درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۱3): دربی تهران و فراموشی این‌که “تنها بی‌پروایان پایدارند!”

در ابتدا لازم است پیشاپیش ولادت پربرکت پیام‌بر نور و رحمت حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) را تبریک عرض کنم و این نوید را بدهم که فردا یکشنبه، منتظر عیدی گزاره‌ها به این مناسبت باشید!

اما بعد: امروز همانند تمامی روزهای بعد از دربی تهران در یکی دو سال اخیر، بحث روز فوتبال‌دوستان بازی بسیار ضعیف دو تیم در این بازی سابقا حساس بود. بازی که تنها در آن، صحنه‌های خشونت به‌سبک فیلم‌های گلادیاتوری را می‌شد و دید و خبری از فوتبال نبود! این بازی از نظر فنی کم‌ارزش‌تر از آن بود که درباره‌اش حرف بزنیم و بنویسیم؛ اما حیفم آمد این چند جمله را به‌عنوان یک هوادار قدیمی (البته به‌نسبت سنم!) استقلال ننویسم:

1- تیم‌های ورزشی هم همانند سایر کسب و کارها، دارای “مشتری (= هوداران)” و “برند” هستند. هویت برند دو تیم استقلال و پرسپولیس در طول چند ده سال براساس دو عامل شکل گرفته است: قهرمانی‌های آن‌ها و تعارض‌شان با تیم رقیب. هر دو عامل در شکل‌گیری برند این دو تیم و هویت هواداران بسیار محبوب مهم‌اند. شاید بد نباشد، مدیران محترم هر دو تیم ـ که اخیرا از حضور کم تماشاگران در ورزشگاه گلایه‌مند بوده‌اند ـ به این سؤال هم فکر کنند که چه بلایی بر سر هویت برند تیم خود آورده‌اند؟ پاسخ را در مصاحبه‌های بعد بازی تماشاگران می‌توانید به‌خوبی پیدا می‌کنید.

2- رقابت میان استقلال و پرسپولیس، رقابت دو “تیم” است نه “افراد”! حال بنگرید به بازی‌های سال‌های اخیر که در آن‌ها همیشه تقابل مدیران عامل و مربیان و بازی‌کنان این دو تیم مهم بوده است! فقط نگاهی بیاندازید به “بازی” کل‌کل‌های بازوهای رسانه‌ای دو باشگاه در طول هفته‌ی پیش و “فیلم‌بازی” حضور مدیران عامل دو تیم در تمرین تیم رقیب در روز قبل از بازی.

3- نکته‌ی جالب بازی‌های اخیر دربی این است که مربی محترم استقلال تنها به فکر حفظ برند شخصی خودش (یک مربی همیشه برنده‌ی جام و البته نبازنده در دربی!) است و از آن طرف، مربی پرسپولیس (چه پارسال که یحیی بود و چه امسال که علی دایی است) تنها به فکر “بردن به هر قیمتی” برای اثبات این‌که مربی بزرگی است. نتیجه؟ بازی سرد و بی‌روح و فراموش شدنی …

اما همه‌ی این‌ها را گفتم تا به یک نکته‌ی کلیدی برسم: اصل ماجرا، در این‌جاست که همه‌ی این حضرات مدیر و مربی و بازیکن، جاودانگی شخص خودشان را با سرک کشیدن در تابلوی درخشان این دو تیم بزرگ می‌طلبند. حالا انگار مهم هم تنها نتیجه است و نه مسیری که با تیم آن را طی می‌کنند! انگار بهشت جاودانگی را به بهای بردن جام ـ و اگر شد بردن زورکی تیم خریف! ـ می‌دهند و بس، و کیفیت فوتبال تیم‌ها و احساس غروری که منِ تماشاگر از بازی تیم‌ام باید به‌دست بیاورم، ذره‌ای ارزش ندارد! این همان “تجربه‌ی مشتری” از تعامل با “برند” محبوب خود است. برند بسیار ارزشمندی که به رایگان به‌دست اعضای فعلی این دو تیم رسیده و انگار اصلا تاریخ و هویت این دو باشگاه برای آن‌ها مهم نیست! وقتی در مباحث برندینگ، از بحث “تجربه‌ی مشتری” سخن می‌گوییم، آیا باشگاه‌های ورزشی بزرگ ما نباید به فکر حفظ برندهای دوست‌داشتنی و محبوب‌شان باشند؟

شاید بد نباشد حداقل استقلالی‌ها، تیم 16 سال پیش استقلال را به‌یاد بیاورند. تیمی که بدون هیچ ستاره‌ی شاخصی جز مربی محبوب‌اش ـ ناصر خان حجازی ـ تمام غول‌های آسیا را با قدرت اراده و البته شجاعت کشت؛ اما در فینال آسیا در تهران باخت! برای من هنوز با فاصله‌ی بسیار آن تیم محبوب‌ترین تیم تاریخ استقلال است. حجازی برای استقلال جام‌های زیادی نبرد و البته، هیچ‌گاه هم در دربی برنده نشد؛ اما اسطوره‌ی فراموش‌نشدنی تیم ما بود، هست و خواهد بود. اما چرا؟

جدا از شخصیت واقعا کاریزماتیک زنده‌یاد حجازی، مقایسه‌ی آن سال درخشان استقلال “ناصر حجازی” با استقلال امروزی، مرا به یاد عنوان کتاب معروف اندرو گروو (مدیرعامل سابق اینتل) می‌اندازد (که در عنوان این پست به آن اشاره کردم.) این مقایسه و علت جاودانگی تیم حجازی در برابر این استقلال نادوست‌داشتنی (!) را با کمک “گزاره‌”ی آقای گروو می‌توان در یک جمله خلاصه کرد. تک‌جمله‌ای که معتقدم (و تجربه کردم) اساس موفقیت‌های درخشان هر فرد و کسب و کاری در طول دوران حیات خود است: آینده‌ از آن کسانی است که شجاعت قرار دادن خود در معرض باخت و البته باختن را دارند!

