پيروزي در ال‌کلاسيکو: جادوي نبوغ رها از بندهاي تاکتيکي

در دوران کودکي سري اول کارتون فوتباليست‌ها ـ يعني همان ماجراهاي تيم شاهين و کاکرو دائيچي، ماسارو و يوسوجي (همان دروازه‌بان موبلند افسانه‌اي) و شوت مثلثي معروف تيم‌ش‌ عقاب ـ هميشه براي‌م محبوب‌تر بود تا سري دوم و طولاني‌تر (يعني ماجراي سوباسا و واکي و کاکرو يوگا.) سري اول شخصيت‌پردازي به‌تري داشت و داستان دل‌نشين‌تري. در آن روزها که هنوز چيزي از ره‌بري سازماني نمي‌دانستم، مي‌فهميدم که ماسارو (دروازه‌بان و کاپيتان تيم شاهين) چيزي دارد که ديگران (حتي ستاره‌شان کاکرو) آن را ندارند. و خوب حالا متوجه شده‌ام که علت متفاوت بودن شخصيت ماسارو اين بود که او ره‌بر تيم‌ش بود!

يکي از جذاب‌ترين قسمت‌هاي آن کارتون، قسمتي بود که تيم شاهين در يک بازي دوستانه مقابل تيمي قرار گرفت که توسط رايانه هدايت مي‌شد. يک برنامه‌ي رايانه‌اي وضعيت بازي را لحظه به لحظه تحليل مي‌کرد و بعد دستورات تاکتيکي را به مربي تيم (که البته نقش‌ش در حد بي‌سيم‌چي بود!) مي‌داد و او هم از طريق گوشي‌هاي احتمالا بلوتوثي آن‌ها را به بازي‌کنان منتقل مي‌کرد. نيمه‌ي اول را اين تيم رايانه‌اي با نتيجه‌اي سنگين به نفع خودش تمام کرد. بين دو نيمه‌ بازي‌کنان تيم شاهين به اين فکر کردند که چطور با اين تيم مقابله کنند. تنها راه در دسترس، گيج کردن آن رايانه‌ي کذايي بود. براي همين تغييرات تاکتيکي در تيم ايجاد شد؛ مثلا کاکرو به خط دفاع رفت و در يک ضدحمله ناگهان ماساروي دروازه‌بان خودش را به پشت محوط جريمه رساند و گل زد! رايانه از اين تغييرات گيج شده بودو توان تحليل منطقي‌ش را از دست داده بود. در نهايت بازي با نتيجه‌اي عجيب به‌نفع تيم شاهين به پايان رسيد. در اين ماجراي خيالي مي‌شد ديد که حتا به‌ترين تاکتيک هم هيچ وقت نمي‌تواند حريف نبوغ شود.

*****

سومين ال‌کلاسيکوي فصل در شرايطي برگزار مي‌شد که رئال در به‌ترين شرايط به‌سر مي‌برد و بارسا، چند هفته‌اي بود خوب نتيجه نمي‌گرفت. رئال 6 امتياز نسبت به بارسا برتري داشت و تازه يک بازي کم‌تر انجام داده بود. آقاي خاص ديگر مطمئن بود اين بار مي‌تواند از رقيبي که فصل قبل در تمام رقابت‌هاي معتبر نقره‌داغ‌ش کرده بود، انتقام بگيرد. بازي شروع شد و ثانيه‌ي بيست و يک‌م اشتباه وحشت‌ناک والدس، باعث به‌ثمر رسيدن يک گل شوکه‌کننده شد. رئال ديگر داشت به هدف‌ش مي‌رسيد … مورينيو با هوش‌مندي تمام، هافبک‌هاي استثنايي بارسا را از کار انداخته بود. اما در اواسط نيمه‌ي اول، ناگهان يک حرکت انفجاري از مسي و پاس استثنايي‌ش همراه با شوت الکسيس، ورزش‌گاه را کاملا ساکت کرد. بعد هم نيمه‌ي دوم و تغييراتي که پپ گوآرديولا در تيم‌ش داد و آزاد شدن اينيستا و ژاوي و گل دوم و سوم. و سرانجام سوت پايان را داور به‌صدا درآورد و آقاي خاص ماند و يک باخت ديگر در مهم‌ترين بازي فصل.

