درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (273): دو ترازوی مهم در طراحی استراتژی روابط میان‌فردی

“در اواخر فصل گذشته، من شرایط خوبی نداشتم و فرصت‌های زیادی برای بازی به دست نمی‌آوردم. من با افراد زیادی صحبت کردم و حالا کاملاً بازیکن متفاوتی نسبت به قبل هستم. حالا پس از اعتمادی که همه به من داشتند، زمان آن رسیده که بهتر و بهتر شوم. شاید قبلا به‌جای آن که ذهن‌م مشغول به خودم باشد، بیش‌ از حد به بقیه فکر می‌کردم. باید تعادل مناسبی در این زمینه برقرار باشد. همیشه شرایط خوب و بد وجود خواهد داشت اما فعلاً اوضاع خوبی برقرار است و شرایط خوبی دارم.” (تئو ولکات؛ این‌جا)

شاید هم بعضی وقت‌ها برای به‌تر شدن اوضاع به‌ترین کار عوض کردن محیط کار و زندگی‌ات باشد: همان کاری که ولکات در زمستان امسال انجام داد و به اورتون پیوست. اما گذشته از این، آن تک‌جمله‌ی ولکات که پررنگ کرده‌ام نکته‌ی جالبی دارد: نقطه‌ی تعادل میان پرداختن به خود و مشغولیت با خواسته‌های دیگران کجاست؟

ما در زندگی به دیگران نیاز داریم. چون انسان هستیم! اما مشکل از آن‌جایی که آغاز می‌شود که هر یک از ما انسان‌ها بنا بر آن‌چه در ذات‌مان نهفته است، خود را مرکز جهان می‌انگاریم. این‌جا است که روابط انسانی از تعادل خارج می‌شود. نیاز ما به دیگران به‌جای آن‌که مبتنی بر اخلاق و انسانیت باشد، بر خودخواهی‌های‌مان تکیه می‌کند. بنابراین دنیا و مافیها (و بالتبع، انسان‌های این دنیا) همه‌گی جزوی از از ابزارهای ما برای رسیدن به خواسته‌های‌مان می‌شوند (و این همان مشکلی است که از همان روز اول تاریخ، اساس ظلم را ساخته و همواره آن را مستحکم‌تر کرده است …)

دنیای واقعی و زندگی روزمره البته ظاهرا به این شدت، تلخ نیست. اما در همین دنیا هم ما با خواسته‌های بسیاری از دیگران مواجه هستیم که دوست دارند زندگی‌‌مان را آن‌طوری که آن‌ها می‌خواهند بسازیم و پیش ببریم؛ نه آن‌گونه که می‌خواهیم! و این همان جایی است که حرف‌های تئو ولکات به کارمان می‌آید. ولکات می‌گوید کلید آرامش و موفقیت، تمرکز روی خود و خواسته‌ها در عین گرفتن بازخورد از دیگران است. زندگی هر یک از ما در نهایت زندگی خودمان است و اگر چه می‌توانیم با برآورده کردن خواسته‌های به‌حق دیگران، آن‌ها را خوش‌حال کنیم؛ اما نباید فراموش کنیم که همیشه باید تعادلی بین دو کفه‌ی بین آن‌چه از ما می‌خواهند و آن‌چه می‌خواهیم وجود داشته باشد. اگر چه هیچ دلیلی وجود ندارد که این تعادل به‌معنی برابر بودن وزن دو کفه باشد؛ اما سنگین‌تر بودن بیش از اندازه‌ی هر کفه، ما را میان خودخواهی و ایثار جابه‌جا می‌کند (و البته اگر چه خودخواهی صفت مضمومی است؛ ایثارِ‌ زیاده از حد نیز تبعات خاص خودش را دارد!)

به حرف‌های ولکات از زاویه‌ی دید دیگری هم می‌شود نگاه کرد. این‌که کلید پیش‌رفت در زندگی، تمرکز روی به‌تر کردن خودمان است، به‌جای آن‌که به فکر این باشیم که چرا آن دیگری از ما جلوتر افتاده، چطور می‌شود از او سبقت گرفت یا بدتر از آن، زمین‌ش زد، چرا چرخ دنیا همیشه لنگ می‌زند و بسیاری از سؤالات بی‌پاسخ این چنینی در زندگی. این‌که همیشه بخواهی از دیروزت به‌تر باشی یعنی پیش‌رفت و تجربه نشان می‌دهد که احتمالا تنها راه رسیدن به موفقیت، گام برداشتن آهسته و پیوسته رو به جلو است. همین موضوع را می‌شود از زاویه‌ی دید روابط انسانی به این‌ شکل تعبیر کرد که نیازی نیست به‌تر شدن یا حتی به‌تر بودن‌مان را همیشه به رخ دیگران بکشیم. به‌جای آن می‌توانیم خروجی کارهای‌مان درباره‌ی ما و اهداف و توان‌مندی‌های‌مان حرف بزند. مطمئن باشید کارهای بزرگ، به‌وقتش توسط آن‌هایی که باید، دیده خواهند شد. ترازوی دوم در روابط انسانی میان دو کفه‌ی خودبیش‌نمایی (شوآف) و فروتنی حرکت می‌کند. دوست دارید نقطه‌ی تعادل این ترازو کجا باشد؟

نکته‌ی آخر هم این‌که دو ترازوی بالا هم در روابط با تک‌تک انسان‌ها و هم در روابط با گروه‌های انسانی و جامعه معنادار هستند. شما می‌توانید به‌دنبال تعداد زیادی نقطه‌ی تعادل بگردید یا این‌که به‌سادگی یک نقطه‌ی تعادل کلی را در ترازوی خواسته‌ها و ترازوی خودنمایی بیابید. این‌که کدام را انتخاب کنید یا این‌که ترکیبی از این دو راه را برگزینید، در واقع شکل‌دهنده‌ی یکی از مهم‌ترین استراتژی‌های زندگی شما خواهد بود: استراتژی روابط میان‌فردی. احتمالا لازم نیست که یادآوری کنم استراتژی برنده با ترکیبی از رؤیاپردازی و واقع‌گرایی در بستر سخت‌کوشی و انعطاف‌پذیری پدید می‌آید. هم‌چنین حتما توجه دارید که این دو ترازو در روابط میان کسب‌وکارها با ذی‌نفعان‌شان هم کاملا معنادارند.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۵2): سه عامل کلیدی در خلق رابطه‌ی سالم مدیر با همکاران‌ش

