درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (36): مثلث طلايي موفقيت بارسا

شنبه شب همين هفته باز هم شاهد يک پيروزي درخشان ديگر براي بارساي گوآرديولا بوديم: بارسا بدون اينيستا و الکسيس، 8 بر صفر اوساسونا را نابود کرد! مدت‌هاست مي‌خواهم درباره‌ي مثلث طلايي موفقيت بارسا بنويسم و چه بهانه‌اي به‌تر از اين بازي بي‌نظير و زيباي بارسا؟

فوتبال، براي همه‌ي فوتباليست‌ها يک شغل است و براي بعضي‌ از آن‌ها، تمام زندگي‌شان. براي بعضي‌ فوتباليست‌ها، فوتبال بدون موفقيت دوست‌داشتني نيست؛ اما براي برخي ديگر بيش از خود موفقيت، اين راه رسيدن به موفقيت است که لذت‌بخش است. و خيلي وقت‌ها همين تفاوت ديدگاه است که آن‌ها را برنده مي‌کند! چيزي که در بارساي عصر پپ ديده‌ايم و من هم بارها در موردش نوشته‌ام.

در موفقيت اين بارساي شگفت‌انگيز، سه الگوي رفتاري حياتي تأثيرگذارند. اين سه الگو به‌صورت نمادگونه در بازي سه ستاره‌ي اصلي اين تيم ـ مسي، ژاوي و اينيستا ـ نمود يافته‌اند. اين سه الگو را در قالب يک مثلث در شکل زير نشان داده‌ام:

بياييد کمي دقيق‌تر به اين مثلث نگاه کنيم:

1- ليونل مسي: “لذت ببر!” در اين زمينه قبلا چند باري نوشته‌ام؛ از جمله در اين‌جا که نوشته بودم: “بازی‌کنان بارسا بازی‌کنان توانمندی هستند و این را باور کرده‌اند. اما فقط باور کافی نیست! علاوه بر آن بازی‌کنان بارسا از توان‌مند بودن‌شان لذت می‌برند!” به بازي اين پسرک ريزنقش آرژانتيني دقت کنيد: هميشه و در همه حال، لذت بردن از فوتبالي که دارد بازي مي‌کند براي‌اش مهم‌تر از هر چيز ديگر است. لذت بردن از فوتبال براي او يعني دريبل زدن و پاس دادن و گل زدن و مهم‌تر از همه زيبا بازي کردن. مسي مي‌داند که به‌ترين بازي‌کن جهان است، مي‌داند که چه توانايي ها و مهارت‌هاي شگفت‌انگيزي دارد و از همه مهم‌تر مي‌داند که چگونه از اين همه خوب بودن، لذت ببرد. بنابراين: از خودت، توانايي‌هاي‌ات، کارت، دنياي اطراف‌ات و زندگي‌ات لذت ببر! 

2- ژاوي هرناندز: مهارت را عادت کن!” “فوتبال من پاس دادن است.” اين را خودش در يکي از مصاحبه‌هاي‌اش گفته. پاس دادن يکي از ساده‌ترين و ابتدايي‌ترين مهارت‌هاي فوتبال است. به مدرسه‌ي فوتبال که برويد، احتمالا از همان جلسه‌ي اول پاس دادن جزو درس‌هاي اصلي مربي‌تان است. همه‌ي ما وقتي فوتبال بازي مي‌کنيم، پاس مي‌دهيم و شوت مي‌زنيم؛ اما چه چيزي ژاوي را براي پاس‌هاي‌اش، ژاوي کرده است؟ جالب است که وقتي اسم‌اش را به انگليسي گوگل کنيد يکي از پيشنهادات اصلي گوگل “پاس‌کاري‌هاي ژاوي” است! ژاوي چه کرده؟ اين اواخر که هر هفته با عده‌اي از دوستان فوتسال بازي مي‌‌کنيم، به نکته‌اي پي بردم که بعد با دقت در بازي ژاوي، جواب اين سؤال را به من داد. کشف من اين بود که براي موفقيت در فوتبال، فقط بلد بودن مهارت‌هاي درست، کافي نيست؛ بايد بتواني آن‌ها را در درست‌ترين زمان ممکن به‌کار بگيري. چيزي که ژاوي را متمايز مي‌کند، زمان و فردي است که براي پاس دادن انتخاب مي‌کند. کمي که دقت بکنيد، متوجه زمان‌بندي دقيق پاس‌هاي ژاوي مي‌شويد. خيلي وقت‌ها اگر ژاوي يک ثانيه ديرتر يا زودتر پاس بدهد، توپ به آن کسي که بايد، نمي‌رسد. چطور ژاوي اين مهارت شگفت‌انگيز را به‌دست آورده است؟ از نبوغ و استعداد ژاوي که بگذريم، تبديل شدن يک مهارت درست به يک عادت درست است که باعث شده ژاوي بتواند اين پاس‌هاي جادويي را بدهد. بنابراين: “مهارت‌‌هاي مورد نياز براي موفقيت در زندگي و کار را به عادت‌هاي تبديل کن!”

