لینک‌های هفته (۸7)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها  را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

اين هفته آقاي آواژ در پست: تغییر هنجارهای کاری جامعه در مورد تفاوت‌ ذهنيت‌ نسل خودشان با نسل ما نوشتند. بعد آقاي كماليان در ادامه‌ي آن پست این‌جا  فراخوانی دادند و از نیروهای جوانی که تازه قصد دارند وارد بازار کار شوند خواستند تا بگویند چه انتظاری از سازمانی که قرار است در آن کار کنند دارند. بحث جالبی پای اين دو مطلب شکل گرفته که توصیه می‌کنم حتمن آن‌ها را دنبال کنید. دوست داشتيد پست پاسخ به فراخوان “دعوت از نیروهای آماده به کار”: دو گانه‌ی “انتظار” و “توهم”! من و پست Code First: حقوق انسانی یک برنامه‌نویس شاهين كياست را هم ببينيد.

نکته 236: پل عشق، چگونگی ارتباط افکار و احساسات (سي‌صد و شصت نکته (کاربردی) در تفکر) (عاااااالي! به‌ترين مطلب هفته از نظر من!)

آدم خوب-آدم بد (علي سرزعيم؛ دوستدار سقراط) (حسابي ذهن‌م مشغول اين نوشته شده …)

شجاعت تغییر جهت (مهرداد جوان؛ علم آن‌لاين) (كشف اين هفته!)

اول شاخ غول را بشکنید! (شاهين شاكري؛ مديران ايران)

رازداری، کارهای روزمره را سخت‌تر می‌کند (راست مي‌گه!)

11 توصیه برای رضایت مندی از زندگی (عالي!)

یک ساعت دویدن در هفته شش سال عمر متوسط را افزایش می‌دهد (خبرگزاري مهر)

فکر کردن به مرگ کیفیت زندگی را بهبود می‌بخشد (خبر خوبيه پس براي ماها!)

مدیریت و کارآفرینی:

رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت – هزينه هاي ماندن يا رفتن؟ (اين نوشته‌ي آقاي وفا كماليان عزيز را هرگز نبايد از دست بديد!)

دوران تحصیل زمان خوبی برای کارآفرینی اینترنتی است؟ (سید رضا علوی؛ فارسی‌بیز)

طرز فکر شرکت‌های درحال تغییر در مورد بانوان و نتایج تحقیقات 4 ساله‌ي شرکت مکنزی در مورد نقش بانوان در مدارج بالای سازمان‌ها (محمد سالاري) (جالب!)

قانون برد – برد (وبلاگ تجربه؛ محسن صحراگرد)

قلب اسکرام (اسد صفري؛ دنياي چابك)

سرگذشت مشهورترین میلیاردرهای جهان ; استیو بالمر ; کارمند میلیاردر (دنياي فناوري اطلاعات) (من بيش‌تر از قبل مطمئن شدم اين بالمر خوش‌شانس‌ترين مدير دنياي فناوري است!)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

پنج اشتباه ناموجه در ارتباط با تکنولوژی (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

۱۰۰ شهری که بیشترین سرعت اینترنت را دارند (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

۹۹ درصد سود بازار تلفن همراه در جیب اپل و سامسونگ! (فارنت)

شکست تجاری اندروید برای گوگل در سال 2010 (زوميت) (در اين خبر اطلاعات جالبي در مورد دعواي حقوقي اوراكل با اپل وجود داره)

سرویس ترجمه گوگل، پرکارترین مترجم تاریخ!

فشار برای بررسی سوابق مدیرعامل ياهو (كردان ياهو :))

72 شبکه تجاری LTE تاکنون راه‌اندازی شده است

شبكه‌هاي اجتماعي:

فیس‌بوک اپ‌سنتر خود را معرفی کرد (زوميت)

صنعت فاوا در ایران:

آخرین آمار کاربران اینترنت در ایران/ دسترسی 334 دانشگاه به اینترنت

مدیرعامل خدمات انفورماتیک: ۶۰ درصد تراکنش‌های بانکی کشور الکترونیکی است!

 شبکه اختصاصی مخابراتی بانکی کشور تاسیس شد

شوراي رقابت توسعه اينترنت توسط مخابرات را محدود كرد

دولتي‌ها ملزم به استفاده از IR. شدند

ممنوعيت جديد در استفاده از ايميل‌ خارجي (به‌دستور وزير ICT، بانك‌ها و مخابرات حق ارسال اطلاعات شخصي بنده و شما را به جي‌ميل‌مان ندارند!)

اقتصاد:

معرفی و نقدی بر کتاب مایکل سندل: پول چه چیزهایی را نمی‌تواند بخرد؟ (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ)

ریسک بالا عامل تهدید کننده اقتصاد (پويان مشايخ؛ خاكريز اقتصاد)

اقتصاد درمان، رشته‌ای جذاب و رو به پیشرفت (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

نحوه ادامه فعاليت بانك تات (مملكته داريم!؟)

ایران، دارای بالاترین ریسک پو‌لشویی در جهان (خسته نباشيم!)

خروج 770 میلیارد دلار ارز از کشور طی 31 سال (!!!)

بانک ملی: برای پاک‌سازی اسکناس‌ها بیش از ۷۰۰ میلیون تومان هزینه کردیم

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (65): در ستایش ژاوی یا 5 قابلیت کلیدی برای موفقیت

اگر خواننده‌ی پست‌های فوتبالی گزاره‌ها بوده‌اید از میزان علاقه‌ی من به ژاوی هرناندز ـ هافبک میانی باشگاه بارسلونا و تیم ملی اسپانیا ـ باخبرید. ژاوی هنرمندی تکرارنشدنی است؛ ره‌بر ارکستر موزون و زیبای توتال فوتبال بارسا. بازی بارسا بدون ژاوی چیزی کم دارد؛ حتا اگر لیوی مسی نازنین 5 تا 5 تا گل بزند و اینیستا با دریبل‌های جادویی‌ش چشم‌های‌مان را بنوازد. به قول پپ: “ژاوي تاكتيك خالص است!”

