خلاقيت زورکي!

صفحه‌ي مديران روزنامه‌ي دنياي اقتصاد در اين وانفساي نبود يک رسانه‌ي تأثيرگذار و همه‌گير در زمينه‌ي علم مديريت واقعا جالب است و من همين‌جا به دست‌اندرکاران اين صفحه خسته نباشيد مي‌گويم. از جمله مطالب جذاب اين صفحه زندگي‌نامه‌ي ميلياردهاي امروزي دنيا است که براي من بسيار جذاب است و از زندگي اين آدم‌هاي بزرگ چيزهاي زيادي ياد گرفته‌ام.

هفته‌ي پيش داشتم اين مطلب را از همين سري زندگي‌نامه‌ها مي‌خواندم که زندگي‌‌نامه‌ي يک ميليارد ژاپني به نام ماسايوشي سان است. اين مطلب ايده‌ي بسيار جالب و عجيبي را در دل خود داشت: سان در حين تحصيل در دانشگاه کاليفرنيا تصمیم گرفت هر روز حداقل یک ایده کارآفرینانه خلق کند!!! ادامه‌ي مطلب را که بخوانيد متوجه مي‌شويد که آقاي سان با مجبور کردن خودش به اين کار بسيار سخت، به کجا رسيد.

بعد از خواندن اين مطلب به ياد يک نکته در مورد خودم افتادم. راست‌اش به نظرم مي‌آيد که اغلب عقب‌ماندگي‌هاي ما بدون تعارف به دليل تنبلي است و درمان تنبلي هم چيزي نيست جز اجبار. مثلا من مدتي در مورد وبلاگ نوشتن تنبل شده بودم و براي حل اين مشکل، تصميم گرفتم هر روز حتما يک پست بنويسم؛ گيرم که آن پست از نظر کيفي خيلي هم مطلب سطح بالايي نباشد. اين مهم بود که خودم را به نوشتن مجبور کنم؛ چون مي‌دانستم اين طوري به صورت غيرمستقيم يک چيز ديگر هم براي‌ام اجباري مي‌شود. هر پست وبلاگ من (حتي مثلا گزاره‌ها که نقل قول هستند) از يک ايده‌ي مرکزي شروع مي‌شود و گسترش مي‌يابد.اين همان چيزي است که مهم‌تر از نوشتن مستقيم در وبلاگ است: فکر کردن و ايده‌سازي.

فکر کنم نزديک 7 سالي باشد که هميشه يک دفترچه‌ي کوچک يادداشت همراه‌ام هست و ايده‌هايي که به ذهنم مي‌رسد را در آن يادداشت مي‌کنم تا يادم نرود و بعدا سر فرصت به آن‌ها بپردازم. اين دفتر واقعا همه جا همراه من است: خانه، محل کار، دانشگاه، مسافرت، مهماني و خلاصه همه‌جا و داشتن آن هم دل‌گرمي است و هم سرگرمي!

شايد جالب باشد که بگويم ايده‌ي داشتن چنين دفتري را از از کتاب جزيره‌ي سرگرداني خانم سيمين دانشور گرفتم؛ جايي که سليم نامزد رسمي هستي (و نه عشق واقعي‌اش مراد) چنين دفتري دارد و به صورت کاملا اتفاقي (!) دفترش را پيش هستي جا مي‌گذارد و ادامه‌ي ماجرا که به بحث ما مربوط نيست.

من هم مثل سليم خودم را در نوشتن ايده‌هاي خودم و حتي ديگران (!) محدود نمي‌کنم؛ در دفتر من مي‌توانيد انواع و اقسام مطالب را از مديريت و آي‌تي گرفته تا شعر و داستانک و نقل قول و … پيدا کنيد! نکته‌ي مهم‌تر اين‌که هيچ وقت به خودم نمي‌گويم اين ايده بد است و به درد نمي‌خورد؛ هر چيزي را که به ذهنم مي‌رسد ثبت مي‌کنم (اگر چه ممکن است خيلي از ايده‌ها از دفترچه بيرون نيايند؛ اما بالاخره براساس قانون پارتو 20 درصدشان ايده‌هاي درست و حسابي خواهند بود و همين براي من کافي است.)

اين دفترها (که به تازگي جلد پنجم‌شان را شروع کرده‌ام) اصلي‌ترين منبع نوشته‌هاي من در اين وبلاگ هستند. اين دفترها کاربرد ديگري هم دارند: هر از چند گاهي ورق‌شان مي‌زنم و سير انديشه و دغدغه‌هاي خودم را مرور مي‌کنم. خيلي وقت‌ها اشتباهات‌ زندگي‌ يا شيوه‌ي تفکرم را در اين دفترها پيدا مي‌کنم و تغييراتي که در اين سال‌ها در منِ وجودي‌ام ايجاد شده براي‌ام آشکار مي‌شود. خلاصه داشتن‌ اين دفترها و خواندن‌شان براي من لذتي بي‌پايان دارد! (اسمايلي نارسيسيسم!)

وقتي زندگي‌نامه‌ي آقاي سان را خواندم به اين فکر افتادم که يک قدم جلو بگذارم: از امروز خودم را مجبور مي‌کنم که هر روز حتما يک ايده‌ي جديد توليد کنم و در دفترم بنويسم؛ خدا را چه ديدي شايد يکي‌اش گرفت و من هم ميلياردر شدم!

پ.ن. مدت‌ها است که دارم دنبال يک رسانه‌ مي‌گردم که بشود در آن ايده‌هايي در مورد مديريت و آي‌تي را نوشت و در مورد آن‌ها بحث کرد. فرندفيد و توئيتر را امتحان کردم؛ ولي خيلي آن شکلي که من مي‌خواستم نبودند. هدف اصلي اين پست فقط اشاره به کار جالب آقاي سان نبود؛ مي‌خواستم بگويم که از اين پس هر از چند گاهي پست‌هايي در اين‌جا خواهيم داشت که فقط شامل يک ايده است و همين‌جا از همه‌ي خوانندگان اين وبلاگ دعوت مي‌کنم که در مورد اين ايده‌ها اظهارنظر کنند.

چگونه رزومه ننويسيم!؟

هفته‌ي پيش من يک آگهي براي فرصت شغلي که در شرکت‌ ما وجود دارد در گودر نوشتم و تا الان چيزي حدود 20 رزومه يا درخواست کار دريافت کرده‌ام. اغلب اين رزومه‌ها داراي اشکالاتي هستند که تقريبا براي من از قبل، قابل پيش‌بيني بود. اشکالاتي که از توجه نکردن به چند اصل ساده در نگارش رزومه به وجود مي‌آيند. بنابراين بد نيست که با هم مروري داشته باشيم بر چند اشتباه اساسي در رزومه نوشتن يا ارايه‌ي درخواست کار با توجه به شرايط ايران:

1. قبل از رزومه دادن سؤال بپرسيد / بدون رزومه درخواست کار بدهيد: راست‌اش من فقط وقتي سؤال کردن قبل از رزومه دادن را مي‌پذيرم که فرد مقابل، آدم شناخته شده و معتبري باشد. فلسفه‌ي وجود رزومه در اين است که فرد استخدام‌کننده سوابق مختصري از شما بداند؛ حالا هم براي اين‌که ارزيابي کلي از شخصيت حرفه‌اي شما داشته باشد و هم براي اين‌که ببيند تخصص شما به درد کاري که او مي‌خواهد مي‌خورد يا خير؟ بنابراين وقتي از شما رزومه درخواست کردند، لطفا همان رزومه را بفرستيد!