3- آندرس اينيستا: “در ستايش سادگي!” روزهاي اولي که ريکارد به بازي مي‌گرفت‌اش، به‌شدت روي اعصاب من راه مي‌رفت! اين پسرک لاغراندام کم‌مو، اين‌قدر ساده بازي مي‌کرد و اين‌قدر بازي‌اش در چشم نمي‌آمد که در مقايسه با رونالدينيو، مسي، ژاوي و دکو واقعا من نمي‌فهميدم چرا بايد در آن بارسا بازي کند. با آمدن پپ اما عصر آندرس هم آغاز شد. پسرک دوست‌داشتني لاماسيا زير نظر پپ به عنصري غيرقابل انکار در سيستم تهاجمي بارسا تبديل شد. او حالا مي‌توانست با آن سادگي سبک بازي‌اش ـ پاس‌هاي سريع و دريبل‌هاي ريز و پرهيز از هر گونه حرکت اضافي ـ جادو کند. پاس گل بدهد و گل بزند. هنوز هم وقتي هست کسي نمي‌بيندش و وقتي که نيست، تازه براي آدم سؤال پيش مي‌آيد که کجاست؟ بنابراين: “لازم نيست کار را سخت و پيچيده کني. اين کار به‌معني مهارت يا استعداد بيش‌تر نيست. ساده باش و ساده کار کن، اما اثربخش!”

راز موفقيت بارساي جادويي عصر پپ همين است: “لذت، عادت‌هاي درست و سادگي.” چيزي که اوج و کمال‌اش را مي‌توان در رفتار و سبک مربي‌گري خود پپ پيدا کرد.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳5)

“من نمره‌ي هشت از 10 مي‌دهم . فصل بسيار، بسيار خوبي بود. اگر پيش از شروع فصل به من مي‌گفتند كه قرار است قهرمان كوپا و نايب قهرمان لاليگا شوم و به نيمه نهايي چمپيونزليگ برسم، مطمئنا خيلي خوشحال مي‌شدم. اما در اين باشگاه هميشه انتظارات بيشتر مي‌شود . ما در راه رسيدن به فينال اروپا بوديم؛ اما اين اتفاق فصل بعد با تلاش بيش‌تر و بيش‌تر ، محقق خواهد شد.” (ايکر کاسياس درباره‌ي وضعيت اين فصل رئال مادريد؛ اين‌جا)

در ادبيات مديريت استراتژيک، موضوعي داريم به نام هدف بلندپروازانه (BeeHag.) گفته مي‌شود که شما بايد هدفي رؤيايي را که به‌عنوان به‌ترين موفقيت ممکن در ذهن‌تان داريد، به‌عنوان هدف کسب و کارتان (و البته زندگي‌تان) تعيين کنيد و بعد براي رسيدن به آن برنامه‌ريزي و تلاش کنيد. اين اصطلاح ابداع جيم کالينز است که در کتاب “ساختن براي ماندن” به آن اشاره نموده است. طبق تعريف او (به نقل از ويکي‌پديا): “يک بي‌هاگ واقعي، هدفي است روشن و انگيزش‌بخش که به‌عنوان نقطه‌ي کانوني تمرکز فعاليت‌ها و تلاش‌ها عمل مي‌کند و کاتاليزوري شفاف براي روح تيم است. اين هدف يک خط پايان مشخص دارد؛ بنابراين سازمان مي‌تواند متوجه شود که چه زماني به آن هدف دست‌يافته است.” بي‌هاگ هدفي 10 تا 30 ساله است که به‌نوعي چشم‌انداز سازمان را در يک هدف مشخص خلاصه مي‌کند. به‌عنوان مثال بي‌هاگ توئيتر “تبديل شدن به نبض سياره” است! براي آشنايي بيش‌تر و ديدن نمونه‌هاي ديگري از بي‌هاگ، به صفحه‌ي ويکي‌پدياي مربوط به بي‌هاگ نگاهي بياندازيد.

