زندگی منهای روزمرگی (۱5)

تو هر آن‌چه باید باشی خواهی بود

بگذار شکست، مفهوم دروغین خود را در تو پیدا کند

آن‌جاست که روح، قلمرو ناچیز را در هم می‌شکند و آزاد می‌شود

روحی که بر زمان غلبه می‌کند و فاتح مکان‌هاست

روحی که بر فرصت‌های زودگذر پیشی می‌گیرد

و به زمان ستم‌پیشه بدرود می‌گوید

و این خواسته‌ی کمال‌طلب بشر است که به‌سوی نادیده‌ها

پر می‌کشد و در فضای بندگی رخ می‌نماید

و این منشأ روحی جاویدان است که به‌سمت مقصد راه می‌پوید

گر چه راه ناهموار است؛ اما تو صبور باش

همانند کسی که روح را به جان خریده است صبر کن

بالاخره موعد فرمان‌روایی تو هم خواهد آمد …

الا ویلرویلکاگس (برگرفته از کتاب راه رفتن با ببرها؛ صص 169 و 170)

زندگی منهای روزمرگی (۱4)

ـ تفکر آن چیزی است که شما الان به آن می‌اندیشید. تفکر، عمل فکر کردن است. تفکر کهنه نداریم. ممکن است تفکر به فکرهای کهنه بیاندیشد اما کهنه نیست. شما وقتی به فکرهای کهنه تفکر می‌کنید، در واقع دارید آن‌ها را نو می‌کنید، پس تفکر همواره نو و تازه است ولی فکر می‌تواند کهنه باشد. همین تفاوت بین اندیشه و اندیشیدن است. ما اندیشه کهنه داریم اما با اندیشیدن می‌توان اندیشه‌های کهنه را نو کرد.

ـ زندگی انسان همانند یک رمان است، یک رمان یا داستان را تا زمانی که تا آخرش نخوانیم، نمی‌دانیم که سرانجام آن چه می‌شود، در زندگی هم باید تا آخر رفت، در آنجا معلوم می‌شود که انسان چه کاره است و حتما این زندگی به کوشش شما بستگی دارد و کوشش شما مقدمه‌ی اندیشیدن شماست. بستگی دارد به آن‌که چگونه بیاندیشید. اندیشیدن سرنوشت انسان را معین می‌کند. شما بگو چگونه می‌اندیشی، تا من بگویم که چه راهی می‌روی. ما اندیشیدن را فراموش کرده‌ایم.

ـ یک دانشمندی می‌گوید که به چهار چیز فکر نکنید، اگر فکر کردید، مُردن برایتان بهتر است؛ یکی اینکه فوق و بالا چیست. دیگر آنکه زیرترین و فروترین چیست. یکی اینکه گذشته و آغاز چه بوده است. دیگر اینکه سرانجام چه خواهد شد؛ آن وقت راحت هستید.

ـ بعضی‌ها از سؤال کردن هم می‌ترسند، می‌گویند نپرس. آیا اگر پرسش نباشد، پاسخ هست؟ اگر پرسش نباشد، فکر کردن است؟ فکر اصیل آن‌جایی است که پرسش است. حال این پرسش را یا از غیر می‌کنید یا از خودت؟ آدم از خودش هم سؤال می‌پرسد. اگر تمرین کردی و پرسش از خود آموختی که از خودت بپرسی و در مقام پاسخ برآمدن به پرسش‌ها شدید، آن وقت راه تعالی برای شما باز می‌شود …

(از گفتگو با دکتر غلام‌حسین ابراهیمی دینانی؛ این‌جا)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۰8): سه ذهنیت اشتباه در تفکر کاری

“راستش این شایعات باعث ایجاد انگیزه در من می‌شود چرا که اگر شما از حضور دائمی خود در یک تیم مطمئن باشید، ممکن است تمامی تلاش خود را در زمین مسابقه انجام ندهید و بهترین عملکرد خود را نداشته باشید. در هر فصل نقل‌و‌انتقالاتی این شایعات بخشی از کار ما محسوب می‌شود و ما همواره باید با این مسائل کنار بیاییم و فقط روی کار خود تمرکز کنیم. وظیفه‌ی من این است که بهترین عملکرد ممکن را برای تیمم ارائه دهم و تمام تمرکزم نیز روی همین مسئله قرار دارد.” (اولیویه ژیرو درباره‌ی شایعه‌ی خرید اوبامیانگ توسط آرسنال؛ این‌جا)

ژیرو از آن مهاجمانی است که بازی‌ش بگیر و نگیر دارد؛ گاهی در اوج است و گاهی هم “معمولی‌” توصیف زیاده از اندازه‌ای از کیفیت بازی او است! با این حال ژیرو در حرف‌های‌ش که شاید ساده هم به‌نظر برسند؛ درباره‌ی چند تا از مهم‌ترین اشکالات تفکر ما به‌عنوان “کارمند” صحبت می‌کند. توضیح این‌که “تفکر کارمندی” اگر چه در رسانه‌ها ـ به‌ویژه در سال‌های اخیر که ذهنیت خودکارآفرین‌پنداری و این‌که همه باید کارآفرین باشند فراگیر شده ـ بار منفی پیدا کرده؛ اما کارمند بودن در ذات خود خوب یا بد نیست و بستگی به انتخاب و شخصیت و ذهنیت خود ما دارد. “تفکر کارمندی” هم به‌همین شکل خوبی‌هایی دارد و بدی‌هایی که می‌توان با شناخت آن‌ها در هر شغلی که داریم ـ حتی به‌عنوان آزادکار (فریلنسر) و کارآفرین ـ موفق‌تر باشیم.

بیایید نگاهی بیاندازیم به نکاتی که ژیرو درباره‌ی آن‌ها حرف زده است:

1- خوش‌بینی مطلق: جایگاه شغلی من دائمی است! بسیاری از ما وقتی به جایگاه شغلی خوبی می‌رسیم، فکر می‌کنیم “این‌جا جای من است و برای همیشه همین‌جا می‌مانم!” اما مشکل این‌جا است که همیشه هم اوضاع آن‌طوری که می‌خواهیم پیش نمی‌رود. در واقع وقتی در جایگاه شغلی قرار گرفتیم که مناسب ما و متناسب با شایستگی‌ها و تجارب ما ـ و از آن گذشته هماهنگ با رؤیاها و آرزوهای ما ـ است، نباید فراموش کنیم که: “قله، پایان راه نیست.” باید به فکر فتح قله‌های بالاتری باشیم که در ساده‌ترین حالت می‌تواند حفظ جایگاه فعلی‌مان با عملکردی مناسب باشد!

2- بدبینی مطلق: باید همیشه حاشیه‌ها و ریسک‌های احتمالی باشم تا اتفاق بدی نیافتد! در بسیاری از سازمان‌ها متأسفانه عدالت سازمانی و شایسته‌سالاری آن‌چنان هم اصل اساسی در به‌کارگماری افراد نیست. این فقط خاص سازمان‌های دولتی نیست‌؛ بلکه شخصا طعم تلخ تبعیض را در شرکت‌های خصوصی چشیده‌ام و به‌عنوان مشاور نیز بارها شاهد چنین مشکلاتی در انتصاب‌های مدیران شرکت‌های خصوصی بوده‌ام. این مشکل حتی خاص سازمان‌های ایرانی هم نیست! (می‌توانید تنها به‌عنوان یک نمونه ردی از آن را در مباحث مطرح درباره‌ی درصد مشارکت زنان و اقلیت‌های نژادی در سطح مدیریت عالی شرکت‌های بزرگ دنیا بیابید!) اما این‌که همیشه فقط و فقط نگران از دست دادن جایگاه‌مان باشیم باید به یاد این بیفتیم که این “ماندگاری” البته قیمتی دارد که خیلی وقت‌ها می‌تواند به‌معنی نقض اخلاق باشد … یادمان باشد “نگران جایگاه خود بودن” جز وظایف سازمانی ما نیست! 🙂

3- عملکرد من وابسته به وضعیت جایگاه شغلی‌ام است! این در حالی است که اغلب ما به صحیح بودن عکس این گزاره باور داریم!

