بهتر است چند تا سؤال بلد باشيد نه همهي جوابها را!
جيمز تربر
بهتر است چند تا سؤال بلد باشيد نه همهي جوابها را!
جيمز تربر
بهتازگي مدير پروژه شدهام و بايد در اولين گام تيم پروژه را تشکيل ميدادم. اولين سؤال اين بود: اعضاي تيم را چطور بايد انتخاب ميکردم؟ آيا دانش و مهارت تخصصيشان کافي بود يا معيارهاي ديگري هم ميتوانستند مهم باشند؟ آيا تيمها فقط مجموعهاي از چهار نفر آدم است که کنار هم قرار ميگيرند و هر کس هم کار خودش را ميکند؟ (تعريف فوتبال ناب ايراني از تيم!) يا اينکه ويژگيهاي ديگري هم مهم هستند؟
من براساس ديدگاه و تجربهي نسبي که در اين چند سال کسب کرده بودم، همکارانام را انتخاب کردم. و خوشحال هم هستم که وقتي اينجا ويژگيهاي کليدي يک عضو تيم اثربخش را ديدم، متوجه شدم که خيلي هم از مرحله پرت نبودم!
خوب اين ويژگيها را با هم مرور کنيم:
1- قابل اعتماد: يعني کار را بهموقع گرفتن و بهموقع تحويل دادن با کيفيت خوب و بهصورت نسبي ثابت.
2- داراي روابط عمومي سازنده: با بيان روشن، صادقانه و محترمانهي ايدهها و عقايد خود.
3- داراي توانايي و مهارت گوش دادن فعال: با اول خوب گوش کردن و فهميدن و بعد جواب دادن (البته جواب با ربط!)
4- مشارکتکنندهي فعال در فعاليتهاي گروه: گوشهنشيني و حرف نزدن ممنوع! چه کار ميتوانيد براي تيم بکنيد!؟
5- بهاشتراکگذارندهي بدون چشمداشت و با اشتياق اطلاعات با ديگران: با قرار دادن اطلاعات، دانش و تجربيات در قالب ارتباطات رسمي و غيررسمي در اختيار ديگر اعضاي تيم.
6- همکار خوب همتيميها و علاقهمند به کمک کردن به ديگران.
7- انعطافپذير: تغيير خود در برابر تغيير شرايط و البته پذيرفتن تنوع ديدگاهها و تفکرات بهويژه نقد ديگران نسبت به خود.
8- متعهد نسبت به تيم: هر روز و هر ساعت و هر دقيقه!
9- ايفاگر نقش مسئلهـ حلکن (!) تيم: مواجهه با مسائل با روشي براي حل آنها نه فرار از آنها.
10- داراي رفتار احترامآميز و پشتيبان از ديگران: قرار است تيم برنده شود؛ نه من!!!
چطور عضوي براي تيمهايي که در آنها عضويت داريد، هستيد؟
کسي ضد شما نيست. مردم فقط خودخواهاند. همين!
جين فاولر
“از من بدبختتر پيدا نميشه!”
“تو چي ميفهمي از حال من!”
“بهش حسودي ميکنم هيچ مشکلي تو زندگياش نداره … “
اين روزها اينها ترجيعبندهاي ثابت گفتگوهاي دو نفرهي ميان بسياري از ماست. يک مقايسهي ساده ميان رنجها و دردهاي خودمان و ديگران و بلافاصله صادر کردن اين حکم کلي که “مال من از همه بيشتره.” خوب شايد در فضاي غمگين اين روزهاي زندگي ما ايرانيها، اين موضوع تا حدي هم طبيعي باشد! قضيه وقتي بانمکتر ميشود که بخواهيم ثابت کنيم که واقعا هم رنجهاي من از همه بيشتر است! اين البته اشکالي است که خود من هم هميشه داشتهام؛ اما بهواسطهي برخي اتفاقات اخير در گودر متوجه آن شدهام.
تعارف نداريم. معناي واقعي اين جملات اينها هستند:
1- من بدبختترم؛ پس يعني تو اصلا درد و رنجي نداري و بنابراين وظيفهات اين است که يا به غرغرهاي تمام نشدني من گوش بدهي يا اينکه به احترام من سکوت کني!
2- تو بدبختتر از من نيستي؛ واقعا چرا!؟
3- اي آدم مرفه بيدرد که حقِ منِ پردرد را خوردهاي!!! نخوري الهي اين خوشيها را!
4- و از همه بامزهترش ـ که در اين ماجراي دعواي گودري من ديدم ـ اينکه تو چرا نميگذاري ديگران به من بدبخت توجه و ترحم بکنند؟
خوب بياييد نگاهي بياندازيم به اين فرايند “خود ـ بدبختپنداري.” اشکالاش کجاست؟ چند نکته به نظر من ميرسد:
اول ـ احساس بدبختي: اين شهود ماست که يک اتفاق را مثبت يا منفي احساس ميکند. واقعيت، لزوما آنچه ما احساس ميکنيم نيست.
