لینک‌های هفته (۸9)

لازم است ابتدا يك نكته را خدمت دوستان و خوانندگان محترم گزاره‌ها عرض بكنم. حدودا دو هفته است كه به‌دليل گرفتگي شديد عضلات پشت و گردن و درد شديدي كه داشتم، نشستن پشت لپ‌تاپ براي‌م مشكل شده است. پست‌هايي كه در اين يكي دو هفته منتشر شده‌اند هم از بخش پيش‌نويس منتشر شده‌اند. بنابراين بابت تأخير به‌وجود آمده در پاسخ‌گويي به اي‌ميل‌ها، نظرات و سؤالات‌ شما عذرخواهي مي‌كنم. اميدوارم حالا كه به‌تر شده‌ام‌، بتوانم به‌سرعت عقب‌ماندگي‌ها را جبران كنم. 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

قدرت درون‌گراها (امير مهراني؛ The Coach) (عااااااااالي!)

انتقاد از خود راز بهتر کردن خود است (دنياي GIS)

هنگام نشستن روی صندلی، کتف‌تان را به صندلی بچسبانید (جدي بگيريد لطفا كه مثل من گرفتار نشيد!)

چگونه در طول ساعات کاری سرحال بمانیم؟ (عالي!)

فعالیت ذهنی درد جسمی را از بین می‌برد

در موقعیت‌های استرسی مردان ریسک‌پذیر‌ و زنان محتاط‌ می‌شوند

مديريت و كارآفريني:

سوئيشرت زاكربرگ و كاپشن احمدي‌نژاد (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك) (توصيه مي‌كنم بخونيدش :))

ده نکته از هزاران نکته قابل توجه جوانان در توفیق کسب‌وکار (استاد پرويز درگي) (عااااالي!)

ظهور و مرگ استارت‌آپ‌ها در ايران (اسلايدهاي جالب محسن ملايري عزيز كه حتمن ببينيد!)

رهنمودهایی از اصل پارتو در مدیریت و رهبری (شهرام كريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي) (شهرام هم پس از مدتي غيب برگشت!)

نیازهای آموزشی (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت)

چگونه متقاضیان استخدام را استخدام نکنیم؟ (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك) (خيلي خوش‌حال‌م نيام عزيز دوباره جدي فعال شده!)

غذا دادن به کودک- ۳- غذای خوب! (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

چقدر از جایگاه شغلی که دارید رضایت دارید؟ (Baseline.ir)

ویروس نظام پیشنهادها (افشين دبيري؛ مديريت منابع انساني) (اين ويروسي كه آقاي دبيري نوشته تمامي حوزه‌هاي مشاوره در ايران را آلوده كرده … كاش بزرگان همتي بكنند.)

Essential Documents to Manage Your Projects

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

خودتان را در گوگل بهتر نشان دهيد (خواندن اين پست عالي محمد رضا محمدعلي براي وبلاگ‌نويس‌ها واجب عيني است!)

10 عامل برای موفقیت یک سرویس اینترنتی یا اپلیکیشن- از فراموش شدن یأس‌آور تا پیروزی به مانند «اینستاگرام‌»‌! (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (اين پست ) (عااااااالي!)

بیش‌ترین بازدیدکنندگان وبلاگ شما، بلاگرند لطفا خوب وبلاگ‌نویسی کنید (سعيد اميرلو؛ وب‌بلاگ فارسي) (عالي!)

مسئله دشوار آی‌فون پنج: ۱۶ به ۹ بودن ابعاد آی‌فون جدید و «دیتر رمز»، الهام‌بخش و پدر معنوی طراحی محصولات اپل (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (اين دو پست دكتر مجيدي در مورد فلسفه‌ي طراحي است. از دست‌شان ندهيد!)

فعالیت شبکه اجتماعی مایکروسافت در سکوت آغاز شد (سعيد اميرلو؛ وب‌بلاگ فارسي)

اهداف مایکروسافت از ویندوز 8 چیست؟ (زوميت)

جایزه وبی در دستان برندگان جا گرفت

تا 5 سال دیگر آندروید همچنان رایگان است (با تعهد گوگل به چين در اين زمينه، موتورولا رسما مال گوگل شد!)

کروم محبوبترین مرورگر دنیا شد

اینفورما از رشد ۱۰برابری ترافیک اطلاعات موبایلی تا ۲۰۱۶ خبر داد

The End Of ERP (اين مقاله‌ي فوربس عاليه!!!)

Google’s Android doesn’t infringe Oracle’s patents, jury decides (خبري كه هنوز به وبلاگ‌هاي فناوري فارسي نرسيده انگار. گوگل تقريبا در دادگاه برابر اوراكل برنده شد!)

صنعت فاوا در ايران:

ماجراي حمله DDOS به بلاگفا

تخصيص 40 ميلياردتومان به ديتاسنترها

ایران در انتهای جدول تجارت الکترونیکی

آخرین وضعیت ثبت دامنه‌های اینترنتی/ الزام برای استفاده از دامنه کشوری

حمله سایبری به وزارت نفت به طور كامل شناسایی شد (براي همين اينترنت وزارت نفت قطع شده! :))

شبكه‌هاي اجتماعي:

Yahoo’s Axis And The New Search Wars (سيستم جديد و عجيب و غريب جستجوي ياهو!)

