معيارهاي سنجش کيفيت زندگي کاري

شما وقتي مي‌خواهيد تصميم بگيريد براي يک سازمان کار بکنيد يا کار نکنيد، وقتي که مي‌خواهيد تصميم بگيريد در يک سازمان باقي بمانيد يا به سازمان ديگري برويد به چه عواملي توجه مي‌کنيد؟ حقوق و مزايا؟ تسهيلات رفاهي؟ امکان پيشرفت در سازمان؟ يا چيزهاي ديگر؟

اگر يک مدل مشخص براي سنجش چيزهايي که در کار کردن در يک سازمان بايد براي آدم‌ها مهم باشد در دست داشته باشيم، تصميم‌گيري در اين مورد براي‌مان راحت‌تر خواهد بود. داشتن چنين مدلي کاربردهاي مختلفي مي‌تواند داشته باشد، از جمله:

  • اول و مهم‌تر از همه: تعيين معيارهاي مهم براي من در تصميم‌گيري در مورد انتخاب سازمان محل کارم.
  • پاسخ به اين سؤال که من چقدر از محل کاري کنوني خودم راضي هستم و اين رضايت در چه حوزه‌هايي بيش‌تر است و در چه حوزه‌هايي کم‌تر.
  • مقايسه‌ي ميان محيط کاري کنوني با محيط‌هاي کاري احتمالي براي تصميم‌گيري در مورد ماندن يا ترک محل کارم.
  • مقايسه ميان چند گزينه‌ي کاري و انتخاب يکي از ميان آن‌ها.

علاوه بر کاربردهاي فوق که مزاياي وجود چنين مدلي براي افراد را نشان مي‌دهند، سازمان‌ها نيز مي‌توانند دل‌خواه بودن‌شان را براي منابع انساني ام‌روز و فرداي خود براساس اين معيارها بسنجند و به اين ترتيب با تعيين نقاط ضعف و قوت خود، بتوانند سرمايه‌ي انساني خود را تقويت کنند.

مدت‌ها است قصد دارم مؤسسه‌ي Vault را که يک مؤسسه‌ي معتبر در زمينه‌ي ارايه‌ي خدمات مشاوره‌ي شغلي است، در اين‌جا معرفي کنم. ام‌شب ديدن اين پست در وبلاگ‌هاي سايت اين مؤسسه هم انگيزه‌ي نوشتن اين پست شد و هم انگيزه‌ي معرفي اين مؤسسه. بيش از هر چيز خواهش مي‌کنم توجه کنيد که کار Vault کاريابي مستقيم نيست؛ بلکه به افراد ياد مي‌دهد که براي پيدا کردن کار متناسب با توانايي‌ها و علايق‌شان بايد چه کار کنند؟ (مثلا راه‌نماهايي در مورد رزومه‌نويسي، ويژگي‌هاي MBA و شيوه‌ي اپلاي کردن براي آن و بازار کار پس از فارغ‌التحصيلي و … دارد.) اما مدل کسب و کار اين مؤسسه البته فقط محدود به اين حوزه نيست و در کنار آن خدمات ديگري هم ارايه مي‌دهد. از جمله‌ي اين خدمات، رتبه‌بندي معتبر اين مؤسسه براي شرکت‌هاي برتر جهاني در حوزه‌ي مشاوره‌ي مديريت است که در پست جداگانه‌اي به آن خواهم پرداخت.

يکي ديگر از رتبه‌بندي‌هاي مؤسسه‌ي Vault، رتبه‌بندي به‌ترين شرکت‌ها براي کار کردن (Best to work for) در ميان شرکت‌هاي مشاوره است که اخيرا رتبه‌بندي آن براي سال 2011 منتشر شده است (علت انتشار براي سال 2011 از الان اين است که کاربرد اين رتبه‌بندي در اصل براي خود شرکت‌هاي مشاوره در جذب آدم‌هاي بااستعداد و معمولا تازه فارغ‌التحصيل شده از دانشکده‌هاي MBA است. در واقع قرار گرفتن در بين 50 شرکت اين فهرست و از آن بالاتر، رتبه‌ي هر چه به‌تر مي‌تواند به‌عنوان يک مزيت در رقابت براي جذب افراد براي يک شرکت مشاوره مطرح شود؛ کما اين‌که مثلا من ديده‌ام که اکسنچر هميشه به رتبه‌اش در اين فهرست استناد مي‌کند. بنابراين چون کاربرد اين رتبه‌بندي براي آينده است و نه ام‌روز، از هم‌اکنون براي سال آينده منتشر مي‌شود.)

مدل Vault براي رتبه‌بندي به‌ترين شرکت‌ها براي کار کردن، مدل سنجش کيفيت زندگي کاري (Quality of Life) ناميده شده است که پاسخ سؤالي است که در ابتداي همين پست مطرح شد: چه معيارهايي براي تصميم‌گيري در مورد کار کردن براي يک سازمان مهم‌اند؟ اين مدل که به صورت مخفف QOL ناميده شده داراي 14 معيار اصلي است. براي سنجش هر يک از اين معيارها از يک طيف ساده‌ي 10 تايي (يعني از يک به معني بدترين تا ده به معني به‌ترين) استفاده شده و از مشاوران شرکت‌هاي مورد ارزيابي خواسته شده که رتبه‌ي شرکت‌شان را در هر يک از معيارها در قالب طيف ده تايي مذکور مشخص کنند. از مجموع امتيازات داده شده توسط مشاوران هر شرکت‌، امتياز هر شرکت در آن معيار و از مجموع امتيازات معيارهاي 14 گانه، امتياز نهايي شرکت به دست آمده که به اين ترتيب، گروه مشاوره‌ي بوستون (BCG) به‌عنوان به‌ترين شرکت مشاوره‌ي دنيا براي کار کردن شناخته شده است.

معيارهاي 14 گانه‌ي مدل Vault به قرار زير است (در مورد هر معيار، مثالي از شرکتي که در آن معيار به‌ترين شناخته شده آورده شده است):

