ايده‌ي يک وبلاگ گروهي مديريت ـ تکميلي

استقبالي که از پست ايده‌ي يک وبلاگ گروهي مديريت فراتر از انتظار من بود که از همه‌ي دوستاني که با کامنت گذاشتن در وبلاگ و گودر و هم‌چنين ارسال اي‌ميل يا به روش‌هاي ديگر نظرات‌شان را به من انتقال دادند، تشکر مي‌کنم.

با جمع‌بندي نظراتي که داده شده لازم است به چند نکته اشاره کنم. ايده‌ي من تنها ايجاد يک وبلاگ کوچولوي مشترک بود که پست‌هاي آن بخش‌هاي منتخبي از کتاب‌ها و مقالات فارسي و انگليسي در حوزه‌هاي مختلف علم مديريت باشند. براساس کامنت‌هاي داده شده لازم ديدم به اين نکته تأکيد کنم. اما در کامنت‌ها و اي‌ميل‌هايي که دريافت کردم ديدم خيلي‌ از دوستان به ايجاد يک فوروم يا سايت مديريتي فکر مي‌کنند. ايده‌اي که اگر چه جذاب به نظر مي‌رسد؛ اما با توجه به اين‌که تجربيات قبلي در اين زمينه از نظر من شکست خورده محسوب مي‌شوند، چندان عملي نيست.

چرا تجربيات قبلي شکست خورده‌اند؟ بايد ديد هدف اصلي اين فوروم‌ها چه بوده است. شايد دو هدف اصلي بتوان براي آن‌ها در نظر گرفت: اشتراک دانش و توليد محتوا. از منظر هدف اول، اين فوروم‌ها بسيار هم موفق هستند؛ به‌ويژه در امر شريف کپي پيست! (بسياري از مطالب من بدون اجازه و بدون حتا دادن رفرنس در اين به اصطلاح فوروم‌هاي علمي کپي و پيست شده‌اند.) فوروم‌ها دنيايي پيچيده و تو در تو ايجاد مي‌کنند که در حوزه‌ي علم مديريت، از نظر من اثربخشي چنداني ندارد. بنابراين من از ايده‌ي يک فوروم مديريتي استقبال نمي‌کنم.

اما اگر قرار باشد با مشارکت عده‌اي يک کار جدي انجام شود، پيشنهاد من چيست؟ چند وقت پيش حامد در چاي داغ‌اش درباره‌ي گروهي از دانش‌جويان دانشکده‌ي مديريت و اقتصاد شريف نوشت که قصد دارند يک ويکي اقتصادي فارسي راه بياندازند (اين‌جا.) من از همان زمان اين ايده در ذهن‌ام شکل گرفته که بايد در حوزه‌ي مديريت هم چنين کاري انجام شود؛ جايي که فقر مطلب استاندارد بسيار زياد است. اگر ويکي‌پدياي فارسي را در نظر بگيريم، اشکالات بسيار زياد و عجيب و غريبي در حوزه‌ي مديريت آن به چشم مي‌خورد:

  1. به شدت ناقص است.
  2. برخلاف ويکي‌پدياي انگليسي، اصلا رده‌بندي متمرکز مقالات در حوزه‌ي مديريت ندارد.
  3. کيفيت مطالب نوشته شده بسيار پايين است (چرا که خيلي از اين مطالب يک جمع‌آوري مطلب ساده يا بدتر از آن کپي پيست از مطالب ديگران است.)
  4. جاي تأسف است که بسياري از اين مقالات با انگيزه‌ي تبليغ فعاليت‌هاي شرکت‌هاي فعال در زمينه‌ي مشاوره نوشته‌ شده‌اند (که حالا بماند اغلب اين شرکت‌ها هم جزو شرکت‌هاي شناخته شده و مطرح بازار هم نيستند و همين قضيه را پيچيده‌تر مي‌کند.)