دوم ـ مقايسه: در اينجا داريم رنجهاي خودمان را با رنجهاي ديگران مقايسه ميکنيم. ذهن مهندسيخواندهي من به من ميگويد که مقايسه بايد مبتني بر معيارهاي مشخص يا فکتهاي روشن باشد. از آن طرف ذهن مديريت خواندهام معتقد است که احساس را نميشود کمّي کرد. چطور واقعا اين مقايسه را انجام ميدهيم!؟ آيا اين هم باز يک احساس است؟
سوم ـ قضاوت اخلاقي: قياس در جاي خودش يک قضاوت اخلاقي در مورد ديگران، زندگيشان و رفتارشان است. شهود اخلاقي ما آنقدر محدود است که نتواند چنين قضاوتي را انجام بدهد …
نتيجه چيست؟ خوب ترديدي نيست که بعد از مدتي خودمان هم باورمان ميشود که چقدر بدبختيم! از آن طرف ممکن است ديگران به ما ترحم يا با ما همدردي نکنند و در نتيجه خشم هم به احساس نااميدي اضافه شود. مرتبهي بعدي حسادت است …
مسئلهي اصلي در اينجا به نظرم نااميدي و شرايط بد زندگي نيست. مسئلهي اصلي در اينجا “از دست رفتن عزت نفس” است. بسياري از ما آنچنان از آنچه هستيم بيزاريم که اتفاقات بيروني را بهانهاي ميکنيم براي فرار از خود امروزمان. به قول فروغ:
اين دگر من نيستم من نيستم / حيف از عمري که با من زيستم!
به نظرم مهمترين جنبهي ماجرا اين است: ما از خودمان راضي نيستيم؛ نه از شرايط زندگيمان. و حتما هم فراموش ميکنيم که اين خود ما هستيم که زندگي امروزمان را ساختهايم.
اين باور که شرايط زندگي هستند که ما را ميسازند و نه خود ما، باعث ميشود که هميشه از ديگران طلبکارِ همدردي و دلداري و ترحم باشيم. اصلا هم مهم نيست که اينطور خودمان باعث تحقير خودمان بشويم. مهم ثابت شدن اين است که من چون در اين ماجرا مظلوم واقع شدهام، ديگران بايد به من احترام بگذارند.
کاش ياد بگيريم که اين جناب “من” شايستهي احترام ديگران براي خوبيهاياش است و نه بديهاياش و نه حتا بدبياريهاياش. کاش ياد بگيريم که هيچ آدم بيرنج و دردي در دنيا پيدا نميشود. کاش ياد بگيريم که به رنجها و دردهاي همديگر احترام بگذاريم. اين چند روزه مدام به اين آرزوها فکر ميکنم …
پیش از شروع سه نکته:
جامعهشناسی، روانشناسی و کار حرفهای:
ارزیابی عملکرد شخصی (عالي!!! بهترين مطلب اين هفته براي من!) (نادر خرميراد)
تجربهي همکاری با مدیر بد و گفتگو در سازمان، مهارت در گوش دادن (شهرام کريمي؛ يادداشتهاي صنايعي)
بز خودمون رو بکشیم (حکايت بانمک و نتيجهي جالبي که ابراهيم شادفروغ از آن گرفته را در وبلاگ 8020 از دست نديد!)
ورد، به ضم واو! (ورد ياد بگيريد؛ لطفا!) (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)
چگونه در مصاحبه شغلی شرکت کنیم؟ (راهنماي عالي استاد پرويز درگي؛ حتما بخونيد!)
چگونه یک مصاحبه کاری را هدایت کنیم؟ (اين هم يک راهنماي عالي براي شمايي که ميخواهيد با داوطلبين استخدام، مصاحبه کنيد)
مدیریت کارها با Task، فیلتر و لیبل در Gmail!!مدیریت کارها با Task، فیلتر و لیبل در Gmail!! (يک مطلب واقعا عالي! حتما بخونيد.) (محمود حقوردي؛ حرفه روابطعمومي)
آیا زندگی ارزش هزینهای را دارد که بابت آن میپردازیم ؟ (اينکه منام!؟)
من آدم تأثیرگذارى هستم و خدایا چرا من؟ (اين دو تا داستان کوتاه اما بسيار تأثيرگذار را بخونيد حتما …)
خوشبین باشیم اما حماقت نکنیم (محمد سالاري)
چگونه در مصاحبهي شغلي به سؤالات مربوط به اخراجتان پاسخ دهید
مغز به حداکثر هوش خود رسیده است (جالبه)
مديريت:
زمانبندی یا مدل زمانبندی (نادر خرميراد)
تهیهي برنامهي پروژه یک هنر است (مهدي عربعامري؛ PMPlus)
دیرکرد در پرداخت حقوقها (متأسفانه وضعيت مالي شرکتهاي خصوصي اين روزها افتضاح است … نوشتهي مجيدآواژ را بخوانيد تا کمتر سر مديرتان غر بزنيد که حقوق من کو! بايد در اين شرايط سخت کنار هم باشيم.)
