درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (6): ايده‌پردازي

اين احتمالا اولين پستي است كه با موضوع كار ما ـ يعني راه‌اندازي كسب و كار كوچك شخصي‌مان ـ ارتباط مستقيم دارد. تا اين‌جا فهميديم كه كارآفرين كيست و چه كاره است و چه بار بزرگي را بر دوش دارد. از اين‌جا به‌بعد مي‌رويم سراغ اين‌كه به‌عنوان يك كارآفرين جوان بايد چه كارهايي انجام دهيم.

احتمالا شما ايده‌اي داشته‌ايد كه به‌سراغ كارآفرين شدن آمده‌ايد. اگر هم هنوز ايده‌اي نداريد نگران نباشيد! اين‌جا به همه چيز از ابتدا مي‌پردازيم. بنابراين اول از همه بياييد ببينيم “ايده‌” چيست؟ ويكي‌پديا مي‌گويد (+) ايده عبارت است از “يك مفهوم يا يك ادراك ذهني.” ايده در لغت هم داراي معاني چون: نظريه، انديشه، مقصود و چيزهايي شبيه آن‌هاست. بنابراين خيلي ساده “ايده” مفهومي است كه در ذهن شماست.

از آن‌جايي كه در اين‌جا هدف‌مان راه‌اندازي يك كسب و كار كوچك است، اين “مفهوم ذهني” شما بايد در دنياي واقعي و مادي هم مابه‌ازايي پيدا كند. اين فرايند انتقال ايده از ذهن شما به دنياي واقعي شامل چند مرحله است:

1- ايده گرفتن شامل فكر كردن و نظم دادن به مفهومي كه در ذهن‌تان است و روشن كردن ذهن خودتان.

2- نوشتن مفهومي ذهني نظم يافته روي كاغذ.

3- بررسي و پالايش و تكميل ايده‌ي مكتوب شده.

4- توضيح دادن آن براي كسي كه در مورد آن هيچ نمي‌داند (انيشتين جايي گفته ايده‌اي كه نتوني براي مادربزرگ‌ت توضيح‌ش بدي به هيچ دردي نمي‌خوره!)

5- توضيح دادن آن براي كسي كه در مورد آن چيزهايي مي‌داند.

6- تكميل و اصلاح ايده براساس بازخوردهاي دريافت شده در گام‌هاي 4 و 5.

7- پذيرش يا رد ايده.

اگر ايده پذيرفته شد به‌سراغ مرحله‌ي بعد يعني جزئي كردن آن و نگارش طرح كسب و كار مي‌رويم (درس بعد.)

توجه كنيد هدف كلي از انجام تمامي مراحل فوق مهم تبديل كردن مفهوم احتمالا غيرروشن ذهني شما به يك ايده‌ي سرراست و شفاف است كه براي همه قابل درك باشد. بنابراين هر كاري ديگري كه مي‌تواند به رسيدن به اين هدف كمك كند را هم خودتان كشف كنيد و انجام دهيد!

اما در مورد فرايند بالا دو سؤال كليدي وجود دارند:

الف ـ ايده را از كجا پيدا كنيم؟ پيدا كردن ايده احتمالن سخت‌ترين كار در كل فرايند راه‌اندازي كسب و كار كوچك ماست. ايده همان‌ چيزي است كه ما قرار است به دنيا ارائه بدهيم و از بابت آن پول دربياوريم. طبعا به‌دليل همين سخت بودن اين كار است كه تعداد كارآفرينان اين‌قدر محدود است! در اين مورد راه‌نمايي خاصي نمي‌شود ارائه كرد؛ فقط توجه كنيد كه اصولا ايده‌هاي كسب و كار در يكي از سه شكل زير مي‌گنجند:

ـ پيدا كردن كاربرد / بازار جديد براي محصولات / خدمات موجود (مثلا مايكروسافت بعد از عرضه‌ي كينكت تازه كشف كرد كه اين محصول چه كاربردهاي عجيب و غريبي داشته و براساس آن كلي بيزينس جديد راه انداخت!)

ـ يك فناوري / محصول / خدمت جديد (بديهي‌ است! مثال‌ش با خودتان.)

ـ به‌بود يك فناوري / محصول / خدمت موجود (مثلا كاري كه گوگل با جي‌ميل براي ما انجام داد!)

و البته تحقيقات نشان داده كه منبع ايده‌يابي در يكي از سه زمينه‌ي فوق اين‌ها هستند:

ـ تجربيات كاري گذشته.

ـ كسب و كار خانوادگي.

ـ دوستان و آشنايان.

ـ علائق و عادت‌هاي شخصي.

ـ پيشنهاد ديگران!

ـ آموزش و يادگيري.

ـ خوش‌شانسي!!!

متأسفانه در مورد راه پيدا كردن ايده‌ي جديد بيش‌تر از اين نمي‌شود “ايده” داد؛ اما براي پردازش ايده (يعني مرحله‌ي 2 و 3 و 6 فرايند بالا) مي‌شود! برويم سراغ سؤال دوم.

ب ـ ايده را چطور ارزيابي و شفاف بكنيم؟ به‌محض اين‌كه ايده‌‌تان را يافتيد لازم است از خودتان سؤالات زير را بپرسيد:

ـ نام محصول / خدمت من چيست؟

ـ محصولات / خدمات مشابه آن كدام‌اند؟ آيا اصلا مشابه آن وجود دارد؟

ـ كاركردهاي (Functions) اصلي محصول / ويژگي‌هاي كليدي خدمت من چيست؟

ـ چه كسي از آن استفاده مي‌كند يا آن را مي‌خرد؟

ـ چرا مردم آن را مي‌خواهند يا لازم‌ش دارند؟

ـ به چه مواد اوليه و تجهيزاتي براي ساخت و عرضه‌ي آن نياز دارم؟

ـ اندازه و رنگ‌هاي محصول من چگونه است؟

ـ چه گروه‌هاي جمعيتي يا سني بيش‌تر از همه به آن نياز دارند؟

ـ دقيقا چه چيزي محصول / خدمت من را از ديگران متمايز مي‌كند؟

و هر سؤال مرتبط ديگر. هدف از پرسيدن اين سؤالات اين است كه كشف كنيم آيا ساختن و تجاري‌سازي مفهومي كه در ذهن ما قرار دارد آيا در دنياي واقعي شدني است يا نه؟ البته طبيعتا نمي‌خواهيم تحقيقات مفصل مربوط به نوشتن طرح كسب و كار را اين‌جا انجام دهيم؛ فقط اطلاعاتي در اين حد لازم داريم كه بدانيم آيا مي‌شود “گوگل” ايراني ساخت يا نه!