بر همين اساس پيشنهاد من تشکيل يک تيم مجازي براي کار بر روي بخش مديريتي ويکي‌‌پدياي فارسي يا راه‌اندازي يک ويکي جداگانه است. اين ويکي به شکل کامل مبتني بر مشارکت داوطلبانه‌ي اعضا خواهد بود و براي هر موضوع خاص داراي يک يا چند سرويراستار است که مطالب نوشته شده را پيش از انتشار نهايي کنترل کيفي، ويرايش و تأييد خواهند کرد. هدف از اين ويکي توليد محتوا است. اين توليد محتوا مي‌تواند حتا در ساده‌ترين شکل‌اش تنها شامل ترجمه‌ي مدخل‌هاي متناظر ويکي‌پدياي انگليسي باشد و در حالت گسترده‌تر، تحقيق و نوشتن مقالات کوتاه از جنس ويکي را در بر بگيرد. اين، کاري است که هر چند بسيار دشوار است؛ اما ارزش افزوده‌ي بسيار زيادي مي‌تواند براي جامعه‌ي مديريت ايران به همراه داشته باشد.

هدف از اين پست ثبت اين ايده بود؛ تا ببينم نظر دوستان در اين مورد چيست. با توجه به اين‌که تشکيل تيمي که به صورت داوطلبانه حاضر باشد به توليد محتوا بپردازد در شرايط کنوني بيش‌تر به رؤيا شبيه است تا واقعيت؛ من هم‌جنان بر روي ايده‌ي اول‌ام تأکيد دارم: راه‌انداختن وبلاگي براي انتخاب بخش‌هايي منتخب از کتاب‌ها و مقالات مديريتي فارس يو انگليسي. اين يکي راحت‌تر و عملي‌تر است.

در مورد ويکي فارسي مديريت، اميدوارم کسي که توانايي تشکيل يک تيم حرفه‌اي و پشتيباني از آن را داشته باشد (از جمله مثلا دوستان انجمن بین‌المللی مدیران ایراني) اين‌جا را بخواند و در اين زمينه دست به کار شود. آرزويي هر چند دور و دراز و دست‌نيافتني!

ايده‌هايي براي حل مسائل مشاوره (2)

در مصاحبه‌هاي ورودي شرکت‌هاي مشاوره‌ي بين‌المللي هميشه يک کيس مطرح مي‌شود که فرد داوطلب بايد آن را حل کند. قبل‌تر به يک نمونه‌اش اين‌جا اشاره کردم. بنابراين يکي از حوزه‌هاي مشاوره‌ي شغلي (چيزي که تو ايران متأسفانه يا خوش‌بختانه اصلا نداريم) راه‌نمايي کردن آدم‌هايي است که مي‌خواهند وارد کار مشاوره بشوند. اين‌جا به چند تا از اين خطوط راه‌نما براي موفقيت در آزمون مشاوره اشاره شده. به نظرم اين نکات فقط به درد موفقيت در آزمون ورودي يک شرکت مشاوره نمي‌خورند و خوب در ايران هم که ما همچين آزمون‌هايي نداريم؛ براي همين موقع ترجمه کردن ساختار متن را عوض کردم. بنابراين اين شما و نکاتي کلي براي حل مسائل مشاوره:

1- مسئله را درست متوجه شويد: قبل از دادن پاسخ، بايد مطمئن شويد که مسئله را درست فهميده‌ايد.  براي اين کار مسئله را دوباره صورت‌بندي کنيد و از کارفرما بپرسيد. ضمنا مطمئن شويد که همه‌ي اطلاعاتي را که براي حل مسئله لازم داريد جمع‌آوري کرده‌ايد و اين اطلاعات صحيح هستند. حواس‌تان باشد که بايد پاسخ را در چه قالبي به کارفرما ارايه کنيد: مثلا قرار است گزارش بدهيد، پرزنت درست کنيد يا … قرار است عدد و رقم دقيق بدهيد يا تخمين يا حتا درصد و …

