مصلحت، سبک‌باری است …

یکی از بدیهی‌ترین گزاره‌هایی که از دوران کودکی برای‌مان تکرار شده است، “طلا بودن زمان” است. زمان، موضوعی خطی است که تنها در یک جهت پیش می‌رود و ما را هم در مسیر رودخانه‌‌ی خود به‌سوی اقیانوسی ناپیدا پیش می‌برد. این روزها همگی بیش از دوران کودکی گرفتار محدودیت‌های ناشی از ویژگی‌های خاص زمان هستیم و همیشه در جستجو و آرزوی “اوقات فراغت” به‌سر می‌بریم. اما عاقبت جوینده‌ی زمانِ کافی، لزوما یابنده نیست: هر روز صبح با انگیزه‌ی انجام ده‌ها کار جذاب از حواب بیدار می‌شویم و هر شب، در غمِ انجام نشدن بخش عمده‌ای از آن کارها با رؤیای “فردا روز دیگری است” به خواب می‌رویم. نتیجه؟ یک دورِ باطلِ غیرقابلِ شکستن که گویی سرنوشت محتوم ما است …

در مواجهه با “غولِ زمان” بشر تکنیک‌های مختلفی را ابداع کرده است. سال‌ها است که روش‌ها، مدل‌ها و رویکردهای مختلف “مدیریت زمان” در قالب کتاب و مقاله و سخنرانی در اختیار ما قرار گرفته است. شاید آن چیزی که از آن به “مهارت‌های بهره‌وری شغلی و زندگی” یاد می‌کنیم، در حقیقت چیزی جز روش‌های مختلف مدیریت زمان نباشد که هر کدام روی جنبه‌ای متفاوت از زندگی ما متمرکز هستند: برنامه‌ریزی و مدیریت انجام اثربخش وظایف، نظم و ترتیب برای سرعت بخشیدن به دسترسی به ابزارها و وسایل، مدیریت روابط بین‌فردی برای سریع رسیدن به نتیجه از ارتباط با آدم‌ها و دیگر مهارت‌هایی شبیه این‌ها نمونه‌هایی از این دست مهارت‌ها هستند. البته اساسا شاخه‌ی مهارتی مدیریت زمان خود شاخه‌ی مهمی در حوزه‌ی “مهارت‌های بهره‌وری” است. از میان تکنیک‌های مختلف مدیریت زمان، فن پومودورو این روزها بیش از هر زمان دیگری نام‌ش شنیده می‌شود. پیش از این در گزاره‌ها روش شخصی خودم تحت عنوان کار پروژه‌ای در برابر کار برنامه‌ای را معرفی کرده بودم.

اما یک حقیقتِ تلخ این است که فاصله‌ی علمِ مدیریت زمان تا عملِ آن چیزی در حدود چند میلیون سالِ نوری راه است! 🙂 ما می‌دانیم که زمان، محدود است و می‌دانیم که چگونه می‌شود آن را مدیریت کرد؛ اما بخش مهمی از زمان‌مان را به‌هدر می‌دهیم! چرایی‌ش را البته شاید هیچ‌کس به‌صورت قطع هنوز نتوانسته کشف کند؛ اما بارِ “سبکیِ تحمل‌ناپذیر”ش بر دوش همه‌مان سنگینی می‌کند.

