زنگ تفريح در كار

 براي جمع بودن حواس‌تان و اين‌كه همه كارهاي روزانه‌تان را انجام دهيد، شما بايد در صورت امكان زنگ تفريح‌هاي كوچكي را در روز براي خودتان در نظر بگيريد. در اين‌جا چند پيشنهاد در مورد اين‌كه چطور چند دقيقه‌اي دست از كار بكشيد تا دوباره تمركزتان را به دست آوريد ارايه مي‌شود:

  • براي پياده‌روي از ساختمان شركت بيرون برويد تا هواي تازه بخوريد و ذهن‌تان را از فضاي كاري‌تان آزاد كنيد؛
  • به يك كتاب يا مجله نگاهي بياندازيد؛
  • نامه‌اي كوتاه به يكي از دوستان‌تان بنويسيد؛
  • فهرستي از كارهايي كه بايد بعد از كار انجام دهيد، غذاهايي كه دوست داريد اين هفته بپزيد يا هر چيز ديگري كه با كار مرتبط نيست را بنويسيد؛
  • اي‌ميل‌هاي قديمي دريافت شده و ارسال شده را از صندوق پستي‌تان پاك كنيد؛
  • با مطالعه يك روزنامه يا يك سايت خبري حواس‌تان را از وقايع فعلي‌ دور و برتان پرت كنيد.

بعد از يك زنگ تفريح تازه‌كننده روحيه، تمركز بر روي كارهاي‌تان بايد ساده‌تر باشد.

چگونه در شغل دوست‌نداشتني‌مان شاد بمانيم؟

اصولا شاد بودن در زندگي‌هاي امروز ما اتفاق غريبي است و ديدن آدم‌هاي شاد و راضي از آن هم عجيب‌تر! فشارها و استرس‌ها و شرايط بد زندگي و كاري آن‌قدر زيادند كه رمقي براي شاد ماندن براي انسان نمي‌ماند. وقتي حرف از محيط كار پيش مي‌آيد كه اوضاع خراب‌تر هم مي‌شود: حجم كارمان وحشت‌ناك زياد است، مجبوريم كاري را انجام دهيم كه دوست‌ش نداريم، مجبوريم آدم‌هايي را تحمل كنيم كه از آن‌ها خوش‌مان نمي‌آيد، كارمان خشك و مكانيكي است و … و خوب مگر آدم چقدر ظرفيت تحمل دارد؟ بالاخره روزي مي‌رسد كه طاقت‌ش طاق مي‌شود و تصميم مي‌گيرد همه چيز را ول كند و برود دنبال زندگي خودش! اما مشكل اين‌جاست كه ناگهان ياد اين مي‌افتد كه به درآمد كارش نياز دارد و اين چرخه‌ي نامطلوب ادامه مي‌يابد …

لئونارد شلزينگر و همكاران‌ش اين‌جا روي سايت هاروارد بيزينس ريويو پيشنهادي دارند براي كساني كه به هر دليلي از شغل فعلي‌شان راضي نيستند. پيشنهاد آن‌ها از بس كه ساده است عجيب به‌نظر مي‌رسد: همين امروز كه از سر كارتان به منزل برگشتيد، شروع كنيد به انجام يك كار جديد. اين كار جديد هر چيزي مي‌تواند باشد: از راه‌انداختن كسب و كار خودتان گرفته تا نوشتن يك كتاب، تصنيف يك موسيقي يا انجام كاري براي به‌تر كردن جامعه‌ي محل زندگي‌تان (مثلا توسعه‌ي ايده‌اي براي آموزش به‌تر كودكان.) يا مي‌توانيد دست به كاري بزنيد كه هميشه دوست داشتيد انجام‌ش دهيد: مثلا ياد گرفتن نواختن دو تارنوازي به‌سبك مرحوم حسين سمندري يا مرحوم حاج قربان سليماني يا حرف زدن به زبان اسپرانتو! 😉 توجه كنيد كه لزومي ندارد اين كار جديد براي شما منفعت مالي به‌همراه داشته باشد. شرط لازم و كافي براي انتخاب اين كار “دوست‌ داشتن‌ و لذت بردن از آن” است. البته لازم نيست در زمان شروع كردن آن كار عاشق‌ش باشيد؛ فقط دست به كاري بزنيد كه فكر مي‌كنيد آن را لازم داريد يا دوست‌ش خواهيد داشت. عشق و علاقه خودش بعدا خدمت‌تان خواهند رسيد!