چرا اين‌گونه شد؟ حرکت مسي در چارچوب هيچ تاکتيکي قابل تفسير نبود. اين نبوغ بي‌پايان لئو بود که خواب مورينيو را‌ آشفته کرد. اما مگر بارسلونا تاکتيک نداشت؟ داشت اما ويژگي کليدي بازي بارسا در برابر رئال اين بود که در بارسا، چارچوب تاکتيکي مشخص است و معلوم است بازي‌کنان در بازي‌شان چه کارهايي را بايد بکنند و چه خط‌قرمزهايي دارند (مثلا بايد روي زمين بازي کنند و با پاس‌کاري و حفظ توپ جلو بروند.) اما در همين چارچوب تاکتيکي، گوآرديولا براي هر بازي‌کن نقش کاملا دقيقي تعيين نمي‌کند. همه بايد حمله کنند و همه دفاع. فرقي نمي‌کند بازي‌کن روبرو کريس رونالدو باشد يا لاسانا ديارا. نزديک‌ترين بازي‌کن چه مسي باشد و چه پويول، بايد دست به پرس بزند. از آن طرف در حمله هم همين‌طور از پيکه گرفته تا ويا و الکسيس، اگر موقعيت داشته باشند بايد گل بزنند. در اين رويکرد تاکتيکي، بازي‌کن هم در تعيين تاکتيک تيم نقش دارد؛ اما در چارچوب تاکتيک تيمي!

اما در مقابل در رئال … رئال يک چارچوب تاکتيکي کاملا منسجم و مشخص دارد. نقش هر بازي‌کن و شعاع حرکتي او در زمين کاملا معين است. پپه و لاس و ژاوي آلونسو مي‌دانند بايد مسي و ژاوي اينيستا را مهار کنند. کاکا و کريس رونالدو و اوزيل و بنزما هم همين‌طور مي‌دانند کجا بايد باشند و چه کار بايد بکنند. در اين رويکرد تاکتيکي، بازي‌کن تنها يک مهره در دست مربي است و خودش هيچ اختياري ندارد. همين است که بازي‌کن نابغه‌اي مثل کاکا در سيستم مورينيو هيچ کاري از دست‌ش برنمي‌آيد …

عکس بالا را خيلي دوست دارم. خلاصه‌ي سه پاراگراف اين بخش است!

******

اين اواخر کمي در مورد زندگي و افکار استيو جابز مطالعه داشتم. رويکرد استيو جابز تا حدودي شبيه گوآرديولا است. در اپل او بود که تعيين مي‌کرد نتيجه بايد چه باشد. اما جابز کاري به اين نداشت که چطور قرار است اپل به اين نتيجه برسد. مثلا در مورد طراحي آي‌پاد جايي گفته که مهندسان توليد اپل مي‌گفتند توليدش غيرممکن است؛ اما او معتقد بود که چون اومديرعامل است پس مي‌شود! در سيستم اپل، تنها محدوديت براي نبوغ، دستيابي به نتيجه‌ي مورد انتظار است.

اگر بخواهيم يک مثال هم براي رويکرد رئال بياورم ياد مايکروسافت مي‌افتم. معروف است که بيل گيتس و بعد از او استيو بالمر، کنترل بسيار شديدي روي ساختار و فرايندها و شيوه‌ي کار مايکروسافت و نيروي انساني‌اش دارند. نتيجه اگر چه در يک نگاه کلي عالي است (و گه‌گاه به نتيجه‌اي استثنايي مثل کينکت منجر مي‌شود)؛ اما هيچ‌وقت به‌اندازه‌ي اپل درخشان نيست که هر محصول‌ش جريان‌ساز است.