راه‌حل چیست؟ مدتی است در این فکر هستم که شاید بیش از آن چیزی که لازم است به ایده‌ی “وقت، طلا است” در ذهن‌مان بها داده‌ایم. البته که زمان، گوهر گران‌بهایی است؛ اما در زندگی روزمره آن‌چنان گرفتار عدم قطعیت‌هایی هستیم که خیلی وقت‌ها واقعا اتلاف زمان انتخابی نیست! بخشی از این عدم قطعیت‌ها مربوط به دنیای واقعی هستند که به‌صورت طبیعی آن‌ها را می‌شناسیم و می‌پذیریم (نگاهی به یک روزِ کاری معمولی‌تان بیاندازید، نمونه‌های‌ش از جمله: جلساتِ ناگهانی، کارهای فوریِ خارج از نظمِ برنامه‌ریزی شده و … زیادند!)؛ اما بخش دیگری از آن‌ها هم درونی هستند که اتفاقا تأثیرشان شاید بیش‌تر از آن عواملِ بیرونی باشد، هر چند خیلی به‌رسمیت‌شان نمی‌شناسیم: جنگ‌های درونی، احساس ناامیدی و پوچی و افسردگی، حس شکست و خمودگی و … نمونه‌هایی از این عوامل هستند. عواملِ درونیِ مؤثر بر اتلافِ زمان، خیلی وقت‌ها از کنترلِ ما بیرون هستند؛ اما مشکل این‌جا است که بارِ روانیِ ناشی از گزاره‌ی غیرمنعطفِ “وقت، طلا است” نمی‌گذارد تا نفسی به‌راحتی بکشیم و کمی هم به زندگی‌مان آن‌طور که خودش پیش می‌رود، برسیم. همیشه عذابِ‌ وجدانِ کارهای عقب‌افتاده، حرف‌های نگفته (در انتظارِ فرصتی مناسب …)، کتاب‌ها و فیلم‌های ندیده، مسافرت‌های نرفته و … بر دوشِ ما سنگینی می‌کند و همین است که هر روز، بیش از پیش در چاهِ زندگی فرو می‌رویم و طنابِ نجات از دست‌مان دورتر می‌شود!

در مواجهه با این زندگی سرشار از عدمِ قطعیت و آن عذابِ‌ وجدانِ لعنتی چه می‌شود کرد؟ به‌نظرم راه‌‌حل‌ش نه کنشِ صد در صدی پیش‌دستانه است و نه انفعالِ خام‌دستانه. ماجرا ساده‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم یا به‌عبارت به‌تر قصد داریم به خودمان بقبولانیم: ما در این دنیا زمانِ محدودی برای زندگی در اختیار داریم. چیزی که در نهایت مهم است کیفیتِ زندگی‌مان یا به‌عبارت به‌تر عرض آن است نه طول آن. بنابراین به‌تر آن است که زندگی را کم‌تر جدی بگیریم و به‌جای برنامه‌ریزی برای لحظه‌لحظه‌ی آن (که خودمان هم می‌دانیم اجرا نمی‌شود)، کمی شهودی‌تر با دنیا برخورد کنیم: نگاه کردن به زندگی به‌عنوان پروژه‌ای برای کشف کردن، لذت بردن و جلو رفتن همیشگی در مسیر رودِ زمان. این‌گونه مدیریتِ زمان هم راحت‌تر می‌شود: این‌که بدانی چه کارهایی را نباید انجام بدهی!

3 قانون براي اولويت‌بندي كارها

يكي از معضلات دائمي زندگي ما انسان‌ها، كم‌بود وقت است. هميشه وقت نداريم يا كم داريم و در مقابل، آدم‌هايي را مي‌بينيم كه اين‌قدر وقت اضافي دارند كه كاش مي‌شد وقت‌ آن‌ها را خريد! اما اگر كمي منصفانه نگاه كنيم، مي‌بينيم كه كم در زندگي‌مان وقت تلف نمي‌كنيم و از آن مهم‌تر، بسياري از اوقات روي كارهايي انرژي و وقت صرف مي‌كنيم (و طبيعتا از كارهاي ديگري عقب مي‌مانيم) كه نبايد. پس اين سؤال مهم مطرح مي‌شود كه از كجا بفهمم چه كاري را بايد همين الان انجام دهم؟ خانم اليزابت گريس ساندرز در پاسخ به همين سؤال اين‌جا روي سايت اينك‌دات‌كام سه قانون جالب را براي مديريت زمان ارائه داده است:

اول ـ فيلتر اولويت‌ها را تعريف كنيد: “هر فردي اولويت‌هاي خاص خودش را دارد. بنابراين اولين قدم در راه داشتن احساس خوب در مورد انتخاب‌هاي‌تان در زندگي، اين است كه صادقانه چيزهايي را براي شما از همه مهم‌ترند مشخص كنيد. مثلا اولويت من در زندگي اين‌گونه است:

زندگي معنوي —–> روابط انساني —–> كسب و كار —–> سلامتي و شادي —–> نظم —–> تفريح

ممكن است ترتيب اولويت‌هاي شما مثل من باشد. ممكن هم هست كاملا متفاوت باشد؛ مثلا:

سلامتي و شادي —–> استارت‌آپ —–> لذت بردن —–> روابط انساني —–> خدمت به جامعه.”

دوم ـ براي هر يك از اولويت‌ها، اقدامات لازم را فهرست كنيد: “براي من، زندگي معنوي يعني اين‌كه هر روز صبح كمي دعا كنم و مديتيشن داشته باشم. اولويت روابط انساني يعني هر هفته حداقل سه بار دوستان‌م را ببينم. در مورد كسب و كار يا استارت‌آپ، ممكن است اين اقدام اجرايي، كار كردن از 8 صبح تا 5 بعد از ظهر در پنج روز از هفته باشد.” و البته براي اولويت لذت بردن، من (مترجم) شخصا كتاب را پيشنهاد مي‌كنم!

سوم ـ تمام تصميمات را اول از فيلتر اولويت‌ها رد كنيد و بعد تصميم بگيريد: “بسياري از كارهاي ما در زندگي، روتين و مطابق همان فهرست گام دوم هستند. اما هميشه كارهايي هم هستند كه به‌ناگاه در برابر ما قرار مي‌گيرند و لازم است در مورد آن‌ها تصميم بگيريم. لازم است اين تصميمات را از فيلتر اولويت‌ها بگذرانيد تا براي انجام دادن آن‌ها يكي از سه گزينه‌ي “بلي / “نه” / “الان نه” را انتخاب كنيد.” مثلا فهرست دوم اولويت‌ها را نگاه كنيد: در اين فهرست سلامتي و شادي بالاتر از استارت‌آپ قرار دارد. بنابراين اگر پاسخ‌گويي به نياز يك مشتري نيازمند چند شب نخوابيدن و كار كردن شبانه‌روزي باشد، هر چقدر هم كه آن مشتري، سودآور باشد، لازم است گزينه‌ي “نه” يا “الان نه” را انتخاب كنيد!

نگاه جالبي است به زندگي و كار كردن. من خودم كه همين الان دارم به نوشتن اولويت‌هاي زندگي خودم فكر مي‌كنم …

20 پيشنهاد براي مديريت اثربخش زمان

زمان از آن چيزهايي است که هميشه محدود است! هميشه کارهايي هست که انجام نداده‌ايم و البته هميشه زماني است که لازم‌اش داريم، ولي در اختيارش نداريم. چه بايد کرد؟ چطور مي‌شود با محدوديت‌ زمان مقابله کرد؟ انتظارمان را از زندگي کم‌تر کنيم؟ فهرست کارهاي‌مان را محدود کنيم؟ بعضي کارها را براي انجام برخي کارهاي ديگر کنار بگذاريم؟ به نظر مي‌رسد يک راه‌حل ديگر هم وجود داشته باشد: استفاده‌ي بهينه از زمان موجود. در واقع ثابت شده است که زمان‌هاي هدر رفته بخش بزرگي از زندگي کاري و شخصي هر فرد را تشکيل مي‌دهند. بنابراين براساس اصل پارتو اگر حتا 20 درصد اين زمان‌ها را هم بتوانيم به‌صورت مفيد در بياوريم، 80 درصد مي‌توانيم بيش‌تر کار انجام بدهيم!

