درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (8)

افشين قطبي قبل از بازي با کره‌ي جنوبي يکي از دلايل خوش‌بيني خودش را به پيروزي ايران، داشتن به‌ترين درازه‌بان آسيا دانسته بود. اما در محاسبات‌اش احتمالا اين را در نظر نگرفته بود که به‌ترين هم حتما در طول يک بازي اشتباه مي‌کند و واي از اين‌که اين اشتباه، در بدترين زمان ممکن اتفاق بيفتد و حريف هم از آن بتواند استفاده کند! من دو نتيجه از اين ماجرا مي‌گيرم:

  • در محاسبات‌تان براي رقابت با ديگران، ريسک اشتباه به‌ترين اعضاي سازمان (يا تيم) را در نظر بگيريد.
  • با در نظر گرفتن اين ريسک، تلاش کنيد تا حد امکان يا از اتکا به ويژگي‌هاي فردي آن ستاره بکاهيد يا سيستم جاي‌گزيني براي جبران اشتباه ستاره‌ها طراحي کنيد.

شايد بيمه‌ي فعاليت‌هاي مهندسي در پروژه‌هاي طراحي و ساخت، مثال خوبي براي اين موضوع باشد.

مقاله‌ي هفته (5): هم‌سويي IT با کسب و کار يعني اين!

اصطلاح هم‌سويي IT با کسب و کار (IT- Business Alignment) از آن مفاهيم سهل ممتنعي است که اين روزها زياد شنيده مي‌شود و انواع و اقسام مدل‌ها و ايده‌ها براي اجرايي کردن آن مطرح شده است. ظاهرا در اين‌جا بحث اين است که IT بايد کاملا با کسب و کار سازمان هم‌سو و متناسب باشد تا بتواند نقش خود را به درستي ايفا کند. اما خانم مريلين واينشتاين با اين ديدگاه موافق نيست و آن را اصلي‌ترين مانع رشد IT در سازمان‌ها مي‌داند. به نظر ايشان IT پيش‌ران اثربخشي سازمان، فراهم‌کننده‌ي امکانات مورد نياز کسب و کار و عامل توان‌مندساز کسب و کار براي موفقيت است. به نظر ايشان همين اصطلاح هم‌سويي (که مي‌شود آن را هم‌ترازي هم معني کرد)، به معناي محدود کردن IT به همان سطح کسب و کار در سازمان است! و اين يعني محدود ساختن IT و جلوگيري از نوآوري و ايده‌هاي خلاقانه‌اي که مي‌تواند حتي کسب و کار سازمان را هم متحول سازد. خانم واينشتاين معتقد است اتفاقا برعکس، اين IT است که بايد با نوآوري‌هاي خود کسب و کار سازمان را به دنبال خود بکشاند و در جا زدن IT و نگاه به آن به‌‌عنوان يک وظيفه‌ي پشتيباني يکي از اشتباهات بزرگي است که مي‌تواند در يک سازمان رخ بدهد. ايشان چند مثال بسيار جالب را هم درباره‌ي نتايج شگفت‌انگيز توجه به نوآوري با کمک IT در سازمان مطرح مي‌کنند.

مقاله‌ي اين هفته بسيار جذاب و خواندني و در عين حال کوتاه است. مي‌توانيد اين مقاله را در سايت CIO.com از اين‌جا به صورت آن‌لاين بخوانيد و يا از اين‌جا آن را در قالب يک فايل PDF دو صفحه‌اي دانلود کنيد.

لينک‌هاي هفته (25)

هفته‌ي کم‌لينکي داشتيم! پيش از شروع سه نکته:

  1. لينک‌هايي که به نظرم بايد حتما و تحت هر شرايطي خوانده بشوند را با رنگ قرمز از ساير لينک‌ها متمايز مي‌کنم.
  2. براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.
  3. اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيحات لينکهاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مديريت:

آشنایی با شرکت مجهول برای استخدام (چرا شرکت‌ها آگهي استخدام مجهول الهويه مي‌دهند؟ حتما به کامنت آقاي واحد پاي اين پست توجه کنيد!)، سن کارآفرینی و آن سه کلمه حیاتی برای موفقیت (امير مهراني)

منشور پروژه – قسمت دو و راهنمایی برای جمع آوری نیازمندی های پروژه (مهدي عرب عامري)