اما این ژاوی دوست‌داشتنی چه دارد که او را از بقیه این‌قدر متمایز می‌کند؟ کارلو گارگانیزه نویسنده‌ی سایت گل اینترنشال این‌جا به 5 ویژگی کلیدی ژاوی اشاره کرده که به‌نظرم همه‌ی ما می‌توانیم آن‌ها را از ژاوی یاد بگیریم و برای موفقیت‌ حرفه‌ای‌مان به‌کار ببریم. این 5 ویژگی با تفسیر من (!) این‌ها هستند:

1- چشم‌انداز و آگاهی: ژاوی در هر لحظه برآورد دقیقی از محلی که هست دارد. هم‌واره می‌داند کجاست، کجا باید باشد و به‌کجا باید برسد. همیشه در همان‌جایی هست که باید. می‌داند باید از این‌ نقطه به کدام نقطه‌ی زمین برود. شما چطور؟ می‌دانید کجایید و قرار است به کجا بروید؟

2- تخصص: تخصص ژاوی پاس دادن است. این را همه می‌دانند و خودش به‌تر از همه. فرقی نمی‌کند: پاس بلند، متوسط و کوتاه. هر جور پاسی را که لازم باشد به‌ به‌ترین شکل ارسال می‌کند. تخصص شما چیست؟

3- درک درست از وضعیت دیگران: هیچ آدمی در یک تیم یا سازمان، تنها نیست. به‌همین دلیل ژاوی فقط حواس‌ش به خودش نیست. او حواس‌ش هست که دیگران الان کجا هستند. چند لحظه بعد هم که جای‌شان تغییر کرد، دقیقن می‌داند چه کسی کجاست! دقت کنید که با بازی شدیدا پویای بارسا که در آن هم‌واره بازی‌کنان در حال عوض کردن جای‌شان هستند، این کار ژاوی چقدر بی‌نظیر است. شما چطور؟ از همکاران‌تان باخبرید؟ می‌دانید چه کار می‌کنند؟ خبر دارید چه کیفیت و مهارت‌هایی دارند؟

4- مرد بازی‌های بزرگ: ژاوی همیشه وقتی چالش‌های بزرگ و سخت پیش می‌آیند، از راه می‌رسد و نتیجه را به‌کلی تغییر می‌دهد. خیلی وقت‌ها تفاوت بارسا با رقیبان‌ش نه داشتن لیو مسی، که داشتن ژاوی است. آیا واقعن در گروه یا سازمان‌تان تأثیرگذار هستید؟

5- بازی‌گر تیمی: ژاوی مهارت کار تیمی را هم بلد است. ژاوی همیشه جایی هست که بازی‌کن هم‌تیمی‌ش توپ را به او پاس بدهد. ژاوی در زمین درست در همان لحظه‌ای که باید و به‌همان کسی که باید پاس می‌دهد. این‌ پست قبلی‌م را بخوانید تا بفهمید بازی‌گر تیمی یعنی چه!

(عکس استاد از این‌جا)

3 كلمه براي شكست خوردن!

جفري جيمز اين‌جا به نكته‌ي جالبي اشاره كرده است. او مي‌گويد آدم‌هاي مستعدِ شكست خوردن، معمولا وقتي مي‌خواهند كاري را شروع كنند مي‌گويند: “من تلاش‌م‌ را مي‌كنم … (I will Try)” (حالا در فارسي شد چهار كلمه براي اين حرف ربط؛ به بزرگ‌واري خودتان ببخشيد!) آقاي جيمز معتقد است كه اين آدم‌ها با گفتن اين جمله مجوز شكست خوردن‌شان را صادر مي‌كنند: “اونا وقتي شكست خوردن به خودشون مي‌گن: «خوبي‌ش اينه كه من حداقل، تلاش خودم را كردم.»” آيا اين چيزي جز يك بهانه است؟

بنابراين به‌جاي گفتن “من تلاش‌م‌ را مي‌كنم!” بگوييد: “من اين كار را انجام خواهم داد” يا از آن به‌تر: “من بايد اين كار را انجام بدهم!”

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (3): مراحل توسعه‌ی کسب و کار کوچک

توسعه‌ي كسب و كار كوچك يك شبه ممكن نيست. بايد خون دل خورد و دود چراغ. بايد قدم به قدم پيش رفت تا به نتيجه‌ رسيد. اين هفته مي‌خواهيم درباره‌ي اين‌كه يك كسب و كار كوچك چه مراحلي را براي رشد و توسعه‌ طي مي‌كند صحبت كنيم.

اهداف يا انگيزه‌هاي كارآفرينان از ايجاد کسب و کار خودشان “سودآوري” و “رشد” است. رشد کسب و کار يک فرايند تکاملي است که با انباشته شدن “دانش جمع آوري شده در زمينه‌ي يک کسب و کار هدفمند” رخ مي‌دهد. رشد مي‌تواند از دو زاويه مختلف تعريف شود:

  • افزايش اندازه و ساير معيارهاي کمي قابل اندازه‌گيري؛
  • بهبود معيارهاي كيفي و وضعيت سازمان.

اندازه‌ي کسب و کار نتيجه رشد آن در طول زمان است و يك حالت استاتيك دارد؛ يعني اندازه‌ي كسب و كار در يك لحظه‌ي خاص است كه مهم است. اين در حالي است که بهبود کسب و کار يک فرآيند است و در طول زمان رخ مي‌دهد. ابزار رشد كسب و كار عموما دو شكل اصلي دارد:

  • رشد و توسعه‌ي برنامه‌ريزي شده‌ي فعاليت‌هاي كسب و كار سازمان؛
  • خريد كسب و كارهاي ديگران.