“لوئیس فان‌خال به من اعتماد داشت و بازی‌های زیادی تحت هدایت او انجام دادم. این فصل در پست خودم بازی می‌کنم و حس می‌کنم مربی به من اعتماد دارد. او به من اعتماد به نفس داده و من با تمام وجود بازی خواهم کرد. اعتماد مورینیو تأثیر بسیاری روی من داشته زیرا وقتی کسی به شما 200 درصد اعتماد دارد، باید پاسخ این اعتماد را داد. مربی کیفیت‌های من را می‌شناسد و می‌داند چه کارهایی می‌توانم انجام دهم. روز اول او با من صحبت کرد و وقتی از تعطیلات برگشتم، مثل همیشه سخت تلاش کردم. نیازی نیست درباره خودم توضیح دهم: مربی همه‌ی کیفیت‌های من را می‌شناسد. امروز این‌جا هستم و سعی می‌کنم مثل همیشه با تمام وجود در زمین ظاهر شوم.” (مروان فلینی؛ این‌جا)

فلینی قطعا بازیکن درجه اولی نیست؛ اما در تاکتیک‌های مربیان مختلف حسابی به‌کار می‌آید. 🙂 این را از حرف‌های‌ش و بازی‌های‌ش برای یونایتد و تیم ملی بلژیک ـ آن هم در پراستعدادترین نسل تاریخ فوتبال بلژیک ـ می‌شود متوجه شد. در نقل قول بالا استاد فلینی به 3 ویژگی اشاره کرده که در هر رابطه‌ی سالم استادی و شاگردی و مدیریت و همکاران باید وجود داشته باشد:

اول ـ مدیر / مربی به همکاران‌ش نشان دهد که به آن‌ها اعتماد دارد: اعتماد، زیربنای هر نوع رابطه‌ی انسانی است. بدون اعتماد هیچ چیزی سر جای‌ش نیست و نخواهد بود. بنابراین هر مدیر بزرگ باید در ابتدا اولویت‌ش را روی ایجاد اعتماد نسبت به خودش در میان همکاران‌ش و البته اعتماد کردن به آن‌ها بگذارد. حفظ این اعتماد دو طرفه اگر چه سخت است؛ اما حیاتی است. وقتی اعتماد به‌وجود بیاید، آن‌وقت خیلی از چالش‌ها و مشکلات خود به‌خود حل خواهند شد.

دوم ـ مدیر / مربی همکاران‌ش را به‌خوبی بشناسد: مدیران در همان دورانی که در حال اعتمادسازی هستند، باید کم‌کم شروع به شناخت توان‌مندی‌ها و کیفیت‌ها و شایستگی‌های همکاران خود بکند. البته که لازم است از خود آن‌ها هم نظر بخواهید؛ اما امروزه راه‌های زیادی برای شناخت توان‌مندی‌های همکاران وجود دارد. در این زمینه حتما نوشته‌های خواندنی استاد عزیزم وفا کمالیان را بخوانید!

سوم ـ مدیر / مربی باید ارتباطی هم‌دلانه با همکاران‌ش داشته باشد: بدون شور و محبت، هر گونه رابطه‌ی انسانی از انسانیت تهی است. رابطه‌ی مدیر و همکاران‌ش نیز همین‌طور. واقعیت این است که دوران رفتار خشک و سرد و مکانیکی و نگاه بالادست به زیردست مدت‌ها است به‌پایان رسیده است. این خصوصیتِ ره‌بران بزرگ است که ارتباط‌شان با همکاران‌شان بیش‌تر از جنس غیرکلامی است …

از فلینی انتظار نداشتم؛ اما چه حرف‌های عمیقی زده است. 🙂 البته یادمان نرود که وقتی مدیر نیستیم هم باید در رابطه با مدیرمان به‌دنبال ویژگی‌های بالا بگردیم. و از همه مهم‌تر: در هر ارتباط انسانی وجود سه عامل: اعتماد، شناخت و هم‌دلی برای ماندگاری رابطه اهمیت دارد …

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۳1): گفتگو با سکوت

“به‌عنوان یک مربی می‌دانم که چه رفتاری باید با بازیکنانم داشته باشم. هر زمان که آن‌ها به من نیاز دارند کنارشان هستم. خیلی اوقات فقط این‌که کنارشان باشید و در مورد مشکلات بیش از اندازه حرف نزنید کفایت می‌کند. سکوت در برخی مواقع بهترین راه ارتباطی است: این‌که بدانید در چه مواقعی باید حرفی نزنید هم به همان اندازه مهم است و من این نکته را خیلی خوب می‌دانم.” (زین‌الدین زیدان؛ این‌جا)

حالا باید به دیدن‌ش به‌عنوان مربی هم عادت کنیم! سکوت، کاری بود که زیدان در دوران بازی‌گری‌ش هم خوب بلد بود. آن نگاه‌های جذاب‌ گاهی خندان، گاهی جدی و گاهی خشم‌ناک‌ش. حالا او در قامت مربی هم همانی است که بود: مردی که با سکوت‌ش حرف می‌زند! 🙂 بخش پررنگ‌ شده را خوب بخوانید: راه‌کار زیدان نه‌فقط به‌کار مدیران که به کارِ تک‌تکِ ما در زندگی‌ می‌آید: بودن در عین نبودن و گفتگو با سکوت!

چطور در برخورد اول بهترین تأثیر ممکن را بگذاریم

در زندگی شغلی و شخصی‌مان، همواره در موقعیتی قرار می‌گیریم که باید یک ارتباط جدید ایجاد کنیم: بازاریابی و فروش، خرید، عقد قرارداد، جلسات کاری درون و برون سازمانی و مراجعه به سازمان‌های دولتی برای انجام امور اداری و قانونی، شرکت در مصاحبه‌های شغلی و برقراری ارتباط دوستانه و آشنایی همه مثال‌هایی از چنین موقعیت‌هایی هستند.

