درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (279): زندگی، بدون خط پایان!

“هواداران باید به‌خوبی این مسئله را درک کنند که ما همیشه برای بردن و پیروز شدن به میدان نمی‌رویم؛ بلکه گاهی اوقات هم ممکن است بازی را واگذار کنیم. مطمئن باشید که باختن هم برای پیشرفت کردن لازم است. تا تیم شما شکست نخورد، نمی‌توانید بهتر شوید. تصور من بر این بود که زودتر از این‌ها تیم من متحمل شکست شود، اما ما هم‌چنان بدون شکست بازی‌ها را سپری می‌کنیم. در ماه سپتامبر شش بازی داریم؛ شش بازی یعنی ۱۸ امتیاز سخت و دشواری که باید برای آن‌ها بجنگیم. در فوتبال هیچ‌گاه خط پایانی برای شما وجود ندارد و می‌توانید بهتر از قبل باشید. عمل‌کرد انفرادی بازیکنان، عمل‌کرد گروهی، نحوه‌ی بازی شما و حریفان همگی از جمله عواملی هستند که هر مسابقه متفاوت از یک بازی دیگر می‌شود.” (پپ گواردیولا؛ این‌جا)

این روزها درگیر سر و سامان دادن به آخرین مشکلات بازمانده از مرحله‌ی قبلی زندگی هستم ـ مرحله‌ای سرشار از شکست‌های بزرگ و کوچک که حتما روزی در موردشان خواهم نوشت. یکی از سؤالات این روزهای‌م وقتی از دور به آن دوران پرچالش می‌نگرم این است که چطور دوام آوردم. با بازخوانی این گفته‌های پپ حالا می‌توانم بگویم که دلیل‌ش به‌صورت خلاصه همانی است که در عنوان این پست اشاره کرده‌ام. اما قبل از این‌که در این‌باره توضیح بدهم بیایید کمی به حرف‌های پپ دقیق‌تر نگاه کنیم.

سخنان پپ را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد:

  1. باید ببازی تا پیش‌رفت کنی: پیش‌رفت در دو حالت می‌تواند اتفاق بیفتد: به‌تر شدن نقاط قوت و شناخت و رفع نقاط ضعف. اولی که طبیعتا دائمی است؛ اما شناخت ضعف‌ها در زمان پیروزی کار چندان راحتی نیست. باخت به ما نشان می‌دهد که ضعف‌‌های‌مان چیستند تا بتوانیم آن‌ها را برطرف کنیم. همین است که باختن می‌تواند غیر از غم و غصه، جذابیت‌هایی هم داشته باشد. از این دیدگاه، باختن، همان حلقه‌ی بازخوردی است که در تفکر سیستمی از آن سخن می‌گوییم.
  2. هیچ خط پایانی وجود ندارد؛ چون همیشه می‌شود به‌تر شد: مسئله‌ی اصلی اغلب ما در تحلیل باخت‌ها مقایسه‌ی خودمان با برنده‌ها و از آن بدتر، آن‌هایی است که ظاهرا برنده شده‌اند! این‌که آن‌ها به چه چیزهایی دست پیدا کردند یا چه چیزهایی را از دست نداده‌اند و در مقابل، من دچار چه محرومیت‌هایی که نشده‌ام، در میان دیگر ناراحتی‌های ناشی از باخت، پررنگ‌تر به‌نظر می‌رسد. اما واقعیت این است که ما در زندگی در حال مسابقه با خودمان هستیم نه دیگران. مسیر زندگی من، مسیری است خاص خودم با تمام رسیده‌ها و نرسیده‌ها و تمام شدنی‌ها و نشدنی‌های‌ خاص خود من. از چنین دیدگاهی می‌توانم ماجرای زندگی پر نقش‌ونگار خودم را همانند یک فیلم سینمایی در نظر بگیرم که در چند پرده تا نقطه‌ی اوج بحران پیش می‌رود و در نهایت احتمالا پایان‌ش خوش است. 🙂 حتی اگر پایان قصه‌ خوش نباشد هم می‌توان این‌گونه فکر کرد که من با به‌تر شدن در مسیر تعالی گام برداشته و زیبایی‌های فطری و درونی خودم را به‌عنوان یک انسان محقق کرده‌ام. آیا دستاوردی بالاتر از این برای یک زندگی که ارزش‌ش را داشته باشد، می‌توان متصور بود؟
  3. هر بار بازی از اول شروع می‌شود و بردن آن، وابسته به عمل‌کردت در آن بازی است: بازی زندگی هم مثل بازی فوتبال است. هر روز یک بازی جدید آغاز می‌شود و می‌توانی از آن برنده بیرون بیایی یا بازنده. مجموع همین برد و باخت‌ها است که در بلندمدت نتیجه‌ی “لیگ زندگی” و کیفیت زندگی را مشخص می‌کند. می‌توانی تمام زندگی‌ات را معطوف به خوش‌حالی یک پیروزی بزرگ کنی و می‌توانی از کوچک‌ترین موفقیت‌های زندگی هم لذت ببری و روحیه بگیری. اما چیزی که نباید فراموش کنیم این است که اگر شانس را کنار بگذاریم، مهم‌ترین عامل در کسب موفقیت‌های کوچک، به‌تر عمل کردن در زمین بازی زندگی است. چیزی که باز ما را به دو نکته‌ی قبلی برمی‌گرداند: این‌که از باخت‌ها یاد بگیری چگونه به‌تر شوی تا ببری و این‌که هیچ‌وقت در فرایند به‌تر شدن، خط پایانی وجود ندارد.

