نقدي متدولوژيك بر پروژه‌هاي سياست‌گذاري فاوا در ايران

پژوهشگاه فناوري اطلاعات و ارتباطات اخيرا چندين پروژه‌ي برون‌سپاري پژوهشي در حوزه‌ي سياست‌گذاري فاوا اعلام كرده است كه باعث شد ياد يكي از دغدغه‌هاي اصلي‌ام در حوزه‌ي مشاوره و سياست‌گذاري بيافتم. با توجه به تجربه‌اي كه از انجام يك پروژه‌ي پژوهشي براي اين مركز و درگير بودن در تعدادي از پروژه‌‌هاي سياست‌گذاري فاوا در سطح ملّي دارم، چند نقد متدولوژيك به شيوه‌ي معمول انجام پروژه‌هاي اين چنيني در كشور دارم كه به‌صورت مختصر به آن‌ها اشاره مي‌كنم:

1- ما در زبان فارسي از واژه‌ي سياست‌گذاري به‌عنوان معادل “Policy Formulating” استفاده مي‌كنيم كه به‌نظرم اصلا ماهيت واقعي ماجرا را بازتاب نمي‌دهد. اصطلاح “فرموله كردن سياست” نشان مي‌دهد كه ما به‌لحاظ متدولوژيك با موضوعي روبرو هستيم كه داراي فرمول‌‌ها و قواعدي مشخص است. اين در حالي است كه “سياست‌گذاري” اصلا ماهيت متدولوژيك كار را بازتاب نمي‌دهد و همين مي‌شود كه به هر شكل ممكن صرفا پروژه به‌پايان مي‌رسد!

2- رويكرد معمول پروژه‌‌هاي سياست‌گذاري فاوا در ايران به اين شكل است: الف ـ شناخت وضع موجود؛ ب ـ تحليل وضع موجود؛ ج ـ تدوين وضعيت مطلوب؛ د ـ تحليل شكاف و تدوين برنامه‌ي اجرايي. البته در عمل در تمامي اين مراحل عملا مجبوريد اصول روش تحقيق كمّي را به‌كار ببريد: نمونه‌گيري كنيد و پرسش‌نامه توزيع كنيد و در نهايت به‌دليل كم‌بود داده‌هاي واقعي و صحيح، يا شهودي تحليل كنيد يا اين‌كه هر نتيجه‌اي خواستيد بگيريد!

3- براي پروژه‌اي كه خودم داشتم، بررسي مختصري روي رويكردهاي سياست‌گذاري در جهان ـ به‌ويژه سازمان‌هاي بين‌المللي معتبري مانند UNDP و OECD ـ داشتم. براي‌ام جالب بود كه اين رويكردها تا چه اندازه با رويكرد ما متفاوت‌اند. در رويكردهاي سياست‌گذاري معمولي كه من ديده‌ام روش كار به اين شكل است: الف‌ ـ ساخت چارچوب تحقيق و تحليل؛ ب ـ ساخت فرضيه‌اي در مورد وضعيت موجود؛ ج ـ آزمون فرضيه و اصلاح آن؛ د ـ استخراج گزينه‌ها و سناريوهاي استراتژيك براساس فرضيه‌ها؛ ه ـ تعيين اهداف و فرموله كردن سياست‌ها (چيزي شبيه روش حل مسئله‌ي شركت معظم مك‌كنزي كه ابراهيم حيدري دوست عزيزم در نوشته‌هاي وبلاگ‌ش در مورد آن توضيح داده است.)

5- به‌نظرم تفاوت‌هاي اين دو رويكرد متدولوژيك چنين مشكلاتي را ايجاد مي‌كنند:

الف ـ در رويكرد معمول در ايران فرض بر اين است كه حوزه‌ي مورد مطالعه، وضع موجودي دارد و اين وضع موجود حداقلي از وضعيت مطلوب را پوشش مي‌دهد. اين در حالي است كه موارد بسياري اين‌گونه نيست و محقق در عمل مجبور است عوامل كاملا بي‌ربطي را در تفسير ماجرا وارد كند كه در نهايت باعث مي‌شوند وضعيت مطلوب تدوين شده ربطي به حوزه‌ي مورد نظر نداشته باشد! خيلي وقت‌ها لازم است روي وضعيت موجود خط قرمز كشيد و با رويكرد كنوني، اين كار بسيار سخت است.

ب ـ در رويكرد معمول در ايران زمان‌بندي پروژه‌ها به‌شدت دچار مشكل است و بخش عمده‌ي آن به نبود اطلاعات مورد نياز يا عدم تمايل ذي‌نفعان براي اظهارنظر برمي‌گردد. ضمن اين‌كه بسياري از اطلاعات جمع‌آوري شده عملا ربطي به سياست‌گذاري در حوزه‌ي مورد نظر ندارند! در رويكرد متداول جهاني، حجم عظيمي از داده‌هاي بي‌ربط از پروژه حذف مي‌شوند و همين باعث كوتاه شدن زمان پروژه تا حد قابل توجهي مي‌شود.