گرفتن مدرک PMP، از سیر تا پیاز (عالي!!! هر چقدر هم تعريف کنم کمه! حتما بخونيد.؛ از نادر خرمي‌راد)

مصاحبه با امیر مهرانی درباره‌ي پرسنال برندینگ و ۲۶ راه که من را مجددا به بلاگ خود بکشانید (مايا؛ وبلاگ کسب و کار اينترنتي)

کیفیت یک فرهنگ است (مجيد آواژ؛ وبلاگ بهساد)

احتکار تجربه!!! (وبلاگ همينا درباره‌ي دردسرهاي آغاز يک استارت ـ آپ در ايران!)

از اعتماد به نفس ژاپني تا تلاطم سياسي عربي (آيدين کسايي)

لذت مهندس نرم افزار بودن (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

نظرسنجی را جدی بگیریم (افشين دبيري در مورد لزوم نظرسنجي‌هاي مرتب از کارکنان در پي فاجعه‌ي فوت 4 کارگر در ايران خودرو)

شرکتی که راه خود را از کشورش جدا کرد (درباره‌ي استراتژي‌هاي بازاريابي شرکت ايسر)

موفقيت از راه (درباره‌ي استراتژي‌هاي بازاريابي شرکت آب معدني اويان؛ پرفروش‌ترين آب معدني اروپا)

دانلود چند کتاب در زمينه‌ي استراتژي

فناوري اطلاعات:

انواع سرویس‌های Cloud Computing و قیمت تبلت‌های اندرویدی مهم تر از اندروید ۳٫۰ Honeycomb است ! (مهرداد نايب)

در همایش اندروید چه گذشت؟! و گوگل موزه‌ها را به خانه‌هایتان آورد! (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

تفاوت اسم رمز خوب و بد

فروش كتاب‌هاي الكترونيكي بيش از كتاب‌هاي کاغذی (در فروش سالانه‌ي آمازون فروش کتاب‌هاي کيندل، دستگاه کتاب‌خوان آمازون از فروش کتاب‌هاي کاغذي بيش‌تر شده‌اند!)

جدول پرفروش ترین سیستم عاملهای موبایل/ “آندروئید” پرفروش ترین شد (رشد فروش اندرويد در سال 2010 نسبت به سال 2009 شگفت‌انگيز است: 600 درصد!!!)

کدام کشورها پرسرعت‌ترین و کندترین اینترنت رادارند/ جایگاه ایران درآسیا

پيش‌بيني درآمد يك ميليارد دلاري برای نرم افزارهای موبایلی

فروش یک و نیم میلیارد گوشی در سال گذشته

پيش‌بيني درآمد 136 ميليارد دلاري پيامك در سال 2015

جدول بازار جهانی رایانه در سال 2010/ معرفی پرمتقاضی ترین رایانه ها

درآمدهای مایکروسافت رکورد زد (به لطف کينکت …)

جایگاه ایران در حوزه مدیریت امنیت اطلاعات

کیوویکی؛ رقیبی برای ویکی‌پدیا و گوگل

اقتصاد:

زنان در ایران فقط ۱۳درصد فرصت های شغلی را در اختیار دارند (فاجعه …)

شکاف جنسیتی در میان نسل خلاق آمریکا/ مخترعانی که در گاراژ کار می‌کنند! (چند درصد آدم‌ها به تفکيک زن و مرد خودشان را خلاق مي‌دانند!؟ و اين آدم‌ها به خلاقيت در چه‌ حوزه‌هايي علاقه‌مندند؟ بسيار بسيار خواندني و جالب!)

انسان‌ها چطور تصميم‌ مي‌گيرند؟ انگيزه‌ها مهمند

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

نیازمندی بیش از پیش به روانشناسی مثبت‌نگر (استاد پرويز درگي)

راز بزرگ موفقیت: تمرکز

یادداشت ویژه :شکست امپراطور کوچک در سرزمین ناپلئون‌ها و فوتبال و سیاست! (دو نقد فوتبالي ـ جامعه‌شناسي بر شيوه‌هاي تکراري و بي‌اثر پرداختن به شکست‌هاي پياپي فوتبال ما!)

نوشتن با قلم ذهن را تقویت می کند (قابل توجه آدم‌هاي ديجيتالي مثل من!)

