مقاله‌ی هفته (99): تغییر الگوی ذهنی مدیران، راه‌ خروج از روزهای سخت

وقتی از چرخه‌ی عمر شرکت‌ها سخن می‌گوییم، یکی از هدف‌های اصلی این است که متوجه باشیم علاوه بر مسیر رشد و ترقی کسب‌وکار و توسعه‌ی سازمان، همیشه احتمال رسیدن روزهای سخت هم در طول عمر یک شرکت و سازمان وجود دارد. این سختی در هر نقطه‌ای از مسیر راه‌اندازی و توسعه‌ی شرکت ممکن است اتفاق بیفتد: از همان روزهای اول که هیچ چیز سر جای‌ش نیست، هنوز دقیق نمی‌دانیم که چه می‌خواهیم و قرار است چه کاری انجام بدهیم تا روزهایی که در ظاهر شرکت به مرحله‌ی تثبیت و توسعه رسیده و با سرعت در حال رشد است.

روزهای سخت می‌توانند شکل‌های متفاوتی داشته باشند: روزهایی که حال شرکت و آدم‌های‌ش خوب نیست، روزهایی که اختلاف و تعارض بی‌داد می‌کند، روزهایی که کارهای شرکت پیش نمی‌رود، فروش افت می‌کند، منابع مالی هر روز کوچک‌تر از قبل می‌شود و روزهایی که فشارهای غیررقابتی و غیراقتصادی شرکت را از نفس می‌اندازد.

در بسیاری از مواقع علت فرا رسیدن روزهای بعد به اتفاقات بیرون شرکت برمی‌گردد: تغییر ناگهانی شرایط اقتصادی کشور و حتی دنیا، تغییر در شرایط محیط رقابتی، ظهور ناگهانی یک رقیب جدید، تغییر فناوری، عرضه‌ی یک محصول نوآورانه و … همگی نمونه‌هایی از اتفاقات بیرونی شرکت است که می‌تواند روی کسب‌وکار و فعالیت‌های شرکت تأثیرات بسیار زیادی داشته باشند. اما این حقیقت به این معنی نیست که نقش تصمیمات مدیران شرکت را در بروز بحران نادیده بگیریم. با این حال موضوع مهم همین است که متوجه باشیم روزهای سخت جزئی از قصه‌ی زندگی هر کسب‌وکار و شرکتی محسوب می‌شوند و در نتیجه برخلاف آن‌چه به‌نظر می‌رسد “طبیعی” هستند! 🙂 آن‌چه غیرطبیعی است واکنش ما به روزهای سخت است: زانوی غم بغل گرفتن، شکایت از دنیا، انجام هر کاری که به ذهن‌مان می‌رسد، متوصل شدن به روش‌های غیرحرفه‌ای و غیراخلاقی برای خروج از بحران و مهم‌تر از همه انفعال همگی واکنش‌های ما در برابر رسیدن روزهای سخت هستند. شاید تا به روزهای سخت نرسیم، چنین واکنش‌هایی را نادرست بدانیم؛ اما متأسفانه وقتی در شرایط بد قرار بگیریم، تقریبا همه‌ی ما بیش‌تر با تکیه بر جنبه‌ی احساسی و غیرعقلانی وجودمان تصمیم می‌گیریم!

هدف از این نوشته نقد این رفتارهای منفی نیست؛ بلکه در تلاش است تا نشان دهد با روش دیگری هم می‌شود روزهای سختِ پیش‌آمده برای شرکت را مدیریت نمود. اما برای این منظور در ابتدا لازم است تفکرمان در مورد روزهای بد کمی اصلاح کنیم و چند پیش‌فرض اشتباه را از ذهن‌مان حذف کنیم:

  1. ما درون دره‌ای عمیق و تاریک فرو افتاده‌ایم که راه برون‌رفتی از آن وجود ندارد.
  2. برای برون‌رفت از بحران هیچ خط قرمزی وجود ندارد و باید به هر شکلی که می‌شود و به هر قیمتی از بحران بیرون آمد.
  3. خود ما در بروز این چالش‌ها نقشی نداریم و گناه رخ دادن آن‌ها بر گردن این دنیای نامراد است. 🙂

با کنار گذاشتن این پیش‌فرض‌‌های ذهنی می‌شود در مورد این‌که اصل ماجرای روزهای بد چیست فکر کرد و برای رسیدن “روزهای سپید” تلاش کرد. اما پیش از دست به‌کار شدن، شاید لازم باشد مدل ذهنی‌مان را هم در مورد شرکت و کسب‌وکارمان بازنگری کنیم. هر چند این کار می‌تواند در قالب برنامه‌ریزی استراتژیک انجام شود؛ اما واقعیت این است که در چنین مقطعی برنامه‌ریزی استراتژیک خیلی ابزار مفیدی نیست چرا که هدف اصلی در این‌جا شکل‌دهی یک الگوی ذهنی قدرتمند برای خروج از بحران مقطعی است (این الگو خود می‌تواند مبنایی برای طراحی استراتژی‌های جدیدی برای شرکت قرار بگیرد.)

اما چگونه می‌توان الگوی ذهنی خروج از روزهای بد را برای شرکت شکل داد؟ جیمز پین در مقاله‌ی خود در سایت مجله‌ی اینک‌ سه سؤال کلیدی را برای این منظور معرفی کرده است. این سؤالات سه گام کلیدی را برای خروج از رکود ذهنی که به‌عنوان مدیر یک شرکت گرفتار بحران در آن گرفتار شده‌ایم، مشخص می‌کنند. سؤالات پیشنهادی آقای پین عبارتند از:

1- برای چه این کسب‌وکار را شروع کردی؟ جرقه‌ی شروع یک کسب‌وکار جدید معمولا معنابخش و الهام‌بخش‌تر از آنی است که فکر می‌کنید. اگر چه کسب درآمد حتما یکی از اهداف هر کارآفرین و مدیری است؛ اما تمام ماجرا را هم نشان نمی‌دهد. چشمان‌تان را ببینید و کمی در سکوت به حرف‌های ذهن و ـ از آن بیش‌تر ـ قلب‌تان گوش دهید. در اعماق وجودتان به‌دنبال کشف این باشید که در آن روزهای ابتدایی فکر می‌کردید قرار است چه کاری کنید، چه تحولی را در زندگی انسان‌ها خلق کنید و چه ارزشی را در قالب کسب‌وکارتان ارائه دهید. بازگشتن به ریشه‌های ابتدایی جدا از انگیزه و آرامشی که به شما می‌بخشد، مسیر و چشم‌انداز حرکت را هم برای شما روشن‌تر می‌سازد: تجربه نشان داده که خیلی وقت‌ها علت بروز بحران، منحرف شدن ما از مسیری بوده که باید می‌پیمودیم!