البته روشن است كه در يك كسب و كار كوچك با تعريفي كه در ذهن ماست، گزينه‌ي اول را بايد انتخاب كنيم. بنابراين هدف اين است كه ببينيم كسب و كار ما از چه نقاط كليدي بايد عبور كند تا به بلوغ برسد.

خوب براي اين منظور بياييد كسب و كار كوچك‌مان را همانند يك موجود زنده ببينيم؛ موجودي كه چند سالي “عمر” مي‌كند و روزي به‌دنيا مي‌آيد و روزي متأسفانه روزي اين دنياي فاني را ترك مي‌كند. در ادبيات مديريت به ماجراي زندگي يك كسب و كار “چرخه‌ي عمر” گفته مي‌شود. هدف از بررسي “چرخه‌ي عمر” كسب و كارها در ادبيات مديريت، شناسايي فرآيندهاي رشد سازمان است. در واقع در چارچوب مدل‌ چرخه‌ي عمر قصد داريم ببينيم كه ديناميك و منطق رشد سازمان چيست. براي اين منظور چرخه‌ي عمر سازمان به چند نقطه‌ي كليدي تقسيم مي‌شود. نقاطي كه هم‌چون قرارگاه‌هاي كوه‌پيمايي هستند كه هر نقطه در ارتفاع خاصي قرار دارد، داراي ويژگي‌هاي خاص خود هستند. بنابراين در طول دوران رشد كسب و كار، وضعيت و ويژگي‌هاي سازمان تغيير مي‌كنند تا به يك نقطه‌ي مشخص برسد. در واقع در هر مرحله گروهي از ويژگي‌هاي “طبيعي” وجود دارند كه مالك كسب و كار مي‌تواند با در نظر داشتن آن‌ها از اين‌كه كسب و كارش دارد مسير رشد را به‌خوبي و درستي طي مي‌كند، مطمئن شود.

با توجه به اين توضيحات مدل چرخه‌ي عمر كسب و كارهاي كوچك را در شكل زير ببينيد:

اين مدل چند نكته‌ي جالب دارد:

1- نشان مي‌دهد كه مالك كسب و كار مي‌تواند چه فازهايي براي توسعه‌ي كسب و كار خودش طي كند تا به نقطه‌ي بلوغ برسد.

2- مشخص است كه مالك براي رشد و توسعه‌‌ي كسب و كار كوچك خود بايد به چه عواملي توجه كند.

3- در هر يك از فازهاي توسعه‌ي كسب و كار كوچك، مشخص است بايد وضعيت كسب و كار كوچك شما چه باشد.

من توضيح بيش‌تري نمي‌دهم. روي اين مدل فكر كنيد تا منطق‌ش را درك كنيد. سؤالي داشتيد مي‌توانيد از من بپرسيد.

پايان درس سوم. هفته‌ي آينده در مورد موضوع جذاب “نوآوري” صحبت مي‌كنيم.

مقاله‌ی هفته (۱6): چگونه دره‌ي سيليكون بعدي را بسازيم؟

دره‌ي سيليكون، بهشت كارآفرينان و معروف‌ترين مكان براي گيك‌هاست؛ جايي كه بسياري از محبوب‌ترين شركت‌هاي عصر فناوري اطلاعات در آن به‌وجود آمدند و رشد كردند. البته فراموش نكنيد كه برخلاف ديدگاه رايج دره‌ي سيليكون فقط محل رشد و توسعه‌ي استارت‌آپ‌هاي صنعت ICT نيست؛ بلكه تمامي صنايع هاي‌تك در اين منطقه حضور و فعاليت دارند.

(نقشه‌ي دره‌ي سيليكون از اين‌جا)

به‌دليل موفقيت عظيم مدل دره‌ي سيليكون، بسياري از كشورها تلاش كرده‌اند تا كپي خود را از دره‌ي سيليكون بسازند؛ اما نتيجه فاصله‌‌اي در حد سال نوري با دره‌ي سيليكون واقعي دارد. بنابراين هم‌چنان اين سؤال مطرح است كه چگونه دره‌ي سيليكون بعدي را بسازيم؟

ويكتور هوآنگ يك سرمايه‌گذاري خطرپذير (Venture Capitalist) پس از سال‌ها تلاش تصور مي‌كند كه پاسخ اين موضوع را يافته است. او مي‌گويد راز دره‌ي سيليكون به‌سادگي اين است: “چگونه افراد با هم كار مي‌كنند.”+

“به‌جاي تصور دره‌ي سيليكون به‌عنوان يك مكاني استثنايي، به اين فكر كنيد كه اين‌جا دستاورد بزرگ‌ترين تجربه‌ي بشري ـ پديد آمدن آمريكاي غربي ـ است: محل اجتماع افرادي كه از مناطق گوناگون دنيا فرار كرده‌اند، بيگانه‌هايي با تجربيات و استعدادهاي مختلف. و بعد چه رخ مي‌دهد؟ نتيجه، پديد آمدن يك ساختار فرهنگي و قوانين نانوشته و مكانيسمي براي اعتماد كردن به اين بيگانه‌ها است.” هوآنگ مي‌گويد ما غرب وحشي را يك مكان بي‌قانون مي‌دانيم؛ اما در واقع اصلا اين‌طور نيست. همين اتفاق در دره‌ي سيليكون هم افتاده است. افراد مختلف با زمينه‌هاي مختلف از مناطق مختلف به اين منطقه مي‌آيند در حالي كه اشتياق‌شان آن‌ها را پيش مي‌برد و در كنار هم محيطي را مي‌سازند كه در آن اعتماد عجيب و پشتيباني متقابل ميان افراد مختلف وجود دارد.

بنابراين براي ساختن دره‌ي سيليكون بعدي در هر جايي از جهان بايد دو كار انجام داد:

1- جمع‌آوري افرادي با تخصص‌ها، تجربيات و انديشه‌هاي متفاوت و البته با روحيه‌ي ساختن و كارآفريني.

