ماه‌نامه‌ی مدیریتی گزاره‌ها ـ شماره‌ی چهارم

شماره‌ی چهارم ماه‌نامه مدیریتی گزاره‌ها هم اگر چه با اندکی تأخیر؛ اما بالاخره آماده شد! امیدوارم مجموعه مطالب تهیه شده برای این شماره مورد استفاده‌ی دوستان گرامی قرار بگیرد. منتظر هر گونه انتقاد، پیشنهاد و نظر سازنده‌ی شما نیز هستم. می‌توانید شماره‌ی چهارم را از این‌جا با لینک مستقیم دانلود کنید.

اگر از مطالب این ماه‌نامه خوش‌تان آمد و برای‌تان کاربردی بود، سپاس‌گزار خواهم شد که آن را برای دوستان‌تان نیز بفرستید. برای دریافت شماره‌های بعدی این ماه‌نامه، می‌توانید ای‌میل‌تان را این‌جا ثبت کنید.

ماه‌نامه‌ی مدیریتی گزاره‌ها ـ شماره‌ی سوم

شماره‌ی سوم ماه‌نامه مدیریتی گزاره‌ها هم اگر چه با اندكي تأخير؛ اما بالاخره آماده شد! در اين شماره از هم‌كاري دو دوست خوب مهندس حشمت سيدي و خانم الهام اعتدالي عزيز بهره‌مند شدم كه از زحمات اين دو دوست گرامي، بسيار سپاس‌‌گزارم. بسیار خوش‌حال خواهم شد که از همکاری‌ شما هم در تهیه‌ی مطالب شماره‌های آینده‌ی این ماه‌نامه بهره‌مند شوم. 

امیدوارم مجموعه مطالب تهیه شده برای این شماره مورد استفاده‌ی دوستان گرامی قرار بگیرد. منتظر هر گونه انتقاد، پیشنهاد و نظر سازنده‌ی شما نيز هستم. می‌توانید شماره‌ی سوم را از این‌جا با لینک مستقیم دانلود کنید.

اگر از مطالب این ماه‌نامه خوش‌تان آمد و برای‌تان کاربردی بود، سپاس‌گزار خواهم شد که آن را برای دوستان‌تان نیز بفرستید. برای دریافت شماره‌های بعدی این ماه‌نامه، می‌توانید ای‌میل‌تان را این‌جا ثبت کنید.

ماه‌نامه‌ی مدیریتی گزاره‌ها ـ شماره‌ی دوم

الوعده وفا! شماره‌ی دوم ماه‌نامه مدیریتی گزاره‌ها هم آماده شد! امیدوارم مجموعه مطالب تهیه شده برای این شماره مورد استفاده‌ی دوستان گرامی قرار بگیرد. منتظر هر گونه انتقاد، پیشنهاد و نظر سازنده‌ی شما هستم. هم‌چنین بسیار خوش‌حال خواهم شد که از همکاری‌تان در تهیه‌ی مطالب شماره‌های آینده‌ی این ماه‌نامه بهره‌مند شوم. می‌توانید شماره‌ی دوم را از این‌جا با لینک مستقیم دانلود کنید.

اگر از مطالب این ماه‌نامه خوش‌تان آمد و برای‌تان کاربردی بود، سپاس‌گزار خواهم شد که آن را برای دوستان‌تان نیز بفرستید. برای دریافت شماره‌های بعدی این ماه‌نامه، می‌توانید ای‌میل‌تان را این‌جا  ثبت کنید.

ماه‌نامه‌ي مديريتي گزاره‌ها ـ شماره‌ي اول

الوعده وفا! شماره‌ي اول ماه‌نامه مديريتي گزاره‌ها آماده شد. اميدوارم مجموعه مطالب تهيه شده براي اين شماره مورد نظر و استفاده‌ي دوستان گرامي قرار بگيرد. منتظر هر گونه انتقاد، پيشنهاد و نظر سازنده‌ي شما هستم. هم‌چنين بسيار خوش‌حال خواهم شد كه از همكاري‌تان در تهيه‌ي مطالب شماره‌هاي آينده‌ي اين ماه‌نامه بهره‌مند شوم. مي‌توانيد شماره‌ي اول را از اين‌جا با لينك مستقيم دانلود كنيد.