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

پ.ن.3. پست لينک‌هاي هفته از اين پس به جمعه‌ها منتقل مي‌شود تا من برسم همه‌ي لينک‌هايي که بايد را مطالعه کنم!

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (7)

سايت گل فارسي مصاحبه‌اي با پپ گوارديولا گذاشته در مورد بازي بارسا و راسينگ. اين جملات پپ بسيار مهم‌اند: “می‌خواهم ارزش بسیاری به کاری بنهم که این تیم انجام می‌دهد. بازیکنان تلاش فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهند.” پپ در ادامه در مورد بويان که گل‌نزني در حد احمد مؤمن‌زاده‌ي خودمان شده (!)، گفته: “او بازیکنی قدرتمند می‌شود، چون در طول سال‌ها بسیار به ما کمک کرده و به این روند ادامه خواهد داد. او استعداد بازی در این‌جا را دارد.”

اين را بگذاريد کنار اين‌که حدود يک ماه پيش وقتي معلوم شد سه نام‌زد اصلي توپ طلاي امسال، هر سه از بارسا هستند، اعلام شد که ممکن است همه‌ي بازي‌کنان بارسا در مراسم اهداي توپ طلا شرکت کنند. هر چند آخرش اين اتفاق نيفتاد؛ اما خوب وجه نمادين اين حرکت بسيار مهم بود.

درس فوتبالي اين شماره براي کسب و کار اين است: در يک سازمان موفقيت، حاصل تلاش همه است و شکست نيز مال تک تک افراد؛ اما ره‌بران سازمان نبايد فراموش کنند که بايد در افراد ضعيف سازمان هم اين باور را ايجاد کنند که آن‌ها هم عضو مهمي از تيم هستند. براي موفقيت سازمان ضروري است تک تک اعضاي تيم احساس مهم‌ بودن بکنند!

پ.ن. نمي‌توانم مراتب تقدير و تشکر و لايک‌هاي فراوان خودم را نسبت به پست شورانگيز خانم فرانک مجيدي در سال‌گرد تولد پپ بزرگ با عنوان رؤیاساز بيان ندارم!

سه کلمه براي ارزيابي 360 درجه!

هفته‌ي پيش دکتر مجيدي اين‌جا در يک پزشک، سرويس جديدي را معرفي کردند که با عضويت در آن‌، ديگران مي‌توانند شما را در سه کلمه توصيف کنند. ايده‌ي بسيار جذاب و هوش‌مندانه‌اي است! خيلي از دوستان زحمت کشيدند و در صفحه‌ي من، در موردم نظر دادند. اما جذابيت اين سرويس براي من از دو جهت بود:

  1. پرسنال برندينگ مثل هر کار سيستماتيک ديگر بدون بازخور گرفتن معنادار نيست. شما بايد تلاش کنيد تا در ذهن ديگران با گروهي از ويژگي‌هاي مشخص شناخته شويد (يعني به محض اين‌که اسم شما آمد، ياد آن ويژگي يا به‌عبارت ديگر ياد واژه‌ي خاصي در مورد شما بيفتند!) اما خوب شاخص موفقيت‌تان چيست؟ شايد Three Words Me يک راه سنجش ميزان موفقيت‌تان در پرسنال برندينگ باشد! من از واژه‌هايي که در مورد من در اين صفحه نوشته شده، نکات جالبي به دست آورده‌ام. مخصوصا اين‌که در داشبورد حساب‌تان کلمات داراي بيش‌ترين استفاده (Top Words) را هم مي‌توانيد ببينيد.
  2. ارزيابي 360 درجه ابزار نسبتا جديدي براي ارزيابي عملکرد در سازمان‌ها است. به صورت خلاصه در ارزيابي 360 درجه براي هر فرد تلاش مي‌شود تا از مجموع نظرات افراد زيردست، بالادست و هم‌سطح فرد براي ارزيابي عملکرد او استفاده شود تا از اشکالات روش‌هاي سنتي ارزيابي عملکرد اجتناب شود. اما خوب شايد يک اشکال روش 360 درجه، به‌دست آوردن اطلاعات لازم باشد؛ مخصوصا در مورد زيردستان که از غضب مديرشان مي‌ترسند! ابزار Three Words Me مي‌تواند يک راه‌حل براي اين مشکل باشد؛ البته نه در سطح رسمي و سازماني بلکه براي خود ما در هر سطحي که هستيم. يکي از ويژگي‌هاي سايت Three Words Me قابليت نظر دادن ناشناس (Anonymous) است. بنابراين شما به‌عنوان يک مدير يا حتا کارشناس مي‌توانيد يک اکانت در اين سايت درست کنيد و بعد از زيردستان‌تان و هم‌کاران‌تان و حتا بالادستي‌هاي‌تان بخواهيد در مورد شما در اين سايت قضاوت کنند!‌ باور کنيد نتايج جالبي به دست خواهيد آورد.