اما یک نکته‌ی دیگر در ابهام مانده: اگر زندگی مثل فوتبال است، پس جایگاه ما در رتبه‌بندی زندگی کجاست؟ مگر در آخر مسابقات فوتبال به برنده‌ها جام و مدال نمی‌دهند؟ پاسخ‌ به این سؤال را در یکی از پست‌های اول مجموعه‌ی درس‌هایی از فوتبال داده‌ام: “ازی‌کنان بارسا بازی‌کنان توانمندی هستند و این را باور کرده‌اند. اما فقط باور کافی نیست! علاوه بر آن بازی‌کنان بارسا از توان‌مند بودن‌شان لذت می‌برند!” نکته این است که رسیدن به جام و موفقیت بزرگ، نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عوامل است. اما این‌که من جامی نگرفته‌ام دلیلی نمی‌شود که توان‌مند نباشم و دلیل نمی‌شود که دست از تلاش بکشم. من باید از آنی که هستم راضی باشم، چرا که در مسیر “بِه‌ شدن” در حال حرکت به‌سوی تعالی هستم.

“زندگی، بدون خط پایان.” چه زندگی شگفت‌انگیزی! زندگی که دچار هیچ محدودیتی نیست. زندگی که وابسته به هیچ کسی نیست. زندگی که سرشار است از تلاش و امیدواری. زندگی که معطوف به سفر است و نه نتیجه! زندگی که در آن، شکست، راهی است برای کشف به‌تر خود و معنای زندگی. زندگی که در آن، پیروزی، تنها یک مرحله‌ی گذار است و گامی رو به جلو که ثابت می‌کند راه را تا الان اشتباه نرفتی. زندگی که ارزش جنگیدن را دارد. زندگی که رو به آینده است؛ اما گذشته را فراموش نمی‌کند. زندگی که هر روز از ابتدا آغاز می‌شود. و به‌صورت خلاصه “زندگی که سراسر حل مسئله است!”

چیزی که می‌خواستم در مورد مسیر چند سال اخیر زندگی‌ام بگویم همین پاراگراف بالا بود. نتیجه‌ی تمام زمین خوردن‌ها و باختن‌ها و نبردن‌های این 4 سال را می‌توانم در کشف همین حقایق به‌ظاهر بدیهی خلاصه کنم. 🙂