بعد از تصميم‌گيري در مورد اين‌كه اين ايده شدني هست يا خير، مرحله‌ي بعد نقشه‌ كشيدن براي اجراي ايده در عمل است. ديگر بايد آستين‌ها را بالا زد و رفت به سراغ كف بازار! اين كار اسم‌ش هست نوشتن طرح كسب و كار. هفته‌ي آينده در مورد تعريف و محتوا و چگونگي نوشتن طرح كسب و كار صحبت خواهيم كرد.

پ.ن. منبع عكس متن

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (5): چه اطلاعاتی باید داشته باشیم؟

خوب کم‌کم کلیات در حال تمام شدن هستند و داریم وارد موضوعات اصلی مربوط به توسعه‌ی کسب و کارهای کوچک می‌شویم. این هفته درباره‌ی موضوعی حرف می‌زنیم که از نظر من در این سلسله درس‌‌ها مهم‌ترین موضوع است: برای راه‌اندازی کسب و کار کوچک‌مان باید چه اطلاعاتی داشته باشیم؟ این سؤال بسیار مهم و کلیدی است. من غالبا در مباحث مربوط به کسب و کارهای کوچک، دیده‌ام که به این موضوع توجه نمی‌شود و یکی از اصلی‌ترین دلایل شروع کردن به نوشتن این سلسله درس‌ها تأکید بر اهمیت این موضوع بود که: برای راه‌اندازی یک کسب و کار کوچک، تنها به اطلاعات بازار و مشتریان نیاز نداریم! موضوعات بسیار زیاد دیگری هستند که باید به آن‌ها فکر کنیم.

اما این اطلاعات حیاتی که این‌قدر درباره‌شان صحبت می‌کنیم چیستند؟ در مطالعات یک پروژه‌ی پژوهشی که سال گذشته برای یک نهاد دولتی در زمینه‌ی سیاست‌گذاری دولت برای حمایت از کسب و کارهای کوچک انجام دادیم، به مدل زیر برای مطالعه‌ی وضعیت یک کسب و کار کوچک در چارچوب تعاملات‌ش با محیط پیرامونی آن دست یافتیم:

این مدل تمامی اطلاعاتی که برای توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک باید آن‌ها را در اختیار داشت نشان می‌دهد و در آن تنها به محیط بیرونی بنگاه اکتفا نشده؛ بلکه مهم‌ترین عواملی که در درون بنگاه هم باید مورد توجه مالک بنگاه باشند در نظر گرفته شده است.

خیلی ساده و مختصر و مفید این مدل دارد به ما می‌گوید که: یک کسب و کار در یک نگاه کلان هم‌چون فرایندی است که در آن تعدادی ورودی به محصولات / خدمات مورد انتظار مشتریان تبدیل می‌شوند. در این فرایند ما با عوامل زیر سر و کار داریم:

الف ـ ورودي‌هاي صنعت: طبق الگوي فرايندي هر صنعت، يک سيستم باز است که براي توليد محصولات يا عرضه‌ي خدمات خود نيازمند گروهي از ورودي‌ها است که بايد طي فرايندهاي دروني بنگاه‌هاي فعال در سطح صنعت پردازش و تبديل شوند. هر صنعت بسته به نوع فرايند و تابع توليد آن، داراي ورودي‌هاي خاص خودش است. در یک نگاه کلی می‌توان ورودی‌های صنعت را در چهار دسته‌ی نیروی انسانی (متخصصان، کارکنان و …)، منابع (منابع مالی ـ همان پول خودمون! ـ، مواد اولیه و …)، فناوری (هم فناوری سخت مثل ماشین‌آلات و دستگاه‌ها و هم فناوری نرم مانند نرم‌افزارها و پلت‌فرم‌های نرم‌افزاری) و دانش و اطلاعات (شامل: دانش فنی Know How، دانش مدیریت و کارآفرینی و اطلاعات و آمار صنعت مورد نظر.)

ب ـ فرايند پردازش صنعت: بنگاه‌هاي کوچک و متوسط صنعت فاوا با دريافت ورودي‌ها مذکور و ترکيب و به‌کارگيري و پردازش آن‌ها در قالب مدل کسب و کار خود، محصولات و خدمات فاوا را به مشتريان عرضه و از اين راه کسب درآمد مي‌کنند. فرايند پردازش در سطح هر صنعت خود شامل سه بخش است:

1- محيط کسب و کار: منظور از محيط کسب و کار، وضعيت محيط اقتصادي کلان کشور و عوامل تأثيرگذار بر همه‌ي کسب و کارها بدون در نظر گرفتن صنعت و حوزه‌ي فعاليت آن‌ها است. در این‌جا وضعیت کلی اقتصاد کشور (نرخ رشد اقتصادی، نرخ بی‌کاری، نرخ تورم، وضعیت رکود در اقتصاد و …)، فرایندهای راه‌اندازی و مدیریت کسب و کار و تجاری‌سازی ایده‌ها و … بررسی می‌شوند. همین‌جا باید اشاره کنم یک منبع خوب اطلاعاتی در این زمینه گزارش Doing business iran بانک جهانی است که هر ساله براساس خوداظهاری نهادهای سیاست‌گذار اقتصادی کشورمان تهیه می‌شود. در زبان فارسی هم این سایت به اطلاع‌رسانی در مورد این موضوع براساس اقدامات انجام شده توسط دولت جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد که منبع بسیار مهم و قابل توجهی است.

2- محيط خاص صنعت مورد نظر: هر بنگاه علاوه بر فعاليت بر بستر محيط کسب و کار کلان کشور، در محيط خاص صنعت خود نيز فعاليت دارد. در اين‌جا مسئله‌ي اصلي، تحليل نوع حوزه‌هاي فعاليت‌ اصلي در سطح صنعت است. در حال حاضر در کشور در صنعت مورد نظر چه بنگاه‌هایی فعال‌اند؟ کدام محصولات و خدمات در حال حاضر ارائه می‌شوند و کدام‌ حوزه‌ها توجهي نشده است که می‌شود به آن‌ها وارد شد؟ جایگاه ایده‌ی نو یا ایده‌ی بهینه‌ساز ما در این صنعت در کجاست؟ و سؤالاتی دیگر از این دست.