  1. رضايت کلي از محل کار: مک‌کنزي (من نمي‌توانم هيچ محيط کاري را جذاب‌تر از اين‌جا تصور کنم!)
  2. فرهنگ سازماني: Bain (يک عضو بين هيچ گاه نمي‌گذارد که يک عضو ديگر بين شکست بخورد!)
  3. ميزان ساعات کاري: Triage Consulting Group (من هرگز بيش‌تر از 55 ساعت در هفته کار نمي‌کنم.)
  4. تعادل ميان زندگي شغلي و زندگي شخصي: Triage Consulting Group (در تعطيلات، شرکت ترجيح مي‌دهد من به گردش بروم يا بيس‌بال بازي‌ کنم به جاي اين‌که سر کارم حاضر شوم.)
  5. نياز به سفر: Cornerstone Research (اگر مجبور به سفر کاري شويد، در حقيقت اين سفر چيزي بيش‌تر از يک افتخار است!)
  6. رابطه با سرپرستان: مک‌کنزي (آن‌ها به شکل شگفت‌آوري پشتيبان افراد با برخوردي گرم و دل‌پذير هستند.)
  7. ارتباط با مشتريان: Corporate Executive Board (توانايي منحصر به فرد شرکت ما در جذب چندين مشتري تنها در يک روز!)
  8. آموزش رسمي: مک‌کنزي (من هرگز سازماني را نديده ام که تا اين اندازه روي توسعه‌ي انسان‌ها متمرکز باشد.)
  9. سياست‌هاي ارتقاي افراد: مک‌کنزي (توجه به شايسته‌سالاري)
  10. حقوق و مزايا: گروه مشاوره‌ي بوستون (BCG) (به شکل وحشت‌ناکي بالا؛ بسيار بالاتر از رقباي ما)
  11. فرايند جذب: مک‌کنزي (مک‌کنزي پيش از هر مرحله‌ مصاحبه، مربياني را براي آموزش کيس‌ها به افراد تعيين مي‌کند که براي داوطلبان بسيار مفيدند!)
  12. ابتکارات سبز / زيست محيطي: Triage Consulting Group (جعبه‌هاي کامپوزيتي قابل بازيافت، توالت‌هاي سربسته، پرينت گرفتن روي دو طرف کاغذ، اعطاي کمک هزينه‌ي هزار دلاري به کارکنان براي خريد وسيله‌ي نقليه‌ي هيبريد، مايع‌هاي تميزکننده‌ي اورگانيک / طبيعي، فنجان‌هاي پلاستيکي قابل تجزيه‌ شيميايي در طبيعت و …)
  13. آينده‌ي کسب و کار شرکت: مک‌کنزي (مشتريان جديد در حال از راه رسيدن‌اند!)
  14. ره‌بري سازمان: مک‌کنزي (مديران ارزش ـ محور)

فکر مي‌کنم که اين معيارها در هر سازماني با هر نوع کسب و کاري و براي هر فردي قابل استفاده‌اند؛ هر چند هر کس مي‌تواند براساس اهداف، ارزش‌ها، نيازها و قابليت‌هاي خود يک يا چند معيار را از اين معيارهاي 14 گانه حذف کند.

چگونه رزومه ننويسيم!؟

هفته‌ي پيش من يک آگهي براي فرصت شغلي که در شرکت‌ ما وجود دارد در گودر نوشتم و تا الان چيزي حدود 20 رزومه يا درخواست کار دريافت کرده‌ام. اغلب اين رزومه‌ها داراي اشکالاتي هستند که تقريبا براي من از قبل، قابل پيش‌بيني بود. اشکالاتي که از توجه نکردن به چند اصل ساده در نگارش رزومه به وجود مي‌آيند. بنابراين بد نيست که با هم مروري داشته باشيم بر چند اشتباه اساسي در رزومه نوشتن يا ارايه‌ي درخواست کار با توجه به شرايط ايران:

1. قبل از رزومه دادن سؤال بپرسيد / بدون رزومه درخواست کار بدهيد: راست‌اش من فقط وقتي سؤال کردن قبل از رزومه دادن را مي‌پذيرم که فرد مقابل، آدم شناخته شده و معتبري باشد. فلسفه‌ي وجود رزومه در اين است که فرد استخدام‌کننده سوابق مختصري از شما بداند؛ حالا هم براي اين‌که ارزيابي کلي از شخصيت حرفه‌اي شما داشته باشد و هم براي اين‌که ببيند تخصص شما به درد کاري که او مي‌خواهد مي‌خورد يا خير؟ بنابراين وقتي از شما رزومه درخواست کردند، لطفا همان رزومه را بفرستيد!

2. هر طور که دوست داشتيد رزومه‌ را بنويسيد: رزومه يک تمپليت مشخص دارد (منظورم از نظر عناويني است که بايد داخل‌اش وجود داشته باشد.) اين حداقل‌ها به نظر من اين‌ها هستند:

  • اطلاعات عمومي در مورد خودتان شامل: نام و نام خانوادگي، سال تولد، وضعيت تأهل، در مورد آقايان وضعيت نظام وظيفه، نشاني و تلفن منزل و شماره‌ي تلفن همراه‌تان و البته اي‌ميل (يک آدرس اي‌ميل درست و حسابي مثلا براساس اسم‌تان نه همان آي‌دي که شب‌ها با دوستان‌تان باهاش چت مي‌کنيد!)
  • سوابق آموزشي: مقاطع تحصيلي ـ ترجيحا دانشگاهي البته اگر دبيرستان جايي مثل سمپاد درس خوانديد حتما بنويسيد ـ (و لطفا پايين‌تر از دبيرستان را نرويد. کسي براي من رزومه فرستاده که فقط به کودکستان‌اش اشاره نکرده!) در اين بخش به صورت دقيق به اين موارد اشاره کنيد: رشته‌ي تحصيلي و گرايش، نام دانشگاه (اگر بدترين دانشگاه دنيا هم درس خوانده‌ايد حتما اسم‌اش را بنويسيد. من اگر واقعا آدم حرفه‌اي باشم به دانشگاه شما تا تجربه‌ي کاري‌تان را نبينم خيلي توجه نمي‌کنم. اگر هم تازه مي‌خواهيد وارد بازار کار بشويد و سابقه‌ي کار هم نداريد، باز هم دانشگاه‌تان را بنويسيد. اگر ننويسيد ممکن است من تصور کنم خداي نکرده با يک عدد برادر کردان جديد مواجهم!)، سال ورود ـ و اگر فارغ‌التحصيل شده‌ايد سال فراغت از تحصيل. معدل‌تان را هم بنويسيد بد نيست ولي ضروري محسوب نمي‌شود.
  • تجربيات / پروژه‌هاي تحصيلي: وقتي تازه مي‌خواهيد وارد بازار کار بشويد چاره‌اي نداريد جز اين‌که پروژه‌هاي تحصيلي‌تان را به‌عنوان تجربه در رزومه بياوريد. اما بعدتر که تجربه‌دار (!) شديد، لطفا اين بخش را يا پاک کنيد يا اين‌که فقط پروژه‌هاي درست و حسابي‌تان را نگه داريد (مثلا من در رزومه‌ام فقط پروژه‌ي پايان‌نامه‌ام را آورده‌ام.) اين اشتباه را خيلي از ما در نوشتن رزومه مرتکب مي‌شويم که اولا پروژه‌هاي‌ تحصيلي‌مان را از تجربيات کاري‌مان جدا نمي‌کنيم و ثانيا اگر 30 سال سابقه‌ي کار هم داشته باشيم هنوز مي‌شود عنوان پروژه‌ي مثلا زمان‌سنجي خط توليد باک در شرکت X را در رزومه‌مان پيدا کرد! (اين يکي مال خودم بود که الان ديگر در رزومه‌ام نيست.)
  • سوابق شغلي: اين يکي حساس‌ترين بخش رزومه است. جايي که شما دقيقا بايد به کارفرماي احتمالي نشان بدهيد که چه کاره‌ايد و تخصص شما چيست؟ و همين جا است که بزرگ‌ترين و مهم‌ترين اشتباهات ما رخ مي‌دهد. پايين‌تر درباره‌ي اين بخش صحبت خواهم کرد.
  • مقالات و تأليف‌ها و افتخارات: لطفا اين‌جا هم مقاله‌هاي سر کلاسي‌تان را ننويسيد. اگر واقعا در کنفرانسي يا مجله‌ي معتبري مقاله داشتيد يا کتابي چاپ کرده بوديد يا جايزه‌ي خفني گرفته بوديد بنويسيد.
  • مهارت‌ها: اين بخش هم بعد از سوابق شغلي از بقيه‌ي بخش‌هاي رزومه اهميت بيش‌تري دارد که در مورد آن هم پايين‌تر توضيح خواهم داد.
  • علاقه‌‌مندي‌ها، معرف و …: راست‌اش در ايران اين بخش از رزومه را معمولا کسي نگاه نمي‌کند و اصلا به‌تر است که در رزومه‌تان نباشد. از ما گفتن بود! علت‌اش خيلي راحت قابل حدس است: براي کارفرما هيچ اهميتي ندارد که شما عاشق مطالعه يا موسيقي هستيد، ورزش‌کاريد و کوه مي‌رويد و … در صورتي که اين‌ها اتفاقا مي‌توانند به طرف نشان بدهند که شما آدم خلاقي هستيد يا از نظر بدني سالم هستيد! در مورد معرف‌ها هم در ايران همه مي‌دانيم اگر کسي معرف باشد، معمولا همان پارتي محترم شماست! از طرف ديگر مي‌دانيد که ما ايراني‌ها چه عادت‌هاي قشنگي در زدن براي هم‌ديگر داريم؛ کاري که حتي خيلي وقت‌ها به صورت ناخودآگاه اتفاق مي‌افتد. اگر هم معرف‌تان استاد دانشگاه باشد که معمولا پيدا کردن‌اش کار ساده‌اي نيست!

