روايتتان را برايام بنويسيد.
دسته: مديريت كسبوكار
7 عادت افراد حرفهاي
قبلا پستي داشتم با اين عنوان که: حرفهاي بودن يعني چه؟ در ادامهي آن پست، در اين پست 7 عادت افراد حرفهاي را مرور ميکنيم:
- کسب و بهروزرساني دانش تخصصي به صورت مداوم: انتظار ميرود حرفهايها دانش و تخصص بالايي داشته باشند. آيا آنهايي که بهروز هستند با آنهايي که بهروز نيستند، برابرند!؟
- شرکت در دورههاي آموزشي رسمي و غيررسمي: بهروز رساندن خود تنها با کتاب و مقاله و کيس خواندن که حاصل نميشود. خيلي وقتها لازم است براي قرار گرفتن در جريان آخرين پيشرفتهاي مربوط به حوزهي کاريتان در دورههاي آموزشي مختلف رسمي و غيررسمي شرکت کنيد. البته طبعا نبايد منتظر سازمانتان باشيد؛ خودتان دست بهکار شويد!
- مسئوليتپذيري: حرفهايها قابل اعتماد هستند و سطوح بالايي از مسئوليتپذيري را در سازمان از خود نشان ميدهند. حرفهايها آنقدر کيفيت کاريشان بالا است که عملکرد ضعيف آنها روي موفقيت کل سازمان ـ و نه فقط خود آنها ـ تأثيرگذار است.
- داشتن حس مالکيت نسبت به کار: حرفهايها نسبت به کارشان احساس مالکيت و غرور ميکنند. آنها نه فقط براي رسيدن به استانداردهاي سازماني، بلکه براي دستيابي به استانداردهايي که غرورشان تعيين کرده کار ميکنند. حرفهايها طوري کار ميکنند که انگار دارند براي خودشان کار ميکنند.
- شبکهسازي در خارج سازمان: حرفهايها ميدانند که کار آنها به درون سازمان منحصر نيشود. آنها اهميت روابط حرفهاي در خارج سازمان را درک ميکنند.
- رعايت استانداردهاي اخلاقي و درستي: حرفهايها در چارچوب استانداردهاي اخلاقي حرکت ميکنند. آنها شمّ قوي براي تشخيص درستي از نادرستي دارند. درستي حرفهايها به آنها اجازه ميدهد مجموعهاي از ارزشها را براي چگونه انجام دادن کارشان تعيين کنند. درستي آنها باعث ميشود مديران و ديگران به حرفهايها اعتماد کنند. آنها ميگويند که چه کاري را انجام خواهند داد و همان را انجام خواهند داد.
- رعايت استانداردهاي عملکردي: حرفهايها از خودشان و ديگران انتظارات سطح بالايي دارند. آنها مصمماند تا حد امکان کارهاي درست را به شکل درست انجام دهند. انجام دادن درست کار براي يک حرفهاي مهمتر از مجموع ساعاتي است که روي تايم شيت کاري او ثبت ميشود. يک آدم واقعا حرفهاي از عملکرد ضعيف ناراضي ميشود. پول ممکن است مهم باشد؛ اما مهمترين انگيزهي پشت کارهاي فوقالعادهي حرفهايها نيست!
پ.ن. خوشحالام که حداقل روي کاغذ، اين عادتها را دارم! 🙂
لینکهای هفته (۴1)
پیش از شروع سه نکته:
- لینکهایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینکها متمایز میکنم. اگر فکر میکنید تعداد لینکها زیاد است، با مطالعهی لینکهای قرمز شده هر آنچه را حتما باید بخوانید، خواندهاید!
- برای دیدن لینکهای کلیهی قسمتهای قبل، میتوانید به اینجا مراجعه بفرمایید.
- این مجموعه پستها در حکم یک دفترچهی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم میگذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاورهی مدیریت و آیتی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینکها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا اینکه حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمیکنید!