در اين‌جا 20 پيشنهاد براي مديريت اثربخش‌تر زمان ارايه مي‌شود:

  1. يک فهرست روزانه (To-Do List) داشته باشيد.
  2. براي به پايان رساندن هر کار يک زمان مشخص تعيين کنيد.
  3. يک تقويم داشته باشيد و به‌کمک آن برنامه‌هاي آينده‌تان را تنظيم کنيد.
  4. يک وسيله‌ي سازمان‌دهي براي مديريت زمان داشته باشيد که توانايي مديريت پروژه‌ها، فهرست‌هاي کاري و زمان‌بندي‌هاي شما را داشته باشد (مثلا ابزار مديريت فعاليت Outlook.)
  5. حواس‌تان به موعدهاي زماني (Deadline) انجام کارها باشد.
  6. ياد بگيريد که به خودتان و ديگران “نه” بگوييد!
  7. هدف‌تان را انجام دادن زودتر کار نسبت به موعد زماني مقرر بگذاريد (اين‌طوري شايد سر وقت کار را تمام کرديد!)
  8. براي از فعاليت‌هاي روزانه‌ي خود زمان‌بندي داشته باشيد.
  9. يک ساعت را جايي بگذاريد که راحت آن را ببينيد.
  10. ساعت را طوري تنظيم کنيد که 15 دقيقه مانده به پايان زمان انجام يک فعاليت به شما اطلاع دهد.
  11. در يک زمان فقط و فقط بر يک کار تمرکز کنيد.
  12. چيزهايي که حواس‌تان را پرت مي‌کنند، کنار بگذاريد (مثلا اي‌ميل‌تان را ببنديد.)
  13. زمان گذشته از آغاز يک کار را مثلا با ابزاري مثل کرونومتر ثبت کنيد.
  14. وقت‌تان را تلف جزئيات غيرضروري نکنيد.
  15. اولويت‌بندي داشته باشيد.
  16. کارهايي که مي‌شود را به ديگران واگذار کنيد.
  17. کارهاي شبيه به هم را با هم ترکيب کنيد (مثلا گزارش نوشتن، جستجو در اينترنت و …)
  18. عوامل هدردهنده‌ي زمان (مثل فيس‌بوک!) را حذف کنيد.
  19. هر وقت خسته شديد توقف کنيد. ادامه دادن، اثربخشي شما را به‌شدت کاهش مي‌دهد.ژ
  20. بين دو کار / فعاليت، زمان کوتاهي را به استراحت بپردازيد.

يك طرح 18 دقيقه‌اي براي مديريت روز كاري‌تان

نوشته‌ي: پيتر برگمان / ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

ديروز با بهترين خيال‌هاي‌اش شروع شد: من صبح با يك احساس مبهم در مورد اين‌كه بايد به چه چيزي دست يابم وارد دفترم شدم. سپس روي صندلي نشستم و رايانه‌ام را روشن كردم و ميل‌هاي‌ام را چك كردم. دو ساعت بعد و بعد از خاموش كردن چند آتش‌سوزي، حل كردن مسائل ديگران و درگير شدن با هر چيزي كه از طريق رايانه‌ام و تلفن به سمت من پرتاب شد؛ من به سختي مي‌توانستم به ياد بياورم كه اول كه رايانه‌ام را روشن كردم قصد داشتم چه كاري را انجام بدهم! من قرباني كمين‌گاه دشمن شده بودم؛ ولي در عين حال چيزهاي بيش‌تري مي‌دانستم …

وقتي مديريت زمان تدريس مي‌كنم؛ اغلب با سؤال‌هايي مانند اين‌ها كارم را شروع مي‌كنم: چند نفر از شما زمان زيادي دارد كه براي انجام كارهاي‌اش در آن زمان، كافي نيست؟ در ده سال گذشته حتي يك نفر هم دست‌اش را بالا نبرده است!

اين بدان معنا است كه ما هر روز را با دانستن اين‌كه قصد نداريم امروز كارهاي‌مان را كامل كنيم شروع مي‌كنيم. بنابراين اين‌كه چگونه زمان‌مان را مصرف مي‌كنيم يك تصميم استراتژيك است. و به همين دليل است كه اين ايده خوبي است كه يك ” فهرست كارهاي ضروري براي انجام شدن (To-Do List)” و يك “فهرست كارهاي ناديده انگاشته شده (Ignore List)” درست كنيم. سخت‌ترين چيزي كه بايد روي آن تمركز داشته باشيم، خودمان هستيم.