3. خودتان ندانيد که چه کاره‌‌ايد: پارسال در يک مصاحبه‌ي استخدامي، مصاحبه‌کننده از من پرسيد که تخصص‌ات را در يک جمله براي من تعريف کن. شرح اين ماجرا را اين‌جا نوشته‌ام. قبل از رزومه نوشتن هدف‌گذاري کنيد که چه کاره هستيد و چه کاره مي‌خواهيد بشويد.

4. ندانيد که براي چه کاري داريد رزومه مي‌دهيد: اين يکي ديگر فاجعه است. چند باري که براي پروژه‌هاي شرکت درگير رزومه گرفتن بوده‌ايم، به وضوح اين را ديده‌ام. چند نکته در اين زمينه:

  • لطفا براي خودتان و شخصيت حرفه‌اي‌تان احترام قائل باشيد. اين طور رفتار نکنيد که (حتي در اوج نياز) براي هر جايي و هر کاري رزومه بفرستيد. باور کنيد اين کار شأن شما را پايين مي‌آورد. براي چند جاي محدود اما متناسب با شرايط خودتان رزومه بفرستيد.
  • براي کاري که بلد نيستيد يا نمي‌دانيد چيست رزومه نفرستيد. وقتي من براي پروژه‌ي آي‌تي آگهي مي‌دهم و روزمه‌ي مهندس کشاورزي را دريافت مي‌کنم که هيچ سابقه‌اي در حوزه‌ي ‌آي‌تي ندارد واقعا درمي‌مانم که طرف چه فکري کرده!
  • در رزومه فرستادن به تناسب سن و سال‌ و تجربه‌ي کاري‌تان و هم‌چنين رده‌ي سازماني شغل مورد نظر توجه کنيد. من براي يک رده‌ي کارشناسي رزومه‌ي يک آدم با سي سال سابقه‌ي مديريت را گرفته‌ام!!!

5. اغراق يا خالي‌بندي کنيد: هر چقدر از اين اشتباه بد بگويم کم گفته‌ام. خيلي از ما در رزومه نوشتن هدف اصلي‌مان را گرفتن شغل مورد نظر تحت هر شرايطي تعريف مي‌کنيم و در نتيجه … اين کار چند مشکل بنيادين دارد:

  • يا طرف مقابل مي‌فهمد يا نمي‌فهمد. اگر بفهمد که واي به حال‌تان و اگر نفهمد هم که بعدا مي‌فهمد و اين دفعه بيش‌تر واي به حال‌تان!
  • اصولا دروغ‌گويي کار خوبي نيست؛ قبول داريد؟
  • با دروغ گفتن اعتبارتان را به خطر مي‌اندازيد.

باز هم دليل بياورم!؟ بنابراين لطفا هماني را بنويسيد که هستيد؛ نه بيش‌تر و نه کم‌تر!

6. تجربيات شغلي‌تان را به شکل مناسبي ننويسيد: هيچ کاري بدتر از ليست کردن نام هزار تا پروژه‌اي که انجام داده‌ايد يا دويست تا مسئوليتي که داشته‌ايد، بدون هيچ گونه توضيح اضافي نيست. يا حتي بدتر از آن نوشتن تجربياتي که نداشته‌ايد و به زور مي‌خواهيد طرف مقابل را متقاعد کنيد که داشته‌ايد! چند تا نکته براي نوشتن بخش تجربيات شغلي رزومه‌تان:

  • از آخرين شغل‌ يا تجربه‌تان شروع کنيد و به ترتيب تا پايين پيش برويد و تجربيات‌تان را بنويسيد. لطفا سازمان‌هايي که در آن‌ها کار کرده‌ايد تفکيک کنيد. سال / تاريخ ورود و سال / تاريخ خروج‌تان را بنويسيد. علت خروج از آن شغل را هم به نظر من ننويسيد به‌تر است (چون خيلي وقت‌ها ما به علت دعوا کردن يا دلايل صرفا مالي کارمان را عوض مي‌کنيم که نوشتن اين علت واقعي در رزومه  باعث مي‌شود تصوير نامناسبي از ما در ذهن طرف مقابل پديد بيايد؛ اين‌که مثلا آدم دعوايي هستيم يا فقط به دنبال پول بيش‌تر. اگر هم کارفرما به هر علتي عذرتان را خواسته باشد، ديگر بدتر.)
  • براي هر سازمان تجربياتي را که داشته‌ايد از آخر به اول به تفکيک بنويسيد (يعني آخرين تجربه را اول بنويسيد؛ زير آن تجربه‌ي يکي مانده به آخر و همين طور ادامه بدهيد.) اين‌که در چه سالي يا در چه بازه‌ي زماني درگير چه کاري بوده‌ايد، مسئوليت شما چه بوده و نتيجه‌ي کارتان به کجا انجاميده است. مثلا من در سال 89 درگير پروژه‌ي مهندسي مجدد فرايندهاي شرکت X بوده‌ام، پست من در پروژه مدير فني پروژه بوده و خروجي کارم، مستندسازي فرايندهاي شرکت، تحليل وضعيت موجود فرايندها و ساختار سازماني، شناسايي نقاط شکست سازمان در به‌کارگيري ابزارهاي سيستمي مديريت و نهايتا طراحي و استقرار وضع مطلوب فرايندها بوده است.
  • لزومي ندارد همه‌ي تجربيات‌تان را بنويسيد. لطفا فقط مهم‌ترين‌هاي‌شان را بنويسيد. اين طوري رزومه‌تان هم مختصر و مفيد مي‌شود!
  • تجربيات کوتاه مدت و ناموفق‌تان را در رزومه نياوريد؛ حتي اگر باعث شود که در رزومه‌ي شما يک دوره‌ي زماني خالي ايجاد شود (من اوايل ام‌سال حدود يک ماهي در يک شرکت معروف مشاوره کار کردم؛ ولي به دلايلي که بيش‌تر به دليل اشتباه در انتخاب محيط کارم بود، آن‌جا را ادامه ندادم. سابقه‌ي کارم در آن‌جا در رزومه‌ي من نيست؛ چون باعث مي‌شود کارفرماي احتمالي تصور کند من هميشه در وفق دادن خودم با يک محيط جديد مشکل دارم.)