مدیریت:
نقش داستان در زندگی ما و لیونل مسی به پرسپولیس پیوست! (امير مهراني)
عدم ممیزى باعث نابودى فرآیندهای مدیریت پروژه و مدیریت ذینفعان پروژه – قسمت چهار (مهدي عرب عامري)
از جات تکون نخور! (وبلاگ همينا)
طراحی سیستم پاداش (يک مطلب عالي از نيام يراقي در يادداشتهاي مديريت ريسک)
کفشی که میپوشیم … (وبلاگ The Notes)
فناوري اطلاعات و ارتباطات:
بازی با آمار به سبک استیو جابز! و با اپل بر فراز ابرها و اپل کمر به قتل SMS بست! (دربارهي سرويس جديد اپل iCloud) (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)
برنامهنویسی به سبک ایرانی! (اين مطلب علي واحد در وبلاگ رادمان بهترين مطلب اين هفته است!)
روز جهانی IPv6 ٬ آزمونی برای یک آینده و ۲۹ راه برای خلاق ماندن [ویدئو] (مهرداد نايب؛ ويزويز)
آیا گودر یک شبکه اجتماعی ایست؟ (بحث جالبي در اين مورد در وبلاگ رسانههاي اجتماعي جواد افتاده)
گوگل: ما از جستجوهای شما اطلاعات مفید استخراج میکنیم (دربارهي سرويس جديد گوگل: سرویس “همبستگی گوگل” (Google correlate)) (نارنجي)
گزارش یک تحقیق دربارهی رسانههای اجتماعی (وبلاگ مهران)
چهار تفنگدار IT ؛یکی برای همه ،همه برای یکی (گزارشي جالب از سخنراني جالب اريک اشميت در مورد وضعيت فعلي صنعت آيتي)
ژاپنیها هولوگرامهای قابل لمس ساختند (جلالخالق!!!) و استیو جابز: مانند این است که فضاپیما فرود آمده باشد (طرح ساختمان آيندهي اپل) و بهترین کارآفرینان جوان در بخش فناوری از نگاه بیزینس ویک (دنياي زيباي وب)
کنفرانس اپل؛ IOS5 و دیگر هیچ…! (گزارش کنفرانس سالانهي اپل)
آمارهایی جالب از اپل و محصولاتاش
گارتنر: رشد ۱۲ درصدی نرمافزارهای امنیتی در سال گذشته
ادغام وزارت ارتباطات غيرقانونی است (شوراي نگهبان اعلام کرد)
استفاده یک سوم رایانه های متصل به اینترنت از ویندوز 7
پورتهای ADSL نصب شده شرکتهای ندا از مرز ۱ میلیون و ۴۰۰ هزار گذشت
2015 سال تعهدات جامعهي اطلاعاتي ترافيك اينترنت 4 برابر ميشود (گزارش سيسکو)
اقتصاد:
سیاست و اقتصاد در خاورمیانه (حجت قندي)
قیمت برق ۵ برابر گرانتر از پارسال میشود؛ افزایش ۱۰ درصدی قیمت مواد غذایی تا دو هفته آینده؛ بانک جهانی: رشد اقتصادی صفر برای ایران در سال ۲۰۱۱ و تناقض آشکار در رقم تورم بانک مرکزی و مرکز آمار! (خبرهاي خوش اقتصادي!)
جامعهشناسی، روانشناسی و کار حرفهای:
بحث و گفتگو: انتظار شما از دانشگاه چیست؟ (امير مهراني)
20 تاکتیک برای اقناع طرف مقابل (محمد سالاري)
پ.ن. از معرفی سایتهای مفیدی که من نمیشناسمشان، استقبال میشود!
درسهایی از فوتبال برای کسب و کار (۲3)
“خوشحالم که در این باشگاهم. افتخار میکنم که در کنار بازیکنان سطح جهانی مانند کریستیانو رونالدو و کریم بنزما بازی میکنم. البته مجبور بودهام که سخت تلاش کنم. برای من بازی در این تیم لذتبخش است و به نظرم این را در میدان میتوانید ببینید. اما مهمترین نکته این است که مربی اعتمادش به من را بازگو میکند. این کار را بسیار آسانتر میسازد.” (مسعوت اوزيل در مورد مورينيو؛ اينجا)
پارسال يک تجربهي تلخ با مديري داشتم که بدون اينکه به من بگويد، از من ناراضي بود (و خوب اشتباه هم ميکرد؛ اما قبول نکرد و دست آخر، هر دو به اين نتيجه رسيديم که با هم کار نکنيم بهتر است.) از آن طرف با مديراني هم کار کردهام که راضي بودهاند و به هر دليلي رضايتشان را بيان نکردهاند.