3- بنگاه: سطح بنگاه، خردترين سطح تحليل در نگرش به صنعت است. در نگرش به بنگاه از اين زاويه‌ي ديد، هدف تعيين عوامل دروني است که بر توان بنگاه براي حضور و رقابت در صنعت اثرگذارند. برای تعیین مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار می‌توان از مدل سه عاملي: منابع انساني (چه مهارت‌های فنی / مدیریتی / بازاریابی و … در سازمان مورد نیاز است؟)، فرايندها (در سازمان کارها ـ مثلا طراحی محصول، بازاریابی، فروش و … ـ به چه ترتیبی انجام می‌شوند و مسئول‌شان کیست؟) و فناوري (به چه فناوری‌ها و ابزارهای فناورانه‌ای نیازمندیم؟ تا چه حد لازم است از فناوری پیش‌رفته استفاده کنیم؟ و …) استفاده کرد.

ج ـ بازارها: محصولات و خدمات بنگاه‌ کوچک ما بايد توسط مشتريان خريداري شوند. در واقع بدون وجود مشتري، وجود يک بنگاه معنادار نخواهد بود. از يک زاويه‌ي ديد کلان، مي‌توان مشتريان را به سه‌ دسته‌ي: مشتريان بخش دولتي، مشتريان بخش خصوصي و مشتريان خارجي تقسيم‌ کرد.

د ـ قوانین و مقررات: تمامی سه بخش فوق بر بستر قوانین و مقررات کشوری انجام می‌شوند؛ از جذب نیروی انسانی و منابع مالی و خرید مواد اولیه گرفته تا فروش محصولات در داخل و خارج کشور. قوانین و مقررات سه تأثیر کلی بر کسب و کار کوچک شما دارند:

1- ایجاد محدودیت: مثلا خرید و فروش برخی کالاها در کشور ممنوع است.

2- رسمیت بخشیدن به کسب و کار: مثلا شما برای راه‌اندازی کسب و کارتان باید شرکت‌تان را ثبت رسمی کنید و در اداره‌ی مالیات و بیمه پرونده درست کنید.

3- حمایت‌گر و تسهیل‌کننده: دولت برای توسعه‌ی کسب و کارهای کوچک قوانین و مقررات حمایتی و تسهیل‌کننده‌ای دارد که با آگاهی از آن‌ها می‌توانید خیلی از کارهای به‌ظاهر سخت (مثلا تأمین منابع مالی، تجهیزات مورد نیاز و …) را راحت‌تر انجام دهید!

هر کدام از حوزه‌هایی که به آن‌ها اشاره کردیم، آن‌قدر گسترده‌اند و آن‌قدر ریزه‌کاری دارند که در چند پست کوتاه وبلاگی نمی‌شود به آن‌ها پرداخت. تمام هدف من در این‌جا نشان دادن این موضوع به کارآفرینان امروزی و آینده است که برای راه‌اندازی و توسعه‌ی کسب و کار تنها آشنایی با روال وام دادن فلان بانک و نوشتن طرح تجاری کفایت نمی‌کند. شما باید در هنگام طرح‌ریزی کسب و کارتان به تمامی حوزه‌های بالا حداقل فکر کنید و چه به‌تر که در موردشان تحقیق کنید و اطلاعات لازم را جمع‌آوری کنید.  البته براساس طرح درس‌مان در درس‌های آینده به برخی از این موضوعات (از جمله فرایندهای داخلی بنگاه) خواهیم پرداخت. من هم سعی می‌کنم در آینده‌ی نزدیک منابعی را برای آشنایی با جزئیات این حوزه‌ها و روش‌ها و ابزارهای مطالعه و تحلیل آن‌ها معرفی کنم.

پایان درس پنجم. هفته‌ی آینده به موضوع بسیار جذاب “ایده‌پردازی” که اولین گام عملی در راه‌اندازی کسب و کار کوچک ماست خواهم پرداخت.

پ.ن. علاقه‌مندان استراتژی و تحلیل کسب و کار هم به این مدل توجه بسیار کنند که برای تحلیل محيط رقابتي مدل بسيار جالبي است. 🙂

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (4): نوآوري


نوآوري تفاوت يک رهبر با يک پيرو را بازتاب مي‌دهد.

استيو جابز

خوب طبيعتا اين پست بايد ديشب نوشته مي‌شد؛ اما دچار يك سري مشكلات جسمي عجيب و غريب شده‌ام كه نشستن و نوشتن را براي‌م سخت كرده … البته الان به‌ترم و اميدوارم به‌زودي سلامت كامل‌م را به‌دست بياورم.

برويم سراغ درس اين هفته: موضوع جذاب نوآوري كه همه بارها و بارها در موردش شنيده‌ايم و خوانده‌ايم و نتيجه‌ي “نوآوري‌” را در قالب محصولات شركت‌هايي مثل اپل و گوگل لمس كرده‌ايم. اما اين “نوآوري” اصلا يعني چه؟

واژه‌ي Innovation يا همان نوآوري خودمان، ريشه در كلمات لاتين in و novare دارد و معناي لغوي‌ش اين است: “ساختن چيزي جديد براي ايجاد تغيير.” اين كاري است كه همه از پس‌ش برمي‌آيند: هر كسي بالاخره رؤياها و خلاقيت‌هاي خاص خودش را دارد. و به‌همين دليل است كه از روز اولي كه بشر پا به كر‌ه‌ي خاكي گذاشت، نوآوري جزوي از زندگي روزمره محسوب شده است: اجداد غارنشين ما هم نوآوري‌هاي فراواني داشته‌اند! (كشف آتش، روش‌هاي شكار، ساخت ابزارهاي دستي، كشف روش‌هاي كشاورزي و … باز هم بگم!؟) حتا عده‌اي مي‌گويند كه علت بقاي انسان‌ها در طول تاريخ، نوآوري بوده است …

ولي نوآوري واقعا چيست؟ يك ايده‌ي جديد؟ يك محصول بسيار عالي مثل محصولات اپل؟ چيزي كه ما را از رقبا متمايز كند؟ چيزي كه حسابي پول‌ساز باشد؟ چيزي كه دنيا را زير و رو كند؟ نوآوري همه‌ي اين‌ها هست و هيچ كدام هم نيست. تعريف علمي نوآوري عبارت است از: “برداشت و درکي جديد از يک ايده، عمل يا يک شي توسط يک فرد يا گروه مشخص به‌دست آيد.” فقط توجه كنيد كه اين “تازگي” و به عبارت ديگر “نو بودن” الزاما به‌معني ايجاد دانش جديدي نيست؛ بلکه مي‌تواند ناشي از به‌کارگيري کاراتر و پيشرفته‌تر دانش موجود يا اصلاح و تعديل آن باشد. بنابراين نوآوري هميشه ساخت چيزهاي جديد نيست. نوآوري مي‌تواند به‌سادگي به‌تر كردن وضعيت موجود باشد.

