دسته: مشاوره مديريت
لینکهای هفته (۳9)
باز هم تأخیر! ميدانيد که گزارهها حدود 24 ساعت به دليل اتمام پهناي باند ماه مي، غيرقابل دسترس بود. چقدر هم هفتهي کملينکي! در هر حال اينا که بهانه است، پس بريم سراغ کار خودمون:
پیش از شروع سه نکته:
- لینکهایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینکها متمایز میکنم.
- برای دیدن لینکهای کلیهی قسمتهای قبل، میتوانید به اینجا مراجعه بفرمایید.
- این مجموعه پستها در حکم یک دفترچهی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم میگذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاورهی مدیریت و آیتی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینکها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا اینکه حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمیکنید!
مديريت:
گزارش کارگاه شناخت تواناییها و نقاط قوت (خيلي ممنون از امير مهراني عزيز که بالاخره فرصت ديدناش دست داد)
آنچه که من از کارگاه امیر مهرانی آموختم! (نوشتهي بچههاي همينا در مورد کارگاه امير)
گاهی باید کار گل کرد (مهدي عرب عامري)
این مشتریان نادان؟! (آقاي مجيد آواژ؛ روزنوشتهاي بهساد)
سیستم اطلاعات پروژه (نادر خرميراد)
فلسفه گوگل: 10 نكتهای كه میدانيم درست است (فلسفهي مديريتي گوگل!!! عالي!!!)
سه توصیه برای زمانی که در کسب و کار با دوستان شریک می شویم (محمد سالاري)
فناوري اطلاعات:
خلاقیت و نامتعارف بودن و نگاهی به سیستم عامل جدید گوگل (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)
شبکه های اجتماعی مجازی ابزار تولید محتواست (جواد افتاده؛ رسانههاي اجتماعي)
پاسخ وبلاگنویسان برتر ایران به یک پرسش مهم (مهرداد نايب؛ ويزويز)
افزایش استفاده از توییتر در میان کاربران
درآمد مایکروسافت از اندروید بیشتر از ویندوز فون است (اين مايکروسافت دزد!) و چرا ایمیل برای گوگل، یاهو و مایکروسافت مهم است (وبلاگ دنياي زيباي وب)
سرویس Wallet گوگل جایگزین کیف پول میشود و شش “نه” بزرگ استیو جابز که تبدیل به شش “بله” بزرگ شدند (سايت نارنجي)
یک میلیون فایل در هر 5 دقیقه توسط کاربران دراپباکس!
آیفون 4 رکورد جهانی گینس را شکست!
اقتصاد:
انگیزه مزخزف گویی (حجت قندي؛ اقتصادانه)
جامعهشناسی، روانشناسی و کار حرفهای:
دوره کارشناسی، دوره رهاییبخشی (حامد قدوسي)
شما هم یک حرفهای باشید (ابراهيم شادفروغ)
هفت قاعده برای آغاز داستاننویسی (خوابگردِ رضا شکراللهي؛ من اين مطلب را براي ياد گرفتن چگونه نوشتن گزارشهاي مشاورهي مديريت هم شديدا توصيه ميکنم!)
به آرامی آغاز به مردن میکنی (شعر مديريتي پابلو نرودا با ترجمهي احمد شاملوي بزرگ)
چون در مدرسه قهوهاي است (يک حکايت مديريتي عالي!)
پ.ن. از معرفي سايتهاي مفيدي که من نديدهام، استقبال ميشود!
لینکهای هفته (۳8)
باز هم تأخير! اميدوارم تکرار نشود. هفتهي کملينکي نبوده قاعدتا؛ اما همين تأخير در انتشار پست نشان ميدهد که من سرم اين روزها خيلي شلوغ است و نرسيدم مطالب هفته را کامل بخوانم. اميدوارم جمعهي اين هفته جبران کنم.
پیش از شروع سه نکته:
- لینکهایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینکها متمایز میکنم.
- برای دیدن لینکهای کلیهی قسمتهای قبل، میتوانید به اینجا مراجعه بفرمایید.
- این مجموعه پستها در حکم یک دفترچهی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم میگذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاورهی مدیریت و آیتی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینکها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا اینکه حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمیکنید!