درس اين شماره اين است: هر نظري ـ مثبت يا منفي ـ در مورد زيردستانتان داريد به آنها بگوييد. بهويژه وقتي اين نظر، مثبت و به معني اعتماد به آنها است.
14 روش براي بهدست آوردن اعتبار زودهنگام پيش کارفرما
يکي از مشکلات اساسي ما مشاورها دعواهاي تمام نشدنيمان با کارفرماها براي اثبات خودمان است! از آنجايي که اصولا گرفتن پروژه در ايران بيشتر يا به دليل قيمت پايينتر است يا ارتباط بالاتر (!)، وقتي پروژه شروع ميشود تازه بايد ثابت کني که: “باور بفرماييد من اين کارهام!” خانم کريستين شونميکر در اينجا 14 روش را براي وادار کردن کارفرما به آن “باور فرمودن” ارايه کردهاند:
1- خودتان را خوب و قوي معرفي کنيد: اهميت جلسات آغازين پروژه را دست کم نگيريد. خودتان را بهخوبي با رعايت درست زبان بدن و پررنگ کردن تجربيات قبلي و مرتبطتان پرزنت کنيد.
2- اعتماد بهنفس داشته باشيد: اعتماد بهنفس داشتن جذاب است و يکي از راههاي آسان کسب اعتبار محسوب ميشود. البته لطفا اعتماد بهنفس متوهمانه نداشته باشيد!
3- درست و متناسب لباس بپوشيد: وقتي به سر وضعتان نرسيد، کارفرما احتمالا فکر ميکند: “اين آدم وقتي به همچين چيزهاي جزيي توجه نميکنه، حتما تو کارش هم به جزييات توجه نداره.”
4- روراست باشيد: دروغ گفتن هيچ مشکلي را حل نميکند. اگر واقعا جواب سؤالي را نميدانيد، صادقانه بگوييد نميدانم يا حداقل به کارفرما نشان دهيد که با چه منطقي دنبال پيدا کردن جواب هستيد.
5- ارتباط برقرار کنيد: کار اصلي مشاوران حل مسئله است و درست ارتباط برقرار کردن با آدمها اولين گام در فرايند حل مسئله.
6- سازگار عمل کنيد: وقتي کيفيت خروجيهاي کار شما هميشه در يک سطح قابل قبول باشد، کارفرماها هم به شما اطمينان پيدا ميکند.
7- براي اعضاي تيم کارفرما و نظراتشان اعتبار قائل باشيد: اينطوري کارفرما اطمينان ميکند که شما يک شريک قوي هستيد و نه يک آدم بيروني!
8- وقتشناس باشيد: موقعي که به وقت کارفرما احترام بگذاريد، آنها هم به وقت شما احترام خواهند گذشت.
9- علاقهمند باشيد: جلسات مشترک زمان چند ـ وظيفهاي بودن نيست. از لپتاپ و موبايل تا زماني که واقعا نيازي بهشان نداريد استفاده نکنيد. نوتبرداري کنيد، سؤال بپرسيد و در گفتوگوها مشارکت فعال داشته باشيد.
10- قابل اعتماد باشيد: نشان دهيد که کارفرما ميتواند روي شما حساب کند.
11- دانشتان را نشان بدهيد: “من قبلا فلانجا همين کار را کردم و موفق هم شدم” يا “ميدونم فلان شرکت چطوري اين مشکل را حل کرده.”
12- درکتان را از مسئله نشان دهيد: نتايج بحثها، توافقات و اطلاعات گنگ را با کارفرما مرور و مسائل را حل کنيد. هر دو طرف دقيقا بايد بدانند که قرار است چه کاري انجام شود و چه خروجيهايي تحويل داده شود.
13- سوتي ندهيد! شايد اشتباهات کوچکي مثل اشتباهات تايپي، ارسال اشتباهي ايميل يا فايل ضميمهي آن به نظر مهم نيايند؛ اما ميتوانند به کارفرما اين پيام را بدهند که شما به جزييات توجه نميکنيد.