ج ـ در رويكرد معمول پروژه‌ها در ايران، هيچ چارچوب (Framework) يا مدل مشخصي براي تحقيق وجود ندارد و صرفا براساس شهود محقق يا در به‌ترين حالت يك مدل بين‌المللي مرتبط، اطلاعات جمع‌آوري و تحليل مي‌شوند و در نهايت سياست‌ها تدوين مي‌شوند. اشكال كار آن‌جاست كه چارچوب و مدل تحقيق، متغيرهاي تحقيق را مشخص مي‌كنند و به شما مي‌گويند چه اطلاعاتي را با چه عمقي و از كجا بايد جمع‌آوري و تحليل كنيد. وقتي چنين ابزاري وجود نداشته باشد، عملا هيچ پايه و اساسي وجود ندارد و ارتباط تحليل‌هاي انجام شده با موضوع تحقيق اصلا مشخص نيست. جالب اين‌جاست كه اصولا بسياري از محققان اين حوزه‌ها اصلا نيازي به چنين چارچوبي را حس نمي‌كنند. 

د ـ رويكرد معمول اجراي پروژه‌ها در ايران، تحقيق را به‌سمت و سوي روش‌هاي كمّي مي‌برد و در نتيجه آمار و ارقام مهم‌تر از تحليل و نتيجه‌گيري مي‌شوند. اين در حالي است كه اگر گزارش‌‌هاي خروجي پروژه‌هاي مشابه در دنيا را مطالعه كنيد، مي‌بينيد كه آمار و ارقام صرفا به‌عنوان پشتيبان تحليل‌هاي كيفي مورد استفاده قرار مي‌گيرند و نه به‌عنوان بخش اصلي از گزارش. اين گذشته از اين حقيقت است كه اصولا اين روزها به روش تحقيق كمّي نقدهاي جدي وجود دارد و كم‌كم شاهد همه‌گير شدن روش‌هاي تحقيق كيفي در حوزه‌ي سياست‌گذاري هستيم.

اگر چه مشكل اصلي در كشور ما فراموش شدن اجراي پروژه‌هاي سياست‌”گذاري در حوزه‌ي عمل است؛ اميدوارم روزي برسد كه حداقل ما محققان اين حوزه به‌لحاظ روش‌شناسي، بتوانيم خودمان را به الگوي استاندارد تحقيق در اين حوزه در دنيا نزديك كنيم. به‌اميد آن روز.

پرسشنامه‌ي تدوين سند اجرايي توسعه‌ي کسب و کارهاي کوچک و متوسط حوزه‌ي فاوا

امروزه با توجه به ويژگي‌هاي بنگاه‌هاي کوچک و متوسط (بنگاه‌هاي زير 50 نفر پرسنل) و نقش ويژه‌ي آن‌ها در اقتصاد کشورها، در سال‌هاي اخير توجه دولت‌ها به سياست‌گذاري و حمايت براي توسعه‌ي اين بنگاه‌ها افزايش قابل توجهي يافته است. برنامه‌هاي مختلفي براي رشد و توسعه‌‌ي اين بنگاه‌ها توسط دولت‌ها تدوين و اجرا شده است. بررسي‌هاي اوليه‌ي انجام شده بر روي اين برنامه‌ها نشان‌گر آن هستند که تمرکز دولت‌ها بر حمايت از توسعه‌ي بنگاه‌هاي کوچک و متوسط فعال در زمينه‌ي فناوري‌هاي نوين (به‌ويژه فناوري اطلاعات و ارتباطات) بوده است.

در ايران نيز اگر چه براي حمايت از بنگاه‌هاي کوچک و متوسط در شکل کلي و عام و بدون تمرکز بر صنايع خاص فعاليت‌هاي مختلفي توسط نهادهاي سياست‌گذاري و مسئول در حوزه‌هاي مختلف دولت انجام گرفته است؛ اما تاکنون برنامه‌ي مشخصي براي حمايت از توسعه‌ي اين بنگاه‌ها در حوزه‌ي صنعت فناوري و اطلاعات به‌عنوان يک صنعت نوپا، ارزش‌آفرين و تحول‌زا تدوين نشده است. بر اين اساس و با توجه به نقش وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات به‌عنوان سياست‌گذار و متولي صنعت ICT در کشور، “تدوين سند اجرايي توسعه‌ي کسب و کارهاي کوچک و متوسط (SME) حوزه‌ي فناوري اطلاعات و ارتباطات” در دستور کار اين وزارتخانه قرار گرفته است. در طي اين پروژه تلاش خواهد شد تا با ايجاد يک تصوير کلان از وضعيت بنگاه‌هاي کوچک و متوسط فعال در صنعت ICT و نيازها و مشکلات آن‌ها و با الگوبرداري و بومي‌سازي سياست‌هاي موفق در پيش گرفته شده توسط کشورهاي پيش‌رو در توسعه‌ي اين بنگاه‌ها، راهبردها و سياست‌هاي حمايتي دولت براي توسعه‌ي کسب و کارهاي کوچک و متوسط (SME) در صنعت فناوري اطلاعات و ارتباطات تعيين شوند.

من مدير اين پروژه بوده‌ام و با كمك همكاران و مشاوران محترم‌مان، كم‌كم داريم به نتيجه‌ي نهايي مي‌رسيم. با توجه به ارتباطاتي كه در فضاي مجازي با برخي از دوستان فعال در حوزه‌ي كسب و كارهاي كوچك اينترنتي و شركت‌هاي نرم‌افزاري داشته‌ام، تمام دغدغه‌ي من از آغاز پروژه اجرايي بودن نتايج پروژه بوده است. براي همين تمام تلا‌ش‌م را كرده‌ام تا مطالعات انجام شده براي تدوين سند تا اين مرحله، دور از وضعيت واقعي اين حوزه نبوده باشد. در اين مرحله برای اطمینان یافتن از مطابقت استراتژی‌ها و سیاست‌های تدوین شده در قالب این پروژه با نیازهای واقعی فعالان صنعت ICT کشور ـ به‌ویژه بنگاه‌‌های کوچک نوآور و کارآفرین این بخش ـ نيازمند كمك فعالان اين حوزه هستيم. براي اين منظور براساس مطالعات انجام شده در پروژه، پرسشنامه‌‌‌‌ای تهیه كرده‌ايم كه در قالب فايل اكسل از اين‌جا قابل دريافت است. خواهش‌مندم با مطالعه‌ی دقیق اين پرسشنامه را در تدوین این سند یاری فرمایید.

