“یک بازیکن باید به خودش ایمان داشته باشد. اگر این طور نباشد، اوضاع چه در داخل و خارج از زمین خوب پیش نخواهد رفت. مثبت فکر کردن و به خود ایمان داشتن مهم است؛ نهتنها در فوتبال، بلکه برای پیشرفت کردن به عنوان یک انسان.” (شینجی کاگاوا؛ اینجا)
کاگاوا به نکتهی قشنگی اشاره کرده است: مثبتاندیشی فقط بهدرد این نمیخورد که فشار و دردهای زندگی را کمتر کنیم؛ بلکه برای پیشرفت کردن لازم است. ولی چرا؟ چون مثبتاندیشی باعث میشود که ایمان پیدا کنم که:
۱- آینده ساختنی است نه باختنی؛
۲- خود من مسئول ساختن آینده هستم و میتوانم هم بسازمش!
در حقیقت مثبتاندیشی چون باعث تغییر عملکرد میشود به موفقیت میانجامد؛ نه اینکه خودش عامل موفقیت باشد. بنابراین کنار آن آدمک غرغروی درونیتان برای یک آدمک خوشرو و پرلبخند هم جای کوچکی باز کنید. من خودم اثرش را تجربه کردهام؛ ضرر نمیکنید!
بهنظرم لازم است یک جملهی انرژیبخش استاد سابق همین جناب کاگاوا در تیم دورتموند یعنی یورگن کلوپ دوستداشتنی را هم ـ که قبلا نوشته بودم ـ اینجا یادآوری کنم: “اگر میخواهید نتیجهی ویژهای بگیرید، باید احساس ویژهای داشته باشید!
اول چهار پیشنهاد جذاب دارم برای دو هفتهای که در پیش داریم: همایش بزرگ استراتژیهای سرمایهگذاری در سال ۹۳ بههمت اقتصاد آنلاین (اینجا)، همایش پرسنال برندینگ چارگون (اینجا)، استارتآپویکند دانشکدهی فنی دانشگاه تهران (اینجا) و سرویس جم تهران ۹۲ (اینجا). از لینکهایی که گذاشتم با برنامهها آشنا شوید و دوست داشتید در آنها ثبتنام کنید. من در دومی و سومی حضور خواهم داشت و در اولی و دومی بهدلیل همزمانی با استارتآپویکند احتمالا نباشم (شاید هم بودم!) ولی خوب همهی این برنامهها عالیاند. از دستشان ندهید. 🙂
با این اوصاف برویم سر وقت کار خودمان. 🙂
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
عموما وقتی هر جا حرف از “ایجاد تغییر” پیش میآید، مدیریت “مقاومت در برابر تغییر” نیز موضوع مهم دیگری است که باید به آن توجه کرد. میدانیم که از بین بردن کامل مقاومت در برابر تغییر نه ممکن است و نه مطلوب؛ چرا که به انرژی و منابعی که باید برای این کار صرف شود نمیارزد. حتی اگر بشود در ظاهر مقاومت را از بین برد هم نیروهای پنهان مقاوم در برابر آن میتوانند بهمراتب قدرت بیشتری پیدا کنند. بنابراین باید مقاومت در برابر تغییر را کنترل و مدیریت کرد و نه نابود! البته همهی این مقاومتها نیز نادرست نیستند. چه بسا مقاومت یک فرد در برابر تغییر، به شناسایی جنبههای منفی پنهان ماندهی آن تغییر بیانجامد.
مسئلهی اصلی اینجاست که منشأ مقاومت در برابر تغییر هم میتواند افراد باشند و هم سازمان (و هم هر دوی آنها.) در حالی که عوامل مقاومت در برابر تغییر در سطح سازمانی بسیار شناخته شدهاند، نقش عوامل فردی عموما نادیده گرفته شده است. مسئله، تفاوت میان “من میخواهم تغییر ایجاد کنم” تا “من تغییر ایجاد کردم” است! من هم بارها خواستهام در زندگیام تغییر ایجاد کنم؛ اما نشده و نتوانستهام و دست آخر، همهی دنیا را مقصر دانستهام بهجز خودم.