2- ايجاد مكانيسمي براي برقراري ارتباط درست و اعتمادسازي ميان اين افراد.

اما سؤال اين‌جاست كه آيا مسئله به همين سادگي است؟ در مطالعاتي كه براي يك پروژه‌‌ي تحقيقاتي در زمينه‌ي كسب و كارهاي كوچك داشتيم چند نكته در زمينه‌ي موفقيت مدل دره‌ي سيليكون جلب توجه مي‌كند:

1- نقش دانشگاه‌هاي مستقر در اين منطقه و به‌ويژه دانشگاه استنفورد در جمع‌آوري و پرورش آدم‌هايي كه آقاي هوآنگ به آن‌ها اشاره كرده است؛ چه در مورد خود كارآفرينان و چه در مورد نيروي انساني ماهر شاغل در استارت‌آپ‌ها.

2- سرمايه‌گذاري عظيم پنتاگون و راه‌اندازي مراكز تحقيقاتي و پژوهشي متعدد در اين منطقه (در زندگي‌نامه‌ي استيو جابز مي‌توانيد اين موضوع را به‌وضوح ببينيد.)

3- ارتباط نهادي اثربخش ميان صنايع و مراكز دانشگاهي و پژوهشي.

4- دسترسي سهل و آسان به سرمايه‌گذاري خطرپذير (Venture Capital) در اين منطقه و كلا در آمريكا (چيزي كه در ايران عملا اصلا وجود ندارد!)

5- كيفيت بالاي زندگي در ايالت كاليفرنيا.

6- فرهنگ باز و به‌شدت مشوق كارآفريني (اين يكي را هم در زندگي‌نامه‌ي استيو جابز به‌خوبي مي‌توانيد ببينيد.)

7- عدم وجود پيمان ممنوعيت رقابت و در نتيجه امكان همكاري هم‌زمان با چند شركت مختلف.

به‌نظرم دو قانون ساده‌ي آقاي هوآنگ به‌خوبي تمامي 7 عامل فوق را پوشش مي‌دهند و به‌همين دليل براي من بسيار جالب بوده‌اند. در عمل اگر بخواهيم براساس شرايط كشور خودمان به ماجرا نگاه كنيم، در ميان عوامل 7 گانه‌ي فوق بايد روي عوامل 1، 4 و 6 تأكيد بسيار زيادي داشت. من معتقدم كه براي به‌بود وضعيت كارآفريني در ايران ـ به‌ويژه كارآفريني در حوزه‌ي ICT ـ به‌بود در اين سه حوزه ـ يعني ايجاد فرهنگ كارآفريني، پرورش و آموزش كارآفرينان و تسهيل دسترسي به سرمايه ـ مورد نياز است. هر چند در عمل تقريبا اين كار بدون حمايت دولت غيرممكن است؛ اما من تصور مي‌كنم كه حداقل كاري كه مي‌توانيم انجام دهيم، پرداختن به آموزش جوانان و افراد صاحب‌ايده براي راه‌اندازي درست و اثربخش و اداره‌ي موفق كسب و كارهاي كوچك خود است. به‌همين دليل است كه امسال درس‌هاي توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك را آغاز كرده‌ام كه فردا شب قسمت سوم‌ش را خواهيد خواند.

لینک‌های هفته (۸6)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

قانون ده‌ هزار ساعت (مهدي تيموري؛ دنياي GIS) (خيلي عاااالي! به‌ترين مطلب اين هفته :))

رویایت را نکش! (سمانه سلطاني؛ وبلاگ همينا) (عااالي!)

انتشار آنلاین کتاب خلاقیت و اندیشه متفاوت یک پزشک (اولين كتاب الكترونيك دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (عااالي!)

چرا بعضی‌ها در نقاشی مهارت دارند و بعضی‌ها ندارند؟ (وبلاگ يك نفر)

مقابله با 10 عاملی که تمرکز شما را بر هم می‌زنند

از استرس‌های‌تان حرف بزنید

Simple but great Tricks to Get Your Inbox to Zero

Believe to Achieve | Tim Elmore

Have You Stepped Outside of the Box Today?

مديريت و كارآفريني:

مصائب یک مستأجر (ميلاد اسلامي‌زاد؛ افاضاتـ و اضافاتـ) (اين هم درسي براي شركت‌داران!)

می‌خواهم یک کسب و کار اینترنتی راه بیاندازم، از کجا شروع کنم؟ (سيد رضا علوي؛ فارسي‌بيز)

استارتاپ چیست! (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

اجایل برای مدیریت پروژه‌های غیر نرم‌افزاری (نادر خرمي‌راد)

مراقب سندرم آپولو در استخدام کارکنان‌تان باشید (استاد پرويز درگي) (جالب!)

جزيیات همایش مدیریت کارآفرینی در ICT

Work “on” your Biz; not work “in” Your Biz!

How to Reach Your Enemy – Management Tip of the Day

Global top 20 | Best Companies for Leadership | Hay Group

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

وب ایران، جدال برای هیچ (حرف خيلي حساب پرهام باغستاني)

چطور فایل‌های ضمیمه شده به جی‌میل را در گوگل درایو ذخیره کنیم؟ (سعيد اميرلو؛ وب‌بلاگ فارسي)

چطور به‌صورت همزمان با چند اکانت در Google Talk لاگین کنیم (زوميت)

تالار افتخارات اینترنت (مصطفي لامعي؛ آي‌كلاب)

برترین وب‌سایت‌های جهان معرفی شدند (جايزه‌ي جهاني وب‌لي)

رشد 81 درصد حملات سايبري

سیستم‌عامل جدید مایکروسافت برای خانه های هوشمند

LinkedIn Is Buying SlideShare

شبكه‌هاي اجتماعي:

شکست مایکروسافت برای فروش موتور جستجوی بینگ به فیس‌بوک (!)

