نگاهي به تغيير استراتژي گوگل به‌مناسبت پديده‌ي گودر+

از امروز ديگر گودري که مي‌شناختيم را نداريم و گودر برگشت به وضعيتي که چهار سال پيش داشت: بدون قابليت دنبال کردن و دنبال شدن و بدون امکان به‌اشتراک‌گذاري. درباره‌ي خوب يا بد بودن اين تغيير بايد بعدا قضاوت کرد؛ هر چند در همين ابتدا تجربه‌ي ترکيب پلاس و گودر خيلي جالب به‌نظر نمي‌رسد و خيلي هم اميدي به بهبودش نيست! مشخصا Real Time بودن پلاس، سخت بودن هم‌خوان کردن پست‌ها از گودر در پلاس، عدم امکان نمايش کامل متن پست‌ها، سرعت پايين بارگذاري و البته تفاوت ديدگاه‌ها و سلايق کاربران پلت‌فرم گودر با پلت‌فرم پلاس واقعا در اين روز اول آزاردهنده بودند. انتظار داشتم گوگل لايک‌ها مطالب قبلي را به پلاس وان تبديل کند که اين کار را نکرد. ولي در عين حال ايجاد امکان پلاس وان زدن زير هر پست در گودر قابليت خوبي است که اضافه شده است. اما مسئله‌ي اساسي به‌نظر من اين‌ جزئيات نيستند. به‌وضوح گوگل دارد تغيير مي‌کند و اين تغييرات، بيش از آن‌که جذاب به‌نظر برسند باعث نگراني در مورد آينده‌ي اين غول هنوز دوست‌داشتني مي‌شوند. واقعا چه اتفاقي دارد مي‌افتد؟

ديدگاه عمومي اين است: گوگل در راستاي يکپارچه‌سازي محصولات مختلف‌اش و البته با توجه به عدم موفقيت نه‌چندان زياد پلاس در رقابت با فيس‌بوک، تصميم گرفته که کاربران را مجبور به مهاجرت به پلاس کند. اين ديدگاه کاملا درست است؛ اما چند نکته در حواشي آن وجود دارد.

براي بررسي به‌تر موضوع برگرديم به زماني که هنوز اينترنت به‌ گستردگي امروز درنيامده بود و غولي به نام مايکروسافت در حال يکه‌تازي در صنعت آي‌تي براي خودش بود. بزرگ بودن و البته انحصاري که مايکروسافت در بازارش داشت، اين شرکت را از توجه به تغييراتي که داشت در دنياي واقعي مي‌افتد ـ ظهور و گسترش روزافزون اينترنت ـ باز داشت. عجيب است که حتا اوج‌گيري مقطعي شرکت‌هاي دات کام در سيليکون ولي هم باعث نشد مايکروسافت به نقش حياتي اينترنت در دنياي جديد پي ببرد. نتيجه؟ مايکروسافت از قافله‌ي شرکت‌هاي اينترنتي نوظهوري مثل گوگل، باز ماند و وقتي يادش افتاد بايد روي سرويس‌هاي اينترنتي خودش ـ مثل سرويس جستجوي‌اش که تبديل به بينگ شد ـ سرمايه‌گذاري کند که ديگر دير شده بود. گوگل با الگوريتم‌هاي هوش‌مندانه‌اش و با بازاريابي و ايده‌هاي خلاقانه‌ و بي‌نظيرش حاکم بلامنازع اين حوزه شده بود. مسئله اين‌ است که ديگر قوانين بازي را در اين ميدان گوگل به‌عنوان ره‌بر بازار تعيين مي‌کند و مايکروسافت و بينگ تنها يک دنبال‌کننده محسوب مي‌شوند. مايکروسافت دقيقا همين اشتباه را در بازار موبايل هم انجام داد و اين‌قدر دير پلت‌فرم موبايل ويندوز فون را جدي گرفت که عملا اپل و گوگل بازار را بين خودشان تقسيم کرده بودند. مايکروسافت نتوانست تغيير در پارادايم حاکم بر بازارهاي فناوري را به‌موقع تشخيص دهد. و اين‌گونه بود که چشم‌انداز چندان جالبي در بازار جستجوي اينترنت و صنعت موبايل (علي‌رغم اتحاد استراتژيک با غول‌هايي مثل ياهو و نوکيا) براي‌اش متصور نيست. بنابراين سرمايه‌گذاري‌هاي هنگفت مايکروسافت در اين زمينه هم عملا بيش‌تر پول دور ريختن مي‌آيد. با اين حال مايکروسافت با تکيه بر قابليت‌هاي نرم‌افزاري‌اش و البته تيزهوشي و تفکر استراتژيک نابغه‌اي به‌نام ري اوزي توانست به‌موقع اهميت رايانش ابري را درک کند و روي اين حوزه با طراحي نسخه‌ي ويژه‌اي از ويندوز به‌نام ويندوز آزور سرمايه‌گذاري کند (در مورد ماجراي ري اوزي در مايکروسافت قبلا اين‌جا توضيح داده‌ام.)

نمي‌خواهم باور کنم؛ اما انگار گوگل هم دقيقا دارد راه مايکروسافت را مي‌رود. انحصار عملي گوگل در بازار جستجوهاي اينترنتي باعث شد گوگل متوجه اهميت روزافزون شبکه‌هاي اجتماعي نشود. با وجود اين‌که اين شرکت يک پلت‌فرم خاص به‌عنوان شبکه‌ي اجتماعي (يعني اورکات) را داشت؛ در عمل اين سرويس براي گوگل چندان مهم نبود. اما کم‌کم شبکه‌هاي اجتماعي مانند ماي‌اسپيس و بعدتر پديده‌اي به‌نام فيس‌بوک پا به دنياي اينترنت گذاشتند و بقيه‌ي ماجرا را هم که خودتان مي‌دانيد. گوگل دير متوجه شد که چه اتفاقي افتاده است و وقتي که ديگر شبکه‌ي اجتماعي در جهان فناوري معادل فيس‌بوک انگاشته مي‌شد، تازه تلاش را براي ايجاد يک شبکه‌ي اجتماعي آغاز کرد. و خوب تا به‌حال هم که موفق نبوده است. در چهار ماه اول بعد از ايجاد گوگل پلاس به‌عنوان آخرين و پيش‌رفته‌ترين محصول اجتماعي گوگل، اين شبکه تنها موفق شده چهل ميليون نفر را به خود جذب کند؛ اما اگر اشتباه نکنم فيس‌بوک فقط در يک ماه از اين چهار ماه 100 ميليون عضو جديد داشته است!