نوآوري ايده‌پردازي صرف هم نيست. اين ايده تا به‌عمل درنيايد به هيچ دردي نمي‌خورد. ديديم كه نوآوري در لغت به‌معناي “ساختن” است. بنابراين بايد ببينيم كه نوآوري در عمل چطور اتفاق مي‌افتد. مثل بسياري از مفاهيم دنياي علم، نوآوري هم يك فرايند است. از جايي آغاز مي‌شود و با طي تعدادي گام پي در پي به‌ نقطه‌اي ختم مي‌شود. فرايند نوآوري را در شكل زير مي‌بينيد:

مي‌بينيد كه نوآوري در دو عنصر ايده و اجرا تشكيل شده است و بدون هيچ كدام از آن‌ها كامل نيست! بنابراين براي نوآوري لازم است هم يك ايده‌ي عالي داشته باشيد (دقت كنيد نگفتيم ايده‌ي جديد) و هم آن را عالي اجرا كنيد. براي همين است كه در داستان زندگي جابز مي‌بينيم كه خيلي وقت‌ها او ايده‌هاي عالي ديگران را مي‌ربود، آن‌ها را عالي پياده مي‌كرد و يك محصول استثنايي تحويل جامعه مي‌داد. خيلي از ايده‌هاي جابز جديد نبودند؛ اجراي عالي او بود كه باعث موفقيت‌ش مي‌شد.

اما اهداف نوآوري براي بنگاه كوچك ما چه چيزهايي هستند؟ چرا بايد نوآوري داشته باشيم؟ پاسخ اين سؤال‌ها را خودتان به‌تر از من مي‌دانيد: در هر بازاري كه بنگاه كوچك‌م را راه انداخته‌ام تعدادي رقيب دارم. براي رقابت با آن‌ها من بايد خودم را از آن‌ها متمايز كنم. دو راه پيش رو دارم: قيمت پايين‌تر يا محصول متفاوت. نوآوري مي‌شود ساختن همان محصول متفاوت!

نوآوري يك شكل مشخص ندارد و مي‌‌تواند انواع مختلفي داشته باشد. فهرستي از انواع نوآوري را با هم مرور كنيم:

1. نوآوري تدريجي در محصول (مدل‌هاي جديد گوشي‌هاي موبايل نوكيا) در برابر نوآوري راديكال در محصول (آي‌فون اپل!)

2. نوآوري تدريجي در مدل كسب و كار (انواع روش‌هاي تبليغاتي گوگل كه در نهايت به ادسنس تبديل شدند) در برابر نوآوري راديكال در مدل كسب و كار (آي‌تونز اپل كه مدل كسب درآمد صنعت موسيقي را تغيير داد!)

3. نوآوري تدريجي در بازار (كاهش تدريجي قيمت سيم‌كارت‌هاي همراه اول در سال‌هاي دورتر) در برابر نوآوري راديكال در بازار (سيم‌‌كارت‌هاي ايرانسل كه موبايل را براي همه قابل دسترسي كرد!)

4. نوآوري تدريجي در فرايند (تلفن‌بانك) در برابر نوآوري راديكال در فرايند (بانك‌داري آن‌لاين.)

و در پايان اين پست كمي هم درباره‌ي فرايند تجاري‌سازي نوآوري‌ها: هدف هر نوآوري عرضه‌ي محصولي به بازار (كه لزوما محصول جديد نيست) است كه مشتري داشته باشد (كه اين مشتري هم لزوما بابت نوآوري پول نمي‌دهد!) بنابراين در پي فرايند نوآوري كه به محصول ختم مي‌شود، بايد فرايند ديگري هم وجود داشته باشد كه محصول را در اختيار مشتري نهايي بگذارد. اين فرايند همان فرايند “بازاريابي” است. فعلا در همين حد حواس‌تان باشد كه بازاريابي معادل تبليغات يا فروش نيست و چيزي بسيار فراتر از آن است. بازاريابي كه از كشف نياز مشتري شروع مي‌شود با تصميمات استراتژيكي مثل: “زمان عرضه‌ي محصول به بازار” و “بازارها و گروه مشتريان هدف” ادامه مي‌يابد و در نهايت به تبليغات و فروش ختم مي‌شود. البته باز هم همه‌ي ماجرا اين نيست! در درس پانزدهم به‌شكل مفصل به موضوع بازاريابي و فروش خواهيم پرداخت.

پايان درس چهارم. هفته‌ي آينده به يكي از مهم‌ترين مباحث مطرح در توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك مي‌پردازيم: به چه اطلاعاتي نياز داريم!؟

عكس آقاي جابز از اين‌جا و ساير عكس‌ها از اين‌جا و اين‌جا

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (3): مراحل توسعه‌ی کسب و کار کوچک

توسعه‌ي كسب و كار كوچك يك شبه ممكن نيست. بايد خون دل خورد و دود چراغ. بايد قدم به قدم پيش رفت تا به نتيجه‌ رسيد. اين هفته مي‌خواهيم درباره‌ي اين‌كه يك كسب و كار كوچك چه مراحلي را براي رشد و توسعه‌ طي مي‌كند صحبت كنيم.

اهداف يا انگيزه‌هاي كارآفرينان از ايجاد کسب و کار خودشان “سودآوري” و “رشد” است. رشد کسب و کار يک فرايند تکاملي است که با انباشته شدن “دانش جمع آوري شده در زمينه‌ي يک کسب و کار هدفمند” رخ مي‌دهد. رشد مي‌تواند از دو زاويه مختلف تعريف شود:

  • افزايش اندازه و ساير معيارهاي کمي قابل اندازه‌گيري؛
  • بهبود معيارهاي كيفي و وضعيت سازمان.