2. هر طور که دوست داشتيد رزومه‌ را بنويسيد: رزومه يک تمپليت مشخص دارد (منظورم از نظر عناويني است که بايد داخل‌اش وجود داشته باشد.) اين حداقل‌ها به نظر من اين‌ها هستند:

  • اطلاعات عمومي در مورد خودتان شامل: نام و نام خانوادگي، سال تولد، وضعيت تأهل، در مورد آقايان وضعيت نظام وظيفه، نشاني و تلفن منزل و شماره‌ي تلفن همراه‌تان و البته اي‌ميل (يک آدرس اي‌ميل درست و حسابي مثلا براساس اسم‌تان نه همان آي‌دي که شب‌ها با دوستان‌تان باهاش چت مي‌کنيد!)
  • سوابق آموزشي: مقاطع تحصيلي ـ ترجيحا دانشگاهي البته اگر دبيرستان جايي مثل سمپاد درس خوانديد حتما بنويسيد ـ (و لطفا پايين‌تر از دبيرستان را نرويد. کسي براي من رزومه فرستاده که فقط به کودکستان‌اش اشاره نکرده!) در اين بخش به صورت دقيق به اين موارد اشاره کنيد: رشته‌ي تحصيلي و گرايش، نام دانشگاه (اگر بدترين دانشگاه دنيا هم درس خوانده‌ايد حتما اسم‌اش را بنويسيد. من اگر واقعا آدم حرفه‌اي باشم به دانشگاه شما تا تجربه‌ي کاري‌تان را نبينم خيلي توجه نمي‌کنم. اگر هم تازه مي‌خواهيد وارد بازار کار بشويد و سابقه‌ي کار هم نداريد، باز هم دانشگاه‌تان را بنويسيد. اگر ننويسيد ممکن است من تصور کنم خداي نکرده با يک عدد برادر کردان جديد مواجهم!)، سال ورود ـ و اگر فارغ‌التحصيل شده‌ايد سال فراغت از تحصيل. معدل‌تان را هم بنويسيد بد نيست ولي ضروري محسوب نمي‌شود.
  • تجربيات / پروژه‌هاي تحصيلي: وقتي تازه مي‌خواهيد وارد بازار کار بشويد چاره‌اي نداريد جز اين‌که پروژه‌هاي تحصيلي‌تان را به‌عنوان تجربه در رزومه بياوريد. اما بعدتر که تجربه‌دار (!) شديد، لطفا اين بخش را يا پاک کنيد يا اين‌که فقط پروژه‌هاي درست و حسابي‌تان را نگه داريد (مثلا من در رزومه‌ام فقط پروژه‌ي پايان‌نامه‌ام را آورده‌ام.) اين اشتباه را خيلي از ما در نوشتن رزومه مرتکب مي‌شويم که اولا پروژه‌هاي‌ تحصيلي‌مان را از تجربيات کاري‌مان جدا نمي‌کنيم و ثانيا اگر 30 سال سابقه‌ي کار هم داشته باشيم هنوز مي‌شود عنوان پروژه‌ي مثلا زمان‌سنجي خط توليد باک در شرکت X را در رزومه‌مان پيدا کرد! (اين يکي مال خودم بود که الان ديگر در رزومه‌ام نيست.)
  • سوابق شغلي: اين يکي حساس‌ترين بخش رزومه است. جايي که شما دقيقا بايد به کارفرماي احتمالي نشان بدهيد که چه کاره‌ايد و تخصص شما چيست؟ و همين جا است که بزرگ‌ترين و مهم‌ترين اشتباهات ما رخ مي‌دهد. پايين‌تر درباره‌ي اين بخش صحبت خواهم کرد.
  • مقالات و تأليف‌ها و افتخارات: لطفا اين‌جا هم مقاله‌هاي سر کلاسي‌تان را ننويسيد. اگر واقعا در کنفرانسي يا مجله‌ي معتبري مقاله داشتيد يا کتابي چاپ کرده بوديد يا جايزه‌ي خفني گرفته بوديد بنويسيد.
  • مهارت‌ها: اين بخش هم بعد از سوابق شغلي از بقيه‌ي بخش‌هاي رزومه اهميت بيش‌تري دارد که در مورد آن هم پايين‌تر توضيح خواهم داد.
  • علاقه‌‌مندي‌ها، معرف و …: راست‌اش در ايران اين بخش از رزومه را معمولا کسي نگاه نمي‌کند و اصلا به‌تر است که در رزومه‌تان نباشد. از ما گفتن بود! علت‌اش خيلي راحت قابل حدس است: براي کارفرما هيچ اهميتي ندارد که شما عاشق مطالعه يا موسيقي هستيد، ورزش‌کاريد و کوه مي‌رويد و … در صورتي که اين‌ها اتفاقا مي‌توانند به طرف نشان بدهند که شما آدم خلاقي هستيد يا از نظر بدني سالم هستيد! در مورد معرف‌ها هم در ايران همه مي‌دانيم اگر کسي معرف باشد، معمولا همان پارتي محترم شماست! از طرف ديگر مي‌دانيد که ما ايراني‌ها چه عادت‌هاي قشنگي در زدن براي هم‌ديگر داريم؛ کاري که حتي خيلي وقت‌ها به صورت ناخودآگاه اتفاق مي‌افتد. اگر هم معرف‌تان استاد دانشگاه باشد که معمولا پيدا کردن‌اش کار ساده‌اي نيست!

3. خودتان ندانيد که چه کاره‌‌ايد: پارسال در يک مصاحبه‌ي استخدامي، مصاحبه‌کننده از من پرسيد که تخصص‌ات را در يک جمله براي من تعريف کن. شرح اين ماجرا را اين‌جا نوشته‌ام. قبل از رزومه نوشتن هدف‌گذاري کنيد که چه کاره هستيد و چه کاره مي‌خواهيد بشويد.

