درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (15): آيا لازم است بهترين ابزارها و تجهيزات را داشته باشم؟

هر کسب و کار کوچکي چه فروشگاه و کارگاه و دفتر و هر محل فيزيکي ديگري داشته باشد و چه نداشته باشد، نيازمند گروهي از ابزارها و تجهيزات است. به‌نوعي مي‌شود بگوييم ابزارها و تجهيزات همان “دارايي”‌هاي ما هستند که با “سرمايه‌گذاري” آن‌ها را تهيه مي‌کنيم و مدت‌ها از آن‌ها استفاده مي‌کنيم.

براي اين‌که ببينيم به چه ابزارها و تجهيزاتي نياز داريم بايد روش‌هاي انجام کارها را در کسب و کارمان بررسي کنيم تا ببينيم براي هر فعاليت به چه ابزارها و تجهيزاتي نياز است. حتما بعضي از ابزارها و تجهيزات در فعاليت‌هاي مختلفي کاربرد دارند و برخي ديگر خاص يک فعاليت هستند. بعد از اين‌که فهرست ابزارها و تجهيزات مشخص شد، بايد به‌سراغ خريداري يا تهيه‌ي آن‌ها برويم. اما چطور بايد اين کار را انجام بدهيم؟ براي اين منظور اين سه گام را طي کنيد:

1- مشخص کنيد کدام ابزارها و تجهيزات حياتي هستند: معمولا هميشه در فهرست ابزارها و تجهيزات، چند تايي بسيار حياتي‌اند که لازم است حتما خريداري شوند؛ ولي بقيه شايد در آن اوايل کار خيلي ضروري نباشند. مثلا: در يک کسب و کار کوچک تهيه‌ي غذا براي شرکت‌ها، احتمالا بدون اجاق گاز نمي‌شود غذا را پخت؛ اما شايد خيلي هم نياز ضروري به داشتن يخچال نباشد (چون مواد اوليه را روز به روز از بازار مي‌خريم.)

2- خريد، اولين قدم در فرايند تأمين تجهيزات و ابزار نيست: معمولا در ذهن ما اين است که هر چيزي که لازم داريم را بايد از بازار خريداري کنيم. اما خيلي وقت‌ها ممکن است در خانه‌ي خودمان، انباري مادربزرگ، مغازه‌ي دايي، حجره‌ي عمو و خلاصه هر جاي ديگري که بشود، دنبال وسايل به‌دردنخور (براي صاحب‌شان) يا خاک‌خورده و قديمي که هنوز قابل استفاده باشند (يا بشود با کمي تعميرات از آن‌ها استفاده کرد) بگرديد. حواس‌تان باشد که بودجه‌تان براي راه‌اندازي کسب و کار کوچک‌تان چقدر محدود است و بايد صرف مهم‌ترين چيزها شود. بنابراين هر چيزي را که مي‌شود مجاني تهيه کرد (و البته حداقلي از کيفيت‌ را هم دارد)، را براي راه‌اندازي کسب و کارتان در اولويت قرار دهيد. طبيعتا برخي از اين ابزارها و تجهيزات را هم مي‌توان قرض گرفت يا با مبلغ اندکي اجاره کرد. ضمنا فراموش نکنيد يکي ديگر از راه‌هاي تهيه‌ي ابزارها و تجهيزات، به‌اشتراک گذاشتن برخي از چيزها با دوستاني است که آن‌ها هم کسب و کار کوچکي دارند (معمولا خيلي‌ها از اين روش براي اجاره‌ي دفتر کار استفاده مي‌کنند؛ ولي مي‌شود مثلا چند کسب و کار کوچک مستقر در يک ساختمان هم يک دستگاه چاپگر را مشترکا تهيه کنند يا اين‌که چاپگر يکي از آن‌ها را بين همه به‌اشتراک بگذارند و در هزينه‌هاي نگهداري آن‌ شريک شوند.)