7. بخش مهارت‌هاي رزومه‌تان زياده از حد پر و پيمان باشد: راست‌اش ترجيح من هميشه خالي گذاشتن بخش مهارت‌ها و حداقل اکتفا کردن به نوشتن مهارت‌هاي مربوط به زبان انگليسي و نرم‌افزارهاي رايانه‌اي است. مهارت‌هاي فني که بلد هستيد از تجربيات‌تان در پروژه‌ها (به‌ويژه وقتي به صورت عيني بنويسيد چه کرده‌ايد) قابل استخراج است. من حتي با نوشتن درس‌هاي گذرانده شده در دانشگاه و اساتيدي که با آن‌ها درس داشته‌ايد (هر چقدر هم معروف باشند) هم کاملا مخالفم؛ چه برسد به رديف کردن انواع و اقسام مثلا دانش‌ها و مهارت‌هايي که خودتان با مطالعه (؟) به دست آورده‌ايد. تنها استثنا در اين‌جا دوره‌هاي آموزشي رسمي است که براي آن‌ها مدرک داريد. البته باز هم هر چقدر خلاصه‌تر و هر چقدر مدرک معتبرتر را بنويسيد، به‌تر است!

من براساس تجربه‌ي خودم در حوزه‌ي مديريت و آي‌تي در اين‌جا صحبت مي‌کنم. هيچ وقت آدمي را که همه کار (از استراتژي و فرايند گرفته تا منابع انساني و مالي و حسابداري) بلد است يا آدمي که هزاران ابزار و نرم‌افزار و … بلد است (مثلا شونصد تا زبان برنامه‌نويسي مي‌داند!) را جدي نگرفته‌ام و نخواهم گرفت. اين کار به نظر من دقيق‌ترين مصداق همان اشتباه شماره‌‌ي 5 است؛ هر چقدر هم که بقيه باور کنند، من باور نمي‌کنم!

8. و چند توصيه‌ي کلي براي به‌تر شدن رزومه‌تان:

  • مختصر و مفيد بنويسيد: رزومه‌ي 10 صفحه‌اي براي آدمي که سي سال سابقه‌ي کار دارد هم زياد است چه برسد به بنده‌اي که 5-4 سال سابقه‌ي کار بيش‌تر ندارم. چند نفر از دوستان بسيار حرفه‌اي و کار درست من با سابقه‌ي کار بالاي ده سال رزومه‌شان دو صفحه بيش‌تر نيست و همين دو صفحه هم دقيقا اندازه‌ي يک رزومه‌ي 10 صفحه‌اي تأثيرگذار است.
  • در انتخاب واژه‌ها بسيار دقت کنيد: بار معنايي واژه‌ها در نوشتن رزومه بسيار مهم است؛ مخصوصا در بخش‌هايي مثل تجربيات کاري يا مهارت‌ها. لطفا دقيق باشيد.
  • تمپليت رزومه‌تان را ساده نگه داريد: گذاشتن عکس‌تان و کشيدن انواع و اقسام گل و بلبل‌ها، استفاده‌ از رنگ‌هاي متفاوت و … همه اشتباهات بزرگي هستند. منِ‌ کارفرما مي‌خواهم تخصص شما را بسنجم؛ با شکل و قيافه‌ي شما يا رزومه‌تان کاري ندارم! اين البته به اين معنا نيست که اصلا هم به سر و شکل رزومه‌تان نرسيد و از فونت‌هاي بسيار بد و ناخوانا، جدول‌بندي‌هاي نامناسب و … استفاده کنيد. به نظرم فرستادن رزومه به صورت PDF هم براي جلوگيري از احتمالاتي مثل متفاوت بودن ورژن نرم‌افزار ورد کارفرما يا فونت‌هاي روي سيستم‌ها، مناسب‌تر است؛ مگر اين‌که درخواست کارفرما فرمت ديگري باشد (لطفا هيچ وقت رزومه‌تان را در قالب فايل اکسل يا حتي پاورپوينت نفرستيد!)
  • حواس‌تان باشد رزومه‌تان را به چه کساني مي‌دهيد! اين در راستاي همان نکته‌ي احترام قائل شدن براي شخصيت حرفه‌اي خود است. هر چقدر کم‌تر در دسترس باشيد به‌تر است!

خوب فعلا همينا به نظرم مي‌رسد. اميدوارم تجربيات من براي شما هم مفيد بوده باشد.

پ.ن. يک راه‌نماي بسيار عالي در مورد بايدها و نبايدهاي رزومه‌نويسي را قبل‌تر يکي از دوستان عزيز در اين‌جا نوشته که پيشنهاد مي‌کنم حتما بخوانيدش. ضمنا نوشته‌ي امير مهراني دوست بسيار عزيزم را در مورد کارهايي که نبايد در مصاحبه‌ي استخدامي انجام داد را هم از دست ندهيد.

راز موفقيت در زندگي شغلي

براي موفقيت در هر شغلي بايد عوامل زير را خوب بشناسيد:

خودتان، شغل‌تان، زيردستان و هم‌کاران و از همه مهم‌تر بالادستان، کالا يا خدمتي که توليد مي‌کنيد و فرايند توليدش را و البته مشتريان‌تان.

پ.ن. اين نکات کاملا بديهي است؛ اما لازم است براي دوستي که متأسفانه مدام دارد در زندگي شغلي‌اش مرتکب اشتباه مي‌شود و از آن بدتر هيچ وقت هم به راه‌نمايي‌هاي دوستان‌اش عمل نمي‌کند، تکرار شوند. اميدوارم که اين‌جا را ببيند.

لينک‌هاي هفته (5)

اين هم لينک‌هاي اين هفته:

خودتان را دوباره تعریف کنید! (نوشته‌ي جالب امير مهراني که باعث انتشار اين پست در گزاره‌ها شد.)

درخواست اطلاعات برای یک کار تحقیقی (آقاي خرمي‌راد براي تحقيقي در زمينه‌ي نحوه‌ي محاسبه‌ي تأخيرات پروژه‌ها به اطلاعات نياز دارند. اگر مي‌توانيد کمک‌شان کنيد.)