اگر از مطالب اين ماه‌نامه خوش‌تان آمد و براي‌تان كاربردي بود، سپاس‌گزار خواهم شد كه آن را براي دوستان‌تان نيز بفرستيد. براي دريافت شماره‌هاي بعدي اين ماه‌نامه، مي‌توانيد اي‌ميل‌تان را اين‌جا ثبت كنيد.

9 چیزی که به‌عنوان رئیس نباید از زیردستان‌تان بخواهید

رئیس هستید و قدرت دست شماست. اما به‌تر است برای این 9 کار از قدرت‌تان استفاده نکنید:

1- آدم‌ها را مجبور به حضور در مراسم‌ اجتماعی (مثلا جشن‌ آخر سال شرکت) نکنید: ممکن است طرف از محیط کارش راضی نباشد یا از دیگران خوش‌ش نیاید. ممکن هم هست نخواهد خارج از محیط کاری با دیگران در ارتباط باشد. این فشار آوردن می‌تواند به سادگیِ گفتن: “می‌بینمت جانی” باشد!

2- از یک کارمند بخواهید کاری را انجام دهد که قبلا از دیگری خواسته‌اید انجام‌ش دهد: مثل این‌که بخواهید تا کار ناتمام یا عقب‌افتاده‌ی دیگری را تکمیل کند.

3- آدم‌ها را برای کمک‌های خیریه تحت فشار بگذارید: این باکلاس‌بازی‌های بعضی سازمان‌ها را دیده‌اید؟ “کارکنان فلان سازمان یک ماه حقوق‌شان را به‌صورت نمادین به بنیاد X کمک کردند.”

4- از آن‌‌ها بخواهید در زمان ناهار در یک جلسه‌ی کاری شرکت کنند و غذا هم به آن‌ها ندهید!

5- از آن‌ها بخواهید خودشان را ارزیابی کنند.

6- از آن‌ها بخواهید هم‌کاران هم‌سطح خودشان را ارزیابی کنند.

7- اطلاعات شخصی را در راستای هدف “تیم‌سازی” شما افشا کنند: مثلا “بگو ببینم در مورد فلانی چه احساسی داری؟” تنها صحبت کردن در مورد عمل‌کردها مجاز است.

8- از آن‌ها بخواهید وقتی از مسیر درست منحرف شدید، به شما اخطار بدهند: در واقع شما نباید از زیردستان‌تان بخواهید عمل‌کرد شما را پایش کنند. مثلا وقتی در یک جلسه که حسابی عصبانی شده‌اید و نمی‌فهمید چه می‌گویید به شما یادآوری کنند که عقب‌نشینی کنید.

9- از آن‌ها بخواهید کاری را که خودتان حاضر نیستید انجام دهید را انجام دهند.

منبع

(عکس از این‌جا)

پ.ن. با دو مورد 5 و 6 مشكل دارم! بقيه عالي است.

ماه‌نامه‌ی مدیریتی “گزاره‌ها”

همکاران محترم من با خبرنامه‌ی آموزشی هفتگی که به‌عنوان مدیر آموزش شرکت تهیه می‌کردم آشنایی دارند. این خبرنامه بدون هیچ ادعایی، سعی داشت تا حتی‌الامکان جای خالی آموزش‌های رسمی را در تقویم آموزشی شرکت پر کند. شما مخاطبان محترم این‌جا هم خیلی از مطالب آن خبرنامه را در همین گزاره‌ها خوانده‌اید. این خبرنامه بعد از نزدیک به سه سال از انتشارش به بلوغی نسبی در ساختار رسیده بود و خودم هم واقعن از تهیه‌اش لذت می‌بردم.

