چند دليل براي لزوم صداقت در زندگي

اين روزها يکي از بزرگ‌ترين دردهاي جامعه‌ي ما رواج دروغ‌گويي است. دروغ مي‌گوييم و مي‌گويند و مي‌شنويم. براي بسياري از ما دروغ‌گويي تبديل به دم‌دست‌ترين ابزار براي رسيدن به هدف تبديل شده. از آن بدتر اين‌که ديگر انگار دروغ‌گويي زشت هم نيست و بعد از دروغ گفتن، در درون‌ ما هيچ اتفاقي نمي‌افتد!

من در چندين نوشته‌ي قبلي گزاره‌ها به موضوع دروغ و دروغ‌گويي پرداختم. از آن‌جايي که دروغ‌گويي در جامعه‌ي امروز ما تبديل به يک اپيدمي شده، بد نيست اين بار هم چند دليل ساده را براي اين‌که چرا راست‌گويي خوب است و دروغ‌گويي بد، با هم مرور کنيم:

ـ “هيچ انساني اين‌قدر حافظه‌ ندارد که بتواند يک دروغ‌گوي موفق باشد.” (آبراهام لينکلن گفته!)

ـ اگر با ديگران (خانواده، دوستان، همکاران، مشتريان) و البته خودتان صادق باشيد، هيچ وقت لازم نيست نگران باشيد قبلا چه گفته‌ايد!

ـ دروغ‌گويي پيچيدگي ايجاد مي‌کند! وقتي دروغ بگوييد، مجبوريد علاوه بر واقعيت روي چيزهاي زياد ديگري (همان دروغ‌هاي‌تان) تمرکز کنيد. ضمن اين‌که بايد بين واقعيت و دروغ، بين بخشي از واقعيت که آشکار شده و دروغ‌ها و بين خود دروغ‌ها ارتباط منطقي برقرار کنيد. مي‌بينيد: دروغ گفتن اين‌قدرها هم کار ساده‌اي نيست و توان مغزي بالايي مي‌طلبد! (بنابراين دروغ‌گو کم‌حافظه نيست؛ توان مغزي کافي براي تحليل اين حجم عظيم داده را ندارد!)

ـ دروغ‌گويي هيچ وقت يک رذيلت اخلاقي تنها نيست و هميشه با رذيلت‌هاي اخلاقي ديگري مثل تزوير و دورويي و ريا همراه است.

منبع

پ.ن. دليل دوم عالي بود!!!

چند گزاره درباره‌ي درستکاري حرفه‌اي

يک ـ “چندي پيش پژوهشي در دانشگاه دوک نشان داد 56٪ دانشجويان کارشناسي ارشد رشته‌ي مديريت بازرگاني در آمريکا به تقلب اعتراف دارند … دانشجوي بلندپرواز اين رشته وقتي ببيند ديگران تقلب مي‌کنند شايد بپندارد راه کاميابي همين است؛ يا «چون همه مي‌کنند» او هم بايد بکند؛ حتي شايد اخلاق را يک چيز لوکس بپندارد. ما در سال 2004 يافته‌هاي پژوهشي را چاپ کرديم که نشان مي‌داد حرفه‌اي‌هاي جوان گر چه درستکاري را دوست (و باور) دارند، پذيرفته‌اند از هر راهي شده بايد به پيروزي برسند. آن‌ها مي‌گفتند «پس از اين‌که به جايي رسيديم» در درستکاري سرمشق ديگران خواهيم شد!

دو ـ “اگر افراد وقت بگذارند و درباره‌ي مأموريت کلان خود بينديشند؛ و ببينند آيا در راه درست گام برمي‌دارند يا نه، بهتر مي‌توانند اميد به درستکاري را افزايش دهند … براي نمونه در سال‌هاي پاياني دهه‌ي 1990 پژوهش‌هاي ما نشان داد حرفه‌اي‌هاي رشته‌ي ژنتيک در آمريکا چندان نگران وسوسه نبودند؛ چون چشم همه به پايان اين خط يعني بهداشت همگاني و درازي عمر بشر بود. “

سه ـ “اگر آماده نيستيد در راه باورهاي خويش اخراج شويد يا کناره بگيريد؛ کارمند هم نيستيد، چه رسد به حرفه‌اي؛ «بَرده‌»ايد.”