مديريت:
۱۰ تخممرغ در چند دقیقه آبپز میشود؟، چرا باید تیم بسازیم؟ و معرفی کتاب: دمدراز (امير مهراني)
دو نکته در تغییر فرآیند و سه تعریفی که گاه اشتباه میشوند (مهدي عرب عامري)
نکاتی که لازم است برای ثبت شرکتتان بدانید (مهم و مفيد) و تبلیغات موثر در مطبوعات (وبلاگ همينا)
آسمان مهندسی نرمافزار (در مورد مشاوره هم معنادار است!) (مجيد آواژ؛ روزنوشتههاي بهساد)
رسمی یا صمیمی؟ (توضيح نميدم؛ اينو بخونيد حتما) (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)
ساخت یک محصول نیمه کاره بهتر از محصول کامل ناکارآمد (دنياي چابک)
سه نکته برای اینکه ایدههایتان شنیده شود (محمد سالاري)
فناوري اطلاعات:
نتبوکهای خورشیدی سامسونگ در راهند و پست کردن همهچیز در توییر با twi.tt (مهرداد نايب)
معرفی کتاب فلسفهی تکنولوژی (جواد افتاده؛ رسانههاي اجتماعي)
حرف کی جذابتره! (رضا قرباني؛ مدير رسانه)
ایران در قعر نمودار سرعت دسترسی به اینترنت
به جای کارت بانکی انگشتتان را همراه داشته باشید
همهی آنچه باید درباره تبلتها بدانید! (گزارش خواندني دربارهي بازار اين روزها جذاب تبلتها)
دولت آمریکا، پیشگام تدوین استراتژی جهانی برای فضای مجازی
اقتصاد:
جنایت و مکافات: لطفن پیش از تکرار کلیشه کمی بخوانید! (دربارهي اقتصاد جرم) و خطاهای سیاستگذاری وزارت بهداشت (حامد قدوسي)
تجديد نظر در تجديد پذير (آيا انرژي باد پاك است؟) (نکتهي جالبي که احسان اردستاني دربارهي انرژيهاي تجديد نظر گفته)
به جرم ثروتمند بودن (یادداشت مهمان) (دربارهي جرم بودن ثروتمند بودن از نظر ايرانيها) (وبلاگ مدير رسانه)
آیا قصاص باعث کاهش احتمال ارتکاب به جرم میشود؟ (نيام يراقي در نقد يادداشت حامد دربارهي اقتصاد جرم)
اشتباه بزرگ بن لادن (يادداشت جالبي است. “ارزشمندترین دارایی بلندمدت کشور آمریکا «جذب بهترین افراد از سراسر دنیا و فراهم کردن محیطی برای آنها است که بتوانند خلاقیت خود را شکوفا کنند.»” دقيقا اشتباه بنلادن اين بود که نفهميد قدرت آمريکا در اين است و نه قدرت سختافزاري که او ميخواست نابودش کند.)
هدفمند کردن یارانهها و جای خالی بهرهوری (علي دادپي)
جامعهشناسی، روانشناسی و کار حرفهای:
پای کار نشستن (مثل من و حامد متعهد باشيد!) (حامد قدوسي)
پ.ن. ۱. لطفا اگر وبلاگی، پستی یا مطلبی را من ندیده بودم یا نمیشناسم، کامنت بگذارید و معرفی بفرمایید برای یادگیری بیشتر.
پ.ن.۲. اگر دوست داشتید توئیتر گزارهها را برای دیدن ایدهها و حال و احوال روزانهی من و گودر گزارهها را برای دیدن متن کامل این مطالب و سایر مقالات و اخبار مربوط به مدیریت، مشاوره، فناوری اطلاعات و البته اقتصاد، روانشناسی و جامعهشناسی (و گاهی هم که خیلی هیجانزده میشوم، علم و طنز و چیزهای دیگر!) دنبال کنید.
مقالهي هفته (10): آماده باشيد!
“چرا ما نديديم که اين داره به ما نزديک ميشه؟” اغلب مديران تازه وقتي کار از کار گذشته اين سؤال را از خودشان ميپرسند. مشکل کار کجاست؟ چرا هميشه سازمانها و مديرانشان غافلگير ميشوند؟ لئونارد فولد نويسندهي مقالهي اين هفته معتقد است به يک دليل ساده: آنها طبيعتا انتظارش را ندارند و دقيقا اشکال کارشان هم همين است: آنها هيچ سيستم هشداردهندهاي ندارند که در زمان مناسب به آنها اخطار بدهد که چه خبر است يا چه خبري خواهد شد!