4. ندانيد که براي چه کاري داريد رزومه مي‌دهيد: اين يکي ديگر فاجعه است. چند باري که براي پروژه‌هاي شرکت درگير رزومه گرفتن بوده‌ايم، به وضوح اين را ديده‌ام. چند نکته در اين زمينه:

  • لطفا براي خودتان و شخصيت حرفه‌اي‌تان احترام قائل باشيد. اين طور رفتار نکنيد که (حتي در اوج نياز) براي هر جايي و هر کاري رزومه بفرستيد. باور کنيد اين کار شأن شما را پايين مي‌آورد. براي چند جاي محدود اما متناسب با شرايط خودتان رزومه بفرستيد.
  • براي کاري که بلد نيستيد يا نمي‌دانيد چيست رزومه نفرستيد. وقتي من براي پروژه‌ي آي‌تي آگهي مي‌دهم و روزمه‌ي مهندس کشاورزي را دريافت مي‌کنم که هيچ سابقه‌اي در حوزه‌ي ‌آي‌تي ندارد واقعا درمي‌مانم که طرف چه فکري کرده!
  • در رزومه فرستادن به تناسب سن و سال‌ و تجربه‌ي کاري‌تان و هم‌چنين رده‌ي سازماني شغل مورد نظر توجه کنيد. من براي يک رده‌ي کارشناسي رزومه‌ي يک آدم با سي سال سابقه‌ي مديريت را گرفته‌ام!!!

5. اغراق يا خالي‌بندي کنيد: هر چقدر از اين اشتباه بد بگويم کم گفته‌ام. خيلي از ما در رزومه نوشتن هدف اصلي‌مان را گرفتن شغل مورد نظر تحت هر شرايطي تعريف مي‌کنيم و در نتيجه … اين کار چند مشکل بنيادين دارد:

  • يا طرف مقابل مي‌فهمد يا نمي‌فهمد. اگر بفهمد که واي به حال‌تان و اگر نفهمد هم که بعدا مي‌فهمد و اين دفعه بيش‌تر واي به حال‌تان!
  • اصولا دروغ‌گويي کار خوبي نيست؛ قبول داريد؟
  • با دروغ گفتن اعتبارتان را به خطر مي‌اندازيد.

باز هم دليل بياورم!؟ بنابراين لطفا هماني را بنويسيد که هستيد؛ نه بيش‌تر و نه کم‌تر!

6. تجربيات شغلي‌تان را به شکل مناسبي ننويسيد: هيچ کاري بدتر از ليست کردن نام هزار تا پروژه‌اي که انجام داده‌ايد يا دويست تا مسئوليتي که داشته‌ايد، بدون هيچ گونه توضيح اضافي نيست. يا حتي بدتر از آن نوشتن تجربياتي که نداشته‌ايد و به زور مي‌خواهيد طرف مقابل را متقاعد کنيد که داشته‌ايد! چند تا نکته براي نوشتن بخش تجربيات شغلي رزومه‌تان:

  • از آخرين شغل‌ يا تجربه‌تان شروع کنيد و به ترتيب تا پايين پيش برويد و تجربيات‌تان را بنويسيد. لطفا سازمان‌هايي که در آن‌ها کار کرده‌ايد تفکيک کنيد. سال / تاريخ ورود و سال / تاريخ خروج‌تان را بنويسيد. علت خروج از آن شغل را هم به نظر من ننويسيد به‌تر است (چون خيلي وقت‌ها ما به علت دعوا کردن يا دلايل صرفا مالي کارمان را عوض مي‌کنيم که نوشتن اين علت واقعي در رزومه  باعث مي‌شود تصوير نامناسبي از ما در ذهن طرف مقابل پديد بيايد؛ اين‌که مثلا آدم دعوايي هستيم يا فقط به دنبال پول بيش‌تر. اگر هم کارفرما به هر علتي عذرتان را خواسته باشد، ديگر بدتر.)
  • براي هر سازمان تجربياتي را که داشته‌ايد از آخر به اول به تفکيک بنويسيد (يعني آخرين تجربه را اول بنويسيد؛ زير آن تجربه‌ي يکي مانده به آخر و همين طور ادامه بدهيد.) اين‌که در چه سالي يا در چه بازه‌ي زماني درگير چه کاري بوده‌ايد، مسئوليت شما چه بوده و نتيجه‌ي کارتان به کجا انجاميده است. مثلا من در سال 89 درگير پروژه‌ي مهندسي مجدد فرايندهاي شرکت X بوده‌ام، پست من در پروژه مدير فني پروژه بوده و خروجي کارم، مستندسازي فرايندهاي شرکت، تحليل وضعيت موجود فرايندها و ساختار سازماني، شناسايي نقاط شکست سازمان در به‌کارگيري ابزارهاي سيستمي مديريت و نهايتا طراحي و استقرار وضع مطلوب فرايندها بوده است.
  • لزومي ندارد همه‌ي تجربيات‌تان را بنويسيد. لطفا فقط مهم‌ترين‌هاي‌شان را بنويسيد. اين طوري رزومه‌تان هم مختصر و مفيد مي‌شود!
  • تجربيات کوتاه مدت و ناموفق‌تان را در رزومه نياوريد؛ حتي اگر باعث شود که در رزومه‌ي شما يک دوره‌ي زماني خالي ايجاد شود (من اوايل ام‌سال حدود يک ماهي در يک شرکت معروف مشاوره کار کردم؛ ولي به دلايلي که بيش‌تر به دليل اشتباه در انتخاب محيط کارم بود، آن‌جا را ادامه ندادم. سابقه‌ي کارم در آن‌جا در رزومه‌ي من نيست؛ چون باعث مي‌شود کارفرماي احتمالي تصور کند من هميشه در وفق دادن خودم با يک محيط جديد مشکل دارم.)

7. بخش مهارت‌هاي رزومه‌تان زياده از حد پر و پيمان باشد: راست‌اش ترجيح من هميشه خالي گذاشتن بخش مهارت‌ها و حداقل اکتفا کردن به نوشتن مهارت‌هاي مربوط به زبان انگليسي و نرم‌افزارهاي رايانه‌اي است. مهارت‌هاي فني که بلد هستيد از تجربيات‌تان در پروژه‌ها (به‌ويژه وقتي به صورت عيني بنويسيد چه کرده‌ايد) قابل استخراج است. من حتي با نوشتن درس‌هاي گذرانده شده در دانشگاه و اساتيدي که با آن‌ها درس داشته‌ايد (هر چقدر هم معروف باشند) هم کاملا مخالفم؛ چه برسد به رديف کردن انواع و اقسام مثلا دانش‌ها و مهارت‌هايي که خودتان با مطالعه (؟) به دست آورده‌ايد. تنها استثنا در اين‌جا دوره‌هاي آموزشي رسمي است که براي آن‌ها مدرک داريد. البته باز هم هر چقدر خلاصه‌تر و هر چقدر مدرک معتبرتر را بنويسيد، به‌تر است!

من براساس تجربه‌ي خودم در حوزه‌ي مديريت و آي‌تي در اين‌جا صحبت مي‌کنم. هيچ وقت آدمي را که همه کار (از استراتژي و فرايند گرفته تا منابع انساني و مالي و حسابداري) بلد است يا آدمي که هزاران ابزار و نرم‌افزار و … بلد است (مثلا شونصد تا زبان برنامه‌نويسي مي‌داند!) را جدي نگرفته‌ام و نخواهم گرفت. اين کار به نظر من دقيق‌ترين مصداق همان اشتباه شماره‌‌ي 5 است؛ هر چقدر هم که بقيه باور کنند، من باور نمي‌کنم!