2- آیا مسائل را از زاویه‌ی دید درستی می‌بینم؟ گفته‌اند که کشف صورت مسئله، نیمی و یا حتی بیش‌تر از راه‌ رسیدن به پاسخ مسئله است. در دوران بحران، به‌صورت طبیعی استرس و ناامیدی و حس‌های منفی دیگری از این دست باعث می‌شوند که قدرت تحلیل منطقی‌مان کاهش یابد و در نتیجه خیلی وقت‌ها روی مسئله‌ی اشتباهی متمرکز می‌شویم! (مثلا: وقتی فروش شرکت دچار بحران می‌شود به‌جای بازنگری روش‌های فروش‌مان تیم فروش را مؤاخذه‌ می‌کنیم!) بنابراین تلاش کنید تا حد امکان از این‌که روی مسئله‌ی درستی کار می‌کنید، مطمئن شوید. طبیعتا در این مسیر کمک گرفتن از دیگران ـ به‌ویژه مدیران باتجربه‌تر و مشاوران ـ می‌تواند بسیار مفید باشد.

3- آیا روی همان چیزهایی که باید متمرکز شده‌ام؟ تفکر سیستمی به ما می‌گوید که جدا از کشف مسئله‌ی درست، توجه به تمامی اجزای مسئله و دیدن کلیت مسئله هم بسیار مهم است. خیلی از وقت‌ها ما روی یک جزء از مسئله متمرکز می‌شویم که ممکن است حتی مهم‌ترین بخش مسئله هم نباشد (در همان مثال بحران فروش، ممکن است که تیم فروش هم ضعف‌هایی داشته باشند؛ اما مشکل اصلی در فرایندهای فروش باشد. در هر حال باید هم به ضعف‌های تیم فروش رسیدگی کرد و هم ضعف‌های فرایندی را از بین برد.) خیلی وقت‌ها روزهای بد برای این ادامه پیدا می‌کنند که ما روی چیزهایی انرژی و امید و تلاش‌مان را سرمایه‌گذاری می‌کنیم که لزوما باعث حل مسئله نمی‌شوند.

روزهای بد، بحران‌ها و چالش‌های بزرگ جزئی از زندگی هر مدیر و کارآفرینی هستند. چیزی که مدیران بزرگ را از دیگران متمایز می‌کند واکنش آن‌ها به بحران‌ها است. ساحلِ دریای توفانی در دلِ شب اگر چه مقصدی دور به‌نظر می‌رسد؛ اما با نور امید می‌توان به آن نزدیک شد؛ هر چند که پایان این “شبِ تاریک” و مسیرِ سرشار از “بیم موج” و “گردابِ هایل” همانی باشد که “حسین منزوی” بزرگ سروده بود:

ز تخته پاره‌ی ما، دور نیست ساحلِ امن
اگر تلاطم و توفان، امان‌مان بدهند

نه دل من و تو به دریا زدیم؟ حوصله کن
که عشق و مرگ راه را به ما نشان بدهند…

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۸6): سه عنصر کلیدی فرایند خلق نوآوری

رابین فان‌پرسی در پاسخ به سوال خبرنگاری که پرسیده بود آیا بازنشستگی فرگوسن می تواند موجب شود که رقبا در منچستریونایتد نشانه هایی از ضعف ببینند، گفت:” بله، البته! آن‌ها هر طور که می‌خواهند می‌توانند فکر کنند. این برای ما اهمیتی ندارد. مسئله‌ی مهم برای ما، شیوه‌ی کاری خودمان است. ما به سختی کار می‌کنیم. این یک چالش بزرگ برای همه ماست و این چیزی است که همه‌ی ما منتظر آن هستیم.” (این‌جا)

دنیای بی‌رحم واقعی نشان داد که این چالش، بزرگ‌تر از آنی بود که همه فکر می‌کردند. این‌که چرا فرگوسن با بازیکنانی بسیار معمولی‌ و سطح پایین‌تر از ستارگان تیم فعلی یونایتد، نتایج درخشانی می‌گرفت و تیم فعلی نمی‌تواند، موضوعی است که می‌شود در مورد آن فکر کرد. بیش از هر چیزی می‌توان به این فکر کرد که فرگوسن، در طول سالیان طولانی مربی‌گری‌ش در یونایتد فلسفه‌ی رقابتی خاص خودش را در این تیم شکل داد: فلسفه‌ای که روی هویت تیمی و بالاتر بودن مربی از ستاره‌ها متمرکز بود. شاید گم‌شده‌ی این روزهای یونایتد همین باشد: مدیران تیم حوصله‌ی فرصت دادن به مویس برای شکل دادن و جا انداختن فلسفه‌ی رقابتی خودش را ندادند. فان‌خال البته شاید انتخاب مناسبی باشد؛ چرا که او همیشه یک مربی کوتاه‌مدت برای دوران گذار بوده است: فقط کافی است به بارسلونا و بایرن نگاه کنید که فان‌خال درست در دوران قبل از شکوفایی و دوران اوج آن‌ها در یک دهه‌ی اخیر مربی آن‌ها بوده است.

اما از این موضوع که بگذریم، فان‌پرسی در حرف‌های‌ش به نکته‌ی مهمی اشاره کرده است: زمانی که شما قصد دارید یک فلسفه‌ی رقابتی خاص ایجاد کنید که سازمان، شرکت یا تیم شما را از گذشته‌‌ی خودش و یا حتی از متوسط کنونی صنعت محل فعالیت‌تان متمایز کند، فقط و فقط و فقط باید روی شکل‌دهی و اجرای فلسفه‌ی رقابتی‌تان تمرکز کنید. مهم‌ترین عامل موفقیت در فرایند خلق یک نوآوری پایدار، تمرکز است. تمرکز اگر چه به قول استیو جابز “نه گفتن به هزار چیز” است؛ اما در عین حال تمرکز را می‌توان به نادیده گرفتن نقدهای دیگران به نوآوری مورد نظر و ویژگی‌های آن نیز تعبیر کرد. بارها دیده‌ام که افرادی کار روی ایده‌‌های خلاقانه‌ی خود را فقط و فقط به‌خاطر “حرف‌ دیگران” رها کرده‌اند. افراد دیگری را می‌شناسم که باز هم تنها براساس نظرات دیگران، مهم‌ترین ویژگی‌های خلاقانه‌ی ایده‌ی خود را حذف کرده‌اند و در نهایت محصول‌ و عملکردشان را فقط  با قید “معمولی” می‌شد توصیف کرد.

البته این به‌معنی نادیده گرفتن نظر مشتریان و ذی‌نفعان نیست؛ بلکه جزئی از تفکری است که بنیان و اساس متدولوژی‌ مدرن خلق محصول را ساخته است و در قالب پنج گام زیر به‌اجرا در می‌آید:

1- شما با شناخت یک نیاز یا یک خلأ‌ در دنیای واقعی شروع به طراحی یک راه‌حل نوآورانه می‌کنید؛

2- به درستی راه‌حل‌تان ایمان دارید و می‌خواهید آن را محقق کنید. این راه‌حل شما است نه همکاران و رقبای‌تان؛

3- در سریع‌ترین زمان ممکن یک نمونه‌ (پروتوتایپ) از این راه‌حل در قالب یک محصول/خدمت می‌سازید (این دقیقا همان کاری است که مربیان در تمرینات و بازی‌های پیش‌فصل آن را انجام می‌دهند)؛

4- راه‌حل شما در دنیای واقعی آزمایش می‌شود و نقاط قوت و ضعف آن مشخص می‌شود؛

5- راه‌حل براساس بازخوردهای دنیای واقعی صیقل می‌خورد و به‌بود می‌یابد.