با اين حال حتي با داشتن چنين فهرست‌هايي، چالش اصلي اغلب، اجراي آن‌ها است. چگونه مي‌توانيم به يك طرح بچسبيم وقتي كه چيزهاي زيادي آن را تهديد به انحراف مي‌كنند؟ چگونه مي‌توانيد بر كارهاي محدود و مهم تمركز كنيد وقتي چيزهاي زياد توجه شما را به خود مي‌طلبند؟

ما به يك ترفند نيازمنديم.

جك لالين ـ مربي بد‌سازي ـ همه چيز را در مورد ترفندها مي‌داند؛ وي براي دستبند زدن به خودش و سپس شنا كردن مسافت يك مايلي يا بيش‌تر همراه با كشيدن قايق‌هاي بزرگي كه مملو از آدم‌ها هستند معروف شده است! با اين حال او چيزي فراتر از يك شومن است. وي چند دستگاه‌ تمرين بدنسازي از جمله دستگاهي كه داراي قرقره‌‌ها و وزن‌هاي قابل انتخاب است، ابداع كرده كه در تمام باشگاه‌هاي بدن‌سازي دنيا استفاده مي‌شود. و شوي معروف تلويزيوني او “شو جك لالين” با پخش در 34 سال طولاني‌ترين برنامه بدن‌سازي تلويزيوني بوده است.

هيچ يك از ويژگي‌ها يا کارهاي جك مرا تحت تأثير قرار نداده است؛ البته جز ترفندي كه به نظر من قدرت واقعي او در آن پنهان است: آيين‌ِ كاري او.

در 94 سالگي او هنوز دو ساعت اول روز كاري‌اش را به تمرين كردن مي‌پردازد: 90 دقيقه وزنه‌ زدن و 30 دقيقه شنا يا پياده‌روي. هر روز صبح او نياز به انجام چنين كارهايي دارد تا به اهداف‌اش برسد: در تولد 95 سالگي‌اش او قصد دارد از ساحل كاليفرنيا تا جزيره سانتا كاتالينا شنا كند كه فاصله‌اي حدود 20 مايل دارند. هم‌چنين او شيفته گفتن اين جمله است كه: ” من قصد مردن ندارم چون تصوير من را در جامعه خراب مي‌كند!”

بنابراين او هم‌چنان استوار و انديشمندانه به سمت اهداف‌اش گام بر مي‌دارد. او از سلامتي‌اش مراقبت مي‌كند و آن را در برنامه كاري‌اش گنجانده است.

مديريت زمان نيز نيازمند انجام آيين‌ي است؛ البته نه به سادگي داشتن يك فهرست يا يك احساس مبهم در مورد اولويت‌هاي‌مان! اين كارها استوار و انديشمندانه نيستند. مديريت زمان نيازمند انجام به صورت يك فرايند مداوم است كه بدون توجه به اين‌كه چه چيزي ما را بر روي اولويت‌هاي‌مان در طول روز متمركز نگاه مي‌دارد آن را دنبال كنيم.

فكر مي‌كنم مي‌توانيم اين فرايند را در سه گام كه كم‌تر از 18 دقيقه در 9 ساعت كاري‌مان طول مي‌كشد انجام دهيم:

گام اول (5 دقيقه) ـ برنامه‌ريزي روز كاري: قبل از روشن كردن رايانه‌تان پشت ميزتان بنشينيد و تصميم‌ بگيريد چه كارهايي آن روز كاري را تا حد بسيار زيادي موفق مي‌كنند. تصميمات‌تان را روي يك برگه كاغذ بنويسيد. سؤال اين است: به صورت واقع‌بينانه چه كارهايي را مي‌توانيد كامل كنيد كه بر پيشبرد دستيابي به اهداف‌تان تأثيرگذار بگذارند و به شما امكان داشتن احساس بهره‌ور و مفيد بودن روز كاري را بدهند. آن كارها را بنويسيد.