پس حالا لطفا تشريف ببريد به حساب من در اين‌جا و در مورد من با سه کلمه قضاوت کنيد!

پ.ن.1. پست ثابت ايده‌هاي هفته آن چيزي که بايد، از آب در نيامد. براي همين حذف‌اش مي‌کنم.

پ.ن.2. نوشته‌ي امير مهراني را هم در اين رابطه با عنوان آن سه کلمه حیاتی برای موفقیت بخوانيد.

لطفا قانون کار را اين‌جوري اصلاح کنيد!

در فرهنگ ما اشتغال بيش‌تر معطوف به جسم است تا ذهن. بدن‌ات بايد درگير باشد. عرق ريختن تو را دوست دارند …” (مجيد قيصري؛ هم‌شهري داستان؛ آذر 89)

“يك مساله اين است كه ما در مايكروسافت كارت نمي‌زنيم. ما كارمان را مي‌فروشيم نه وقتمان را. حتي مي‌توانيم ساعت دو نصفه شب برويم سر كار. مربي من خودش از ساعت سه نصفه شب تا يك بعد از ظهر كار مي‌كرد و بعد به خانه مي‌رفت. من خودم هر وقت كار اداري دارم، نمي‌آيم. چيزي به اسم برگه ‌يمرخصي وجود ندارد. كافيست به مديرت خبر بدهي كه دير مي‌آيم يا نمي‌آيم. خيلي روزها هم از خانه كار مي كنم. البته مدير اگر بخواهد مي‌تواند سخت بگيرد. اما معمولا چنين سخت‌گيري وجود ندارد. چون كار از قبل تعريف شده و بايد در زمان مشخص تحويل داده شود. حتي برخي به طور ثابت يك روز در هفته كار در منزل دارند. بعضي‌ها هم فقط چهار روز مي‌آيند و در عوض روزي مثلا 10 ساعت كار مي‌كنند. مهم اين است كه كار انجام شود.” (مصاحبه با يک مهندس ارشد ايراني مايکروسافت؛ اين‌جا)

اين دو نقل قول در کنار هم بسيار جالب‌اند. در اين چهار سالي که دارم کار مي‌کنم يکي از مشکلات آخر ماه در شرکت‌هايي که مشغول کار بوده‌ام، تهيه‌‌ي تايم شيت ماهانه توسط ما کارشناسان و تأييدش توسط مديران محترم بوده است: خيلي وقت‌ها تايم شيت ناقص است، من در کارت کشيدن يا رد کردن مرخصي و مأموريت‌هاي‌ام اشتباه کرده‌ام، حساب‌دار شرکت اشتباه کرده و … هميشه با اين شيوه‌ي محاسبه‌ي کارکرد مشکل داشته‌ام؛ چرا که هيچ توجهي به کيفيت کار آدم‌ها ندارد. مثلا اين‌که کسي کارش را سريع‌تر از ديگران انجام دهد، اين‌که تفاوت کيفيت خروجي کار آدم‌ها چطور بايد مشخص شود و اين‌که تفاوت حجم کار آدم‌ها چطور بايد معلوم بشود! (مثلا وقتي من مي‌توانم کار بيش‌تري را در يک دوره‌ي زماني مشخص نسبت به ديگري انجام بدهم تفاوت‌اش کجا بايد معلوم شود؟) معمولا در سازمان‌ها تلاش مي‌شود با توجيهاتي مثل تفاوت حقوقي، آيتم‌هاي اضافه بر حقوقي مثل کارانه و پاداش و … آدم‌ها در اين زمينه توجيه شوند و بپذيرند که آن تفاوتي که لازمه‌ي احساس عدالت در سازمان است، در عمل هم وجود دارد (اما خوب کتمان نمي‌کنم که بارها مديران محترمي که باهاشان کار کرده‌ام، مخصوصا در آن بخش آيتم‌هاي اضافه به خيال‌شان سر من کلاه گذاشته‌اند و سکوت من را به حساب نفهميدن گذاشته‌اند. لطفا خيال نکنند که من نمي‌فهمم چه کساني را با چه ترفندهايي از خودشان راضي کرده‌اند و حواس‌شان باشد نجابت و احترام گذاشتن از طرف من هم حدي دارد.)