استیو جابز معتقد بود که: “متقاعد شده‌ام که حدود 50 درصد علت تمايز کارآفرينان موفق از ناموفق‌ها، صرفا داشتن پشتکار است … اگر اشتياق زيادي نسبت به اين کار نداشته باشيد، دوام نخواهيد آورد. خيلي زود تسليم خواهيد شد. بنابراين بايد ايده‌ يا مسئله‌ يا مشکلي که بخواهيد درست‌اش کنيد در اختيار داشته باشيد که واقعا هم نسبت به آن مشتاق باشيد. در غير اين‌صورت پشتکار لازم را براي چسبيدن کامل به کار نخواهيد داشت.” و هنری فورد بزرگ هم جایی در مورد ابداع تولید انبوه با مدل فورد تی گفته بود: “اگر از مردم می‌پرسیدم که چه می‌خواهند، به من می‌گفتند یک اسب سریع‌تر.

بنابراین برای خلق یک نوآوری پایدار، لازم است سه عنصر کلیدی را در فرایند کاری‌تان جای دهید: انتخاب (مسئله‌ی درست)، تمرکز (روی یافتن راه‌حل بهینه‌ی مسئله) و نادیده‌انگاشتن (راه‌حل‌های موجود و نقدها و نظرها.)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱64): اصول نوآوری به‌روایت آریگو ساکی

“- یک تیم چطور می‌تواند سبکی نو در فوتبال ارائه کند؟

مسئله‌ی مهم خواست و اشتیاق تیم‌ها است و هم‌چنین داشتن تفکری برای ایجاد یک انقلاب. نقش مربی هم مهم است. او باید بتواند به‌خوبی ایده‌های خود را به تیم منتقل کند و از همه مهم‌تر، انگیزه را در وجود بازیکنانش پرورش دهد. خریدهای بازیکنان کاملا باید با دقت و مفید باشد. بازیکنانی باید جذب شوند که بتوانند تغییرات را انجام دهند و به‌سرعت با محیط جدید وفق پیدا کنند.” (آریگو ساکی در مصاحبه‌ی با هفته‌نامه‌ی فیفا؛ این‌جا)

آریگو ساکی را همه‌ی ما با میلان درخشان اواخر دهه‌ی هشتاد و نود و تیم ملی دوست‌داشتنی و ناکام ایتالیا در جام جهانی 1994 به‌یاد می‌آوریم. مربی خندان، کاریزماتیک و دوست‌داشتنی که هر چقدر بازیکن بزرگی نبود؛ همان‌قدر مربی بزرگی بود. 🙂

دکتر حمیدرضا صدر در فصل جذاب آریگو ساکی در کتاب “نیمکت داغ” نکته‌‌های جالبی را در مورد آریگو ساکی نقل می‌کند. مهم‌ترین نکته اعتقاد عمیق آریگو ساکی به این اصل حیاتی بود که: “فوتبال در ذهن‌ها شکل می‌گیرد.” تمرین‌های بدون توپ تیم‌های ساکی برای مربیان و تماشاگران عجیب و جذاب بودند (مثلا در یک مورد در بازی درون تیمی همه‌ی بازیکن‌ها شرکت داشتند، هافبک‌ها پاس می‌دادند و سانتر می‌کردند، مهاجم‌ها حمله می‌کردند و گل می‌زدند و مدافعان و دروازه‌بان هم دفاع؛ ولی هیچ توپی وجود نداشت!) بسیاری از تحلیل‌گران دنیای فوتبال معتقدند که میلان آریگو ساکی یکی از تیم‌های افسانه‌ای است که با نوآوری خلاقانه‌ چیز جدیدی را به فوتبال دنیا اضافه کردند.

پیرمرد دوست‌داشتنی فوتبال ایتالیا در مصاحبه با سایت فیفا درباره‌ی نوآوری حرف‌های جالبی زده و چند اصل ساده را برای خلق یک نوآوری ماندگار و تحول‌ساز بیان کرده است:

1-خواستن و اشتیاق داشتن؛

2- پرورش فکر شده‌ی یک ایده‌ی بکر؛

3- آموزش و الهام‌بخشی اعضای تیم؛

4- تأمین شایستگی‌ها و منابع مورد نیاز؛

5- اجرا و ره‌بری اجرا!

موفقیت‌های به‌یادماندنی آریگو ساکی در جهان فوتبال، به‌ترین برای اثبات این است که اصل‌های ساده پیرمرد پرلبخند ایتالیایی چقدر در دنیای واقعی تأثیرگذارند.

مقاله‌ی هفته (55): چگونه کسب‌وکار کوچک خودمان را نوآور نگاه داریم؟

سال‌ها پیش از این نویسندگان فرهیخته‌ی کتاب هنوز خواندنی “مهندسی مجدد فرآیندها: منشور انقلاب سازمانی” جمله‌ای را در کتاب‌شان نوشتند که امروز پس از گذشت دو دهه از زمان انتشار کتاب معنادار است: “در دنیای امروز تنها اصل ثابت، دائمی بودن تحول و تغییر است.” حالا در روزهایی که هر روز شاهد بروز نوآوری تحول‌سازی در گوشه‌ای از دنیا در حوزه‌های مختلف فناوری و کسب‌وکار هستیم، دل بستن به آن‌چه در اختیار داریم و جایگاه رقابتی برتر چیزی جز رؤیا نیست (شاید بگوییم که ایران و رقابت؟ اما نباید فراموش نکنیم که در بسیاری از حوزه‌ها رقابت به‌صورت کامل و بدون دخالت‌های فراحوزه‌ای برقرار است و دیر یا زود کشور ما نیز به بازار جهانی خواهد پیوست و کسب‌وکارهای داخلی با رقابت‌ شدید با کسب‌وکارهای جهانی روبرو خواهند بود.)

بنابراین کسب‌وکارها برای بقا و رشد نیازمند نوآوری هستند. اما به‌عنوان یک کسب‌وکار کوچک که بودجه‌ی چندانی هم برای تحقیق و توسعه و نوآوری‌های ویران‌گر (Disruptive Innovation) نداریم، چگونه می‌توانیم نوآور باقی بمانیم؟ هایکه یانگ در مقاله‌ی این هفته به این سؤال پاسخ می‌دهد.