******

ماسارو، گوآرديولا و استيو جابز. اميدوارم از آن‌ها ياد بگيرم چطور اجازه دهم نبوغ و استعداد، خودش به نتيجه‌ي مورد انتظار دست پيدا کند.

7 عادت که موفقيت استيو جابز را رقم زدند

نويسنده: سوزان رايد؛ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

ماه گذشته مرگ نوآور و رهبر بزرگ اپل استيو جابز، جامعه‌ي کارآفرينان و مصرف‌کنندگان را شوک‌زده کرد. اين‌طور نبود که ما نمي‌توانستيم مشکلي را که در سلامت جابز بود ببينيم؛ بلکه ما نمي‌خواستيم بپذيريم که يکي از بزرگ‌ترين نوآوران و رهبران دوران ما در سن کم 56 سالگي دار فاني را ترک بگويد.

درخشندگي، اشتياق و انرژي استيو منبعي بي‌پايان براي نوآوري بود که براي سال‌ها موجب غني‌ شدن هر چه بيش‌تر زندگي ما خواهد شد. او موفقيت بلندمدت کسب و کار را نهادينه ساخت و استاد اين کار هم بود.

بياييد نگاهي بياندازيم به 7 عادت جابز که باعث موفقيت بي‌نظير او در زندگي شخصي و شغلي‌اش شدند:

1- سمج باشيد! جابز اپل را همراه يک همکلاسي دوران دبيرستان در يک گاراژ در سيليکون ولي در 1976 راه انداخت. او يک دهه بعد از اپل اخراج شد. اما او آن‌قدر سماجت کرد تا در سال 1997 براي نجات شرکت به آن‌جا برگشت. از آن زمان تا به امروز، اپل تبديل به ارزش‌مندترين شرکت جهان شده است.

2- پيش رفتن را ادامه بدهيد! جابز محصولات دوست‌داشتني‌اش را حتا در زمان رکود اقتصادي اخير و بروز مشکلات سلامت خود، يکي پس از ديگري به بازار عرضه مي‌کرد.

3- بخواهيد که زندگي انسان‌ها را تغيير دهيد: او به تحول رايانه‌ها از ابزاري براي وسواس اعتيادگونه‌ي کاربران حرفه‌اي به يکي از اجزاي ضروري زندگي شغلي و شخصي کمک نمود. او در اين فرايند نه فقط رايانه‌هاي شخصي که صنعت تلفن‌هاي همراه و صنعت موسيقي را نيز متحول کرد. زماني که به ايجاد تحول در صنايع آمريکايي نياز بود، جابز رقباي کمي داشت.

4- همه‌جا حاضر باشيد: از همه تأثيرگذارتر عرضه‌‌‌ي آي‌پد در سال 2011 بود که “1000 موسيقي در جيب شما” را نويد مي‌داد. در طول ده سال بعد، اين دستگاه قابل کنترل با انگشت اشاره حتي از ساعت مچي هم محبوب‌تر شد.

5- هيجان ايجاد کنيد: اپل تحت نظارت جابز، توسعه‌ي محصول بعدي خود را در خفا انجام مي‌داد تا به پيش‌بيني‌هاي هيجان‌انگيز دامن بزند. به‌علاوه جابز در مورد اين‌که مشتريان‌اش چه مي‌خواهند حسي پيش‌گويانه داشت. حتي زماني که تقاضايي وجود نداشت، او يک مذهب جديد را به‌راه مي‌انداخت.