چگونه ذهن خود را برای متمركز بودن تربيت كنيم

نويسنده: ناديا گودمن / مترجم: علی نعمتی شهاب

به‌عنوان يک کارآفرين، غذاهاي زيادي براي ميل کردن در بشقاب روي ميزتان قرار دارند. متمرکز ماندن زير فشار دائمي درخواست‌هاي کارکنان و مشتريان، نامه‌هاي الکترونيک و تماس‌هاي تلفني که همه به‌دنبال پاسخي از جانب شما هستند، بسيار مشکل است. در ميان اين همه عوامل منحرف‌کننده‌ي حواس، درک محدوديت‌هاي ذهني‌‌تان و کار کردن روي آن‌ها مي‌توانيد تمرکز و بهره‌وري شما را افزايش دهد.

مغزهاي ما به‌خوبي براي حواس‌پرتي تنظيم شده‌اند. به‌همين دليل است که محيط ديجيتال امروزي باعث شده تا تمرکز بسيار سخت‌تر شود. ديويد راک بنيان‌گذار مشترک “مؤسسه‌ رهبري مبتني بر علم عصب‌شناسي” و نويسنده کتاب “مغز شما در کار” مي‌گويد: “حواس‌پرتي نشان‌دهنده‌ي اين است که چيزي تغيير کرده است. حواس‌پرتي يک اخطار است که مي‌گويد «توجه‌‌ات را همين الان جمع کن؛ اين مي‌تواند خطرناک باشد.»” اين واکنش مغز، خودکار و عملا غيرقابل توقف است.

در حالي که چند وظيفه‌اي بودن يک مهارت ضروري است؛ داراي يک جنبه‌ي منفي نيز است. راک مي‌گويد: “اين کار مي‌تواند هوشمندي ما را کاهش دهد و به‌زبان بهتر، IQ ما را کم کند. ما اشتباه مي‌کنيم، نشانه‌هاي ظريف را تشخيص نمي‌دهيم، زماني که نبايد، فرمان را رها مي‌کنيم يا حرف اشتباهي مي‌زنيم.”

شرايط وقتي بدتر مي‌شود که بدانيم حواس‌پرتي باعث ايجاد احساس خوبي هم در ما مي‌شود. راک مي‌گويد: “مغز شما در زمان چند وظيفه‌اي بودن، کليد پاداش‌دهي مغزتان را روشن مي‌کند” که بدين معناست: زماني که کارهاي زيادي را هم‌زمان انجام مي‌دهيد، احساس بسيار خوبي در مورد توانايي‌هاي خودتان داريد.

سرانجام اين‌که هدف اصلي، تمرکز مستمر نيست؛ بلکه دستيابي به يک زمان کوتاه بدون حواس‌پرتي در هر روز است. راک مي‌گويد: “بيست دقيقه تمرکز عميق در هر روز مي‌تواند تحول‌آفرين باشد.”

اين سه ترفند را براي متمرکز شدن و بهره‌وري بالاتر امتحان کنيد:

1. کارهاي خلاقانه را اول انجام دهيد: معمولا ما کارهاي بي‌نياز از تفکر را اول انجام مي‌دهيم و بعد به‌سراغ کارهاي سخت مي‌رويم. اين کار انرژي شما را تحليل مي‌برد و تمرکزتان را کاهش مي‌دهد. راک مي‌گويد: “يک ساعت بعد از آغاز کار، شما ظرفيت کم‌تري نسبت به زمان آغاز کارتان داريد. هر تصميمي که ما مي‌گيريم، ذهن‌مان را خسته‌تر مي‌کند.” براي اثربخشي در تمرکز، ترتيب کارها را برعکس کنيد: صبح‌ها پيش از هر چيز، کارهاي نيازمند خلاقيت يا توجه زياد را انجام دهيد و کارهاي آسان‌تر ـ مانند پاک کردن ايميل‌ها يا زمان‌بندي جلسات ـ را براي زمان ديگري در روز بگذاريد.