اندازه‌ي کسب و کار نتيجه رشد آن در طول زمان است و يك حالت استاتيك دارد؛ يعني اندازه‌ي كسب و كار در يك لحظه‌ي خاص است كه مهم است. اين در حالي است که بهبود کسب و کار يک فرآيند است و در طول زمان رخ مي‌دهد. ابزار رشد كسب و كار عموما دو شكل اصلي دارد:

  • رشد و توسعه‌ي برنامه‌ريزي شده‌ي فعاليت‌هاي كسب و كار سازمان؛
  • خريد كسب و كارهاي ديگران.

البته روشن است كه در يك كسب و كار كوچك با تعريفي كه در ذهن ماست، گزينه‌ي اول را بايد انتخاب كنيم. بنابراين هدف اين است كه ببينيم كسب و كار ما از چه نقاط كليدي بايد عبور كند تا به بلوغ برسد.

خوب براي اين منظور بياييد كسب و كار كوچك‌مان را همانند يك موجود زنده ببينيم؛ موجودي كه چند سالي “عمر” مي‌كند و روزي به‌دنيا مي‌آيد و روزي متأسفانه روزي اين دنياي فاني را ترك مي‌كند. در ادبيات مديريت به ماجراي زندگي يك كسب و كار “چرخه‌ي عمر” گفته مي‌شود. هدف از بررسي “چرخه‌ي عمر” كسب و كارها در ادبيات مديريت، شناسايي فرآيندهاي رشد سازمان است. در واقع در چارچوب مدل‌ چرخه‌ي عمر قصد داريم ببينيم كه ديناميك و منطق رشد سازمان چيست. براي اين منظور چرخه‌ي عمر سازمان به چند نقطه‌ي كليدي تقسيم مي‌شود. نقاطي كه هم‌چون قرارگاه‌هاي كوه‌پيمايي هستند كه هر نقطه در ارتفاع خاصي قرار دارد، داراي ويژگي‌هاي خاص خود هستند. بنابراين در طول دوران رشد كسب و كار، وضعيت و ويژگي‌هاي سازمان تغيير مي‌كنند تا به يك نقطه‌ي مشخص برسد. در واقع در هر مرحله گروهي از ويژگي‌هاي “طبيعي” وجود دارند كه مالك كسب و كار مي‌تواند با در نظر داشتن آن‌ها از اين‌كه كسب و كارش دارد مسير رشد را به‌خوبي و درستي طي مي‌كند، مطمئن شود.

با توجه به اين توضيحات مدل چرخه‌ي عمر كسب و كارهاي كوچك را در شكل زير ببينيد:

اين مدل چند نكته‌ي جالب دارد:

1- نشان مي‌دهد كه مالك كسب و كار مي‌تواند چه فازهايي براي توسعه‌ي كسب و كار خودش طي كند تا به نقطه‌ي بلوغ برسد.

2- مشخص است كه مالك براي رشد و توسعه‌‌ي كسب و كار كوچك خود بايد به چه عواملي توجه كند.

3- در هر يك از فازهاي توسعه‌ي كسب و كار كوچك، مشخص است بايد وضعيت كسب و كار كوچك شما چه باشد.

من توضيح بيش‌تري نمي‌دهم. روي اين مدل فكر كنيد تا منطق‌ش را درك كنيد. سؤالي داشتيد مي‌توانيد از من بپرسيد.

پايان درس سوم. هفته‌ي آينده در مورد موضوع جذاب “نوآوري” صحبت مي‌كنيم.

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (2): کارآفرین کیست؟

هفته‌ی پیش با هم با تعریف یک بنگاه کوچک آشنا شدیم. + آن‌جا گفتیم که بنگاه کوچک یا استارت‌آپ توسط فردی به‌نام “کارآفرین” راه‌اندازی می‌شود. اما کارآفرین کیست؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟ آیا همه می‌توانند کارآفرین باشند؟ این‌ها سؤال‌هایی است که این هفته می‌خواهیم به آن‌ها پاسخ بدهیم.

کارآفرین کیست؟

کارآفرین کسی است که فرصتی را می‌بیند یا ایده‌ای دارد و حاضر است ریسک‌های راه‌اندازی یک کسب و کار را برای کسب منفعت از آن فرصت یا ایده بپذیرد. ریسک‌هایی که در این‌جا وجود دارند لزوما ریسک‌های مالی نیستند؛ بلکه می‌توانند شامل ریسک‌های دسترسی به مواد و تجهیزات لازم و ریسک‌های روان‌شناختی هم باشند. بنابراین کارآفرین فردی “ریسک‌پذیر” است که قصد دارد از این ریسک‌پذیری پول دربیاورد.

اما ریسک‌پذیری تنها ویژگی این جناب کارآفرین نیست. در واقع یک فرد کارآفرین عموما دارای خصوصیات زیر است:

  • علاقه‌مند به ایجاد تغییر: کارآفرین با هدف ایجاد یک تغییر بزرگ (به قول استیو جابز زدن تلنگری بر کهکشان‌ها) تصمیم به راه‌اندازی کسب و کار جدیدش می‌گیرد.
  • خلاقیت: یک کسب و کار جدید را شروع می‌کند.
  • نوآوری: این کسب و کار جدید شامل یک محصول، فرایند، بازار، ماده یا شیوه‌ی سازمان‌دهی جدید است.
  • ریسک‌پذیری: مالک این کسب و کار جدید ریسک ضرر احتمالی و شکست را می‌پذیرد.
  • توان مدیریت: مالک کسب و کار اداره‌ی فعالیت‌ها و تخصیص منابع را برعهده دارد.
  • جاه‌طلبی: سطح بالایی از رشد یا سودآوری مورد انتظار مالک است.

این‌ها در عین ویژگی کارآفرینی بودن، مهارت هم هستند. یعنی شما می‌توانید آن‌ها را یاد بگیرید. هر چند در عمل ثابت شده اگر سطح اولیه‌ای از آن‌ها را نداشته باشید، موفقیت بسیار مشکل می‌شود.

به‌همین دلیل است که صراحتا باید گفت متأسفانه “کارآفرینی” به‌درد همه نمی‌خورد. دنیای کسب و کار دنیای بی‌رحمی است و هیچ چک سفید و تضمینی برای موفقیت به کسی نمی‌دهد. “ریسک” یکی از عناصر ثابت این دنیا است. برای همین “ریسک‌پذیری” و “مقاومت در برابر مشکلات” برای موفقیت در کارآفرینی ضروری‌اند.