8. و چند توصيه‌ي کلي براي به‌تر شدن رزومه‌تان:

  • مختصر و مفيد بنويسيد: رزومه‌ي 10 صفحه‌اي براي آدمي که سي سال سابقه‌ي کار دارد هم زياد است چه برسد به بنده‌اي که 5-4 سال سابقه‌ي کار بيش‌تر ندارم. چند نفر از دوستان بسيار حرفه‌اي و کار درست من با سابقه‌ي کار بالاي ده سال رزومه‌شان دو صفحه بيش‌تر نيست و همين دو صفحه هم دقيقا اندازه‌ي يک رزومه‌ي 10 صفحه‌اي تأثيرگذار است.
  • در انتخاب واژه‌ها بسيار دقت کنيد: بار معنايي واژه‌ها در نوشتن رزومه بسيار مهم است؛ مخصوصا در بخش‌هايي مثل تجربيات کاري يا مهارت‌ها. لطفا دقيق باشيد.
  • تمپليت رزومه‌تان را ساده نگه داريد: گذاشتن عکس‌تان و کشيدن انواع و اقسام گل و بلبل‌ها، استفاده‌ از رنگ‌هاي متفاوت و … همه اشتباهات بزرگي هستند. منِ‌ کارفرما مي‌خواهم تخصص شما را بسنجم؛ با شکل و قيافه‌ي شما يا رزومه‌تان کاري ندارم! اين البته به اين معنا نيست که اصلا هم به سر و شکل رزومه‌تان نرسيد و از فونت‌هاي بسيار بد و ناخوانا، جدول‌بندي‌هاي نامناسب و … استفاده کنيد. به نظرم فرستادن رزومه به صورت PDF هم براي جلوگيري از احتمالاتي مثل متفاوت بودن ورژن نرم‌افزار ورد کارفرما يا فونت‌هاي روي سيستم‌ها، مناسب‌تر است؛ مگر اين‌که درخواست کارفرما فرمت ديگري باشد (لطفا هيچ وقت رزومه‌تان را در قالب فايل اکسل يا حتي پاورپوينت نفرستيد!)
  • حواس‌تان باشد رزومه‌تان را به چه کساني مي‌دهيد! اين در راستاي همان نکته‌ي احترام قائل شدن براي شخصيت حرفه‌اي خود است. هر چقدر کم‌تر در دسترس باشيد به‌تر است!

خوب فعلا همينا به نظرم مي‌رسد. اميدوارم تجربيات من براي شما هم مفيد بوده باشد.

پ.ن. يک راه‌نماي بسيار عالي در مورد بايدها و نبايدهاي رزومه‌نويسي را قبل‌تر يکي از دوستان عزيز در اين‌جا نوشته که پيشنهاد مي‌کنم حتما بخوانيدش. ضمنا نوشته‌ي امير مهراني دوست بسيار عزيزم را در مورد کارهايي که نبايد در مصاحبه‌ي استخدامي انجام داد را هم از دست ندهيد.

وودي آلن در برابر زندگي

وودي آلن بزرگ‌تر و شناخته شده‌تر از آن است که بخواهم در موردش چيزي بگويم. فقط چند سطري از گفتگوي عالي که از استاد در مجله‌ي فيلم شهريور ماه منتشر شده:

ـ من فرصت‌هاي طلايي داشتم که به هدر دادم و هيچ کس هم غير از خودم، مقصر نيست. آدم وقتي به سن خاصي مي‌رسد، تازه متوجه مي‌شود که فاقد آن استعداد و عظمت است.آدم در جواني مي‌خواهد به بزرگي و عظمت برسد؛ اما حالا يا به خاطر نبود فرصت يا نظم و برنامه‌ريزي يا شايد هم به خاطر نداشتن نبوغ و استعداد، نمي‌تواند به آن جايگاه بزرگي که مي‌خواسته دست يابد. سال‌ها پشت سر هم مي‌آيند و مي‌روند و آدم متوجه مي‌شود که من فقط يک آدم متوسط بوده‌ام، اما خب تمام تلاشم را کرده‌ام!

ـ من هميشه در يک چهارچوب کابوس‌گونه و با آگاهي از اين واقعيت که خود زندگي يک چيز بي‌رحم، بي‌معنا و وحشتناک است به سر مي‌برم.  خدا به کساني که شانس‌شان خنثي بوده رحم کند؛ چرا که از بين اين آدم‌ها، حتي زيباترين و بااستعدادترين‌شان چه نصيب‌شان مي‌شود؟ يک عمر کوچک بي‌معنا در يک وادي لايتناهي.

ـ متأسفانه مرگ هم که آدم تمام عمر آن را مثل يک شمشير بالاي سرش حس مي‌کند. هر چه هم ناديده‌اش بگيري و به‌اش کم‌محلي کني، بالاخره يقه‌ات را مي‌گيرد. فقط تنها کاري که از دست آدم برمي‌آيد اين است که دعا کند خيلي سريع و بدون درد باشد. يک بار توي يکي از فيلم‌هاي‌ام گفتم به‌ترين راهِ مردن اين است که موقع خواب پس از گفتن شب به خير و گفتن اين‌که فردا مي‌رويم موزه بخوابي و ديگر بلند نشوي!

اشتباه کرده‌ايد، خوب حالا بايد چه کنيد؟

هر کسي که بيش از يک روز در يک سازمان کار کرده باشد، حتما اشتباهي در کارش داشته است. در حالي که اغلب افراد مي‌پذيرند که اشتباه کردن غيرقابل اجتناب است، در عين حال هيچ کس هم دوست ندارد مسئوليت اشتباه‌ها را بپذيرد. خبر خوب اين است که اشتباه‌ها هر چقدر هم بزرگ باشند نمي‌توانند يک اثر دائمي بر زندگي شما باقي بگذارند. در واقع اغلب آن‌ها بخشي از تجربيات شما در زندگي و پيش‌نيازي براي نوآوري از طريق يادگيري فردي و سازماني هستند. بنابراين اگر در کارتان مرتکب اشتباهي شده‌ايد، نگران نباشيد؛ به اين فکر کنيد که چه کسي هست که اشتباه نکرده باشد؟ شما مي‌توانيد به خوبي اشتباه‌هاي خود را جبران کنيد و از اين تجربه، براي يادگيري و رشد خود بهره‌‌برداري کنيد.

نظر متخصصان چيست؟

براساس نظر پل شوميکر ـ مدير پژوهش مرکز ماک براي نوآوري تکنولوژيکي در مدرسه مديريت وارتون دانشگاه پنسيلوانيا و نويسنده مشترک کتاب اشتباه‌هاي درخشان ـ اغلب افراد نسبت به اشتباه‌ها‌شان واکنش احساسي بسيار زيادي نشان مي‌دهند. آن‌ها “قضاوت يک طرفه‌اي در مورد پيامدهاي مثبت و منفي اشتباه‌شان انجام مي‌دهند؛ در نتيجه ضررها را بيش‌تر از منافع ارزيابي مي‌کنند.” او مي‌‌گويد نتيجه اين امر آن است که آن‌ها احتمالا به پنهان کردن اشتباه‌ها‌شان ترغيب مي‌شوند و حتي از آن بدتر، به استفاده از روش‌هاي نادرستي که غيربهره‌ور بودن‌شان ثابت شده است، ادامه مي‌دهند. اين “اشتباه در محاسبه هزينه از دست رفته (Sunck Cost Fallacy)” مي‌تواند بسيار خطرناک و پرهزينه باشد.

بهتر است اشتباه‌ها را بپذيريم، از آن‌ها ياد بگيريم و به حرکت خود ادامه دهيم. شوميکر مي‌گويد: “به پيش رو نگاه کنيد و تصميمات را براساس آينده و نه گذشته بگيريد.” کريستوفر گرگن ـ مدير مرکز پروژه‌هاي رهبري کارآفريني در دانشگاه دوک و نويسنده مشترک کتاب “کارآفرينان زندگي: افراد معمولي که زندگي‌هاي فوق‌العاده‌اي را مي‌سازند” ـ معتقد است مفيدترين کاري که مي‌توانيد بکنيد “تبديل زمان رخ دادن يک اشتباه به زماني باارزش براي ره‌بري است.”

در اين مقاله چند اصل ساده براي تبديل گاف‌هاي‌تان به يک معدن طلا براي خود و سازمان‌تان ارايه مي‌شود:

به اشتباه‌تان اعتراف کنيد و آن را فاش سازيد

اولين و مهم‌ترين اصل: ضروري است که شفاف و صادق باشيد و اشتباه‌تان را بپذيريد. هرگز ديگران را سرزنش نکنيد. حتي اگر آن اشتباه يک اشتباه گروهي بوده است، نقش خودتان را بپذيريد. در مواردي که کسي از آن اشتباه متضرر شده است، از او عذرخواهي کنيد. البته نبايد خيلي زياد عذرخواهي کنيد يا گارد تدافعي بگيريد. کليد حل مسئله، عمل‌گرايي و تمرکز بر آينده است. اشتباه‌تان چگونه بايد جبران شود؟ در آينده چه چيزي را به شکلي متفاوت انجام مي‌دهيد؟

وقتي اشتباه‌تان را پذيرفتيد، بررسي آن مفيد خواهد بود. بررسي اشتباه براي عذرخواهي نيست؛ بلکه يک تلاش هوشمندانه براي کمک به ديگران در فهميدن اشتباه از يک زاويه ديد متفاوت است. تصميمات اشتباه يا فرايندهاي ضعيف مي‌توانند علت رخ دادن برخي اشتباه‌ها باشند؛ اما اين بدان معنا هم نيست که هر نتيجه بدي يک اشتباه است. گرگن مي‌گويد فهميدن اين‌‌که چه چيزي دروني و چه چيزي بيروني است ـ يعني چه چيزي در کنترل شما است و چه چيزي نه ـ مهم است. بيان اشتباه در قالب يک روش غيردفاعي به افراد کمک مي‌کند تا اين موضوع را ‌که چرا آن اشتباه اتفاق افتاده و چگونه مي‌توان از آن در آينده اجتناب کرد، بهتر درک کنند.

روش‌هاي‌تان را تغيير دهيد

اشتباه‌ها نقشي حياتي در توسعه ره‌بري بازي مي‌کنند. شوميکر مي‌گويد: “بهترين اشتباه‌ها آن‌هايي هستند که هزينه کمي دارند اما فرصت يادگيري موضوعات زيادي را فراهم مي‌آورند.” اگر آن خطا نتيجه يک تصميم نادرست باشد، براي رئيس‌تان و ديگر طرف‌هاي ذي‌نفع را روشن کنيد که چگونه از اشتباه‌هاي مشابه در آينده پيش‌گيري خواهيد کرد. شما بايد خيلي سريع قبل از اين‌که افراد در مورد قابليت‌ها يا تخصص شما قضاوت کنند واکنش نشان دهيد. به گفته گرگن: “شما مجبوريد زودتر از بقيه به محل اشتباه برسيد، بر آن احاطه پيدا کنيد و با آن درگير شويد.”

با نشان دادن اين‌که شما بر مبناي اشتباه‌تان تغيير کرده‌ايد، شما افراد بالادستي، همکاران و زيردستان‌تان خود را مطمئن مي‌سازيد که در آينده در مورد تصميمات يا وظايف به همين اندازه مهم، قابل اعتماد هستيد. شوميکر مي‌گويد: “اگر شما قصد داريد هزينه اشتباه‌تان را پرداخت کنيد، در برابر چيزي هم ياد بگيريد.” اين کار در يک فرهنگ‌ سازماني يادگيرنده نسبت به يک فرهنگ سازماني متمرکز بر عملکرد ـ که در آن با اشتباه‌ها به صورتي خشن‌تر برخورد مي‌شود ـ راحت‌تر است. اما بدون توجه به محيط سازمان، شما چنان‌که گرگن معتقد است بايد مشخص کنيد “چگونه اشتباه‌هاي‌تان را از بدهي به دارايي تبديل مي‌کنيد.”

به شبکه پشتيبان‌تان تکيه کنيد

گرگن مي‌گويد: “تحقيقات ما نشان مي‌دهد که يک شبکه پشتيبان سالم سه جزو دارد: روابط قابل اعتماد، ديدگاه‌هاي متفاوت و مکمل هم بودن.” از همکاران فعلي يا گذشته خود يا کساني خارج از سازمان‌تان در مورد ديدگاه‌شان در مورد اشتباه شما و اين‌که براي جبران آن چه مي‌توانيد بکنيد، سؤال کنيد. آن‌ها احتمالا توصيه‌هاي مفيدي در مورد اين‌که چطور آن اشتباه را بررسي کنيد و شهرت خود را به جاي اول‌اش برگردانيد، براي شما خواهند داشت.

اشتباه‌تان را فراموش کنيد

به دست آوردن دوباره اعتماد به نفس پس از اشتباه کردن مشکل است. کليد حل اين مشکل اين است که به خطاهاي‌تان اجازه ندهيد شما را از امتحان کردن بترسانند. وقتي سايه يک اشتباه بر عملکرد شما سنگيني مي‌کند، بر آينده تمرکز کنيد. اگر آن اشتباه باعث شده سايرين تخصص شما را زير سؤال ببرند، اطلاعات بيش‌تري به آن‌ها ارايه کنيد تا اعتمادشان را مجددا کسب کنيد. يادتان باشد که اشتباه کردن نشانه‌‌اي از ضعف يا بي‌عرضگي نيست و رها کردن خود از آن، نشان‌دهنده انعطاف‌پذيري و استقامت شما است. گرگن و شوميکر هر دو با اين‌که بسياري از کارفرمايان به دنبال افرادي هستند که اشتباه مي‌کنند و آن‌ها را پشت سر مي‌گذارند، موافق‌اند.