چند وقت پیش با آقای مدیرعاملی که این روزها افتخار دارم به‌عنوان مشاور ـ و البته دوست و همراه ـ در کنارشان باشم ـ و در مورد نکات جالبی که از ایشان یاد گرفته‌ام حتمن به‌زودی خواهم نوشت ـ در مورد نشریات مدیریتی در ایران صحبت می‌کردیم. ایشان معتقد بودند که این نشریات ـ مخصوصا نشریات معروفی مثل تدبیر و گزیده‌ی مدیریت ـ اصلن کاربردی نیستند و نیازهای یک مدیر ارشد را برآورده نمی‌کنند. در این میان ایشان از یک نشریه‌ی خاص اسم بردند که نشریه‌ی جالب و کاربردی است. یک شماره‌ی آن نشریه را هم به من دادند. ورق‌ش که زدم دیدم محتوای نشریه کاملن ترجمه‌ای است از همان سایت‌هایی که همه‌مان می‌شناسیم‌شان: HBR، بیزینس‌اینسایدر، بیزینس‌ویک و … برای‌م جالب بود که حتا یک مقاله‌ی تألیفی هم در آن نشریه‌ وجود نداشت!

آن روز یاد خبرنامه‌ی خودم افتادم و البته یاد نظرسنجی که اسفند ماه پارسال داشتم در مورد مطالب سال جدید گزاره‌ها. در آن نظرسنجی یکی از گزینه‌های برتر، آموزش کاربردی مفاهیم مدیریت بود. مجموع این یادآوری‌ها و حرف‌های آن روز آقای مدیرعامل من را ترغیب کرد به راه‌اندازی یک خبرنامه‌ برای گزاره‌ها به‌صورت ماهانه. خبرنامه‌ای که در روز ابتدایی هر ماه در حجمی حدود 20 صفحه در قالب یک فایل PDF منتشر خواهد شد. فعلا سرفصل‌های زیر را برای این خبرنامه در نظر گرفته‌ام:

ـ گزاره‌های مدیریتی

ـ یک حکایت‌ مدیریتی

ـ یک درس: در این بخش یک دوره اصول و مبانی مدیریت را به‌زبان ساده با هم مرور خواهیم کرد.

ـ یک مقاله: در هر شماره یک مقاله‌ی تألیفی یا ترجمه شده‌ را در مورد مسائل مدیریتی مطالعه خواهید کرد.

ـ یک اصطلاح: در هر شماره یک اصطلاح مدیریتی را توضیح می‌دهم.

ـ یک نکته: در هر شماره یک نکته‌ی مدیریتی کوتاه اما کاربردی را مرور خواهیم کرد.

ـ برگی از یک نوشته: در هر شماره قسمت کوتاهی از یک کتاب را انتخاب می‌کنم.

ـ کاریکاتورهای مدیریتی: در هر شماره یک کاریکاتور مدیریتی را با هم خواهیم دید.

ـ تصویر مدیریتی: در هر شماره یک تصویر را با هم می‌بینیم که ارزش آموزشی آن در یاد گرفتن مدل‌ها و ابزارهای مدیریتی است.

خوب با توجه به این توضیحات:

1- اگر دوست دارید این خبرنامه‌ی مدیریتی ماهانه را دریافت کنید لطفن این‌جا ای‌میل‌تان را ثبت کنید تا خبرنامه پس از انتشار برای شما ارسال شود.

2- اگر نکته، پیشنهاد یا نظری در مورد ماجرای این خبرنامه دارید لطفن پای همین مطلب کامنت بگذارید یا به من از طریق نشانی gozareha@gmail.com ای‌میل بزنید.