در صورت هر گونه سؤال یا اشکال در مورد پرسشنامه می‌توانید سؤالات را به آدرس ایمیل gozareha@gmail.com ارسال فرمایید. ضمنا لطفا پس از تکمیل پرسشنامه آن را به همین نشانی ایمیل ارسال فرمایید. فرصت در نظر گرفته شده برای ارسال پرسشنامه‌های تکمیل شده روز دوشنبه هشتم اسفند ماه 1390 است.

پيشاپيش از همكاري همه‌ي شما سپاس‌گزارم.

نقدي بر جايزه‌ي ملّي كيفيت ارتباطات و فناوري اطلاعات ايران

در هفته‌هاي اخير فعاليت‌هاي اجرايي اولين جايزه‌ي ملّي كيفيت ارتباطات و فناوري اطلاعات ايران به‌صورت آغاز شده است.+ اين جايزه قرار است براي ارتقاي كيفيت در صنعت ICT ايران به سازمان‌هاي فعال در اين حوزه اهدا شود. حركت بسيار جالبي است و اميدوارم در آينده‌ي نزديك، شاهد اثرات مثبت آن در صنعت فاواي ايران باشيم.

با اين حال نقدهايي به مدل و فرايند برگزاري جايزه وجود دارد كه مي‌تواند روي كيفيت نتايج حاصل از برگزاري اين جايزه تأثيرگذار باشد. در اين‌جا تلاش مي‌كنم مختصر و مفيد به اين نقدها بپردازم:

1- بيش از هر چيز جامعه‌ي هدف اين جايزه دچار ابهام است. آيا اين جايزه قرار است به فعالان بخش فاوا در كشور اهدا شود يا هر سازمان و مؤسسه و شركتي كه از فاوا در فعاليت‌هاي خود استفاده مي‌كند؟ در واقع آيا شركت‌كنندگان اين جايزه صاحبان كسب و كارهاي صنعت فاوا هستند يا هر سازماني كه به‌نوعي دارد از فاوا استفاده مي‌كند؟

2- مسئله‌ي دوم متولي برگزاري اين جايزه است. البته حتما برگزاري جايزه با مشاركت متخصصان و مديران و كارشناسان باتجربه‌ي صنعت فاوا همراه خواهد بود (كه فراخوان جذب هم‌كار هم در اين‌جا روي سايت جايزه قرار داده شده)؛ اما من در يك ماهي كه از اعلام راه‌اندازي چنين جايزه‌اي مي‌گذرد دارم فكر مي‌كنم با چه منطقي اين كار  قرار است در شركت ارتباطات زيرساخت انجام شود و هنوز نفهميدم! آيا اين كار وظيفه‌ي شركت / سازمان فناوري اطلاعات ايران نيست كه طبق اساس‌نامه‌اش متولي توسعه‌ي صنعت فاوا در ايران محسوب مي‌شود؟ يا آيا اين موضوع جزو شرح وظايف سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي به‌عنوان رگولاتور صنعت فاوا در ايران قرار نمي‌گيرد؟

3- فرايند و مدل جايزه بسيار پيچيده هستند. هزينه‌هاي شركت در جايزه نيز بسيار زيادند. با يك مرور كوتاه بر مدل جايزه كاملا مشخص است كه اين مدل از مدل جايزه‌ي ملي كيفيت ايران به‌صورت مستقيم برداشت شده و فرض بر اين بوده كه اين مدل براي صنعت فاوا هم پاسخ‌گو است. اما به‌ چند دليل اين مدل در وضعيت امروز صنعت فاوا در ايران كاربردي نيست:

الف ـ برخي از اجزاي مدل به‌اندازه‌ي صدها سال نوري از اولويت‌هاي وضعيت كنوني صنعت فاوا در ايران فاصله دارند! مثلا آيا Green IT در ايران آن‌قدر مهم است كه حوزه‌ي “نتايج محيط زيست و جامعه” در مدل جايزه وجود دارد؟ آيا شركت‌هاي بزرگ صنعتي ايران در حوزه‌ي مسئوليت‌هاي اجتماعي كار شاخصي انجام داده‌اند كه از شركت‌هاي نحيف صنعت فاوا انتظار اين را داشته باشيم؟ لابد اين‌ها هست و ما نديديم.

ب ـ بگذاريد چند واقعيت را در مورد صنعت فاوا در ايران را به‌نقل از مطالعات پروژه‌ي تكفا 2 و برخي برآوردهاي كارشناسي مرور كنيم:

  • در خوش‌بينانه‌ترين حالت سهم صنعت فاوا از توليد ناخالص داخلي ايران، حدود 5 درصد است.
  • 76 درصد از همين اقتصاد كوچك در اختيار صنعت ارتباطات است؛ يعني اپراتورهاي مخابراتي مثل همراه اول و ايرانسل. از ميزان باقي‌مانده 10 درصد سهم سخت‌افزار است، 2 درصد سهم نرم‌افزار و يك درصد سهم خدمات فناوري اطلاعات (از جمله مشاوره‌ي فناوري اطلاعات، خدمات مهندسي اين حوزه، خدمات پس از فروش و …)
  • آمار دقيقي در مورد تعداد پرسنل شركت‌‌هاي فعال در صنعت فاواي ايران وجود ندارد؛ اما با كنار گذاشتن بخش مخابرات، مي‌شود حدس زد كه اغلب شركت‌ها در سه حوزه‌ي  ديگر صنعت فاوا بايد از نوع شركت‌هاي كوچك و متوسط (زير 50 نفر) باشد.
  • بحران اصلي شركت‌هاي كوچك و متوسط به‌ويژه در بخش فاوا در دوران ركود تورمي كه امروز در آن به‌سر مي‌بريم، مشكل نقدينگي است. براي مديران شركت‌ها كه در تأمين هزينه‌ها ـ به‌ويژه حقوق و دستمزد ـ با مشكلات بسياري روبرو هستند، هزينه كردن براي شركت در چنين جايزه‌اي با اين همه هزينه‌ي مستقيم و جانبي نه اولويت اصلي است و نه جذابيتي دارد.
  • تجربه نشان داده كه اصولا در ايران براي شركت‌ها، شركت در چنين جوايزي دريافت جايزه براي تلبليغات در آينده است و وجود يا عدم وجود نظام‌هاي مديريت و كيفيتي مطرح در چنين جوايزي تأثير واقعي چنداني ندارد. اگر قرار باشد محصول / خدمت يك بنگاه باكيفيت باشد، بدون داشتن ايزو و فهميدن اصول علمي ره‌بري همين طور خواهد بود و اگر هم هدف كسب درآمد بدون هيچ كيفيتي باشد، داشتن جايزه‌ي اصل EFQM اروپا هم فايده‌اي ندارد.

با توجه به نكات فوق، بايد گفت متأسفانه در شكل كنوني برگزاري در عمل پيش‌بيني مي‌شود اين اتفاقات رخ دهند:

  • اغلب شركت‌كنندگان شركت‌هاي بزرگ مخابراتي و غول‌هاي آي‌تي دولتي و شبه‌دولتي خواهند بود.
  • با توجه به اين‌كه اين شركت‌ها از قبل به‌دلايل مختلف مجبور بوده‌اند تا به نظام‌هاي كيفيت اهتمام داشته باشند، احتمالا جايزه‌ برندگان بسياري خواهد داشت؛ چيزي كه فاصله‌ي زيادي تا عمل دارد!
  • اين غول‌هاي محترم دولتي و شبه‌دولتي بعدها با تكيه بر اين جايزه، فضاي اندك باقي‌مانده براي رقباي خصوصي را به‌ويژه در مناقصات دولتي (كه در آن‌ها ارزيابي‌هاي فني عموما معيارهاي غيرفني مثل چنين برتري‌هايي مهم‌ترند تا كيفيت واقعي پيشنهاد فني!) تنگ‌تر و تنگ‌تر خواهند كرد …

من نمي‌دانم افرادي كه مدل INQA را برگزيده‌اند آيا سابقه‌ي كار در شركت‌هاي بخش خصوصي صنعت فاوا را دارند يا خير؟ آيا اين دوستان انتظار دارند كه در ايران اتفاقي خلاف وضعيت اين صنعت در دنيا افتاده باشد؟ صنعتي كه در تمامي دنيا (حتا در آمريكا كه مهد صنعت ICT دنياست) بيش از 90 درصد شركت‌هاي آن از نوع كوچك و متوسط هستند! فارغ از كفايت و كيفيت خود مدل براي ارزيابي بنگاه‌هاي فاوا، آيا اصلا بخش خصوصي ايران و شركت‌هاي كوچك و متوسط فاوا توان شركت در چنين جايزه‌اي و تأمين هزينه‌هاي سنگين آن را دارند؟ متأسفانه به‌نظر مي‌رسد تفكر كاملا دولتي كه پشت طراحي اين جايزه بوده، كوچك‌ترين دركي از واقعيات صنعت ICT در ايران ندارد (اگر اين دوستان تنها يك ماه حقوق نگرفته بودند يا اگر جاي مديران شركت‌هاي خصوصي فاوا بودند كه خيلي‌هاي‌شان دارند روز و شب تنها براي تأمين هزينه‌هاي حقوق و دستمزد پرسنل‌شان به اين در و آن در مي‌زنند، شايد اين نقد را درك مي‌كردند …)

حالا فقط غر نزنيم. راه‌حل چيست؟ من كمي جستجو كردم تا ببينم آيا جايزه‌هاي مشابهي در دنيا وجود دارند يا خير؟ در اين جستجو به جايزه‌هايي مثل جايزه‌ي ملي تعالي صنعت فاوا در كشورهاي ايرلند و استراليا برخوردم. مرحله‌ي بعد بررسي مدل و فرايند ارزيابي اين جايزه‌ها بود. در اين بررسي نكات زير مشخص شدند كه توجه به آن‌ها مي‌تواند براي به‌بود و عملياتي كردن جايزه‌ي مشابه ايراني مفيد باشد:

  • بيش از هر چيز تقسيم‌بندي شركت‌كنندگان جايزه نبايد صرفا مبتني بر اندازه‌ي بنگاه باشد. بايد سازمان‌ها را از نظر اندازه، نوع محصولات / خدمات، دولتي / خصوصي بودن، فعاليت در ICT به‌عنوان كسب و كار / پشتيباني از فعاليت‌هاي سازمان و … تفكيك كرد. اين مسئله مي‌تواند باعث شود تا بتوان از جايزه به‌عنوان شاخصي براي سنجش وضعيت بنگاه‌هاي هر حوزه استفاده كرد. حتي مي‌شود اين جايزه را به افراد هم اعطا كرد! (مدل جذاب و عالي ايرلند را از اين‌جا ببينيد!)
  • در فرايند ارزيابي هيچ مدل از پيش تعيين‌شده‌اي وجود ندارد. تنها گروهي سرفصل‌هاي راهنما مشخص شده‌اند كه شركت‌ها در تدوين اظهارنامه‌شان بايد به آن‌ها توجه كنند. اين سرفصل‌ها آن‌قدر ساده‌اند كه شركت‌ها به‌راحتي و بدون صرف هيچ‌گونه هزينه‌ي اضافي مي‌توانند اظهارنامه را خودشان تهيه كنند (نمونه‌ي ايرلند اين‌جا)
  • هزينه‌ي شركت در جايزه بسيار پايين است و حتا كسري از حقوق يك ماهه‌ي يك كارشناس معمولي هم نمي‌شود؛ نه اين‌كه براي يك شركت كوچك هم هزينه‌ي شركت در فرايند جايزه از حقوق مديرعامل شركت هم بالاتر باشد! (نمونه‌ي ايرلند اين‌جا)

اميدوارم اين جايزه با تجربه‌اي كه از برگزاري‌اش در امسال كسب مي‌شود، در دوره‌هاي بعد با رويكرد اجرايي‌تر و جامع‌نگرانه‌تري برگزار شود و منشأ اتفاقات خوبي در صنعت فاواي ايران باشد. بلي؛ به اميد آن روز!

سند استراتژي باندپهن، پس‌نياز شبكه‌ي ملي اطلاعات!؟

“سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي در نظر دارد مطالعه و بررسي بازار و تدوين استراتژي و طرح كلان براي ارائه خدمات باندپهن در كشور (RFP) را با شرايط و مشخصات مندرج در اسناد از طريق مناقصه عمومي و انعقاد قرارداد به اشخاص حقوقي واجد شرايط واگذار نمايد.” (آگهي رگولاتوري؛ اين‌جا)

“باندپهن اصطلاحي است كه معمولا معادل ارتباطات پرسرعت روي بستر اينترنت در نظر گرفته مي‌شود. اين اصطلاح به‌معناي فناوري خاصي نيست. در واقع باندپهن مي‌تواند توسط فناوري‌هاي متفاوتي مانند: DSL، LTE و شبكه‌هاي نسل جديد (NGN) ارائه شود. (ويكي‌پديا)” و امروزه به‌دليل اهميت بسيار بالاي ارتباطات و اقتصاد شبكه‌اي براي رشد و توسعه‌ي اقتصادي و با توجه به اين‌كه فراهم‌ آوردن بستر و زيرساخت مورد نياز براي ارتباطات باندپهن نيازمند حجم عظيمي سرمايه‌گذاري است كه به‌ويژه در كشورهاي در حال توسعه فقط از توان دولت برمي‌آيد، دولت‌هاي بسياري از كشورهاي دنيا اقدام به تدوين استراتژي ملي باندپهن كرده‌اند كه نمونه‌هايي از آن‌ها اين‌جا روي ويكي‌پديا قابل مشاهده است. در اين سند معمولا چگونگي توسعه‌ي زيرساخت‌هاي شبكه‌، اهداف و حوزه‌هاي كاربرد ارتباطات باندپهن (مثلا سلامت الكترونيك، اقتصاد الكترونيك، آموزش الكترونيك و …)، وظايف دولت براي توسعه‌ي اين حوزه و مواردي از اين دست اشاره مي‌شود.

هر چند اين‌كه بالاخره در كشور ما هم لزوم تدوين چنين سندي به‌اثبات رسيده، جاي خوش‌حالي دارد؛ اما در اين ميان چند نكته جاي تأمل دارد:

1- اين روزها همه‌ي مسئولان بخش فاوا در كشور (به‌ويژه آقاي دكتر تقي‌پور وزير محترم ICT) هر جا مي‌نشينند از مزاياي شبكه‌ي ملّي اطلاعات سخن سر مي‌دهند (+)؛ شبكه‌اي كه روي آن سرمايه‌ي چند صد ميليارد توماني صورت گرفته و انگار قرار است راه‌حل نهايي مشكل سرعت اينترنت در ايران باشد. بسيار عالي؛ اما سؤال اين است كه چطور مي‌شود ما اول زيرساخت سخت‌افزاري يك شبكه‌ي عظيم ارتباطاتي را توسعه مي‌دهيم و بعد به فكر تدوين استراتژي براي آن مي‌افتيم؟ مسئله‌ي اصلي اين است كه شما نمي‌توانيد اول سخت‌افزار شبكه را فراهم كنيد و بعد بخواهيد بدون توجه به ظرفيت زيرساخت موجود اهداف كلان شبكه به‌ويژه در بخش محتوا را تعيين كنيد. مثلا آيا شبكه فقط قرار است بستري باشد براي ارائه‌ي خدمات دولت الكترونيك يا اتصال ميان كسب و كارهاي كوچك با يكديگر و مشتريان‌شان هم جزو اهداف شبكه است؟ آيا شبكه ظرفيت لازم براي ارائه‌ي اين خدمات را دارد؟ آيا شبكه مي‌تواند باعث توسعه‌ي كسب و كارهاي مناطق حاشيه‌اي مثل روستاها و مناطق محروم بشود؟ و … اين‌ها استراتژي‌هاي توسعه‌ي باندپهن در كشورهاي ديگر هستند. هر كدام از اين‌ها نيازمند يك زيرساخت سخت‌افزاري مشخص است. ما قرار است كدام يك از اين استراتژي‌ها را انتخاب كنيم؟ آيا زيرساخت توسعه‌ داده شده با نيازهاي استراتژي‌هاي منتخب هم‌خواني دارد؟

2- با توجه به ماهيت تقسيم وظايف در سازمان‌هاي زيرمجموعه‌ي وازرت ICT، به‌نظر مي‌رسد كه سند استراتژي باندپهن كشور بايد توسط شركت ارتباطات زيرساخت تهيه شود. البته در اسناد مناقصه تهيه‌ي چارچوب و فرايندهاي رگولاتوري باندپهن هم جزو وظايف مشاور پروژه ذكر شده؛ اما براي من روشن نيست كه چرا تدوين اين سند بايد به رگولاتوري سپرده شود كه جز در حوزه‌ي رگولاتوري باندپهن آن هم در لايه‌ي دسترسي ـ و نه لايه‌هاي زيرساخت شبكه ـ اختيار ديگري ندارد؟

3- دليل اين همه موازي‌كاري در زمينه‌ي باندپهن در كشور چيست؟ در فراخوان چهل پروژه‌ي حوزه‌ي ICT كه سال گذشته مركز تحقيقات مخابرات ايران برگزار كرد (+)، شايد بيش از ده پروژه روي حوزه‌ي باندپهن تأثير مستقيم يا غيرمستقيم داشتند! به‌صورت مشخص پروژه‌هاي تدوين سند جذب سرمايه‌گذاري و گسترش فضاي كسب و كار ديجيتال و اشتغال در شبكه ملّي، ارائه‌ي مدل سيستمي قيمت‌گذاري خدمات اينترنت پرسرعت، تعيين ضوابط و شرايط اتصال‌ متقابل با شبکه ملّي اطلاعات و طراحی و پياده‌سازی يکپارچه تجهيزات مورد نياز برای ارائه‌ي سرويس‌های شبکه ملّی اطلاعات (شبکه‌هاي باندپهن) به‌ موضوعاتي مي‌پرداختند كه اساسا زيرمجموعه‌ي استراتژي ملّي باندپهن قرار مي‌گيرند! با گذشت بيش از يك سال از فراخوان مذكور و در حالي كه بسياري از اين پروژه‌ها هنوز به‌سرانجام نرسيده‌اند و هم‌چنان در حال اجرا هستند، آيا تدوين سند استراتژي باندپهن كشور با اين پروژه‌ها هم‌پوشاني ندارد؟ آيا قرار است از نتايج مطالعات آن پروژه‌ها استفاده‌ي عملي شود؟ آيا قرار است آن پروژه‌ها به‌عنوان مطالعات كتابخانه‌اي به بايگاني سپرده شوند؟ آيا قرار است دانش تخصصي و تجربيات انباشته شده در متخصصان و كارشناسان فعال در اين پروژه‌ها ناديده گرفته شود؟ (نگوييد كه آن‌ها هم حق دارند در اين مناقصه شركت كنند. اصولا در چنين پروژه‌هايي تجربه‌ي قبلي تنها يك عامل تأثيرگذار است و آن‌ هم بسيار كم‌رنگ …) در اين صورت آيا هزينه‌هاي صرف شده براي آن پروژه‌ها از بيت‌المال اسراف نيست؟ آيا صرفا انجام اين پروژه‌ها هدف است؛ يا قرار است واقعا استفاده‌اي هم از اين همه هزينه و زحمات مديران و كارشناسان و متخصصان بخش دولتي و خصوصي كه روي اين پروژه‌ها فعاليت مي‌كنند، بشود؟

4- همان‌طور كه توضيح داده شد اساسا باندپهن در تمام دنيا به‌معني ارتباط پرسرعت با اينترنت اختصاص دارد. نسبت باندپهن در ايران با شبكه‌ي ملّي اطلاعات و اينترنت  چيست؟

5- وقتي هنوز در مورد تعاريف پايه‌اي ارتباطات پرسرعت در ايران و متولي‌اش، ميزان حق مردم در دسترسي به پهناي باند مورد نياز و از همه مهم‌تر تعاريف شاخص‌هاي بسيار كليدي مثل ضريب نفوذ اينترنت در كشور و ديگر شاخص‌هاي سنجش آمادگي ديجيتالي در كشور هيچ اجماعي وجود ندارد (نمونه‌ي واضح‌اش دعواي اخير مركز آمار و سازمان فناوري اطلاعات در مورد ضريب نفوذ اينترنت پرسرعت)، آيا مي‌توان پيش از حل اين پيش‌نيازها به‌سراغ تدوين استراتژي توسعه‌ي كاربردهاي باندپهن در كشور رفت!؟

و بسياري سؤالات ديگر.

طنز تلخي است كه اعلام آگهي انجام اين پروژه مصادف شده است با وضعيت روزهاي اخير اينترنت در ايران كه تنها اسمي كه روي شبكه‌‌اي كه در اختيار داريم نمي‌شود گذاشت، اينترنت است!

اميدوارم تا زمان آغاز اجراي پروژه، اين ابهامات براي مجري پروژه و فعالان صنعت فاوا و البته مردم به‌عنوان ذي‌نفعان اصلي نتايج اين پروژه روشن شوند تا بدين ترتيب شاهد تدوين يك سند جامع و كاربردي براي توسعه‌ي واقعي ارتباطات باندپهن در ايران و استفاده از مزيت‌هاي آن براي رشد و توسعه‌ي هر چه بيش‌تر كشور عزيزمان باشيم.

پ.ن.1. اين متن كاملا يك اظهارنظر كارشناسي است و هر گونه استفاده يا سوء استفاده‌ي سياسي از اين مطلب، اكيدا ممنوع است.

پ.ن.2. راست‌ش فكر مي‌كنم در زمينه‌ي تحليل اخبار و رخ‌دادهاي صنعت فاوا در ايران بسيار ضعف داريم. متأسفانه از كنار بسياري از اخبار به‌راحتي مي‌گذريم و تحليل‌هاي كارشناسي چنداني در موردشان انجام نمي‌شود. عجيب است كه در اين حوزه كه بسياري از فعالان‌اش از قضا دستي بر آتش نوشتن به‌صورت حرفه‌اي را هم دارند، اين‌قدر اوضاع تحليل‌هاي كارشناسي خراب است.

براي همين تلاش مي‌كنم از اين به‌بعد برخي اتفاقات مهمي را كه مي‌بينم، از زاويه‌ي ديد يك كارشناس صنعت فاوا كه مطالعات و تجربياتي در زمينه‌ي سياست‌گذاري در سطح صنعت فاوا داشته و دارد، تحليل كنم.

پريشاني تفکر برنامه‌ريزي در صنعت فاواي ايران

هر هفته براي تدوين پست لينک‌هاي هفته، فيدهاي زيادي را در گودر بي‌خاصيت اين روزها مرور مي‌کنم. يکي از حوزه‌هاي اصلي مورد علاقه‌م هم مرور اخبار صنعت فاوا در ايران است. هم به اين حوزه علاقه‌ شخصي‌ دارم و هم به‌واسطه‌ي شغل‌م ـ مشاور مديريت فاوا ـ بايد اخبار را مرور کنم. اما نکته‌ي جالبي در اين ميان وجود دارد که اين هفته به‌خوبي جلوه‌ش را در اخبار هفته ديدم.

يکي از قديمي‌‌ترين، ساده‌ترين و پايه‌اي‌ترين اصول مديريت، اصل وحدت فرماندهي است. اين اصل به زبان ساده يعني اين‌که حرف آخر را که مي‌زند! اين مسئله به‌ويژه در حوزه‌ي سياست‌گذاري حساس‌تر مي‌شود؛ چرا که کوچک‌ترين حرکت نهادهاي سياست‌گذار حاکميتي باعث مي‌شود تا محدوديت‌ها يا مشکلاتي چه در سطح يک صنعت خاص و چه در سطح کسب و کارهاي آن صنعت به‌وجود آيد. بدتر از آن، حمايت‌هاي مقطعي و موازي‌کاري‌ است که به‌شدت باعث مي‌شود تا اثربخشي برنامه‌هاي تدوين شده پايين بيايد؛ چرا که مشخص نيست در واقع چه کسي بايد از چه کسي و چگونه حمايت کند!

اگر به صنعت فاوا در کشور نگاه کنيم، نکته‌ي جالب و طنزآميز اين صنعت در تمامي اين سال‌ها همين عدم وجود وحدت فرماندهي در سطح هدايت و نظارت اين صنعت از ديدگاه حاکميتي است. من فقط در اين‌جا به ساختار حاکميتي اين صنعت و نهادهاي درگير در آن، از ديدگاه کسب و کارهاي فعال در آن مي‌پردازم. فهرست بخشي از اين نهادها را ببينيد:

ـ در سطح کلان: شوراي عالي اطلاع‌رساني، شوراي عالي انفورماتيک، وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات و به‌ويژه سازمان / شرکت فناوري اطلاعات (که هنوز مشخص نيست ماهيت حقوقي آن دقيقا کدام‌ يک است)، معاونت فناوري‌هاي نوين نهاد رياست‌جمهورري، وزارت علوم (در حوزه‌ي پارک‌هاي فناوري)، وزارت صنعت، معدن و تجارت (و حالا قبلا که اين وزارت‌خانه دو تا وزارت بود اوضاع جالب‌تر هم بود: بخش تجارت الکترونيکي در وزارت بازرگاني و بخش صنعت فاوا در وزارت صنايع و معادن)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و و از همه بانمک‌تر سازمان صدا و سيما!!!

ـ در سطح رگولاتوري و مديريت نهادي: وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات و به‌صورت مشخص سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي و اخيرا شوراي رقابت!

ـ در سطح خود کسب و کارها: تقريبا مرکز فناوري اطلاعات هر وزارت‌خانه يا شرکت بزرگ دولتي (به‌ويژه در صنايع پول‌داري مثل نفت و نيرو)، شوراي عالي انفورماتيک، نهادهاي قانوني که طبق قانون تجارت و قانون کار بايد با آن‌ها در ارتباط بود (سازمان ثبت اسناد رسمي کشور، سازمان امور مالياتي، سازمان تأمين اجتماعي، بيمه‌ها و …)، پارک‌هاي فناوري و مراکز رشد و البته سازمان نظام صنفي رايانه‌اي.

و خوب بسياري نهادهاي ديگر که بگذريم. جالب اين‌جاست که در تمامي پروژه‌هاي متمرکز بر سياست‌گذاري در سطح صنعت فاوا ـ از جمله: تکفا يک و تکفا دو يا پروژه‌ي امکان‌سنجي تجارت الکترونيکي (متا) ـ يکي از نقاط ضعف صنعت فاوا در ايران، همين مسئله يعني عدم وحدت فرماندهي ذکر شده است. اما خوب، چرا کسي بايد از موضعِ قدرت‌ش در سامان‌دهي به اين صنعت و البته کمک به رشد و توسعه‌ي اين صنعت چشم‌پوشي کند؟ و اين‌گونه است که هم‌چنان روزبه‌روز تعداد خيرخواهان صنعت فاوا در سطح حاکميت افزايش مي‌يابد.

پروژه‌اي که در حال حاضر مديرش هستم، عنوان‌ش “تدوين استراتژي حمايت دولت از کسب و کارهاي کوچک و متوسط فاوا (ICT SME)” است. قرار است موانع پيش روي رشد اين بنگاه‌ها و نقاط ضعف‌شان شناسايي شوند، ببينيم ديگران چه کرده‌اند که سيليکون‌ولي و دره‌ي بنگلور و مانند آن‌ها را راه انداخته‌اند و در نهايت سياست‌هاي حمايتي وزارت آي‌سي‌تي از اين بنگاه‌ها را مشخص کنيم. در تمام مطالعات اين پروژه، دقيقا همين نکته بر کار ما ابهام افکنده که حالا فرض کنيد اين راه‌بردها را هم تدوين کرديم؛ چه کسي بايد آن‌ها را اجرا کند؟ آيا اصلا وزارت آي‌سي‌تي زورش مي‌رسد که اين راه‌بردها را اجرا کند؟

در همين برش خاص از صنعت فاوا در ايران، ماجرا وقتي جالب مي‌شود که پاي چند وزارت ديگر و اقدامات اجرايي قبلي‌شان به ماجرا باز مي‌شود:

1- وزارت تازه تأسيس صنعت، معدن و تجارت: اين‌جا از يک سو مرکز تأسيس فناوري اطلاعات و تجارت الکترونيکي وزارت را داريم که رئيس‌ش هم علاقه‌ي خاصي به برنامه‌ريزي و توسعه‌ي صنعت فاوا در کشور دارد! از سوي ديگر هم سازمان صنايع کوچک و شهرک‌هاي صنعتي را داريم که متولي رسمي حمايت از توسعه‌ي SMEها در کشور است و با توجه به اين‌که در حد حرف زدن، يکي از اولويت‌هاي کلي توسعه‌ي کشور صنعت فاوا است وظيفه‌ي مهمي بر دوش دارد.

2- وزارت علوم: در بسياري نقاط جهان SMEهاي فاوا از دل پارک‌هاي فناوري و مراکز رشد دانشگاهي بيرون مي‌آيند. همين الان در ايران هم چندين پارک فناوري مرکز رشد متمرکز بر آي‌سي‌تي داريم.

3-معاونت فناوري‌هاي نوين و بنياد نخبگان نهاد رياست‌جمهوري: فاوا يک صنعت هاي‌تک است و عموما محل فعاليت نوابغ جامعه. 🙂 بنابراين اين دو نهاد هم حق دارند و هم وظيفه که از اين بنگاه‌ها حمايت کنند!

4- سازمان نظام صنفي رايانه‌اي: اگر پارلمان بخش خصوصي فاوا در اين زمينه دخالت نکند، چه کسي دخالت بکند؟

حالا اين توصيفات را بگذاريد کنار اين عناوين خبري:

مفتح وعده داد: تحقق صادرات 600 میلیونی نرم‌افزار تا دو سال آینده

فقدان شاخص‌هاي ارزيابي توسعه‌ي حوزه‌ي فن‌آوري اطلاعات در كشور

تشكیل كارگروه ویژه برای مرزبندی وظایف صدا وسیما و وزارت ارتباطات!

دكتر شهرياري: امروزه بايد هوشمندانه‌تر با فناوري اطلاعات برخورد كنيم

الکامپ ۱۷ در روز دوم و در غیاب وزیر صنعت افتتاح شد!

تمرکز وزارت صنعت، معدن و تجارت بر صادرات نرم‌افزار

و اين رشته سر دراز دارد …

در هنگام ديدن تمامي اين ماجراها، به ياد تک‌تک جملات استاد عزيز و بزرگ‌وارم آقاي دکتر خليلي شوريني سر کلاس مديريت استراتژيک دوره‌ي MBA و البته کتاب ارزنده‌ي ايشان پريشاني تفکر برنامه‌ريزي در ايران (که نقد استراتژي توسعه‌ي صنعتي کشور تدوين شده توسط آقاي دکتر نيلي و همکاران است) مي‌افتم … عنوان کتاب به‌خوبي گوياي تمام ماجرا است.

باز هم در اين زمينه خواهم نوشت.