گوگل در طول ساليان حيات‌اش سه استراتژي عمده براي موفقيت داشته است: خلاقيت و نوآوري، احترام به خواست کاربران و البته ساختن برند گوگل به‌عنوان يکي از نمادهاي احترام به دنياي آزاد و مبارزه با انحصارگري در دنياي فناوري. استراتژي جديد گوگل در دنياي شبکه‌هاي اجتماعي قرار است اين سه استراتژي را ترکيب کند‌؛ اما در عمل اتفاق ديگري در حال رخ دادن است.

شخصا فکر مي‌کنم گوگل هر چند به‌درستي متوجه شده که آينده‌ي اينترنت در جهان در قالب شبکه‌هاي اجتماعي تعريف مي‌شود (که البته همين هم صد درصدي نيست و شايد به‌زودي پارادايم جديدي ظهور کند)؛ اما استراتژي اشتباهي ـ استراتژي نفوذ در بازار ـ را در برخورد با اين پديده در پيش گرفته است. اول مي‌خواهم به اشکالات اين استراتژي اشاره کنم:

1- هدر دادن ايده‌هاي خلاقانه: گوگل در اين چند سال براي ساختن يک شبکه‌ي اجتماعي جذاب، ايده‌هاي بسيار خلاقانه‌‌اي داشته است؛ اما عملا به‌دليل اصرارش بر تبديل کردن آن محصولات به شبکه‌ي اجتماعي در قواره‌هاي فيس‌بوک، اين ايده‌هاي جذاب را سوزانده است. گوگل ويو ايده‌ي بي‌نظيري داشت که متأسفانه نهايتا تعطيل شد!

2- ايجاد نارضايتي در مشتري: گوگل عملا با معرفي محصولات جديد و جذابي که خيلي زود تعطيل مي‌شوند، باعث مي‌شود کاربراني که با آن محصول آشنا و به آن جذب مي‌شوند را از خود برنجاند. از طرف ديگر اجبار کاربران در مهاجرت از يک محصول به محصول ديگر (مثل همين ماجراي گودر و پلاس) هم در کاربران علاقه‌مند و متعصب اين محصولات دافعه‌اي نسبت به گوگل ايجاد مي‌کند. جالب بود که در برابر تصميم گوگل براي تعطيلي گودر، کاربران سراسر دنيا اعتراض کردند (هر چند اعتراض ايراني‌ها به‌دلايل خاص بسيار شديدتر بود.) و جالب‌تر اين‌که بسياري از کاربران گودر (چه ايراني و چه غيرايراني) پلاس را به‌عنوان جايگزين گودر نمي‌پذيرند و به‌دنبال سرويس جايگزين مي‌گردند. اين چه معنايي جز از دست دادن مشتري دارد؟ جزو اصول اوليه‌ي بازاريابي اين است که هزينه‌ي از دست دادن يک مشتري سي برابر سود يک مشتري جديد است. عجيب است که گوگل به اين نکته‌ي ساده اصلا توجهي ندارد.

3- خدشه‌دار کردن برند: شعار تبليغاتي گوگل “شيطان نباش” است. در تمامي سال‌هاي فعاليت اين شرکت، با وجود اتهام هميشگي سوء استفاده‌ي پنهاني از اطلاعات کاربران، هيچ کس نتوانسته ثابت کند که گوگل واقعا اين کار را مي‌کند. گوگل در دنياي فناوري، سمبل نوآوري و احترام به خواست کاربران بوده است. محصولات گوگل مورد توجه گيک‌ها و کاربران حرفه‌اي قرار گرفته‌اند. گوگل حتا در مقاطعي سمبل مبارزه با انحصارگرايي غول‌هايي مثل مايکروسافت و اپل شده است. اما … انگار اشکال ذاتي انحصار گوگل در بازار جستجو، دارد اين شرکت را تحت تأثير منفي خود قرار مي‌دهد. گوگل مي‌داند که بايد با فيس‌بوک مبارزه کند؛ اما به‌جاي اين‌که با ايجاد قابليت‌هاي جذاب و غيرقابل تقليد اين کار را بکند، دارد سعي مي‌کند کاربران‌اش را به زور به شبکه‌ي اجتماعي‌اش منتقل کند. شخصا اميدوار بودم اعتراض کاربران باعث شود تا گوگل با مشتري‌مداري هميشگي‌اش در تصميم‌اش براي حذف ويژگي‌هاي اجتماعي گودر تجديدنظر کند؛ اما در عمل اين‌طور نشد. چنين کارهايي باعث مي‌شوند تا کم‌کم احترام کم‌تري براي گوگل قائل باشم. برند گوگل ديگر کم‌تر نماد خواست کاربران محسوب مي‌شود. گوگل هم دارد تبديل مي‌شود به شرکتي شبيه مايکروسافت و اپل که تصور مي‌کنند هميشه تجربه‌ي کاربر، يعني چيزي که آن‌ها فکر مي‌کنند درست است.

اما گوگل مي‌توانست چه بکند؟ دو نوع استراتژي به‌نظرم مي‌رسد:

1- فکر مي‌کنم استراتژي درست براي گوگل ارائه‌ي محصولات مکمل يا جايگزين در بازار شبکه‌هاي اجتماعي بود. گوگل مي‌توانست با همکاري شبکه‌هاي اجتماعي موفق و پرطرفدار مثل فيس‌بوک و توئيتر و با تکيه بر قابليت‌هاي جستجوي بي‌نظيرش يک پلت‌فرم جستجوي قدرت‌مند خاص شبکه‌هاي اجتماعي ايجاد کند. يا مي‌توانست سرويس يکپارچه‌سازي پروفايل‌هاي کاربران در شبکه‌هاي اجتماعي مختلف را ارائه دهد. و چيزهايي شبيه اين‌ها.

2- فرض کنيم که نظر گوگل در ورود مستقيم به رقابت با فيس‌بوک درست باشد. گوگل مي‌توانست با سبدي از محصولات‌اش (پلاس+باز+ گودر+ جي‌ميل و …) به نبرد با فيس‌بوک برود. شايد حتا درست‌تر اين بود که گوگل به سمت يکپارچه‌سازي اين محصولات نرود و مجموع کاربران سرويس‌هاي مختلف‌اش را با مشتريان فيس‌بوک بسنجد.

گوگل هنوز هم با جذاب‌ترين سرويس مجاني اي‌ميل دنيا و البته سرويس جستجوي بدون جاي‌گزين‌اش دوست‌داشتني است. با اين تغيير استراتژي در گوگل، اميدوارم که اين شرکت هم‌چنان غول دوست‌داشتني ما کاربران‌اش باقي بماند.