لازم به یادآوری نیست که تمامی آن‌چه در این پست اشاره شد، نه‌فقط در زندگی شخصی که در زندگی کاری و حتی برای سازمان‌ها هم معنادارند. اتفاقا حرف‌های پپ معطوف به سازمان‌ها است و من آن‌ها را مصادره به مطلوب در مورد زندگی شخصی کرده‌ام! اگر بخواهم کوتاه در این زمینه هم بنویسم باید بگویم که برای سازمان‌ها، تعالی به‌معنای دست یافتن به فلسفه‌ی وجودی و چشم‌اندازشان است. در این مسیر، آن‌ها باید روی “به‌بود مستمر” برای حرکت از “خوب به عالی” متمرکز باشند. طبیعی است که هیچ سازمانی نمی‌تواند از شکست اجتناب کند؛ اما می‌تواند کوچک و زود شکست بخورد. این همان چیزی است که بزرگ‌ترین شرکت‌های فناوری دنیا آن را دنبال می‌کنند: رویکرد مبتنی بر آزمایش که به‌دنبال شکست‌ها و موفقیت‌های کوچک است تا در نهایت، مجموعه‌ی آن‌ها به یک پیروزی بزرگ بیانجامد؛ پیروزی که می‌تواند در قالب یک محصول/خدمت جدید و یا خلق یک مزیت رقابتی جلوه پیدا کند (مثلا آمازون را ببینید که استاد این کار است و حرف‌های جف بزوس را در زمینه‌ی رابطه‌ی آزمون‌گرایی و موفقیت بخوانید) و یا این‌که تبدیل به یک اسلحه‌ی رقابتی و حوزه‌ی کسب‌وکاری جدید برای آینده‌ی میان‌مدت و بلندمدت شود (در این زمینه کمپانی ایکس آلفابت و مون‌شات‌های‌‌ش نمونه‌ی بسیار جذابی هستند.)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۵1): بزرگ‌ترين ايده‌ي مديريتي دنيا

“با تشکر از پپ، من به بازیکن بهتری تبدیل شدم. در پست‌های مختلف می‌توانم بازی کنم. با هم‌بازیان‌م در حین بازی دائما پست‌های‌مان را عوض می‌کنیم تا حریف سردرگم شود. احساس می‌کنم که دائما در حال بهتر شدن هستم. مشخصا نسبت به فصل پیش بهتر شدیم، چون هم‌دیگر را بهتر می‌شناسیم و درک بهتری از بازی یکدیگر داریم. این چیزی است که مربی می‌خواهد در بازی ما ببینید.” (فرانك ريبري؛ اين‌جا)

توصيف فرانك ريبري بدقلق و بداخلاق از پپ بسيار جذاب است. ريبري به نكته‌ي شگفت‌انگيزي اشاره مي‌كند كه پيش از اين در حرف‌هاي اولي هوينس در مورد پپ هم آن را شنيده بوديم: حس خوب رشد و پيش‌رفت هميشگي و دائمي. بزرگ‌ترين كار يك ره‌بر و مدير همين است: به‌تر كردن آدم‌ها، آموزش آن‌ها، كمك به آن‌ها براي خودشكوفايي و ايجاد اين حس در آن‌ها كه “تو داري هر روز به‌تر مي‌شوي.” اما اين جمله‌ي آخري، همان چيزي است كه يك مدير و ره‌بر بزرگ را از ديگر هم‌تايان‌ش متفاوت مي‌كند. مديران و ره‌بران سازماني! به آدم‌ها كمك كنيد به‌تر شوند، اين به‌تر شدن را به خود آن‌ها نشان دهيد و حس خوب به‌تر شدن را هم در درون آن‌ها بيدار كنيد!

اما مقايسه‌ي حرف‌هاي ريبري با هوينس يك نكته‌ي مهم درباره‌ي برندسازي شخصي را هم به ذهن مي‌آورد: وقتي آدم‌هاي متفاوتي درباره‌ي تو حرف يكساني مي‌زنند، يعني برند شخصي تو ساخته شده است! حالا اين برند مي‌تواند خودساخته و روي ويژگي‌هاي مثبت تو باشد و مي‌‌تواند با گفتار و رفتار و منش تو به‌صورت ناخواسته ايجاد شده باشد.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (83)

“همه به دنبال قهرمانی هستند؛ اما باید بلد باشید که چگونه پیروز شوید و چگونه ببازید. من از شیوه‌ي برخوردمان با پیروزی و شکست‌ها احساس غرور می‌کنم.” (پپ گوآرديولا؛ اين‌جا)

بدون شرح از پپ بزرگ!