3- حالا بايد به‌سراغ تهيه‌ي آن چيزهايي برويم که بايد آن‌ها را بخريم: خريد کردن از آن ويژگي‌هاي خوب ايراني‌ها است که در آن حسابي تخصص دارند. بنابراين خودتان راه و رسم‌اش را حتما بلديد؛ فقط دو نکته:

اول ـ حتما مي‌دانيد که هر کالايي يک راسته در بازار شهر يا يک محل مشخص شهر دارد که در آن‌جا مي‌توانيد انواع و اقسام برندهاي همان کالا را با قيمت‌هاي مختلف ببينيد و از بين آن‌ها بهترين‌شان را که متناسب با بودجه و نياز کسب و کارتان است، انتخاب کنيد. بنابراين براي خريد لطفا همان اول کار به مرکز خريد سر کوچه‌تان مراجعه نکنيد!

دوم ـ باز هم اين نکته مهم است که قبل از خريد دقيقا مشخص کنيد چه ابزار يا تجهيزاتي را لازم داريد و حداقل ويژگي‌ها و کارهايي که بايد آن ابزار بايد انجام بدهد چيست. مثلا فرض کنيد من مي‌خواهم يک لپ‌تاپ بخرم. اين لپ‌تاپ بايد چه پردازشگري (CPU) داشته باشد، حافظه‌اش (RAM) چقدر باشد، کارت گرافيکي‌اش چطور، آيا کارت شبکه لازم دارم يا نه و چيزهاي ديگري شبيه اين‌ها، همه ويژگي‌هايي هستند که قيمت لپ‌تاپ را از چند صد هزار تومان تا چند ميليون تومان تغيير مي‌دهند. حواس‌تان باشد که اگر چه درست است که گراني بي‌حکمت نيست؛ اما لزومي هم ندارد به‌سراغ گران‌ترين کالاي موجود برويم. وقتي من قرار است حداکثر با يک لپ‌تاپ چند خط کد بنويسم يا يک گزارش چند صفحه‌اي در نرم‌افزار ورد بنويسم چرا سراغ لپ‌تاپي با حافظه و کارت گرافيکي بسيار بالا بروم و چند برابر هزينه کنم؟ اين اشتباهي است که متأسفانه هزينه‌هاي بسياري از کسب و کارهاي کوچک را از همان اول به‌صورت غيرواقعي به‌شدت بالا مي‌برد. بنابراين هر چيزي به‌اندازه‌اش خوب است.

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (۱4): چه ابزارها و تجهيزاتي تهيه کنم؟

احتمالا ديده‌ايد که وقتي قرار است يک فروشگاه جديد در جايي افتتاح شود يا مغازه‌اي تغيير کاربري بدهد، مدتي شيشه‌هاي آن با روزنامه و کاغذ و … گرفته مي‌شود تا آن داخل، اتفاقاتي بيافتد. خيلي وقت‌ها اين تغييرات صرفا شامل کمي رنگ‌آميزي و تعميرات داخلي است؛ اما در مورد بعضي از کسب و کارها دامنه‌ي تغييرات بسيار گسترده‌تر است و ممکن است چند ماهي طول بکشد. مثلا ممکن است يک تغيير دکوراسيون اساسي در داخل مغازه انجام شود يا ويترين‌هاي جديدي بسته به نوع فروشگاه در آن‌جا نصب شوند. خيلي وقت‌ها ممکن است حتي در يک فروشگاه با کاربري ثابت هم به‌دلايل مختلف ـ مثلا زيباتر شدن مغازه براي جذب مشتريان بيش‌تر ـ هم تغييراتي اتفاق بيافتد. هر کدام از اين حالت‌ها که باشد، براي ايجاد اين تغييرات هم به فکر نياز داريم و هم به تجهيزات و ابزار.

کسب و کار کوچک ما لزوما که فروشگاه فيزيکي ندارد؛ اما هر کسب و کاري که داشته باشيم، لازم است گروهي از ابزارها و تجهيزات را براي کارمان تهيه کنيم و سپس آن‌ها را جوري در کنار هم قرار دهيم که به بهترين شکل ممکن از آن‌ها استفاده شود. توجه کنيد که در اين‌جا منظورم از ابزارها و تجهيزات لزوما سخت‌افزاري نيست: در بعضي از کسب و کارها نرم‌افزارهاي مورد استفاده اهميت‌شان بسيار بيش‌تر از سخت‌افزارها است.