مثال بزنم: من الان نزديک دو سال است به دليل دانش‌جو بودن ماهانه بخشي از حقوق‌ام را به دليل کسر کار ماهانه‌ام از دست مي‌دهم؛ ولي در عمل نه تنها کم‌تر از دوران قبل از دانش‌جويي کار نمي‌کنم که حجم کارم بيش‌تر هم شده! به دليل قانون فعلي من حق اعتراض ندارم و حتا بايد از کارفرماي محترم ممنون هم باشم (که هستم: دست گل‌اش درد نکنه!) که با من دانش‌جو قرارداد تمام وقت منعقد کرده؛ اما خوب يک وقت‌هايي هم فکر مي‌کنم با توجه به کارهايي که دارم انجام مي‌دهم، عدالت در اين زمينه رعايت نمي‌شود.

بخش اعظمي از اين مشکل به قانون کار فعلي و شيوه‌ي محاسبه‌ي بيمه و ماليات حقوق افراد برمي‌گردد. در واقع کارفرماهاي محترم هم مجبورند که براي محاسبه‌ي کارکرد به اين شکل عمل کنند تا مشکلات قانوني دامن‌گيرشان نشود. از آن طرف خود ما آدم‌ها هم مشکل داريم؛ يعني همه‌ي ما که خودکنترل و خودانگيز و بالغ نيستيم که بتوانيم در يک چارچوب زماني مشخص خروجي لازم را تحويل بدهيم (حالا از اين‌ گذشتم که خيلي وقت‌ها مديران هم يا بلد نيستند  کار را تعريف کنند يا اين‌که بلوغ لازم را براي تعريف محدوده‌ي فني و زماني درست کار ندارند.) تفاوتي هم نمي‌کند که شما يک کارگر پاي دستگاه تراش در فلان کارخانه‌ي قالب‌سازي را در نظر بگيريد يا کارشناس برنامه‌ريزي استراتژيک را در بهمان شرکت مشاوره. بنابراين در عمل شيوه‌ي فعلي در حالت کلي بهينه به نظر مي‌رسد!

اين روزها بحث اصلاح قانون کار، نقل محافل کار و کارگري است. من فکر مي‌کنم که اگر در اصلاح قانون کار، شيوه‌ي جديدي براي محاسبه‌ي حقوق و دستمزد ماهانه براساس خروجي تعريف شود و آدم‌ها محدود به پر کردن تايم شيت ماهانه‌شان نشوند (که خيلي وقت‌ها هم عملا جز ضرر مالي براي کارفرما و اتلاف وقت براي خود آدم چيزي در بر ندارد)، شايد بتوان به حل مشکلي که در اين پست مطرح گرديد، نزديک شد. البته همان‌طور که بالاتر گفتم از نظر من شيوه‌ي کنوني محاسبه‌ي حقوق و دستمزد و براساس آن بيمه و ماليات براي احتمالا 80 تا 90 درصد آدم‌ها بهينه است و اين شکل جديد (اگر واقعا جديد باشد) مي‌تواند به‌عنوان يک شکل اختياري براي کارفرماها مطرح باشد.

اگر من اشتباهي در زمينه ي قانون کار فعلي داشته‌ام يا اگر در زمينه‌ي اين بحث يا نظري داريد، خوش‌حال مي‌شوم که از نظرات‌تان باخبر شوم.

مقاله‌ي هفته (4): تحليل شکاف چيست؟

تحليل شکاف يا تحليل فاصله (Gap Analysis) بخش لاينفک يک پروژه‌ي مشاوره است. همان‌طور که بارها گفته‌ام مشاوره چيزي نيست جز طي يک فرايند حل مسئله. و وقتي که مسئله حل شد بايد دو نوع تغيير در سيستم مورد نظر ايجاد شود:

  1. تغيير چيزهايي که سيستم را دچار مشکل مي‌کنند (با افزايش هزينه، کاهش کارايي و اثربخشي و …)؛
  2. ايجاد چيزهاي جديدي که براي پشتيباني از نيازهاي جديد سيستم يا پشتيباني به‌تر از نيازهاي قبلي لازم‌اند.