گراسيس اي مسيح فوتبال …

هر خوبي و زيبايي پايان دارد و فوتبال ـ اين شبيه‌ترين ورزش به زندگي واقعي ـ هم مستثنا از اين قاعده نيست. هنوز بعد از سه روز باور نكرده‌ام كه چهار سال باشكوه و رؤيايي به‌پايان رسيد …

***

“یک چیزی بود که او (پپ گواردیولا) را متفاوت می‌کرد: او با ایده‌ای کاملا شفاف روی کار آمد و مثل بقیه نبود که تازه شروع به جستجو کند. به گواردیولا گفتم که اگر می‌خواهد مثل مسیح باشد، باید در چه مسیری قراربگیرد: او با ایده‌ی شفافی آمد و با ایده‌ی شفافی هم رفت … ” +

مسيح فوتبال! تعبير استثنايي سزار لوئیس منوتی مربی تیم قهرمان جهان سال ۱۹۷۸ آرژانتین و مربی سابق بارسلونا از آن‌چه پپ واقعن بود و آن‌چه براي فوتبال دنيا كرد: روزهايي كه پپ در بارسا بر سر كار آمد روزهايي بود كه فوتبال چركين و نتيجه‌گرا ـ از جام جهاني مزخرف 2002 به اين سو و البته نقاط اوج‌ش پورتو و چلسي آقاي خاص و يونان 2004 رهاگل ـ در حال نابود كردن تمامي زيبايي فوتبال بود. ما مجبور بوديم جدال تيم‌هايي با نام‌هاي بزرگ را نگاه كنيم كه تنها كاري كه نمي‌كردند حمله كردن و گل زدن بود! بارساي رايكارد تنفسي بود براي علاقه‌مند فوتبال واقعي؛ فوتبالي كه نتيجه را پيامد طبيعي زيبا بازي كردن مي‌دانست. مدل فوتبال رايكارد در نهايت شكست خورد و رفت و جواهر بي‌بديل آن روزهاي بارسا ـ رونالدينيو ـ هم همراه او. روزي كه هواداران بارسا شنيدند كاپيتان سابق كاتالان‌ها از تيم بي بارسا مي‌آيد و ر‌ه‌بري تيم اول بارسا را برعهده مي‌گيرد، همه نگران به روزهاي پيش رو فكر مي‌كردند. روزهايي كه چندان روشن نمي‌رسيد. همه فكر مي‌كرديم كه بازي‌هاي درخشان بارساي رايكارد و موفقيت‌هاي او تكرار نمي‌شوند؛ اما پپ كاري كرد كه نه فقط رايكارد از ياد رفت كه حالا به‌نظر مي‌رسد “تكرار”، ديگر حتا با “معجزه” هم ممكن نيست.

حالا چهار سال گذشته و همه‌ي ما براي خداحافظي مرد جوان آن روزها ـ كه امروز بر چهره‌ي جذاب و كاريزماتيك‌ش گرد سپيد سختي‌هاي اين چهار سال نشسته ـ از ته دل اشك مي‌ريزيم …

***

كاپيتان بي‌نظير بارسا كارلس پويول براي خداحافظي پپ نوشته: “به خاطر همه چیر بسیار متشکریم پپ! تو راه را به ما نشان دادی …” آن‌ها كه گزاره‌ها و پست‌هاي فوتبالي‌ش را دنبال كرده‌اند حتمن يادشان هست چقدر در طول اين سال‌ها از بارساي پپ درس زندگي و درس ره‌بري گرفته‌ايم. بارساي پپ براي همه‌ي ما نه فقط معناي فوتبال كه معناي زندگي را عوض كرد. چه كسي به‌خوبي پپ مي‌توانست اين همه درس را به ما بياموزد؟ پپ واقعن اين همه راه را به ما نشان داد:

جادوی خلاقیت در انجام کارهای تکراری!

پپ گواردیولا؛ همیشه راضی از خود ناراضی!

پیروزی در ال‌کلاسیکو: جادوی نبوغ رها از بندهای تاکتیکی

راز موفقیت = ساده انجام دادن کارها! 