ترسیم Sparkline در اکسل (اين مطلب هم از آقاي خرمي‌راد استثنايي جالبه. از دست‌اش نديد.)

چگونه یک مسئله تحقیق در حوزه مدیریت عمومی و سیاستگذاری پیدا کنیم؟ روش “خیلی آکادمیک” (دکتر نويد يک روش بسيار جالب براي انتخاب موضوع تحقيق معرفي کرده‌اند.)

تشخیص فریب های سیاسی (از علي آقاي سرزعيم)

کارهایی که در مصاحبه استخدامی نباید انجام داد (نوشته‌اي عالي از امير مهراني عزيز که هرگز نبايد از دست‌اش بدهيد.)

درس تحلیل تصمیم

 

 

 

قسمت‌هاي قبل:

 

 

 

 

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

بازنگري رزومه‌ي نامريي‌تان

بسياري از ما زمان زيادي را براي شکل‌دهي به رزومه مکتوب‌مان نسبت به روزمه نامريي‌مان صرف مي‌کنيم؛ اگر چه دومي تأثير بيش‌تري روي فرصت‌هاي شغلي بالقوه ما دارد. وقتي کارفرمايان احتمالي به معرف‌هاي شما زنگ مي‌زنند، در واقع تلاش مي‌کنند تا “روزمه نامريي” شما را بخوانند. همين‌طور تصميم‌گيراني که مي‌خواهند در مورد ارتقاي شغلي شما تصميم بگيرند نيز دست به چنين تلاشي مي‌زنند.

روزمه نامريي شما از عقايد و نظرات ديگران در مورد شما به‌عنوان يک رهبر و همکار در ذهن خود مي‌پرورند تشکيل مي‌شود. اين رزومه با آن‌چه افراد دور و بري‌تان بر آن مي‌افزايند و با سايرين به اشتراک مي‌گذارند شکل مي‌گيرد و به اندازه رزومه کتبي‌تان براي همه افراد مريي مي‌شود ـ البته همه جز خودتان.

فهميدن اين‌که چه چيزي در رزومه نامريي‌تان نوشته شده مي‌تواند چشم‌هاي‌تان را به واقعيت‌هايي که نمي‌دانستيد بگشايد. مدير ارشد فروش يک شرکت تکنولوژي ارقام مورد نظر فروش را فصل به فصل به دست مي‌آورد. در اين تلاش بي‌رحمانه براي دستيابي به فروش بيش‌تر، وي خودش را دل‌سوز کسب و کار شرکت خود فرض مي‌کرد. اما او طي يک ارزيابي 360 درجه‌اي، متوجه شد که همکاران‌اش او را به‌عنوان فردي داراي “انتظارات غيرمنطقي” و “برده‌دار” مي‌شناسند.

خبر بد در اين زمينه اين است ‌که يک نقص ساده مي‌تواند به يک موقعيت بسيار وخيم تبديل شود. يکي از بنيان‌گذاران يک شرکت آن‌لاين بسيار موفق در تفويض اختيار مشکلات زيادي داشت. او مي‌خواست افراد را نسبت به اين‌که بر کاري که در دفترش انجام مي‌شود تسلط دارد مطمئن سازد؛ اما در هر حال اين کار را نمي‌کرد. نتيجه اين‌ اشتباه وي به آن‌جا ختم شد که همکاران‌اش او را به‌عنوان يک آدم غير قابل اعتماد مي‌شناختند و شروع به زير سؤال بردن صداقت وي کردند.

براي اين‌که خودتان نويسنده رزومه نامريي‌تان باشيد بايد کارهاي زير را انجام دهيد:

کشف کنيد چه چيزهايي بر روي رزومه نامريي‌تان نوشته شده است: از يک ارزيابي 360 درجه شخصي استفاده کنيد؛ مثلا از يک همکار معتمد، از اعضاي تيم‌تان يا هر کس ديگري که فکر مي‌کنيد مي‌تواند پاسخ مناسبي به شما بدهد بخواهيد که به شما بگويند براي اثربخشي بيش‌تر مي‌توانيد دست به چه کارهايي بزنيد يا انجام دادن چه کارهايي را متوقف کنيد.

از مديرتان بخواهيد که به شما فراتر از ارزيابي‌هاي عملکرد سطحي سالانه يک بازخور واقعي بدهد: به کسب چه تجربه‌هايي نياز داريد؟ مديرتان چه ارزيابي در مورد عملکرد شما دارد؟ همکاران در مورد شما به او چه گفته‌اند؟ کشف کنيد که آيا جزو افراد بااستعداد و توانمند سازمان‌تان محسوب مي‌شويد يا نه (مثلا با پرسيدن از مديرتان) و اگر در آن فهرست نيستيد، بپرسيد که بايد چه بکنيد تا به آن فهرست وارد شويد.

شروع به بازنويسي داستان خود کنيد: اين کار نياز به شجاعت و تلاش بسياري نياز دارد. مدير ارشد فروش سخت‌گير در جلسات رو در رو با تک‌تک افراد و پس از آن در جلسات با کل اعضاي تيم فروش ‌اعتراف کرد که وي حالا اثرات مخرب فشارهاي دايمي خود را درک مي‌کند. در عين حال وي با يک موقعيت دشوار ديگر نيز روبرو بود:چگونه نتايج مورد انتظار را بدون استفاده از ابزارهايي که معتقد بود وي را موفق کرده‌اند به دست آورد. يک برنامه هوشمندانه توسعه مهارت‌هاي رهبري ساختارمند به او براي تغيير سبک مديريت‌اش و ايجاد ميل به تبديل شدن به يک گروه با عملکرد بالا در همکاران‌اش کمک کرد.

اين مهم است که به مشکل اصلي بپردازيد. بنيان‌گذار شرکت آن‌لاين نياز به راست‌گويي نداشت؛ بلکه نيازمند انجام تعهدات خود بود: چيزي که خود به بهبود فرايندها و تفويض اختيار نياز داشت. عملکرد قابل اطمينان، اعتماد به وي را افزايش داد.

کانال‌هايي را براي دريافت بازخورهاي دايمي ايجاد کنيد: بازخور 360 درجه معمولي مي‌تواند با دريافت بازخورهاي مکرر از يک همکار قابل اعتماد تقويت شود. استفاده از مربي‌گري (Mentoring) ـ دريافت بازخور از يک آدم بسيار باتجربه‌تر نسبت به خود فرد ـ نيز مي‌تواند مفيد باشد ـ البته اگر مربي صادق و به موفقيت شما مقيد باشد.

خودتان را به صورت دوره‌اي ارزيابي‌ کنيد: خود ارزيابي‌ها مي‌توانند باارزش باشند. کليدي‌ترين عوامل ايجاد شايستگي را که نياز داريد فهرست کنيد، ويژگي‌هايي که از آن‌ها داريد تعيين کنيد و ارزيابي‌تان را از تناسب آن‌ها با يکديگر مشخص سازيد. افرادي که تجربيات منظمي از ديگر شکل‌هاي بازخور دارند مي‌توانند به شکل قابل توجهي در خود ارزيابي موفق باشند.