بنابراین بهتر است به بررسی عوامل مقاومت در برابر تغییر در سطح فردی بپردازیم:
عادت: خیلی از اوقات فرد ایجاد تغییر را نمیپذیرد؛ فقط به این دلیل که به روش موجود انجام کار عادت کرده است!
احساس عدم امنیت: تغییر روشهای معمول که برای فرد شناخته شده است، در انسان ایجاد نگرانی و عدم امنیت میکند.
عوامل اقتصادی: ممکن است افراد احساس کنند تغییر بر میزان حقوق و دستمزد آنها اثرگذار است و در نتیجه در برابر آن مقاومت کنند.
ترس از ناشناختهها: تغییر قرار است عامل جدیدی را جایگزین عامل شناخته شدهی امروز بکند. تا وقتی که فرد این عامل جدید را نشناسد، طبیعی است که دچار نگرانی در مورد آن شود. آیا در بهکارگیری آن موفق خواهد شد؟ آیا تفاوت روش جدید با روش قبلی خیلی زیاد است و فرد باید تلاش قابل توجهی برای یادگیری آن انجام دهد؟ و سؤالات دیگری از این دست باعث میشوند تا فرد از ترس مواجهه با ناشناختهها، در برابر پذیرش آنها مقاومت کند.
فقدان آگاهی: بعضی وقتها فرد یا نمیداند که باید از روش جدید استفاده کند و یا نمیتواند ماهیت روش جدید را بفهمد. بنابراین کار را همچنان به روش قدیمی انجام میدهد (مدیران قدیمی که هنوز ایمیل ندارند را دیدهاید؟)
عوامل اجتماعی: ممکن است فرد از اینکه با پذیرفتن روش جدید دیگران در مورد او چه فکر میکنند بترسد و در نتیجه در برابر تغییر مقاومت کند. در جاهایی که تغییر با هنجارهای عمومی (هر چند غلط) سازمانی و اجتماعی همخوانی ندارند، این شکل مقاومت در برابر تغییر بسیار اهمیت مییابد.
چه در جایگاه مدیریت باشیم و چه در زندگی شخصیمان نیازمند تغییر باشیم، برای پذیرش تغییر نیاز داریم تا بیاموزیم و کشف کنیم چرا یک انسان در برابر تغییر مقاومت میکند. به این ترتیب میتوانیم ببینیم که چرا تغییر نمیکنیم و چرا تغییر نمیکنند. 🙂
آخر هفته مهمان دوستان عزیزم در استارتآپویکند ساری بودم. یک تجربهی جذاب دیگر کنار دوستان عزیز خودم و البته کلی جوان باانگیزه. 🙂 تازه از سفر برگشتهام و اولین کارم نوشتن پست لینکهای هفته با ۲۴ ساعت تأخیر است.
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
اهمیت برندسازی برای موفقیت کسب و کارها در سالیان اخیر بهخوبی شناخته شده است. هر کسب و کار با ایجاد یک برند متمایز میتواند ارزش افزودهی بیشتری به مشتریان خود ارائه کند و با ایجاد یک حس خوب با آنها ارتباط انسانیتر و در نتیجه پایدارتری برقرار کند. اما برند تنها در دنیای کسب و کار کاربرد ندارد و در زندگی شغلی و حتی روزمرهی هر یک از ما نیز کاربرد دارد.
کمی فکر کنید. در هر محیط اجتماعی ـ خانواده، محله، شهر و … ـ بسیاری از افراد با یک “لقب” یا یک “ویژگی” شناخته میشوند. مثلا: حسن آقا نانوای قابلی است، فاطمه خانم دستپخت بینظیری دارد، حاج احمد در کار خیر و راه انداختن کار مردم است و … در سازمانها و اصناف هم همینگونه است: آقای (الف) همهی آییننامهها و قوانین سازمان را بلد است، خانم (ب) همیشه نظرات کارشناسی خوبی در مورد این موضوع دارد، آقای (پ) میداند فلان کالا را از کجا برایات تهیه کند و …
اگر دقت کنید در مورد این لقبها یا ویژگیها چند نکتهی مشترک و مهم وجود دارد:
۱- معمولا ویژگی ذاتی نیستند و اکتسابیاند!