آقاي فولد براي فرار از مشکل هميشگيِ غافلگير شدن، يک راهحل سه مرحلهاي پيشنهاد ميکند:
- آيندههاي خاص را پيشبيني کنيد: حالا اين يعني چه؟ تا حالا اسم “برنامهريزي سناريو” به گوشتان خورده؟ برنامهريزي سناريو يعني شما چند وضعيت مختلف را دربارهي يک موضوع خاص (مثلا رقابت در بازار) در نظر ميگيريد و سعي ميکنيد واکنشهاي متناسب و اثربخشي را که در صورت پيش آمدن هر کدام از آن حالتها بايد نشان دهيد را تعيين کنيد. مثالي که در اين مقاله مطرح شده: ويزا کارت در دههي 90 بهيکباره با موجه ورود استارت ـ آپهاي اينترنتي روبرو شد. پيشبينيهاي اوليه حاکي از اين بود که ويزا ممکن است در کوتاه مدت حتا تا 10 درصد سهم بازارش را از دست بدهد. تهديد، جدي بود! براي مقابله با اين تهديد، تيم استراتژي و هوشمندي کسب و کار ويزا چهار سناريوي احتمالي را در نظر گرفتند: از حملهي شديد استارت ـ آپهاي پرداخت اعتباري تا شکست کامل اين استارت ـ آپها. هر کدام از اين سناريوها روي يک استوريبورد جداگانه ترسيم شد و رقباي خاص و نتايج احتمالي هم روي هر سناريو مشخص شدند. ويزا چند معيار را بهعنوان سيگنال نشاندهندهي رخ دادن هر يک از سناريوها دنبال کرد (مقاله را بخوانيد) و سرانجام در سال 2001 متوجه شد که قضيهي تهديد، جدي است. پس سريعا وارد اين بازار شد. پس گام اول شد: تعيين سناريوهاي احتمالي و معيارهاي نشاندهندهي رخ دادن هر سناريو.
- براي پايش معيارهاي سنجش سناريوها، کشيک تعيين کنيد! ويزا اگر گروه مشخصي را براي پايش معيارهاي مشخص شده براي سناريوها نميگذاشت، چه اتفاقي ميافتاد؟ اما همهي ماجرا اين نيست. فولد مثال شرکت مخابراتي را ميآورد که در آن، يکي از کارکنان وقتي در جلسهاي اتفاقي شنيد که کارشناس شرکت رقيب دارد در مورد استراتژيهاي آيندهشان چه ميگويد، اين اطلاعات را در قالب يک گزارش تحليلي منظم و در اينترانت شرکت خودشان منتشر کرد! وقتي اين اطلاعات مهم روي شبکهي داخلي شرکت باشند، ساير افراد هم ميتوانند دربارهي آنها بحث و بررسي يا قضاوت کنند. حتا ميشود رأي گرفت که آيا اطلاعات جمعآوري شده درستاند يا خير؟ در اين مورد خاص، رؤساي شرکت قبلا در مورد استراتژي جديد رقيب چيزهايي شنيده بودند؛ اما گزارش آن کارشناس باعث شد که متوجه شوند خطر، کاملا جدي است.
- سرعت تصميمگيري را افزايش دهيد: هوشمندي تنها وقتي يک دارايي است که از آن استفاده شود. همهي شرکتها به پيروزي در رقابت، بازار يا عرضهي محصول جديد ميانديشند؛ اما عجيب است که اغلب آنها در برابر يک مشکل يا فرصت چقدر کند عمل ميکنند. براي حل اين مشکل، بايد سريع واکنش بدهيم و براي سريع تصميم گرفتن، بايد از قبل بدانيم چگونه سريع تصميم بگيريم: مطالعه و درک و تحليل سريع دادههاي در دسترس و تصميمگيري براساس اين تحليل. اين کار نيازمند تمرين است. براي تمرين کردن ميشود از “بازي کردن” کمک گرفت! مثلا در يک شرکت مواد غذايي، براي تعيين استراتژي شرکت در عرضهي يک سس جديد، ابتدا مديران شرکت به دو دسته تقسيم شدند. يک عده مديران شرکت رقيب شدند و يک عده هم مديران شرکت خودشان. بعد مديران شرکت اصلي، شروع کردند به امتحان کردن انواع استراتژيهاي رقابتي و مديراني که حالا عضو شرکت رقيب محسوب ميشدند واکنش نشان دادند. به اين ترتيب هر دو گروه ماهيت تصميمات خود و ديگران را بهخوبي درک کردند و بعد، استراتژي ارتقايي (Promotional Strategy) طراحي کردند که باعث شد سهم بازار شرکتشان حدود 7-8 درصد افزايش يابد.
اگر دفعهي بعدي هم پرسيديد: “ئه؟ چرا اينطوري شد؟” حواستان باشد که عالم بيعمل بودهايد و بخششي در کار نيست!
مقالهي اين هفته در شمارهي نوامبر 2003 هاروارد بيزينس ريويو چاپ شده و دو صفحه هم بيشتر نيست. از اينجا دانلودش کنيد.
چگونه به صورت استراتژيك فكر كنيم؟
نويسنده: ماکيل واتکينز؛ مترجم: علي نعمتي شهاب
آيا متفكران بزرگ استراتژيك به دنيا ميآيند يا ساخته ميشوند؟ پاسخ هر دو سؤال آري است: آري آدمها در بخشي از طيف استعداد ذاتي قرار ميگيرند و آري، شما ميتوانيد اين استعداد را توسعه دهيد. اما چگونه؟
روشهاي تقويت توانايي تفكر استراتژيك شامل موارد زير هستند:
- غرق شدن در موضوع: غرق شدن كامل در موضوع بهترين راه براي ياد گرفتن يك زبان جديد است. اين روش، بهترين راه براي سنجيدن محيطهاي پيچيده كسب و كار نيز هست. غرق شدن در موضوع ضروري است؛ چرا كه افراد نيازمند “زمان قابل توجهي براي “خيس خوردن (Soak Time)” در يك محيط هستند تا بتوانند مدلهاي قدرتمندي را بسازند. اين بينش همچنين خطرهاي جابهجايي افراد از از سازماني به سازمان ديگر و از شغلي به شغل ديگر را پررنگ ميكند؛ چرا كه هيچ زماني براي تسلط يافتن بر هسته پوياي يك كسب و كار جديد وجود نخواهد داشت.