Facebook Releases New Instagram-Style Photo App for iPhone

Why an “Instagram for video” is unlikely to happen

اقتصاد:

آیا واردات از چین این قدر بد است؟ (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ)

نتایج هدفمندی یارانه‌ها را دریابید (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ)

مشکل اصلی تحریم نفتی (حجت قندي؛ اقتصادانه)

رشد خوب ترکیه به رغم بحران اروپا (حجت قندي؛ اقتصادانه)

Hope and Poverty (از وبلاگ فريكونوميكس)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (67)

«این اولین باری است که خودم را در چنین شرایط سختی می‌بینم. تا قبل از پیوستن به اینتر از هیچ چیزی مطلع نبودم. ما باید شخصیت‌مان را نشان دهیم. به قدرت فراوانی برای این کار نیاز داریم. در زندگی ممکن است به شرایطی این چنینی بربخوری و باید اعتماد به نفس‌ت را حفظ کنی تا بتوانی به رشد ادامه دهی. آن هم بدون فراموش کردن کارهایی که انجام داده‌ای. ما باید با اتحاد و با تلاش فراوان خودمان را از این بحران بیرون بکشیم.» (جوليو سزار  دروازه‌بان اينتر درباره‌ي بحران اين فصل تيم‌ش؛ اين‌جا)

جوليو سزار به نكته‌ي جالبي اشاره مي‌كند: غلبه بر بحران‌ها با تكيه بر لذت يادآوري كارهاي بزرگ قبلي. اين‌طوري يادمان مي‌آيد كه چه توانايي‌هايي داريم و چقدر در برابر سختي‌ها تاب آورديم …

13 نشانه‌ي اين‌كه مدير بدي هستيد!

مديران عموما آدم‌هاي محبوبي نيستند. وظيفه‌ي آن‌ها تحقق اهداف سازمان است. اما خوب خيلي وقت‌ها اهداف سازماني با اهداف فردي كاركنان زيردست مديران يكي نيستند. بعضي از افراد با روش‌هاي كاري شما مخالف‌اند. برخي آدم‌ها از زير كار فرار مي‌كنند و در نتيجه بايد به كار مجبورشان كرد. سرانجام آدم‌هايي هستند كه از شما خوش‌شان نمي‌آيد!

اما هميشه هم ممكن است حالت‌هاي فوق در سازمان محل كار شما رخ نداده باشند. شايد هم شما مدير بدي باشيد! لحظه‌اي به اين موضوع فكر كرده‌ايد؟ حالا از كجا بفهميم مدير خوبي نيستيم. بريزن لايف اين‌جا در بيزينس اينسايدر 13 نشانه‌ي مدير بد بودن را براي‌مان نوشته است كه مرور كوتاهي داريم بر آن‌ها:

1- همه از شما مي‌ترسند (حتا آدم‌هايي كه شما را نمي‌شناسند!)

2- كنترل همه چيز ـ حتا جزئي‌ترين مسائل را در دست مي‌گيريد و به‌ديگران آزادي در كار نمي‌دهيد.

3- استرس شما را كنترل مي‌كند؛ نه شما استرس را.

4- بين خودتان و اعضاي تيم‌تان فاصله ايجاد مي‌كنيد.

5- در دسترس نيستيد.

6- زيردستان‌تان را كامل نمي‌شناسيد و از علائق، رؤياها و آرزوهاي‌ آن‌ها خبر نداريد.

7- روي آينده‌ي زيردستان‌تان هيچ سرمايه‌گذاري نمي‌كنيد.

8- بيش از اين‌كه مديريت كنيد، مديريت مي‌شويد!

9- اقتدار نداريد و سعي مي‌كنيد برخورد مهربانانه داشته باشيد.

10- آدم‌‌ها را قرباني خود مي‌كنيد.

12- دانش تئوريك مديريت نداريد.

13- تلاش مي‌كنيد تا نشان دهيد آدم كاملي هستيد و اشتباه نمي‌كنيد.

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (5): چه اطلاعاتی باید داشته باشیم؟

خوب کم‌کم کلیات در حال تمام شدن هستند و داریم وارد موضوعات اصلی مربوط به توسعه‌ی کسب و کارهای کوچک می‌شویم. این هفته درباره‌ی موضوعی حرف می‌زنیم که از نظر من در این سلسله درس‌‌ها مهم‌ترین موضوع است: برای راه‌اندازی کسب و کار کوچک‌مان باید چه اطلاعاتی داشته باشیم؟ این سؤال بسیار مهم و کلیدی است. من غالبا در مباحث مربوط به کسب و کارهای کوچک، دیده‌ام که به این موضوع توجه نمی‌شود و یکی از اصلی‌ترین دلایل شروع کردن به نوشتن این سلسله درس‌ها تأکید بر اهمیت این موضوع بود که: برای راه‌اندازی یک کسب و کار کوچک، تنها به اطلاعات بازار و مشتریان نیاز نداریم! موضوعات بسیار زیاد دیگری هستند که باید به آن‌ها فکر کنیم.

اما این اطلاعات حیاتی که این‌قدر درباره‌شان صحبت می‌کنیم چیستند؟ در مطالعات یک پروژه‌ی پژوهشی که سال گذشته برای یک نهاد دولتی در زمینه‌ی سیاست‌گذاری دولت برای حمایت از کسب و کارهای کوچک انجام دادیم، به مدل زیر برای مطالعه‌ی وضعیت یک کسب و کار کوچک در چارچوب تعاملات‌ش با محیط پیرامونی آن دست یافتیم:

این مدل تمامی اطلاعاتی که برای توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک باید آن‌ها را در اختیار داشت نشان می‌دهد و در آن تنها به محیط بیرونی بنگاه اکتفا نشده؛ بلکه مهم‌ترین عواملی که در درون بنگاه هم باید مورد توجه مالک بنگاه باشند در نظر گرفته شده است.