بنابراين در گام آخر، قبل از اجرا نيازمند اين هستيم که بدانيم چه ميزان تغيير در کجاي سيستم و با چه برنامه‌اي (برنامه‌ي زماني، بودجه‌اي و احتمالا کيفيت) بايد ايجاد شود. اين‌جاست که از ابزار تحليل شکاف استفاده مي‌شود تا ابعاد تغيير و ميزان تغيير مورد نياز در سيستم مشخص شوند.

توضيحاتي بيش‌تر در اين زمينه را در مقاله‌ي اين هفته (دانلود از این‌جا) بخوانيد که البته بيش‌تر متمرکز است بر تحليل شکاف در به‌بود فرايندهاي کسب و کار (BPI.) اما يادتان باشد تحليل شکاف در هر پروژه‌ي مشاوره يا هر جايي که با حل مسئله مواجهيم معنادار است.

بعدا مفصل‌تر به اين موضوع خواهيم پرداخت.

مديريت به سبک مادرها!

الن کولمن اولين مديرعامل زن شرکت دوپونت در طول تاريخ 208 ساله‌ي اين شرکت، در طول دوران خدمت‌اش توانسته نتايج درخشاني ثبت کند: 7 بار جلو زدن سود شرکت از پيش‌بيني تحليل‌گران بازار، کاهش هزينه‌ها به‌اندازه‌ي يک ميليارد دلار در سال اول ورود به شرکت و متوقف کردن هزينه‌‌هاي سرمايه‌اي از جمله‌ي آن‌ها بودند. راز موفقيت خانم کولمن چه بوده است؟

بيزينس ويک در مورد خانم کولمن نوشته: “او کارکنان شرکت را که از شرايط بد اقتصادي ترسيده بودند را مجبور کرد تا به جاي تمرکز بر چيزهايي که تحت کنترل آن‌ها نيست، بر چيزهايي که در کنترل‌‌شان است تمرکز کنند؛ از جمله: مشتريان، هزينه‌ها و موجودي.”

خود خانم کولمن هم معتقد است: “من ره‌بر بسيار به‌تري هستم؛ چرا که سه تا بچه داشتم. بچه‌ها دوست ندارند که آن چيزي را که شما دوست داريد در زماني که دوست داريد انجام دهند. سازمان‌ها هم دقيقا همين‌ طوري هستند. شما بايد به آدم‌ها گوش بدهيد و ياد بگيريد چطور آن‌ها را تحت تأثير قرار دهيد.

به رفتار مادرها با بچه‌هاي‌شان از اين به بعد بيش‌تر دقت کنيم؛ اين‌که چطور با بهانه‌گيري‌هاي‌شان روبرو مي‌شوند، چطور راضي‌شان مي‌کنند و چطور مجبورشان مي‌کنند تا آن طور که بايد، رفتار کنند.

منبع

لينک‌هاي هفته (24)

خودم باورم نشده 6 ماهه دارم هر هفته اين کار را مي‌کنم!!!! آآآآآ به همت‌ام! :دي

پيش از شروع سه نکته:

  1. لينک‌هايي که به نظرم بايد حتما و تحت هر شرايطي خوانده بشوند را با رنگ قرمز از ساير لينک‌ها متمايز مي‌کنم.
  2. براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.
  3. اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيحات لينکهاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مديريت:

احسان اردستاني اين هفته پستي نوشت با عنوان مرگ سرمايه هاي اجتماعي که نقطه‌ي آغازي شد براي بحث بيش‌تر در اين زمينه: ليالي اين‌جا راه‌کارهايي ارايه داد و چند نفر را هم دعوت کرد براي نوشتن بيش‌تر. نوشته‌ي من اين‌جا، صادق جم اين‌جا و علي نيکويي را هم اين‌جا بخوانيد و نوشته‌ي ديگر احسان در اين زمينه حواشی “مرگ سرمایه های اجتماعی” (نویسنده مهمان)

بحث و گفتگو: نقش شبکه‌های اجتماعی در شرایط کاری (امير مهراني)