14- هميشه بهترين کاري را که ميتوانيد انجام دهيد. اگر براي همهي پروژهها ـ بزرگ يا کوچک ـ زمان بگذاريد و تلاش خوبي بکنيد، بهزودي براي خودتان اسم و رسم و اعتبار در خوري را در کار مشاوره کسب خواهيد کرد.
مشاهدهگر (6)
لينکهاي هفته (40)
اين شماره، ده ماهگي انتشار اين مجموعه پستها است. حقيقتا در دو سه هفتهي اخير که به دليل مشغلههاي کاري و برخي اتفاقات حاشيهاي اين پست خاص هفتگي با تأخير منتشر شد و همين طور در گفتگوهاي رودررو و ايميلي که با برخي از دوستان داشتم، از ميزان محبوبيت “مجموعهي لينکهاي هفته” در ميان خوانندگان ثابت گزارهها شگفتزده شدهام! ممنونام از محبت همهي دوستان.
پیش از شروع سه نکته:
- لینکهایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینکها متمایز میکنم. اگر فکر ميکنيد تعداد لينکها زياد است، با مطالعهي لينکهاي قرمز شده هر آنچه را حتما بايد بخوانيد، خواندهايد!
- برای دیدن لینکهای کلیهی قسمتهای قبل، میتوانید به اینجا مراجعه بفرمایید.
- این مجموعه پستها در حکم یک دفترچهی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم میگذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاورهی مدیریت و آیتی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینکها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا اینکه حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمیکنید!
مدیریت:
امید را سکه سکه به قلکت بیانداز و از نیروی تازهکار مهره سوخته نسازیم! (امير مهراني)
هزینهي بیهدف برای گزارش ممنوع (مهدي عرب عامري در مورد خاص مديريت پروژه نوشته؛ ولي کلا چرا ما براي تهيهي اطلاعات غيرکاربردي زمان و هزينه صرف ميکنيم!؟ خطابام مخصوصا به کارفرماهاي محترم است که از ما انتظار دارند هميشه گزارشهاي شونصد صفحهاي تحويلشان بدهيم و هر چي هم ميگوييم که يک پرزنت شايد کفايت و کيفيت بيشتري داشته باشد، قبول نميکنند!)
وسوسههایی برای رشوه (اين روزها سالم ماندن در کار اقتصادي با بخش دولتي بسيار سخت است. درک ميکنم دغدغههاي آقاي مجيد آواژ عزيز را.)
نخستین ویدئو کنفرانس بینالمللی بازاریابی در جهان و “نبوغ بازاریابی” (گزارش خواندني از سخنراني استاد پرويز درگي) و نخستین ویدئو کنفرانس بینالمللی بازاریابی با سخنرانی پرویز درگی، دکتر آرش شاهین، دکتر نیکزاد منطقی، دکتر محمد فاریابی، میشل نرای (ادامهي گزارش اولي )
ریسک مثبت (Baseline) (توجه کنيد که اصولا تعريف علمي ريسک، رخدادهاي پيشبيني نشده با تأثير مثبت و منفي است!)
11 پارادوکس رهبری (محمد سالاري)
معرفی کتاب: تجارت به شیوهی بیل گیتس (از وبلاگ مهران (!؟) که اين هفته کشفاش کردم و در حوزهي ژورناليسم بهويژه از نوع آنلايناش مينويسد.)
۴۶۸- عادت میکنیم (وبلاگ خاطرات يک مدير)
ساخت یک گزارش پویا در اکسل 2010 (چون به درد مديرا و مشاورا ميخوره اينجا اومده! ;))
فناوري اطلاعات و ارتباطات:
چرا نباید از تلفن همراهتان بترسید و به انتخاب «فست کپمانی»: شهرزاد رفعتی یکی از خلاقترینهای دنیای تجارت (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)
آلودگی اطلاعات در سازمان و شیوه های مقابله با آن (۱ از ۲) و آلودگی اطلاعات در سازمان و شیوه های مقابله با آن (۲ از ۲) (خواندني، مهم و مفيد؛ اما به نظرم کمي بيش از اندازه با شرح و تفصيل و طولاني. حاصل زحمت محسن پاکنيت عزيز در مجلهي اينترنتي گويا آيتي.)