۲- در دورهی زمانی طولانی پدید میآیند.
۳- وقتی ایجاد شوند، تغییر دادنشان کار بسیار مشکلی است.
نکتهی آخر، درد مشترک بسیاری از افراد است. فرد در سازمان محل کارش، در میان همصنفاناش، در میان مشتریاناش و … به صفتی معروف و شناخته میشود که شاید خودش آن را دوست نداشته باشد و در مقابل علاقه داشته باشد به صفت یا توانمندی دیگری شناخته شود.
خبر خوب این است که کنترل این لقب یا ویژگی شناخته شده در دستان خود شما است و تکنیکهای برندسازی شخصی نامیده میشود. از این پس برای شما دربارهی اینکه چطور برندسازی شخصی موفقی داشته باشید، بیشتر خواهم نوشت.
راه و روش کسب و کار را فقط از دل کتابها نمیتوان آموخت. هر جایی که فردی کسبی دارد میتوان بهدنبال درسهای کسب و کار گشت. باور کنیم که همین مغازهدارانی که هر روز با آنها سر و کار داریم، براساس تجربهشان میتوانند بهترین و اثربخشترین درسهای کسب و کار را بهزبان ساده به ما بیاموزند. از این پس هر از گاهی برای شما دربارهی درسهای کسب و کاری که از گوشه و کنار خیابان و زندگی روزمره میتوان آموخت خواهم نوشت. این هم اولین یادداشت من:
مدتی پیش روزی داشتم از یک میدان بسیار شلوغ در مرکز شهر رد میشدم که دخترکی جلوی من را گرفت: “آقا میشه یک لحظه تشریف بیارین؟”
گفتم: چرا؟
گفت: “بیا تا بگم!” و من را به جلوی میزش برد که پر از عطرهای گوناگون بود: “شما معمولا چطور عطری استفاده میکنید؟”
گفتم: “اگر دنبال فروختن عطر هستی، نیازی ندارم!”
گفت: “نگفتم چه عطری لازم دارید؛ گفتم چه عطری استفاده میکنی؟”
گفتم: “خوب من بهدلیل شغلم لازم است هر روز در جلسات متعدد کاری شرکت کنم و بههمین دلیل عطرهای خنک و سنگین را معمولا ترجیح میدم.”
گفت: “خب این شد! برای شما یک پیشنهاد ویژه دارم. این عطر را بو کن!”
من متوجه بودم که تا اینجا بهدنبال این بوده که من را کنار بساطش نگه دارد و میدانیم یکی از مهمترین تکنیکهای فروش این است که زمان حضور مشتری در فروشگاهمان بالا ببریم. بوی خوش عطر را که استشمام کردم، گفت: “دیدی چقدر بوی خوب و خنکی داره؟”
گفتم: “راست میگی! از بوی عطر خوشم اومد!” اینجا دومین مرحلهی فروش اتفاق افتاد: “ایجاد تجربهای لذتبخش برای مشتری.”
حالا من از محصولی که فروشنده قصد داشت به من بفروشد، داشتم و تمایل بیشتری به خرید پیدا کرده بودم. تنها کافی بود فروشنده ضربهی نهایی را به من وارد کند. او هم فرصت را غنیمت شمرد و قبل از اینکه من فرصتی پیدا کنم، یک شیشهی کوچک را از عطر مورد نظر پر کرد و گفت: “خوب این عطر هم مال شما. مبارکه!” گفتم: ” چقدر باید بپردازم؟” گفت: “قابلی نداره؛ ۵۰ هزار تومان. اما یک لحظه صبر کنید!”
بعد از گوشهی دیگری از میزش که جلوی چشم نبود، شیشهی بزرگتری درآورد. شیشهی کوچک را در شیشهی بزرگتر خالی کرد، دوباره شیشهی کوچک را پر کرد و در شیشهی بزرگ ریخت و بار سوم هم همین کار را تکرار کرد: “دیدی؟ شیشهی بزرگتر، سه برابر شیشهی کوچکتر جا میگیره! اما من قیمت دو تا شیشهی کوچکتر را میگیرم: ۱۰۰ هزار تومان!” خانم عطرفروش زمانی که من تصمیم گرفته بودم خرید کنم، یک پیشنهاد بهتر ارائه داد و از آن جالبتر به من نشان داد که چرا و چقدر این پیشنهاد نسبت به پیشنهاد اولش بهتر است!