در مرحله بعد بسيار مهم است كه كارهايي كه در مرحله قبل تعيين شده‌اند را به صورت بسته‌هاي زماني برنامه‌ريزي و زمان‌بندي كنيد؛ به شكلي كه سخت‌ترين و مهم‌ترين كارها در ابتداي روز انجام شوند. منظور من از ابتداي روز كاري ـ در صورت امكان ـ حتي پيش از چك كردن ميل‌هاي‌تان است. اگر تمام كارهاي موجود در فهرست‌تان در تقويم كاري‌تان جا نمي‌گيرند آن‌ها را اولويت‌بندي كنيد. تصميم‌گيري در اين زمينه كه در چه زماني و در كجا قصد داريد كاري را انجام دهيد، قدرت بسيار زيادي را به شما مي‌دهد.

در يك تحقيق كه در آن معتادان دارو (مي‌توانيد افرادي با استرس بيش‌تر از آن‌ها پيدا كنيد) موافقت كردند در زمان قطع دارو مطلبي را قبل از ساعت 5 بعدازظهر بنويسند. در يك روز خاص 80% كساني كه گفته بودند كي و كجا آن مطلب را مي‌نويسند، آن را نوشته بودند. هيچ يك از ساير افراد اين كار را نكرده بودند.

اگر مي‌خواهيد يك كار را انجام دهيد، تصميم‌ بگيريد كه چه زماني و در كجا قصد داريد آن را انجام دهيد. در غير اين صورت، آن كار را از ليست‌تان خارج كنيد!

گام دوم (يك دقيقه در هر ساعت) ـ تمركز دوباره: ساعت، تلفن يا رايانه‌تان را طوري تنظيم كنيد كه در هر ساعت يك بار به شما هشدار بدهد. وقتي هشدار را دريافت كرديد، يك نفس عميق بكشيد، به فهرست‌تان نگاه كنيد و از خودتان بپرسيد آيا ساعت قبل را به صورت بهره‌ور و مفيد گذرانده‌ايد يا خير؟ سپس به تقويم‌تان نگاه كنيد و به اين فكر كنيد كه چطور مي‌خواهيد ساعت بعدي‌تان را بگذرانيد. زمان روز كاري‌تان را ساعت به ساعت مديريت كنيد. اجازه ندهيد كه ساعت‌ها شما را مديريت كنيد!

گام سوم (5 دقيقه) ـ مرور: رايانه‌تان را در 5 دقيقه آخر كارتان خاموش كنيد و روز كاري‌تان را مرور كنيد. چه كارهايي كرديد؟ بر روي چه چيزهايي تمركز داشته‌ايد؟ در كجاها از كارتان منحرف شده‌ايد؟ چه درس‌هايي ياد گرفته‌ايد كه به شما براي بهره‌ور بودن در روز كاري بعد كمك مي‌كنند؟

قدرت آيين‌‌ها در پيش‌بيني‌پذير بودن آن‌ها نهفته است. شما كارهاي مشابه را از راهي مشابه و به صورت مداوم انجام مي‌دهيم. در نتيجه پي‌آمد يك آيين قابل پيش‌بيني است. اگر شما نقطه تمركزتان را سنجيده و هوشمندانه انتخاب كنيد و به صورت استوار و ثابت‌قدم نقطه تمركزتان را به خودتان يادآوري كنيد، متمركز باقي خواهيد ماند. به همين سادگي!

اين آيين خاص البته به شما در عبور از كانال انگليس در حال كشيدن كشتي با دستان بسته كمك نمي‌كند. اما ممكن است به شما در داشتن احساس بهره‌وري و موفق بودن در زمان ترك محل كارتان در پايان روز کاري كمك كند.