6- نياز ايجاد کنيد: در سال 2007 آي‌‌فون صفحه لمسي به بازار عرضه شد. “يک سال بعد فروشگاه اپ استور” اپل نيز به آي‌فون پيوست. در اين‌جا توسعه‌دهندگان مي‌توانستند “برنامه‌‌هاي کابردي (اپ)” آي‌فون را بفروشند. برنامه‌هايي که گوشي تلفن همراه را از ابزاري که تنها به‌درد تماس تلفني مي‌خورد به ابزاري براي مديريت نقدينگي، ويرايش عکس‌‌ها، بازي کردن و شبکه‌سازي اجتماعي تبديل مي‌کردند.

جابز در سال 2010 آي‌پد را به بازار عرضه کرد. رايانه‌ي کاملا لمسي در اندازه‌ي يک تبلت در حالي عرضه شد که حتي تحليل‌گران بازار هم مي‌گفتند نيازي به آن ندارند.

7- با خودتان صادق باشيد: جابز با پيروي از “صداي دروني، قلب‌ و کشف و شهودي دروني‌اش” موفق شد. او در سخنراني فارغ‌التحصيلي‌اش در دانشگاه استنفورد، گفت: “زمان شما محدوداست؛ بنابراين آن را در زندگي در جلد ديگران به‌هدر ندهيد. به دام تعصب نيفتيد که زندگي براساس نتايج انديشه‌هاي ديگران است. اجازه ندهيد صداي عقايد ديگران صداي دروني، قلب‌ و کشف و شهودي دروني‌تان را خاموش سازد.”

جابز ممکن است ديگر در ميان ما نباشد؛ اما هنوز نبوغ و چشم‌انداز او در درون ديگر نوآوران بي‌شماري زنده است. همانند او آن‌ها مي‌خواهند تا زندگي انسان‌ها را متحول کنند. آيا شما يکي از آن‌ها هستيد؟ چه محصول جديدي را براي بهبود ديدگاه‌هاي ديگران به بازار عرضه بکنيد و چه نه، به‌کار بستن اين 7 شايستگي موفقيت‌آميز که جابز نماد آن‌هاست به شما کمک مي‌کند تا همان‌طور که جابز گفت “تلنگري بر کهکشان بزنيد” و راه خود را براي موفقيت در زندگي هموار سازيد.

منبع

چه زندگي شگفت‌انگيزي، آقاي استيو جابز!

“من فکر مي‌کنم وقتي شما کاري را انجام داديد که به به‌ترين نتيجه انجاميد، بايد به‌سراغ يک کار شگفت‌انگيز ديگر برويد. به همان کار قبلي نچسبيد؛ تنها کشف کنيد که حالا بايد چه کار کرد؟” (اخبار شبانگاهي NBC؛ مي 2006)

“ثروت‌مندترين انسان گورستان بودن براي من مهم نيست … اين‌که شب وقتي به تخت‌خواب مي‌روم به‌خودم بگويم ما امروز کار شگفت‌انگيزي را انجام داديم … اين چيزي است که براي من مهم است.” (مصاحبه با وال‌استريت ژورنال؛ 25 مي 1993)

*****

چه زندگي شگفت‌انگيزي آقاي جابز. مي‌شود رؤيا ديد و مهم‌تر اين‌که مي‌شود به آن رؤيا در بيداري رسيد. از شما ممنونيم که اين را يادمان داديد. دنيا، بدون شما حتما چيزي کم داشت. دنياي بدون شما، حتما چيزي کم دارد؛ آقاي جابز. اما آسوده بخوابيد …

منبع گزاره‌هاي استيو جابز

10 پيامد احتمالي خروج استيو جابز از اپل

يکي دو هفته پيش بود که استيو جابز اعلام کرد براي مدت نامشخصي به مرخصي استعلاجي مي‌رود. چه کسي است که نداند اپل يعني استيو جابز و بدون او حتا تصور داشتن اپل جذاب و پيش‌روي امروز هم مشکل به نظر مي‌رسد. بنابراين اين نگراني اساسي وجود دارد که اگر مرخصي جابز دايمي شود و او ديگر مديرعامل اپل نباشد، چه اتفاقي روي خواهد داد؟ با هم نگاهي بياندازيم به 10 پيامد احتمالي خروج استيو جابز از اپل:

1. سقوط قيمت سهام اپل: در وال استريت همه استيو جابز را به‌عنوان به‌ترين کسي که مي‌تواند اپل را هدايت کند، قبول دارند. اما اگر جابز برود چه اتفاقي رخ مي‌دهد؟ آيا بازار صبر مي‌کند تا جانشين او نشان دهد که مردِ اين کار هست يا نه؟ به هر حال ممکن است به مديرعامل جديد اين فرصت از جانب بازار سهام داده نشود!

2. از دست دادن چشم‌انداز (Vision): چشم‌انداز اپل، داشتن نوآوري و کيفيت در کنار هم است؛ چشم‌اندازي که جابز آن را شکل داده و کم‌تر شرکتي در آمريکا مي‌تواند به گرد آن برسد. جابز هميشه مي‌داند که از اپل چه مي‌خواهد و هيچ وقت تمرکزش را از دست نمي‌دهد. آيا مديرعامل بعدي خواهد توانست اين چشم‌انداز سودآور اپل را حفظ کند؟

3. از دست دادن فرهنگ سازماني: براي دست يابي به چشم‌انداز تعريف شده، بايد فرهنگ سازماني خاصي هم ايجاد شود؛ چيزي که جابز آن را هم در اپل به خوبي جا انداخته است:  نوآوري در طراحي با قيمت بالا! هميشه تغيير در مديريت ارشد با وارد شدن گروهي از ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي جديد براي سازمان همراه است: آيا اپل فرهنگ متمايزش را از دست خواهد داد؟

4. چالش در پيدا کردن مديرعامل جديد: هدايت اپل به‌عنوان يکي از شناخته‌ شدن‌ترين و مورد احترام‌ترين شرکت‌هاي دنيا، کار ساده‌اي نيست. آيا اتفاقي که در بار اول خروج جابز از اپل رخ داد (يعني سقوط آزاد اپل تا زمان بازگشت جابز) دوباره به وقوع خواهد پيوست؟ آيا هيأت مديره مي‌تواند فرد شايسته‌اي را براي پست مديرعاملي بيابد؟

5. يافتن ره‌بر آينده‌ي شرکت: جابز فقط مديرعامل نيست؛ او ره‌بر و منبع الهام شرکت به‌ويژه در مباحث مربوط به طراحي و توسعه ي محصولات جديد محسوب مي‌شود. استيو جابز بعدي اپل چه کسي خواهد بود؟ تيم کوک جانشين فعلي جابز يا کسي ديگر؟ آيا اين فرد الان دارد در اپل کار مي‌کند؟

6. از دست رفتن سهم بازار مکينتاش: اگر چه جابز استراتژي اصلي‌اش را بر توسعه و فروش محصولات مبتني بر iOS گذاشته، اما از حفظ و ارتقاي جايگاه مکينتاش در بازار فروش رايانه‌هاي شخصي هم غافل نبوده و به خوبي اين کار را هم انجام داده است. اگر مديرعامل بعدي توانايي‌هاي جابز را نداشته باشد؛ ممکن است تمام زحمات جابز در اين زمينه بر باد برود!

7. گم کردن مسير توسعه‌ي iPhone: اين احتمالا بدترين نتيجه براي طرف‌داران اپل خواهد بود! جابز مفهوم آي‌فون را به‌عنوان تلفن هوش‌مند نسل جديد تعريف کرد و اين‌که مسير توسعه‌ي آينده‌ي آي‌فون چه خواهد بود و اين محصول به چه چيزي نياز دارد و به چيزي نه، داخل مغز او است! با رقابت شديدي که اين روزها در بازار تلفن‌هاي هوش‌مند به‌وجود آمده و رشد خزنده‌ و عجيب و غريب اندرويد در اين بازار، آيا آي‌فون مي‌تواند در برابر رقبا دوام بياورد؟ آيا مديرعامل بعدي هم خواهد توانست آي‌فون را در جايگاه کنوني‌اش حفظ کند؟