تجربه و تحقیقات علمی ثابت کرده‌اند که اولین برخورد، همیشه مهم‌ترین برخورد است. بسیاری از انسان‌ها در مورد شما براساس برخورد اول‌شان با شما قضاوت می‌کنند. در واقع تصویر برآمده از این اولین برخورد شکل‌دهنده‌ی قضاوت‌های بعدی‌ افراد در مورد شما است. نکته‌ی کلیدی این است که شکل‌گیری این تصویر و قضاوت براساس آن، هر دو مربوط به ناخودآگاه افراد هستند.

برای ساختن یک تصویر جذاب در ناخودآگاه ذهن افراد در برخورد اول 7 پیشنهاد برای شما داریم:

  • آراسته باشید و خوب لباس بپوشید؛
  • به‌روز باشید: از اخبار و اطلاعات به‌روز دنیا و کشور به‌ویژه در حوزه‌ی تخصصی کارتان مطلع باشید؛
  • آداب معاشرت ـ به‌ویژه آداب معاشرت و سنت‌های حرفه‌ای ـ خاص فرهنگ کشور خودتان را بیاموزید؛
  • ادبیات‌تان را تقویت کنید: خوب حرف زدن و درست نوشتن باعث افزایش قدرت تأثیرگذاری شما می‌شود. جادوی کلام را دست کم نگیرید!
  • بیش‌تر بخوانید: هر چقدر کتاب و مجله و سایت‌های اینترنتی بیش‌تری را مطالعه کنید، اطلاعات بیش‌تری خواهید داشت و برای باز کردن سر صحبت با دیگران، سرنخ‌های بیش‌تری. ضمنا به‌اشتراک‌گذاری اطلاعات یکی از روش‌های تأثیرگذاری در روابط انسانی است!
  • به آدم‌ها توجه کنید و این توجه را به خودشان هم نشان دهید!
  • حضورتان را در دنیای مجازی قدرت‌مند و قابل احترام سازید: حضور حرفه‌ای در دنیای مجازی از یک سو باعث گسترش شبکه‌ی ارتباطی حرفه‌ای‌تان خواهد شد و از سوی دیگر در زمانی که با کسی ملاقات می‌کنید، به شما فرصت معرفی بهتر و تأثیرگذاری در آینده را می‌دهد!

منبع

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۱6): آیین آینه …

“من او را دعوت کردم زیرا شیوه‌ی حل مشکلات در تیم ما، حرف زدن رو در رو با بازیکنان در رختکن است. من می‌خواستم مستقیما در چشم او نگاه کنم و به او بگویم که باید برای جام جهانی از نظر روانی کاملا آماده باشیم. وقتی چنین رفتاری دارید، نشان می‌دهد که فردی شکننده هستید. البته او من را ناامید کرد؛ اما من هم مثل همه آن‌هایی هستم که او را دوست دارند. من می‌خواهم که همه به او کمک کنند تا بتواند به تعادل برسد. او از نظر استعداد، یکی از بهترین‌های دنیاست.” (چزاره پراندلی، سرمربی سابق تیم ملی ایتالیا در مورد ماریو بالوتلی؛ این‌جا)

حرف‌های پراندلی را که می‌خواندم چقدر دل‌م تنگ شد برای چندین نفر از آدم‌های گذشته‌ی زندگی‌ام … کاش مشکلات‌مان را چه در زندگی کاری و چه در زندگی شخصی با حرف زدن رو در رو ـ و نه با فرار کردن و نادیده گرفتن و فراموش کردن ـ حل می‌کردیم. کاش آیینه‌ی هم‌دیگر بودیم و می‌گذاشتیم دیگران هم آیینه‌ی ما باشند. همین!

می‌رن آدم‌ها، از اونا فقط “چرا”هاشون به‌جا می‌مونه!

لحظات حول‌وحوش تحویل سال که در حال فکر کردن به روزهای گذشته و آدم‌ها بودم و زمانی که فهرست تماس‌های‌م را برای تبریک سال نو بررسی می‌کردم، یکی از دغدغه‌های اصلی‌م این بود که چه کسانی در طول این سال‌ها در زندگی‌م بودند که حالا به هر دلیلی دیگر نیستند (خوش‌بختانه مرگ، هنوز جزو علت‌های نبودن اغلب این آدم‌ها نیست.) با نگاه به سالی که گذشت متوجه شدم که چقدر آدم‌های مهم و نزدیک زندگی‌ام (طبیعتا جز اعضای خانواده) نسبت به سال‌های قبل عوض شده‌اند. واکنش‌م به نبودن آدم‌ها ترکیبی از حسرت، سردرگمی و شادی بود! از نبودن بعضی آدم‌ها حسرت خوردم، از نبودن برخی دیگر تعجب کردم و از نبودن اندک افرادی هم حس شادی داشتم (که البته این شادی در عمق خودش، حس خوبی ندارد …)

داستان زندگی همین است. در گذر سال‌های زندگی، افراد زیادی به صحنه‌ی زندگی ما می‌آیند و می‌روند. در اغلب موارد نه آمدن‌شان به‌اختیار ما است و نه رفتن‌شان. اما در همان فکر کردن‌ زمان نزدیک تحویل سال، متوجه شدم که چقدر در ایام جوانی (!) ـ یعنی چند سالی قبل‌تر ـ با رفتن و نبودن آدم‌ها راحت‌تر کنار می‌آمدم. ظاهرا با بالا رفتن سن و سال، جای خالی آدم‌ها بیش‌تر به چشم می‌آید. اما فقط جای خالی آن‌ها نیست که آزاردهنده است: باز هم به‌نظر می‌رسد هر روزی که به عمر اضافه می‌شود، سردرگمی ناشی از مواجهه با “چرا”ی رفتن آدم‌ها بیش‌تر به سراغ آدم می‌آید. این‌که می‌بینی آدم‌ها هستند؛ اما دیگر دور و بر تو نیستند، این‌که می‌بینی آدم‌ها هستند؛ اما تو برای‌شان وجود نداری و مثال‌های دیگری شبیه این‌ها درون آدمی را خراش می‌دهد …

اما چیزی که بیش از هر چیزی آزارم می‌دهد این است که اغلب ما آدم‌ها نگاه‌مان به روابط‌مان با دیگران، مربوط به لحظاتی است که به حضور آن‌ها نیاز داریم: برای وقت‌گذرانی‌های مقطعی، برای رفع مشکلات‌مان، برای فرار از تنهایی‌، برای رهایی از چالش‌های روابط‌مان با دیگران (و اغلب عزیزمان) و چیزهایی شبیه این‌ها. همین است که زمانی که مشکلی حل می‌شود یا اولویت‌های‌مان عوض می‌شوند، به‌راحتی آدم‌های قدیمی را کنار می‌گذاریم و غرق جذابیت دنیای آدم‌های جدیدمان می‌شویم و این چرخه مدام در طول سال‌های زندگی‌مان ادامه پیدا می‌کند و اصلا برای‌مان حیرانی و سرگردانی آدم‌های دنیای قبلی ذره‌ای اهمیتی ندارد.