گفتم: “عالیه! فقط پول کافی همراهم نیست. دستگاه کارتخوان داری؟” گفت: “بله! دنبالم بیا.” و من را جلوی یک دستگاه خودپرداز که چند قدم آنطرفتر بود، برد: “بیا اینم کارتخوان! ۱۰۰ هزار تومان بگیر و به من بده!” درس آخر دخترک عطرفروش: مشتری را تا آخرین لحظهی خرید راهنمایی کنید!
پ.ن. پیشنهاد میکنم یک بار دیگر این ماجرا را از ابتدا بخوانید و این بار به درسهای دخترک عطرفروش در زمینهی کار حرفهای بیاندیشید.
“من تجربهی زیادی برای آینده کسب کردهام. یاد گرفتم که فوتبال امروز با فوتبال فردا دقیقا متفاوت خواهد بود و این میتواند نکتهای مثبت یا منفی باشد. فقط میدانم که باید همیشه در شکست و پیروزی بتوانید سر خود را بالا نگه دارید.” (استفن الشعراوی؛ اینجا)
الشعراوی مهاجم جوان میلان و تیم ملی ایتالیا به نکتهی بسیار مهمی اشاره کرده است: امروز با دیروز متفاوت بود و امروز با فردا. نقش تو در این تغییر چیست؟ نگاه کردن و دست روی دست گذاشتن یا تلاش برای اثرگذاری؟ معمولا این سرعت و دامنهی تغییرات نیست که باعث پیروزی یا شکست ما میشوند. واکنش ما به تغییر (یا نیاز به تغییر!) کلید پیروزی در دنیایی است که در آن برای پیروز شدن در رقابت باید همیشه تغییر کرد!
تنها وقتی که در برابر تغییر واکنش نشان داده باشی است که نتیجه هر چه باشد ـ برد یا باخت ـ سربلندی از آن تو است.
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
زندگی و کار حرفهای:
آینده نیروی کار ایران (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (عااااااالی! بهترین مطلب هفته.)
همهی ما از روزی که وارد بازار کار میشویم، اولین هدفمان موفقیت و پیشرفت شغلی است. اما چند سالی که از دوران کار کردنمان گذشت با این حقیقت مواجه میشویم که آنقدرها هم پیش رفت نکردهایم: هنوز همان کارشناس جزء باقی ماندهایم، حقوقمان افزایش خاصی پیدا نکرده و از همه مهمتر با وجود سختکوشی و صرف انرژی بسیار زیاد و بهرغم داشتن دانش و مهارتهای عالی، جایگاهمان در سازمان محل کار یا در مسیر شغلیمان با هدفهای شغلی که باری خودمان ترسیم کرده بودیم، فاصلهی زیادی دارد.
به تجربه مشخص شده که مهمترین مشکلات افراد در مواجهه با موضوع موفقیت شغلی و حرفهای را میتوان در این سؤالها خلاصه کرد:
۱- من چه کسی هستم، از دنیا چه میخواهم و اصلا چه باید بخواهم؟
۲- موفقیت و پیش رفت شغلی و حرفهای یعنی چه؟
۳- افراد موفق در شغل و حرفهشان چه ویژگیهایی دارند؟ آیا آنها موفق به دنیا آمدهاند؟
۴- چطور به موفقیت شغلی و حرفهای دست پیدا کنیم؟
پاسخ به این سؤالات خیلی هم سخت نیست. اصل ماجرا این است که شما برای رسیدن به پاسخهای سؤالات بالا باید به سه نوع شایستگی مجهز باشید:
۱- تخصص
۲- مهارت حل مسئله و تفکر سیستمی
۳- شایستگیهای کار حرفه ای
با بهدست آوردن این شایستگیها شما به یک متخصص حرفهای تبدیل می شوید و گام در مسیر موفقیت آینده می گذارید. اما چطور باید متخصص حرفهای شد؟
من برای پاسخگویی به همهی سؤالات فوق، دورهی متخصص حرفهای را طراحی کردهام. در این دورهی آموزشی شما شایستگیهای سه گانهی مورد نیاز برای موفقیت در دنیای حرفهایها را بهدست میآورید. چه برای خودتان کار کنید و چه در سازمانی مشغول بهکار باشید، مهارتهایی را در این دوره میآموزید که به شما برای موفق شدن و پیش رفتن کمک خواهند کرد. تلاش کردهام به شعار گزارهها “مدیریت و کار حرفهای بهروایت زندگی” پایبند بمانم. بنابراین اصول تخصص حرفهای با کمک مثال هایی از زندگی روزمره و زندگی افراد موفق شناخته شده تشریح میشوند. دورهی متخصص حرفهای در طول یک سال گذشته چندین بار برگزار شده و خیلی از دوستان پیشنهاد داشتند تا بهشکلی به مباحث این دوره دسترسی داشته باشند.
