وودي آلن در برابر زندگي

وودي آلن بزرگ‌تر و شناخته شده‌تر از آن است که بخواهم در موردش چيزي بگويم. فقط چند سطري از گفتگوي عالي که از استاد در مجله‌ي فيلم شهريور ماه منتشر شده:

ـ من فرصت‌هاي طلايي داشتم که به هدر دادم و هيچ کس هم غير از خودم، مقصر نيست. آدم وقتي به سن خاصي مي‌رسد، تازه متوجه مي‌شود که فاقد آن استعداد و عظمت است.آدم در جواني مي‌خواهد به بزرگي و عظمت برسد؛ اما حالا يا به خاطر نبود فرصت يا نظم و برنامه‌ريزي يا شايد هم به خاطر نداشتن نبوغ و استعداد، نمي‌تواند به آن جايگاه بزرگي که مي‌خواسته دست يابد. سال‌ها پشت سر هم مي‌آيند و مي‌روند و آدم متوجه مي‌شود که من فقط يک آدم متوسط بوده‌ام، اما خب تمام تلاشم را کرده‌ام!

ـ من هميشه در يک چهارچوب کابوس‌گونه و با آگاهي از اين واقعيت که خود زندگي يک چيز بي‌رحم، بي‌معنا و وحشتناک است به سر مي‌برم.  خدا به کساني که شانس‌شان خنثي بوده رحم کند؛ چرا که از بين اين آدم‌ها، حتي زيباترين و بااستعدادترين‌شان چه نصيب‌شان مي‌شود؟ يک عمر کوچک بي‌معنا در يک وادي لايتناهي.

ـ متأسفانه مرگ هم که آدم تمام عمر آن را مثل يک شمشير بالاي سرش حس مي‌کند. هر چه هم ناديده‌اش بگيري و به‌اش کم‌محلي کني، بالاخره يقه‌ات را مي‌گيرد. فقط تنها کاري که از دست آدم برمي‌آيد اين است که دعا کند خيلي سريع و بدون درد باشد. يک بار توي يکي از فيلم‌هاي‌ام گفتم به‌ترين راهِ مردن اين است که موقع خواب پس از گفتن شب به خير و گفتن اين‌که فردا مي‌رويم موزه بخوابي و ديگر بلند نشوي!

نویسنده: علی نعمتی شهاب

ـ این‌جا دفترچه‌ی یادداشت‌ آن‌لاین یک جوان (!؟) سابقِ حالا ۴۰ و اندی ساله است که بعد از خواندن یک رشته‌ی مهندسی، پاسخ سؤال‌های بی پایان‌ش در زمینه‌ی بنیادهای زندگی را در علمی به‌نام «مدیریت» کشف کرد! جوان‌دلی که مدیریت را علم می‌داند و می‌خواهد علاقه‌ی شدیدش به این علم را با دیگران هم تقسیم کند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خروج از نسخه موبایل