اصولا آدمی نیستم که خیلی به گذشته و خوشی‌‌ها و لحظات خوب‌ش فکر کنم. در عین حال درون‌گرایی‌ام هم وجه مهمی از شخصیت‌ام را تشکیل می‌دهد که به‌شدت باعث گوشه‌گیری‌ام از جمع شده و می‌شود و در نتیجه با محدود بودن دایره‌ی روابط‌م همیشه کنار آمده‌ام. هیچ ادعایی ندارم که مشمول توصیفات بند قبل نیستم. کاملا این را می‌دانم که در مهارت “روابط بین انسانی” ضعف‌های خاص خودم را دارم. اما در این روزهای آغاز امسال، بیش از هر زمان دیگری در زندگی‌ام، سردرگمی تغییر رفتار آدم‌ها برای‌م تبدیل به سرگیجه و دل‌تنگی شده است و باید راه فرار از آن را بیابم. این نوشته نه مخاطبی خاص دارد و نه گلایه‌ای است از دیگران. مثل بسیاری از دل‌نوشته‌های شخصی من در گزاره‌ها، تنها توصیفی از وضعیتی است که این روزها گرفتار آن هستم و معمولا نوشتن به خارج کردن آن از دایره‌ی دغدغه‌های ذهنی‌ام کمک می‌کند.

به‌صورت جدی در سال جدید قصد دارم پیش از شروع هر نوع رابطه‌ای با دیگر انسان‌ها (اعم از دوستانه، کاری و …) به توان‌م در ادامه دادن آن رابطه یا حفظ سطح صمیمت و احترام آن فکر کنم و در زمان بازنگری در مورد روابط‌م با دیگران هم تلاش کنم تا توجیهی منطقی یا حتی احساسی برای تغییر اولویت‌های‌م داشته باشم. از آن مهم‌تر این‌که در این سال جدید، می‌خواهم تا حدی که می‌توانم هیچ‌وقت “چرا”یی را در ذهن دیگران در مورد چیستی و چگونگی و چرایی روابط‌مان با یکدیگر باقی نگذارم.

امیدوارم بتوانم و از آن بیش‌تر امیدوارم خیلی زود از این چرخه‌ی عبث سردرگمی و دل‌تنگی خارج شوم؛ آن هم در روزهایی که این بیت محمدرضا طهماسبی بیش از هر زمانی وصف آن است:

یاد داری که به‌جز یاد تو در یاد نبود؟
حالیا بین که به‌جز یاد تو از یاد نرفت!

بایدها و نبایدهای برقراری اولین تماس حرفه‌ای: سه گام کلیدی

به‌عنوان یک متخصص حرفه‌ای بسیار پیش می‌آید که به‌دلایل مختلف، نیاز به برقراری ارتباط حرفه‌ای با افراد برجسته‌ی حوزه‌ی کاری خودمان ـ اساتید مشهور، متخصصان و مشاوران برجسته، وبلاگ‌نویسان شناخته شده و … ـ یا شرکت‌های فعال در آن حوزه داشته باشیم. شاید بخواهیم از آن‌ها راه‌نمایی بگیریم، شاید هدف‌مان شروع همکاری با آن افراد باشد و شاید هم بخواهیم ایده یا پیشنهادی به آن‌ها بدهیم.

در این موارد این سؤال مهم پیش می‌آید که چگونه باید این ارتباط را برقرار کنیم؟ آیا ارتباط مستقیم برقرار کنیم یا این‌که به‌دنبال واسطه‌ای برای معرفی شدن بگردیم؟ اگر قرار باشد این ارتباط مستقیم برقرار شود، از چه روشی و چگونه باید ارتباط را برقرار کنیم و چگونه پیام‌مان را به فرد یا شرکت مخاطب برسانیم؟ آیا تفاوتی می‌کند که موضوع این ارتباط، کاری باشد یا دوستانه؟ این سؤالات و بسیاری سؤالات احتمالی دیگر در زمان معرفی خودمان به دیگران در فضای کاری و حرفه‌ای مطرح‌اند که متأسفانه اغلب ما بدون درک حساسیت‌های موجود در زمینه‌ی “اولین تماس”، همان‌جوری که دوست داریم یا فکر می‌کنیم درست است، به خیال خودمان شبکه‌سازی حرفه‌ای” را کلید می‌زنیم و نتیجه‌اش هم این است که پاسخی از طرف مقابل دریافت نمی‌کنیم و همه چیز را هم به‌پای خودبینی و غرور طرف مقابل می‌گذاریم و حتی ذره‌ای فکر نمی‌کنیم که شاید مشکل از روش ما در برقراری ارتباط حرفه‌ای بوده است! بد ندیدم که برای دوستان جوان‌ترم در این زمینه چند نکته‌ی مهم را بنویسم:

1- انتخاب به‌ترین روش برقراری اولین تماس: بیش از هر چیز باید در مورد روش برقراری تماس تصمیم بگیرید. اصولا زمانی که فرد یا شرکت مورد نظر را مستقیم نمی‌شناسید، به‌ترین روش، ارسال پیام از طریق ایمیل کاری افراد یا شرکت‌ها است که در وب‌سایت‌شان درج شده است. به‌هیچ عنوان سعی نکنید ایمیل شخصی افراد را به‌دست بیاورید. اگر ایمیل کاری را پیدا نکردید، خود وب‌سایت را بررسی کنید، چون در اغلب موارد فرم برقراری تماس روی وب‌سایت‌ قرار داده شده است.