لینک‌های هفته (۶1)

فعلا که گودر سر جاشه! ولي هفته‌ي کم‌لينکي بود. ظاهرا همه‌مون از شدت ذوق‌زدگي يا شايد هم از ترس از دست رفتن شبکه‌ي اجتماعي محبوب‌مان توليد محتوا را کم کرديم! :دی

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید گودر گزاره‌ها را دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

رفتن به وضعیت جدید (امير مهراني؛ The Coach)

شب‌های بی‌رحمانه‌ی غمگین (خيلي خوب و انرژي‌بخشه اين نوشته‌ي آلبر کامو …) (محسن آزرم؛ شمال از شمال غربي)

سندرم دانشجو (حجت قندی؛ اقتصادانه)

مدیریت:

SAS یا SPSS (بسیار مفید بود!) (نیام یراقی؛ یادداشت‌های مديريت ريسک)

مدیران نامدیر منابع انسانی (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

کمیک – اصول و آداب مدیریت (عااااالي!)

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

تعیین اهداف جهانی برای دسترسی به اینترنت پرسرعت توسط سازمان ملل (نارنجي)

آمار وضعیت کاربران ایرانی در استفاده از موتورهای جستجو، شبکه‌های اجتماعی، سیستم‌عامل‌ها (علي اسماعيل‌زاده؛ بهترين ارتباط)

نقش تبلت در مرور اخبار (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

ابزارهای جدید برای حرکت در امواج داغ و خروشان گوگل پلاس (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

PageRank گوگل، حقیقتا اهمیت دارد؟ (خيلي مفيد بود اين نوشته‌ي عباس صفارايي در ويزويز)

گسترش ایده اکوسیستم نرم‌افزاری (تحليلي جالب از وب‌شهر)

آیا گوگل یاهو را خواهد خرید؟ (مهرداد نایب؛ ویزویز)

اچ پی به ساخت کامپیوترهای شخصی ادامه می‌دهد (نارنجي)

گزارش گارتنر: بازار در دستان اچ پی و لنووو

پدر هوش مصنوعی درگذشت

گوگل ظاهر سرویس Gmail را تغییر می‌دهد (خيلي خوبه؛ مخصوصا تغيير امکانات جستجو!) (زوميت)

پیش‌بینی درآمد پنج میلیارد دلاری برای شبکه‌های اجتماعی

سونی سهام ۵۰ درصدی اریکسون را خرید (وبلاگينا)

فروش تلفن‌های هوشمند برای اولین بار کاهش یافت (وبلاگينا)

اقتصاد:

ظرفیت دولت (علي سرزعيم؛ دوستدار سقراط)

پایان یورو آغاز شده است (اوضاع اصلا خوب نيست؛ ولي اين‌قدر بدبين بودن هم به‌نظرم درست نيست.) (حجت قندی؛ اقتصادانه)

لینک‌های هفته (60)

گوگل اين هفته دو خبر عجيب و براي ما ايراني‌ها بسيار مهم اعلام کرد: پایان همیشگی برای سرویس گوگل BUZZ و تغییرات جدید گوگل ریدر و اتصال با گوگل پلاس. حذف ويژگي‌هاي اجتماعي گودر هم از آن خبرهاي بدي بود که طبق معمول اين روزها براي‌مان عادي شده‌اند … در مورد گودر و ماجراهياي‌اش فردا مطلب جداگانه‌اي مي‌نويسم. در هر حال علت تأخير اين پست افسردگي ناشي از تعطيلي گودر بود!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید گودر گزاره‌ها را دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

مرگ ستیو جابز و مساله عدم امنیت (بهرام شاکرين؛ ابديت) (به‌ترين نوشته‌ي هفته براي من)

روی زندگی‌ات کار کن (نوشته‌ي عالي رضا بهرامي عزيز که به من هم لطف داشته!)

درباره گواهی PSM (نادر خرمي‌راد)

در انتظار خوشبختی (رضا قرباني؛ مدير رسانه)

یک اینفوگرافیک زیبا برای اطلاع از روش استخدام در گوگل (مصطفي لامعي؛ iClub)

زن و مرد بودن را کنار بگذاریم! و در این یک سال یاد گرفتم که … (از وبلاگ همينا که لازمه سابگرد تأسيس‌شون را تبريک مجدد بگم)

۵ سؤال مهمی که بعد از شکست باید از خود بپرسید (امير مهراني؛ The Coach)

“من اشتباه کردم” (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

فرهنگ سازمانی و مدیریت پروژه (بهاره حسيني؛ The Notes)

روابط غیر رسمی در مذاکرات رسمی! (يادداشت‌هاي روزانه‌ي يک مدير)

ادغام و تمليك (4) – حاكميت شركت‌ها و ادغام و تمليك (مطلب مهمان) (احسان اردستاني؛ ويترين افکار کن)

برنامه‌ريزي جابز براي 4 سال آينده اپل (سطح تفکر استراتژيک مديرعامل!)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

اشتراک یک تجربه: چگونه در ایران از فروشگاه کتاب کیندل، خرید کنیم؟ (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

تعداد وب سایت‌های موجود در اینترنت (مجيد نصيري‌نژاد؛ در جستجوي علم)

جعبه‌ي آبی (جادي در نارنجي) (خيلي جالب!)

چه بر سر آی‌فون ۵ آمد؟ (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

گوگل چقدر از محل «اندروید» درآمد دارد؟ (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

تعطیلات ایرانیان در Google Calendar (وبلاگ رسمي گوگل به زبان فارسي)

KDE پانزدهمین سالگردش را جشن می‌گیرد و اوبونتو ۷ ساله شد!

لینک‌های هفته (۵9)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید گودر گزاره‌ها را دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

به ياد استيو جابز (بخش دوم):

موفقیت داستان پیچیده‌ایه (نادر خرمي‌راد)

خرما برای جابز (اين نوشته‌ي جادي را خيلي دوست داشتم)

اریک ریموند از جابز و اپل و استالمن می‌گوید (مطلبي بسيار منطقي و جالب)

چرا از استیو جابزها خوششان نمی‌آید؟ (علي مختاري؛ ويندوز من)

هذیان‌گویی ریچارد استالمن (وب‌شهر)

فیلم مستندی از زندگی استیو جابز (زير خط IT)

زندگی‌نامه‌ي استیو جابز فیلم می‌شود

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

زبان حرکات بدن در مصاحبه استخدامی (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

مزیت رقابتی شغلی (امير مهراني؛ The Coach)

رؤیاها به کجا می‌روند؟ (عالي!!! به‌ترين مطلب هفته براي من!) (عباس صفارايي؛ ويزويز)

شبانه‌روز 27 ساعته (نادر خرمي‌راد)

جزء و کل هایزنبرگ و حاشیه‌های‌اش (وبلاگ ابديت)

۱۲ نکته برای فکر کردن مانند افراد موفق (نارنجي)

چهار نکته برای بهبود خود (علي اسماعيل‌زاده؛ بهترين ارتباط)

مديريت:

نقش تفاوت فرهنگی و قابلیت‌های پیمانکار/کارفرما در موفقیت پروژه‌ها (اگر در کارهاي پروژه‌اي هستيد اين مطلب نيام يراقي را از دست نديد!)