چهار ـ “انسان بايد جايگاه خودش را روشن کند. هم براي رسيدن به سلامتي و زندگي آبرومندانه، و هم براي فرو افتادن در ژرفناي نداري، بيماري، فاجعه‌هاي زيستي، و حتي جنگ هسته‌اي راه‌هاي فراوان هت. اگر کسي در جايگاهي هست که مي‌تواند به بهبود اوضاع کند، به خودش، زاد و رودش، کارکنان‌اش اجتماع‌اش و زميني که بر روي آن مي‌زيد بدهکار است که راه است را برگزيند.

هاوارد گاردنر روان‌شناس برجسته‌ي معاصر در گفتگو با هاروارد بيزينس ريويو؛ منتشر شده در مقاله‌اي با عنوان “پندار نيک” در کتاب ارزشمند و بسيار خواندني جستارهايي در ره‌بري

چگونه نگذاريم که بهمان دروغ بگويند؟

کشف دروغ چيزي است که من آن را يک مهارت مدرن ضروري مي‌دانم؛ مهارتي که شما براي بازپس گرفتن راستي و اعتماد در دنيايي که مملو است از اسپم‌ها، دوستان ديجيتالي دروغين، رزومه‌هاي پراغراق، اعداد دست‌کاري شده، رسانه‌هاي وابسته، دزدان باهوشِ هويت و … (سه نقطه را طبعا خودتان پر کنيد. مي‌دانيد منظورم کيست!) به آن نياز داريد. شما به آن نيازمنديد؛ چرا که فناوري پيچيده‌ي امروزي و ماهيت بلادرنگ ارتباطات امروزي فرصت‌هاي دروغ‌گويي و فريب را چند برابر کرده است؛ تا جايي که دروغ‌گويي امروز تبديل به يک بيماري مسري شده است.

ياد گرفتن  تکنيک‌هاي کشف دروغ که من به تفصيل در کتاب‌ام با عنوان “کشف دروغ: تکنيک‌هاي اثبات شده براي کشف فريب” به آن‌ها پرداخته‌ام، مي‌تواند شما را در دنياي امروز مطمئن‌تر و ايمن‌تر کند. شما مي‌توانيد دروغ را کشف کنيد، آن را مديريت کنيد، با آن مقابله کنيد و حتي آثار منفي در معرض دروغ‌هاي بي‌شمار قرار گرفتن را از بين ببريد. وقتي توانايي‌هاي تحليلي خود را افزايش دهيد، کم‌تر دست به آزمون و خطا مي‌زنيد و آگاهانه رفتار مي‌کنيد، کم‌تر شرط‌بندي مي‌کنيد و اعتماد بيش‌تري به ادراکات و قضاوت‌هاي خود پيدا مي‌کنيد. اين‌گونه است که شما بيش‌تر اعتماد مي‌کنيد، بدون اين‌که محتاط، مشکوک يا متوهم باشيد!

در اين‌جا چند تکنيک جلوگيري‌کننده از دروغ‌گويي و در مرحله‌ي بعد کشف‌کننده‌ي دروغ را با هم مرور مي‌کنيم:

تکنيک 1. بفهميد چه کسي به دروغ‌گويي متمايل است و انگيزه‌هاي‌اش از اين کار چيست. افراد فريب‌کار ويژگي دارند که قابليت بالاي پايش خود (high self-monitors) ناميده مي‌شود. آن‌ها احساسات خود را تحت کنترل خود نگاه مي‌دارند و در همان حال براساس توانايي طبيعي که براي ديدن دنيا از زاويه‌ي ديد يک فرد ديگر دارند، به دقت مراقب احساسات ديگران هستند.

به‌علاوه پژوهش‌گراني که روي موضوع دروغ‌گويي کار مي‌کنند متوجه شده‌اند که افراد برون‌گرا بيش‌تر از افراد درون‌گرا دروغ مي‌گويند و قدرت‌مندان راحت‌تر دروغ مي‌گويند. از آن بامزه‌تر اين‌که ما به آدم‌هايي که فکر مي‌کنيم خودشان را فريب مي‌دهند، راحت‌تر دروغ مي‌گوييم! چون راست‌گويي و شناخته شدن به خاطر آن، هزينه‌ دارد! آدم‌ها از  دروغ‌گويي به کساني که آن‌ها را دچار اشتباه مي‌دانند، کم‌تر احساس گناه مي‌کنند.