فیسبوک، شرکتی با ارزش ۹۰ میلیارد دلار

تهدید 23 میلیارد دلاری خدمات پیام دهی اجتماعي در سال 2012

صنعت فاوا در ايران:

ایران در رتبه‌بندی جهانی دولت الکترونیک از مالدیو هم عقب‌تر است (خسته نباشيم!)

سازمان فناوری اطلاعات، رگولاتور حوزه فناوری اطلاعات است

آمريكا صدور تجهيزات IT به ايران را ممنوع كرد

رگولاتوري بانك جامع سرمايه‌گذاري در بخش ICT را ايجاد مي‌كند

اقتصاد:

اقتصاد آنلاین – رکورد تاریخی کاهش نابرابری در ایران (تحليل جالب صادق الحسيني)

درباره‌ي افزایش بیکاری در کشور (علی دادپی؛ اقتصاد، خرد، بازار و خانوار)

آیا واردات وابستگی است؟ (كافه‌ي اقتصاد)

به تشخيص هيات انتظامي بانك مركزي؛ مجوز برخي بانك‌هاي خصوصي لغو مي‌شود (چه خبره!؟)

The Economical Meaning of Murphy LAW!

U.S. economy adds 115,000 jobs in April, unemployment rate falls to 8.1%

A Mom’s Work Is Worth $113K Annually. Or Maybe About Half That

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (64)

«يورگن کلوپ ناکامی دورتموند در لیگ قهرمانان اروپا را نتیجه بی‌تجربگی تیم‌ش می‌داند:«تجربه نکته‌ای است که نمی‌توان با گوش دادن آموخت و باید در طول زندگی آن را کسب کرد.» (اين‌جا)

بدون شرح. نقل قولي از ورژن آلماني موفق و دوست‌داشتني پپ گوآرديولا. 🙂

چابك مي‌شويم!

“چابكي” يا همان روش‌هاي “اجايل” مفهومي است كه در سال‌هاي اخير در برابر روش‌هاي سنتي مهندسي نرم‌افزار قد علم كرده است. روش‌هاي سنتي كه در آن‌ها توليد محصول نهايي در قالب گام‌هاي بزرگ و پياپي (به‌صورت خطي) طي مي‌شد و در نتيجه محصول پروژه در به‌ترين حالت دچار نقص بود و در بدترين حالت كاملا به‌درد نخور. در مقابل در رويكرد “چابك” براي توليد محصولات نرم‌افزاري، با ساختن يك نمونه (پروتوتايپ) از محصول نهايي يك بار به‌سرعت كل فرايند توليد از اول تا آخر طي مي‌شود. بدين ترتيب ديدي كلي نسبت به محصول نهايي و فرايند توليد آن و اشكالات و چالش‌هاي احتمالي و نيازمندي‌هاي موجود براي توليد نرم‌افزار ايجاد مي‌شود. سپس طي چند بار تكرار همين حلقه‌ي اوليه، هر بار جزئيات بيش‌تري از محصول و فرايند توليد مشخص مي‌شوند تا سرانجام در تكرارِ آخر به محصول نهايي دست پيدا كنيم.

اما “چابكي” آن‌قدر مفهوم عام و اثربخشي است كه كاربرد آن به پروژه‌هاي نرم‌افزاري منحصر نمانده است. امروز در هر پروژه‌اي ردي از روش‌هاي چابك را مي‌بينيم؛ حتا در پروژه‌هاي عمراني! بنابراين عجيب نيست كه استفاده از روش‌هاي چابك را در پروژه‌هاي مشاوره‌ي مديريت هم ببينيم. قبلا اين‌جا اشاره كرده‌ام كه استفاده از روش‌هاي چابك، يكي از روندهاي مهم تغيير حرفه‌‌ي تحليل كسب و كار در سال 2012 خواهد بود. اهميت ماجرا تا حدي است كه انجمن بين‌المللي تحليل كسب و كار (IIBA) ضميمه‌ي چابك را براي استاندارد بسيار معروف‌ش BABOK منتشر كرده است. +

چابكي حتا در سازمان‌هاي اجرايي و شغل‌هاي غيرپروژه‌اي و از آن جالب‌تر در زندگي روزمره هم داراي كاربردهاي بسيار جذابي است كه بايد خودتان كشف‌شان كنيد! 😉

اما حواس‌مان باشد كه “چابكي” يك مفهوم است و نه يك روش و چارچوب عملي. بنابراين براي عملي شدن‌ش رويكردهاي اجرايي مختلفي ايجاد شده كه يكي از به‌ترين‌‌ها در ميان آن‌ها اسكرام است. براي اطلاعات بيش‌تر اين‌جا و اين‌جا را ببينيد. اسكرام مثل PMBOK يك استاندارد بين‌المللي است و مثل PMI مدارك حرفه‌اي معتبر خاص خودش را دارد.

دوستان ما در وبلاگ دنياي چابك چند سالي است كه زحمت معرفي اين رويكرد را در ايران برعهده گرفته‌‌اند و دوره‌هاي آموزشي مربوط به آن را هم برگزار كرده و مي‌كنند. جديدترين دوره‌هاي آن‌ها در مورد اسكرام تير ماه سال جاري برگزار خواهد شد. اطلاعات بيش‌تر را اين‌جاببينيد. با توجه به اهميت و كاربردهاي چابكي و اسكرام، شركت در اين دوره‌ها و به‌ويژه دوره‌ي آموزش عمومي اسكرام (با عنوان Professional Scrum Master يا PSM) براي همه‌ي مديران پروژه ـ اعم از نرم‌افزاري و غيرنرم‌افزاري ـ ، مشاوران مديريت و تحليل‌گران كسب و كار و ساير افرادي كه به‌نوعي با اين پروژه‌ها درگيرند بسيار مفيد خواهد بود. خوبي‌ ماجرا اين است كه مي‌توانيد با دادن آن‌لاين امتحان مربوطه در خود ايران، مدرك بين‌المللي PSM را هم دريافت كنيد!