خیلی ساده و مختصر و مفید این مدل دارد به ما می‌گوید که: یک کسب و کار در یک نگاه کلان هم‌چون فرایندی است که در آن تعدادی ورودی به محصولات / خدمات مورد انتظار مشتریان تبدیل می‌شوند. در این فرایند ما با عوامل زیر سر و کار داریم:

الف ـ ورودي‌هاي صنعت: طبق الگوي فرايندي هر صنعت، يک سيستم باز است که براي توليد محصولات يا عرضه‌ي خدمات خود نيازمند گروهي از ورودي‌ها است که بايد طي فرايندهاي دروني بنگاه‌هاي فعال در سطح صنعت پردازش و تبديل شوند. هر صنعت بسته به نوع فرايند و تابع توليد آن، داراي ورودي‌هاي خاص خودش است. در یک نگاه کلی می‌توان ورودی‌های صنعت را در چهار دسته‌ی نیروی انسانی (متخصصان، کارکنان و …)، منابع (منابع مالی ـ همان پول خودمون! ـ، مواد اولیه و …)، فناوری (هم فناوری سخت مثل ماشین‌آلات و دستگاه‌ها و هم فناوری نرم مانند نرم‌افزارها و پلت‌فرم‌های نرم‌افزاری) و دانش و اطلاعات (شامل: دانش فنی Know How، دانش مدیریت و کارآفرینی و اطلاعات و آمار صنعت مورد نظر.)

ب ـ فرايند پردازش صنعت: بنگاه‌هاي کوچک و متوسط صنعت فاوا با دريافت ورودي‌ها مذکور و ترکيب و به‌کارگيري و پردازش آن‌ها در قالب مدل کسب و کار خود، محصولات و خدمات فاوا را به مشتريان عرضه و از اين راه کسب درآمد مي‌کنند. فرايند پردازش در سطح هر صنعت خود شامل سه بخش است:

1- محيط کسب و کار: منظور از محيط کسب و کار، وضعيت محيط اقتصادي کلان کشور و عوامل تأثيرگذار بر همه‌ي کسب و کارها بدون در نظر گرفتن صنعت و حوزه‌ي فعاليت آن‌ها است. در این‌جا وضعیت کلی اقتصاد کشور (نرخ رشد اقتصادی، نرخ بی‌کاری، نرخ تورم، وضعیت رکود در اقتصاد و …)، فرایندهای راه‌اندازی و مدیریت کسب و کار و تجاری‌سازی ایده‌ها و … بررسی می‌شوند. همین‌جا باید اشاره کنم یک منبع خوب اطلاعاتی در این زمینه گزارش Doing business iran بانک جهانی است که هر ساله براساس خوداظهاری نهادهای سیاست‌گذار اقتصادی کشورمان تهیه می‌شود. در زبان فارسی هم این سایت به اطلاع‌رسانی در مورد این موضوع براساس اقدامات انجام شده توسط دولت جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد که منبع بسیار مهم و قابل توجهی است.

2- محيط خاص صنعت مورد نظر: هر بنگاه علاوه بر فعاليت بر بستر محيط کسب و کار کلان کشور، در محيط خاص صنعت خود نيز فعاليت دارد. در اين‌جا مسئله‌ي اصلي، تحليل نوع حوزه‌هاي فعاليت‌ اصلي در سطح صنعت است. در حال حاضر در کشور در صنعت مورد نظر چه بنگاه‌هایی فعال‌اند؟ کدام محصولات و خدمات در حال حاضر ارائه می‌شوند و کدام‌ حوزه‌ها توجهي نشده است که می‌شود به آن‌ها وارد شد؟ جایگاه ایده‌ی نو یا ایده‌ی بهینه‌ساز ما در این صنعت در کجاست؟ و سؤالاتی دیگر از این دست.

3- بنگاه: سطح بنگاه، خردترين سطح تحليل در نگرش به صنعت است. در نگرش به بنگاه از اين زاويه‌ي ديد، هدف تعيين عوامل دروني است که بر توان بنگاه براي حضور و رقابت در صنعت اثرگذارند. برای تعیین مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار می‌توان از مدل سه عاملي: منابع انساني (چه مهارت‌های فنی / مدیریتی / بازاریابی و … در سازمان مورد نیاز است؟)، فرايندها (در سازمان کارها ـ مثلا طراحی محصول، بازاریابی، فروش و … ـ به چه ترتیبی انجام می‌شوند و مسئول‌شان کیست؟) و فناوري (به چه فناوری‌ها و ابزارهای فناورانه‌ای نیازمندیم؟ تا چه حد لازم است از فناوری پیش‌رفته استفاده کنیم؟ و …) استفاده کرد.

ج ـ بازارها: محصولات و خدمات بنگاه‌ کوچک ما بايد توسط مشتريان خريداري شوند. در واقع بدون وجود مشتري، وجود يک بنگاه معنادار نخواهد بود. از يک زاويه‌ي ديد کلان، مي‌توان مشتريان را به سه‌ دسته‌ي: مشتريان بخش دولتي، مشتريان بخش خصوصي و مشتريان خارجي تقسيم‌ کرد.