امیدوارم اولین شماره را بتوانم در تیر ماه منتشر کنم. 🙂

از ورزش چه مي‌شود براي كسب و كار آموخت؟

اگر خواننده‌ي گزاره‌ها بوده باشيد، با پست‌هاي “درس‌هايي از فوتبال براي كسب و كار” من آشناييد. در اين مجموعه نوشته‌ها تلاش مي‌كنم تا با بررسي اتفاقات ذنياي جذاب فوتبال و حرف‌هاي مربيان و ستاره‌هاي فوتبال، درس‌هايي را براي زندگي و كسب و كار به‌تر بيان كنم. چند روز پيش به اين مطلب بانمك در اكونوميست برخورد كردم كه در آن دو درس مهم ورزشي براي زندگي و كسب و كار اشاره شده است:

1- در زندگي شخصي و شغلي و زندگي ورزشي نيازمند برنامه‌ريزي و تمرين براي موفقيت هستيم؛ با اين تفاوت كه در زندگي شخصي و شغلي برنامه‌ريزي و آماده شدن در برابر چيزي است كه ممكن است كار نكند و به‌شكل اشتباه پيش برود. اما در ورزش برنامه‌ريزي و تمرين براي اين است كه ببينيم عوامل موفقيت فرد در چيزي كه در آن خوب است چيستند، چطور مي‌توانيم در كارمان به‌تر عمل كنيم و چطور مي‌توانيم اين درس‌ها را به‌ديگران منتقل كنيم.

2- در ورزش بايد هر روز تمرين كرد و ياد گرفت و به‌بود داشت؛ در غير اين صورت بازنده‌ايم.

جالب بود!

آيا كارل ماركس بعدي از يك مدرسه‌ي مديريت يا يك شركت مشاوره بر خواهد خاست؟

جاستين فاكس در اين‌جا روي سايت هاروارد اين مقاله‌‌ي فرانسيس فوكوياما با عنوان “آينده‌ي تاريخ” را تحليل مي‌كند: آقاي فوكوياما اگر چه هم‌چنان به نظريه‌ي معروف‌ش “پايان تاريخ” (نقطه‌ي كمال توسعه‌ي بشري ليبرال دموكراسي غرب است) معتقد است؛ اما در اين مقاله به اين مسئله پرداخته كه در ميان شكل‌هاي كنوني دموكراسي ليبرال كدام يك به‌تر اين نظريه را بازتاب مي‌دهد. او حالا اين دغدغه را دارد كه چطور دموكراسي بسازيم كه در آن طبقه‌ي متوسط محور اصلي جامعه باشند. بدين ترتيب اين “ايدئولوژي” جديد برخلاف ايدئولوژي‌هاي قرن نوزدهم و بيستم به طبقات پايين نظر ندارد! فوكوياما در مقاله‌اش نوشته كه دستيابي به چنين دموكراسي بدون به چالش كشيدن فرضيات كنوني اقتصاد نئوكلاسيك ـ همانند اصل ترجيحات فردي و در نظر گرفتن درآمد سرانه به‌عنوان شاخص رفاه ملّي ـ ممكن نيست.

به اعتقاد آقاي فاكس، فوكوياما در اين مقاله دقيقا روي نكته‌اي دست گذاشته كه در سال‌هاي اخير به‌كرات در مقالات بزرگاني همانند مايكل پورتر، روزابث ماس كانتر و ديگران به آن اشاره شده است: بايد در سرمايه‌داري طرحي نو در انداخت.

در واقع مسئله اين‌جاست كه از دهه‌ي هفتاد ميلادي به اين طرف ايدئولوژي اقتصادي اين بوده كه كسب و كارها بايد تمامي تمركزشان را بر ارزش‌آفريني براي ذي‌نفعان‌شان بگذارند. اما اين ذي‌نفعان چه كساني هستند؟ از آن‌جايي كه پاسخ دادن به اين سؤال كار آساني نبوده است؛ فرض بر اين گذاشته شده كه ذي‌نفعان همان سهام‌داران كسب و كار هستند. اما ام‌روز ديگر كسي باور ندارد كه مديران ارشد بنگاه صرفا با دنبال كردن روندهاي بازار و افزايش قيمت سهام بنگاه، درست كار مي‌كنند. حالا ديگر مديران ارشد مجبورند ميان منافع ذي‌نفعان كوتاه‌مدت (سهام‌داران) با ذي‌نفعان بلندمدت (جامعه و كاركنان بنگاه) تعادل برقرار كنند. در عمل هم پژوهش‌ها اين را روشن ساخته‌اند كه اتفاقا كسب و كارهايي موفق بوده‌اند كه ارزش‌آفريني براي سهام‌داران را به‌عنوان محصول جانبي ارزش‌آفريني براي جامعه و كاركنان بنگاه در نظر گرفته‌اند.