به دلايل بالا من در دوره‌ي PSM شركت خواهم كرد. هزينه‌ي دوره البته در نگاه اول بسيار سنگين است؛ اما به‌نظرم با توجه اين‌كه چابكي و اسكرام كم‌كم در بازار ايران در حال شناخته شدن است به هزينه كردن‌ش مي‌ارزد. حداقل‌ش اين است كه يك مدرك بين‌المللي در اين زمينه دريافت كرده‌ايد و حداكثرش اين است كه با روش‌هاي و رويكردهاي نوين و روز دنيا آشنا مي‌شويد كه به شما در افزايش اثربخشي و كارايي‌ و در نتيجه موفقيت‌تان كمك‌هاي بسياري خواهد كرد.

روز كلاس منتظر ديدن‌تان هستم!

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (2): کارآفرین کیست؟

هفته‌ی پیش با هم با تعریف یک بنگاه کوچک آشنا شدیم. + آن‌جا گفتیم که بنگاه کوچک یا استارت‌آپ توسط فردی به‌نام “کارآفرین” راه‌اندازی می‌شود. اما کارآفرین کیست؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟ آیا همه می‌توانند کارآفرین باشند؟ این‌ها سؤال‌هایی است که این هفته می‌خواهیم به آن‌ها پاسخ بدهیم.

کارآفرین کیست؟

کارآفرین کسی است که فرصتی را می‌بیند یا ایده‌ای دارد و حاضر است ریسک‌های راه‌اندازی یک کسب و کار را برای کسب منفعت از آن فرصت یا ایده بپذیرد. ریسک‌هایی که در این‌جا وجود دارند لزوما ریسک‌های مالی نیستند؛ بلکه می‌توانند شامل ریسک‌های دسترسی به مواد و تجهیزات لازم و ریسک‌های روان‌شناختی هم باشند. بنابراین کارآفرین فردی “ریسک‌پذیر” است که قصد دارد از این ریسک‌پذیری پول دربیاورد.

اما ریسک‌پذیری تنها ویژگی این جناب کارآفرین نیست. در واقع یک فرد کارآفرین عموما دارای خصوصیات زیر است:

  • علاقه‌مند به ایجاد تغییر: کارآفرین با هدف ایجاد یک تغییر بزرگ (به قول استیو جابز زدن تلنگری بر کهکشان‌ها) تصمیم به راه‌اندازی کسب و کار جدیدش می‌گیرد.
  • خلاقیت: یک کسب و کار جدید را شروع می‌کند.
  • نوآوری: این کسب و کار جدید شامل یک محصول، فرایند، بازار، ماده یا شیوه‌ی سازمان‌دهی جدید است.
  • ریسک‌پذیری: مالک این کسب و کار جدید ریسک ضرر احتمالی و شکست را می‌پذیرد.
  • توان مدیریت: مالک کسب و کار اداره‌ی فعالیت‌ها و تخصیص منابع را برعهده دارد.
  • جاه‌طلبی: سطح بالایی از رشد یا سودآوری مورد انتظار مالک است.

این‌ها در عین ویژگی کارآفرینی بودن، مهارت هم هستند. یعنی شما می‌توانید آن‌ها را یاد بگیرید. هر چند در عمل ثابت شده اگر سطح اولیه‌ای از آن‌ها را نداشته باشید، موفقیت بسیار مشکل می‌شود.

به‌همین دلیل است که صراحتا باید گفت متأسفانه “کارآفرینی” به‌درد همه نمی‌خورد. دنیای کسب و کار دنیای بی‌رحمی است و هیچ چک سفید و تضمینی برای موفقیت به کسی نمی‌دهد. “ریسک” یکی از عناصر ثابت این دنیا است. برای همین “ریسک‌پذیری” و “مقاومت در برابر مشکلات” برای موفقیت در کارآفرینی ضروری‌اند.

جذابیت‌‌های کارآفرینی:

البته اصولا “کارآفرین بودن” شغل جذاب و باکلاسی است و البته با دیدن موفقیت امثال زوکربرگ و گوگلی‌ها و جابز و جف بزوس و بقیه، از نظر کسب شهرت و ثروت هم بسیار جذاب‌تر. با این حال می‌توان جذابیت‌ها و البته مزایای کارآفریتی را در 5 مورد زیر خلاصه کرد:

  • کسب منافع مالی
  • استقلال و رئیس خود بودن (داشتن قدرت تصمیم‌گیری برای کسب و کار بدون داشتن فردی بالادست)
  • آزادی (فرصتی برای خروج از موقعیت‌های نامطلوب شغل‌های حقوق‌بگیری)
  • کسب رضایت شخصی از زندگی
  • مشارکت در رشد و توسعه‌ی جامعه و پاسخ به تعهدات اجتماعی

کارآفرین در برابر مدیر:

اما جالب است بدانیم که دو نقش “کارآفرین” و “مدیر” با هم متفاوت‌اند. هر دو این نقش‌ها در یک کسب و کار کوچک می‌توانند وجود داشته باشند؛ اما لزوما بر هم منطبق نیستند. کارآفرینی و مدیریت هر دو قالبی “فرایندی” دارند؛ از جایی شروع می‌شوند و با طی تعدادی گام به یک یا چند نتیجه می‌رسند:

  • کارآفرینی: کشف نیازها و فرصت‌های قابل تجاری‌سازی موجود در بازار و پذیرش ریسک راه‌اندازی یک کسب و کار برای بهره‌گیری از این فرصت‌هاست.
  • مدیریت: فرایند دائمی حفظ مالکیت و اداره‌ی یک کسب و کار از پیش راه‌اندازی شده است.