دروغ‌هايي که مي‌گوييم در دو دسته‌ي کلي طبقه‌بندي مي‌شوند: دروغ‌هاي حمله‌اي و دروغ‌هاي دفاعي. اولي شامل دروغ‌هايي است که براي به دست آوردن چيزي که به سادگي در دسترس نيست گفته مي‌شود (مثلا رشوه دادن به يک نفر براي به دست آوردن يک قرارداد) يا دروغ‌هايي که براي ايجاد تأثير مثبت تحويل مخاطب داده مي‌شود (مثلا اغراق در فعاليت‌هاي نوع‌دوستانه‌ و خيريه‌تان يا خالي‌بندي در مورد ميزان فروش‌تان در جلسه‌ي کميته‌ي فروش شرکت.) دروغ‌هاي دفاعي شامل راست نگفتن براي فرار از يک مجازات يا يک موضوع شرم‌آور يا حفظ فردي ديگرـ چيزي که يکي از مهم‌ترين محرک‌هاي دروغ‌گويي به‌ويژه در ميان زنان است ـ هستند.

تکنيک 2. نشانه‌هاي کلامي و غيرکلامي دروغ‌گويي را بشناسيد و از آن‌ها به‌عنوان پرچم‌هاي قرمز براي سؤال کردن استفاده کنيد.

نشانه‌هاي کلاسيک کلامي دروغ‌گويي عبارتند از:

ـ فرار از مواجهه با ديگران با حالت عصبي (مثلا گفتن “من نه بو دم!” به جاي “من نبودم.” )

ـ تأکيد زياد بر جزييات (مثلا گفتن اين‌که “من اون 200 دلار را ندزديدم” به جاي “من به عمرم يک سنت هم ندزديدم.”)

ـ عقب‌نشيني محتاطانه (مثلا: “من با اون خانوم ـ منظورم خانوم لوينسکيه ـ رابطه‌ي نامشروع نداشتم.”)

ـ تکرار کامل يک سؤال براي خريدن زمان جهت آماده کردن جواب (“کي کافه را قفل کردم و رفتم؟ وايستا يک کم فکر کنم …”)

ـ ترکيب حالت بالا با تکرار بي‌وقفه‌ي يک عبارت مقدماتي خنثي (“کي کافه را قفل کردم و رفتم؟ وايستا يک کم فکر کنم. تا جايي که حافظه‌ام ياري مي‌کنه … بهتر بگم تا جايي که مي‌دونم … چيزي که من مي‌دونم …” رسوايي واترگيت شکل اغراق‌آميز ـ و اوج فاجعه‌ي ـ استفاده از عبارت‌هاي مقدماتي را نشان داد.

نشانه‌هاي غيرکلامي دروغ‌گويي عبارتند از:

ـ دروغ‌گوها قسمت بالاي بدن‌شان را بدون تحرک نگه مي‌دارند.

ـ آن‌ها مدام چشم‌هاي‌شان را مي‌مالند يا به شکل ديگري به آن دست مي‌زنند.

ـ پاهاي‌شان را به سمت داخل جمع مي‌کنند يا در جهت نزديک‌ترين نقطه‌ي فرار (!) قرار مي‌دهند.

ـ با اشياي روي ميز بازي مي‌کنند يا اشياي بزرگي مثل کيسه يا چمدان را روي ميز مي‌گذارند تا يک سد حفاظتي براي خودشان دست کنند.

ـ آن‌ها به صورت مستقيم و حق‌شناسانه به شما چشم مي‌دوزند (برخلاف اين افسانه که راست‌گوها به شما خيره مي‌شوند!)

ـ آن‌ها جلسه را با يک آه يا لبخند دروغين آغاز مي‌کنند و وقتي با پرسش‌هاي سخت روبرو مي‌شوند وضعيت استقرارشان را عوض مي‌کنند.

تکنيک 3. مراقب رفتار تحقيرآميز باشيد و در هنگام انتخاب همکاران تجاري يا اعضاي تيم‌تان از آن‌ اجتناب کنيد.