علم غیب در برنامه ریزی پروژه و منشور پروژه – قسمت اول (يک نکته‌ي اضافي از من: منشور پروژه در پروژه‌ها خيلي مهمه. مخصوصا در حوزه‌ي مشاوره که کسي اهميتي به منشور نمي‌ده و فرماليته است عملا. منشور پروژه بايد در حوزه‌ي محدوده به همه‌ي ذي‌نفعان دقيقا نشان بده که در پروژه قرار است چه کاري انجام شود و چه کاري نه.) (مهدي عرب عامري)

مشتری اصلی در سیستم خدمات درمانی (سيستم بهداشتي ـ درماني آمريکا چگونه کار مي‌کند؟ پست جالب نيام يراقي)

درس‌هایی از کارگاه‌های عمرانی(1)- نقشه‌بردارها (احمد شريفي؛ راست‌اش من دوست مهندس نقشه‌بردار زياد دارم. خارج کارگاه که اين طوري نيستند؛ داخل کارگاه هم نديدم‌شون!)

اگر ایده ای در سر دارید همین حالا به سوالات زیر پاسخ دهید! (وبلاگ همينا)

خطای رایج در مدل سازی (تحليل‌گران ديناميکي سيستم‌ها و کلا تحليل‌گران سيستم اين مطلب نويد غفارزادگان را بخوانند!)

ده راهنمایی عملی برای ورشکسته کردن یک شرکت نرم افزاری! (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

چرا بازاریابی کردن اینقدر سخت است!!؟؟ (احسان نصيري)

تعريف تعریف مجدد از شکست‌

DNA افراد نوآور (“ارتباط دادن، سوال پرسیدن، مشاهده کردن، آزمایش کردن و شبکه‌سازي”)

دیالوگ و یادگیری سازمانی (“افراد یاد گرفته‌اند که دنیا را در ذهنشان به بخش‌های متفاوتی تقسیم کنند و سپس در هر بخش فعالیت‌های خاصی را در مورد مواردی که در آن بخش وجود دارد انجام دهند. ولی مساله ‌اينجا است که افراد پس از مدتی فراموش مي‌کنند که خودشان‌ اين بخش‌بندی‌ها را ‌ايجاد کرده‌اند و در نتیجه احساس مي‌کنند بخش‌هایی که در ذهنشان وجود دارد بازتابی از واقعیت است. به ‌اين ترتیب مخلوقات خود ما بر ما حاکم مي‌شوند. شاید بزرگ‌ترین مشکل ‌اين باشد که ما ‌اين کار را به صورت جمعی انجام مي‌دهیم و به نظر مي‌رسد که یادگیری سازمانی تنها در صورتی مي‌تواند صورت بگیرد که ما شروع به زیر سوال بردن‌ اين واقعیت بسیار مبهم و در عین حال تاثیرگذار بکنیم.”)

آيا انعطاف‌پذيري نافي اقتدار مدير است؟مدیریت مقتدرانه (“مدير بايد تصمیم بگیرد که چه جنبه‌های شخصیتی‌اش را مي‌خواهد به دیگران نشان دهد و هر جنبه را به چه افرادی”)

استراتژی متنوع‌ سازی شرکت «دل» حضور در حوزه‌های متنوع به چه قیمتی؟ و موردکاوي دل: چه ميزان تنوع در محصولات مطلوب است؟ (اين مقاله‌ي دو قسمتي کيس شرکت دل را در مورد استراتژي متنوع‌سازي بررسي مي‌کند. واجب است خواند‌ن‌اش به‌ويژه براي دانشجويان MBA)

روزنامه دنيای اقتصاد ويژه نامه MBA (مطالب عمومي‌اش در مورد MBA بد نيست؛ تبليغات‌اش در مورد دوره‌ي MBA يکي از مؤسسات خصوصي را هم خواستيد ببينيد. با وجود احترامي که براي دوره‌هاي مؤسسات خصوصي قائلم و شرکت در آن‌ها را مفيد مي‌دانم؛ اما به‌ هيچ عنوان اين دوره‌ها را MBA نمي‌دانم.)