خانم یانگ مقاله‌اش را با نقل قولی از ای.ای. میلنه نویسنده‌ی معروف مجموعه داستان دوست‌داشتنی “وینی‌ پو” آغاز می‌کند: “یکی از مزایای غیرعادی بودن این است که همیشه در حال کشف‌های هیجان‌انگیز هستی!” اما نباید فراموش کنیم که این کشف‌های هیجان‌انگیز و نوآوری‌های ویران‌گر اگر در مقیاس کوچکی باقی بمانند، نه تأثیرگذار خواهند بود و نه پایدار. بنابراین هر کسب‌وکار کوچکی برای بقا و رشد مبتنی بر نوآوری باید یاد بگیرد چطور نوآوری‌های خود را به قابلیت مقیاس‌پذیری مجهز کند؟

او برای پاسخ به این سؤال، سه گام ساده را مطرح می‌کند:

1- روی امروز تمرکز کنید؛ اما با داشتن گوشه‌ی چشمی به فردا: موفقیت و درآمدزایی فردا به‌همان اندازه‌ی امروز مهم است. هیچ‌کدام بر دیگری برتری ندارند. بنابراین زمانی را برای کشف روندهای تحول صنعت خود و پیش‌بینی رفتار مشتریان صرف کنید. اگر شما پیش‌گام حوزه‌ی کاری خودتان نباشید، مطمئن باشید رقبای شما خواهند بود! امروزه فاصله تا باختن تنها چند گام کوتاه است. به‌قول دانشمند معروف علوم رایانه آلن کی: “بهترین راه برای ساختن آینده، اختراع کردن آن است!”

2- زمان مشخصی را برای شکستن قواعد اختصاص بدهید: نوآور بودن خوب است؛ اما فراموش نکنید که کسب‌وکار شما باید همواره در حال خدمت‌رسانی به مشتریان باشد! بنابراین شما به مجموعه‌ای باثبات از فرایندها و عملیات اجرایی ثابت نیاز دارید که بتوانند نیازهای مشتریان را به‌خوبی پاسخ‌گو باشند. اما در بازه‌های زمانی مشخص لازم است به چگونگی اختراع مجدد کسب‌وکار و محصول / خدمت و فرایندهای‌تان فکر کنید. هر نوآوری کوچکی را تشویق کنید و پاداش دهید تا فرهنگ نوآوری را در سازمان‌تان نهادینه کنید.

3- به داده‌ها بیش‌تر اعتماد کنید تا حس و شور و شوق‌تان: البته این به‌معنای این نیست که حس شهود و شور و اشتیاق‌تان را فراموش کنید! بلکه منظور این است که شهود و اشتیاق باید با شواهدی از دنیای واقعی تکمیل و تأیید شود. آیا چیزی که شما نوآوری می‌دانید واقعا نوآوری است؟ آیا شما واقعا اولین نفر هستید که این کار را انجام داده‌اید؟ آیا یک نوآوری تئوریک در عمل هم قابل پیاده‌سازی است و اجرای آن دارای صرفه‌ی اقتصادی است؟ از همه مهم‌تر: مشتری این نوآوری را می‌فهمد و حاضر است برای آن پول پرداخت کند؟ به‌تر است پاسخ این سؤال‌ها را داده‌های دنیای واقعی و تحقیقات بازار بدهند نه حس درونی شما!

فراموش نکنید که اگر چه نوآوری همواره کلید موفقیت و بزرگ شدن کسب‌وکارهای کوچک است؛ اما نوآوری باید قابلیت مقیاس‌پذیری و تکرارپذیری را داشته باشد. اگر نوآوری‌تان باعث فروش به مشتریان جدید و بازگشت مشتریان قدیمی‌تان شده، یعنی مسیر را دارید درست طی می‌کنید!

تداکس کیش: روایت ایده‌های نوآورانه در یک صحنه‌ی جهانی

یک ایده. یک رؤیا. یک تغییر بزرگ در زندگی انسان‌ها. یک روایت. داستان یک زندگی. یک لحظه‌ی درخشان. همه هم در یک سخنرانی هجده دقیقه‌ای. در طول این سال‌ها همه‌ی ما با کنفرانس بسیار جذاب TED و سخنرانی‌های شورانگیز آن آشناییم. عنوان تد از سه سرواژه‌ی Technology و Entertainment و Design به‌عنوان موضوعات محوری تد تشکیل شده است. تد سی سال پیش با یک ایده‌ی جذاب و شگفت‌انگیز آغاز به‌کار کرد: “اگر هجده دقیقه فرصت داشته باشی تا یک ایده را برای ماندگار شدن در حافظه‌ی تاریخ و جاودانگی روایت کنی، چه خواهی گفت؟”

تد در طول این سال‌ها بستری را برای ارائه‌ی ایده‌های نوآورانه و تأثیرگذار به مردم سراسر جهان فراهم آورده است. تد، خاص یک گروه و طبقه‌ی اجتماعی نیست؛ همه‌ی مردم از هر ملت و نژاد و طبقه‌ی اجتماعی می‌توانند در تد، روایت خود را به جهان عرضه کنند؛ ایده‌ای که بتواند دنیا را تغییر دهد و تبدیل به جای به‌تری برای زندگی همه‌ی انسان‌ها کند. تد با شعار “ایده‌ها ارزش گسترش یافتن دارند” به‌دنبال فراهم آوردن فضایی برای روایت و ارائه‌ی ایده‌ها و شبکه‌سازی میان تمام افرادی است که به زیبایی ایده‌ها و رؤیاها برای تغییر جهان باور دارند.

تد از سال 2009 با ایجاد برند جدید تداکس تلاش کرده است تا بستر جذاب خود را تا مرزهای دورترین کشورهای جهان بگستراند. تداکس رویدادی است مشابه تد که با قوانین و مقررات خاصی می‌تواند به‌صورت محلی و بین‌المللی در سراسر جهان برگزار شود. پیش از این چند رویداد تداکس در ایران برگزار شده است؛ اما این رویدادها از نوع محلی و خاص سخنرانان و شرکت‌کنندگان داخلی بوده‌اند. اما خبر خوش این روزها این است که اولین رویداد تداکس کیش در راستای‌ مأموریت اصلی تد، در فروردین ماه سال آینده با هدف “امیدبخشی، تقویت تصویر مثبت ایران در جامعه‌ی بین‌المللی و ایجاد یک پل ارتباطی میان ایده‌پردازان، نوآوران و کارآفرینان ایران و جهان” با تم اصلی “آستانه‌ی تحول” برگزار خواهد شد.

من با افتخار به‌عنوان یکی از اعضای تیم برگزاری این برنامه از شما دعوت می‌کنم به ما در تداکس کیش بپیوندید. برای کمک شما می‌توانید با مراجعه به سایت تداکس کیش از آخرین اخبار و اطلاعات مربوط به برگزاری این رویداد آگاه شوید، برای کمک به ما داوطلب شوید، برای برنده شدن در جایزه‌ی تداکس کیش (که در سه حوزه‌ی استارت‌آپ‌ها، کسب‌وکارهای اجتماعی و ایده‌ها برگزار می‌شود) تلاش کنید، به‌عنوان سخنران اعلام آمادگی کنید یا به ما سخنران پیشنهاد دهید (+)، برای شرکت در رویداد ثبت‌نام کنید یا به‌عنوان حامی مادی، معنوی و رسانه‌ای با ما همکاری کنید.

اگر به قدرت ایده‌ها برای تغییر جهان باور دارید، تداکس کیش فرصتی برای کمک به گسترش ایده‌های ناب در ایران و سراسر جهان است. خبرهای خوشی در راه است. منتظر شما هستیم!