د ـ قوانین و مقررات: تمامی سه بخش فوق بر بستر قوانین و مقررات کشوری انجام می‌شوند؛ از جذب نیروی انسانی و منابع مالی و خرید مواد اولیه گرفته تا فروش محصولات در داخل و خارج کشور. قوانین و مقررات سه تأثیر کلی بر کسب و کار کوچک شما دارند:

1- ایجاد محدودیت: مثلا خرید و فروش برخی کالاها در کشور ممنوع است.

2- رسمیت بخشیدن به کسب و کار: مثلا شما برای راه‌اندازی کسب و کارتان باید شرکت‌تان را ثبت رسمی کنید و در اداره‌ی مالیات و بیمه پرونده درست کنید.

3- حمایت‌گر و تسهیل‌کننده: دولت برای توسعه‌ی کسب و کارهای کوچک قوانین و مقررات حمایتی و تسهیل‌کننده‌ای دارد که با آگاهی از آن‌ها می‌توانید خیلی از کارهای به‌ظاهر سخت (مثلا تأمین منابع مالی، تجهیزات مورد نیاز و …) را راحت‌تر انجام دهید!

هر کدام از حوزه‌هایی که به آن‌ها اشاره کردیم، آن‌قدر گسترده‌اند و آن‌قدر ریزه‌کاری دارند که در چند پست کوتاه وبلاگی نمی‌شود به آن‌ها پرداخت. تمام هدف من در این‌جا نشان دادن این موضوع به کارآفرینان امروزی و آینده است که برای راه‌اندازی و توسعه‌ی کسب و کار تنها آشنایی با روال وام دادن فلان بانک و نوشتن طرح تجاری کفایت نمی‌کند. شما باید در هنگام طرح‌ریزی کسب و کارتان به تمامی حوزه‌های بالا حداقل فکر کنید و چه به‌تر که در موردشان تحقیق کنید و اطلاعات لازم را جمع‌آوری کنید.  البته براساس طرح درس‌مان در درس‌های آینده به برخی از این موضوعات (از جمله فرایندهای داخلی بنگاه) خواهیم پرداخت. من هم سعی می‌کنم در آینده‌ی نزدیک منابعی را برای آشنایی با جزئیات این حوزه‌ها و روش‌ها و ابزارهای مطالعه و تحلیل آن‌ها معرفی کنم.

پایان درس پنجم. هفته‌ی آینده به موضوع بسیار جذاب “ایده‌پردازی” که اولین گام عملی در راه‌اندازی کسب و کار کوچک ماست خواهم پرداخت.

پ.ن. علاقه‌مندان استراتژی و تحلیل کسب و کار هم به این مدل توجه بسیار کنند که برای تحلیل محيط رقابتي مدل بسيار جالبي است. 🙂

6 عادت استراتژيست‌هاي واقعي

استراتژي از آن موضوعات جذابي است كه همه دوست دارند دستي در آن داشته باشند. استراتژي يك زاويه‌ي ديد و يك نوع نگاه بلندمدت و ژرف و عميق به زندگي و كسب و كار است. تفكر استراتژيك رو به آينده دارد و چيزي است غير از كارهاي روزمره‌ي زندگي. براي همين اگر مي‌خواهيد “استراتژيك فكر كنيد” لازم است به شيوه‌ي انديشيدن‌تان تكاني بدهيد و كارهايي را انجام بدهيد كه به شما در ايجاد آن ديدگاه بلندمدت كمك مي‌كنند. چطور بايد اين كار را بكنيد؟ با ايجاد عادت! عادت‌ها هميشه بد نيستند. عادت‌ها يعني رفتارها و كارهايي كه ما معمولا به‌صورت خودكار و ناآگاهانه آن‌ها را انجام مي‌دهيم. بنابراين ايجاد عادت‌هاي درست يكي از راه‌هاي موفقيت در زندگي است.

در اين‌ پست شش عادت استراتژيست‌هاي واقعي را با هم مرور مي‌كنيم:

1- پيش‌بيني مي‌كنند: استراتژي نگاه به آينده است و آينده هم معمولا نامعلوم! بنابراين راهي جز پيش‌بيني آينده وجود ندارد.

2- تفكر انتقادي دارند: زندگي روزمره يعني پذيرش هر آن چيزي كه براي ما پيش مي‌آيد. براي “تغيير” وضعيت موجود، پيش از هر چيز نيازمند درك “نياز به تغيير” هستيم. براي اين كار نبايد هر چيز را در همان مواجهه‌ي اول بپذيريم. البته طبيعتا اين فرق دارد با بدبيني! تفكر انتقادي تحليل منطقي است نه احساسي.

3- تفسير مي‌كنند: ديدن ظاهر موضوعات و نتيجه‌گيري كه كار سختي نيست! متفكران استراتژيك، با بررسي اطلاعات تعداد زيادي منبع مختلف ساختارها و چارچوب‌ها و روندها را استخراج مي‌كنند. آن‌ها پيش‌فرض‌ها را زير سؤال مي‌برند و فرضيه‌هاي خودشان را تعريف و آزمايش مي‌كنند.

4- تصميم مي‌گيرند: متفكران استراتژيك در مرحله‌ي “تحليل” گير نمي‌كنند! آن‌ها مي‌دانند هدف از تحليل، تصميم‌گيري و اجرا است.