- شاگردي كردن: مانند بسياري از هنرها، يكي از بهترين راههاي ياد گرفتن اينكه چطور به شكل استراتژيك بينديشيم، همکاري نزديك با اساتيد اين هنر در روابطي همانند رابطهي شاگردي است. چنين رويكردي، محيط كمخطري را فراهم ميكند كه در آن افراد تازهكار ميتوانند كار افراد پرتجربه و حرفهاي را را ببينند و از آن ياد بگيرند و از اين راه، روش خاص تفكر خود را به دست آورند.
- شبيهسازي: نرمافزارهاي شبيهساز كسب و كار، ابزار بسياري مناسبي براي توسعه بينش افراد نسبت به روابط ميان متغيرهايي كه عملكرد سازمان را تحت تأثير خود قرار ميدهند است. آنها محيطي را پديد ميآورند كه در آنها “پيچيدگي، قابل مديريت” است. بدين ترتيب در اين نرمافزارها، مديران ميتوانند تجربياتي ايمن و بدون خطر را كسب كنند و از اين طريق، ديدگاه خوبي را نسبت به روابط علّي و معلولي به دست آورند. در محيطهاي شبيه سازي شده برخلاف دنياي واقعي اگر در بار اول جواب نگرفتيد، ميتوانيد همه چيز را به جاي اولاش برگردانيد و از اول شروع كنيد.
- ياد گرفتن نظريهي بازيها: نظريهي بازيها مطالعه “بازيهايي” است كه در آنها بازيگران هوشمند با منافعي متضاد ميتوانند حركتهايي را به جلو و عليه منافع ديگران انجام دهند كه به يك پيامد (Pay-off) ختم ميشود. فرار كردن از نظريهي بازيها كار بسيار آساني و قابل توجيهي است؛ چرا كه اين نظريه مملو است از جزئيات رياضيواري كه بسياري از آنها نميتوانند در موقعيتهاي دنياي واقعي به كار برده شوند. اما روشهاي بسيار مناسبي نيز در اين نظريه براي تحليل موقعيتها و اينكه چطور بايد با هر يك روبرو شويد، وجود دارند.
- آموزش مبتني بر مطالعات موردي: شما ميتوانيد سرعت توسعهي تفكر استراتژيكتان را با قرار دادن خود در معرض طيف گستردهاي از موارد (Case) واقعي افزايش دهيد و به خودتان اجازه بدهيد به تجربيات واكنش نشان دهيد تا بتوانيد از اين طريق درسهاي جديدي را ياد بگيريد. تحقيقات پيشنهاد ميكنند که اين روش برخورد با عصارهي واقعيتها به صورت خاص وقتي بسيار مفيد است كه چند موقعيت واقعي مشابه كه داراي تفاوتهاي اندكي با هم هستند (و اين تفاوتهاي اندك نتايج بسيار متفاوتي را پديد آوردهالند) با يكديگر مقايسه شوند.
- شكلدهي دوباره به ديدگاهها: اين اصطلاح از نظر لغوي به معني انجام تمريناتي است كه عادتهاي جديدي را براي ذهن به وجود ميآورند. يك مثال خوب تمرين “رفتن به بالكن” است كه توسط ويليام اوري توسعه داده شده است. وي به مذاكرهكنندگان توصيه ميكند خود را تحت نظم و ترتيب درآورند ـ بدون توجه به اينكه مذاكرات چقدر طولاني و سخت هستند ـ و اينكه به صورت ادواري يك قدم به عقب برگردند و “به بالكن بروند” تا بفهمند كه چه اتفاقي افتاده است و چرا و براساس اين ديدگاه، استراتژيهاي جديدي را به كار بگيرند. اين كار، روشي مناسب براي توسعه توانايي خودتان براي حركت در سطوح مختلف تجريد (Abstraction) است. مثال ديگر، مثال معماري است كه در آن هر زماني كه شما وارد يك ساختمان يا فضاي دفتري جديد ميشويد، به اين فكر ميكنيد كه چگونه بايد فضاي موجود را تغيير دهيد تا آن را محيط جذابتري براي كار يا زندگيتان سازيد. اين تمرين بهويژه براي توسعه توانايي تخيل (Visioning) بسيار مناسب است.