2- زمان‌تان را سنجيده تخصيص دهيد: با مطالعه‌ي هزاران فرد مختلف، راک متوجه شده که ما دقيقا تنها شش ساعت در يک هفته تمرکز کامل داريم. او مي‌گويد: “شما بايد در مورد کارهايي که در اين ساعات محدود انجام مي‌دهيد، بسيار سخت‌گير باشيد.”

اغلب افراد در ساعات ابتدايي صبح يا ساعات انتهايي شب بهتر تمرکز مي‌کنند و مطالعات راک نشان مي‌دهد که 90 درصد افراد خارج از محل کارشان بهتر فکر مي‌کنند. بنابراين دريابيد که کجا و چه زماني بهتر مي‌توانيد تمرکز کنيد و سپس سخت‌ترين وظايف‌تان را براي آن زمان‌ها نگاه داريد.

3- مغزتان را همانند عضلات‌تان پرورش دهيد: زماني که چندوظيفه‌اي بودن هنجار قابل قبولي است؛ مغز‌تان به‌سرعت خودش را با شرايط تطبيق مي‌دهد. شما با تبديل شدن حواس‌پرتي به يک عادت قابليت تمرکز را از دست مي‌دهيد. راک مي‌گويد: “ما مغزمان را براي تمرکز نداشتن تربيت مي‌کنيم.”

تمرکز را با حذف کليه عوامل منحرف‌کننده حواس‌ و توجه کامل به يک فعاليت مشخص تمرين کنيد. با زمان محدودي ـ مثلا 5 دقيقه در روز ـ شروع کنيد و تلاش کنيد اين زمان را به‌صورت مداوم افزايش دهيد. در زمان تمرين، اگر متوجه شديد تمرکز ذهني‌تان از بين رفته است، تنها به همان فعاليتي که داريد انجام مي‌دهيد بپردازيد. راک مي‌گويد: “اين کار مثل متناسب کردن اندام‌ها است. شما بايد روي عضله‌اي که مي‌خواهيد بسازيد، تمرکز کنيد.”

تفکر ژورناليستي

وبلاگ‌هاي مدرسه مديريت هاروارد را براي نکات جالب، کاربردي و ايده‌هاي عجيب و غريب‌شان دوست دارم. امشب اين پست را مي‌خواندم که در مورد “تفکر طراحي” (Design Thinking) است. ايده‌ اين است که امروز براي موفقيت در کسب و کار، تنها وجود مديراني که با سمت چپ مغزشان مديريت مي‌کنند کافي نيست و نيازمند کساني هستيم که با سمت راست مغزشان کار مي‌کنند (فرق اين دو تا اين است که سمت چپ مسئول عمليات رياضي و منطقي مغز است و بخش سمت راست، مسئول خلاقيت و هنر و اين‌جور چيزها.) بنابراين امروز نيازمند “خلاقيت” و “نوآوري” در کنار “عقلانيت ابزاري” هستيم.

اما نکته جالب اين مقاله براي من اين نبود. آخرهاي مقاله نويسنده به انواع ديگري از تفکر اشاره مي‌کند که مي‌تواند به موفقيت در دنياي کسب و کار کمک کند؛ از جمله تفکر ژورناليستي: جمع‌آوري اطلاعات، غربال کردن آن‌ها و پيدا کردن ايده و مطلب اصلي و بازگويي مختصر و مفيد (و البته به زبان ساده و همه‌فهم) آن. ايده جالبي است که فکر مي‌کنم براي کساني که کار مشاوره مي‌کنند بسيار کاربردي و آموزنده باشد.

نويسنده علاوه بر تفکر ژورناليستي به برخي ديگر از انواع تفکر که مي‌توانند به موفقيت کسب و کارها کمک کنند به‌عنوان نمونه اشاره مي‌کند: تفکر کتابخانه‌اي، تفکر تاريخي و تفکر هنرمندانه و حتي شايد تفکر خطاطانه (استيو جابز!)

آيا انواع ديگر تفکر هم وجود دارند که بايد کشف شوند؟ ويژگي‌هاي آن‌ها چيست؟ موضوع جالبي است براي فکر کردن!