5- هماهنگي ايجاد مي‌كنند: تصميمات استراتژيك معمولا داراي ذي‌نفعان (Stakeholders) بسياري هستند كه خيلي وقت‌ها هم منافع (Stake) متضادي دارند. هنر استراتژيست، هماهنگ‌ كردن و هم‌سوسازي اين منافع متنوع و احتمالا متضاد است.

6- ياد مي‌گيرند: متفكران استراتژيك از هر گامي كه برمي‌دارند درسي جديد مي‌گيرند. آن‌ها از شكست‌ها و موفقيت‌ها مي‌آموزند. و مهم‌تر اين‌كه اين آموخته‌ها را در عمل هم به‌كار مي‌گيرند.

مي‌توانيد براي تشخيص ميزان استراتژيست بودن‌تان در اين آزمون‌ آن‌لاين هم شركت كنيد. 🙂

اين پست تركيبي است از ترجمه و تأليف از اين‌جا

لطفا همان سؤالي كه از شما پرسيده شده را جواب بدهيد!

جري وايزمن اين‌جا به نكته‌ي جالبي اشاره كرده: ريك پري در مبارزات انتخاباتي جمهوري‌خواهان براي انتخابات رياست‌جمهوري سال 2012 ايالات متحده در 5 ايالت اول برنده شد؛ اما به‌ناگاه آفتاب اقبال‌ش غروب كرد! وايزمن معتقد است كه اين سقوط از گفتگوي ريك پري با اندرسون كوپر از شبكه‌ي خبري سي‌ان‌ان آغاز شد:

كوپر از پري مي‌پرسد: “طبق قوانين فعلي فرزند مهاجران غيرقانوني كه در ايالات متحده متولد شده باشد، شهروند قانوني ايالت متحده مي‌شود. آيا به‌نظر شما بايد اين تغيير كند؟”

پري در جواب مي‌گويد: “بگذاريد من براي‌تان توضيح بدهم منظور كوپر چيست.”

كوپر: “لازم نيست؛ شما فقط پاسخ من را بدهيد.”

پري: “متوجه‌م. شما از من پاسخ مي‌خواهيد؛ اما من سؤال شما را آن‌طوري كه دوست دارم جواب مي‌دهم.”

همين اتفاق براي ميت رامني هم در يك گفتگوي تلفني ديگر مي‌افتد. آن‌جا رامني در جواب سؤال مصاحبه‌گر كه مي‌پرسد: “به‌نظر شما در اذهان عمومي چه درك نادرستي نسبت به شما وجود دارد؟” درباره‌ي اوضاع اقتصادي نامساعد اقتصاد ايالات متحده صحبت مي‌كند. بعد در برابر اصرار مصاحبه‌گر به سؤال خودش مي‌گويد: “شما سؤال‌هايي كه دوست داريد مي‌پرسيد؛ من هم به سؤال‌هايي كه دوست دارم جواب مي‌دهم.” مصاحبه‌گر هم كم نمي‌آورد و مي‌گويد: “اين پاسخ نبود؛ واكنش بود!”

آقاي وايزمن مي‌گويد هر دو نفر مرتكب اين اشتباه شدند كه به سؤالي كه فكر مي‌كردند پرسيده شده يا سؤالي كه دوست داشتند جواب بدهند، پاسخ دادند و نتيجه‌ براي اعتبار آن‌ها در اذهان عمومي فاجعه‌بار بود. براي همين در هر گفتگويي ـ مخصوصا در جلسات و مذاكرات تجاري ـ دقيقا به سؤالي كه پرسيده شده پاسخ بدهيد، نه اين‌كه چيزي را بگوييد كه فكر مي‌كنيد لازم است گفته شود.

لینک‌های هفته (۸8)

شد 22 ماه! و چقدر هم پرلینک بود این هفته …

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها   را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

آدم بی‌پا و دیگران (به‌ترین مطلب هفته! روایت امید و ممکن کردن ناممکن‌ها …) (علی دادپی؛ اقتصاد، خرد، بازار و خانوار)

نه قانون موفقیت از نگاه دنیل آمن (این هم دومین مطلب عالی هفته!) (زینب جم؛ همینا)

کاری کنید دیگران دوست داشته باشند برای شما کاری کنند! (الهام اعتدالی؛ تجربه‌ها و ترجمه‌ها) (کشف این هفته!)

تعصب (وبلاگ تجربه؛ محسن صحراگرد)

بیماری عقیده‌پرستی (این سخنرانی عالی استاد مصطفی ملکیان عزیز را بخوانید و برای سلامتی‌شان دعا کنید …)

نکته 234: پنج وضعیت بدنی بی‌دردسر که موجب پرورش تفکر خلاق می‌شوند (جالب!) (سی‌صد و شصت نکته (کاربردی) در تفکر)

پنج روش کنترل ترس برای یک سخنرانی عمومی (مفید!) (مهران نصر؛ رسانه‌های امروز)

باز هم شوخی با مدل های یکپارچه! (این هم روایت خوش‌بختی در زندگی مشترک براساس مدل‌های منابع انسانی!) (افشین دبیری؛ مدیریت منابع انسانی)

نكاتی ساده برای داشتن محیط كاری مطلوب (مهم‌ترین مطلب هفته برای من! خواهش می‌کنم جدی بگیرید. من یک هفته است از شدت درد گردن و کتف از کار و زندگی افتادم …)

تنهايي مشكل كوچكي نيست اما راه‌حل دارد (واقعا!؟ :دی)

 مدیریت و کارآفرینی:

هزينه‌هاي استخدام و وجه دیگر هزینه‌های استخدام (آقای وفا کمالیان عزیز در وبلاگ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت مباحث مفیدی را در مورد استخدام شروع کرده‌اند و دارند به هر دو طرف استخدام‌کننده و استخدام‌شونده توجه می‌کنند. بسیار عالی!)