بحران در شركت‌ها (احسان اردستاني؛ ويترين افکار من)

ندانستن عیب نیست، دروغ‌ گفتن فاجعه است (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

زیرک باشید (يادداشت‌هاي روزانه‌ي يک مدير)

تعصب، مهلک ترین سم برای مدیران (يادداشت‌هاي روزانه‌ي يک مدير)

دوقطبی شدن برندهای بزرگ (استاد پرويز درگي)

نقش نیروی کار در تعالی سازمانی (امير نام‌آور؛ وبلاگ ايده)

شکار پازل مایکروسافت (عاليه اين کار!!!)

فناوری اطلاعات و ارتباطات: 

ورای پی‌سی (گزارشي جالب در مورد آينده‌ي صنعت توليد رايانه در جهان) (دکتر علي‌رضا مجيدي؛ يک پزشک)

خالق “مادر سیستم عامل‌های جهان” درگذشت (دنيس ريچي خالق زبان برنامه‌نويسي C و سيستم عامل يونيکس …)

IBM در رتبه بندی غول های تکنولوژی، مایکروسافت را مغلوب کرد (زوميت)

ابزارهای دیجیتال چقدر می‌ارزند؟ (وب‌شهر)

نويسنده‌ي مهمان (1): استراتژی تنوع؛ چگونه؟

توضيح: در راستاي پست يکشنبه شب گزاره‌ها در مورد کيس‌نويسي به زبان فارسي، اولين نوشته در اين زمينه که توسط دوست خوبم آقاي ابراهيم حيدري نوشته شده، امشب منتشر مي‌شود. ابراهيم حيدري دانش‌آموخته‌ي مهندسي صنايع در مقطع کارشناسي ارشد است و اين مطلب را در زمينه‌ي تخصصي کار خود يعني استراتژي نگاشته است. از ايشان متشکرم و منتظر نوشته‌هاي دوستان ديگر هستم. اين شما و اين هم نوشته‌ي ابراهيم:

برای بسیاری از مدیران و صاحبان کسب و کار ایرانی وابستگی به فروش یک محصول دغدغه‌ای مستمر است. این گونه کسب و کارها که معمولاً با ارائه یک محصول موفق به بازار در دوره آغازین شاهد رشد سریع بوده‌اند با گذشت زمان شاهد کاهش رشد فروش و به ثبات رسیدن یا حتی کاهش فروش می‌شوند. چنین کاهش‌هایی می‌تواند به دلایل مختلفی همچون ظهور رقبای تازه وارد، اشباع بازار، ورود محصولات جایگزین یا کاهش تقاضا در اثر رکود اقتصادی باشد. تنوع معمولاً جزو اولین ایده‌هایی است که برای پاسخ به این وضعیت ارائه می‌شود. گرچه معمولاً آنچه انگیزه ایجاد تنوع در کسب و کار می‌شود علاقه به رشد است با این حال دیده می‌شود که شرکت‌هایی هم در دوره رکود یا بحران به سراغ تنوع می‌روند. در این نوشته به برخی از شیوه‌های ایجاد تنوع در کسب و کار اشاراتی می‌شود و با ارائه یک نمونه ایرانی این استراتژی تشریح می‌شود.

استراتژی تنوع در دهه‌های 60 و70 میلادی در شرکت‌های چندملیتی رشد خارق العاده ای داشت. این شرکت‌ها که اکثراً به صورت گروه‌های صنعتی فعالیت می‌کردند به ماندن در طیف یک صنعت اکتفا نکرده و وارد صنایع کاملاً متفاوتی شدند. هنوز هم بقایای غول‌هایی که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در سبد محصولاتشان پیدا می‌شد باقی است. به قولی در آن زمان شرکت‌های نفتی به تولید ماشین حساب رو آوردند و شرکت‌های تولید سیگار وارد صنعت بیمه شدند. برای اکثر شرکت‌هایی که دست به این قمار زدند نتیجه باخت بود. بعد از رکود اوایل دهه 80  نظرها از این استراتژی برگشت و ایده استراتژی رقابتی که بر تمرکز بر شایستگی اصلی تأکید داشت جایگزین آن شد. با این حال از میان آن غول‌ها شرکت‌هایی هم از آزمون زمان موفق بیرون آمدند و توانستند ضمن حفظ تنوع عملکرد درخشانی را از خود نشان دهند. دانش بدست آمده از آن تجربیات، اصولی را که می‌باید در هنگام اتخاذ تنوع مدنظر قرار گیرد مشخص کرد.

نخستین نکته ماهیت تنوع در شرکت‌ها است. در برخی موارد به نظر می‌رسد که ارتباط بسیار اندکی میان اجزای این گروه‌های صنعتی وجود دارد. برای مثال به نظر نمی‌رسد بخش مراقبت‌های بهداشتی در جنرال الکتریک ارتباط زیادی با بخش خدمات مالی آن داشته باشد. در سوی دیگر در موارد دیگر ارتباط کاملاً واقعی بین اجزای مختلف یک گروه وجود دارد مثلاً در شرکت یونیلیور کسب و کار بستنی با کسب و کار شامپو ارتباط دارد زیرا هر دو به مشتریان یکسانی در سوپرمارکت‌ها عرضه می‌شود. سه سطح اصلی از تنوع وجود دارد:

1- تنوع ناشی از ارتباط نزدیک محصولات: در این مورد شرکت‌های مختلف درون گروه ممکن است محصولات یا خدمات متفاوتی داشته باشند اما شکلی از مشابهت نزدیک نظیر مشتریان یکسان، تأمین کنندگان یکسان، یا هزینه سربار یکسان داشته باشند. برای مثال یونیلیور شرکت‌های مجزایی برای بستنی، روغن خوراکی، سس مایونز و سوپ آماده دارد. هر کدام از این کسب و کارها رقبا، بازارها و برندهای خودش را دارد. اما هر شرکتی مشتریان یکسان، جایگاه‌های توزیع یکسان (سوپرمارکت‌ها)، برخی تأمین کنندگان مشترک و برخی رقبای مشترک دارد. در نتیجه این شرکتها می‌توانند از منافع همکاری با هم در زمینه‌های مشترک استفاده کنند.