جذابیت‌‌های کارآفرینی:

البته اصولا “کارآفرین بودن” شغل جذاب و باکلاسی است و البته با دیدن موفقیت امثال زوکربرگ و گوگلی‌ها و جابز و جف بزوس و بقیه، از نظر کسب شهرت و ثروت هم بسیار جذاب‌تر. با این حال می‌توان جذابیت‌ها و البته مزایای کارآفریتی را در 5 مورد زیر خلاصه کرد:

  • کسب منافع مالی
  • استقلال و رئیس خود بودن (داشتن قدرت تصمیم‌گیری برای کسب و کار بدون داشتن فردی بالادست)
  • آزادی (فرصتی برای خروج از موقعیت‌های نامطلوب شغل‌های حقوق‌بگیری)
  • کسب رضایت شخصی از زندگی
  • مشارکت در رشد و توسعه‌ی جامعه و پاسخ به تعهدات اجتماعی

کارآفرین در برابر مدیر:

اما جالب است بدانیم که دو نقش “کارآفرین” و “مدیر” با هم متفاوت‌اند. هر دو این نقش‌ها در یک کسب و کار کوچک می‌توانند وجود داشته باشند؛ اما لزوما بر هم منطبق نیستند. کارآفرینی و مدیریت هر دو قالبی “فرایندی” دارند؛ از جایی شروع می‌شوند و با طی تعدادی گام به یک یا چند نتیجه می‌رسند:

  • کارآفرینی: کشف نیازها و فرصت‌های قابل تجاری‌سازی موجود در بازار و پذیرش ریسک راه‌اندازی یک کسب و کار برای بهره‌گیری از این فرصت‌هاست.
  • مدیریت: فرایند دائمی حفظ مالکیت و اداره‌ی یک کسب و کار از پیش راه‌اندازی شده است.

بنابراین کارآفرین بیش‌تر با مسائل مربوط به تجاری‌سازی و ویژگی‌های فنی محصول / خدمت جدید درگیر است؛ اما مدیر علاوه بر این‌ها لازم است به جنبه‌های دیگری از جمله استخدام، مالیات، حفظ رضایت مشتریان، توجه به تغییرات نیازهای بازار و مشتریان، فروش و نگه‌داشت جریان نقدینگی در یک سطح مشخص ـ فکر کند.

بنابراین یک کارآفرین می‌تواند مدیر کسب و کار خودش هم بعد از راه‌اندازی باشد (مثل جف بزوس بنیا‌ن‌گذار و مدیرعامل آمازون) اما لزوما این‌گونه نیست (مثلا گوگل که در آن اریک اشمیت تا همین یک سال پیش مدیرعامل‌ش بود.)

آیا من “کارآفرین” هستم؟

گفتیم که لزوما همه از نظر ویژگی‌های شخصیتی نمی‌توانند کارآفرین موفقی باشند (البته نمی‌شود هم گفت اگر کسی ویژگی‌های بیان شده را نداشته باشد حتمن موفق نخواهد شد.) اما از کجا بفهمیم که “کارآفرین‌” هستیم؟ برای این منظور می‌توانید درباره‌ی ویژگی‌های کارآفرینان که در اول این پست به آن‌ها اشاره کردم فکر کنید. آیا این ویژگی‌ها ـ به‌ویژه ریسک‌پذیری ـ در شما وجود دارند؟ این ارزیابی را باید در چهار موضوع اصلی آمادگی ذهنی و تجربی، ویژگی‌های شخصیتی، شرایط زندگی شخصی و مهارت‌ها انجام دهید.

در عین حال از “نشانه‌ها” غافل نشوید. نشانه‌ها خلاصه‌ای از تجربیات کارآفرینان موفق‌اند. نشانه‌ها به ما نشان می‌دهند که آیا وقت‌ش رسیده سراغ راه‌اندازی کسب و کار شخصی‌مان برویم یا نه؟ در این‌جا برای کمک به شما به‌نقل از این‌جا 13 نشانه‌ي اين‌كه بايد براي خودتان كار كنيد را مرور می‌کنیم:

1- دوست داريد زمان كارتان انعطاف‌پذير باشد.

2- دوست داريد كنترل ايده‌ها، پروژه‌ها و كارتان دست خودتان باشد.

3- با ديگران در سازمان سر سازگاري نداريد.

4- به كاري كه انجام مي‌دهيد مشتاقيد.

5- خوب گوش مي‌كنيد.

6- با “تصميم‌گير” بودن راحتيد.

7- شبكه‌ي پشتيباني داريد كه چه در روزهاي خوب و چه در روزهاي سخت شما را ياري مي‌دهند و به شما دل‌گرمي مي‌بخشند (مثل خانواده.)

8- خودانگيز و منظم هستيد.

9- دوست داريد در جلسات به‌تنهايي شركت كنيد و توان‌ش را هم داريد.

10- توان جداسازي ذهني كار و زندگي شخصي را داريد.

11- جايي كه كاري از دست شما برنمي‌آيد، توان رها كردن ذهني و عملي را داريد.

12- توان همراه شدن و سازگار شدن با جريان كاري (در روزهاي خوب و سخت) را داريد.

13- منابع كافي (مالی / غیرمالی) در دسترس‌تان وجود دارد.

پایان درس دوم. در درس سوم هفته‌ی آینده به مراحل رشد یک کسب و کار کوچک و ویژگی‌های هر مرحله می‌پردازیم.

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (1)

از امشب رسما وارد متن درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک مي‌شويم و هر هفته به يكي از موضوعات مطرح در توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك مي‌پردازيم.  لازم است همين ابتدا به يك نكته‌ي مهم اشاره كنم: هدف اصلي از طرح اين سلسله مطالب در اين‌جا اين است كه علاقه‌مندان راه‌ا‌ندازي كسب و كارهاي كوچك بدانند بايد به چه موضوعاتي فكر كنند و چه كارهايي انجام دهند. در واقع هدف، طرح چارچوبي براي راه‌اندازي يك كسب و كار كوچك است. بنابراين لطفن فراموش نكنيد كه هر كدام از درس‌هاي ارائه شده داراي جزئيات بسياري است كه آشنايي با آن‌ها نيازمند مطالعه و مطالعه و مطالعه است. من سعي مي‌كنم بسته به موضوع برخي منابع خوب براي مطالعه را هم خدمت دوستان عزيز معرفي كنم.

اما اولين درس. همه‌ي ما هدف‌مان راه‌اندازي و توسعه‌ي يك كسب و كار كوچك است؛ اما آيا مي‌دانيم كه اصلن به چه كسب و كارهايي كوچك مي‌گويند؟ اين هفته مي‌خواهيم به اين سؤال جواب بدهيم.