خوب بنابراين مدل سرمايه‌داري كنوني كار نمي‌كند؛ چه بايد كرد؟ مايكل پورتر و كساني ديگر تلاش كرده‌اند براي اين سؤال پاسخي بيابند. اما … آقاي فاكس معتقد است كه تمامي اين تلاش‌ها هنوز بي‌نتيجه مانده و هيچ طرح مشخص و اجرايي براي پاسخ‌گويي به اين سؤال وجود ندارد. ضمن اين‌كه تمامي تلاش‌ها بر دنياي كسب و كار متمركز مانده و هيچ‌كس در مورد الگوي سياست‌‌گذاري در اين زمينه حرفي نزده است.

متأسفانه مشكل فقط همين نيست. مشكل اصلي اين‌ است كه گروهي آدم باانرژي، خوش‌بين و البته داراي مقداري كافي روحيه‌ي ناكجاآبادي در بيزينس اسكول‌ها و شركت‌هاي مشاوره نشسته‌اند و هم‌چنان معتقدند راه‌حل‌هاي ارائه شده‌شان “كار خواهد كرد” (و درستي اين ادعا را در بحران‌هاي سال‌هاي اخير ديده‌ايم!) در واقع اگر ماركس و ديگر ايده‌آليست‌هاي دنياي سياست مي‌گفتند كه فناوري جديد، دنيايي جديد را خواهد ساخت؛ ام‌روزه ديگر دانش‌مندان علوم سياسي نظير فوكوياما به دست‌يافتن به آن دنياي به‌تر با ابزارهاي كنوني باوري ندارند و به‌جاي آن‌ها، اين متخصصان حوزه‌ي كسب و كار هستند كه باور دارند فناوري‌هاي نوين ام‌روزي ما را به سوي دنيايي جديد و برابرتر ره‌نمون خواهند كرد.

ما فقط اين شانس را داريم كه مي‌دانيم نسخه‌ي ماركس به كجا ختم شد!

پ.ن. اين نقدهاي جانانه به كاربردي نبودن رويكردهاي ارائه شده توسط امثال هاروارد و وارتون و مك‌كنزي و اكسنچر و … را كه مي‌خوانم، به اين فكر فرو مي‌روم كه واقعا مايي كه خيلي از تكست‌بوك‌هاي دوره‌هاي MBAمان متعلق به دهه‌هاي 70 و 80 ميلادي است (!)، چند سال نوري عقب‌تريم!؟

دغدغه‌هاي يک مدير جوان (1)

يک: چند ماهي است که بالاخره از حالت مدير خودم بودن درآمده‌ام و رسما مدير شده‌ام. در اين چند ماه با خيلي از مسائلي که قبلا در درس‌‌هاي دوره‌ي MBA درباره‌شان خوانده‌ بودم مستقيما روبرو شده‌ام و خوب در کنارش، خيلي از موقعيت‌هايي را که قبلا در گزاره‌ها براي‌شان نسخه پيچيدم درک کرده‌ام. اما در نهايت، اين روزها اضطراب‌ام بسيار بيش‌‌تر از قبل شده است!

دو: چند روز پيش همکار پروژه‌ام به من گفت که به‌ترين مديري بوده‌ام که تا حالا داشته. نمي‌دانم خوش‌حال باشم يا ناراحت. همکارم حرف‌ش را کاملا صادقانه گفت. آدم تازه‌کاري هم نيست و چند سالي سابقه‌ي کار دارد. از آن روز مدام با خودم درگيرم که آيا اين “به‌ترين بودن”، يعني من واقعا خوب بوده‌ام يا اين‌که به‌صورت نسبي در برابر مديرهاي قبلي (که ممکن است افتضاح بوده باشند)، به‌تر بوده‌ام؟ اگر اين دومي بوده باشد که خيلي هم مطلوب نيست!