علاوه بر همه موارد بالا شما بايد براي دريافت بازخور و نشان دادن اين‌که براي آن ارزش قايل هستيد حريص باشيد. در غير اين صورت شما با سکوت روبرو خواهيد شد ـ چيزي که در مورد رزومه نامريي شما مي‌تواند بسيار کشنده باشد.

منبع (نويسنده: ويکي گوردون / ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب)

پ.ن. اين ترجمه در راستاي اين پست دوست خوبم امير مهراني منتشر مي‌شود.

نقش‌هاي سه گانه مشاور، كارفرما و ناظر در يک پروژه‌ي مشاوره

يكي از مشكلات اساسي صنعت مشاوره در كشور ما، مشخص نبودن نقش‌هاي مشاور، كارفرما و ناظر در پروژه مشاوره است. در واقع هيچ استاندارد يا توافق عمومي وجود ندارد كه هر يك از اين سه گروه افراد درگير در پروژه، قرار است چه كار كنند. و همين موضوع، يكي از دلايل اساسي شكست‌ يا اجراي ضعيف پروژه‌هاي مشاوره در ايران است. من براساس تجربه كاري خودم و نكاتي كه در مورد شركت‌هاي مشاوره خارجي شنيده‌ام فكر مي‌كنم كه هر كدام از اين سه نقش داراي يك وظيفه مشخص است و دخالت در كار ديگران، جز شكست پروژه يا پايين آمدن كيفيت اجراي آن نتيجه ديگري ندارد. اين وظايف عبارتند از:

1- كارفرما: وظيفه اصلي كارفرما تعيين هدف انجام پروژه يا به عبارت به‌تر، تعريف مسئله‌اي است كه بايد توسط مشاور حل شود. كارفرما در كنار اين وظيفه اصلي بايد به همكاري با مشاور و ارايه دادن اطلاعات لازم به او متعهد باشد.

2- مشاور: روشن است كه وظيفه اصلي مشاور حل مسئله‌اي است كه توسط كارفرما تعريف شده است. مشاور براي اين كار بايد به مفاهيم و ابزارها تسلط كامل داشته باشد و براي حل هر مسئله، ابتدا براساس مفاهيم يا تئوري‌ها ماهيت مسئله مورد نظر را كاملا درك كند و در مرحله بعد با تعيين ابزارهاي مناسب براي حل مسئله، وظيفه اصلي خود را به انجام برساند.

3- ناظر: نقش ناظر در پروژه‌هاي مشاوره تنها بررسي و اظهارنظر در مورد روش‌شناسي و ابزارهاي حل مسئله‌اي است كه توسط مشاور انتخاب شده‌اند. بر اين اساس ناظر نبايد شخص بي‌تجربه يا با دانش و مهارت كم در زمينه پروژه‌اي باشد كه قرار است انجام شود. بر همين اساس است که به نظر من ناظر نبايد در مورد محتواي کار مشاور در جايي که متمرکز بر موضوعات خاص کارفرما است نظر بدهد.

خوب چيزي كه در ايران عملا اتفاق مي‌افتد اين است كه تنها مشاور دارد همان كاري را كه بايد، انجام مي‌دهد! اين‌كه كارفرما و ناظر نقش خودشان را اشتباه مي‌گيرند منجر به اتفاقات بامزه‌ (و در واقع دردناكي!) مي‌شود كه در اين‌جا به برخي از تجربياتي كه در اين زمينه داشته‌ام اشاره مي‌كنم:

1. كارفرما در مورد ابزار نظر مي‌دهد: متأسفانه علم مديريت در ايران به‌عنوان يك سهل ممتنع فرض مي‌شود كه هر كسي خود را محق مي‌داند در مورد آن اظهارنظر كند. از اين مسئله تأسف‌بارتر اين است كه به دليل كيفيت بسيار پايين دوره‌هاي آموزش مديريت در ايران (به‌ويژه دوره‌هايي كه براي مديران دستگاه‌هاي دولتي به‌عنوان آموزش ضمن خدمت گذاشته مي‌شود)، هر فردي با شنيدن يكي دو اصطلاح و اسم چند تئوري يا ابزار حل مسئله، خود را در آن زمينه متخصص فرض مي‌كند و حالا هر چقدر هم شما اصرار كنيد كه فلان موضوع به درد اين كار نمي‌خورد، كسي گوشش بدهكار نيست! (در يك پروژه كارفرما اصرار به انجام كار اضافي داشت كه هيچ ارزش افزوده‌اي توليد نمي‌كرد. هر چقدر ما و حتي ناظر! اصرار كرديم، به حرف ما گوش نكرد و در نتيجه دو هفته كار اضافي براي ما ايجاد شد.)

2- ناظر در مورد محتوا نظر مي‌دهد: اين يكي ديگر واقعا از آن شاه‌كارهاي اساسي ناظرهاي ايراني است. ناظر وقتي مي‌بيند كه كارفرما روي كار خودش هم مسلط نيست، تلاش مي‌كند با مجبور كردن مشاور به قبول تصورات خود در مورد وضعيت كاري كارفرما به شكلي خود را روي بحث مسلط نشان دهد؛ نظراتي كه البته خيلي وقت‌ها هم درست نيستند و تنها باعث ايجاد تنش در روابط ميان كارفرما و مشاور مي‌شوند (در يك پروژه ناظر محترم اصرار داشت كه در بخش مالي شركت چرا فلان موضوع را در پروژه نديده‌ايد. ما گفتيم وجود ندارد، ولي ناظر قبول نكرد. نتيجه اين شد كه از واحد مالي شركت استعلام مجدد گرفته شد و معلوم شد حرف ما درست بوده است!)

3- ناظر بي‌تجربه يا غيرمتخصص است: در پروژه‌هايي كه در آن‌ها درگير بوده‌ام، بيش از هر چيز از اين موضوع ضربه خورده‌ايم. احتمالا بعدا به صورت مفصل‌تر به اين موضوع خواهيم پرداخت.

نظر شما چيست؟

گواهي +Project براي مديريت پروژه‌هاي IT

مديريت پروژه از آن کارهايي است که هميشه سهل ممتنع به نظر مي‌رسند. مديريت پروژه از نظر بسياري از مديران پروژه کاري ندارد! شما فقط کافي است WBS و گانت درستي داشته باشيد (براي اين کار هم فقط کافي است براساس تجربه‌تان خروجي کار واحد برنامه‌ريزي و کنترل پروژه را کمي تغيير دهيد)، آن وقت با توجه به اين‌که منابع را سازمان در اختيار شما مي‌گذارد و کارهاي فني هم برعهده‌ي کارشناسان و افراد زير دست‌تان است، شما با کمي نظارت و اندکي توپ و تشر مي‌توانيد مدير پروژه‌ي خوبي باشيد! (حالا بگذريم از آدم‌هاي زيادي خوبي که حتي همين مقوله‌ي توپ و تشر را هم بلد نيستند و همه‌اش دنبال صلح و صفا هستند.) و خوب همين است که مي‌بينيم سرانجام پروژه‌هاي اجرا شده در کشور را که چقدر سر موقع و در چارچوب بودجه‌ي تعيين شده و از آن مهم‌تر با کيفيت لازم انجام مي‌شوند. فرقي نمي‌کند در کدام صنعت در حال فعاليت باشيد؛ آي‌تي باشد يا ساختمان، صنعت برق باشد يا خودروسازي. هميشه يک جاي کار لنگ مي‌زند. من البته نه تخصصي در زمينه‌ي مديريت پروژه دارم و نه اصلا به اين حوزه علاقه دارم؛ تنها براساس مشاهدات‌ام و به‌ويژه با توجه به فکت‌هايي که از کار کردن در يک سازمان پروژه محور و ارايه‌ي مشاوره به يک سازمان پروژه‌ محور ديگر به دست آورده‌ام اين حرف‌ها را مي‌زنم.