مقاله‌ی هفته (۴9): هنر کشف و خلق استراتژی‌های تحول‌ساز

استراتژی قطب‌نمایی است که جهت‌گیری حرکت یک کسب‌وکار را در مسیر حرکت به‌سوی اهداف خود روشن می‌سازد. استراتژی به مدیران کسب‌وکارها و سازمان‌ها اجازه می‌دهد تا بتوانند در بازار و در برابر رقبا رقابت کنند. استراتژی ابزار و سلاح رقابت است. استراتژی یک تصمیم کلیدی برای ایجاد تمایز و مزیت رقابتی است. در طول تاریخ تمامی شرکت‌هایی که توانسته‌اند بازار را به‌صورت بنیادین تغییر دهند با کمک استراتژی این کار را کرده‌اند. “استراتژی‌های تحول‌آفرین” باعث تغییر پارادایم‌های حاکم بر یک صنعت و یا کل زندگی بشر می‌شوند. کن فاوارو در مقاله‌ی این هفته به هنر کشف و خلق استراتژی‌های تحول‌ساز می‌پردازد.

او این سؤال را مطرح می‌کند که چه چیزی بین فورد، اپل، نت‌فلیکس، استار‌باکس و گوگل مشترک است؟ همه‌ی آن‌ها با در پیش گرفتن این استراتژی‌های نوآورانه و تحول‌آفرین، قواعد بازی صنعت محل فعالیت خود را برای همیشه تغییر دادند:

  • فورد یک خودروی تولید انبوه استاندارد ارائه کرد؛
  • اپل، رایانه‌ی شخصی را تبدیل به یک درگاه دیجیتال برای مصرف‌کنندگان نمود؛
  • نت‌فلیکس به مشتریان اجازه داد تا فیلم‌ها را با اشتراک ماهانه و دریافت مستقیم از طریق پست اجاره کنند؛
  • استارباکس یک “فضای سوم” بین خانه و محل کار برای لذت بردن از قهوه‌‌های باکیفیت ایجاد کرد؛
  • گوگل با سازمان‌دهی اطلاعات جهان آن‌ها را در سراسر جهان قابل دسترسی و استفاده کرد.

اگر چه استراتژی‌های این شرکت‌ها کاملا متمایز هستند؛ اما ویژگی‌های مشترک نیز با هم دارند:

1- همه‌ی آن‌ها روی حل یک مسئله‌ی بسیار بزرگ متمرکز هستند: مثلا رید هستینگز بنیان‌گذار نت‌فلیکس از خودش پرسید چرا نباید فیلم‌ها را به‌همان روشی فروخت که آمازون کتاب را می‌فروشد؟ او به این مسئله، مشکل شخصی خود را هم اضافه کرد که: چرا برای دیر بازگرداندن فیلم اجاره‌ای “آپولو 13” باید جریمه‌ی اضافی پرداخت کنم؟ و با کشف این مسئله، نت‌فلیکس متولد شد.

2- اما ایده‌های نوآورانه از کجا می‌آیند؟ الهام غیبی؟ هوش سرشار فردی؟ شاید هم ریشه‌ی داستان در خلاقیت ناشی از راست‌مغزی این افراد بوده است؟ + هیچ‌کدام. تحقیقات به ما می‌گویند که استراتژی‌های نوآورانه زمانی که پیدا کردن راه‌حل یک مسئله‌ی بزرگ ذهن شما را به چالش کشیده است، در جاهای غیرمنتظره‌ای کشف می‌شوند که راه‌حلی حداقلی برای آن مسئله موجود است. مثلا: ایده‌ی فورد برای ابداع خط مونتاژ خودرو که در آن خودرو بین کارگران حرکت می‌کند و تکمیل می‌شود، از کارخانه‌ی تولید و بسته‌بندی گوشت به ذهن‌ش رسیده بود.

3- خلق استراتژی‌های نوآورانه نیازمند “ترکیب خلاقانه” نیز هست. به‌عنوان مثال: لری پیج و سرگئی برین به ایده‌ی اولیه‌ی خودشان که رتبه‌بندی وب‌سایت‌ها براساس ارجاع لینک به آن‌ها بود، ایده‌های دیگری چون: داده کاوی، رتبه‌بندی صفحات و تبلیغات مبتنی بر جستجو را نیز افزودند.

4- افراد خلاق و مصمم که به زیبایی و درستی ایده‌های خود باور دارند استراتژی‌های نوآورانه را خلق می‌کنند، نه شرکت‌ها. مثلا: هاوارد شولتز مدیرعامل استارباکس، در ابتدا کارمند این شرکت بود که در آن زمان تنها قهوه تولید می‌کرد. شولتز برای بررسی شیوه‌ی ایجاد اسپرسو به‌سبک ایتالیایی‌ها به این کشور سفر کرد. وقتی به آمریکا برگشت به مالکین استارباکس پیشنهاد تأسیس کافی‌شاپی برای عرضه‌ی اسپرسوی ایتالیایی تهیه شده از قهوه‌های باکیفیت عالی استارباکس را داد؛ اما آن‌ها نپذیرفتند. شولتز از شرکت خارج شد تا ایده‌ی خود را اجرا کند و چند سال بعد استارباکس را خرید!

نباید فراموش کرد که استراتژی‌های تحول‌آفرین توسط فرایندهای معمول برنامه‌ریزی استراتژیک خلق نمی‌شوند. آن‌ها از بررسی سناریوهای استراتژیک محتمل کشف نمی‌شوند. آن‌ها خروجی جلسات سنتی هیأت‌مدیره‌ یا جلسات توفان ذهنی نیستند. استراتژی‌های تحول‌آفرین توسط افرادی خلق می‌شوند که روی یک چالش بزرگ و خاص به‌صورت متمرکز کار می‌کنند. افرادی که ایده‌های نو و غیرمعمول را در جاهای غیرمنتظره کشف و آن‌ها را به‌صورت خلاقانه در قالب استراتژی‌های نوآورانه ترکیب می‌کنند. افرادی که در برابر تمامی نظرهای مخالف ایده‌ی خود می‌ایستند تا بتوانند استراتژی نوآورانه‌ی خود را به‌سرانجام برسانند.

فکر می‌کنم که می‌توان “استراتژی” را در این مقاله معادل “مدل کسب‌وکار” نیز در نظر گرفت. در هر حال چه استراتژی باشد و چه مدل کسب‌وکار، نباید فراموش کرد که نوآوری و خلاقیت در کسب‌وکار بیش از هر چیز در داشتن ذهنیت هوشمند و روحیه‌ی پولادین نهفته است؛ همان‌طور که گاندی بزرگ گفت: “همان تغییری باش که می‌خواهی در دنیا ایجاد کنی.”

مقاله‌ی هفته (۱8): 3 اصل طراحي مدل كسب و كار در استارت‌آپ‌هاي عصر اجتماعات آن‌لاين

خانم نيلوفر مركنت يك استراتژيست توسعه‌ي كسب و كار در عصر اجتماعات آن‌لاين است. ايشان در زمينه‌ي ايجاد و توسعه‌ي كسب و كارهاي اجتماعي مي‌نويسد، تدريس مي‌كند و مشاوره مي‌دهد. براي من كه حوزه‌ي تخصص ايشان بسيار جالب است!