بگذاريد از يک زاويه‌ي ديد ديگر هم به ماجرا نگاه کنيم تا ملموس‌تر شود: منظورم از ابزارها تجهيزات، هر چيزي است که براي‌اش پول مي‌دهيم تا از آن در کسب و کارمان استفاده کنيم و ماندگار هم هست. يعني مثل مواد اوليه نيستند که با مصرف کردن‌شان در همان زمان از بين بروند و مي‌شود روي استفاده از آن‌ها براي مدت‌ها (و شايد سال‌ها) حساب کرد. به بيان بهتر، ابزارها و تجهيزات همان “دارايي”‌هاي ما هستند که با “سرمايه‌گذاري” آن‌ها را تهيه مي‌کنيم.

خوب از کجا بفهميم که به چه چيزهايي نياز داريم؟ اين سؤال يک جواب ميان‌بر دارد و يک جواب روش‌مند. اين‌جا هر دو را مرور مي‌کنيم:

الف ـ پاسخ ميان‌بر: از يک نگاه کل‌نگر، ابزارها و تجهيزات مورد نياز ما به سه دسته تقسيم مي‌شوند:

  • تجهيزات و ابزارهايي که مستقيما در فرايند توليد محصول يا ارائه‌ي خدمت ما استفاده مي‌شوند: مثلا در يک کافي‌شاپ، دستگاه قهوه‌ساز جزو اين دسته است. در يک دفتر خدمات اينترنتي، رايانه‌ها و تجهيزات شبکه از اين نوع هستند. در يک آموزشگاه آشپزي، اجاق گاز و فر و لوازم آشپزي از اين نوع هستند. در يک کسب و کار اينترنتي، وب‌سايت (بله! وب‌سايت!) شما اين‌گونه است.
  • تجهيزات و ابزارهايي که در فرايند توليد محصول يا ارائه‌ي خدمت کاربرد غيرمستقيم دارند: مثلا در همان کافي‌شاپ، ميز و صندلي و ليوان و بشقاب و قاشق و چنگال از اين دسته‌اند. در دفتر خدمات اينترنتي، هم به‌همين شکل ميز و صندلي‌‌ جزو واجبات ارائه‌ي خدمت هستند. در آموزشگاه آشپزي هم احتمالا ميز چنين کارکردي دارد. البته فراموش نکنيد که پيشخوان و دخل هم از اين نوع هستند!
  • تجهيزات و ابزارهايي که در خود فرايند فرايند توليد محصول يا ارائه‌ي خدمت استفاده نمي‌شوند؛ اما لازم‌اند: اين يکي شايد خيلي ملموس نباشد؛ اما لازم است به آن‌ها هم فکر کنيم. براي کسب و کارهاي رسمي‌تر و اداري‌تر معمولا مبلمان اداري، لوازم پذيرايي و … از اين نوع‌اند. اما مثال‌هاي ديگري هم هست: مثلا اگر کسب و کار ما شرکتي است که در آن جلسات مختلفي برگزار مي‌شود؛ احتمالا ميز کنفرانس و ويدئو پروژکتور يا يک تلويزيون براي نمايش اسلايدها از اين نوع‌اند. يا در يک کسب و کار هنري از نوع سينمايي و تبليغاتي، آرشيو کتاب و مجله و فيلم از اين نوع‌اند تا بشود هر از گاهي با مرور آن‌ها الهامات جديدي گرفت. و همين‌طور مثال‌هايي ديگر.

ب ـ پاسخ روش‌مند: در هر حال براي اين‌که کشف کنيد به چه چيزهايي نياز داريم، لازم است کارهاي زير را انجام دهيم: روش‌هاي انجام کارها را در کسب و کارتان بررسي کنيد. ببينيد به‌ازاي هر فعاليت به چه ابزارها و تجهيزاتي نياز هست. همان سه نوع تجهيزاتي که در بالا گفتيم مي‌تواند در اين تحليل به شما کمک کند. حتما بعضي از ابزارها و تجهيزات در فعاليت‌هاي مختلفي کاربرد دارند و برخي ديگر خاص يک فعاليت هستند. براي کشف اين ابزارها و تجهيزات هم لازم نيست خودتان خيلي فکر کنيد: خيلي وقت‌ها کافي است به کسب و کار مشابه يا رقيب‌تان سري بزنيد!