بنابراین کارآفرین بیش‌تر با مسائل مربوط به تجاری‌سازی و ویژگی‌های فنی محصول / خدمت جدید درگیر است؛ اما مدیر علاوه بر این‌ها لازم است به جنبه‌های دیگری از جمله استخدام، مالیات، حفظ رضایت مشتریان، توجه به تغییرات نیازهای بازار و مشتریان، فروش و نگه‌داشت جریان نقدینگی در یک سطح مشخص ـ فکر کند.

بنابراین یک کارآفرین می‌تواند مدیر کسب و کار خودش هم بعد از راه‌اندازی باشد (مثل جف بزوس بنیا‌ن‌گذار و مدیرعامل آمازون) اما لزوما این‌گونه نیست (مثلا گوگل که در آن اریک اشمیت تا همین یک سال پیش مدیرعامل‌ش بود.)

آیا من “کارآفرین” هستم؟

گفتیم که لزوما همه از نظر ویژگی‌های شخصیتی نمی‌توانند کارآفرین موفقی باشند (البته نمی‌شود هم گفت اگر کسی ویژگی‌های بیان شده را نداشته باشد حتمن موفق نخواهد شد.) اما از کجا بفهمیم که “کارآفرین‌” هستیم؟ برای این منظور می‌توانید درباره‌ی ویژگی‌های کارآفرینان که در اول این پست به آن‌ها اشاره کردم فکر کنید. آیا این ویژگی‌ها ـ به‌ویژه ریسک‌پذیری ـ در شما وجود دارند؟ این ارزیابی را باید در چهار موضوع اصلی آمادگی ذهنی و تجربی، ویژگی‌های شخصیتی، شرایط زندگی شخصی و مهارت‌ها انجام دهید.

در عین حال از “نشانه‌ها” غافل نشوید. نشانه‌ها خلاصه‌ای از تجربیات کارآفرینان موفق‌اند. نشانه‌ها به ما نشان می‌دهند که آیا وقت‌ش رسیده سراغ راه‌اندازی کسب و کار شخصی‌مان برویم یا نه؟ در این‌جا برای کمک به شما به‌نقل از این‌جا 13 نشانه‌ي اين‌كه بايد براي خودتان كار كنيد را مرور می‌کنیم:

1- دوست داريد زمان كارتان انعطاف‌پذير باشد.

2- دوست داريد كنترل ايده‌ها، پروژه‌ها و كارتان دست خودتان باشد.

3- با ديگران در سازمان سر سازگاري نداريد.

4- به كاري كه انجام مي‌دهيد مشتاقيد.

5- خوب گوش مي‌كنيد.

6- با “تصميم‌گير” بودن راحتيد.

7- شبكه‌ي پشتيباني داريد كه چه در روزهاي خوب و چه در روزهاي سخت شما را ياري مي‌دهند و به شما دل‌گرمي مي‌بخشند (مثل خانواده.)

8- خودانگيز و منظم هستيد.

9- دوست داريد در جلسات به‌تنهايي شركت كنيد و توان‌ش را هم داريد.

10- توان جداسازي ذهني كار و زندگي شخصي را داريد.

11- جايي كه كاري از دست شما برنمي‌آيد، توان رها كردن ذهني و عملي را داريد.

12- توان همراه شدن و سازگار شدن با جريان كاري (در روزهاي خوب و سخت) را داريد.

13- منابع كافي (مالی / غیرمالی) در دسترس‌تان وجود دارد.

پایان درس دوم. در درس سوم هفته‌ی آینده به مراحل رشد یک کسب و کار کوچک و ویژگی‌های هر مرحله می‌پردازیم.

مقاله‌ی هفته (۱5): به‌ترین مدل فروش روی اینترنت چیست؟

ماجرای تعقیب قضایی توافق اپل با 5 ناشر بزرگ آمریکایی برای افزایش قیمت کتاب‌های الکترونیک را حتمن شنیده‌اید. جان ژانگ استاد مدرسه‌ی مدیریت وارتون دانشگاه کلمبیا در این مقاله‌ی جذاب به بررسی این ماجرا پرداخته است. نکات اصلی این مقاله را با هم مرور می‌کنیم:

ـ تا پیش از ظهور پلت‌فرم آی‌تونز اپل، مدل فروش در تجارت الکترونیک مدل “عمد‌ه‌فروشی” بود. در این مدل بین تولیدکننده و خریدار، زنجیره‌ای از بنگاه‌های واسطه قرار می‌گیرد. آمازون دقیقن این نقش را بازی می‌کند: از ناشران به‌صورت عمده‌ می‌خرد و خرده‌فروشی می‌کند. نکته‌ی کلیدی ماجرا که باعث شد تا ناشران بزرگ علیه آمازون متحد شوند این بود که در این مدل هر دو طرف ناشر و واسطه می‌خواهند منافع خود را بیشینه کنند و این دو با هم در تناقض‌اند. استراتژی آمازون این است که با فروش همه‌ی کتاب‌های الکترونیک با قیمت 9.99 دلار، مردم را به خرید کیندل و در نتیجه فروش بیش‌تر کتاب الکترونیک و افزایش سود در بلندمدت ترغیب کند؛ اما این مدل دست ناشران را می‌بندد و منافع آن‌ها را کاهش می‌دهد.

ـ در مقابل مدل عمده‌فروشی، مدل دیگری با نام “مدل حق امتياز” (Agency Model) در دنیای امروز بر بستر اینترنت ایجاد شده است. در این مدل که نماد آن آی‌تونز است، تولیدکننده یا ناشر، محصول خود را مستقیمن به خریدار می‌فروشد: در این‌جا با پلت‌فرمی مواجهیم که به هر کس اجازه می‌دهد در برابر تنها 30 درصد از هر فروش، فروش‌گاه شخصی خودش را راه بیاندازد. بنابراین هر کس حق دارد هر چقدر که دوست دارد روی محصول‌ش قیمت بگذارد. به‌همین علت این ناشران بعد از توافق پنهانی با اپل، آمازون را به در پیش گرفتن این مدل فروش ترغیب کردند و در نتیجه آمازون تحت فشار ناشران بزرگ مجبور شد قیمت خرده‌فروشی‌ش را افزایش دهد.