مسئله‌ي اصلي شايد اين باشد که ما يا اصلا به علم و تئوري عقيده‌اي نداريم و يا اگر هم بلديم در عمل نمي‌خواهيم از علم‌مان استفاده کنيم يا از آن بدتر، اين کار به نفع‌مان نيست. اين‌که اين همه PMP در اين مملکت چه کار دارند مي‌کنند را من نمي‌دانم؛ خودشان بفرمايند و توضيح بدهند. در يکي از بزرگ‌ترين شرکت‌هاي دولتي که هر ساله ميلياردها تومان پروژه‌ اجرا مي‌کند، اصلا کسي نمي‌داند PMP يعني چه. يک شرکت خصوصي بزرگ که نزديک 20 سال سابقه دارد تازه اخيرا به همت مدير برنامه‌ريزي‌اش به اين نتيجه رسيده که مديريت پروژه‌ي علمي هم بدک نيست! (تأکيد مي‌کنم که اين‌ها مشاهدات من است و طبعا احتمال خطا در آن‌ها بسيار زياد است.)

بگذريم. يک نکته در مورد استانداردهاي مديريت پروژه مثل PMBOK تمرکز آن‌ها روي پروژه‌هاي ساخت (Construction) است که خيلي با شرايط صنعت مشاوره‌ي IT هم‌خواني ندارد. به همين دليل است که ما معمولا در مديريت پروژه بخش‌هايي را مجبوريم را کنار بگذاريم يا با استانداردهاي مديريت پروژه‌ي توسعه‌ي نرم‌افزار (از جمله RUP، اوراکل و …) ترکيب‌اش کنيم و دست آخر هم عملا برنامه‌هاي مديريت پروژه‌مان اشکالات زيادي داشته باشد. همين است که مدير بنده خداي پروژه‌هاي IT هم خيلي نمي‌داند که براي مديريت علمي پروژه بايد چه چيزي را ياد بگيرد!

امشب اتفاقي داشتم جايي دنبال چيزي مي‌گشتم که متوجه شدم مؤسسه‌ي معظم Comptia که با مدارک تخصصي‌اش در زمينه‌هاي مختلف IT شناخته شده است (از جمله +A يا +Linux) يک مدرک تخصصي هم در زمينه‌ي مديريت پروژه‌هاي IT دارد به اسم +Project که انگار داروي اين درد است. کمي بيش‌تر جستجو کردم و نتيجه‌ي اين جستجو شد همين پستي که داريد مي‌خوانيد.

در بخش مربوط به مدرک +Project در سايت Comptia نوشته شده:

«+Project يک مدرک شناخته شد‌ي مديريت پروژه در سطح جهاني است که مديران پروژه‌ي شايسته را مشخص مي‌کند. اين مدرک يک مدرک بين‌المللي غيروابسته به فروشنده‌ي خاص است که همه‌ي بخش‌‌هاي چرخه‌‌ي عمر پروژه را از آغاز‌ پروژه و برنامه‌ريزي تا اجرا، پذيرش، پشتيباني و بستن پروژه پوشش مي‌دهد. +Project مهارت‌هاي لازم را براي تکميل پروژه در چارچوب زمان و بودجه‌ي تعيين در اختيار مديران پروژه قرار مي‌دهد و يک زبان مشترک را در مورد مديريت پروژه ميان تيم اجراي پروژه ايجاد مي‌کند. اين مدرک مي‌تواند به ايجاد فرهنگ پروژه در سازمان‌هاي بزرگ و کوچک ياري برساند. +Project مهارت‌هاي کسب و کاري و فني مديريت پروژه را که براي مديريت موفق پروژه‌هاي کسب و کار (مثل مشاوره‌ي مديريت و مشاوره‌ي IT) مورد نياز است را پوشش مي‌دهد. تأکيد اين گواهي‌نامه بر تأمين منافع ذي‌نفعان، زمان‌بندي مناسب و کنترل بودجه است.»

جالب است بدانيد عنوان اين گواهي‌نامه در ابتداي ايجاد +IT Project بوده که بعدا براي گسترش دامنه‌ي شمول آن، نام‌اش نيز تغيير يافته است. براي دريافت اين گواهي‌نامه شما بايد حداقل يک سال تجربه‌ي مديريت پروژه (حتي کوچک‌ترين پروژه‌ها) را داشته باشيد. امتحان اين مدرک 100 پرسش دارد که 90 دقيقه براي پاسخ‌گويي به آن‌ها فرصت داريد. شرط قبولي گرفتن امتياز 710 در يک دامنه‌ي امتياز از 100 تا 900 است.

با توجه به اين‌که من خودم تازه با اين استاندارد آشنا شدم، فعلا ترجيح مي‌دهم بيش‌ از اين در مورد آن ننويسم (وبه جاي‌اش بروم و در مورد آن چيز ياد بگيرم.) نوشتن اين مطلب فقط براي فتح بابي در اين زمينه بود؛ چون ديدم که در مورد آن اصلا مطلبي به زبان فارسي نوشته نشده است. فقط چند نکته:

1. اين‌جا مصاحبه‌ي جالبي را در مورد اين مدرک با مدير برنامه‌ي +Project در شرکت Comptia بخوانيد که توضيحات بسيار مبسوطي در مورد آن داده است (امشب وقت نداشتم. فرصت کردم ترجمه‌اش مي‌کنم.)

2. کتاب راه‌نماي ويرايش 2010 اين مدرک را اين‌جا آپلود کردم که مي‌توانيد مستقيما به صورت فايل PDF آن را دانلود کنيد.

3. از اين‌جا هم ويدئوهاي آموزشي مؤسسه VTC را براي ويرايش 2009 اين مدرک دانلود کنيد.