خانم مركنت اين‌جا 3 اصل طراحي مدل كسب و كار در استارت‌آپ‌هاي عصر اجتماعات آن‌لاين را توضيح داده‌اند. اين 3 اصل ساده اما جذاب و مؤثر را با هم مرور مي‌كنيم:

1- اصل اول ـ سرعت: هميشه مهم‌ترين ابزار انگيزشي يك كارآفرين ـ براي جلب نظر سرمايه‌گذاران، هم‌كاران و … ـ جهت راه‌اندازي يك كسب و كار جديد، پول است. اما در دنياي جديد، شما لازم نيست بر پول تكيه كنيد. به‌جاي آن به‌سادگي مي‌توانيد روي اهداف و مقاصدتان تكيه كنيد. آدم‌هايي را بيابيد كه با شما رؤياي مشتركي دارند!

2- اصل دوم ـ جريان: اجتماعات آن‌لاين امكان مشاركت همه را در ساختن و توسعه‌ي يك كسب و كار جديد فراهم مي‌آورد. وقتي مقصدتان هم مشخص بشود، آن‌وقت مي‌توانيد به اين فكر كنيد كه چگونه مي‌توانيد به‌كمك اين خرده ـ جامعه‌هاي آن‌لاين، كسب و كار جديدتان را بسازيد و توسعه دهيد. چند مثال جالب در اين زمينه: جامعه‌ي هواداران يك چيز (عكاسي، غذا، كتاب يا هر چيز ديگر) مي‌توانند به طراحي محصولات و خدمات جديد كمك كنند. جامعه‌ي افرادي كه مقصد يكساني دارند با اشتياق كامل در ساختن يك چيز جديد مشاركت مي‌كنند (ويكي‌پديا اين‌گونه ايجاد شد!) جامعه‌ي آدم‌هاي باتجربه به شما كمك مي‌كنند تا از تخصص‌شان براي ارائه‌ي خدمات جديد استفاده كنيد (مثلا فروم‌هاي مربوط به توليدكنندگان محصولات فناوري را ببينيد!) جامعه‌ي افراد وابسته از نظر عقائد، احساس يا هر چيز انساني ديگر هم به‌اشتراك‌گذاري اطلاعات، محصولات و ايده‌ها مي‌انجامند (فيس‌بوك!) اين‌ها تنها چند نمونه‌ي اصلي بودند. به‌دنبال مدل خودتان ـ با اقتباس از اين مدل‌ها يا ايجاد مدل‌هاي جديد ـ براي مشاركت دادن گروه‌هاي دور و برتان در ساختن و توسعه‌ي كسب و كار خود باشيد.

3- اصل سوم ـ انعطاف‌پذيري: اين روزها همه از اصل تفويض اختيار سخن مي‌گويند؛ اما كم‌تر كسي است كه باورش را به‌عمل در مي‌آورد. همين تمركز در تصميم‌گيري است كه باعث مي‌شود “طراحان” (يا همان استراتژيست‌ها) از “مجريان” جدا باشند. فاصله‌ي ميان “برنامه” و “اجرا” كه يكي از مهم‌ترين موضوعات تحقيق در علم مديريت اين روزهاست؛ ريشه در همين موضوع تمركز در تصميم‌گيري دارد. بنابراين در عمل هر تصميمي را كه مي‌شود به كاركنان، جامعه‌ي همكارتان و ساير ذي‌نفعان كسب و كار خود واگذار كنيد و بر روي كليدي‌ترين تصميمات ـ تصميماتي كه جز شما كسي نمي‌تواند بگيرد ـ متمركز شويد.

سرعت، جريان و انعطاف‌پذيري. به مدل كسب و كارتان نگاهي دوباره بياندازيد!

5 راه مؤسس آتاري براي رسيدن به ايده‌هاي هوشمندانه‌تر

نویسنده: دیوید هولمز / ترجمه: علی نعمتی شهاب

مقدمه: نولان کي بوشنل (متولد 5 فوريه‌ي 1943) مهندس و کارآفرين آمريکايي است که بنيان‌گذار شرکت‌ آتاري و مجموعه تئاترهاي زنجيره‌اي “چاک اي چيز پيزا تايم” است. بوشنل وارد تالار افتخارات بازي‌هاي ويدئويي و تالار افتخارات اتحاديه‌هاي محصولات مصرفي شده است، عضويت بفتا (اتحاديه‌ي فيلم بريتانيا) را در اختيار دارد، جايزه‌ي “نوآور برتر سال” نشريه‌ي نيشنز رستورنت نيوز را دريافت کرده و يکي از اعضاي فهرست “50 انساني که آمريکا را تغيير دادند” بوده است. بوشنل بيش از بيست شرکت را پايه‌گذاري کرده و يکي از پدران صنعت بازي‌هاي ويدئويي بوده است. او هم‌اکنون بنيان‌گذار مشترک و طراح ارشد بازي وب‌سايت “بازي‌هاي ضد کهنسالي” است؛ سايتي که داراي بازي‌هايي براي تحريک کردن مغز است و توسط بوشنل و دو محقق داراي مدرک دکترا ايجاد شده است.

نولان بوشنر در ستايش پنجامين گردهمايي شبکه‌سازي “مايندشر”در لس‌آنجلس گفت که بهبود هوشمندي نيازمند ابزارهاي مدرن و به‌روز يا داروهاي روان‌گردان نيست. تنها يک جفت اسکي و چند تکه لباس يوگا کفايت مي‌کنند.

از سال 2006 تا به‌امروز گردهمايي ماهانه‌ي شبکه‌سازي “مايندشر” برخي از هوشمندترين کارآفرينان، هنرمندان و مخترعان لس‌آنجلس را با وعده‌ي نوشيدني‌هاي ارزان‌قيمت، موسيقي محلي و در اغلب اوقات ارائه‌ها‌ي متحيرکننده دور هم جمع مي‌کند. مايندشر که بنيان‌گذار آن داگ کمپل ـ از آزمايشگاه‌هاي سين ـ آن را فرزندخوانده‌ي همايش‌هاي TED و مرد سوزان (البته بدون خودپسندي‌های خاص آن‌ دو) مي‌داند، پنجاهمين نشست ماهانه‌‌ی خود را با يک گردهمايي سه روزه در تعطيلات آخر هفته ـ که سرشار از هنر، موسيقي و فناوري بود ـ جشن گرفت. علاوه بر چيزهاي عجيب و غريبي مانند يک برج آجرچيني عظيم اسباب‌بازي و کاکتوس نوازنده، سخنرانان منتخب و تأثيرگذار اين گردهمايي موضوع “آينده چگونه است” را در حوزه‌هايي مانند: فضانوردي، طراحي بازي و سلامت بررسي کردند. علاوه بر آن هنراسرارآميزي با نام “مُد زيستي” و چيزي که “عقيم کردن ديجيتال” يا اسکروتوسکوپي  ناميده مي‌شد (و البته به‌اندازه‌ي اسم‌ش ترسناک نبود) هم ارائه شدند.