آینده فناوری اطلاعات در دست زنان/ آمارهای جدید استفاده زنان از موبایل (خبر مهم، جالب و خوب!)
اطلاعات پرواز گوگل (جستجوي اطلاعات پروازها حتا پروازهاي داخلي ايران در گوگل!) (وبلاگ ماني)
فیس بوک ۷۰۰ میلیونی میشود! (وبلاگينا)
۱۵۰ دوست سهم هر کاربر در دنياي مجازی (حداکثر تعداد دوست قابل مديريت در شبکههاي اجتماعي!)
متن کامل قانون تشکیل وزارت امور زیربنایی (کسي ميفهمه دارند چه بلايي سر صنعت ICT ايران ميارن!!!)
اپل صاحب سودآورترين کارمندان دنيا (از لحاظ نوع آمار!)
ویندوز ۸ : فرزند ویندوز ۷ و Windows Phone 7 (مهرداد نايب؛ ويزويز)
چطور اینترنت در حال نابود کردن سیاره ماست ( اینفوگرافیک ) (علي اسماعيلزاده؛ بهترين ارتباط)
تکامل تهدیدهای IT در سه ماهه نخست 2011
19 میلیارد دلاری مایکروسافت برای خرید بخش موبایل نوکیا! (نههههههه! يکي جحل.جلوي اين استيو بالمر چلمنگ را بگيره!)
سه مدل نتبوک به شهروندان کرهشمالی از سوی دولت این کشور! (اين خبر شخصا برايام جالب بود!)
اقتصاد:
مهندسی مالی چیست؟ (حامد قدوسي)
احیای مجدد سیاست صنعتی (علي سرزعيم)
انقلاب اينترنت سريعتر و قويتر از انقلاب صنعتي (اين مطلب در زمينهي تأثيرات اقتصادي اينترنت بسيار خواندني است.)
جامعهشناسی، روانشناسی و کار حرفهای:
او رؤیایی دارد (اين چيزي که حامد قدوسي عزيز نوشته پارادوکسي است که هر مشاور و منتوري که آدمها از او ميخواهند تا در انتخاب کردن کمکشان کند، با آن روبرو است؛ مثل من که از اين کارها زياد ميکنم!)
شماره هفتاد و چهار / بعضیها نمیتونن… (يک قطعه از يک رمان جالب که توصيف همهي ماهاست!)
پایاننامهي بیکیفیت (اين نکاتي که محمد رضا فرهاديپور گفته اشکال همهي ماست؛ بهويژه ما مشاوراني که براي نوشتن انواع و اقسام گزارشها داريم حقوق ميگيريم؛ ولي نه زبان فارسي را درست و حسابي بلديم، نه ورد و اکسل و پاورپوينت بلديم، نه اصول علمي نوشتن گزارش و درست کردن پرزنت و … را و …)
شایعات نگاه ما به افراد را تغییر می دهند
پ.ن. از معرفی سایتهای مفیدی که من نميشناسمشان، استقبال میشود!
درسهایی از فوتبال برای کسب و کار (۲2)
چند سالي است که جذابيتهاي داخل زمين و حواشي اطراف فوتبال، باعث علاقهمندي و حضور ثروتمندان در فوتبال شده است. اگر روزي رومن آبراموويچ با خريد تيم چلسي بهيکباره تمامي فوتبال جزيره را در شوکي بزرگ فرو برد، امروز حضور خانوادههاي ثروتمند عربستاني و اماراتي و … در فوتبال اروپا تعجبي را برنميانگيزد. در همين ايران خودمان تيمي مثل استيل آذين، مثلا نمادي است از حضور بخش خصوصي در فوتبال!
اين حضرات ثروتمند، از آنجايي که اغلب تنها از حواشي فوتبال سر در ميآورند، معمولا فکر ميکنند که فوتبال تشکيل شده است از تعدادي ستاره که در زمين دنبال توپ ميدوند. بنابراين با حرص تمام بهدنبال جمع کردن ستارههاي گرانقيمت و آنچناني ميروند و وقتي نتيجه نگرفتند هم تمامي کاسه کوزهها را بر سر مربي بخت برگشتهي تيمشان خراب ميکنند و دوباره روز از نو، روزي از نو!