واقعیت این است که پیام‌دهی از طریق پروفایل شخصی افراد در شبکه‌های اجتماعی غیرتخصصی کار جالبی نیست. همان‌قدر که ارسال پیام از طریق شبکه‌ی حرفه‌ای نظیر لینکدین نشان‌دهنده‌ی بلوغ حرفه‌ای شما است؛ ارسال پیغام از طریق سایر شبکه‌ها (به‌ویژه: فیس‌بوک، اینستاگرام و توییتر) به‌ویژه به‌صورت عمومی (نظر دادن پای پست‌های عمومی فرد مورد نظر) کار جالبی نیست (مگر این‌که آن فرد صفحه‌ی عمومی داشته باشد.) فراموش نکنیم که افراد حرفه‌ای هم مثل ما زندگی شخصی دارند و حتما ترجیح‌شان این است که آن را از زندگی کاری‌شان جدا کنند. در مورد شرکت‌ها هم توصیه‌ی جدی می‌کنم از ایمیل یا فرم تماس با ما استفاده کنید. پروفایل شبکه‌های اجتماعی شرکت‌ها راه مناسبی برای اولین تماس حرفه‌ای شما نیست.

استفاده از روش‌های دیگر به‌ویژه پیدا کردن تلفن همراه فرد مورد نظر و تماس گرفتن، پیامک دادن یا ارسال پیغام از طریق اپلیکیشن‌های تماس (نظیر: تلگرام، وایبر و …) را به‌هیچ عنوان توصیه نمی‌کنم؛ مگر این‌که فرد مورد نظر خودش راه تماسی در این شبکه‌ها را به‌صورت عمومی اعلام کرده باشد. این کار بدترین روش برقراری اولین تماس با مخاطب مورد نظرتان است. به این فکر کنید آیا خودتان دوست دارید که فرد ناشناسی به‌ناگاه با شما تماس بگیرد؟

واسطه قرار دادن فردی از آشنایان شما با فرد مورد یا شرکت مورد نظر هم می‌تواند روش مناسبی باشد؛ اما پیشنهاد من این است که به آن به‌عنوان آخرین روش نگاه کنید و فقط در صورتی که نتوانستید به‌هیچ روشی امکان تماس را پیدا کنید، از آن بهره بگیرید. شما فردی حرفه‌ای هستید که جایگاه و شخصیت خاص خودتان را دارید؛ اگر با روش درست با دیگران ارتباط برقرار کنید آن‌ها خود شما را جدی خواهند گرفت!

2- تعیین استراتژی اثربخش ارسال پیام: بعد از انتخاب روش مناسب برای پیام‌دهی، لازم است استراتژی خود را برای ارسال پیام مشخص کنید. برای این منظور از خودتان بپرسید واقعا چرا به‌دنبال ارسال این پیام و برقراری ارتباط با فرد/شرکت مورد نظر هستید؟ ارسال این پیام چه ارزشی را به زندگی حرفه‌ای شما اضافه می‌کند؟ می‌خواهید در نهایت به چه نتیجه‌ای برسید؟ و البته یک سؤال مهم‌تر: چه دلیلی جز دلایل انسانی وجود دارد تا فرد مورد نظر حاضر شود زمان و تخصص و اعتبار حرفه‌ای‌اش را در اختیار شما قرار دهد؟ خیلی وقت‌ها فکر کردن به این سؤالات باعث می‌شود تا متوجه شوید خیلی هم نیازی به برقراری این ارتباط ندارید! وقتی خودتان نمی‌دانید که از طرف مقابل چه درخواستی دارید و در برابر پاسخ‌گویی به این درخواست قرار است برای او چه ارزشی خلق کنید، به‌تر نیست اصلا وقت خودتان و فرد مورد نظر را تلف نکنید؟ به‌صورت خلاصه لازم است برای تعیین استراتژی اثربخش ارسال پیام به سه سؤال زیر پاسخ دهید:

الف ـ چرا می‌خواهم با این فرد/شرکت ارتباط برقرار کنم؟

ب ـ دقیقا چه چیزی از فرد/شرکت مورد نظر می‌خواهم؟

ج ـ چرا فرد/شرکت مورد نظر باید به این پیام اهمیت و پاسخ دهد؟

اما قبل از شروع به نگارش متن پیام هنوز یک سؤال کلیدی دیگر وجود دارد: آیا این فرد/شرکت به‌ترین مخاطب من برای دستیابی به نتیجه‌ی مورد انتظار از برقراری این ارتباط است؟ اگر پاسخ‌تان به این سؤال یک “آری” از ته دل است، به گام بعدی بروید!

3- نگارش و ارسال پیام: حالا تازه به نقطه‌ی شروع رسیده‌ایم! براساس استراتژی که در گام قبل تعیین کرده‌اید، نگارش متن پیام را آغاز کنید. پیش‌نویس پیام‌تان را بسیار مختصر و مفید در کم‌ترین تعداد واژه‌ی ممکن و در قالب ساختار محتوایی زیر تهیه کنید:

الف ـ خودتان را معرفی کنید (یک معرفی کوتاه و مختصر کافی است! چه به‌تر لینک پروفایل لینکدین‌تان یا رزومه‌تان را ضمیمه‌ کنید.)

ب ـ دقیقا از مخاطب (فرد/شرکت) چه می‌خواهید؟ او باید برای شما چه کاری انجام دهد؟

ج ـ چرا مخاطب پیام شما دقیقا همان فردی است که می‌تواند این کار را برای شما انجام دهد؟

د ـ چه دلیلی وجود دارد مخاطب این کار را برای شما انجام دهد؟ شما چه کاری می‌توانید در برابر آن برای مخاطب انجام دهید؟ (این بخش اجباری نیست و لطفا اگر تنها دلیل‌تان عواطف انسانی است از نوشتن آن خودداری کنید!)

ه ـ تشکر و تقدیر و خداحافظی. 🙂

قبل از ارسال نهایی پیام، پیش‌نویس را چندین و چندین بار بخوانید و ویرایش کنید. حواس‌تان باشد که به‌هیچ عنوان داشتن غلط املایی و نگارشی پذیرفتنی نیست. حتی بیش‌تر از دقت به درست‌نویسی لازم است به لحن نوشته‌تان دقت کنید. لحن نوشته‌ی شما نباید دچار سه آفت زیر باشد:

  • شکسته‌نویسی و استفاده از زبان محاوره (کار حرفه‌ای از صمیمیت جدا است!)
  • لحن التماس‌گونه و تحقیر خود!
  • نگاه کردن از بالا به مخاطب (دست پیش گرفتن) و نوشتن با غرور (حتی اگر واقعا از مخاطب مورد نظرتان جایگاه بالاتری دارید!)