پایان درس چهاردهم. در درس بعدی در ادامه‌ی این پست، در مورد روش تهیه‌ی ابزارها و تجهیزات مورد نیاز صحبت خواهیم کرد.

ري اوزي؛ نمونه‌ي کامل يک استراتژيست

کتاب‌هاي مديريت استراتژيک (از جمله کتاب معروف فرد آر. ديويد) را که باز کنيد در همان فصل‌هاي اول با اصطلاح استراتژيست مواجه مي‌شويد. استراتژيست هم به معناي کسي است که مي‌تواند براي سازمان تصميم استراتژيک بگيرد و هم به معناي کسي است که اصول و مباني و ابزارهاي استراتژي را مي‌داند و اگر اين دو ويژگي (قدرت و مهارت استراتژيک) در يک نفر جمع شود، آن وقت است که مي‌شود انتظار يک موفقيت درست و حسابي را براي سازمان داشت (در کنار اين‌ها البته آن فرد بايد ذاتا هم استراتژيست باشد؛ يعني توانايي و جوهر بلند مدت فکر کردن و پيش‌بيني آينده و روندها و اتفاقاتي که مي‌افتد، تجسم و آزمودن سناريوهاي مختلف احتمالي و کنش‌ها و واکنش‌هاي احتمالي محيط و سازمان‌ها و حتي افراد و چيزهايي شبيه اين ها را داشته باشد.)

آدم وقتي يک مفهوم را مي‌شنود، تا براي‌اش مابه‌ازايي در جهان خارجي پيدا نکند، نمي‌تواند کاملا آن مفهوم را درک کند (اصلا يک علت اين همه تأکيدي که بر Case در آموزش مديريت مي‌شود همين است.) اين‌که استراتژيست کيست و چه کاره است و نقش‌اش در سازمان چيست هم از آن سؤال‌هايي است که مدت‌ها دنبال جواب‌شان مي‌گشتم. خواندن خاطرات کساني مثل مايکل دل، اندرو گروو يا از همه مهم‌تر و جالب‌تر لويي گشنر، اين خوبي را داشت که تا حدودي پاسخ سؤالات‌ام را در مورد اين‌که استراتژيست واقعا چه کاره است بگيرم. اما در اين يکي دو هفته که چند مطلب در مورد ري اوزي خواندم، تازه فهميدم که استراتژيست واقعي يعني چه (و واقعا اين مايکروسافت هر بلايي سرش بيايد حق‌اش است که چنين آدم‌هاي بزرگي را نمي‌تواند نگه دارد.)

ري اوزي زندگي‌نامه‌ي بسيار جذابي دارد (يک آدمي شبيه استيو جابز معروف حالا البته در درجات پايين‌تر!) توسعه‌ و فروش يکي از به‌ترين‌ نرم‌افزارهاي سازماني (لوتوس نوتز) به IBM و بعدترش توسعه‌ و فروش نرم‌افزار Groove به مايکروسافت فقط دو تا نمونه از کارهاي بزرگِ فني او است. اما به نظرم کاري که اوزي در مايکروسافت کرد، بسيار باارزش‌تر از کارهاي قبلي او بوده و همين او را به‌عنوان يک استراتژيست براي من جذاب کرد.

چرا مايکروسافت به سراغ اوزي رفت؟ پاسخ تنها توانايي فني اوزي نبوده است. مايکروسافت به کسي به جاي بيل گيتس نياز داشت؛ چرا که: «حتي در درون مايکروسافت نيز بيل گيتس، بيل گيتس است؛ همان ثروت‌مندترين مرد جهان. او هنگامي که در يک ساختمان راه مي‌رود، افراد مي‌ايستند و به او خيره مي‌شوند.» بنابراين وقتي که در جلسات بحث و بررسي درباره‌ي آينده و روندهاي فناوري و استراتژي‌هاي آينده‌ي مايکروسافت گيتس حضور داشت، با وجود اين‌که خودش هم نمي‌خواست‌، آخرش، حرف، حرفِ بيل بود! بنابراين اوزي وارد مايکروسافت شد تا هم بتواند به‌عنوان استراتژيست اصلي مايکروسافت کاري کند حرف، حرفِ بيل نباشد (و در واقع حرف‌، حرف‌ِ واقعيت باشد) و هم اين‌که همه‌ي مديران ارشد شرکت هم بفهمند که اين اتفاق افتاده است! البته ورود اوزي دو مزيت ديگر هم براي مايکروسافت همراه داشت: اوزي از خارج مايکروسافت به اين شرکت آمده بود و تعصبات شرکتي را براي ارزيابي موقعيت رقابتي مايکروسافت و روندهاي آينده فناوري نداشت و از طرف ديگر، کسي بود که دقيقا فهميده بود آينده‌ي صنعت نرم‌افزار را بايد در کجا دنبال کرد: رايانش ابري.

