شادي از آن احساسات خوب انساني است كه بودناش آرزوي هميشگي بشر است. همهي ما شادي را دوست داريم و از نبودناش رنج ميكشيم. اما خوب اصولا شادي در زندگيهاي ما محبوبي ناياب است! براي همين است كه “تجارت شادي” هميشه يكي از پرسودترين و تضمينيترين راههاي كسب درآمد بوده است. طنز هم يك واكنش ادبي ـ هنري به همين احساس نياز است: شاد بودن با شاد شدن! قبلا هم نوشتهام كه “شاد ماندن” مهم است و نه “شاد بودن”!
چند روز پيش اين مصاحبهي جذاب با دانيل گيلبرت روانشناس شادي را در وبلاگهاي مدرسهي مديريت هاروارد خواندم. اين مصاحبه نكات بسيار جالبي در مورد شادي و تأثير آن بر زندگي انسانها داشت كه بد نديدم خلاصهاي از آن را اينجا بنويسم:
ـ آدمها معمولا تأثيرات مثبت اتفاقات خوب و تأثيرات منفي اتفاقات بد را بر احساس شاديشان بيش از حد برآورد ميكنند و البته اين را هم در مواجهه با اتفاقات خوب و بد واقعا احساس ميكنند. آنها حتا دورهي زماني تأثير اتفاقات خوب / بد را اشتباه ارزيابي ميكنند. اين در حالي است كه در تحقيقات مشخص شده بهندرت اتفاق خوب يا بدي در زندگي ما رخ ميدهد كه تأثيرات احساسيشان روي شادي، بيش از سه ماه طول بكشد.
ـ اين نگاه ما به اتفاقات خوب يا بد است كه باعث ايجاد احساس شادي يا غم نسبت به آنها ميشود. يك مثال خيلي جالب كه در مصاحبه به آن اشاره شده در مورد پيت بست طبلزني بود كه در سال 1962 از گروه بيتلها جدا شد. او اين روزها يك طبلزن نهچندان معروف است. يك بار از او كه شانس عضويت در بزرگترين گروه موسيقي قرن بيستم را از دست داده بود پرسيدند در اين مورد چه احساسي دارد. فكر ميكنيد پاسخ پيت چه بود؟ او گفت: “من الان بسيار شادترم نسبت به زماني كه شايد عضو بيتلها ميبودم.”
ـ اغلب آدمها در برابر نامراديها و غمها از آنچه فكر و احساس ميكنند، محكمتر هستند.
ـ شادي مصنوعي (مثلا ديدن يك فيلم طنز) مشخصا يك شادي طبيعي (ناشي از يك اتفاق خوب در زندگي) نيست؛ اما اين احساس شادي، واقعي است و از نظر تأثير تفاوتي با شادي طبيعي ندارد!
ـ خيلي وقتها ما بعد از يك اتفاق بد، ديگر نميخواهيم دنبال چيزهاي نو و خوب و شاديآفرين بگرديم. تجربه نشان داده كه هميشه در پي اتفاقات بد، اتفاقاتي شاديآفرين رخ ميدهند؛ اما مشكل اينجا است كه ما به دنبال آنها نيستيم!
ـ نوابغ غمگيني مثل بتهوون و ونگوگ و همينگوي استثنا بودهاند! هيچ رابطهي مستقيمي ميان غمگين بودن و خلاقيت وجود ندارد.
ـ مهمترين منبع شادي “زندگي اجتماعي” است. “شبكهي اجتماعي” شما است كه شاديهاي زندگيتان را ميسازد.
ـ مهمترين مسئله در مورد شادي “بسامد” آن است؛ نه “شدت” آن! در واقع تحقيقات ثابت كردهاند كه آنچه باعث حفظ شادي انسان ميشود، تعداد اتفاقات خوب در يك بازهي زماني است؛ نه ميزان خوب بودن و شاديآفريني آن اتفاقات. بهعبارت ديگر طول شادي مهم است نه عرض آن! همين مسئله نشاندهندهي اهميت بسيار زياد اتفاقات كوچكِ شاديآفرين در زندگي روزمرهي ماست. “شاد ماندن” ـ و نه “شاد بودن” ـ مثل كم كردن وزن است. هيچ نسخهي شفابخشي وجود ندارد. بايد با تمرين و در طول زمان اين مهارت را كسب كرد. بنابراين به شاديهاي كوچك زندگي روزمره هر چقدر ميتوانيد اهميت بدهيد!
ـ چه چيزهايي باعث ايجاد شادي در زندگي روزمره ميشوند؟ پيشنهادهاي آقاي گيلبرت اينهاست: مديتيشن، ورزش، خواب كافي و نوعدوستي. كمك به ديگران اثر شگفتانگيزي بر احساس شادي دارد. آقاي گيلبرت ضمنا پيشنهاد ميدهد كه هفتهاي دو بار سه چيزي را كه بهخاطر آنها به خودتان مباهات ميكنيد، جايي بنويسيد و براي كس ديگري هم تعريف كنيد چرا اينها افتخارات شما هستند!
ــ “احساس خوب” با “احساس شادي” متفاوتاند. لزوما هر احساس خوبي شاديآفرين نيست!
ـ و آخرين نكته اينكه هر كسي برحسب شرايط زندگي خودش شيوهي خاصي براي “شادي” دارد. روش “شاد ماندنتان” را پيدا كنيد.
خلاصه كنم: ببينيد كي و با چه چيزي احساس شادي ميكنيد. شاديهاي كوچك زندگيتان را كشف كنيد و تعداد آنها را در زندگيتان تا ميتوانيد بالا ببريد. حواستان باشد كه بايد “شاد باشيد” نه اينكه “شاد بشويد!”


خواهش میکنم 🙂
مرسی از مطلب خوبی که نوشتی
خوشحالم 🙂
من این نوشته رو دیر می بینم، ولی خیلی زیبا و برای من به موقع بود
ممنونم
مرسی علی عزیز. واقعا از خوندن این متن لذت بردم. مدتها بود که دنبال شادی میگشتم امروز متوجه شدم نقشه ای که ترسیم کرده بودم بسیار اشتباه بود. بسیار لذت بردم
خواهش ميكنم. متقابلا سپاسگزارم.
ممنون به خاطر یادآوریِ چیزهایی برای زندگی…