در جستجوی کار و نیروی کار (امیر مهرانی؛ The Coach) و هنجارهای کاری جامعه و دیگر مسائل (افشار محبی) و درس برای کار یا درس برای درس؟ (در ادامه‌ی مباحث مطرح شده در این پست من. آقای محبی زحمت کشیده‌اند و لینک‌های مطالبی که در این زمینه نوشته شده‌اند را هم جمع‌آوری کرده‌اند.)

مؤلفه‌های مدیریت پروژه (علی واحد؛ وبلاگ رادمان)

تغییر هنجارهای کاری جامعه – این‌بار اخلاق (این بحث جالب آقای آواژ عزیز را در روزنوشت‌های بهساد دنبال کنید حتمن!)

ایراد زیاد بودن شناوری چیه؟ (نادر خرمی‌راد)

معاشرت نمائید چون برادران و معامله کنید چون بیگانگان (علی رضا عباسی؛ مثل هیچ‌کس …)

هنر مشاوره گرفتن (محمد سالاری)

کلید موفقیت در بازاریابی: با مشتریان‌تان درددل کنید! (نویسنده‌ی مهمان وبلاگ یک پزشک)

Arianna Huffington On The Rise Of Empathy In America

رسانه‌های اجتماعی:

فراخوان ارسال مقاله به همایش روز رسانه های اجتماعی آغاز شد

توییتر و انقلاب مصر (نیام یراقی؛ یادداشت‌های مدیریت ریسک) (نتیجه‌ی این تحقیق، خیلی خیلی جالبه!)

میزان تأثیرگذاری تبلیغات در فیسبوک (نیام یراقی؛ یادداشت‌های مدیریت ریسک)

معروف‌ شدن در فيس‌بوك پولي شد

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

با نمودارهای دانش، جستجوی گوگل هوشمندتر می‌شود (دکتر علی رضا مجیدی؛ یک پزشک)

دشواری‌های توسعه اپلیکیشن برای اندروید – چندپارگی اندروید (دکتر علی رضا مجیدی؛ یک پزشک)

بینگ با جستجو بر اساس تجربیات شخصی و شبکه‌های اجتماعی از راه می‌رسد (وبلاگینا)

برنامه‌نویسان گوگل از چه سیستم‌عاملی بهره می‌برند؟ (مامبوجامبو)

گوگل سفر خیالی ارسال یک ایمیل را به تصویر کشید (وبلاگینا)

ویکیپدیا: اگر در سایت ما آگهی می‌بینید ، سیستم شما ویروسی است (سعید امیرلو؛ وب‌بلاگ فارسی)

واحد IT سازمان‌ها مدیر زن نمی‌خواهد

انتشار 6 ميليون ويروس در 3 ماه

اعتماد به فناوری‌ پردازش ابری در حال افزایش است

 صنعت فاوا در ایران:

آخرین وضعیت سند جامع فناوری اطلاعات کشور (خبرگزاری مهر)

گردش مالی حوزهICT دو برابر شد (بنا به ادعای آقای وزیر!)

برگزيدگان دومين جشنواره فاوا

نتایج ارزیابی اولین دوره جایزه ملی کیفیت ICT مشخص شد

بودجه توسعه خدمات الکترونیکی کشور 134 میلیارد ریال اعلام شد

اقتصاد:

سه تجربه ساده و یک سئوال (سؤال‌ جذاب نیام یراقی در یادداشت‌های مدیریت ریسک در مورد کوتاه‌مدت بودن ما ایرانیان …)

می‏سی‏سی‏پی (رابطه‌ی اقتصاد و فرهنگ و شاید هم برعکس‌ش در نمونه‌ی فقیرترین ایالت آمریکا) (وبلاگ خانه‌ی دوست کجاست)

چالش‌های جدید مدل اروپایی (علی دادپی)

عوام‌گرایی معمول چپ‌گراها (پویان مشایخ؛ خاکریز اقتصاد)

خودتان را برای مطالعات بومی توسعه آماده کنید (پیشنهاد حامد قدوسی در یک لیوان چای داغ به محققان جوان اقتصاد در ایران)

درباره افزایش نابرابری (قسمت آخر) (کافه‌ی اقتصاد)

سود و زیان یارانه هدفمند در گفتگوي روزنامه شرق با محسن رناني: قسمت اول و قسمت دوم

اگر فریدمن بود درباره بحران اروپا چه می گفت؟ (حجت قندی؛ اقتصادانه)

شاخص اقتصاد دانش و رتبه ایران (افشین دبیری؛ مدیریت منابع انسانی)

بودجه 566 هزار میلیارد تومانی روی میز دولت رفت

چطور از ديگران بخواهيم تا كاري را انجام دهند!