شايد در نگاه اول كسب و كار كوچك، بنگاهي به‌نظر برسد كه داراي درآمد به‌نسبت محدود و اندازه‌ي كوچكي است. اين ديدگاه تقريبا درست است؛ اما دقيق نيست. مثلا از اين ديدگاه احتمالن شركتي مثل اينستاگرام يك ميليارد دلاري كسب و كار كوچك به‌نظر نمي‌آيد! بنابراين اين سؤال پيش مي‌آيد كه يك كسب و كار كوچك واقعن چه نوع كسب و كاري است؟

با بررسي تعاريف رسمي كسب و كار كوچك در كشورهاي مختلف مي‌بينيم كه تعريف بنگاه‌هاي کوچک و متوسط در کشورهاي مختلف جهان بيش‌تر بر تعداد کارکنان مبتني است؛ هر چند ميزان دارايي (ژاپن)، ميزان سرمايه‌ (كره‌ي جنوبي) و ميزان فروش (مالزي) نيز جزو معيارهاي اصلي تعريف يک بنگاه به‌عنوان بنگاه کوچک و متوسط محسوب مي‌شوند.

در ايران تعاريف مختلفي براي كسب و كارهاي كوچك ارائه شده؛ اما نكته‌ي مهم اين‌جاست كه وجه مشترك تمامي اين تعاريف تكيه بر “تعداد كاركنان” به‌عنوان معيار اصلي تعريف كسب و كارهاي كوچك است. مهم‌ترين تعريف قابل استناد در اين زمينه ـ كه مخصوصا براي استفاده از تسهيلات و حمايت‌هاي دولتي لازم است به آن توجه شود ـ تعريف سازمان صنايع كوچك و شهرك‌هاي صنعتي ايران است كه متولي اصلي حمايت از SMEها در ايران محسوب مي‌شود. اين سازمان كسب و كارهاي كوچك را “كسب و كارهاي داراي 1 تا 9 نفر پرسنل” مي‌داند. اما اين تعريف رسمي را مي‌توان كامل‌تر هم كرد تا به‌تر درك كنيم كه يك بنگاه كوچك يعني چه. گفته شده بنگاه کوچک، بنگاهي است که سه ويژگي زير را داشته باشد:

  • مديريت بنگاه مورد نظر مستقل و و غالبا به‌صورت مدير ـ مالک باشد.
  • سرمايه و مالکيت در اختيار يک فرد يا يک گروه کوچک (معمولا خانواده) است.
  • از ساير بنگاه‌ها مستقل باشد.

بنابراين از همين‌جا با هم اين قرار را با هم بگذاريم كه  كسب و كار كوچك تعريف‌ش چيست.

بعد از تعريف بنگاه‌هاي كوچك در ايران، لازم است كمي به‌ هم به نقش اين بنگاه‌ها در اقتصاد بپردازيم. در نقاط مختلف جهان،بنگاه‌هاي کوچک و متوسط (SME) از نظر تعداد بنگاه‌ها، بخش اعظمي از بنگاه‌هاي اقتصادي کشورها را تشکيل مي‌دهند. در واقع اين روزها SMEها موتور محرك رشد و توسعه‌ي اقتصادي محسوب مي‌شوند. SMEها باعث تقويت روحيه‌ي رقابت و کارآفريني در اقتصاد، افزايش بهره‌وري و ايجاد اشتغال مي‌شوند و از اين جهت هر روز بر اهميت آن‌ها افزوده مي‌شود.

از نظر نقش بنگاه‌هاي كوچك در اقتصاد كشورها نيز برخي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي مهم SMEها عبارتند از:

ـ  فراهم‌آوردن بستر راه‌اندازي کسب و کار شخصي خود براي افراد بامهارت و کارآفرين به‌دليل نياز به سرمايه‌هاي کوچک؛

ـ  منبع اصلي شناسايي و ظهور و آموزش و تجربه‌اندوزي استعدادهاي کارآفرينان و افراد خلاق جامعه؛

ـ  منبع مهم نوآوري در محصولات، خدمات، فرايندها و تجربيات کاري جديد؛

ـ  فعاليت در نقاط جغرافيايي مشخص و بازارهايي که بنگاه‌هاي بزرگ امکان يا تمايل ورود به آن‌ها را ندارند؛

ـ  تکميل‌کننده‌ي زنجيره‌ي تأمين آن‌ها و زنجيره‌ي ارزش صنعت محل فعاليت خود؛

ـ  انعطاف‌پذير در مقابل تغييرات بازار و محيط کسب و کار؛

ـ  مزيت رقابتي در صرفه‌جويي در مقياس توليد در برخي حوزه‌ها نسبت به صنايع بزرگ؛

ـ  تعداد مشاغل ايجاد شده‌ي بيش‌تر در مقايسه با بنگاه‌هاي بزرگ؛

ـ شکستن انحصار بنگاه‌هاي بزرگ.

مي‌بينيد؟ اين‌ها همه دارند به ما نشان مي‌دهند كه:

1- يك كسب و كار كوچك چقدر نقش بزرگي در رشد و توسعه‌ي جامعه دارد. جدا از اين‌كه اين بيزينس كوچولو براي ما چه اثراتي خواهد داشت؛ انگيزه‌ي تأثيرات اقتصادي و اجتماعي‌ آن در جاي خودش بسيار جذابيت كار را بالا مي‌برد.

2- يك كسب و كار كوچك عموما نقش مكمل صنايع بزرگ يا پيش‌گامي شدن در عرضه‌ي فناوري‌هاي جديد را ايفا مي‌كنند. بنابراين براي پيدا كردن ايده‌هاي كسب و كاري‌مان به‌تر است اين دو فضا را بگرديم.

پايان درس اول. در اين درس ياد گرفتيم كه يك بنگاه كوچك چيست. اين بنگاه بايد توسط يك نفر ـ يعني شما به‌عنوان كارآفرين ـ راه‌اندازي شود. هفته‌ي آينده به اين مي‌پردازيم كه كارآفرين چه كسي است و چه ويژگي‌هايي دارد.