بعد از این‌که از نهایی شدن متن پیام مطمئن شدید، آن را از طریق روشی که در گام اول مشخص کردید، برای مخاطب مورد نظر ارسال کنید و منتظر باشید تا پاسخ‌تان را دریافت کنید. خیلی وقت‌ها فرد/شرکت مورد نظر ممکن است نتوانند فوری به پیام شما پاسخ دهند؛ بنابراین ناراحت و عصبی و ناامید نباشید و صبر داشته باشید!  و نکته‌ی آخر هم این‌که برای مخاطب مورد نظر این حق را قائل باشید که به هر دلیلی (صرف نظر از این‌که دلیل مخاطب واقعا هم منطقی و اخلاقی باشد یا نه!) به درخواست شما پاسخی ندهد.

پ.ن. این نوشته را براساس تجربه‌ی شخصی و مطالعات‌ام نوشته‌ام و در نتیجه لزوما تمامی موارد مطرح شده لزوما در همه‌ی شرایط برقرار نیستند. در نهایت این خود شما هستید که براساس دیدگاه و تجربه و حس خود تصمیم می‌گیرید به‌ترین روش برقراری اولین تماس حرفه‌ای با یک مخاطب چیست!

مقاله‌ی هفته (۵8): 9 عادت ره‌بران متقاعدکننده‌ی دنیای کسب‌وکار

ره‌بری در دنیای کسب‌وکار از جمله مباحثی است که در سال‌های اخیر توجه بسیار محققان و مدیران را به خودش جلب کرده است. اگر تأکید مدیریت بر انجام کارها به هر شکل ممکن با بهره‌گیری از منابع در دسترس ـ به‌ویژه منابع انسانی ـ باشد؛ ره‌بری قدمی پا را فراتر می‌گذارد و بر اهمیت جنبه‌های انسانی در فرایند تحقق اهداف تأکید دارد. ره‌بران بزرگ کسب‌وکار تنها به‌دنبال تحقق اهداف سازمانی و تجاری خود نیستند؛ بلکه فراتر از آن به استفاده از حداکثر ظرفیت‌های درونی نیروی انسانی خود برای جلب رضایت‌ آن‌ها نسبت به انجام کار و تحقق خودشکوفایی آن‌ها می‌اندیشند.

اما یکی از مهم‌ترین مهارت‌های ره‌بران، توان‌مندی‌ آن‌ها در اقناع افراد برای اجرای کارها است. ره‌بران تا حد امکان از قدرت سازمانی خودشان برای اجبار افراد برای انجام وظایف خود استفاده نمی‌کنند. به‌جای آن، این ره‌بران بزرگ، افراد را برای انجام کارها قانع می‌کنند و در نتیجه باعث می‌شوند تا آن‌ها از جان و دل برای تحقق اهداف سازمانی و کسب‌وکاری بکوشند؛ چرا که آن‌ها دلیل و انگیزه‌ی لازم برای انجام کار را می‌دانند.

اما ره‌بران بزرگ چگونه این کار را انجام می‌دهند؟ آن‌ها این کار را با خلق عادت‌هایی درست انجام می‌دهند. ژاکلین ویتمور در مقاله‌ی این هفته 9 عادت مهم ره‌بران دارای توان اقناع بالا در دنیای کسب‌وکار را به این شرح برمی‌شمارد:

1- کنجکاوی: ره‌بران بزرگ دنیای کسب‌وکار همیشه نسبت به همه چیز از جمله وضعیت جسمی و روحی و نیازهای دیگر افراد کنجکاو و حساس هستند. آن‌ها در زمان مناسب با پرسیدن سؤال‌های درست، اطلاعات خود را واقعی‌ و به‌روز می‌کنند.

2- گوش دادن فعال: این یکی از کلیدی‌ترین مهارت‌های ارتباطات شفاهی است. در زمان گفتگو به طرف مقابل نگاه کنید و به او نشان دهید که به حرف‌های‌ش توجه می‌کنید.

3- صداقت در گفتار و رفتار و کردار: توضیحی لازم است؟

4- داشتن اعتماد به‌نفس: اول باید خودتان به خودتان، ایده‌های‌تان، کسب‌وکارتان و همکاران‌تان اعتماد داشته باشید تا بعد دیگران به شما اعتماد کنند!

5- داشتن یک داستان جذاب و تأثیرگذار: یک داستان خلاقانه، روح و قلب آدم‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

6- به نگرانی‌ها پاسخ دهید: خیلی وقت‌ها علت مقاومت افراد در برابر تغییر یا اجرای کارها، ترس‌های آشکار و پنهان آن‌ها است.

7- استفاده‌ی درست از لحن و تن صدا را بیاموزید: خیلی وقت‌ها تنها با تغییر در صدای‌تان می‌توانید مفهوم مورد نظرتان را بهتر به افراد منتقل کنید.

8- هم‌دلی نشان دهید: تلاش کنید خودتان را جای طرف مقابل قرار دهید. اگر جای او بودید چه حس و انگیزه‌هایی داشتید؟ به او نشان دهید که شرایط‌ش را درک می‌کند. ضمنا اگر تجربه‌ی مشابهی داشته‌اید به او منتقل کنید.

9- مطمئن شوید روی زمین هم‌ترازی ایستاده‌اید: در جایگاهی خیلی بلندتر از دیگران نایستید. ببینید آن‌ها کجا هستند و شما چگونه می‌توانید به آن‌ها نشان بدهید که فردی از خود آن‌ها هستید و چگونه می‌توانید واقعا در کنار آن‌ها باشید.

متقاعد کردن هنری است که نه‌تنها برای ره‌بران بزرگ که برای تک‌تک ما در زندگی روزمره و زندگی شغلی مورد نیاز است. یاد گرفتن مهارت‌های اقناع دیگر افراد، شاه‌کلیدی است که برای موفقیت در فتح قلب‌ها و کمک گرفتن از آن‌ها برای حرکت به‌سوی اهداف متعالی زندگی‌مان به آن نیاز داریم.