اوزي بعد از ورود به مايکروسافت چه کار کرد؟ واقعا هيچ کار عجيب و غريبي نکرد؛ جز اجراي درست فرايند تدوين برنامه‌ي استراتژيک تکنولوژي (اين ترم درس استراتژي تکنولوژي دارم، اصلا براساس مطالبي که در اين درس خوانده‌ام، اين کيس براي‌ام جالب شد.) به صورت خلاصه در اين فرايند شما دو تا انتخاب داريد: يا ببينيد بازار چه مي‌خواهد و شما بايد چه تکنولوژي را توسعه بدهيد که به آن پاسخ بدهيد يا برعکس، ببينيد شما چه داريد که مي‌تواند براي بازار جذاب باشد. اوزي شکل اول را انتخاب کرد؛ يعني با فرض اين‌که نرم‌افزار در آينده به صورت کامل مبتني بر رايانش ابري است، ابتدا در جلسات تسهيل‌گري توسعه‌ي استراتژي در سازمان، همه‌ي مديران ارشد شرکت را به اين باور رساند که جهت آينده‌ي حرکت به کدام سو است، در مرحله‌‌ي بعد تلاش کرد تا همه روي نقاط ضعف و قوت داخلي مايکروسافت توافق کنند و در مرحله‌ي آخر، سبد تکنولوژي‌هايي که مايکروسافت براي ورود به بازار رايانش ابري توسعه مي‌داد در هم‌کاري جمعي و البته با تسهيل‌گري اوزي انتخاب شد. اين طوري بود که پلت‌فرم مايکروسافت آزور به‌عنوان سيستم عامل ويژه‌ي رايانش ابري توسعه داده شد، بينگ جايگزين لايوسرچ مايکروسافت شد و آفيس هم آن‌لاين شد!

از عمل‌کرد اوزي در مايکروسافت به‌خوبي مي‌بينيم که نقش يک استراتژيست (به‌ويژه يک استراتژيست تکنولوژي) در سازمان چيست: پيش‌بيني درست جهت حرکت آينده‌ي سازمان و ايجاد يک توافق جمعي در سازمان در مورد آن جهت حرکت و نقاط ضعف و قوت سازمان. به‌عبارت به‌تر استراتژيست در سازمان حضور دارد تا همه را به اين باور برساند که: ما مي‌توانيم  و از آن مهم‌تر اين‌که بايد چه بتوانيم!

مي‌شود به حال مايکروسافت تأسف خورد که باز هم نتوانست يک استعداد شگرف را در کنار بيل گيتس و استيو بالمر تحمل کند. همين يکي دو هفته پيش بود که رسما اعلام شد ري اوزي تا پايان سال جاري ميلادي، مايکروسافت را ترک خواهد کرد (هر چند به‌عنوان يک ضد مايکروسافتي قديمي ـ که البته منظورم رويکردهاي مديريتي اين شرکت است !ـ خوش‌حال‌ام!)

پ.ن. ايده‌ي اصلي اين پست از مقاله‌‌ي “مغز جديد مايکروسافت وارد صحنه شد” چاپ شده در شماره‌ي 166 هفته‌نامه‌ي عصر ارتباط گرفته شده که در مورد ورود اوزي به مايکروسافت بوده است. اگر دوست داشتيد PDF اين شماره‌ي نشريه را که خوش‌بختانه روي سايت عصر ارتباط وجود دارد از اين‌جا (با حجم حدود 17 مگابايت) دانلود کنيد (مقاله‌ي مربوطه در صفحات 22 و 23 چاپ شده است.)

خروج از نسخه موبایل