در اين‌جا مي‌بينيم که کاسياس هدف بلندپروازانه‌ي رئال را تمرکز روي رسيدن به فينال ليگ قهرمانان اروپا دانسته است. حالا فصل قبل نشد؛ سي فصل بعد! اين مي‌‌شود بي‌هاگ رئال مادريد. 😉

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳4)

“در حال حاضر یک سال از قراردادم مانده و بعد از آن باید ببینیم چه می‌شود. من این جا بسیار خوشحالم و چیزی که قطعی است این است که فصل بعد هم در شالکه خواهم ماند. هنگامی که خوشحال هستید و استمرار دارید، این بسیار به شما کمک می‌کند. حالا می‌خواهیم روی فینال جام حذفی تمرکز کنیم و تلاش کنیم آن را ببریم، تا فصل را به خوبی به پایان برسانیم.” (رائول؛ اين‌جا پس از باخت به منچستر يونايتد در نيمه نهايي ليگ قهرمانان اروپا)

قبلا به ياد مديران آورديم که لازم است آدم‌ها از بودن در سازمان / گروه آن‌ها احساس رضايت کنند. اين بار از زاويه‌ي کارراهه‌ به موضوع رضايت شغلي نگاه مي‌کنيم: مهم‌ترين و بزرگ‌ترين موفقيت براي هر فرد در شغل‌اش، خوش‌حال بودن از کيفيت بالاي کاري است که دارد انجام مي‌دهد!

به‌عبارت ديگر موفقيت يعني رضايت از بودن!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳3)

“به نظرم فشار چیزی است که مردم را به پیش می‌برد. این باعث می‌شود شما بخواهید چیزی را ثابت کنید، به پیش بروید و تلاش کنید پیروز شوید. من می‌خواهم فاتح تمامی رقابت‌ها شوم؛ چون عاشق این احساس هستم. من هنوز سال‌های بسیاری پیش روی خود و دیگر بازیکنان می‌بینم. هنگامی که پیروز می‌شوید، همین باعث می‌شود درک کنید که چقدر پیروزی لذت‌بخش است.” (اشلي کول؛ اين‌حا)

بدون شرح!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (32): زندگي به سبک پپ يا خوزه!؟

امشب ال‌کلاسيکوي برگشت سوپر کاپ اسپانيا برگزار مي‌شود. به اين مناسبت قصد دارم به موضوع جالبي نگاه کنم که به‌نوعي فلسفه‌ي رقابت مربيان اين دو تيم محسوب مي‌شود. نکته‌‌اي که البته فارغ از بحث رقابت، در زندگي همه‌ي ما انسان‌ها هم نمود بسيار زيادي دارد.

به نوع رفتار پپ گوآرديولا و مورينيو توجه کنيد:

1- استراتژي مورينيو ـ تحقير: براي مورينيو هميشه رقبا هيچ‌اند. او و تيم‌اش هميشه برترند؛ چه ببرند و چه ببازند. تنها نقش رقيب (و در واقع تنها خوبي رقيب) اين است که وجود دارد تا آقاي خاص با قدرت بي‌پايان‌شان تحقيرش کنند و بعد سرمست از پيروزي، از توان‌مندي خودشان لذت ببرند. در اين استراتژي رقابت، حريف فقط به‌درد تحقير شدن مي‌خورد؛ بنابراين اگر رقيب تحقير نشد و يا بدتر شما را با 5 گل نابود کرد، آن‌وقت عوامل خارجي ـ مثل داور و يوفا و … ـ هستند که باعث باخت شما شده‌اند. در استراتژي مورينيو، بدون رقيب آدم نمي‌تواند از خوبي‌ها و توانايي‌هاي خودش لذت ببرد. بنابراين وقتي به رقيبي برخورد کني که نمي‌تواني بر او پيروز شوي و وقتي که زندگي‌ات آن‌طوري پيش نمي‌رود که فکر مي‌کني بايد پيش برود (يعني به‌نوعي شکست در زندگي!)، اين ديدگاه‌ات مي‌شود بزرگ‌ترين عامل تخريبي روحيه براي خودت.