كاريزما يك مهارت اجتماعي است؛ نه يك موهبت آسماني

فست‌كمپاني مصاحبه‌ي جالبي انجام داده با خانم اوليويا فاكس كابانه مربي زندگي. خانم كابانه در اين گفتگو درباره‌ي كتاب جديدش “افسانه‌ي كاريزما: چگونه هر كس مي‌تواند هنر و دانش جذابيت شخصي را ياد بگيرد” صحبت كرده‌اند. حرف‌هاي خانم كابانه اين‌قدر جالب بود كه دلم نيامد شما را شريك لذت‌م نكنم. خلاصه‌اي از نكات مهم اين مصاحبه:

ـ يوناني‌ها معتقد بودند كه كاريزما يك موهبت آسماني است كه به هر كس ندهند‌ش؛ اما امروزه دانش‌مندان متوجه شد‌ه‌اند كه اين افسانه‌اي بيش نيست.

ـ كاريزما يك مهارت اجتماعي اكتسابي است؛ مسئله اين‌جاست كه معمولا ياد گرفتن آن در سنين پايين اتفاق مي‌افتد و در نتيجه وقتي فرد به بزرگ‌سالي رسيد، براي او يك موهبت الهي و يك ويژگي طبيعي فرض مي‌شود (كتاب زندگي‌نامه‌ي استيو جابز را بخوانيد اين را دقيقن متوجه مي‌شويد!)

ـ هيچ نوع كاريزماي خاص و يگانه‌اي وجود ندارد. براي هر موقعيتي يك كاريزماي درست براي همان موقعيت وجود دارد.

ـ فرهنگ غربي برون‌گرايي را تقديس مي‌كند و در نتيجه، بيش از 50 درصد از مردم كه درون‌گرا هستند احساس ضعف و نامطبوع بودن مي‌كنند. اما در حقيقت درون‌گرايي براي برخي از موقعيت‌هاي كاريزمايي يك دارايي كامل است!

ـ كاريزما سه عنصر دارد: القاي قدرت، تمركز بر مخاطب و انتقال احساسات.

ـ چهار نوع كاريزما وجود دارد:

1- براي “كاريزماي تمركز” كه در آن قصد داريد يك فرد  مجبور كنيد همه‌ي اطلاعات‌ش را با شما به‌اشتراك بگذارد، لازم است بتوانيد حواس خودتان را روي آن فرد متمركز كنيد و به‌دقت گوش دهيد. اين نوع كاريزما نيازمند درون‌گرايي است.

2- يك نوع ديگر كاريزما، “كاريزماي قدرت” است كه اثرگذارترين نوع كاريزما محسوب مي‌شود: اين‌كه بتوانيد آدم‌ها را مجبور كنيد به شما گوش كنند و از شما اطاعت كنند. اين نوع كاريزما داراي اشكالاتي است؛ از جمله كشنده‌ي انتقاد و توفان فكري است و در نتيجه براي محيط‌هاي خلاقانه توصيه نمي‌شود.

3- نوع استيو جابزي كاريزما: “كاريزماي رؤيابيني” كه در آن شما باعث مي‌شويد افراد احساس كنند از شما الهام‌ مي‌گيرند و در نتيجه از شما تبعيت كنند. اين نوع كاريزما به‌ترين نوع كاريزما براي تقويت توفان فكري است. البته حواس‌مان باشد، اين مربوط به شخصيت استيو جابز در محيط عمومي است. كتاب زندگي‌نامه‌ش را كه بخوانيد (مثلا فصل مربوط به طراحي مك را) مي‌بينيد كه استيو جابز واقعي داراي كاريزماي قدرت بود! 🙂

4- نوع “دالايي لاما”يي كاريزما: “كاريزماي مهرباني” كه در آن شما افراد را به آشكار كردن قلب‌ و روح‌شان تشويق مي‌كنيد.

ـ كاريزما در محيط كسب و كار به چند دليل مهم است: اعتمادساز است، رضايت شغلي و تعهد شخصي در زيردستان يك ره‌بر ايجاد مي‌كند و بهره‌وري را هم بالاتر مي‌برد.

ـ اما كاريزما تنها خاص ره‌بران نيست: كاريزما است كه مشخص مي‌كند كدام ايده‌ها برنده شوند و پروژه‌ها چطور اجرا شوند. مثلا براي فردي كه به‌دنبال كار مي‌گردد، داشتن كاريزما جهت موفقيت ضروري است!

ـ تحقيقات علمي ثابت كرده‌اند كه آدم‌ها مي‌توانند برحسب موقعيت سطح كاريزماي‌شان را بالا و پايين ببرند. جلوه‌ي اصلي اين موضوع در زبان بدن آن‌ها پديدار مي‌شود. مثلا دانش‌مندان دانشگاه MIT موفق شده‌اند سيستمي طراحي كنند كه با استفاده از آن مي‌توان فقط با بررسي تغييرات نوسانات صدا در هنگام حرف زدن و حركات صورت افراد، موفقيت فرد را در فروش در 87 درصد مواقع درست حدس زد! بنابراين “زبان بدن” را جدي بگيريد لطفا.

ـ در مورد زبان بدن دانستن دو نكته ضروري است:

1- با زبان بدن نمي‌شود دروغ گفت. هر چقدر هم فكر كنيم كه بر حركات صورت‌مان كنترل داريم، كوچك‌ترين حركت غيرارادي حتا به‌كوتاهي 17-32 ميلي‌ثانيه توسط ديگران به‌صورت ناآگاهانه قابل تشخيص است.

2- شما زبان بدن‌تان را كنترل نمي‌كنيد؛ بلكه ذهن ناخودآگاه‌تان را كنترل مي‌كنيد. بنابراين لازم است روي تقويت ارتباط ذهن ناخودآگاه‌تان با حركات بدن‌تان مستقلا كار كنيد.

ـ كاريزماي دروغين نداريم؛ اما كاريزما مي‌تواند براي اهداف نادرست به‌كار رود. بنابراين بايد از آن “مسئولانه” استفاده كرد.

مهارت‌هاي ارتباطي خود را بهبود ببخشيد

نوشته‌ي: جان بالدوني ـ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

ارتباطات در سازمان هم‌چون چسبي است که سازمان را در کنار يکديگر نگاه مي‌دارد. ارتباطات ابزارهايي هستند که ما با کمک آن‌ها ايده‌هاي‌مان را به يکديگر انتقال مي‌دهيم، از همديگر ياد مي‌گيريم و احتمالا از همه مهم‌تر اين‌که به هم وصل مي‌شويم!