اما وقتي شروع كرديد يادتان باشد كه گام به گام پيش برويد (سنگ بزرگ نشانه‌ي چيست؟) اين كار باعث مي‌شود تا هزينه‌ي مالي و غيرمالي (مثلا زماني) زيادي هم به خودتان تحميل نكنيد. مي‌دانيد كه؛ هر كار جديد با ريسكِ مقداري ضرر همراه‌ است. هر گام كه پيش رفتيد اندكي توقف كنيد و به چيزهايي كه ياد گرفته‌ايد و احساس‌تان در زمان انجام كار و بعد از آن فكر كنيد. آيا به هزينه‌اش مي‌ارزد؟ اگر نه سراغ كار ديگري برويد. اگر بله مسيرتان را با گام كوچك ديگري ادامه دهيد.

خوب حالا ربط اين به شاد بودن در محيط كار چيست؟ خيلي ساده: شما بخشي از شور و اشتياقي را كه براي كار كردن لازم داريد از اين كار جديد به‌دست مي‌آوريد. اين شور و اشتياق تنها به خود آن كار محدود نمي‌شود و به تمام جنبه‌هاي زندگي شما گسترش خواهد يافت. اين شور و اشتياق با پيش‌رفت كردن در آن كار جانبي بالاتر هم خواهد رفت. حالا صبح‌ها كه از خواب بيدار مي‌شويد انگيزه‌‌اي داريد كه براي آن از تخت‌تان بيرون بياييد!

حتا اگر اين كار جانبي باعث كاهش خستگي ذهني شما نسبت به كار اصلي‌تان نشد، با اين كار حداقل به خودتان ثابت مي‌كنيد كه توان يادگيري و خلق چيزي جديد را داريد؛ مهارت بسيار مهمي كه در تمام زندگي‌تان به‌كارتان خواهد آمد.

فراموش نكنيد كه هر اقدام عملي تأثيري ـ هر چند بسيار كوچك ـ روي دنياي واقعي خواهد داشت: بنابراين همين ام‌روز شروع كنيد. 🙂

7 روش براي شادتر بودن در محيط کار

نوشته‌ي: جف استيبل / ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

چرا شاد نيستيم؟ از نظر لغوي ريشه کلمه شادي در زبان انگليسي، کلمه‌ ايسلندي happ است که به معني خوش‌شانسي يا شانس است. اما آيا ريشه‌ي شاد نبودن ما نيز در تصادفي بودن شادي است؟

دالايي لاما ـ به‌عنوان مردي شاد و زيرک ـ در کتاب خود “هنر شاد بودن: مرجعي براي زندگي” مي‌گويد که شادي تنها با تمرين دادن ذهن حاصل مي‌شود. خوب پس اين هم يک فهرستِ تمرين‌ِ پيشنهادي براي شاد بودن:

  1. لبخند بزنيد: لبخند زدن مستقيما با شاد بودن در ارتباط است. در بلندمدت مغز ميان لبخند زدن و شاد بودن رابطه برقرار مي‌کند. باور نمي‌کنيد؟ اين را امتحان کنيد: لبخند بزنيد (يک لبخند بزرگ!) و تلاش کنيد در مورد يک موضوع ناراحت‌کننده فکر کنيد: در اين حالت يا لبخند را کنار مي‌گذاريد يا آن فکر ناراحت‌کننده را!
  2. نگراني را متوقف کنيد: نگراني يکي از به‌ترين ويژگي‌هاي بشر است. نگراني احساسي است که پشتِ سرِ آينده‌نگري، برنامه‌ريزي و پيش‌بيني قرار دارد. ما نگران مي‌شويم؛ چون برخي پيشامدهاي آينده نامشخص هستند و اين احساس، راهنمايي است براي ما تا شروع به فکر کردن درباره‌ي شيوه برخورد با آن پيشامدها کنيم. مشکل اين‌جا است که ما درباره‌ي چيزهايي که خارج از کنترل ما هستند زياد فکر مي‌کنيم (مثلا اوضاع اقتصادي کشور.) نگراني يکي از علل اصلي بيماري‌هاي رواني است. بنابراين يک نفس عميق بکشيد و نگراني را از خودتان دور کنيد!
  3. يک زنگ تفريح به خودتان بدهيد: زنگ تفريح‌ها فرصت مناسبي را براي تأمل کردن فراهم مي‌آورند . اغلب، در چنين زمان‌هايي است که ايده‌هاي برتر و عميق‌ترين ادراکات بشري پديدار مي‌شوند.
  4. کارها را از روش متفاوتي انجام دهيد: بخشي از مشکلات کاري براي بسياري از افراد ملال و خستگي است. ما به يک روش انجام کار که از ابتداي انجام يک کار ياد گرفته‌ايم مي‌چسبيم و آن را بارها و بارها انجام مي‌دهيم. اشتياق خود را به کار، با انجام دادن آن از يک روش متفاوت بازگردانيد. همه‌ي تلاش خود را براي ياد گرفتن، براي رشد کردن و براي به چالش کشيدن خود به کار بگيريد. مسئوليت بيش‌تري بپذيريد يا تلاش کنيد کارهايي را انجام دهيد که روزي فکر مي‌کرديد هرگز موفق به انجام آن‌ها نخواهيد شد. حتي اگر مسئوليت‌پذيري‌تان خيلي به شما اجازه انعطاف‌پذيري را نمي‌دهد، ديدگاه متفاوتي را نسبت به مسئوليت‌هاي کنوني‌تان اختيار کنيد.
  5. مديريت را متوقف کنيد و رهبري را آغاز کنيد: اگر شما مدير هستيد، به يافتن راه‌هايي براي انگيزش و تهييج کارکنان‌تان نيازمنديد. چگونه؟ ذهن آن‌ها را گسترش دهيد. تيم‌ خودتان را با دادن مسئوليت‌هاي بيش‌تر، قدرت بيش‌تر تصميم‌گيري و خودگرداني بيش‌تر تقويت کنيد. يک نکته‌ي به همان اندازه مهم، جامع‌نگري است: آن‌چه در شرکت به‌عنوان يک موجوديت کلان رخ مي‌دهد را بيان کنيد و در کارکنان‌تان ديدگاه گسترده‌تري نسبت به اين‌که چگونه کارهاي آن‌ها کل کسب و کار را تحت تأثير قرار مي‌دهد ايجاد کنيد.
  6. تفويض اختيار کنيد: يکي از مخرب‌ترين و ضد بهره‌ورترين محصولات فرعي عصر کوچک‌سازي، ترس است ـ بسياري از مديران از اين مي‌ترسند که انجام چنين کاري آن‌ها را در سازمان کهنه و به‌دردنخور سازد! من خبرهاي بدي براي شما دارم: اگر اين طور فکر مي‌کنيد، واقعا کهنه و به‌دردنخور هستيد! کنترل دايمي براي کسب و کار شما و البته سلامت جسمي و روحي شما مضر است. به‌ترين ره‌بران معمولا براي کارکنان‌شان به‌تر، زيرک‌تر و باظرفيت‌تر از واقعيت وجودي‌شان به نظر مي‌آيند.
  7. از کارتان لذت ببريد: خوب اين هم چند تا توصيه در اين زمينه: اگر کاري را که انجام مي‌دهيد دوست نداريد، انجام‌اش را متوقف کنيد. زندگي کوتاه‌تر از آن است که آدم در آن سرگرمي نداشته باشد. من به کاري که انجام مي‌دهم عشق مي‌ورزم و وقتي عشقم ته کشيد، ديگر آن کار را نمي‌کنم. حتي در اين دوران سخت اقتصادي، شما هواخواهان زيادي را در ميان کافرمايان خواهيد داشت اگر در کارتان واقعا خوب باشيد ـ و البته بتوانيد آن را با لبخندي بر لبان‌تان انجام دهيد!

منبع

خروج از نسخه موبایل