مثلث طلایی موفقیت بارسا

زندگی به سبک پپ

موفقیت و شكست هر دو حاصل تلاش همه‌ي اعضاي تيم است 

تعریف دقیق نقش ره‌بری سازمان به روایت پپ گواردیولا

انگیزه‌ی درونی بازیکنان بارسا؛ الگویی برای همه‌ی آدم‌ها

سبک ره‌بری در بارسلونا

 مهم‌ترين درس پپ كه براي هميشه در زندگي‌م آن را يكي از اصول اساسي زندگي قرار خواهم داد اين بود: پپ به ما آموخت كه به‌جاي رنج بردن از ضعف‌هاي‌مان ـ به‌ويژه در برابر ديگران ـ از توان‌مندي‌ها و خوب بودن‌مان لذت ببريم. راز پيش‌رفت در زندگي و تاب آوردن در برابر سختي‌هاي‌ش به‌سادگي همين است …

***

و حالا آخرين درس پپ به‌گمانم در اين كاريكاتور سايت گل دات كام (از اين‌جا) نشان داده شده است: اين‌كه طوري زندگي كني كه روز آخر با لبخندي مليح چراغ‌هاي تالار افتخارات جاودانگي‌ت را خاموش كني …

***

گراسيس مسيح فوتبال. ما از تو نه فقط براي لذت ناب فوتبال و نه فقط براي اشك‌ها و لبخندهاي اين سال‌ها كه براي آموختن زندگي ممنونيم. به‌اميد آن‌كه روزي در كنار تو و تمام ستاره‌هاي اين تيم فراموش‌نشدني، جشن زيباي فوتبال را بزرگ‌تر از هميشه برگزار كنيم.

يادداشت بسيار بسيار خواندني دوست عزيزم فرانك مجيدي را هم در اين زمينه در يك پزشك از دست ندهيد و مخصوصن كليپ آخرش را …

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۵6)

“بازیکنان جوان ما بسیار بااستعداد هستند و دیدن بازی آن‌ها بسیار خوب است. به آن‌ها کمک خواهیم کرد تا به به‌ترین شکل پیشرفت کنند. امیدوارم آن‌ها شجاعانه و با تمام وجود بازی کنند. البته چه خوب بازی کنند یا بد، نظر من در مورد آن‌ها تغییر نمی‌کند.” (پپ گوآرديولا در مورد بازي دادن به جوانان‌اش در بازي آخر مرحله‌ي گروهي ليگ قهرمانان اروپا؛ اين‌جا)

يک نمونه‌ي عالي از روش انگيزه‌بخشي و اعلام اعتماد به همکاران توسط يک ره‌بر بزرگ!

پ.ن. با آرزوي پيروزي پپ در بازي ام‌شب.

درس‌‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (52)

“من هرگز نگران داشتن یک تیم کوچک (از نظر تعداد بازیکن) نیستم. در واقع این می‌تواند برای ما به‌تر باشد. من به بازیکنان‌م اطمینان کامل دارم و فلسفه‌ي من این است که برای هر مشکلی یک راه حل وجود دارد.” (پپ گوآرديولا؛ اين‌جا)

با تبريك تولدش و با آرزوي يك برد استثنايي ديگر در ال‌كلاسيكوي ام‌شب. 🙂

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (51): پپ گوارديولا؛ هميشه راضي از خود ناراضي!

امشب یک مرد بزرگ باز هم با شایستگی هر چه تمام‌تر جایزه‌ی به‌ترین مربی سال دنیا را جلوتر از بزرگ‌مرد دیگری به نام سر الکس فرگوسن دریافت کرد. + مرد بزرگ قصه‌ی ما سال 2008 که مربي بارسا شد، همه هر هفته منتظر اخراج شدن او بودند. بازي هفته‌ي اول را هم که در نيوکمپ به يک رقيب تازه‌وارد و ضعيف باخت، ديگر بهانه‌ها جور شده بود. اما هفته‌ها گذشت و اخراج که نشد هيچ، کاري انجام داد که هيچ تيمي نتوانسته بود تا قبل از او آن را انجام بدهد: فتح سه گانه‌ي لاليگا، جام حذفي اسپانيا و مهم‌تر از همه ليگ قهرمانان اروپا. داریم از پپ گوآردیولا صحبت می‌کنیم: به‌ترین مربی جهان!