براساس يک پيمايش انجام شده در مدارس مديريت توسط مؤسسه هريس اينتراکتيو و وال استريت ژورنال”که در سپتامبر سال 2007 منتشر شده است “مهارت‌هاي ارتباطي و بين فردي (Interpersonal) هم‌چنان در صدر ليست موضوعاتي که براي استخدام‌کنندگان با اهميت است، قرار دارد.”

پس چرا بسياري از ما اهميت ارتباطات را تا زماني که تبديل به يک موضوع جدي نشود، ناديده مي‌انگاريم؟ يک علت شايد اين باشد که ما هيچ زماني را براي اين‌که بفهميم از ارتباطات‌مان در سازمان چه مي‌خواهيم، اختصاص نمي‌دهيم.

و اين همان چيزي است که نظر ريچارد اندرسون مديرعامل شرکت دلتا ايرلاينز را در مورد انتظاراتش از ارتباطات اثربخش جذاب مي‌کند (جملات داخل گيومه سخنان اندرسون هستند):

  1. مباني را بدانيد: “افراد بايد بتوانند کلمات را هم در حالت نوشتن و هم در حالت صحبت کردن کنترل کنند.” مقصود خودتان را به صورت شفاهي همانند زماني که مي‌نويسيد به خوبي بيان کنيد. شکست خوردن در برقراري ارتباط به صورت مرتبط افراد را در مورد آن‌چه از آن‌ها انتظار مي‌رود در نااطميناني نگاه مي‌دارد.
  2. در مورد چيزهايي که مي‌گوييد به صورت شفاف و روشن بينديشيد: اندرسون هوادار پاورپوينت نيست. به نظر وي نمايش سرفصل مطالب بدون “يک فاعل، يک فعل و يک موضوع” انديشه‌اي را به صورت کامل عرضه نمي‌کند. با احترام به نظر آقاي اندرسون پاورپوينت خود، مشکل نيست؛ بلکه مديراني که از آن به‌عنوان يک ميان‌بر براي فکر کردن استفاده مي‌کنند مشکل هستند.بسياري از مديران به جاي اين‌که از پاورپوينت براي بيان افکار خود استفاده کنند، از آن براي ترسيم نقشه افکار خود استفاده مي‌کنند.
  3. براي جلسه آماده شويد: مستندات مربوط به جلسات بايد زودتر از زمان برگزاري آن‌ها بين افراد توزيع شوند و بايد به شکل روشن و مختصر تهيه شوند. اندرسون هم‌چنين انتظار دارد جلسات “سر موقع” آغاز شوند. اين همه آن چيزي است که بايد در فرايند آماده‌سازي جلسه انجام شود. اغلب جلسات به اين دليل که مديران و کارکنان قبل از حرف زدن زماني را براي فکر کردن در مورد اين‌که چه مي‌خواهند بگويند اختصاص نمي‌دهند، حتي قبل از آغازشان از هدف اصلي‌شان منحرف مي‌شوند.
  4. به بحث کردن مشتاق باشيد: اندرسون مي‌گويد:” من بحث کردن را دوست دارم. دوست دارم منظر هر يک از افراد به موضوع را بدانم؛ بنابراين مجبورم بيش‌تر از گفتن نظرات خودم، از ديگران سؤال کنم.” مديران معمولا به خاطر کمبود زمان يا احتمالا داشتن احساس اهميت بسيار، اين موضوع را روشن نمي‌کنند که به شنيدن ديدگاه‌هاي جايگزين علاقه‌مند هستند. چنين رويکردي به «خرد جمعي» منجر مي‌شود؛ چرا که هيچ کس اظهارنظر نمي‌کند!
  5. به ديگران گوش دهيد: بحث کردن وقتي هيچ کس به حرف ديگري گوش نمي‌کند بي‌فايده است. اندرسون دوست ندارد که مديران زيردست‌اش در جلسه بلک‌بري‌هاي (نوعي گوشي موبايل هوشمند و پيشرفته) خودشان را چک کنند. چنين کاري عدم “تمرکز” را نشان مي‌دهد و به نظر اندرسون مثل اين است که شما در جلسه روزنامه بخوانيد. ما خيلي کم‌تر از زمان محدودي که براي که براي تقويت مهارت‌هاي گفتاري و نوشتاري خودمان وقت صرف مي‌کنيم براي توسعه مهارت‌هاي شنيداري خودمان زماني در نظر مي‌گيريم. بنابراين بسياري از مديران از موضوعات ناآگاه مي‌مانند و در نتيجه، به شکل اشتباهي براي درگير شدن با موضوعاتي که متعاقبا به مشکل تبديل خواهند شد آماده مي‌شوند. زماني که براي شنيدن صرف مي‌شود، مي‌تواند از بسياري از اين وقايع ناگوار جلوگيري کند.

“خزانه خود را بسنجيد” اصطلاحي است که توسط متخصصان موضوع پاداش‌دهي سازماني به‌عنوان مرجعي براي همسوسازي پاداش‌ها با اهداف سازماني از آن بهره مي‌گيرند. مي‌توان فلسفه مشابهي را براي مهارت‌هاي ارتباطي در نظر گرفت. اگر شما به مهارت‌هاي ارتباطي اهميت بدهيد، براي آن استخدام مي‌شويد، آموزش مي‌بينيد و حتي ممکن است اخراج شويد. مهارت‌هاي گفتاري و نوشتاري مباني مهارت‌هاي ارتباطي هستند؛ و سازمان‌ها هم نيازمندند تا به زمينه گسترده‌تري براي اين‌که چگونه اين مهارت‌ها براي اطلاع‌رساني، قانع کردن، آموزش و جذب افراد به کار مي‌روند بنگرند. اين موضوع نيازمند سال‌ها تلاش و داشتن سرمشق‌هاي مناسب است. اين برعهده رهبران است که راه را با برقراي ارتباطات واضح و روشن نشان دهند؛ اما آموزش ديگران براي اين‌گونه رفتار کردن نيز وظيفه رهبران سازمان است.

منبع