2- استراتژي پپ ـ لذت بردن از توانايي خود: پپ اما جور ديگري فکر مي‌کند. پپ معتقد است در درجه‌ي اول بايد از خوبي‌ها و توان‌مندي‌هاي خودمان لذت ببريم؛ چه رقيبي باشد و چه نباشد. وقتي اين‌طوري به قضيه نگاه کنيم، آن‌وقت رقابت هم مي‌شود آزموني براي سنجيدن ميزان اين توانايي در عمل. اگر رقيب را برديم، يعني واقعا توانايي‌مان بيش‌تر از رقيب بوده و اين يعني لذت مضاعف؛ ولي حتا اگر هم نبرديم، آن‌وقت توانايي ما زير سؤال نمي‌رود: رقيب قدرت بيش‌تري داشته. ما حالا فرصت داريم که روي به‌تر شدن‌مان براي رسيدن به‌ رقيب تمرکز کنيم و لذت تلاش براي به‌تر شدن، مي‌شود لذت مضاعف‌مان! بنابراين در استراتژي پپ، هميشه آدم از چيزي که هست لذت مي‌برد؛ نه از لذتي که ديگران با تحقير شدن‌شان تقديم‌اش مي‌کنند. و اين يعني اين‌طوري زندگي کردن، شکست ندارد.

مي‌خواهم بگويم که اين دو نوع نگاه فقط در رقابت معنادار نيستند. خيلي از ما در زندگي ـ و به‌ويژه زندگي شغلي ـ مانند مورينيو فکر مي‌کنيم و رفتارهاي‌مان را شکل مي‌دهيم: اين‌که هميشه استعدادهاي ما کشف نشده، اين‌که من خواستم فلان کار را براي سازمان‌ام انجام بدهم و نشد و نگذاشتند، اين‌که به‌تر بودن من يعني اين‌که تو بدتري (!) و خيلي رفتارهاي زشت ديگر در محيط کار و حتا زندگي جلوه‌هايي از همين نگاه مورينيويي هستند.

در مقابل اگر من بپذيرم که با توجه به سير زندگي‌ام همين نقطه‌اي که الان در آن قرار گرفتم، نقطه‌ي بهينه‌اي براي من است، اگر حسرت گذشته و حرص آينده را نخورم و سعي کنم از چيزي که هستم لذت ببرم و البته اگر از ياد نبرم که من هنوز آدم کاملي نيستم و جا براي به‌تر شدن و کسب توانايي‌هاي جديد هنوز هم وجود دارد، آن‌وقت زندگي با تمام سختي‌هاي‌اش براي‌ام شيرين مي‌شود!

بنابراين انتخاب با خود ماست که چطور به‌زندگي نگاه کنيم و چطور زندگي کنيم: زندگي به سبک پپ يا خوزه!؟

پ.ن. با آرزوي پيروزي مجدد مکتب توتال فوتبال بارساي پپ بر مورينيوي خود ـ تخريب‌گر!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (31)

” فکر نمی کنم لازم باشد با ترس و لرز مقابل بارسلونا قرار بگیريم. بارسلونا تیم بسیار خوبی است و ما مقابل تیم بسیار فوق العاده‌ای قرار خواهیم گرفت؛ اما فکر نمی‌کنم دلیلی برای ترس وجود داشته باشد. در واقع نباید بترسیم. باید راه‌حلی برای بازی مقابل آن‌ها پیدا کنیم.” (سر الکس فرگوسن؛ اين‌جا درباره‌ي فينال ليگ قهرمانان مقابل بارسلونا)

يادمان باشد: ترس و اضطراب راه‌حل نيستند!

بنابراين وقتي پيرمرد فينال را به بارسا باخت و همه‌ي دنيا لرزش دست‌هاي‌اش را از شدت خشم ديدند، دست به کار دوباره ساختن تيم‌اش شد و چند ستاره‌ي جوان و آينده‌دار را به تيم‌اش اضافه کرد و اين روزها هم که به‌دنبال به‌خدمت گرفتن وسلي اسنايدر، ستاره‌ي خط مياني باشگاه اينتر است. فرگي بزرگ در عمل هم ثابت کرد که به حرف‌اش پاي‌بند است!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (30)

“من آرامش بیشتری دارم. در رئال مادرید مسئولیت‌های فراوانی به دوش من بود. الان نباید نگران هیچ چیز دیگری باشم و فقط می‌توانم بر روی تمرینات و بازی‌های تیم تمرکز کنم. زندگی من همیشه روی بازی کردن متمرکز بوده و مسائل دیگر اصلا برایم اهمیتی ندارد. زمانی که کارهای دیگری انجام نمی‌دهی، انرژی‌ات را برای آنچه می خواهی ذخیره می‌کنی که برای من بازی کردن است.” (رائول گونزالس؛ اين‌جا در مورد انتقال‌اش از رئال مادريد به شالکه)