مدتي پيش براي‌تان خلاصه‌اي از مصاحبه‌ي دانيل گيلبرت روان‌شناس شادي با سايت HBR را با عنوان طول و عرض شادي نوشتم. يك جاي مصاحبه، گيلبرت به نكته‌ي بسيار جالبي اشاره كرده بود كه به‌دليل اهميت‌ش به‌نظرم رسيد به‌تر است در يك پست جداگانه به آن بپردازم. در مباحث ره‌بري سازماني تئوري معروفي هست كه به نام داگلاس مك‌گريگور روان‌شناس معروف آمريكايي ثبت شده است. اين تئوري با عنوان “تئوري X و Y” مي‌گويد كه انسان‌ها در رابطه با كار، اصولا دو حالت دارند: تئوري X فرض‌ش بر اين است كه انسان‌ها ذاتا از كار بي‌زار هستند و تنبل. بنابراين بايد تا مي‌شود بهشان سخت گرفت تا درست كار كنند. تئوري Y برعكس است و معتقد است انسان‌ها در واقع به كار علاقه دارند؛ چون دوست دارند با چالش‌ها روبرو شوند و آن‌ها را حل كنند. بنابراين بايد كار چالش‌برانگيز باشد تا آن‌ها از كار كردن خسته نشوند.

آقاي گيلبرت به‌صورت غيرمستقيم جايي از مصاحبه‌اش به اين تئوري اشاره مي‌كند. او مي‌گويد كه ره‌بران دو شيوه براي تفويض كارها به همكاران‌شان دارند:

الف ـ “اگر اين كار را تا فردا عصر به من تحويل ندادي، خودت هم از پس‌فردا صبح ديگر نيا.” (تئوري X)

ب ـ “فكر نمي‌كنم آدم‌هاي زيادي باشند كه بتوانند اين كار را ظرف يك روز انجام بدهند. اما من به تو اطمينان و ايمان كامل دارم كه مي‌تواني اين كار را انجام بدهي. اين كار براي كل گروه ما هم مهم است.” (تئوري Y)

خب شما اگر زيردست باشيد كدام شيوه را مي‌پسنديد؟

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (4): نوآوري


نوآوري تفاوت يک رهبر با يک پيرو را بازتاب مي‌دهد.

استيو جابز

خوب طبيعتا اين پست بايد ديشب نوشته مي‌شد؛ اما دچار يك سري مشكلات جسمي عجيب و غريب شده‌ام كه نشستن و نوشتن را براي‌م سخت كرده … البته الان به‌ترم و اميدوارم به‌زودي سلامت كامل‌م را به‌دست بياورم.

برويم سراغ درس اين هفته: موضوع جذاب نوآوري كه همه بارها و بارها در موردش شنيده‌ايم و خوانده‌ايم و نتيجه‌ي “نوآوري‌” را در قالب محصولات شركت‌هايي مثل اپل و گوگل لمس كرده‌ايم. اما اين “نوآوري” اصلا يعني چه؟

واژه‌ي Innovation يا همان نوآوري خودمان، ريشه در كلمات لاتين in و novare دارد و معناي لغوي‌ش اين است: “ساختن چيزي جديد براي ايجاد تغيير.” اين كاري است كه همه از پس‌ش برمي‌آيند: هر كسي بالاخره رؤياها و خلاقيت‌هاي خاص خودش را دارد. و به‌همين دليل است كه از روز اولي كه بشر پا به كر‌ه‌ي خاكي گذاشت، نوآوري جزوي از زندگي روزمره محسوب شده است: اجداد غارنشين ما هم نوآوري‌هاي فراواني داشته‌اند! (كشف آتش، روش‌هاي شكار، ساخت ابزارهاي دستي، كشف روش‌هاي كشاورزي و … باز هم بگم!؟) حتا عده‌اي مي‌گويند كه علت بقاي انسان‌ها در طول تاريخ، نوآوري بوده است …

ولي نوآوري واقعا چيست؟ يك ايده‌ي جديد؟ يك محصول بسيار عالي مثل محصولات اپل؟ چيزي كه ما را از رقبا متمايز كند؟ چيزي كه حسابي پول‌ساز باشد؟ چيزي كه دنيا را زير و رو كند؟ نوآوري همه‌ي اين‌ها هست و هيچ كدام هم نيست. تعريف علمي نوآوري عبارت است از: “برداشت و درکي جديد از يک ايده، عمل يا يک شي توسط يک فرد يا گروه مشخص به‌دست آيد.” فقط توجه كنيد كه اين “تازگي” و به عبارت ديگر “نو بودن” الزاما به‌معني ايجاد دانش جديدي نيست؛ بلکه مي‌تواند ناشي از به‌کارگيري کاراتر و پيشرفته‌تر دانش موجود يا اصلاح و تعديل آن باشد. بنابراين نوآوري هميشه ساخت چيزهاي جديد نيست. نوآوري مي‌تواند به‌سادگي به‌تر كردن وضعيت موجود باشد.