درس‌هاي توسعه‌ي يك كسب و كار كوچك ـ مقدمه

همين چند روز پيش بود كه فيس‌بوك، اينستاگرام را با رقم نجومي يك ميليارد دلار خريد. اينستاگرام فقط در 17 ماه از صفر به يك ميليارد دلار رسيد. اما اين فقط يك نمونه‌ از ماجراهاي شگفت‌انگيز اين سال‌ها است. گوگل و فيس‌بوك و آمازون و قبل‌تر از آن‌ها اپل و مايكروسافت همه و همه از يك “گاراژ” شروع شدند: چند نفر جوان و يك ايده‌ي فوق‌العاده‌ كه در زمان مناسب به بازار عرضه شد، دنيايي را زير و رو كردند و به‌قول استيو جابز “ضربتي بر كهكشان زدند.” اين اينفوگرافيك جالب را ببينيد تا نمونه‌هاي ديگري از اين جوانان موفق را ببينيد.

آيا دست‌يابي به موفقيت مثل استيو جابز و بيل گيتس و گوگلي‌ها و فيس‌بوكي‌ها ممكن است؟ يا نه؛ خود آن‌ها و از آن مهم‌تر، جامعه‌ي محل زندگي‌شان داراي ويژگي‌ خاصي بودند كه آن‌ها را به اين نقطه‌ي درخشان رساند؟ شايد؛ اما همه‌ي ماجرا اين نيست. اين‌جا اين سؤال مطرح مي‌شود كه پس چرا اين همه افراد موفق در كسب و كار را در ايران هم داريم كه آن‌ها هم از جايي شبيه “گاراژ” شروع كرده‌اند؟ ماجراي زندگي آقاي بهروز فروتن بنيان‌گذار صنايع غذايي بهروز شايد تنها يك نمونه‌‌ي معروف‌‌ش باشد.

بنابراين بايد بگوييم كه راه‌اندازي و توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك هم قواعد و اصولي دارد كه با كمي اغماض در تمام دنيا مشابه‌اند. ماجرا از اين قرار است كه يك آدم خلاق يك ايده‌ي فوق‌العاده را در زمان مناسب تبديل به يك محصول يا خدمت مي‌كند و به بازار عرضه مي‌كند. اما در پسِ همين يك جمله دنيايي نهفته است!

در دو سه سال اخير با داغ شدن موضوع استارت‌آپ‌هاي اينترنتي در جهان و البته بنابر تأثيراتي كه از گذراندن دوره‌ي MBA گرفتم، به‌ موضوع توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك علاقه‌مند شدم. سال گذشته هم درگير پروژه‌اي شدم كه به‌ موضوع حمايت دولت از توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك حوزه‌ي آي‌تي مي‌پرداخت. با بررسي‌هايي كه انجام دادم متوجه شدم كه چند نكته در اين مورد قابل توجه است:

1- وجود تعداد زيادي از افراد خلاق و صاحب‌ ايده كه به‌دنبال راه‌اندازي كسب و كار خود هستند (به‌ويژه در حوزه‌ي آي‌تي.)

2- عدم آگاهي بسياري از اين افراد از اصول و قواعد علمي و عملي راه‌اندازي و توسعه‌ي كسب و كار.

3- تعداد زياد افرادي كه بدون داشتن صلاحيت‌هاي علمي و فني خود را به‌عنوان مشاور اين حوزه معرفي مي‌كنند و با نوشتن و برگزاري كلاس و سمينار، به افراد خلاق و مشتاق آدرس اشتباهي مي‌دهند.

4- و از همه جالب‌تر: تقريبا تمام تمركز دروس كارآفريني در ايران روي موضوع بسيار مهم “طرح كسب و كار” و “مدل كسب و كار” است؛ اما تمام ماجرا اين نيست. براي راه‌اندازي و توسعه‌ي يك كسب و كار، لازم است يك فرد كارآفرين اطلاعات گسترده‌‌تري نسبت به اصول نوشتن “طرح كسب و كار” داشته باشد.

بنابراين با توجه به درخواستي كه برخي از دوستان از من كرده بودند، تصميم گرفتم تا در اين مورد دست به تحقيق بزنم و مجموعه مطالبي را براي افراد علاقه‌مند تهيه كنم. از اين هفته اين دوره‌ي آموزشي با طرح اين مقدمه آغاز شد. طرح اين دوره‌ي آموزشي شامل بيست درس به‌شرح زير خواهد بود:

  1. تعريف و ويژگي‌هاي كسب و كارهاي كوچك
  2. كارآفرين كيست؟
  3. مراحل توسعه‌ي كسب و كار كوچك
  4. نوآوري
  5. توسعه‌ي كسب و كار كوچك: چه اطلاعاتي بايد داشته باشيم؟
  6. ايده‌پردازي
  7. مدل كسب و كار چيست؟
  8. تدوين مدل كسب و كار
  9. انتخاب شيوه‌ي مالكيت كسب و كار
  10. تدوين استراتژي براي كسب و كارهاي كوچك
  11. سازماندهي
  12. منبع‌يابي
  13. تدوين فرايندها و سيستم‌ها
  14. انتخاب و توسعه‌ي فناوري
  15. بازاريابي و فروش
  16. اشتباهات معمول
  17. بهترين تجارب براي موفقيت
  18. چرخه‌ي عمر و بلوغ
  19. مديريت عمليات
  20. شاخص‌هاي كليدي موفقيت

هر يك از اين درس‌ها در يك هفته در قالب يك پست مطرح خواهد شد. تلاش من بر اين است كه طي اين بيست درس در كنار هم با كليدهاي اصلي راه‌اندازي و توسعه‌ي يك كسب و كار آشنا شويم. قطعا جزئيات بسياري در اين مجموعه پست‌ها امكان مطرح شدن نخواهند داشت؛ اما با در دست داشتن اين كليدها مي‌توان به دنبال اين جزئيات هم رفت. البته در آينده تلاش خواهم كرد تا برخي مباحث مهم‌تر را به‌صورت دقيق‌تر بررسي كنم. اميدوارم بعد از به‌پايان رسيدن اين مجموعه‌ي بيست درسي، بتوانم با جمع‌بندي و توسعه‌ي مطالب مطرح شده و پرداختن به جزئيات ضروري دوره‌‌هايي آموزشي آن‌لاين و آف‌لايني را هم در اين زمينه طراحي و برگزار كنم.

سفر ما براي توسعه‌ي كسب و كار كوچك‌مان از همين امشب آغاز شد: در 5 ماه آينده هر هفته دوشنبه‌ها در كنار هم خواهيم بود.

خروج از نسخه موبایل