به چند مثال توجه کنيد:
- فلورنتينو پرز در ابتداي راه ساختن پروژهي کهکشانيهاي يک، کلود ماکهلهله را به اين بهانه که شيک بازي نميکند فروخت! و خوب، همه يادشان هست که بعد از چندين سال ناموفق، وقتي مجبور شد از رئال برود خودش اعتراف کرد که بزرگترين اشتباهاش فروختن ماکهلهله بود: رئال مادريد ديگر هيچ هافبک دفاعي نداشت!
- منچستر سيتي چند سالي است به لطف سرمايههاي شيخ منصور و دار و دسته (!) دارد خريدهاي آنچناني ميکند. نتيجه؟ حذف از جام يوفا در برابر دينامو کيفي که يک دهم من سيتي هم پول و سرمايه و ستاره ندارد!
- استيل آذينِ امسال هم که ديگر اظهر من الشمس است!
چه اتفاقي در اين تيمها ميافتد؟ چه درسي ميتوانيم از اين وضعيت بگيريم؟ به نظرم يک نکتهي مهم در اين تيمها ناديده گرفته ميشود که خيلي وقتها سازمانها و تيمهاي درون آنها (مثلا تيمهاي پروژه) آن را ناديده ميگيرند: اگر همهي اعضاي يک تيم ستاره باشند (يا بدتر، توهم خود ـ ستارهبيني داشته باشند!) گروهي از کارها روي زمين ميمانند که ممکن است در ظاهر به چشم نيايند؛ اما اتفاقا انجام نشدن همين کارها است که باعث شکست تيم ميشود. مثال: رئال مادريدِ بدون ماکهلهله در قياس با رئال مادريد مورينيو که چهار تا هافبک دفاعي قلدر دارد! يا استيل آذينِ اين فصل که با يک دفاع مياني به نام کاظم برجلو فصل را آغاز کرد و با مصدوميت او، علي کريمي را در دفاع وسط بهکار گرفت!
ترکيب آدمهاي معمولي با ستارهها باعث ميشود که هم تيم به موفقيت برسد و هم آن آدمهاي معمولي رشد کنند و در حد خودشان ستاره شوند. چيزي که در بارسلوناي اين سالها ميبينيم و قبلتر دربارهاش در سبک رهبری در بارسلونا نوشتهام.
شعارهاي تبليغاتي شرکتهاي فناوري
“يک شعار (Motto) عبارتي است که به صورت رسمي انگيزهي عمومي يا نيت (هدف) زيربنايي يک سازمان را بيان ميکند.” (ويکيپديا)
“يک شعار تبليغاتي (Slogan) عبارتي است کوتاه و بهيادماندني که بهعنوان نماد يک محصول يا شرکت در تبليغات بهکار ميرود.” (تعريف اين سايت)
شعارهاي تبليغاتي شرکتها، عموما اصليترين فلسفهي وجودي آن شرکت را بيان ميکنند. در واقع به نظر ميرسد که يک شعار تبليغاتي، جوهرهي رسالت (Mission) يک شرکت را بازتاب ميدهد و در نتيجه با مقايسهي شعارهاي تبليغاتي شرکتهاي فعال در يک صنعت، بهنوعي ميتوان مقايسهاي هم داشت بين نوع نگاه شرکتهاي فعال در آن صنعت به حوزهي فعاليت خود!
مرور شعارهاي تبليغاتي شرکتهاي معروف فناوري ـ که احتمالا در جذابترين صنعت دنيا فعاليت ميکنند ـ ميتواند علاوه بر پوشش نکتهي مذکور، به صورت کلي هم جالب باشد:
به اين شعارها دقت کنيد. خود شما بهعنوان فردي که دارد خروجي کارش را به ديگران ميفروشد ميتوانيد از اين شعارها ـ که نشاندهندهي مزيتهاي رقابتي شرکتهاي بزرگ جهاني هستند ـ ايده بگيريد براي بهتر کردن کار خودتان و کشف ويژگيهايي که يک فرد برتر ميتواند داشته باشد. شايد هم، اينها تنها ايدههايي باشند تا شما شعار تبليغاتي خودتان را کشف کنيد! در دنياي مشاورهي مديريت هم که بسياري از اين شعارها جزو اصول محسوب ميشوند؛ نه مزيتها! 🙂