برای پاسخ بههمین نیاز دورهی مقدماتی متخصص حرفهای، با همت و لطف دوستانم در وبسایت ارزشمند “وبیاد” بهصورت ویدئویی ضبط شده است. وبیاد دورهی آموزشی متخصص حرفهای از همین لحظه در دسترس شما است!
در این دوره شما کلیات و اصول اساسی “تخصص حرفهای” را میآموزید.
در آیندهی نزدیک دورههای تخصصی مرتبط با هر یک از مباحث مطرح شده در این “وبیاد” (بهویژه در حوزههای: کشف و توسعهی تخصص، شبکهسازی حرفهای، مهارتهای کاری حرفهای و شبکهسازی حرفهای) با عنوان “شایستگیهای رقابتپذیری حرفهای” نیز برگزار خواهند شد. در صورت علاقه به حضور در این دورههای تخصصی میتوانید اینجا ثبتنام کنید تا زمانبندی، سرفصلها و شیوهی ثبتنام این دورهها در زمان برگزاری برای شما ارسال شوند.
از اینکه با من در دورهی متخصص حرفهای همراهید سپاسگزارم و امیدوارم لحظات خوبی را برایتان ساخته باشم. خوشحال میشوم که من را هم از نظرات ارزشمندتان در این مورد مطلع فرمایید.
مجدد از دوستان عزیزم در وبیاد ـ و بهصورت ویژه عماد قائنی عزیز ـ برای پیگیری و همکاری که در تهیهی این دورهی آموزشی داشتند، سپاسگزارم.
فوتبال دنیا در کمتر از یک ماه عزادار مرد بزرگ دیگری شد: لوئیس آراگونس مربی سابق تیم ملی اسپانیا دیروز درگذشت. در این دو روز، همهی بزرگان فوتبال اسپانیا از آراگونس بهعنوان معمار نسل جادویی فوتبال این کشور ـ که در سه تورنمنت معتبر پیاپی قهرمان شدند ـ یاد کردهاند. در میان حرفهایی که در مورد پیرمرد دوستداشتنی ماتادورها گفته شد، سخنان دو نفر برایم طعم دیگری داشت:
پپ گواردیولا: “او طرز فکر یک کشور را تنها با یک تغییر نسل تغییر داد. او طوری تیم ملی را مدیریت کرد که ما فکر کنیم نهتنها میتوانیم پیروز شویم، بلکه باید پیروز شویم و به چیزی کمتر از پیروزی قانع نشویم.” (اینجا)
ژاوی هرناندز: “لوئیس همیشه به ما میگفت که ما شرایط فیزیکی ایدهآلی نداریم؛ ولی از نظر تکنیکی جزو ۵ تیم برتر دنیا هستیم. او این را گفت و به اتاقش رفت؛ ولی ما خیلی در اینباره صحبت کردیم. فهمیدیم که استیل و سبک بازی تیم ما کلید موفقیتمان است و بازیکنان بامهارت باید در زمین بیش از پیش بدرخشند.” (اینجا)
احتمالا هیچ کس جز این دو نفر هم نباید این حرفها را میزده! این دو، نماد اصلی فلسفهی سادهی آراگونس برای پیروزی در دنیای سختگیر حرفهایها بودند: