تمام راز زندگی …

و آمدیم که عاشق شویم و در گذریم / که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود …

پ.ن. یک مهر، سالگرد تولد حسین منزوی ـ این آموزگار ماندگار عشق‌ از زبان غزل ـ است. بارها گفته‌ام که بدون عاشقانه‌های حسین منزوی، دنیای من، طعم تلخ‌تری داشت. روح‌ بزرگ‌ش شاد و یادش گرامی.

وقتي تو نيستي …

وقتي تو نيستي

من فكر مي‌كنم تو

آن قدر مهرباني

كه توپ‌هاي كوچك بازي

گل‌هاي كاغذين گل‌دان‌ها

تصويرهاي صامت ديوار

و اجتماع شيشه‌اي فنجان‌ها،

ازدوري تو رنج مي‌برند

و من چگونه بي‌تو نگيرد دلم؟

اين‌جا كه ساعت و

آيينه و

هوا به تو معتادند …

حسين منزوي

در حضور تو …

رهايي است حضورت كه در حضور تو، دل
رها ز وسوسه‌‌ي هر چه بود مي‌آيد

يكي شدن به دلم هست با تو اي دريا
تو سينه بگشاي اينك كه رود مي‌آيد …

****

دلم به آمدن‌ت مشت زد به سينه كه آه!
همان كه خواهدم از تو ربود، مي‌آيد …

حسين منزوي

ساحِلِ دريايي …

خو كن به قايق‌ت كه به ساحل نمي‌رسيم
خو كن كه جاي ساحل و دريا عوض شده است …

حق داشتي مرا نشناسي، به هر طريق
من هم‌چنان همان‌م و دنيا عوض شده است! 

فاضل نظري

یادگار بی‌‌قراری …

از نو شکفت نرگس چشم انتظاري‌ام 
گل کرد خار خار شب بي‌قراري‌ام 

تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو 
ديدم هزار چشم در آيينه کاري‌ام 

گر من به شوق ديدنت از خويش مي‌روم 
از خويش مي‌روم که تو با خود بياري‌ام 

بود و نبود من همه از دست رفته است 
باري مگر تو دست بر آري به ياري‌ام 

کاري به کار غير ندارم که عاقبت 
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري‌ام 

تا ساحل نگاه تو چون موج بي‌قرار 
با رود رو به سوي تو دارم که جاري‌ام 

با ناخنم به سنگ نوشتم: بيا، بيا 
زان پيش‌تر که پاک شود يادگاري‌ام …

*****

فردا هشتم آبان دردمندانه پنجمین سال‌گرد درگذشت شاعر “آیینه‌‌های ناگهان” است. روح بزرگ‌ش شاد و یادش گرامی …

فرسنگ‌ها، فاصله …

این همه فرسنگ‌های فاصله

از سر ناچاری است؟

یا چاره‌ای است

در این شبان بی‌پناهی

تا کورسوی سپید آن سرزمین ناپیدا

به خورشیدی مهربان بدل شود؟

محمد رضا عبدالملکیان

خروج از نسخه موبایل