2- تنوع بر مبنای شایستگی اصلی: در این مورد شرکت‌های متفاوت در گروه محصولات و خدمات کاملاً متنوع دارند. اما با این حال این شرکت‌ها می‌توانند صاحب یک شایستگی اصلی مشترک باشند که از آن در بخش‌های مختلف استفاده کنند. مثلاً شرکت Canon که شایستگی اصلی آن در اپتیک است از این مزیت در کاربردهای مختلفی از دوربین تا دستگاه‌های کپی استفاده می‌کند.

3- تنوع در محصولات نامرتبط: در برخی موارد شرکت‌های مختلف در یک گروه اشتراکات اندکی از نظر محصول، خدمات و تکنولوژی دارند. با این حال آن‌ها از منابع خاصی مثل منابع مالی یا مهارت‌های مدیریتی که شرکت مادر در اختیار آنان قرار می‌دهد سود می‌برند.

اگر با این فرض پیش برویم که مسئله یا مشکل به درستی طرح و بررسی و استراتژی تنوع به درستی برای رشد یا خروج از رکود مطرح شده باشد میزان توجه به اصول فوق می‌تواند تعیین کننده موفقیت یا شکست در پیاده سازی استراتژی تنوع باشد. اشاره به فرض مذکور به این دلیل است که استراتژی تنوع شهرتی عام دارد و توصیه به ایجاد تنوع جزو توصیه‌های رایجی است که گاهی اوقات بدون توجه به شرایط کسب و کارها و الزامات اتخاذ این استراتژی ارائه می‌شود. این در حالی است که خطر آن وجود دارد تنوع نه فقط باعث رهایی از مشکلات نشود بلکه مشکلات بسیار حادی را هم به وجود بیاورد.

برای ملموس شدن این بحث در کسب و کارهای کوچک و متوسط (در مجموع کمتر از 500 نیرو) مثالی از ایران می‌زنم: گروه صنعتی لجور که در زمینه تولید ماشین آلات جابه­جاکننده عام (مثل بالابر و جرثقیل) فعالیت می‌کند. این مجموعه که در اراک واقع است در حال حاضر با چهار شرکت زیر گروه خود به نام‌های لجور، لجورهیدرولیک، توسن سازان و یورو لجور لیفت فعالیت می‌کند. این شرکت با تولید بالابر کار خود را آغاز کرده است. یکی از قطعات اصلی مصرفی در چنین شرکتی انواع جک­های هیدرولیکی است. به دلیل پایین بودن تیراژ تولید چنین شرکتی امکان تأمین از تأمین کنندگان بزرگ و باکیفیت را ندارد یا تأمین آن بسیار گران تمام می‌شود. به دلیل مشابه تولید در داخل شرکت هم صرفه اقتصادی ندارد مگر اینکه شرکت بتواند بخش بلااستفاده ظرفیت تولید جک را ( که می‌تواند میزان چشمگیری هم باشد) با سفارشات خارجی بکار بگیرد. به این ترتیب ایجاد شرکت تولیدکننده جک (لجور هیدرولیک ) توجیه استراتژیک یافته است. چنین تنوعی موجب رشد، کاهش هزینه‌ها و افزایش درآمدها، کاهش وابستگی به تأمین کنندگان بیرونی و افزایش کیفیت خواهد بود. این می‌تواند نمونه یک متنوع‌سازی موفق باشد. با این حال ورود چنین شرکتی به بازار ماشین آلات کشاورزی (توسن سازان) از نظر اصول فوق صحیح به نظر نمی‌رسد.*

* این شرکت خصوصی است و اطلاعات بسیار محدودی از عملکرد آن در دسترس است.

منابع مورد استفاده:

Lynch, R.,(2006), Corporate Strategy, Prentice Hall, England.

تیم هندل، فرهنگ جیبی استراتژی، ترجمه سهراب خلیلی، انتشارات اندیشه‌های گوهربار؛ چاپ اول؛ تهران: ۱۳۸۶

خودتان کيس‌ها را کشف و حل کنيد!

يکي از به‌ترين روش‌هاي آموزش علم مديريت در جهان امروز، مطالعه و حل کيس‌هاي واقعي است. معمولا هر تکست‌بوک مديريتي درست و حسابي را که باز کنيد؛ هر فصل با يک کيس شروع مي‌شود و با يک يا چند کيس تمام. يکي از اصلي‌ترين منابع اضافي که روي سايت اينترنتي خيلي از تکست‌بوک‌ها ارايه مي‌شود هم کيس‌هاي اضافي است. دوره‌ي MBA مدرسه‌ي مديريت هاروارد هم که در آموزش مبتني بر کيس‌ها، سرآمد مدارس مديريت دنيا است. بايد کيس‌هاي هاروارد را ديده باشيد تا متوجه شويد چه مي‌گويم! کيس‌هاي هاروارد از شيوه‌ي ايده گرفتن براي يافتن مسائل مديريتي تا خود مسئله و روش حل آن، بسيار جذاب و آموزنده هستند.

يک کيس به شما نشان مي‌دهد که چطور مسئله را پيدا کنيد، چطور براي‌اش براساس دانش تئوريک‌تان راه‌حل پيدا کنيد و چطور آن راه‌حل‌ها را به‌اجرا دربياوريد. البته معمولا در سطح کارهاي دانشگاهي فقط گام اول و دوم طي مي‌شود و همين باعث مي‌شود تا دانش‌جويان MBA هم مسئله حل کردن را ياد بگيرند و هم چگونگي کاربرد دانش تئوريک کتابخانه‌اي‌شان را. چون معمولا جواب کيس‌ها هم از قبل مشخص است، مي‌شود راه‌حل‌هاي ارايه شده توسط دانش‌جويان را هم با وضعيت واقعي مقايسه و آن‌ها را محک زد.