2- زماني را به فکر کردن درباره‌ي روش حل مسئله اختصاص بدهيد. سعي کنيد براي هر بخش از مسئله، روش خاص خودش را پيدا کنيد (حالا ما هي بگيم متدولوژي مهمه، يک عده‌ي کثيري ما را مسخره کنند …)

3- با کارفرما هم‌دلي ايجاد کنيد. شما قرار است مسئله‌ي او را حل کنيد نه مسئله‌ي خودتان! به زبان بدن و حرف‌هاي او توجه کنيد. راه‌حل‌ اوليه‌تان را به او ارايه کنيد و بخواهيد تا به شما بگويد آيا اطلاعات مهمي را جا انداخته‌ايد يا نه. به ياد داشته باشيد که ايجاد ارتباط خوب و اثربخش با کارفرما بخشي از فرايند حل مسئله است.

4- خوب گوش کنيد و سعي کنيد واژه‌هاي کليدي طرف مقابل‌تان را بيابيد. گاهي اوقات يک واژه‌ي کليدي در درک مسئله و از آن‌جا حل مسئله حياتي مي‌شود.

5- چارچوب‌ها (Frameworks)، روش‌هاي ساختاردهي به پاسخ شما هستند که درک ماهيت و چرايي آن پاسخ را براي خود شما و کارفرما آسان‌تر مي‌کنند. چارچوب يعني چيزهايي مثل: مدل 5 نيروي رقابتي پورتر، آميخته‌ي بازاريابي و … (همين اواخر جايي ناظر بودم؛ به طرف گفتم چارچوب‌ات کو؟ متدولوژي‌اش را با آب و تاب دوباره تعريف کرد! چارچوب با متدولوژي فرق داره.)

دو واژه‌ي کليدي در فرايند حل مسئله وجود دارند که متأسفانه ما مشاوران ايراني خيلي وقت‌ها به آن‌ها اهميت نمي‌دهيم: چارچوب و متدولوژي. بخشي از بحث‌هاي بعدي‌مان درباره‌ي اين خواهد بود که هر کدام از اين دو واژه يعني چه، تفاوت‌هايي با هم دارند و نقش هر يک در فرايند حل مسئله‌ي مشاوره چيست.

ايده‌هاي هفته (2)

اين هم ايده‌هاي اين هفته:

  • بين به‌تر شدن و سرعت پايين بدتر شدن، تفاوت وجود دارد!
  • اين‌که چقدر پيش‌رفت کرده‌ايم مهم نيست: چقدر بايد پيش‌رفت مي‌کرديم!؟
  • تحمل خسارت نسبت به از دست دادن منفعت براي انسان‌ها سخت‌تر است!!!

سعي مي‌کنم تا حدودي ايده‌هاي مربوط به موضوعات مشابه را يک‌جا منتشر کنم.

پ.ن. در مورد اين قضيه‌ي وبلاگ گروهي مديريت، استقبال، بيش از حد انتظار من بوده و برخي از دوستان هم نکاتي را يادآوري کرده‌اند که همه در کنار هم باعث شد ياد يک ايده‌ي قديمي‌تر در اين زمينه بيفتم. فردا صبح در اين زمينه خواهم نوشت.

حساب پوچي‌هاي زندگي …

گاهي هم بدترين چيز ممکن درست از کار در مي‌آيد. ما مَرديم؛ بايد منتظر چنين چيزهايي باشيم، خودمان را عليه آن‌ها مجهز کنيم و به خصوص به اين امر آگاه باشيم که ما فقط در صورتي در برابر پوچي‌هايي که هميشه بالاجبار و هر چه بيش‌تر سر راه‌مان قرار مي‌گيرند، از پا در نمي‌آييم، فقط در صورتي مي‌توانيم در اين دنيا تا حدي راحت زندگي کنيم، که در کمال فروتني حساب اين پوچي‌ها را هم در برنامه‌ريزي‌هاي‌مان بکنيم. شعور ما فقط به طور ناچيزي دنياي‌مان را روشن مي‌کند …

فردريش دورنمات؛ قول

پ.ن. براي همه‌ي اخبار بد ديروز و ام‌روز و ام‌شب؛ به‌ويژه سقوط ام‌شب هواپيما در اروميه و براي همه‌ي ما که اين روزها در اخبار نااميدکننده و پوچي‌هاي ناتمام زندگي غوطه‌وريم …

مقاله‌ي هفته (2) ـ چشم‌انداز فقط 10٪ اهميت دارد، برويد سر اجرا!