پ.ن. مدتی است به انتشار مجموعه ترجمههای منتشر شده در این وبلاگ همراه با مجموعهی مشابهی از مقالات مربوط به کار حرفهای و بهرهوری شغلی که ترجمه کردهام (و هنوز اینجا منتشر نشده) در قالب کتاب فکر میکنم. با توجه به استقبالی که از برخی از این مقالات روی وب شده (از جمله آمار هیت فید و خود وبلاگ یا کپی پیستهایی که در سطح وب شدهاند!)، به نظرم اینطوری افراد بیشتری میتوانند از این مقالات استفاده کنند. مشخصتر بگویم دنبال ناشر میگردم. اگر کسی از خوانندگان محترم این وبلاگ میتواند در این زمینه به من کمک کند، لطفا از طریق پست الکترونیکی من به نشانی gozareha@gmail.com یا صفحهی تماس با من در این زمینه به من اطلاع دهد. پیشاپیش متشکرم.
حرفهاي بودن يعني چه؟
يکي از دسته موضوعات اصلي اين وبلاگ و البته موضوعات مورد علاقهي من، کار حرفهاي است. اينکه شما هر جا که کار بکنيد، به صورت عمومي و فارغ از ويژگيهاي محل کارتان نيازمند رعايت برخي اصول اوليه هستيد تا بشود بهعنوان يک آدم حرفهاي شما را شناخت. اما يک سؤال خوب اين است که اصلا حرفهاي بودن يعني چه؟ پاسخ اين سؤال را خانم فيونا چرنياوسکا در اين مقالهي خواندني دادهاند که خلاصهي آن را با هم مرور ميکنيم:
اغلب تعاريف، حرفهاي بودن را تنها به صورت تصدي يک شغل مينگرند:
- داشتن دانش تخصصي منحصر به فردي که توسط آموزش ايجاد شده است.
- فردي که مسئوليت ايجاد اطمينان نسبت به کاربرد دانش ـ و هر جا که لازم بود ـ اصول اخلاقي را برعهده دارد.
اما آيا اين تعاريف کامل هستند؟ خير. مهمترين اشکال اين تعاريف اين است که در بسياري از حوزههاي کاري از جمله در مشاوره، حوزههاي دانشي مشخصي که بتوان گفت فرد با فرا گرفتن آنها، ديگر نيازي به ياد گرفتن چيز جديدي ندارد، وجود ندارد. بهويژه اينکه خيلي از مشاغل، اصلا با توليد دانش و ايدههاي جديد سر و کار دارند. بنابراين بايد تعريف جامعتري براي حرفهاي بودن يافت.
از نظر خانم فيونا حرفهاي بودن سه جنبه دارد:
اول ـ همان تعريف عام حرفهاي بودن به معناي تصدي يک شغل: مثلا تعريف ويکيپديا را ببينيد: يک حرفه، موقعيتي است که با آموزشهاي تخصصي (با هدف فراهم آوردن توانايي ارايهي مشاوره و خدمات به ديگران در قبال دريافت يک دستمزد مشخص ـ و فارغ از ديگر منافع شغلي ـ)، به دست ميآيد.”
دوم ـ حرفهاي بودن بهعنوان يک سبک (Style): ديکشنري بيزينس حرفهاي بودن را اينگونه تعريف ميکند: “مراقبت دقيق از خود براي داشتن رفتار متواضعانه و صادقانه و مسئوليتپذيري در قبال مشتريان و همکاران همراه با رعايت بالاترين سطوح انتظارات تجاري و قانوني.”
سوم ـ تعريف شخصی خانم فیونا: “حرفهاي بودن يعني انجام بهترين کاري که ميتوانيد، وقتي که علاقهاي به کارتان نداريد.” تمام مشکلات به جاي خود؛ يک آدم حرفهاي هميشه بهترين و عاليترين خروجي را توليد ميکند.
پ.ن. تعريف سه از نظر من هم کاملترين تعريف است!
آيا من ميتوانم مشاور بشوم!؟-2
روزنامهي معروف گاردين نظرسنجي انجام داده با اين عنوان که: آيا من ميتوانم مشاور بشوم!؟ نتيجه: 64 درصد گفتهاند بله و 36 درصد نظرشان خير بوده است. در کنار اين نظرسنجي، گاردين با چند مشاور باتجربهي بريتانيايي مصاحبه کرده و نکاتي که از نظر آنها براي تصميمگيري در اين مورد مهم است، در قالب گزارشي منتشر کرده است. قسمت اول ترجمهي اين گزارش، هفتهي پيش منتشر شد و ترجمهي قسمت دوم آن در اين پست از نظر شما ميگذرد:
سيلويا پرسلي:
- مهارتهايتان را هميشه تازه نگه داريد:
- هميشه بهدنبال جديدترين اطلاعات مربوط به حوزهي کاريتان باشيد. مقالهها و کيسهاي جديد را بخوانيد. به موضوعات سنتي خلاقانه فکر کنيد.