و در پايان روز، بررسي کنيد که آيا اولويت‌ ديگري وجود ندارد؟

منبع

آيا براي من از نظر زماني مي‌ارزد؟

کار کردن با انسان‌ها زمان‌بر است. و افراد مختلف اولويت‌هاي گوناگوني دارند. بنابراين هر کس ممکن است نياز به جلب توجه شما بر موضوعي را داشته باشد که براي او مهم است؛ اما براي شما نه. البته اگر همکارتان است طبعا کمک کردن به وي مهم است. و اغلب، ما هم دوست داريم که کمک‌شان کنيم.
من (نويسنده‌ي اصلي نه “من”!) اخيرا پيمايشي را در ميان 400 رهبر برجسته‌ي يک سازمان 12000 نفره انجام دادم و دريافتم نزديک به 95 درصد آن‌ها ـ يعني 380 نفر از ميان 400 نفر ـ سه چيزي را که بيش‌ترين وقت را از آن‌ها تلف مي‌کند در پرسشنامه اين‌گونه علامت زده بودند: جلسات غيرضروري، اي‌ميل‌هاي بي‌اهميت و ارايه‌هاي طولاني.
ما به راهي نياز داريم که به‌وسيله‌ي آن خيلي سريع و با اعتماد کامل تعهدات غيرضروري خودمان را تعيين کنيم و از بين ببريم؛ براي اين‌که مطمئن شويم که آيا مي‌خواهيم با چيزي مواجه شويم يا از آن اجتناب کنيم و اين‌که تمايلات خودمان را طوري مديريت کنيم که هميشه در دسترس باشد. من آزمايش کوچکي را درست کرده‌ام که بايد پيش از پذيرش هر گونه تعهدي انجام شود. وقتي کسي با يک درخواست پيش شما مي‌آيد، از خودتان سه سؤال بپرسيد:
1. آيا من فرد مناسبي براي اين پاسخ‌گويي به اين درخواست هستم؟
2. آيا الان زمان مناسبي است؟
3. آيا اطلاعات کافي در اختيار دارم؟
اگر آن درخواست در اين آزمايش شرکت خورد ـ يعني اگر پاسخ حتي يکي از سه سؤال بالا منفي بود ـ آن را قبول نکنيد. به کس ديگري (فرد مناسب) واگذارش کنيد، انجام را براي زمان ديگري برنامه‌ريزي کنيد (زمان مناسب) يا تا زماني که اطلاعات لازم را در اختيار داشتيد به تأخيرش بياندازيد (شما يا کس ديگري به گرفتن آن اطلاعات نياز داريد.)
اين سه سؤال يک راه روشن، آسان و سازگار براي دانستن اين‌که چه زماني پاسخ مثبت بدهيم فراهم مي‌کنند. بدين ترتيب مي‌توانيم در برابر وسوسه‌ي پاسخ‌دهي به هر درخواستي مقاومت کنيم!
اگر رئيس‌تان از شما خواست کاري بکنيد و اين درخواست در آزمون رد شد؛ نه تنها درست ـ بلکه مفيد آ است که کار را رد کنيد يا به کس ديگري واگذار کنيد تا کار به صورت کاملا بهره‌ورانه انجام شود. اين براي شما، رئيس‌تان و سازمان‌تان مفيد نيست که وقت‌تان را روي کار نادرستي تلف کنيد.

منبع (با تلخيص)

پ.ن. نويسنده‌ي اين مقاله پيتر برگمان نويسنده و مشاور در زمينه‌ي ره‌بري سازماني است. نوشته‌هاي او را در وبلاگ‌اش در سايت مدرسه‌ي مديريت هاروارد بسيار دوست دارم و تا حد امکان همه‌ي آن‌ها را مي‌خوانم. خوبي نوشته‌هاي برگمان اين است که با يک مثال ساده از انفاقات زندگي روزمره ـ که ممکن است هر آن براي هر يک از ما در هر جاي دنيا رخ دهد ـ شروع مي‌کند، بعد مسئله را تحليل مي‌کند و در نهايت راه‌حل خودش را به صورتي ساده و کاربردي ارايه مي‌کند. توصيه مي‌کنم نوشته‌هاي برگمان را از دست ندهيد.