تاد دي. جيک (که اين‌جا اطلاعات محدودي در موردش هست!) در اين مقاله‌ي جالب به اين موضوع مي پردازد که اغلب ره‌بران سازماني عادت کرده‌اند که 90 درصد از انرژي و وقت‌شان را روي تدوين يک چشم‌انداز (Vision) عالي مي‌گذارند و اين در حالي است که شکست اصلي در درست اجرا نشدن اين چشم‌انداز رخ مي‌دهد؛ جايي که آدم‌ها نمي‌دانند چشم‌انداز اصلا چيست، چه کار بايد بکنند و يا به عبارت به‌تر چه کاري را بايد متفاوت از قبل انجام بدهند و از همه شايد مهم‌تر (!) در برابر اين کارها چه چيزي گيرشان مي‌آيد! بر همين اساس اين مقاله‌ي کوتاه به اصول ره‌بري اجرا مي‌پردازد:

  • ترويج تعهد به چشم‌انداز در سراسر سازمان
  • وارد کردن روش‌هاي جديد انجام کارها به سازمان و و تثبيت آن‌ها
  • تغيير فرهنگ و ارزش‌هاي بنيادين سازمان

جزييات‌اش را در مقاله‌ي آقاي جيک بخوانيد! اين مقاله در شماره‌ي زمستان 2001 نشريه‌ي Business Strategy Review متعلق به مدرسه‌ي مديريت لندن منتشر شده است.

پ.ن. از همه‌ي دوستان عزيزي که براي هم‌کاري در زمينه‌ي ايجاد يک وبلاگ گروهي مديريت اعلام آمادگي فرمودند تشکر مي‌کنم. از آن جايي که اين کار هر چه زودتر آغاز شود به‌تر است، خواهش مي‌کنم پيشنهادات‌تان را براي اسم وبلاگ بيان فرماييد. به صورت پيش‌فرض من قصد دارم اين وبلاگ را روي وردپرس دات کام ثبت کنم؛ اگر در اين زمينه هم نظري داريد خوش‌حال مي‌شوم.

ايده‌ي يک وبلاگ گروهي مديريت

اين ايده مدت‌ها است توي ذهن من هست و ام‌روز مجال طرح‌اش فراهم شد. چند سال پيش شبکه‌ي پنج معمولا قبل از اذان آيتمي پخش مي‌کرد با نام برگي از يک نوشته. در اين آيتم متن کوتاهي که برگرفته از يک کتاب مذهبي بود، نمايش داده مي‌شد و گوينده‌اي هم متن را مي‌خواند. اين کار قشنگ، اين روزها به اسم‌هاي مختلفي در محيط وب فارسي در حوزه‌ي ادبيات دار اتفاق مي‌افتد که شايد موفق‌ترين‌ و جذاب‌ترين‌هاي‌شان وبلاگ‌هاي ساعت شماطه‌دارمردم را از خواب بيدار ميكند و خدا مگس را آفريد و قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد باشند.

خوب فکر مي‌کنم معلوم شده باشد ايده‌ام چيست. هزاران عنوان کتاب و مقاله وجود دارند که بايد به‌عنوان يک دانش‌جو و کارشناس و حتا علاقه‌مند به علم مديريت بخوانيم. مسلم است که فرصت محدودمان اجازه‌ي اين کار را نمي‌دهد. اما خوب شايد در کنار هم بتوانيم کمي از اين بار سنگين بکاهيم!

