌تان به‌كارتان خواهد آمد.

فراموش نكنيد كه هر اقدام عملي تأثيري ـ هر چند بسيار كوچك ـ روي دنياي واقعي خواهد داشت: بنابراين همين ام‌روز شروع كنيد. 🙂

دعوت به همكاري براي كارآموزي در يك طرح پژوهشي صنعت خودرو

اين آگهي مربوط به يكي از دوستان خوب من است:

دبيرخانه‌ي کانون هماهنگی دانش و صنعت خودروهای دونیرو (هيبريد) ـ وابسته به معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری ـ مستقر در دانشگاه تهران، براي پروژه‌ي “تدوین نقشه راه خودروهای الکتریکی و دونیرو (هیبرید) در ایران” نيازمند جذب همكار است. مشخصات متقاضيان به اين شرح است:

1- دانش‌جويان يا افراد تازه فارغ‌التحصيل شده در گرايش‌هاي مختلف رشته‌هاي مهندسي صنايع، مديريت و رشته‌هاي وابسته.

2- آشنا با اصول تحليل پويايي‌هاي سيستم (سيستم دايناميكز) و طراحي و تحليل سناريو.

مزيت‌هاي اين پروژه:

1- شما مي‌توانيد در طي اين پروژه، تجربه‌ي خوبي را از مشاركت در يك طرح بزرگ صنعتي به‌دست آوريد، دانش تئوري‌تان را در عمل به‌كار بگيريد و چيزهاي جديدي هم ياد بگيريد.

2- امكان صدور گواهي‌ كارآموزي براي دانش‌جويان وجود دارد.

3- امكان پرداخت حق‌الزحمه هم براي جبران زحمات همكاران وجود دارد؛ اما مبلغ‌ش خيلي زياد نيست. بنابراين لطفا به‌عنوان شغل روي اين كار حساب باز نكنيد. هدف اصلي، آموزش كارآموزان و افراد كم‌تجربه براي ورود آن‌ها به بازار كار است.

در صورتي كه علاقه به همكاري با اين پروژه داشتيد مي‌توانيد رزومه‌تان را به اي‌ميل من gozareha@gmail.com بفرستيد.