یادگار بی‌‌قراری …

از نو شکفت نرگس چشم انتظاري‌ام 
گل کرد خار خار شب بي‌قراري‌ام 

تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو 
ديدم هزار چشم در آيينه کاري‌ام 

گر من به شوق ديدنت از خويش مي‌روم 
از خويش مي‌روم که تو با خود بياري‌ام 

بود و نبود من همه از دست رفته است 
باري مگر تو دست بر آري به ياري‌ام 

کاري به کار غير ندارم که عاقبت 
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري‌ام 

تا ساحل نگاه تو چون موج بي‌قرار 
با رود رو به سوي تو دارم که جاري‌ام 

با ناخنم به سنگ نوشتم: بيا، بيا 
زان پيش‌تر که پاک شود يادگاري‌ام …

*****

فردا هشتم آبان دردمندانه پنجمین سال‌گرد درگذشت شاعر “آیینه‌‌های ناگهان” است. روح بزرگ‌ش شاد و یادش گرامی …

نویسنده: علی نعمتی شهاب

ـ این‌جا دفترچه‌ی یادداشت‌ آن‌لاین یک جوان (!؟) سابقِ حالا ۴۰ و اندی ساله است که بعد از خواندن یک رشته‌ی مهندسی، پاسخ سؤال‌های بی پایان‌ش در زمینه‌ی بنیادهای زندگی را در علمی به‌نام «مدیریت» کشف کرد! جوان‌دلی که مدیریت را علم می‌داند و می‌خواهد علاقه‌ی شدیدش به این علم را با دیگران هم تقسیم کند!

2 دیدگاه برای “یادگار بی‌‌قراری …”

  1. “دردهای من نگفتنی، دردهای من نهفتنی است.”
    روحش شاد. زود رفت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خروج از نسخه موبایل