من احتمالا همين هفته در پست سه‌شنبه شب که در مورد مشاوره‌ي مديريت است خواهم نوشتم که از نظرم يک مشاور جوان بايد در طول يک هفته چه بخواند (که البته چيزي فراتر از کتاب و مقاله است!) اما علي‌الحساب اگر بتوانيم در کنار هم يک وبلاگ گروهي برگي از يک نوشته داشته باشيم که هر روز حداقل يک بار به‌روز شود، براي همه‌ي ما بسيار عالي و مفيد خواهد بود.

شيوه‌ي کار چطور است؟ من هميشه وقتي کتاب يا مقاله‌اي را مي‌خوانم، زير نکات مهم‌اش خط مي‌کشم و آن‌ها را از بقيه‌ي متن متمايز مي‌کنم. اين طوري هم بعدها مرور مطالب مهم براي‌ام ساده‌تر و سريع‌تر است و هم اگر زماني به بخشي از آن متن نياز داشته باشم مي‌توانم به راحتي پيداي‌اش کنم. به همين ترتيب شيوه‌ي کارمان به اين شکل خواهد بود که در هر پست، بريده‌اي از يک مطلب (که مي‌تواند شامل يک يا چند پاراگراف باشد) را جدا کنيم و براي استفاده‌ي همه بنويسيم. قاعدتا متن انتخاب شده بايد از نظر دامنه و مفهوم طوري باشد که از آن بريده‌ي متن، چيز خاصي عايد خواننده شود. به هيچ عنوان اين وبلاگ شبيه اين وبلاگ‌هاي کپي ـ پيست‌‌کار نخواهد بود؛ فضاي کار بسيار جدي است و کتاب‌ها و مقالات انتخاب شده بايد تا حد امکان جزو کتاب‌هاي مرجع و معتبر باشند. من قبلا يک پست در اين زمينه داشته‌ام که مي‌توانيد اين‌جا ببينيدش تا دست‌تان بيايد قرار است چه کنيم.

خواهش مي‌کنم هر کس مايل به همکاري در اين زمينه است، اين پايين کامنت بگذارد و اعلام آمادگي کند. لطفا عنوان پيشنهادي‌تان براي نام وبلاگ را هم بفرماييد.

اگر داوطلبي نباشد، اين کار را خودم در گزاره‌ها انجام خواهم داد؛ اما احتمالا ماهي يک بار!

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (4)

در بازي‌هاي اخير بارسلونا يک نکته‌ي عجيب را در رفتار بازي‌کنان بارسا ديده‌ام. مي‌دانيد که استراتژي اصلي بارسا، حفظ توپ وحشتناک و پاس‌هاي سريع و حملات ضربتي در دقيق‌ترين زمان ممکن است تا هم حريف گيج شود و هم نتواند در برابر آن حمله واکنش نشان دهد. اما يک استراتژي جديدتر هم دارد در بازي‌هاي بارسا ديده مي‌شود که سرآمد کساني که از آن استفاده مي‌کنند هم ليونل مسي عزيز دل من است: در بازي دو هفته پيش بارسا با رئال سوسيداد، بارها اين اتفاق افتاد که لئو با بازي‌کنان حريف يک دو کرد! يعني توپ را (که معلوم نيست چطوري به پاش وصل شده که جدا نمي‌شه!) در يک فاصله‌ي بسيار نزديک به شکلي زير پاي بازي‌کن حريف مي‌انداخت که اولا حريف نتواند کنترل‌اش کند و ثانيا توپ يک کم جلوتر جايي بيفتد که لئو با سرعت خيره‌کننده‌اش زودتر از ساير بازي‌کنان به آن‌جا رسيده بود.