- اگر در حوزهاي مثل رسانههاي اجتماعي کار مشاوره ميکنيد، بايد خودتان با آنها کار کنيد تا ابزارها و فناوريهاي جديد آنها را کاملا بشناسيد. فقط لطفا خودتان را به يک رسانه مثل فيسبوک يا توئيتر محدود نکنيد و حواستان هم باشد که اين رسانهها، ميتوانند در عين حال ابزار بازاريابي و روابط عمومي شما هم باشند!
- به تجربهتان توجه کنيد و ببينيد چه چيزهايي براي شما بيشتر جذاب هستند.
- شما بايد خودتان را براي تکيه بر خودتان آماده کنيد: چند چيز کار مشاوره را براي من جذاب ميکنند؛ از جمله منعطف بودن کار، نياز به بهبود مداوم خودم براي قرار گرفتن در صدر مشاوران آشنا با موضوعات و نوآوريهاي جديد مطرح در حوزهي تخصصيام و تنوع کارها و آدمهايي که هر روز با آنها درگيرم. من از شبکهسازي و کمک کردن به مشتريان براي کشف کردن پتانسيلهاي جديد در کسب و کارشان و کار کردن با ابزارها و استراتژيهاي جديد لذت ميبرم. حرکت به سوي آينده در دنياي مشاوره، کاملا وابسته به نوع شخصيت شما، سوابق شما و اشتياق شما به يادگيري و توسعه و وفق يافتن با شرايط است. برخي افراد، واقعا از کار کردن در سيلوها (حوزههاي کاملا تخصصي) احساس راحتي ميکنند. بعضي ديگر هم ترجيح ميدهند خارج از سيستم کار کنند و با آغوش باز از هر موقعيتي که پيش ميآيد استقبال ميکنند. طبعا گروه دوم از شانس بيشتري براي کار گرفتن برخوردارند!
جان باگولي:
- مشاوران جايگزيني براي کارکنان خود سازمان نيستند: مشاوران معمولا مجبورند زير نظر مديران سازمان کارفرما کار کنند يا يا روي بخش خاصي از سازمان تمرکز کنند؛ چيزي که به نظر من بسيار خطرناک است. ما نميتوانيم کارهايي که مربوط به خود سازمان است را انجام دهيم.
لینکهای هفته (۳7)
پیش از شروع سه نکته:
- لینکهایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینکها متمایز میکنم.
- برای دیدن لینکهای کلیهی قسمتهای قبل، میتوانید به اینجا مراجعه بفرمایید.
- این مجموعه پستها در حکم یک دفترچهی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم میگذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاورهی مدیریت و آیتی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینکها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا اینکه حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمیکنید!
مديريت:
بهترین و بدترین مشاغل ۲۰۱۱، چطور جیمیجامپ باشیم؟، پست مهمان: آشنایی با رشته علوم اکچوئریال و در جستجوی اریک (اين پست اريک کانتونا را نخونيد از دستتون رفته ها! از ما گفتن بود.) (امير مهراني)
ادغام وزارتخانه ها – یک نقد علمی (از زاويهي ديد يک آدم دکتراي مهندسي صنايع که سالها تجربهي اجرايي و مشاوره هم داشته: فرهنگ فصيحي)
در باب اهمیت شاخصهای زمانی (در کنترل پروژه طبعا!) (نادر خرميراد)
نمونهی زنده (امير عليزاده در توصيف تفکرات مديران فوتبال ايران)
داستان اولین دوره سی اس ام ایران به پایان رسید (خيلي ممنون بابت اسلايدهاي دوره که آنلاين گذاشته شده براي دانلود)
ابزار زدگی (baseline.ir)
آیا زنان مديران بهتری نسبت به مردان هستند؟ (به نظر ميرسد بله!)
مدرسه كسب و كار وارتون (معرفي مدرسهي مديريت دانشگاه پنسيلوانيا بهترين بيزينس اسکول دنيا)
راز ۱۲۵ ساله “کوکاکولا” (“بر اساس تحقیقات انجام شده، کوکاکولا بعد از کلمهی اوکی (Okay) شناختهشدهترین کلمه در جهان است؛ به این معنی که ۹۸ درصد از مردم جهان این کلمه را میشناسند؛ یعنی از هر صد نفر در هر کجای جهان تنها دو نفر پیدا میشوند که کوکاکولا را نمیشناسند.” برندينگ بهتر از اين ميخواين!؟)
فناوري اطلاعات:
آسیبشناسی وبلاگنویسی در ایران (جواد افتاده؛ رسانههاي اجتماعي)
هفت ابزار عالی و کاربردی برای همکاری های اجتماعی در زمینه کسب و کار (ابزارهاي مديريتي خوبي داره بينشون) و وضعیت فعلی موبایل در جهان (اینفوگرافی) (علي اسماعيلزاده؛ بهترين ارتباط)
میزان Web 2.0 بودن وبسایت شما (معرفی سرویس)! و پرسش پاسخ مایکروسافت Answers Microsoft (مجلهي اينترنتي گويا آيتي)
آگهیهای گودری: «لطفا دست به دست کنید!» (در ستايش گودر!)