سه: در گزاره‌ها در اين يک سال و اندي، مدام نوشته‌ام که اي مديران، اين کار را بکنيد و اين کار را نه. اين‌طوري به‌تر است و آن‌طوري بدتر. حالا خودم جزو همان مديران شده‌ام. آيا دارم به آن توصيه‌ها عمل مي‌کنم؟

چهار: من رسما درس مديريت خوانده‌ام. پس بايد با خيلي از مديران تجربي که در اين چند سال ديده‌ام، فرق داشته باشم. آيا واقعا دارم آموخته‌هاي‌ام را به‌کار مي‌گيرم؟

پنج: يک طرف ديگر رابطه‌ي من به‌عنوان مدير، شرکت‌ محل کارم است. آيا موفق بوده‌ام مدير خوبي براي شرکت‌مان باشم؟ آيا به شرکت ضرري نزده‌ام؟ آيا کارم را درست انجام داده‌ام؟

گيج اين سؤالات‌م اين روزها.

درس‌نامه کوچک مدیران ناگهانی ـ لينک

اگر وبلاگ من را دنبال کرده باشيد، حتما ديده‌ايد که يکي از دغدغه‌هاي اصلي من نوشتن در مورد چيزي است که آن را حرفه‌اي بودن مي‌نامم؛ يعني بايدها و نبايدهاي زندگي ما در سازمان. چند مطلب هم در اين زمينه نوشته‌ام که بخشي براساس تجربيات خودم بوده است و برخي ديگر را نيز از اين سو و آن سو ترجمه کرده‌ام.

خوش‌حال‌ام که اين کار ـ يعني نوشتن در مورد تجربيات کاري افراد براي استفاده‌ي ديگران ـ دارد در فضاي وبلاگ‌نويسي فارسي گسترش مي‌يابد. با توجه به سه نکته‌ي زير:

1. ما رسانه‌ي تأثيرگذاري در فضاي مجازي نداريم که به فوت و فن‌هاي مديريت بپردازد و به زبان ساده مسائل کاربردي را براي استفاده‌ي همگان بيان کند (چيزي مثل مدل وبلاگ‌هاي هاروارد
2. وبلاگ‌نويس‌هايي که در زمينه‌ي مديريت مي‌نويسند معمولا وبلاگ‌شان را با يک مجله‌ي تخصصي اشتباهي مي‌گيرند و مطالب طولاني و تئوريک و در بسياري موارد غير کاربردي را مي‌نويسند (تازه اگر کپي پيست نکرده باشند)؛
3. مهم‌تر ازهمه اين‌که خوانندگان مطالب در دنياي مجازي به خواندن مطالب سرگرم‌کننده و غيرکاربردي عادت‌ کرده‌اند،

به نظرم هر نوشته‌اي که به آدم‌ها بگويد بايد در سازمان چطور زندگي و کار کنند (چه در سطح مديران و چه در سطح کارشناسان) يک قدم بزرگ براي ترغيب آدم‌ها به اشتراک‌گذاري تجربيات‌شان با ديگران از يک سو و علاقه‌مند کردن کاربران دنياي مجازي فارسي به خواندن مطالب کاربردي است و بايد از آن استقبال کرد و کمک کرد تا افراد هر چه بيش‌تري آن را ببينند. کاري که من سعي مي‌کنم از اين پس تا حد توانم انجام بدهم.

امروز در گودر به اين مطلب برخوردم که يک آقاي سردبير درباره‌ي تجربيات مديريتي خود نوشته است. برخي از نکات‌اش واقعا براي من جديد و جالب بود. پيشنهاد مي‌کنم چند دقيقه‌اي وقت بگذاريد و اين مطلب را بخوانيد.

در اين زمينه اين مطالب قبلي من هم احتمالا به دردتان بخورد:

معرفي کتاب: شرکت سهامي حيوانات

12 باور يک رئيس خوب

4 سؤال براي سنجش عملکرد آدم‌ها

توصيه‌هايي به مديران از زبان يک کارشناس