درس امروز اين است: حريف را به خدمت اجراي استراتژي خود در بياوريد! طبعا حريف خودش نبايد اين را بفهمد. 😉

اين دقيقا يکي از استراتژي‌هاي اصلي بازاريابي بسياري از بنگاه‌هاي اقتصادي بزرگ جهاني است. از جمله ببينيد اين تبليغ بي‌نظير آئودي را که چطور ويژگي‌هاي برندهاي رقيب (بنز، بي ام و و …) را به صورت يک‌جا به برند خودش مي‌چسباند!

لينک‌هاي هفته (21)

پيش از شروع سه نکته:

  1. لينک‌هايي که به نظرم بايد حتما و تحت هر شرايطي خوانده بشوند را با رنگ قرمز از ساير لينک‌ها متمايز مي‌کنم.
  2. براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.
  3. اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيحات لينکهاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مديريت:

فقدان اثربخشي برنامه هاي استراتژيك جاري در بخش دولتي (احسان اردستاني)

حذف یارانه‌ها و نیروی کار (امير مهراني که اين هفته کم‌کار بود …)

با سایه به سایه مشاهده کنید! (معرفي روش مشاهده براي مستندسازي فرايندها.)، شروع با انواع دفاتر پروژه و جلسات مرور پروژه، گنجی در سازمان (مهدي عرب عامري)

AHP به زبان ساده و AHP-نکات فنی (يک دوره‌ي مختصر و مفيد 5 دقيقه‌اي براي آموزش AHP) و معرفی نرم افزار مدیریت ریسک EasyRisk (نيام يراقي)

برنامه ریزی و کنترل پروژه برای چه کسی مناسبه؟ (البته اين ويژگي‌ها که استاد فرمودند به درد مشاور شدن هم مي‌خوره! بيايين مشاور بشيد …) (نادر خرمي‌راد)

خطيرترين نوع مديريت (مديريت آپارتمان!!!) (آيدين کسايي)

سلاست بیان مترادف تفکر است؟ (درباره‌ي يک تله‌ي فکري رايج) (پيام هدايت)

تعداد رؤسا (مقايسه‌ي تعداد رؤساي دانشگاه‌‌هاي بزرگ ايران و آمريکا!) و بضاعت (در مورد بضاعت کنوني صنعت‌ نرم‌افزار ايران در مقايسه با رقباي غربي) (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

هم‌زبانی ، گام اساسی در مشاوره بازاریابی (شرح گام به گام يک پروژه‌ي تدوين استراتژي بازاريابي که مي‌تواند نمونه‌ي خوبي باشد براي يک کار مشاوره‌ي استاندارد) و تحقیقات کیفی رو به رشد است (توضيحاتي درباره‌ي Focus Group يا گروه کانوني و توفان مغزي) (از استاد پرويز درگي)

تلــه تجربــه

استخدام مجهول در شرکتی مجهول (سؤال جالبي است: چرا اين شرکت‌هاي معتبر آگهي‌دهنده در مثلا ضميمه‌ي همشهري اسم‌شان معلوم نيست!؟)

تفاوت بین رشته ام بی ای و کارشناسی ارشد مدیریت (اگر نمي‌دانيد فرق‌شان چيست حتما اين مطلب را بخوانيد.)

جلسات ناهاری (وقت جلسه نداريد!؟ سر ناهار جلسه بگذاريد! عينهو شرکت ما …)

قدرت طرز فکر مصرف‌کنندگان (“زمانی که مصرف‌کنندگان در مورد خرید انواع گوناگون محصولات متفاوت مانند خمیر دندان‌، دهان شویه و نخ‌دندان در گروه محصولات مراقبت دهان و دندان از یک گروه تصمیم مي‌گيرند. در تفکر انتزاعی مصرف‌کنندگان تعداد محصولات بیشتری انتخاب مي‌كنند. اما عکس این قضیه نیز اتفاق مي‌افتد زمانی که محصولات به اندازه‌ای شباهت دارند که مصرف‌کنندگان مي‌توانند کالاهای جایگزین را انتخاب کنند. از جمله انواع نوشیدنی‌ها و در چنین مواردی‌، افراد با تفکر واقعی کالاهای بیشتر خریداری مي‌كنند.”)