ـ حالا سؤال این‌جاست که کدام مدل برای مصرف‌کنندگان مناسب‌تر است؟ آیا وزارت دادگستری در تعقیب قضایی اپل و شرکای ناشرش حق داشته است؟ ژانگ می‌گوید که براساس تحلیل‌های اقتصادی که انجام داده این مشخص شده که مدل عمده‌فروشی از نظر اقتصادی مدل بهینه‌ای نیست. مشکل همان ویژگی اصلی این مدل است: هر یک از حلقه‌های زنجیره قصد دارد حاشیه‌ی سودش را بیشینه کند و این باعث می‌شود که قیمت نهایی افزایش یابد. ژانگ این مشکل را “حاشیه‌‌ی سود مضاعف” می‌نامد.

ـ اما راه‌حل مشكل “حاشيه‌ي سود مضاعف” چیست؟ مشخص‌ترین راه‌حل استراتژی یکپارچه‌سازی افقی رو به جلو است: تأسیس فروش‌گاه‌هایی برای فروش محصولات به‌صورت مستقیم به مصرف‌کننده‌ی نهایی. همان کاری که اپل با فروشگاه‌های‌ش انجام داد. اما این کار برای همه مقدور نیست: هم منابع زیادی می‌طلبد و هم تنوع محصول فراوانی. این‌جاست که “مدل حق امتياز” وارد می‌شود و براساس آن پلت‌فرمی مانند آی‌تونز، این امکان را به همه می‌دهد تا فروش‌گاه خود را تأسیس کنند و با قیمت مورد نظر خودش محصول را بفروشند. نکته‌ی مهم ماجرا این‌جاست که در این‌جا هدف هر دو طرف ناشر و صاحب پلت‌فرم بزرگ‌تر کردن کیک است و نه افزایش سهم خودشان از کیک. بنابراین آن‌ها نمی‌توانند از یک قیمت بهينه‌ي مشخص بالاتر بفروشند؛ چون مشتری نمی‌خرد و در نتیجه همه ضرر می‌کنند.

ـ در دنیای اینترنت به‌دلیل ماهیت ذاتی این محیط، هر تولیدکننده‌ای که یک سطح حداقلی از تنوع در محصولات را داشته باشد می‌تواند فروشگاه خود را تأسیس کند و محصولات‌ش را با قیمت رقابتی به‌صورت مستقیم به مصرف‌کننده‌ی نهایی بفروشد. در این‌جا مشکلات دنیای واقعی وجود ندارد: نه به منابع بسیار زیادی نیاز است و نه به تنوع محصول بسیار زیاد. ژانگ می‌گوید در بلندمدت این مدل در برابر مدل عمده‌فروشی برنده خواهد بود و برای مصرف‌کننده هم بهینه این است که این اتفاق بیافتد.

ـ در مورد خاص ماجرای اپل و ناشران و آمازون باید به چند نکته توجه کرد:

1- در بلندمدت با گسترش كاربرد مدل حق امتياز و افزایش قیمت کتاب‌ها، تولیدکنندگان کتاب‌خوان‌ها مثل آمازون، مجبورند قیمت کتاب‌خوان‌ خود را کاهش دهند تا از صرفه به‌مقیاس مشتریان بیش‌تر برای خرید کتاب‌های الکترونیک استفاده کنند.

2- برعکس اتهام تلاش برای ایجاد انحصار به اپل و ناشران اگر مدل عمده‌فروشی آمازون برنده شود، آمازون در تحمیل قیمت خود به ناشران انحصار ایجاد می‌کند. در این حالت جدا از کاهش انگیزه‌ی ناشران، سرمایه‌‌ی در دسترس آن‌ها برای سرمایه‌گذاری روی فناوری‌های پیش‌رفته و ایجاد کتاب‌های الکترونیکی که با عکس، ویدئو و محتوای تعاملی روی شبکه‌ی اینترنت هم‌راه باشند، کاهش می‌یابد. ضمنا وزارت دادگستری توجه نکرده که آمازون هم دقیقن برای افزایش حداکثری سهم بازار خود و ایجاد انحصار در بلندمدت، قیمت کتاب‌ها را در یک رابطه‌ی باخت ـ باخت با ناشرین پایین نگه داشته است.

3- مدل حق امتياز باعث می‌شود تا ناشرین مجبور باشند کتاب‌ها را روی تمام پلت‌فرم‌های موجود عرضه کنند و در نتیجه انحصار روی عرضه‌ی کتاب‌خوان‌ها هم شکسته می‌شود.

4- جالب‌تر از همه: در مدل حق امتياز ناشرین مجبور به رقابت با هم در عناوین مشابه هستند! دیگر قیمت ثابت نیست و در نتیجه هر کس تمایل دارد کتاب خودش را با کم‌ترین قیمت به مصرف‌کننده بفروشد.

ـ چه عاملی باعث می‌شود که یک واسطه مدل نمایندگی را در برابر مدل عمده‌فروشی انتخاب کند؟ در تحقیق آقای ژانگ و همکاران‌شان این نتیجه به‌دست آمده: “اگر فروش الکترونیکی باعث کاهش فروش در حالت سنتی شود، واسطه‌ها مدل حق امتياز و ایجاد پلت‌فرم را انتخاب می‌کنند؛ اما اگر فروش الکترونیکی به افزایش فروش به‌شکل سنتی منجر شود، مدل عمده‌فروشی و قرارداد مستقیم با تولیدکننده را بر می‌گزینند. ضمنا افزایش رقابت بین واسطه‌ها باعث افزایش تمایل به ایجاد پلت‌فرم می‌شود.”

تحلیل بسیار جالبی بود!

پ.ن. براي Agency Model معادل به‌تري داريد؟

خروج از نسخه موبایل