تحقير آخرين پرچم قرمز است: وقتي فرد دهان‌اش را کج مي‌کند و صورت‌اش حالت تمسخرآميزي به خود مي‌گيرد. تحقير تنها حالت نامتقارن صورت است؛ بنابراين وقتي علائم‌اش را بشناسيد تشخيص آن بسيار ساده است. پژوهش‌گري آن را به‌عنوان يک عامل مهم پيش‌بيني‌کننده‌ي جدايي در زوج‌ها بررسي کرده است. وقتي کسي از دست شما عصباني است، هنوز شما را مي‌بيند؛ ولي وقتي که کار به تحقير بکشد، ديگر در ميدان ديد او نيستيد! تحقير يک احساس زهردار است؛ به‌ويژه وقتي با فريب همراه مي‌شود.وقتي فردي به اين نقطه رسيد؛ ديگر به سختي مي‌تواند از آن فرار کند.

تکنيک 4. هيچ وقت اعضاي تيم را زير فشار کاري اهداف بلندپروازانه غيرواقعي نگذاريد.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که کارکنان و هم‌کاران که به آن‌ها اهداف “بلندپروازانه” داده شده يا تحت فشار کاري شديد قرار گرفته‌اند، از ترس شکست فلج مي‌شوند و در نتيجه، احتمالا تمايل بيش‌تري به دروغ‌گويي در مورد عملکردشان يا دست‌کاري در ارقام براي حفظ شغل‌شان خواهند داشت؛ به‌ويژه وقتي پاداش‌‌هاي‌شان نيز به آن اهداف بلندپروازانه و غيرقابل دسترسي متصل باشد. آن‌ها احساس مي‌کنند که هيچ راهي جز دروغ‌گويي براي رسيدن به اعداد مشخص شده ندارند. از چنين موقعيتي اجتناب کنيد.

منبع (نويسنده: پاملا مير)

پ.ن. قبلا مطلب ديگري با عنوان رابطه‌ي قدرت و دروغ از وبلاگ‌هاي هاروارد ترجمه کرده‌ بودم. پيشنهاد مي‌کنم آن را هم بخوانيد.

رابطه قدرت و دروغ

اخيرا تحقيق جالبي در مدرسه مديريت هاروارد در مورد رابطه قدرت و دروغ‌گويي انجام شده است. براي انجام اين تحقيق، محققان افراد شرکت‌کننده را به دو گروه تقسيم کرده‌اند: رؤسا و کارکنان. به رؤسا دفاتر بزرگ‌تر و قدرت بيش‌تري (مثلا در تعيين حقوق کارمندان‌شان) داده شده است. در مرحله بعد نيمي از کل شرکت‌کنندگان تحقيق توسط يک سيستم رايانه‌اي براي دزديدن يک سند 100 دلاري هدايت شده‌اند. اگر اين افراد مي‌توانستند يک مصاحبه‌گر را قانع کنند که اين دزدي را انجام نداده‌اند، مي‌توانستند آن سند را براي خودشان نگاه دارند. نيم ديگر افراد شرکت‌کننده هم مورد همين پرسش قرار گرفته‌اند. نتيجه اين بوده که در حين مصاحبه، رؤساي دروغ‌گو نشانه‌هاي غيرارادي عدم صداقت و استرس کم‌تري را از خود نشان دادند! محققان هم نتيجه گرفته‌اند که قدرت بيش‌تر، دروغ‌گويي را آسان‌تر مي‌کند.

پروفسور دانا کارني سرپرست تيم محققان نشانه‌هاي دروغ‌گويي را که بررسي شده‌اند به اين شرح بيان مي‌کند: لرزش غيرارادي شانه‌ها، تندتر صحبت کردن، سطح هرمون استرس ـ کورتيزول ـ در بزاق فرد، اختلال شناختي و پريشاني ظاهري. در عمل تنها دروغ‌گوهاي ضعيف اين نشانه‌ها را داشته‌اند و دروغ‌گوهاي قدر‌ت‌مند، کاملا مشابه راست‌گوها نشانه‌اي از دروغ‌گويي‌شان نشان نداده‌اند!!!

در اين‌جا به چند نکته‌اي که در مورد اين تحقيق توسط دکتر کارني بيان شده‌اند، نگاهي مي‌کنيم:

قدرت چيست؟ به عقيده پروفسور کارني قدرت در رابطه‌ ميان دو کنش‌گر و احساسي که هر يک در مورد ميزان قدرت‌اش نسبت به ديگري مي‌کند، تعريف مي‌شود.