بازاريابي 9 فيلم كوتاه تبليغاتي «بي‌ام و» -1 و بازاريابي 9 فيلم كوتاه تبليغاتي «بي‌ام‌و» -2 (بي ام و براي تعريف مجدد بازارش يک کمپين تبليغاتي لازم داشت و چه کاري به‌تر از ساختن يک مجموعه فيلم کوتاه جيمز باندي که در آن‌ها خودروهاي بي ام و يک شخصيت اصلي داستان مي‌بودند!؟ و از آن بالاتر چه کسي به‌تر از استاد ديويد فينچر خودمون!؟ مجموعه‌ي کامل اين فيلم‌ها را هم از اين‌جا دانلود کنيد.)

آیا رقابت‌پذیری زنان از مردان کمتر است؟ (شواهد تجربي نشون داده که خانم‌ها جايي که رقابت با آقايان داشته باشند، کنار مي‌کشند!؟)

فناوري اطلاعات:

مقایسه‌ی فیس‌بوک و توییتر در سال ۲۰۱۰ [infographic] (مهرداد نايب)

رسانه های اجتماعی در سالی که گذشت (جواد افتاده)

فناوری در رستوران‌ها (دکتر مجيدي؛ يک پزشک)

آیا شلوار Agile هنوز برای سازمان های ایرانی گشاد است؟ (وبلاگ دنياي چابک)

گفت‌وگو با مدیر تکنولوژی SAP بزرگ‌ترین شرکت نرم افزاری اروپا طرفدار تبلت‌ها هستم

سرویس جدید گوگل – نمودار محبوبیت

فيس بوک و ارزش ۵۰ ميليارد دلاری‌ آن، به‌اشتراک گذاشته شدن ۴۴ درصد از فایل‌ها از طریق فیس‌بوک و فراز و نشیب‌های فیس‌بوک در سال ۲۰۱۰،پاسخ منفي توییتر به فیس‌بوک و کاربران فیس بوک ۷۵۰ میلیون تصویر در تعطیلات سال جدید آپلود کردند (درباره‌ي اين شبکه‌ي اجتماعي محبوب اين روزها!)

موتورولا به دو شركت مجزا تقسيم شد

از آن سو دوسوم بزرگسالان خريد اينترنتي مي‌كنند

جهان الکترونیک در انحصار تبلتها/ تبلتهایی که در سال 2011 عرضه می‌شوند

اقتصاد:

اقتصاد جهان در سال جديد ميلادي به كدام سو مي‌رود؟ مسابقه رشد در سال 2011 (پيش‌بيني اکونوميست؛ بسيار جالب!)

معمای مقایسه قبل و بعد از انقلاب و نگاهی به جنگ اعراب و اسرائیل و خودخواهی، دیگرخواهی و انصاف در اقتصاد (اين آخري نگاهي مختصر است به جنبه‌هايي از تئوري بازي‌ها) (علي سرزعيم)

چند گزاره‌ی بدیهی که برای درک آن احتیاج به هوش یا دانش سرشار نیست (درباره‌ي هدف‌مندسازي يارانه‌ها؛ از احمد شريفي عزيز)

هدفمند کردن یارانه ها و سیاستمدار مدرن (صادق الحسيني که اين روزها جاش در ميان اقتصادي‌نويس‌ها خيلي خاليه بعد از مدت‌ها نوشت!)

صندوق بين‌المللي پول پيش‌بيني كرد: 2 روند متفاوت در اقتصاد 2011 (پيش‌بيني اوليوير بلانچارد معروف!)

سهم دلار در ذخاير ارزي جهان 11 درصد كاهش يافت (ولي هم‌چنان قوت غالب است!)