لينک‌هاي هفته (3)

خوب اين هفته به خاطر شب‌هاي قدر ام‌روز لينک‌هاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مصائب وبلاگ‌نويسي (حرف دل همه‌ي ما از زبان امير مهراني عزيز)

تور کارآفريني فانتازيو (بريم!؟)

سه روز در هفته بگذاريم خلاقيت هوايي بخورد

سندروم ديد تونل در کارآفريني

ثبت‌نام کارگاه‌هاي پاييزه‌ي کرآفريني فانتازيو

تفاوت رايانش ابري با رايانش مشبک

اسلايدهاي جلسه‌ي مصيبت منابع (سخنراني حامد قدوسي عزيز در اين زمينه)

پادکست: توهم تکنولوژي و هيجان ابزار

مديريت ايراني

قرارداد کار در قانون کار جمهوري اسلامي ايران (بسيار مهم و خواندني)

گودر گزاره‌ها در اين هفته:

اخلاق در کسب و کار (مصاحبه‌ي ويدئويي)

به‌ترين ساختار سازماني ممکن چيست (مقاله‌اي استثنايي از ريچارد ال. دفت)

گزارشی از بیست و هشتمین کنفرانس بین‌المللی تحلیل دینامیکی سیستم‌ها در سئول-کره‌جنوبی تلاش برای فهم دنیای پیچیده (بسيار جالب!)

مديريت منابع انساني موثرترين بازخوردها و پاداش‌ها كدامند؟

مهارت‌هاي مديريتي آداب مذاكره حضوري

قسمت‌های قبل:

برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.

پ.ن.1. چهارشنبه روز جهاني وبلاگ‌ها بود که در آن خيلي‌ها وبلاگ‌هاي مورد علاقه‌شان را معرفي کردند (و من بسيار دل‌سرد شدم که کسي اين‌جا را معرفي نکرد.) من چون قبلا اين‌جا اين کار را کرده بودم، دوباره پست جداگانه‌اي در اين زمينه ننوشتم. فقط وبلاگ جديد خاطرات و فيلم‌ها را پيشنهاد مي‌کنم که دنبال کنيد که دوست عزيزي در آن دارد به زيبايي تمام در مورد فيلم‌هاي خاطره‌انگيز همه‌ي ما مي‌نويسد.

پ.ن.2. در قالب وبلاگ بخشي براي تماس با خودم جهت هم‌کاري و هم‌چنين زمينه‌هاي هم‌کاري که مي‌توانيم با هم داشته باشيم، اضافه کردم. اگر مايل بوديد خوش‌حال مي‌شوم که بتوانم کمکي بکنم.

پ.ن.3. خود قالب وبلاگ را هم عوض کرده‌ام. نظر بدهيد که خوب است يا نه.

بايدها و نيازها

اهداف‌تان را به دو دسته تقسيم كنيد: “بايدها” و “نيازها” (Musts and Wants). بايدها اهدافي “ضروري” هستند كه بايد براي تضمين گرفتن تصميم‌ درست به آن‌ها دست يافت. وقتي زمان ارزيابي گزينه‌هاي (Alternative) مختلف در برابر اهداف‌مان فرا مي‌رسد، هر گزينه‌‌اي كه نتواند يك هدف از نوع “بايدها” را محقق كند به سرعت از فرايند ارزيابي‌مان كنار گذاشته مي‌شود. اين اهداف بايد قابل اندازه‌گيري باشند؛ زيرا به‌عنوان نمايش‌گري براي حذف گزينه‌هايي كه مستعد شكست هستند به كار مي‌روند. در واقع ما بايد بتوانيم بگوييم: “اين گزينه نمي‌تواند به شكل كامل اين هدف را محقق كند. اين گزينه نمي‌تواند يك نيازمندي را كه براي دستيابي به موفقيت حياتي است تأمين كند.”

تمام اهداف ديگر در قالب دسته “نيازها” جا مي‌گيرند. گزينه‌هايي كه ايجاد مي‌كنيم بر مبناي عملكرد آن‌ها در برابر “بايدها” مورد قضاوت قرار مي‌گيرند؛ نه بر مبناي اين‌كه آيا آن اهداف را محقق مي‌كنند يا خير؟ اين اهداف به ما تصوير قابل مقايسه‌اي از گزينه‌ها مي‌دهند ـ احساسي در زمينه اين‌كه گزينه‌ها چگونه با يكديگر مرتبط مي‌شوند.

يك “نياز” ممكن است ضروري باشد، اما بسته به موضوع بنابر به يك يا دو دليل زير نتوان آن را در گروه “بايدها” قرار داد:

  1. آن هدف ممكن است قابل اندازه‌گيري نباشد و در نتيجه نتواند به ما در داشتن يك قضاوت كامل “بله” يا “خير” در مورد عملكرد گزينه مرتبط با خودش كمك كند.
  2. ممكن است ما به يك بله يا خير نياز نداشته باشيم و ترجيح دهيم از آن هدف به‌عنوان يك مقياس براي سنجش عملكرد گزينه‌ها بهره بگيريم.

هدفي كه به صورت مداوم تحت عنوان “بايد” در نظر گرفته مي‌شود و سپس در قالب يك “نياز” نيز مورد توجه قرار مي‌گيرد؛ مي‌تواند هر دو كاركرد را براي ما داشته باشد. در “بايدها” تصميم گرفته مي‌شود چه كساني بايد بازي كنند؛ اما در “نيازها” اين تصميم گرفته مي‌شود كه چه كسي بازي را مي‌برد.

منبع

5 اصل براي موفقيت در مشاوره‌ي مديريت

قبلا هم گفته‌ام که يکي از تفريحات سالم من (!) نشستن پاي حرف‌هاي مديران باتجربه و قديمي است. چند وقت پيش جايي بوديم که يک مشاور باتجربه و برجسته، در جلسه‌اي به 5 اصل كه رعايت آن‌ها باعث موفقيت‌اش در زمينه مشاوره شده‌اند، اشاره كردند. اين هم آن 5 اصل:

یک: صداقت (هيچ وقت به كارفرما يا طرف مشاوره خود دروغ نگوئيد. اين اصل شامل هر گونه بزرگ‌نمايي يا كوچك‌نمايي مسأله نيز مي‌شود.)؛

دو: دقت (خوب مشخص است منظور چيست!)؛

سه: صراحت (هيچ وقت نظرتان را در پوشش كلمات و عبارات دو پهلو بيان نكنيد كه بشود برداشت‌هاي مختلفي از آن كرد. اگر مطمئن هستيد كه نظرتان درست است صريحا آن را بيان كنيد.)؛

چهار: سلامت (از آلودگي‌هايي كه ممكن است هميشه در بازار كار آدم را به خود جذب كند دوري كنيد.)؛

پنج: صلابت‌ (بايد براي هر جمله‌اي كه در گزارش‌تان به عنوان مشاور مي‌نويسيد دليل داشته باشيد. يعني هر كس ـ اعم از كارفرما، ناظر و … ـ از شما درباره گزارش‌تان بپرسيد بتوانيد گزارش‌تان را توجيه كنيد. لازمه‌ي دستيابي به اين مهارت داشتن توانايي روشن و باز فكر كردن است؛ يعني موقعي كه گزارش‌تان را مي‌نويسيد همه اشكالات، ابهام‌ها يا پرسش‌هايي كه ممكن است براي خواننده پيش بيايد را در نظر بگيريد و براساس آن، متن گزارش‌تان را تا حد امكان دقيق، روشن و مستدل بنويسيد.)