8. تغييرات مديريتي شديد: هميشه تغيير مديريت ارشد با تغييرات مديريتي در سطوح پايين‌تر همراه خواهد بود. بعضي‌ها مي‌روند و کسان ديگري مي‌آيند. سؤال: آيا تيم مديريتي جديد و اين آدم‌هاي تازه وارد به اپل، مي‌توانند اين شرکت را به‌خوبي تيم مديريتي اسيتو جابز اداره کنند؟

9. پايان عصر پنهان‌کاري: يکي از عناصر اصلي موفقيت استيو جابز، پنهان‌کاري کامل اوست. معمولا ساير شرکت‌ها در دوره‌ي طراحي، از اعلام ويژگي‌هاي محصولات جديد خودشان به بازار به‌عنوان يک ابزار بازاريابي براي آماده کردن بازار جهت پذيرش محصول جديد استفاده مي‌کنند. اما جابز با پنهان کردن چيزهاي جديدي که قرار است به بازار عرضه کند، توانسته است جذابيت عجيب و غريب محصولات جديد اپل را براي آدم‌ها ايجاد کند. در واقع، جابز آدم‌ها را تشنه نگه مي‌دارد تا سرِ چشمه و در راه حتا يک کلمه هم در مورد ميزان فاصله با چشمه و ميزان گوارايي و خنکي آب چشمه حرف نمي‌زند! اين موضوع هم البته جزو توانايي‌هاي خاص جابز است که ممکن است جانشين او، آن‌ را نداشته باشد!

10. هيچ تغييري رخ ندهد! به هر حال اين حالت هم ممکن است رخ بدهد! شايد جابز توانسته باشد الگوي مديريت و ره‌بري خود را در اپل نهادينه کرده باشد. تيم مديريتي کنوني هم که مدت‌ها با وي کار کرده‌اند. اگر اين اتفاقات افتاده باشد؛ خوش به حال مديرعامل آينده‌ي اپل!

اين مطلب ترجمه‌ي آزادي است از اين مقاله.

چگونه مثل استيو جابز فکر کنيم؟

استيو جابز اين روزها کاريزماتيک‌ترين شخصيت دنياي فناوري است. جابز موتور اصلي حرکت اپل است؛ شرکتي با محصولات بسيار جذاب و دوست‌داشتني و البته ارزش‌مندترين شرکت فناوري جهان. اهميت جابز تا آن حد بالا رفته که توماس فريدمن ـ ستون‌نويس معروف روزنامه‌ي نيويورک تايمز و نويسنده‌ي کتاب جهان مسطح است ـ معتقد است آمريکا براي اين‌که بتواند به شکل شگفت‌آورتري از رکود خارج شود، داشتن جابزهاي بيش‌تر است! چه چيزي جابز را از ديگران متمايز مي‌کند؟

کارمينه گالو براي فهميدن پاسخ اين سؤال با يک دو جين از کارکنان سابق اپل، تحليل‌گران و متخصصان مصاحبه کرد. نتيجه؟ استيو جابز هم يک آدم معمولي است؛ فقط بلد است چطور “متفاوت فکر کند!” گالو به‌زودي يافته‌هاي‌اش را در کتابي با عنوان “رازهاي نوآوري استيو جابز” منتشر خواهد کرد. اما او در مطلبي که اخيرا در فوربس چاپ شده، به اين موضوع پرداخته که جابز چطور متفاوت فکر مي‌کند؟ با هم تکنيک‌هاي خلاقيت جابز را مرور مي‌کنيم:

  1. شايد شنيده باشيد نام شرکت اپل از يک منطقه در نزديکي محل زندگي اسيتو جابز و استيو وزنياک گرفته شده؛ اما آيا مي‌دانيد که اپل در عين حال يک نماد است؟ اپل نماد يک درخت است؛ به ساختار يک درخت دقت کنيد (مفهوم رياضي درخت را يادتان هست که؟): درخت به سادگي از يک تنه و چند شاخه تشکيل شده؛ يک موجوديت ساده و قابل فهم که ميوه‌اش دست‌يافتني است!!! جابز معتقد است يک رايانه (و در حالت کلي يک محصول) بايد اين دو ويژگي را داشته باشد: ساده و قابل فهم و در عين حال قابل دست‌يابي!
  2. متفاوت فکر کردن جابز در قرار دادن دايمي خودش در معرض تجربيات مختلف در زندگي بشري نهفته است. جابز تجربيات منحصر به فردي در زندگي داشته: از ياد گرفتن خطاطي در دوران دانشگاه تا تجربه‌ي رياضت‌کشي عرفان شرقي در هندوستان! و همين دقيقا راز ايده‌پردازي‌هاي فوق‌العاده‌ي استيو جابز است. يک مثال بانمک‌اش اين‌که خطاط بودن جابز باعث شد وقتي در 1984 اولين مکينتاش را ارايه کرد، مکينتاش اولين رايانه‌ي شخصي بود که فونت‌هاي زيبايي داشت. يا وقتي او مي‌خواست فروشگاه‌هاي اپل را راه بياندازد به جاي اين‌که مدير فروشي را از صنعت آي‌تي انتخاب کند، يکي از مديران سابق خرده‌فروشي Target را انتخاب کرد! او و آن مدير ـ رون جانسون ـ تصميم گرفتند تا براي به‌ترين بودن، به الگو گرفتن از شرکت‌هاي فناوري اکتفا نکنند. براي همين به جاي طرح اين سؤال که: “به‌ترين مدل خدمات مشتري در صنعت آي‌تي چيست؟” يک سؤال کلي‌تر مطرح کردند: “به‌ترين مدل خدمات مشتري چيست؟” و جواب‌شان را هم در “هتل‌هاي چهار فصل” پيدا کردند. براي همين است که شما در فروشگاه‌هاي اپل، به جاي صندوق‌دار، دربان مي‌بينيد!
  3. جابز هميشه يک سنت‌شکن بوده؛ توضيح بيش‌تري لازم است؟
  4. جابز ادراک متفاوتي نسبت به ديگران دارد و همين چيزي است که او را نوآور مي‌کند نه مقلد. مثلا دو جين آدم ابداع زيراکس را در زمينه‌ي رابط کاربري گرافيکي در سال 1979 ديدند؛ اما تنها جابز بود که به فکر رسيد مي‌شود اين رابط کاربري را در يک رايانه به کار برد و خوب همين ايده شد، مبناي ساختن سيستم عامل مک براي اولين مکينتاش در سال 1984!
  5. اما جالب‌ترين اصل فکر کردن استيو جابز: در يکي از بزرگ‌ترين تحقيقات انجام شده در زمينه‌ي نوآوري و خلاقيت، محققان هاروارد با بيش از 3000 مدير در طول 6 سال مصاحبه کردند. يافته‌ي آن‌ها اين بود که اصل شماره‌ي يک خلاقيت “ارتباط ايجاد کردن” است: توانايي ايجاد ارتباط موفق ميان پرسش‌ها، مسائل و ايده‌هاي ظاهرا نامرتبط از حوزه‌هاي مختلف. نتيجه‌ي اين تحقيق گسترده‌ي هاروارد چيزي بود که استيو جابز 15 سال به پيش به يک گزارش‌گر گفته بود: “خلاقيت تنها يعني وصل کردن چيزها به هم‌ديگر.”

استيو جابز شدن انگار خيلي هم سخت نيست ها؛ البته به شرط داشتن همت مضاعف! 😉