کارکنان Apple برای کار بدون جابز آماده میشوند (در همين زمينه پست ۱۰ پیامد احتمالی خروج استیو جابز از اپل من را بخوانيد.)
گوگل نمایش نتایج جستجوی خود را تغییر میدهد (به نظر من که خوشگلتره!؛ وبلاگينا)
پنج چالش اینترنت برای پنج سال آینده
نوتبوکهای گوگل با نام کرومبوک از راه رسیدند (مبارکه!)
نشریه الکترونیکی تصویری “تاک”، ورود هنر به خانهها (اين هم يک مزيت جذاب اينترنت!)
Social Media Statistics & Facts 2011 (يک ويدئوي بسيار جذاب. از دستاش ندهيد.)
“استيو جابز” سومين مهندس برتر دنيا معرفي شد (حق تسلا رو دزديدن، دارن باهاش پز ميدن!)
فیسبوک رسما از زاکربرگ عذرخواهی کرد! (يک وکيل بنده خدايي اسماش دقيقا مارک زوکربرگ بوده؛ فيسبوک فکر کرده اکانتاش جعلي بسته! بعد ثابت شده که نيست، عذرخواهي کردند ازش!)
ارزیابی رفتارهای کاربران در وبسایتهای خبری جهان
عرضهی سهام شبکهی اجتماعی لینکدین در بورس
بازار 8/3 میلیارد دلاری ابزارهای موبایلی در سال 2011
آندروید مارکت وارد 99 کشور جدید شد (ولي ايران نه هنوز!)
آگوست اندروید گوگل از App Store اپل جلو میزند (ايشالا)
گوگل:اندروید اپل را در وعده ناهار صرف میکند! (آمار و ارقامي از وضعيت اندرويد در جهان فناوري)
طعم شیرینی زنجفیلی زیر زبان تنها 4 درصد گوشیهای اندرویدی!
جنگ اپل و نوکیا برای کسب رتبهی اول فروش در بازار گوشیهای هوشمند امسال
استفاده آفلاین از سرویسهای گوگل (ايشالا پريم)
جدال گوگل و فیسبوک بر سر اسکایپ برندهای جز مایکروسافت نداشت! (متأسفانه مايکروسافت اسکايپ را با قيمت نجومي 8.5 ميليارد دلار خريد!)
مشاهده داخل مغازهها در سرویس جدید گوگل
مکآفی و توليد نرمافزار امنیتی پردازش ابری
اپل آلودهترین شرکت فناوری دنیا (باز تعريف کنيد از اپل! :دي)
فوربس معرفی کرد: پر درآمدترین مدیران تکنولوژی جهان
توليد نرم افزار و توسعه صادرات كالا با ارزش افزوده و فناوري بالا حمايت مي شود (توسط دولت)
وزير ارتباطات: توسعه تلفن ثابت در ايران به مرز اشباع رسيده است
مدير عامل مخابرات تهران در خصوص اينترنت پر سرعت سخن گفت
اتصال فیبرنوری به منازل کلید خورد / اجرای اولیه پروژه در چند نقطه کشور
اقتصاد:
روشنفکر حوزه سیاست عمومی نداریم. داریم؟ و مداخله در اقتصاد: قاعده یا استثنا؟ (حامد قدوسي)
سیستم ورشکسته بازنشستگی در ایران (روي نکتهي بسيار مهمي دست گذاشته حجت قندي)
وقتی افزایش بیکاری خوش یمن است (بسيار جالب!) (علي دادپي)
هایک در میان ما (وبلاگ مجلهی اقتصادی)
چگونه میتوانید جهان را نجات دهید؟ (از آموزش دختربچهها شروع کنيد)
جزئيات تشکيل 4 وزارتخانه جديد اعلام شد (فعلا که همه چيز رو هواست؛ ايناهاش:) جدال بر سر ادغام وزارتخانهها؛ شورای نگهبان حق را به مجلس داد
بودجه سال نود سرانجام تصویب شد (حدود 54 ميليارد دلار)
تورم تا سالگرد هدفمندی یارانهها به۴۰ درصد میرسد (به سلامتي!)
جامعهشناسی، روانشناسی و کار حرفهای:
9 روش متفاوت افراد موفق (بينظيره اين! حتما بخونيد.)
تغيير یا تقدير (کوتاه اما استثنايي!)
همانند يك مدير عامل سطح بالا فكر كنيد
پ.ن. ۱. لطفا اگر وبلاگی، پستی یا مطلبی را من ندیده بودم یا نمیشناسم، کامنت بگذارید و معرفی بفرمایید برای یادگیری بیشتر.