(منبع کاریکاتور: ایسنا)

حرفه‌اي‌ها (3)

حجازی را تا آن‌جا که می‌شناسم و از سایرین شنیده‌ام عاشق حرفه‌اش بود و زندگی وی در حرفه‌ي او خلاصه می‌شد. بسیاری از افراد در حرفه و ورزش فوتبال حضور دارند اما در کنار آن به کارها و حرفه‌های دیگر فکر می‌کنند که حجازی این‌چنین نبود. حجازی فوتبالیست آمد و فوتبالیست رفت و همین باعث شد تا شخصیت ممتاز گردد.” (اکبر زنجان‌پور در مورد ناصر حجازي؛ اين‌جا)

آن يک گل لعنتي …

1- سال 1376: پرسپوليس به‌دليل حضور نيمي از بازي‌کنان‌اش در اردوي تيم ملي فوتبال و عقب افتادن بازي‌هاي‌اش از ليگ کنار کشيد. استقلال با بازي‌کناني کاملا معمولي و بازي‌هايي بي‌نظير قهرمان ليگ شد. هيچ وقت برد 5-1 فولاد را يادم نمي‌رود که باعث شد من تصميم بگيرم استقلالي بشوم.

2- همان سال 1376: بازي استقلال ـ پليس عراق در تهران با حضور 120 هزار تماشاگر و برد دو بر صفر استقلال. بازي برگشت را هم استقلال يک يک مساوي کرد. يادتان باشد از دقيقه‌ي 75 که علي چيني مصدوم شد، استقلال به‌دليل انجام سه تعويض‌اش ده نفره بازي کرد و اتفاقا گل مساوي را هم در دقايق پاياني علي موسوي زد.

3- باز هم همان سال 1376 و مرحله‌ي گروهي جام باشگاه‌هاي آسيا: استقلال با برد الهلال خيلي چيزها را ثابت کرد. تيمي که ستاره‌هاي‌اش محمد مؤمني و فرهاد مجيدي 20 ساله بودند. استقلال بازي آخر را عمدا باخت تا دوم شود و در نيمه نهايي مقابل داليان چين بازي کند. حجازي مي‌خواست انتقام شکست 4-1 سال قبل پرسپوليس را از اين تيم بگيرد.

4- ارديبهشت 1377؛ مرحله‌ي نيمه نهايي: رسانه‌ي ملي (!) به بهانه‌ي محرم بازي را پخش نکرد. استقلال 3-1 پيش افتاد و بعد با افتضاح پرويز برومند بازي مساوي شد. در وقت اضافه علي موسوي گل طلايي استقلال را زد: ما حالا در فينال بوديم!

5- يک جمعه‌ي داغ ارديبهشتي: استقلال 90 دقيقه حمله کرد و هر کاري کرد الا گل زدن. سيروس دين‌محمدي يک گل بي‌نظير زد؛ اما اين تک گل کم بود: قبل‌اش جوبيلو ايواتا روي دو کرنر، دو گل زده بود. حسرت هميشگي ما در تمام اين سال‌ها، باختن فينال آسيا به دليل ضعف دروازه‌باني‌مان بوده است؛ آن هم وقتي روي نيمکت ما ـ به گواهي واقعيت و نه نفوذ تمام نشدني عرب‌ها در AFC ـ دروازه‌بان قرن آسيا نشسته بود …

6- ناصر حجازي يک هفته بعدتر از آن فينال از استقلال رفت. يک بار ديگر هم به استقلال برگشت؛ اما در تمامي اين سال‌ها دوست‌داشتني‌ترين تصوير فوتبالي حک شده در ذهن من، همان بازي بي‌نظير استقلال در فينال جام باشگاه‌هاي‌ آسياست و گريه‌هاي بعد از شکست در آن بازي.

7- و حالا باز هم شنيدن اين فعل لعنتي “درگذشت.” درگذشت و رفتن و بازنگشتن و بغض‌هاي ناتمام. اما … دلم خوش است که ناصر حجازي در اين روزهاي آخر هم با تلاش‌اش و عشق‌اش براي زندگي و با صداقت و صراحت‌ تمام نشدني‌اش، راز ماندگار شدن در دل مردم را نشان داد: دوست داشتن زندگي، هميشه خود بودن و پاره کردن پرده‌ي ريا و تزوير، لذت بردن از زندگي با وجود تمامي سختي‌ها و عشق بي‌ريا به کمک به ديگران

در تمامي اين سال‌ها حسرت آن يک گل لعنتي فينال جام باشگاه‌هاي آسيا ته دل ما سنگيني کرده. اميدوارم خود ناصر حجازي بدون اين حسرت دنيا را ترک کرده باشد.

روح بزرگ‌اش شاد. ياد آبي‌دلي‌اش هم در دل ما دوست‌داران‌اش تا هستيم زنده است.