چرا انسان‌ها دروغ‌گويي را دوست ندارند؟ پروفسور کارني مي‌گويد همان‌طور که يک کودک بعد از يک بار دست زدن به بخاري داغ ديگر سراغ چيزهاي داغ نمي‌روند، انسان‌ها نيز دروغ‌گويي را دوست ندارند چون از نظر احساسي و رواني آن‌ها را آزار مي‌دهد. اين در حالي است که نتايج اين تحقيق نشان مي‌دهند که افراد قدرت‌مند ظاهرا از نظر رواني براي دروغ‌ گفتن آماده‌ترند!

چقدر قدرت باعث مي‌شود که فرد در دروغ گفتن راحت باشد؟ آيا با افزايش قدرت فرد، قابليت دروغ‌گويي او هم بهبود مي‌يابد؟ به گفته دکتر کارني پاسخ به اين پرسش بسيار مشکل است؛ چرا که قدرت يک موقعيت موقتي و متغير است. در حال حاضر فقط مي‌توان گفت اين است که اگر به افراد قدرت بدهيد، راحت‌تر دروغ مي‌گويند و تشخيص اين موضوع نيز بسيار مشکل مي‌شود.

اثبات قدرت داشتن، يک واکنش بيولوژيکي است!!! فکر مي‌کنيد چرا طاووس پرهاي‌اش را مي‌گستراند؟ چرا عقاب بال‌هاي‌اش را باز مي‌کند؟ اين راهي براي اتبات قدرت است که در حيوانات بسيار معمول است. انسان‌ها همين طور هستند. مديري را در نظر بگيريد که پاهاي‌اش را روي ميز انداخته، دست‌هاي‌اش را پشت سر گذاشته، به صندلي بزرگ‌اش لم داده، چشم‌‌هاي‌اش را بسته و دارد با زندگي‌اش حال مي‌کند! اين اتفاقي نيست؛ يک واکنش بيولوژيکي است (اين يکي براي من خيلي جالب بود.)

چطور مي‌شود فهميد که طرف مقابل‌مان دارد دروغ مي‌گويد؟ براي بسياري از افراد دروغ گفتن منجر به واکنش‌هاي فيزيکي غيرارادي مي‌شود. با شناخت اين واکنش‌ها (و به عبارت به‌تر زبان بدن دروغ‌گويي) که در اين تحقيق شناسايي شده‌اند، تشخيص دروغ گفتن طرف مقابل آسان‌تر مي‌شود:

  • صحبت کردن: دروغ‌گوها در هر ثانيه آواهاي بيش‌تري را نسبت به زمان عادي حرف زدن خودشان بيان مي‌کنند (در اين تحقيق، قبل از پرسيدن سؤال اصلي، با افراد در مورد آب و هوا صحبت شد!)
  • شانه‌ها: دروغ‌گوها بيش‌تر از ديگران مي‌لرزند؛ اما در زمان بيان دروغ يک لرزش واضح را مي‌توان در شانه‌هاي آن‌ها مشاهده کرد!
  • چشم‌ها: مردمک چشم‌هاي دروغ‌گوها به شکل غيرعادي گشاد مي‌شود!
  • دهان: دروغ‌‌گوها در زمان دروغ‌گويي لب‌هاي‌شان را مي‌گزنند و وقتي فکر مي‌کنند دروغ را گفتند و راحت شدند؛ لبخند تصنعي را بر لبان‌شان مي‌نشانند!

من فکر مي‌کنم که صرف داشتن قدرت مهم نيست و چيزي که منظور تحقيق بوده داشتن “احساس قدرت” است. ممکن است طرف واقعا قدرتي هم نداشته باشد، ولي وقتي احساس قدرت بکند خوب دروغ بگويد (چند نفر از کساني که در زندگي‌ام با آن‌ها روبرو بوده‌ام دقيقا همين طوري بوده‌اند.) شايد بشود اين را هم اضافه کرد که براي بعضي آدم‌ها، دروغ گفتن روشي براي “اعمال قدرت” و “اثبات قدرت” است!

شکر خدا براي ما ايراني‌ها نتايج اين تحقيق بديهي است! اميدوارم دفعه بعد که دوست و همکار و مديرتان به شما دروغ‌ گفت، با شناخت اين نشانه‌ها خيلي زود بتوانيد اين موضوع را کشف کنيد.

نمي‌دانم چرا ياد يک جمله معروف از هيتلر هم افتادم که گفته: دروغ هر چه بزرگ‌تر باشد، عده بيش‌تري باورش مي‌کنند!