در طي دوره‌ي MBAام سعي کردم تا بتوانم براي درس‌ها و مفاهيمي که مي‌خوانم معادلي در دنياي واقعي پيدا کنم تا آن‌ها را به‌تر بفهمم. شايد به‌ترين درس هم براي اين کار براي من درس استراتژي بود که مفاهيم‌اش در دنياي کسب و کار دم دست‌‌تر و جذاب‌تر بودند. اين‌که چشم‌انداز و مأموريت شرکت‌ها چيست و چرا فلان شرکت خود را اين‌گونه تعريف کرده، ساده‌ترين نمونه‌هاي اين تلاش من بودند. در کنارش تلاش مي‌کردم تا ببينم مثلا چه شرکتي از استراتژي ره‌بري هزينه‌ي پورتر استفاده مي‌کند و چه شرکتي از استراتژي تمرکز يا اين‌که چه نمونه‌اي براي استراتژي يکپارچگي عمودي وجود دارد؟

کمي که جلوتر رفتم و وقتي وبلاگ‌نويسي‌ام جدي‌تر شد، سعي کردم تا اين کشف و شهود را کمي گسترش بدهم و به‌دنبال کيس‌هاي واقعي براي حل کردن بگردم. يکي دو بار هم سعي کردم تا همين تلاش‌ام را مستند کنم.

چند هفته‌ي پيش به‌مناسبت روز جهاني وبلاگ‌ پستي نوشتم با عنوان خوب وبلاگ‌ بنویسید؛ لطفا!. يکي از نکات کليدي که آن‌جا به‌عنوان نقطه ضعف وبلاگ‌هاي حوزه‌ي اصلي مورد علاقه‌ي خودم ـ يعني مديريت و آي‌تي ـ ذکر کردم، نداشتن ايده براي نوشتن است. با توجه به فقر شديد کيس‌ها ـ مخصوصا کيس‌هاي داخلي ـ در ادبيات مديريت به‌زبان فارسي (مثلا اين‌که هنوز بسياري از اساتيد محترم دانشگاه براي آموزش استراتژي به مثال‌هاي کتاب چاپ سال 1996 آقاي فرد ديويد استناد مي‌کنند!)، يکي از ايده‌هاي بسيار خوب و از نظر من لازم براي وبلاگ‌هاي مديريتي و آي‌تي، تلاش براي پيدا کردن و تحليل کيس‌هاي واقعي و ارايه‌ي راه‌حل براي آن‌ها است. جا براي نوشتن در اين زمينه بسيار است. اين‌طوري هم خود ما به‌عنوان نويسنده توان حل مسئله‌ي بالاتري پيدا مي‌کنيم و هم ديگران هم مي‌توانند از يافته‌هاي ما ياد بگيرند.

چند مثال بزنم تا بحث روشن‌تر شود: آيا تا به‌حال به اين فکر کرده‌ايد که نمونه‌ي واقعي استراتژي يکپارچه‌سازي عمودي چيست؟ من کمي اين موضوع را گوگل کردم و ديدم که الان به‌ترين مثال براي اين استراتژي (در هر دو جهت بالا و پايين) فعاليت‌هاي گوگل و اپل در صنعت گوشي‌هاي هوشمند هستند. يا مثلا عرضه‌ي کنسول بازي XBox توسط مايکروسافت نمونه‌ي جذاب استراتژي تنوع ناهمگون است. ولي آيا کسي از ما به کشف اين نمونه‌هاي جذاب و روزآمد فکر مي‌کند؟

در داخل کشور هم که اوضاع بدتر است! انگار شرکت‌ها و سازمان‌هاي ايراني هيچ کار قابل توجهي نکرده‌‌اند و نمي‌کنند. آيا مثلا به استراتژي‌هاي نفوذ در بازار شرکت‌هاي فعال در صنايع غذايي فکر کرديد؟ يا حتا مثال‌هاي دم دست‌تر: مدل ره‌بري مديران برجسته‌اي که در طول دوران کاري‌تان داشته‌ايد، مشکلات سازماني که حل کرده‌ايد و چيزهاي ديگري شبيه اين‌ها. دقت کنيد که اصلا حرف‌ام بومي‌سازي علم و اين‌جور چيزها نيست. دارم درباره‌ي نوع نگاه به مسائل حرف مي‌زنم.

من خودم تلاش کرده و مي‌کنم تا هر از چند گاهي در اين زمينه‌ها بنويسم. منتظر کارهاي دوستان ديگر هم هستم. فقط لطفا کپي پيست کردن را فراموش کنيد! سعي کنيد خودتان مسئله‌ها را کشف و حل کنيد. اگر کيس ايراني پيدا کرديد چه به‌تر؛ ولي اگر کيس‌هاي انگليسي زبان را هم به‌عنوان مسئله‌ در نظر بگيريد و حل بکنيد يا حتا ترجمه‌ و خلاصه‌نويسي‌شان بکنيد، در جاي خودش مفيد است.

نمونه‌هايي از کيس‌هايي که من سعي کرده‌ام بنويسم (و البته در مورد کيفيت‌شان هم ادعايي هم ندارم!) اين‌ها هستند:

درس‌هایی از شرکت سافت‌تک

درس‌هایی از شرکت Infosys

ري اوزي؛ نمونه‌ي کامل يک استراتژيست

مطالعه‌ی موردی به نام اپرا وینفری

در نوشتن نگارش موردي ايده‌ي مرکزي و مسئله‌اي که قرار است بررسي و حل شود از هر چيز ديگري مهم‌تر است. بنابراين دنبال ايده‌هاي خوب و جذاب دور و برتان بگرديد. مختصر و مفيد و مؤثر نوشتن هم که هرگز نبايد از يادمان برود. کيس نوشتن البته مهارت‌ها و اصولي هم دارد که بعدا در موردشان خواهم نوشت.

خيلي‌ از دوستان جوان و علاقه‌مند من که مديريت خوانده‌اند، از من در مورد ايده براي وبلاگ‌نويسي در حوزه‌ي مديريت پرسيده‌اند. پيشنهاد اين پست، بيش از همه مخصوص اين دوستان است. من از معرفي نوشته‌هاي دوستان ديگر در اين زمينه و يا انتشار کيس‌هاي شما در گزاره‌ها به‌صورت پست‌ مهمان استقبال مي‌کنم.

پ.ن. نوشته‌ي احسان اردستاني را هم در اين زمينه با عنوان مثال‌های ایرانی در حوزه استراتژی بخوانيد.

لینک‌های هفته (۵8)

اين هفته با خبر بهت‌آور و دردناک مرگ استيو جابز به پايان رسيد … راست‌اش خيلي وقت نکردم لينک‌هاي هفته را بخوانم و نشانه‌اش همين تأخير در انتشار پست لينک‌هاي هفته! خلاصه ببخشيد که اين هفته لينک‌هاي هفته بسيار فقير است! اميدوارم هفته‌ي آينده جبران کنم.