پ.ن.۲. اگر دوست داشتید توئیتر گزارهها را برای دیدن ایدهها و حال و احوال روزانهی من و گودر گزارهها را برای دیدن متن کامل این مطالب و سایر مقالات و اخبار مربوط به مدیریت، مشاوره، فناوری اطلاعات و البته اقتصاد، روانشناسی و جامعهشناسی (و گاهی هم که خیلی هیجانزده میشوم، علم و طنز و چیزهای دیگر!) دنبال کنید.
آيا من ميتوانم مشاور بشوم!؟-1
روزنامهي معروف گاردين نظرسنجي انجام داده با اين عنوان که: آيا من ميتوانم مشاور بشوم!؟ نتيجه: 64 درصد گفتهاند بله و 36 درصد نظرشان خير بوده است. در کنار اين نظرسنجي، گاردين با چند مشاور باتجربهي بريتانيايي مصاحبه کرده و نکاتي را که از نظر آنها براي تصميمگيري در اين مورد مهم است، در قالب گزارشي منتشر کرده است که ترجمهي آن در دو قسمت از نظر شما ميگذرد:
هلن هايلي:
- مهمترين تجربهي من: بازار تنها در دورهي زماني کوتاهي مشتاق خريد شماست اگر تغيير نکنيد. بنابراين زندگي بهعنوان يک مشاور چيزي نيست جز رشد دادن دائمي خود، يادگيري و وفق دادن خود با شرايط!
- در بلند مدت آنچه مشتريان براي خريد آن به شما مراجعه ميکنند تجربهي مشاورهي شماست!
- جذابيتهاي مشاور بودن:
- هر روز چيز جديدي ياد ميگيريد؛
- داشتن توانايي ايجاد يک تغيير واقعي و ملموس در سازمان مشتري بسيار لذتبخش است؛
- کار کردن با آدمهاي توانمند در سازمان مشتري؛
- همکاران و تيم مشاورهي خودتان جذاب است؛
- رهايي از گرفتاريهاي بوروکراسي اداري که ميتواند باعث شود کارهايي را انجام دهيد که شما را هيجانزده ميکنند.
- قوانين مشاور بودن:
- هميشه بازارهاي جديد را براي کار بعديتان در نظر بگيريد؛
- بايد توانايي پذيرش مسئوليت يک تيم را داشته باشيد؛
- بين کارهاي موجود و به دست آوردن کارهاي جديد توازن ايجاد کنيد
- حواستان باشد که اتفاقاتي که در سازمان مشتريتان يا محيط پيراموني رخ ميدهد ميتوانند پروژه را به سمت و سويي ببرند که اصلا هدف پروژه نبوده است.
- مشاوران راهحل بلند مدت نيستند: بنابراين تمام دانش و تجربه و ابزارهاي لازم را به کارفرما منتقل کنيد. به اين هم فکر نکنيد که اگر اين کار را نکنيد، کارفرما براي پروژههاي جديد به شما نياز خواهد داشت؛ بالاخره روزي ميرسد که کارفرما ميفهمد چه کلاهي سرش گذاشتهايد!
اما اينسلي:
- شما نياز داريد شبکهاي از رهبران توانمند را در اطراف خودتان ايجاد کنيد؛ به شکلي که هر وقت برايشان مشکلي پيش آمد به صورت اتوماتيک به ياد شما بيافتند. پس رزومه نوشتن مهم است؛ به شرط شبکهسازی!
- تخم مرغهايتان را در سبدهاي مختلفي بگذاريد و اين کار را وقتي سرتان حسابي شلوغ است، انجام دهيد. در غير اين صورت بهزودي بايد به تعطيلات برويد!
لوئيک مِنزْلي:
- مشاوران بايد به سازمانها کمک کنند تا حوزهي کاري خودشان را بشناسند: يکي از حوزههايي که اين روزها معمولا از من در آن کمک خواسته ميشود، شناسايي و پاسخگويي به تغييرات سياستها است. بهعنوان مثال موزهها و کتابخانهها من را وارد يک کارگاه ميکنند که موضوعاش زمينهها و تغييرات سياست کنوني آموزشي و است و هدفاش، کمک کردن به سازمانها در توسعهي استراتژيهاي خودشان است. بنابراين من فکر ميکنم با اين تغييرات بزرگ پيشِ رو، کمک به سازمانها براي درک و پاسخگويي به تغييرات در جهت جانماييشان در چارچوبهاي جديد، حوزهي کاري مهمي براي مشاوران است (توضيح تکميلي: جالب است که اين نکته در مورد چشمانداز 20 ساله، سياستهاي کلي نظام، برنامهي پنجم و برنامههاي فرابخشي دارد به يک حوزهي مهم براي سازمانهاي حاکميتي ايران تبديل ميشود.)