خلاقیت و نوآوری و معجزه اشتباهات

چرا گوگل به یک استیو جابز نیاز دارد؟

فناوري اطلاعات:

مرا در ۳ کلمه توصیف کن! (سرويس بسيار جالبي که دکتر مجيدي در يک پزشک معرفي کردند! عاليه؛ حتما امتحان کنيد)  و اندروید ۳٫۰ یا شانه عسل چه ویژگی‌های تازه‌ای دارد؟ (از دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

شیفتگان تکنولوژی در عصر جدید (گيک کيست!؟؛ از جواد افتاده.)

جایزه 100میلیون دلاری Google برای انصاف اشمیت!

رویارویی و جبران خسارت بعضی از مدیران اجرایی شرکت‌هاي فناوري با مشاغل مهم در سال 2011

احتمال فروش مای‌اسپیس به گوگل (من خيلي با ماي اسپيس کار نکردم؛ اما به نظرم اشتباه استراتژيک‌اش اين بود که براي کاربران آمريکايي طراحي شد اما در خود آمريکا هم خيلي ازش استقبال نشد.)

افزایش توجه برنامه نویسان به «اندروید»

۱۰ نکته‌ای که در مورد نوکیا نمی‌دانید!

Google`s Schmidt Handing CEO Reins to Page: 10 Gains and Losses (اسلايدشوي جالبي در مورد کارهاي درست و نادرست اريک اشميت به‌عنوان مديرعامل گوگل.)

Schmidt, Jobs, Zuckerberg, and the Future of Adult Supervision – Julia Kirby – Our Editors – Harvard Business Review (نظارت بزرگان بر کودکان کاسب! مدلي موفق که براي استيو جابز، پيج و بيرن جواب داده و زوکربرگ سعي دارد بهش تن نده!)

آی‌پد بيش از ۱۷ ميليون فروش داشت (فروش آي‌فون هم به 15 ميليون رسيد: اين‌جا.)

اقتصاد:

غول‌های «سیلیکون ولی» اقتصاددانان را به زرادخانه خود اضافه می‌کنند

با کمک گوگل و فروشگاه‌های آنلاین روش‌های جدید محاسبه تورم

به بهانه نودمين سال تولد بوكانان: دولت باید در خدمت منافع عام باشد (بوکانان را علي سرزعيم با مقالات نظريه‌ي انتخاب عمومي بوکانان در روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به ما معرفي کرد. اخيرا ايشان مقالات‌شان در اين زمينه را به صورت کتاب منتشر کرده‌اند: اين‌جا)

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

پنچر نشوید! (نامه‌ي محمود سيفي عزيز به دوستي که در برابر سبکي تحمل‌ناپذير هستي از پاي درآمده … براي همه‌ي افسردگان و به ته خط رسيدگان خواندن‌اش توصيه مي‌شود!)

5 راهکار موثر برای کسانی که در محل کار خسته می شوند (همه‌اش را تجربه کردم؛ راس مي‌گه!)

روش‌هاي جلوگيري از کمر درد

با یادداشت کردن، اضطراب خود را کاهش دهید

چگونه محیط کار خود را طراحی کنیم؟

شادترین مردم دنیا کجا زندگی می‌کنند؟

ویترین واقعیت فوتبال ما و درباره واکنش به شکست مقابل کره -توهم ایرانی چگونه درمان می‌شود (دو نقد جامعه‌شناسانه ولي فوتبالي درباره‌ي شکست ايران برابر کره‌ي جنوبي در جام ملت‌هاي آسيا)

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

پ.ن.3. از اين هفته پست لينک‌هاي هفته به جمعه‌ها منتقل مي‌شود تا من برسم همه‌ي لينک‌هايي که بايد را مطالعه کنم!

ايده‌هاي هفته‌ (4)

اين هم ايده‌هاي اين هفته:

  • “اين، يعني سازمان ما!” به‌ترين تعريف براي مشخص شدن ماهيت مفهوم مأموريت / رسالت سازمان (Mission) است.
  • تأکيد برنامه‌ريزي عملياتي بر کارايي و بازدهي است؛ در حالي که برنامه‌ريزي استراتژيک به اثربخشي نظر دارد.
  • ويژگي‌هاي اهداف مؤثر (که بايد در فرايند برنامه‌ريزي به‌ آن‌ها توجه کرد) عبارتند از: مشخص و روشن بودن و ابهام نداشتن، سازگاري داشتن (سازگاري دروني / سازگاري با ساير اهداف)، چالش‌آور بودن.