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید گودر گزاره‌ها را دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

به ياد استيو جابز:

استيو جابز احتمالا اولين کارآفرين و نابغه‌ي شاخص عصر ديجيتال بود که درگذشت و چقدر هم زود اين دنيا را ترک کرد … پنج‌شنبه صبح با خواندن اين خبر تکان‌دهنده تا چند ساعتي بهت‌زده بودم و از شدت تأثر کلي هم گريه کردم. نمي‌دانم چرا اين‌قدر سرنوشت ناعادلانه تقسيم شود که آدمي مثل جابز در سن 56 سالگي، دنيا را ترک مي‌کند تا بسياري از افراد ديگر ـ مثل ديکتاتورها و جنايت‌کاران و همه‌ي کساني که بودن‌شان براي ديگران چيزي جز عذاب و ناراحتي به‌همراه ندارد ـ هم‌چنان نفس بکشند و ديگر انسان‌ها را لحظه‌اي راحت نگذارند … ديگر چيزي نمي‌شود گفت جز اين‌که روح بزرگ‌اش شاد.

اين هفته بخشي از مطالب منتشر شده به‌ياد جابز را مرور مي‌کنيم و هفته آينده هم بخش ديگري از اين مطالب را خواهيم خواند:

سه داستان استیو جابز در سخنرانی دانشگاه استنفورد (اين سخنراني بي‌نظير و الهام‌بخش جابز درباره‌ي زندگي را بايد بارها و بارها خواند …)

درگذشت استیو جابز: مرگ مرشد دنیای «سیلیکون ولی» (علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

به بهانه استیو جابز: مرثیه‌ای برای دو کارآفرین (علي دادپي؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

استیو جابز و نکته‌ای برای ما (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

از استیو جابز بیاموزیم (مصطفي لامعي؛ iClub)

آقای «جابز» خسته نباشی (رضا ساکي)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

نکاتی قبل از رزومه‌نویسی (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

از محاسنِ نوشتنِ یادداشت‌های روزانه (محسن آزرم؛ شمال از شمال غربي)

نظرسنجی گالوپ: یک‌چهارم ایرانیان می‌گویند «در رنج» زندگی می‌کنند

قهوه ممکن است از افسردگی جلوگیری کند

مديريت:

مثال‌هاي ايراني در حوزه استراتژي (احسان اردستاني؛ ويترين افکار من) (مطلب احسان خيلي خوبه. من هم کاملا با حرف‌اش موافقم. ولي به‌نظرم لازم نيست خود شرکت‌ها مثال‌هاي استراتژي‌هاشون را منتشر کنند. خود ما هم بايد توانايي کشف آن‌ها را داشته باشيم. کسي فکر کرده که تأسيس فروشگاه‌هاي زنجيره‌‌اي شيرين عسل مثال چه استراتژيه؟ کسي به بنگاه‌هاي رهبر و پيرو در صنايع غذايي دقت کرده؟ و خيلي مثال‌هاي واضح ديگر. من يک مطلب در همين زمينه نوشتم که به‌زودي منتشر مي‌کنم.)

رفتار حرفه‌ای در قبال رقبای کاری و کار، کار میاره (امير مهراني؛ The Coach)

مدیریت نیروی انسانی به روش … (مطلب بانمک علي واحد را در وبلاگ رادمان از دست ندهيد!)

 آیا فیس‌بوک به همان خوبی است که ما فکر می‌کنیم؟ (نيام يراقي در يادداشت‌هاي مديريت ريسک بعد از مدت‌ها نوشت. اميدوارم ادامه‌دار باشد!)

اهمیت روابط عمومی در ارتباطات یکپارچه بازاریابی (IMC) (زينب جم؛ وبلاگ همينا)

فناوري اطلاعات و ارتباطات: 

اقتصاد:

زوال اخلاق چالش اصلی توسعه‌ي اقتصادی (علي دادپي؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

انتشار کتاب “ریشه های اقتصادی دیکتاتوری و دمکراسی” (علي سرزعيم؛ دوستدار سقراط) (تبريک به علي آقاي سرزعيم عزيز)

اختلاس سالانه 17000 میلیارد تومانی (خيلي حرف حساب!) (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

لینک‌های هفته (۵7)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید گودر گزاره‌ها را دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

مهم‌ترین دارایی شما توانایی کسب درآمد است (اين مطلب رضا قرباني در “مدير رسانه‌” يکي از به‌ترين مطالب اين هفته بود.)

استرسی که تحمل می‌کنیم (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

مديريت:

دزدیده شدن ایده پایان کار نیست (امير مهراني؛ The Coach)

داستان خلقت برندهای مشهور: هابیل بود و قابیل و یک بیل و یک ایده! (عالي! به‌ترين مطلب اين هفته!) (مصطفي پورمهدي؛ نويسنده‌ي مهمان يک پزشک) (چرا يک پزشک اين‌قدر کم‌کار شده!؟)

تصمیم سره یا ناسره در مدیریت (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

من خسته شده‌ام؟!؟ (يادداشت‌هاي روزانه‌ي يک مدير)

مدیر پروژه باید منبع آرامش باشد، مثل خولیو ولاسکو (مهدي عرب عامري؛ PMPlus) (فهرماني تيم ملي واليبال هم مبارک طبعا!)

پیمانکار به مثابه همسر و شریک زندگی (احمد شريفي عزيز که بازگشت‌اش را به‌دنيا وب تبريک مي‌گويم!)

الزامات پیاده‌سازی شبکه اجتماعی مجازی (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

نشست مهرماه فعالان وب برگزار شد (با حضور امير مهراني و جواد افتاده؛ ضمنا فعال وب هم نشديم!)

نرم‌افزار پولی رایگان را از کجا دانلود کنیم؟ (مصطفي لامعي؛ iClub)

زمان دقیق رونمایی رسمی از “آی- فن 5” اعلام شد

۱۳ سالگی گوگل و چند نکته جالب (وبلاگينا)

توسعه پدربزرگ گوگل در زیرزمین دانشگاه/ شبکه به کجا می‌رسد (مصاحبه با کسي که الگوريتم پيج‌رنک گوگل از تحقيقات او الهام گرفته شد!)