اما جذاب‌ترين سخنراني همایش، از آن بنيان‌گذار آتاري و نوآور سريالي نولان بوشنل بود که درباره‌ي برخي حکمت‌ها ـ که در 40 سال تجربه‌اش به‌عنوان مخترع و نوآور کسب کرده است‌ ـ سخن گفت. با در نظر گرفتن مخاطبان‌ او که همگي تشنه‌ي فناوري بودند و اين‌که بوشنل به‌ باور بسياري نمونه‌اي کامل از کارآفرينان عصر فناوري مدرن است، توصيه‌هاي او براي کارآفرينان جوان عرصه‌ي فناوري شگفت‌آور و انگيزش‌بخش بود:

آرام نگيريد

“شما قصد داريد ضريب هوشي‌تان (IQ) را ظرف دو سال بالاتر ببريد. پس آرام نگيريد. معناي‌اش اين است: چيزي ياد بگيريد که در آن ذهنيتي ابتدايي داريد. من دوست داشتم شطرنج بازي کنم. مشخص است که امکان نورون‌سازي ـ تولد سلول‌هاي جديد مغزي ـ در زمينه‌ي شطرنج براي آدمي به سن و سال من از بين رفته است. مغز من اوايلي که شروع به ياد گرفتن شطرنج کردم، همکاري خوبي داشت. اما اگر نخواهم احساسي حرف بزنم، پيشرفت من بسيار بسيار تدريجي بود. بنابراين اگر دوست داريد اين کار را درست انجام دهيد، اسکي کردن ياد بگيريد. و بعد زماني که احساس کرديد حسابي چوب‌هاي اسکي در کنترل شما هستند، سراغ ياد گرفتن اسنوبرد برويد. و زماني که ياد گرفتيد چگونه اسکيت کنيد، تائيچي (نوعي ورزش چيني) ياد بگيريد و بعدش به‌سراغ يوگا برويد. مسير آرام نگرفتن را ادامه دهيد. به‌زودي متوجه خواهيد شد که هوشمندتر شده‌ايد.”

به‌دنبال زيبايي باشيد

“پياده به محل کارتان برويد، حتي اگر تا منزل‌تان 5-4 کيلومتر فاصله دارد. تا محل کارتان دوچرخه‌سواري کنيد. از مسير متفاوتي به آن‌جا برويد. در طي اين مسير تا آن‌جا تلاش کنيد تا زيبايي‌هاي مسير را دريابيد. از اين‌که چقدر مي‌توانيد روابط همسايگي جديدي را انتظار داشته باشيد شگفت‌زده خواهيد شد. زماني که به‌دنبال زيبايي‌هاي منحصر به‌فرد مي‌گرديد، دست به تجربه کردن بزنيد. بدين ترتيب زماني که سر کار مي‌رويد، متوجه خواهيد شد که خلق و خوي بهتر و رضايت بيش‌تري داريد و مي‌توانيد قرص‌هاي ضدافسردگي‌تان را کنار بگذاريد.”

بدن‌تان را حرکت دهيد

“به‌شدت ورزش کنيد. بيست دقيقه. سي دقيقه. ضربان قلب‌تان را به 80% ظرفيت‌ نهایي‌ش برسانيد و در سه ساعت پس از آن چيزي ياد بگيريد. مشخص شده که زماني که ورزش شديد مي‌کنيد، مغز شما چيزي به نام BDNF (پروتئين عامل مشتق از مغز عصب‌گرا) مي‌سازد يا کود شيميايي رشد مغز شما است. BDNF يک پروتئين پيش‌رو براي شکل‌گيري دندريت‌ها (شاخه‌هاي گسترده‌ي سلول‌هاي عصبي با يکديگر) است. بدين ترتيب شما سخت‌افزار را براي نرم‌افزار آماده مي‌کنيد.”

خوب بخوابيد

“به‌خاطر بياوريد که ما مي‌توانيم در بخش جلويي مغزمان بين 5 تا 7 موضوع را هم‌زمان مديريت کنيم. بخش پشتي مغزمان مي‌تواند موضوعات بسيار بيش‌تري را مديريت کند. بنابراين زماني که به شما يک مسئله داده مي‌شود، در مورد آن پيش از خوابيدن فکر کنيد تا شانس زيادي داشته باشيد که فردا صبح حل‌ش کنيد. اتفاقي مي‌افتد اين است که مکانيسم پردازش پس‌زمينه‌ي مغز شما کار روي آن مسئله را با تعداد زيادي سيناپس (محل اتصال سلول‌هاي مغزي) آغاز مي‌کند و شما فردا از ميزان ظرفيت مغزي که آزاد کرده‌ايد شگفت‌زده خواهيد شد.

به ايده‌هاي خودتان اعتماد کنيد

“نوآوري هيچ وکيل مدافعي ندارد. مثلا اگر به شما يک دستگاه ارغواني مخصوص چپ‌دست‌ها نشان بدهم، احتمالا هيچ‌کس فکر نمي‌کند ايده‌ي خوبي است؛ هر چند واقعا نوآورانه است. و به همين ترتيب معمولا زماني که استيو جابز و من حرف مي‌زديم، يکي از موضوعات اصلي گفتگوهاي‌مان نوآوري بود. يک بار به او گفتم: «استيو اگر به چيزي باور داشتي؛ وقتی به اتاقي رفتي که 50 نفر آن‌جا هستند و همه‌ي آن‌ها به تو گفتند ديوانه‌اي، به همان ايده بچسب. پروژه‌ي خودت را ادامه بده.»”

“نوآوري کار مشکلي است. واقعا مشکل است. به‌همين دليل اغلب مردم نمي‌توانند آن را انجام دهند. خودرو، هواپيما و تلفن را در نظر بگيريد: همه‌ي آن‌ها در زمان اختراع‌شان هم‌چون اسباب‌بازي فرض مي‌شدند؛ چون هيچ‌کس از آن‌ها دفاع نمي‌کرد. آن‌ها براي دوران خود بسيار بديع بودند. چيزي که امروز شما روي آن کار مي‌کنيد مي‌تواند همين‌گونه باشد. بنابراين اگر مسير آينده‌ را شفاف مي‌بينيد، به آن بچسبيد.”

منبع

پ.ن. این مقاله‌ پیش از این در شماره‌ی تیر ماه مجله‌ی پنجره‌ی خلاقیت منتشر شده است.

(منبع عکس)

بزرگ شرط نبنديد؛ ايده‌هاي ميليون دلاري از شرط‌هاي کوچک پديد مي‌آيند!