همه اشتباه‌ها با هم برابر نيستند

اشتباه‌ها از نظر درجه و نوع‌ با يکديگر متفاوت‌اند و جبران بعضي‌ از آن‌ها ممکن است مشکل‌تر باشد. به نظر شوميکر جبران اشتباه‌هاي گروهي اغلب راحت‌تر است؛ زيرا تقسيم مسئوليت وجود دارد. اشتباه‌هايي که منجر به سلب اعتماد افراد مي‌شوند مي‌توانند پيامدهاي دنباله‌دار و پشيمان‌کننده‌اي داشته باشند و بنابراين، بسيار حساس هستند. اگر اشتباه شما منجر به سلب اعتماد فردي نسبت به شما است، به آن فرد مراجعه کنيد و از او صادقانه عذرخواهي کنيد. از او بپرسيد براي جبران اشتباه‌تان بايد چه بکنيد. صبر داشته باشيد؛ فرد ممکن است براي بخشش به زمان زيادي نياز داشته باشد.

اصولي که بايد به خاطر بسپاريد:

اين کارها را بکنيد:

  • مسئوليت ناشي از نقش خود در اشتباه را بپذيريد؛
  • به ديگران نشان دهيد که از اشتباه‌تان درس گرفته‌ايد و در آينده به شکلي متفاوتي عمل خواهيد کرد؛
  • نشان دهيد که در تصميمات مشابه آينده قابل اعتماد هستيد.

اين کارها را نکنيد:

  • گارد دفاعي بگيريد يا ديگران را سرزنش کنيد؛
  • اشتباهي بکنيد که اعتماد افراد را خدشه‌دار کنيد (جبران اين اشتباه‌ها بسيار مشکل است)؛
  • از تجربه کردن دست برداريد يا براي جلوگيري از اشتباه به عقب برگرديد.

منبع (نويسنده: ايمي گالو؛ مترجم: علي نعمتي شهاب)

راز موفقيت در زندگي شغلي

براي موفقيت در هر شغلي بايد عوامل زير را خوب بشناسيد:

خودتان، شغل‌تان، زيردستان و هم‌کاران و از همه مهم‌تر بالادستان، کالا يا خدمتي که توليد مي‌کنيد و فرايند توليدش را و البته مشتريان‌تان.

پ.ن. اين نکات کاملا بديهي است؛ اما لازم است براي دوستي که متأسفانه مدام دارد در زندگي شغلي‌اش مرتکب اشتباه مي‌شود و از آن بدتر هيچ وقت هم به راه‌نمايي‌هاي دوستان‌اش عمل نمي‌کند، تکرار شوند. اميدوارم که اين‌جا را ببيند.

بازنگري رزومه‌ي نامريي‌تان

بسياري از ما زمان زيادي را براي شکل‌دهي به رزومه مکتوب‌مان نسبت به روزمه نامريي‌مان صرف مي‌کنيم؛ اگر چه دومي تأثير بيش‌تري روي فرصت‌هاي شغلي بالقوه ما دارد. وقتي کارفرمايان احتمالي به معرف‌هاي شما زنگ مي‌زنند، در واقع تلاش مي‌کنند تا “روزمه نامريي” شما را بخوانند. همين‌طور تصميم‌گيراني که مي‌خواهند در مورد ارتقاي شغلي شما تصميم بگيرند نيز دست به چنين تلاشي مي‌زنند.

روزمه نامريي شما از عقايد و نظرات ديگران در مورد شما به‌عنوان يک رهبر و همکار در ذهن خود مي‌پرورند تشکيل مي‌شود. اين رزومه با آن‌چه افراد دور و بري‌تان بر آن مي‌افزايند و با سايرين به اشتراک مي‌گذارند شکل مي‌گيرد و به اندازه رزومه کتبي‌تان براي همه افراد مريي مي‌شود ـ البته همه جز خودتان.

فهميدن اين‌که چه چيزي در رزومه نامريي‌تان نوشته شده مي‌تواند چشم‌هاي‌تان را به واقعيت‌هايي که نمي‌دانستيد بگشايد. مدير ارشد فروش يک شرکت تکنولوژي ارقام مورد نظر فروش را فصل به فصل به دست مي‌آورد. در اين تلاش بي‌رحمانه براي دستيابي به فروش بيش‌تر، وي خودش را دل‌سوز کسب و کار شرکت خود فرض مي‌کرد. اما او طي يک ارزيابي 360 درجه‌اي، متوجه شد که همکاران‌اش او را به‌عنوان فردي داراي “انتظارات غيرمنطقي” و “برده‌دار” مي‌شناسند.

خبر بد در اين زمينه اين است ‌که يک نقص ساده مي‌تواند به يک موقعيت بسيار وخيم تبديل شود. يکي از بنيان‌گذاران يک شرکت آن‌لاين بسيار موفق در تفويض اختيار مشکلات زيادي داشت. او مي‌خواست افراد را نسبت به اين‌که بر کاري که در دفترش انجام مي‌شود تسلط دارد مطمئن سازد؛ اما در هر حال اين کار را نمي‌کرد. نتيجه اين‌ اشتباه وي به آن‌جا ختم شد که همکاران‌اش او را به‌عنوان يک آدم غير قابل اعتماد مي‌شناختند و شروع به زير سؤال بردن صداقت وي کردند.

براي اين‌که خودتان نويسنده رزومه نامريي‌تان باشيد بايد کارهاي زير را انجام دهيد:

کشف کنيد چه چيزهايي بر روي رزومه نامريي‌تان نوشته شده است: از يک ارزيابي 360 درجه شخصي استفاده کنيد؛ مثلا از يک همکار معتمد، از اعضاي تيم‌تان يا هر کس ديگري که فکر مي‌کنيد مي‌تواند پاسخ مناسبي به شما بدهد بخواهيد که به شما بگويند براي اثربخشي بيش‌تر مي‌توانيد دست به چه کارهايي بزنيد يا انجام دادن چه کارهايي را متوقف کنيد.

از مديرتان بخواهيد که به شما فراتر از ارزيابي‌هاي عملکرد سطحي سالانه يک بازخور واقعي بدهد: به کسب چه تجربه‌هايي نياز داريد؟ مديرتان چه ارزيابي در مورد عملکرد شما دارد؟ همکاران در مورد شما به او چه گفته‌اند؟ کشف کنيد که آيا جزو افراد بااستعداد و توانمند سازمان‌تان محسوب مي‌شويد يا نه (مثلا با پرسيدن از مديرتان) و اگر در آن فهرست نيستيد، بپرسيد که بايد چه بکنيد تا به آن فهرست وارد شويد.