مجموعه‌ي نفيس و بي‌نظير اقتصاد در زندگي واقعي با ترجمه‌ي روان و عالي آقاي دکتر جعفر خيرخواهان که شخصا همين‌جا مراتب تشکر خودم را از ايشان اعلام مي‌دارم: اقتصاد در زندگي واقعي تفاوت كوچك تقريبا فراموش شده (اقتصاد کار زنان) و اقتصاد در زندگي واقعي چیستان بازار کار (اين مطلب بي‌نظير است!)

مجموعه‌ي بازاريابي اجتماعي نوشته‌ي فيليپ کاتلر در دنياي اقتصاد که بالاخره اين هفته نشستم و همه‌ي قسمت‌هاي‌اش را خواندم: «بازاریابی اجتماعی» راهي برای خروج از تله فقر(2) مروری بر راهبردهای جهانی مبارزه با فقر (اهداف توسعه‌ي هزاره‌ي سازمان ملل را در آخر اين بخش ببينيد)، راه‌حل «بازاریابی اجتماعی» برای خروج از تله فقر: مروری بر راهبردهای مختلف مبارزه با فقر، راه‌حل «بازاريابی اجتماعی» برای خروج از تله فقر(4) «زیرمجموعه‌بندی» بازار فقر (ته اين بخش دو تا جدول داره که اصول بازاريابي را خيلي خلاصه و خيلي عالي مي‌تونيد داخل‌اش بيابيد!) و راه‌حل «بازاریابی اجتماعی» برای خروج از تله فقر (قسمت پنجم) «زیرمجموعه‌بندی» بازار فقر

زاويه آشنایی با تفکر اقتصادی لودویگ میزس

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

چگونه تا آخر عمر کمر درد نگیریم

پشت میز کارتان ورزش کنید

آزمون: تا چه اندازه خوشبخت هستید؟ (خوشبختي در رفتارها و ديدگاه‌هاي ما نسبت به دنيا نهفته است)

هشت رمز موفقیت

این 20 جمله ساده را بکار نبرید!

زنان دو برابر مردان در زندگی و محل کار استرس می‌کشند (متأسفانه …)

بهترین شرکت برای کار کردن کجاست؟ (بررسي تطبيقي ويژگي‌هاي گوگل، اپل و فيس‌بوک) و فیس بوک بهترین جای دنیای برای کار کردن

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

ساخت هتل 15 طبقه در 6 روز چگونه ممکن شد!؟

در اخبار داشتيم که در چين، ظرف 6 روز هتلي 15 طبقه ساخته شد! به اين خبر خيلي توجه نکردم تا اين‌که يکي از دوستان، فيلم کوتاه تبليغاتي را که در مورد اين رکورد جالب چيني‌ها ساخته شده بود را براي‌ام فرستاد. (فيلم را از اين‌جا به صورت مستقيم دانلود کنيد.)

وقتي اين فيلم را نگاه مي‌کردم به چهره‌ي باانگيزه و مصمم آدم‌ها دقت کردم. به اين‌که هر کس داشت تلاش مي‌کرد که کارش را با سرعت هر چه تمام‌تر و البته با کيفيت مناسب انجام بدهد. بعد به اين فکر فرو رفتم که راز اين انگيزه‌ي عجيب و غريب چيست؟ مديران پروژه چه کردند که اين آدم‌ها توانستند اين کار بزرگ را انجام بدهند!؟

تحليل پشت صحنه‌ي ماجرا چندان سخت نبود: آدم‌ها به اين دليل باانگيزه بودند که باور کرده بودند در تيمي عضويت دارند که قرار است کار بزرگي انجام دهد و نتيجه‌ي اين کار بزرگ، بدون تلاش‌هاي کوچک تک‌تک آدم‌هاي درگير در پروژه دست‌يافتني نيست.

نقش مديران / ره‌بران پروژه دقيقا همين‌جا مشخص مي‌شود: ايجاد اين باور در آدم‌ها که جزيي از عوامل پديدآورنده‌ي يک نتيجه‌ي بزرگ هستند!

خروج از نسخه موبایل