در اين سه سال خيلي‌ها موفقيت‌هاي او را با بارسا به حساب نسل جادويي بازيکنان بارسا گذاشته‌اند؛ اما اگر به فهرست بازيکنان تيم‌هايي مثل رئال و بايرن و ميلان و اينتر نگاه کنيد، مي‌بينيد که خيلي هم حق با اين گروه نيست. هيچ کس نمي‌تواند نقش پپ را در پديد آمدن سبک بازي منحصر به‌فرد بارسا انکار کند. اما عوامل موفقيت پپ چه بوده است؟ امشب زمان خوبی است تا به‌مناسبت این موفقیت پپ، نگاهی بیاندازیم به اصولی که پپ عزیز را موفق کرده است:

وقتي هيچ کس جدي‌تان نمي‌گيرد، خودتان خودتان را جدي بگيريد! اگر پپ مي‌خواست به حرف منتقدان گوش کند، همان روزهاي اول حضورش در بارسا بايد اين تيم را ترک مي‌کرد.

و من اين همه نيستم! هيچ وقت بي‌خودي مغرور نباشيد. از خوبي‌هاي و توانايي‌هاي‌تان لذت ببريد؛ اما لازم هم نيست بهترين بودن‌تان را به زبان بياوريد. خودتان بدانيد کافي است!

من مي‌توانم تأثير بگذارم، پس هستم! گوارديولا هميشه با تأثيري که بر سبک بازي بارسا گذاشته شناخته مي‌شود. فوتبال تک‌ضرب و حفظ توپ بي‌نظير بارساي او حسرت تمام مربيان دنيا است.

هميشه هم هدف‌هاي کوتاه‌مدت داشته باشيد و هم هدف‌هاي بلند مدت. پپ هميشه پيروزي در هر بازي را هدف اصلي خود قرار مي‌دهد؛ اما هرگز از هدف اصلي و نهايي‌اش ـ قهرماني ـ هم غافل نمي‌شود.

براي موفقيت لازم نيست از روش‌هاي غيراخلاقي استفاده کنيد! پپ هميشه و تحت هر شرايطي به مربي و بازيکنان حريف و داوران احترام مي‌گذارد.

براي کارهاي‌تان ايده داشته باشيد. حداقل خودتان بدانيد که قرار است در چه کاري موفق شويد و چطور مي‌خواهيد موفق شويد.

حواس‌تان به ريسک‌هاي احتمالي باشد و براي‌شان برنامه داشته باشيد. گوارديولا حتي وقتي تيم‌اش در بازي رفت مرحله‌ي حذفي مسابقات تيم حريف را با نتيجه‌اي عجيب در هم مي‌کوبد، باز هم براي بازي برگشت نگران پيروزي حريف است. بنابراين هيچ وقت حتي نامحتمل‌ترين خطرات ممکن براي مسيرتان به سوي تحقق اهداف‌تان را هم ناديده نگيريد.

و در نهايت اين‌که انجام درست کارهاي بزرگ، استثنايي است نه شکست خوردن! هميشه ساختن و خوب بودن و خوب ماندن، از تخريب و شکست خوردن، سخت‌تر است! بنابراين وقتي کاري را خوب انجام مي‌دهيد، از اين‌که موفق شده‌ايد لذت ببريد. وقتي هم شکست خورديد، بدانيد که طبيعت زندگي بيش‌تر بودن شکست‌ها نسبت به موفقيت‌هاست.

این بند آخر را در جملات پپ در هنگام دریافت جایزه‌اش می‌توان به‌خوبی دید: او جایزه‌اش را متعلق به تمام کسانی دانسته است که در طول بیش از صد سال حیات باشگاه بارسلونا برای تبدیل شدن این باشگاه به یکی از به‌‌ترین باشگاه‌های جهان تلاش کرده‌اند. “برای من مایه‌ی مباهات و افتخار است که عضوی از این باشگاه بی‌نظیر و جذاب بوده‌ام.”+

پ.ن. اين مطلب چند هفته قبل در صفحات سبک زندگي شماره‌ي 340 هفته‌نامه‌ي همشهري جوان چاپ شده است.