شروع به بازنويسي داستان خود کنيد: اين کار نياز به شجاعت و تلاش بسياري نياز دارد. مدير ارشد فروش سخت‌گير در جلسات رو در رو با تک‌تک افراد و پس از آن در جلسات با کل اعضاي تيم فروش ‌اعتراف کرد که وي حالا اثرات مخرب فشارهاي دايمي خود را درک مي‌کند. در عين حال وي با يک موقعيت دشوار ديگر نيز روبرو بود:چگونه نتايج مورد انتظار را بدون استفاده از ابزارهايي که معتقد بود وي را موفق کرده‌اند به دست آورد. يک برنامه هوشمندانه توسعه مهارت‌هاي رهبري ساختارمند به او براي تغيير سبک مديريت‌اش و ايجاد ميل به تبديل شدن به يک گروه با عملکرد بالا در همکاران‌اش کمک کرد.

اين مهم است که به مشکل اصلي بپردازيد. بنيان‌گذار شرکت آن‌لاين نياز به راست‌گويي نداشت؛ بلکه نيازمند انجام تعهدات خود بود: چيزي که خود به بهبود فرايندها و تفويض اختيار نياز داشت. عملکرد قابل اطمينان، اعتماد به وي را افزايش داد.

کانال‌هايي را براي دريافت بازخورهاي دايمي ايجاد کنيد: بازخور 360 درجه معمولي مي‌تواند با دريافت بازخورهاي مکرر از يک همکار قابل اعتماد تقويت شود. استفاده از مربي‌گري (Mentoring) ـ دريافت بازخور از يک آدم بسيار باتجربه‌تر نسبت به خود فرد ـ نيز مي‌تواند مفيد باشد ـ البته اگر مربي صادق و به موفقيت شما مقيد باشد.

خودتان را به صورت دوره‌اي ارزيابي‌ کنيد: خود ارزيابي‌ها مي‌توانند باارزش باشند. کليدي‌ترين عوامل ايجاد شايستگي را که نياز داريد فهرست کنيد، ويژگي‌هايي که از آن‌ها داريد تعيين کنيد و ارزيابي‌تان را از تناسب آن‌ها با يکديگر مشخص سازيد. افرادي که تجربيات منظمي از ديگر شکل‌هاي بازخور دارند مي‌توانند به شکل قابل توجهي در خود ارزيابي موفق باشند.

علاوه بر همه موارد بالا شما بايد براي دريافت بازخور و نشان دادن اين‌که براي آن ارزش قايل هستيد حريص باشيد. در غير اين صورت شما با سکوت روبرو خواهيد شد ـ چيزي که در مورد رزومه نامريي شما مي‌تواند بسيار کشنده باشد.

منبع (نويسنده: ويکي گوردون / ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب)

پ.ن. اين ترجمه در راستاي اين پست دوست خوبم امير مهراني منتشر مي‌شود.

ما آدم‌هاي معمولي

گاهي از کشف اين‌که چقدر آدم معمولي هستم حسابي جا مي‌خورم. و چه همه هم فراموش کرده‌ايم اين را. بدي‌اش اين است که فقط وقتي با اين واقعيت روبرو مي شويم که حسابي سنگيني بار هستي دارد روي دوش‌مان فشار مي‌آورد. وقت‌هايي که مي‌دانيم بايد کاري کنيم و نمي‌توانيم. وقت‌هايي که بايد اتفاقي بيفتد و نمي‌افتد. وقت‌هايي که مي‌خواهيم و نمي‌شود. لحظاتي که خودت هستي و زندگي که دارد راه خودش را مي‌رود و از دست تو هم هيچ کاري بر نمي‌آيد جز نشستن به تماشاي فيلم بي‌هيجان زندگي و خميازه کشيدن که “کاش اين هم بگذرد.”

با اين اوصاف شايد هم بشود گفت سبکي تحمل‌ناپذير آدم معمولي بودن هم خودش ماجرايي عجيب است در زندگي ما انسان‌ها.

طعم چاي در استکان‌هاي شاغلام

1. خيلي خيلي بچه بودم که اگر اشتباه نکنم با گل‌ آقا و شاغلام و آبدارخانه‌ي همايوني در کتاب‌خانه‌اي که در آن‌جا بزرگ شدم آشنا شدم. پدرم هم هر از چند گاهي گل‌ آقا مي‌خريد و من هم با اين که 120 درصد (!) مطالب‌اش را نمي‌فهميدم با شوق ورق‌اش مي‌زدم. چيزي که از گل‌ آقاي آن دوره در ياد من مانده يکي کاريکاتور هميشگي دکتر حبيبي روي جلد است و ديگري آن شعر معروف روي جلد: يک دهان دارم دو تا دندان لق / مي‌زنم تا مي‌توانم حرف حق! (آن زمان ماهيت پهلوانانه‌ي اين يک بيت شعر را نمي‌فهميدم و از آن بدتر نمي‌دانستم که زدن دو کلمه حرف حساب مي‌تواند براي آدم چه تبعاتي به دنبال داشته باشد …) آن دو کلمه حرف حساب صفحه‌ي اول و گير دادن‌هاي هميشگي گل آقا به اصحاب آبدارخانه و به‌ويژه شاغلام بنده خدا هم هميشه براي‌ام جذاب و خواندني بود. راستي چايي‌هاي شاغلام توي آن استکان‌هاي کمرباريک چقدر خواستني بودند!

2. سال 81 که شنيدم گل‌ آقا خودشان تصميم به تعطيلي هفته‌نامه گرفته‌اند شوکه شدم. چرا؟ هيچ وقت نفهميدم و نخواستم هم که بفهمم.

3. ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۳: خبر بسيار تلخ بود. گل‌آقاي ملت ايران آسماني شد …

4. شنيدم دور جديد هفته‌نامه‌ي گل آقا دارد توسط دخترشان ـ گل‌نسا ـ منتشر مي‌شود. مشتري هفتگي‌اش شدم تا تعطيلي دوباره …

5. و بالاخره 22 شهريور ماه 1389: بالاخره به آرزوي‌ام رسيدم و منِ چايي‌نخور، طعم چايي را در استکان‌هاي کمر باريک شاغلام چشيدم. و اعتراف مي‌کنم اين‌قدر خوش‌طعم بود که به اندازه‌ي تقريبا يک سال‌ام امروز چايي خوردم! (راستي شاغلام همين آقاي عزيزي بود که امروز کلي به خاطر ما به زحمت افتاد؟)

امروز در اتاق گل‌ آقا مهمان خانم پوپک صابري بودم. اتاقي ساده‌ ولي زيبا با آن سماورهاي بزرگ و چند گانه‌اش، با آن کمدهاي پر از يادگاري‌هاي گل‌ آقا و با آن ميز محکم و قشنگي که گل آقا هنوز پشت‌اش نشسته و دارد لبخند مي‌زند (با خود گل آقا که متأسفانه نشد؛ مي‌خواستم با اتاق گل آقا عکس يادگاري بگيرم و در رزومه‌ام و همين‌جا بگذارم که فرصت نشد اجازه‌ي اين کار را بگيرم!) خوب در کنار اين زيارت (که اميدوارم قبول باشد!) يک ساعت گفتگوي شوخي و جدي با گل‌نساي عزيز در مورد همان چيزهايي که دغدغه‌ي اين روزهاي همه ماست و البته در مورد گودر و همين وبلاگ و نوشته‌هاي بنده و طبعا گل انداختن لپ‌هاي من! 😉

از مهمان‌نوازي‌تان و هداياي‌تان صميمانه متشکرم خانم صابري عزيز!