پيتر سيمز اين‌جا در تچ کرانچ مقاله‌ي بسيار جالب و جذابي نوشته در مورد اين‌که ايده‌هاي ميليون دلاري از کجا پيدا مي‌شوند. اين مقاله اين‌قدر جذاب است که من ترجيح دادم کامل ترجمه‌اش نکنم تا خودتان تشريف ببريد و مطالعه‌اش کنيد. اما براي آن‌ها که حوصله يا وقت‌اش را ندارند؛ نکات مهم اين مقاله از اين قرار است:

  1. هيچ کارآفرين موفقي با يک ايده‌‌ي بزرگ شروع نمي‌کند؛ بلکه با ايده‌هاي معمولي و براي حل مسائل پيش‌پاافتاده‌ي موجودِ پيش رو شروع به‌کار مي‌کند. در حين همين فرايند حل مسئله است که کارآفرينان ايده‌ي بزرگ‌شان را کشف مي‌کنند. مثال جذاب: پروژه‌ي سرگئي برين و لاري پيچ، طراحي يک سيستم جستجو براي کتاب‌خانه‌ي دانشگاه استانفورد بود؛ نه يک موتور جستجوي جهاني به نام گوگل!
  2. تقريبا هر جا کسي با ايده‌ي بزرگي شروع کرده شکست خورده؛ مثال واضح‌اش: گوگل ويو! اگر اين طور نبود که همه موفق مي‌شدند. بيل هيولت يکي از دو بنيان‌گذار HP کشف کرده که از هر 100 ايده‌ي خوب HP، تنها 6 ايده تبديل به پيشرفت‌هاي اساسي مي‌شوند!

اين، يکي از جذاب‌ترين مقالاتي بوده است که در زمينه‌ي نوآوري و کارآفريني خوانده‌ام. من خودم هميشه به دنبال يک ايده‌ي بسيار عالي و الماس نشان براي کارآفرين شدن بوده‌ام؛ ظاهرا اشکال‌ام همين بوده که هنوز به جايي نرسيده‌ام!

چگونه مثل استيو جابز فکر کنيم؟

استيو جابز اين روزها کاريزماتيک‌ترين شخصيت دنياي فناوري است. جابز موتور اصلي حرکت اپل است؛ شرکتي با محصولات بسيار جذاب و دوست‌داشتني و البته ارزش‌مندترين شرکت فناوري جهان. اهميت جابز تا آن حد بالا رفته که توماس فريدمن ـ ستون‌نويس معروف روزنامه‌ي نيويورک تايمز و نويسنده‌ي کتاب جهان مسطح است ـ معتقد است آمريکا براي اين‌که بتواند به شکل شگفت‌آورتري از رکود خارج شود، داشتن جابزهاي بيش‌تر است! چه چيزي جابز را از ديگران متمايز مي‌کند؟

کارمينه گالو براي فهميدن پاسخ اين سؤال با يک دو جين از کارکنان سابق اپل، تحليل‌گران و متخصصان مصاحبه کرد. نتيجه؟ استيو جابز هم يک آدم معمولي است؛ فقط بلد است چطور “متفاوت فکر کند!” گالو به‌زودي يافته‌هاي‌اش را در کتابي با عنوان “رازهاي نوآوري استيو جابز” منتشر خواهد کرد. اما او در مطلبي که اخيرا در فوربس چاپ شده، به اين موضوع پرداخته که جابز چطور متفاوت فکر مي‌کند؟ با هم تکنيک‌هاي خلاقيت جابز را مرور مي‌کنيم:

  1. شايد شنيده باشيد نام شرکت اپل از يک منطقه در نزديکي محل زندگي اسيتو جابز و استيو وزنياک گرفته شده؛ اما آيا مي‌دانيد که اپل در عين حال يک نماد است؟ اپل نماد يک درخت است؛ به ساختار يک درخت دقت کنيد (مفهوم رياضي درخت را يادتان هست که؟): درخت به سادگي از يک تنه و چند شاخه تشکيل شده؛ يک موجوديت ساده و قابل فهم که ميوه‌اش دست‌يافتني است!!! جابز معتقد است يک رايانه (و در حالت کلي يک محصول) بايد اين دو ويژگي را داشته باشد: ساده و قابل فهم و در عين حال قابل دست‌يابي!
  2. متفاوت فکر کردن جابز در قرار دادن دايمي خودش در معرض تجربيات مختلف در زندگي بشري نهفته است. جابز تجربيات منحصر به فردي در زندگي داشته: از ياد گرفتن خطاطي در دوران دانشگاه تا تجربه‌ي رياضت‌کشي عرفان شرقي در هندوستان! و همين دقيقا راز ايده‌پردازي‌هاي فوق‌العاده‌ي استيو جابز است. يک مثال بانمک‌اش اين‌که خطاط بودن جابز باعث شد وقتي در 1984 اولين مکينتاش را ارايه کرد، مکينتاش اولين رايانه‌ي شخصي بود که فونت‌هاي زيبايي داشت. يا وقتي او مي‌خواست فروشگاه‌هاي اپل را راه بياندازد به جاي اين‌که مدير فروشي را از صنعت آي‌تي انتخاب کند، يکي از مديران سابق خرده‌فروشي Target را انتخاب کرد! او و آن مدير ـ رون جانسون ـ تصميم گرفتند تا براي به‌ترين بودن، به الگو گرفتن از شرکت‌هاي فناوري اکتفا نکنند. براي همين به جاي طرح اين سؤال که: “به‌ترين مدل خدمات مشتري در صنعت آي‌تي چيست؟” يک سؤال کلي‌تر مطرح کردند: “به‌ترين مدل خدمات مشتري چيست؟” و جواب‌شان را هم در “هتل‌هاي چهار فصل” پيدا کردند. براي همين است که شما در فروشگاه‌هاي اپل، به جاي صندوق‌دار، دربان مي‌بينيد!
  3. جابز هميشه يک سنت‌شکن بوده؛ توضيح بيش‌تري لازم است؟
  4. جابز ادراک متفاوتي نسبت به ديگران دارد و همين چيزي است که او را نوآور مي‌کند نه مقلد. مثلا دو جين آدم ابداع زيراکس را در زمينه‌ي رابط کاربري گرافيکي در سال 1979 ديدند؛ اما تنها جابز بود که به فکر رسيد مي‌شود اين رابط کاربري را در يک رايانه به کار برد و خوب همين ايده شد، مبناي ساختن سيستم عامل مک براي اولين مکينتاش در سال 1984!
  5. اما جالب‌ترين اصل فکر کردن استيو جابز: در يکي از بزرگ‌ترين تحقيقات انجام شده در زمينه‌ي نوآوري و خلاقيت، محققان هاروارد با بيش از 3000 مدير در طول 6 سال مصاحبه کردند. يافته‌ي آن‌ها اين بود که اصل شماره‌ي يک خلاقيت “ارتباط ايجاد کردن” است: توانايي ايجاد ارتباط موفق ميان پرسش‌ها، مسائل و ايده‌هاي ظاهرا نامرتبط از حوزه‌هاي مختلف. نتيجه‌ي اين تحقيق گسترده‌ي هاروارد چيزي بود که استيو جابز 15 سال به پيش به يک گزارش‌گر گفته بود: “خلاقيت تنها يعني وصل کردن چيزها به هم‌ديگر.”

استيو جابز شدن انگار خيلي هم سخت نيست ها؛ البته به شرط داشتن همت مضاعف! 😉