نوآوري ايده‌پردازي صرف هم نيست. اين ايده تا به‌عمل درنيايد به هيچ دردي نمي‌خورد. ديديم كه نوآوري در لغت به‌معناي “ساختن” است. بنابراين بايد ببينيم كه نوآوري در عمل چطور اتفاق مي‌افتد. مثل بسياري از مفاهيم دنياي علم، نوآوري هم يك فرايند است. از جايي آغاز مي‌شود و با طي تعدادي گام پي در پي به‌ نقطه‌اي ختم مي‌شود. فرايند نوآوري را در شكل زير مي‌بينيد:

مي‌بينيد كه نوآوري در دو عنصر ايده و اجرا تشكيل شده است و بدون هيچ كدام از آن‌ها كامل نيست! بنابراين براي نوآوري لازم است هم يك ايده‌ي عالي داشته باشيد (دقت كنيد نگفتيم ايده‌ي جديد) و هم آن را عالي اجرا كنيد. براي همين است كه در داستان زندگي جابز مي‌بينيم كه خيلي وقت‌ها او ايده‌هاي عالي ديگران را مي‌ربود، آن‌ها را عالي پياده مي‌كرد و يك محصول استثنايي تحويل جامعه مي‌داد. خيلي از ايده‌هاي جابز جديد نبودند؛ اجراي عالي او بود كه باعث موفقيت‌ش مي‌شد.

اما اهداف نوآوري براي بنگاه كوچك ما چه چيزهايي هستند؟ چرا بايد نوآوري داشته باشيم؟ پاسخ اين سؤال‌ها را خودتان به‌تر از من مي‌دانيد: در هر بازاري كه بنگاه كوچك‌م را راه انداخته‌ام تعدادي رقيب دارم. براي رقابت با آن‌ها من بايد خودم را از آن‌ها متمايز كنم. دو راه پيش رو دارم: قيمت پايين‌تر يا محصول متفاوت. نوآوري مي‌شود ساختن همان محصول متفاوت!

نوآوري يك شكل مشخص ندارد و مي‌‌تواند انواع مختلفي داشته باشد. فهرستي از انواع نوآوري را با هم مرور كنيم:

1. نوآوري تدريجي در محصول (مدل‌هاي جديد گوشي‌هاي موبايل نوكيا) در برابر نوآوري راديكال در محصول (آي‌فون اپل!)

2. نوآوري تدريجي در مدل كسب و كار (انواع روش‌هاي تبليغاتي گوگل كه در نهايت به ادسنس تبديل شدند) در برابر نوآوري راديكال در مدل كسب و كار (آي‌تونز اپل كه مدل كسب درآمد صنعت موسيقي را تغيير داد!)

3. نوآوري تدريجي در بازار (كاهش تدريجي قيمت سيم‌كارت‌هاي همراه اول در سال‌هاي دورتر) در برابر نوآوري راديكال در بازار (سيم‌‌كارت‌هاي ايرانسل كه موبايل را براي همه قابل دسترسي كرد!)

4. نوآوري تدريجي در فرايند (تلفن‌بانك) در برابر نوآوري راديكال در فرايند (بانك‌داري آن‌لاين.)

و در پايان اين پست كمي هم درباره‌ي فرايند تجاري‌سازي نوآوري‌ها: هدف هر نوآوري عرضه‌ي محصولي به بازار (كه لزوما محصول جديد نيست) است كه مشتري داشته باشد (كه اين مشتري هم لزوما بابت نوآوري پول نمي‌دهد!) بنابراين در پي فرايند نوآوري كه به محصول ختم مي‌شود، بايد فرايند ديگري هم وجود داشته باشد كه محصول را در اختيار مشتري نهايي بگذارد. اين فرايند همان فرايند “بازاريابي” است. فعلا در همين حد حواس‌تان باشد كه بازاريابي معادل تبليغات يا فروش نيست و چيزي بسيار فراتر از آن است. بازاريابي كه از كشف نياز مشتري شروع مي‌شود با تصميمات استراتژيكي مثل: “زمان عرضه‌ي محصول به بازار” و “بازارها و گروه مشتريان هدف” ادامه مي‌يابد و در نهايت به تبليغات و فروش ختم مي‌شود. البته باز هم همه‌ي ماجرا اين نيست! در درس پانزدهم به‌شكل مفصل به موضوع بازاريابي و فروش خواهيم پرداخت.

پايان درس چهارم. هفته‌ي آينده به يكي از مهم‌ترين مباحث مطرح در توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك مي‌پردازيم: به چه اطلاعاتي نياز داريم!؟

عكس آقاي جابز از اين‌جا و ساير عكس‌ها از اين‌جا و اين‌جا

چرا رفتن به محل كار از رفتن به خانه طولاني‌تر به‌نظر مي‌رسد؟

معمولا همه‌ي ما اين تجربه را داريم كه سفر، موقع رفتن بيش‌تر از برگشتن طول مي‌كشد! فرقي هم نمي‌كند يك سفر روزمره براي رسيدن به محل كار باشد يا يك سفر واقعي. پيريا راجوبير و همكاران‌اش در تحقيق‌شان روي اين موضوع كار كرده‌اند. در اين تحقيق از 127 دانش‌جوي مقطع كارشناسي خواسته شده تا احساس‌شان را مورد زماني كه سفرشان از خانه تا كلاس درس و بالعكس طول مي‌كشد، گزارش كنند. نتيجه: آن‌ها احساس كرده‌اند برگشتن به خانه 5 دقيقه كم‌تر طول مي‌كشد! (22 دقيقه در برابر 17 دقيقه) علت چيست؟

محققان معتقدند علت‌اش اين است كه افراد به‌صورت ذهني مقصد “خانه” را در يك محدوده‌ي بزرگ‌تر جغرافيايي تعريف مي‌كنند؛ در حالي كه مقصدهاي ناآشنا يا نامحبوب (!) را در فضايي كوچك‌تر در نظر مي‌گيرند.

جالب بود!