8 نکته براي انگيزش خود در کار و زندگي

آيا براي ايجاد انگيزه خود جهت انجام کارهاي‌تان دچار مشکل هستيد؟ مثلا مي‌دانيد که بايد پروژه جديدتان را شروع کنيد يا رزومه‌تان را به‌روز برسانديد؛ اما هيچ انرژي براي اين کارها در خودتان نمي‌بينيد؟

در اين نوشته 8 نکته ساده به‌يادماندني و انگيزشي مي‌خوانيد که مي‌توانيد آن‌ها را جايي دم دست‌تان بگذاريد براي زمان‌هايي که کمي انگيزه بيش‌تر براي کار کردن لازم داريد:

1. کامل در برابر به‌ اندازه کافي خوب: در حالي که بسياري از افراد عبارت “به‌ اندازه کافي خوب” را با متوسط بودن و کافي نبودن مرتبط مي دانند، به اندازه کافي خوب يعني همان به‌ اندازه کافي خوب! بسياري از افراد حرفه‌اي به اين دليل که در کار خود فراتر از آن‌چه ضروري است مي‌روند، آغاز کارهاي جديد را به تعويق مي‌اندازند. بار بعدي که يک کار را شروع کرديد حدس بزنيد که فکر مي‌کنيد کامل کردن آن کار چقدر طول بکشد (مثلا 10 ساعت.) هدف شما اين است که آن کار را در زماني نصف پيش‌بيني‌تان تمام کنيد. براي رسيدن به هدف‌تان به اين فکر کنيد که چگونه مي‌توانيد گرايش‌هاي کمال‌گرايانه خود را مهار کنيد و چگونه در زمان صرفه‌جويي کنيد تا تنها آن‌چه را بايد تحويل دهيد.

2. کار را به روش خودتان انجام دهيد: بسياري از مشکلات در سازمان به اين علت به‌وجود مي‌آيند که کارکنان به روش‌هاي استاندارد سازماني دل مي‌بندند و به اين فکر نمي‌کنند که شايد آن استانداردها با نيازهاي کاري‌شان منطبق نباشند. بنابراين تلاش کنيد که روش مناسبي براي انجام کار خود بيابيد؛ به جايي اين‌که دنباله‌رو ديگران باشيد.

3. انرژي‌تان را دنبال کنيد: اگر فهرستي طولاني از کارهايي که بايد انجام دهيد را پيش روي خود داريد، اول آن کارهايي را انجام دهيد که انرژي بيش‌تري براي‌شان داريد. آن کارهايي که بيش‌تر شما را به هيجان مي‌آورند.

4. گام‌هاي کودكانه برداريد: طبيعي است که بسياري از وقت‌ها ـ به‌ويژه در مواجهه با وظايف پيچيده ـ دستپاچه شويد. در اين‌گونه شرايط سعي کنيد ساده‌ترين فعاليت ممکن براي خود را انتخاب کنيد و اول آن را انجام دهيد. تنها کاري که بايد کنيد انجام يک کار ساده و آسان است که مطمئنيد مي‌توانيد آن را انجام دهيد. ساير کارها را مي‌توانيد بعدا انجام دهيد.

5. باورهاي منفي خود را همان اول کار چک کنيد: بسياري از افراد انديشه‌هاي منفي چون اين دارند: “من نمي‌توانم فلان کار را انجام بدهم؛ چون منظم نيستم، چون تمرکز ندارم” و مانند اين‌ها. اين باورها کمک‌رسان نيستند. فرض کنيد در يک مسابقه ماراتن شرکت کرده‌ايد و يک آدم ضعيف در اطراف شما به صورت مداوم مي‌گويد: “تو نمي‌تواني اين کار را انجام بدهي! تو موفق نخواهي شد!” اما يک راه به‌تر و ياري‌رسان ديگر هم وجود دارد: به اين فکر کنيد که “اين کار وقتي که بايد انجام شود، انجام خواهد شد! من به‌ترين کاري را که مي‌توانم انجام مي‌دهم و اين فعلا کافي است.” از صداهاي منفي دروني خود آگاه باشيد و به جاي آن‌که خود را به دردسر بيندازيد براي تغيير آن‌ها به مشوق‌هاي ياري‌دهنده تلاش کنيد.

6. آن کار را انجام ندهيد: از خودتان بپرسيد “آيا واقعا بايد اين کار را همين الان انجام دهم؟” چه کارهايي بايد حتما امروز انجام شوند؟ استفن کاوي ـ نويسنده کتاب مشهور 7 عادت مردمان مؤثر ـ ماتريسي را پيشنهاد مي‌کند که 4 بخش دارد: ضروري / نه چندان فوري، ضروري / فوري، نه چندان ضروري / نه چندان مهم، نه چندان ضروري / فوري.) مي‌توانيد حدس بزنيد بايد وقت‌تان را بر روي کدام يک صرف کنيد؟ اگر آن کار چندان ضروري يا چندان فوري نباشد، واقعا مجبور نيستيد آن را انجام دهيد. پس به جاي عقب انداختن کارها، بعضي کارها را انجام ندهيد!

7. زمان‌بندي کنيد: معمولا يکي از اشکالات همه ما انسان‌ها زمان‌بندي نکردن کارها است. بنابراين، از اين پس وقتي يک کار ضروري / نه چندان فوري پيش آمد، زماني را براي انجام آن مشخص کنيد و آن را در تقويم کاري خود بنويسيد. با خودتان قرار بگذاريد که آن کار را سر وقت خود انجام دهيد.

8. به خودتان جايزه بدهيد: وقتي با کاري روبرو مي‌شويد که نمي‌خواهيد آن را انجام بدهيد، ولي در عين حال چاره‌اي جز انجام دادن آن نداريد، چه بايد بکنيد؟ راهي پيدا کنيد که بخواهيد آن کار را انجام دهيد. مثلا: رفتن به کلاسي که دوست داريد، گرفتن يک حمام داغ يا حتي تماشاي فيلم مورد علاقه‌تان. اگر اين هم جواب نداد آن وقت مي‌شود کارهاي ناخوشايند را با ارزش‌هاي محوري که به آن‌ها معنا مي‌بخشند مرتبط کرد. مثل اين‌که من براي زندگي کردن به پول نياز دارم؛ پس بايد اين کار را انجام بدهم تا بتوانم پول دربياورم!

منبع (نويسنده: سي. جي. ليو / مترجم: علي نعمتي شهاب)

خروج از نسخه موبایل