اینترنت می خواهید یا ماشین؟ (نتايج نظرسنجي جالبي در مورد اهميت اينترنت براي جوانان امروزي!) (دنياي فناوري اطلاعات)

تجربيات يک کارگاه: CMC مي‌شويم!؟

آبان پارسال دو کارگاه آموزشي مشاوره‌ي مديريت به‌فاصله‌ي کمي برگزار شد که من هم در موردشان اين‌جا نوشتم. آن‌جا نوشته بودم که جمع‌بندي من مفيدتر بودن کارگاه آموزشي CMC (گواهي‌نامه‌ي رسمي مشاوره‌ي مديريت شوراي بين‌المللي انجمن‌هاي مشاوران مديريت) است. قصد داشتم در اين کارگاه شرکت کنم که هم‌زماني آن با روز يکي از کلاس‌هاي من که استادش هم بسيار به حضور و غياب حساس بود، باعث شد شرکت نکنم (هر چند ايشان خودش در اين کارگاه شرکت کرده بود و سر کلاس نيامد! :))

انجمن مشاوره‌ي مديريت ايران هفته‌ي پيش مجددا اين کارگاه را با حضور همان استاد دوره‌ي قبل ـ آقاي آنتون فلاريجان باريسيچ (رئيس اجمن مشاوره‌ي مديريت کروواسي و رئيس کميته‌ي گواهي‌نامه‌ي CMC در ICMCI) ـ برگزار کرد و من اين‌بار توانستم در اين کارگاه دو روزه شرکت کنم. تجربه‌ي بسيار جالب و هيجان‌انگيزي بود. بنابراين بد نديدم نکات مهم اين کارگاه را بنويسم:

1- کارگاه با معرفي شوراي بين‌المللي انجمن‌هاي مشاوره‌ي مديريت و گواهي‌نامه‌ي CMC آغاز شد. بحث درباره‌ي ماهيت کار مشاوران و نگاه مشتريان به صنعت مشاوره مبحث بعدي بود. بخش بعدي يک تمرين گروهي براي تعريف صنعت مشاوره‌ با توجه به ويژگي‌هاي خاص بازار ايران بود که استاد را به اين نتيجه رساند که مشاوران ايراني درک بسيار خوبي از صنعت مشاوره دارند. با بحث درباره‌ي وضعيت صنعت مشاوره در دوران رکود و بعدتر، يک تمرين گروهي براي طراحي يک بيزينس مدل جديد براي يک شرکت مشاوره در ايران روز اول به پايان رسيد. روز دوم هم به ارايه‌ي بيزينس مدل‌هاي طراحي شده و بحث درباره‌ي آن‌ها و بررسي فرايند استاندارد مشاوره‌ي مديريت گذشت.

در مجموع به‌نظر مي‌رسيد که ما مشاوران ايراني واقعا درک خوبي از ماهيت کار مشاوره داريم و مشکل از جانب کارفرماها است که بلد نيستند از ما درست استفاده کنند! 🙂

2- پرزنت بعد از ظهر روز اول به بحث روندهاي صنعت مشاوره در دوران رکود اختصاص داشت. نکته‌ي بانمک‌اش اين بود که دقيقا خدماتي که الان در دنيا خريداري ندارند در ايران کاملا روي بورس هستند و بالعکس! مثلا در دنيا الان مشاوره‌ در زمينه‌ي کاهش هزينه‌ها کم‌ترين تقاضا را دارد؛ چيزي که در صدر نيازهاي بازار ايران قرار دارد.

3- چند آمار جالب: در دنيا در حال حاضر بين 300 تا 400 هزار مشاور مديريت داريم! مشاوره‌ي مديريت از نظر اندازه‌ي بازار سومين کسب و کار خدماتي جهان است! حدود 10 هزار نفر در دنيا گواهي‌نامه‌ي رسمي CMC دارند.

4- تا سال 2012 استاندارد ايزوي خدمات مشاوره هم به‌تصويب مي‌رسد و اجرايي خواهد شد.

5- هر 3 سال کار کردن به‌عنوان مشاوره‌ي مديريت برابر 15 سال سابقه‌ي مديريت است! (پيش‌نياز CMC شدن يکي از اين دو تا است.)

6- مهم‌ترين مشکل مشاوران در سراسر دنيا مثل ما مشاوران ايراني پول گرفتن از کارفرماست!

در حاشيه‌ي اين کارگاه، يک خبر مهم اعلام شد: ، به احتمال بسيار زياد تا يک ماه آينده به‌عضويت رسمي ICMCI در مي‌آيد و در نتيجه مي‌تواند به‌صورت رسمي گواهي‌نامه‌ي CMC را هم صادر کند. همين کارگاهي که ما شرکت کرديم، پيش‌نياز آموزشي اين کار است و در کنارش داشتن سابقه‌ي کار لازم، نوشتن داستان موفقيت از دو سه تا پروژه‌ي انجام شده در سال‌هاي اخير و در نهايت پرزنت يکي از آن‌ها براي داوران داخلي مسير دستيابي به مدرک CMC است. همين که داوران داخلي هستند و مدرک بين‌المللي، به‌نظرم مسئله‌ي بسيار مهمي است.

دو تا اتفاق بانمک هم در حاشيه‌ي اين کارگاه افتاد که مي‌نويسم‌شان: يکي اين‌که وقتي استاد درباره‌ي پول ندادن کارفرماها صحبت کرد، از ما پرسيد شما چه راه‌کاري داريد؟ يکي از دوستان مشاور گفت ما “شرخر” استخدام مي‌کنيم. مترجم بنده خدا مانده بود چطور اين اصطلاح را ترجمه کند!

دومي که بانمک‌تر هم بود اين‌که استاد مي‌خواست يک سايت اينترنتي را به ما نشان بدهد که بعدا استفاده کنيم. خلاصه وارد سايت شد و روي يکي از پيوندهاي داخل سايت کليک کرد … 5 دقيقه‌اي مترجم و بچه‌ها داشتند براي ايشان توضيح مي‌دادند که جريان اين صفحه‌ي پيوندها چيست!

در مجموع کارگاه بسيار خوبي بود. شايد خيلي هم نکات جديدي براي اغلب ما به همراه نداشت؛ اما هم‌نشيني با تعداد زيادي مشاور حرفه‌اي (و البته مثل خودم جوان!) و شبکه‌سازي و تبادل تجربيات با آن‌ها، فرصت جالبي بود که واقعا از آن لذت بردم. ديدن اين همه مشاور جوان و علاقه‌مند با ايده‌هاي بسيار خوب در مورد کار مشاوره لذت مضاعفي براي من به‌همراه داشت.

بعدا در مورد برخي نکات فني جالبي که از اين کارگاه ياد گرفتم هم خواهم نوشت. اميدوارم خيلي زود امکان CMC شدن و در نتيجه فراهم شدن زمينه براي ورود به بازارهاي جهاني مشاوره براي مشاوران توان‌مند ايراني ايجاد شود. به اميد آن روز.