روي چيزي که بايد، انرژي‌ بگذاريد. انرژي‌تان را روي کاري که وظيفه‌ي شما نيست و جايي که انرژي گذاشتن شما چيزي را تغيير نمي‌دهد، هدر ندهيد. بچسبيد به کاري که بايد!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲9)

بارسا فقط مدرسه فوتبال نیست، بلکه مدرسه‌ي زندگی است. به تو ارزش‌ها و مسائل پایه‌ای زندگی را یاد می‌دهند. ما می‌خواهیم با ارائه‌ي بازی‌های خوب به پیروزی برسیم و به تمام دنیا احترام بگذاریم. این موضوعی ساده و انسانی است که وجود دارد.” (ژاوي هرناندز؛ اين‌جا)

فلسفه‌ يا رسالت (Mission) سازمان يا گروه شما چيست!؟ ارزش‌هاي پايه‌اي کسب و کار شما کدام‌اند؟ لطفا اول خودتان اين‌ها را بفهميد و بعد، آن‌ها را به کارکنان سازمان‌تان يا اعضاي تيم‌تان منتقل کنيد.

مهم است که همه‌ي اعضا، رسالت و ارزش‌هاي پايه‌اي سازمان يا گروهي را که در آن عضويت دارند درک کنند و براساس آن‌ها و در چارچوب آن‌ها فعاليت‌هاي کاري خود را انجام دهند.

پ.ن. بارسا مدرسه‌ي زندگي است! زيباترين تعبير در مورد بارساي عصر پپ گوارديولا! ويوا بارسا!!!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (28)

“می‌دانم که توقعات بسیار بالاست. من در کشورهای بسیاری کار کرده‌ام و در چهار تیم ملی حضور داشته‌ام و با تیم‌های ملی دیگری بازی کرده‌ام. توقع مردم و جامعه فوتبال از کشورشان در مقابله با جام جهانی برای همه یکسان است. همه به دنبال حضور در جمع چهار تیم برتر جام هستند. اما باید واقع‌بین باشیم. چند کشور قهرمان جام جهانی شده‌اند؟ چند کشور موفقیت مداوم در جام‌های جهانی داشته‌اند؟ بلغارستان، پرتغال در 1966، نتایج خوبی گرفتند اما مقطعی بود. نیجریه و کرواسی به همین شکل. همه‌ي ما توقعات و آرزوهایی داریم و شاید یکی بخواهد رییس جمهور شود، شاید بخواهید سردبیر شوید یا فردی ثروتمند شوید. آیا هر فردی کارهای لازم برای رسیدن به هدف را انجام داده؟ پاسخ منفی است. بیشتر اوقات مردم تنها به رؤیاهای‌شان فکر می‌کنند.” (کارلوس کرش ـ سرمربي تيم ملي فوتبال در اولين کنفرانس مطبوعاتي. اين‌جا)

چند بار جملاتي را که پررنگ کرده‌ام، بخوانيد (مخصوصا جمله‌ي آخرش!) از نظر خودم به‌ترين جملاتي که در اين مجموعه‌ي پست‌هاي درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار انتخاب کرده‌ام اين جملات شاه‌کار کارلوس کرش هستند.

به‌راستي آيا همه‌ي کارهايي را که بايد، براي موفق شدن انجام داده‌ايم يا نشسته‌ايم و از رؤياي خوش روز رسيدن به پيروزي لذت مي‌بريم يا غم و غصه‌ي نرسيدن آن روز را مي‌خوريم!؟

جايي مي‌خواندم که کاش رؤياهاي‌مان را زندگي کنيم؛ نه اين‌که تنها خيال‌شان کنيم يا حتا بدتر به خيال اين‌که محقق‌نشدني هستند، از آن‌ها فرار کنيم. کارلوس کرش همين درس بزرگ را دارد به ما مي‌آموزد …

پ.ن. اين پست را حدودا دو ماه پيش نوشتم و چقدر براي خودم جالب بود که امروزي که به اين جملات درخشان نياز داشتم، دوباره‌ ديدم‌شان. اين يعني از آن پي‌نوشت ديشبي گذشتم و خوب شدم!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲7)

“من دوران قبل از شهرت‌ام را بیشتر دوست دارم؛ چون برای‌ام شیرین‌تر از بعد شهرت‌ام بود. به این خاطر که انگیزه‌ي رسیدن به شهرت خیلی بهتر از دستیابی به آن بود.” (سيد مهدي رحمتي؛ اين‌جا)

لذت تلاش براي رسيدن به اهداف، از لذت رسيدن به اهداف بيش‌تر است! آن را دريابيد …