پادکست بازاریابی ایران (باز هم زحمات استاد درگي)
۴۷۷- نتیجه گرایی (نکتهي مورد نظر ايشون جالب و درسته؛ اما “رفتن رسيدن است” هم به جاي خودش!) (خاطرات يک مدير)
گفتوگو با فيليپ كاتلر: بازاريابي در عصر ديجيتال (“ايالاتمتحده هر روز و در همه جا، خوب يا بد، توسط مكدونالد، كوكاكولا و هاليوود بازاريابي ميشود. آمريكا نام تجاري خود؛ يعني نظام سرمايهداري را از طريق بازارهاي آزاد، تجارت آزاد و آزادي نشريات، تبليغ ميكند و باعث شگفتي، حسادت و سرزنش ديگران نسبت به بسياري از شيوهها و عواقب كارهايش شده است.”)
مرور وبلاگها:
پنج گجتی که خیلی جلوتر از زمانه خود بودند!، با تیکسلها، اشیا را از راه دور لمس کنید! و ده نکته جالب در مورد گوشیهای موبایل (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)
گوگل پلاس یک لایهي اجتماعی است (جواد داره تبديل ميشه به نظريهپرداز گوگل پلاس! ;)) و آشنایی با نرمافزار مدیریت مراجع EndNote (جواد افتاده؛ رسانهها اجتماعي)
رسانههای اجتماعی در سازمان (روايت رضا قرباني از سخنراني جواد افتاده در اين زمينه) (مدير رسانه)
جایی خوب برای کتابخوانها (معرفي يک وبسايت جالب توسط پريا فرهادي در وبلاگ همينا)
صفحات وب را خوانا بخوانید (يک افزونهي خوب براي راحتتر خوندن مطالب طولاني اينترنتي) (زير خط آيتي)
راهنمایی برای استفاده حرفه ای از سرویس گوگل پلاس و سنگین شدن کروم و روشهای حل مشکل! (مجلهي اينترنتي گويا آيتي)
معرفی هفته: تمام فایلها را در وبسایت خود نمایش دهید؛ سرویس embedit (وبلاگينا)
اخبار دنیای فناوری و رسانههای اجتماعی:
ماشینهای جستجوی آنلاین با مغز ما چه میکنند؟ (آيا اين لزوما بده!؟ در اين متن از جهت مسائل مربوط به حريم خصوصي به اين موضوع انتقاد شده. به نظر ميرسه که اشکال اصلي در تنبل کردن مغز براي انديشيدن و استدلال کردن و تحليل باشه؛ نه به حافظه سپردن! جايي از متن هم به اين اشاره شده؛ ولي نويسنده تأکيدش را گذاشته روي حافظه.)
بزرگترین جاسوسی سایبری جهان/”موش مرموز” 70 نهاد جهانی را قربانی کرد (هان!؟)
هر ثانیه 2 هزار دلار کالا در eBay خريد و فروش میشود
عاقبت SAP از اوراکل پیشی گرفت (از نظر تعداد لايسنسهاي فروخته شده)
اخبار گوگل:
گوگل و خريد هزار مجوز فناوری از شرکت آیبیام (براي توسعهي اندرويد)
پروژهي مشترک یوتیوب و گوگلپلاس: با دوستانتان به دیدن ویدئوهای پخش مستقیم بنشینید
گوگل سرویس «سرعتدهندهي صفحه» را رونمایی کرد (البته هنوز رسما در دسترس من و شما نيست)
نیمی از بازار سیستمعاملهای موبایل در اختیار آندروئید گوگل
اخبار اپل:
داستان یک سیب، رازهای محبوبیت اپل (بعضياش براي من جديد بود) (وبلاگينا)
آیفون یکهتاز تلفنهای همراه هوشمند! (42 درصد اندرويد داران ميخوان آيفون بخرند!)
آغاز بهکار رسمی نسخه آزمایشی سرویس iCloud شرکت اپل
شاهکار چینیها درترکیب آیفون و اندروید! 🙂 (فارنت)
آیفون 5 برای تست به اپراتورهای مخابراتی ارسال شده است (فارنت)
اخبار مايکروسافت:
همکاری مايکروسافت و لينوکس ادامه دارد
سود 600 میلیون دلاری ویندوز فون برای مایکروسافت
امپراتوری XP در شُرف زوال! (چي فکر ميکنيد در عصر ويندوز 7 هنوز ايکسپي استفاده ميکنيد!؟) (فارنت)
5 میلیون سهام دیگر از مایکروسافت به فروش رفت (البته در واقع بيل گيتس 5 ميليون سهاماش را فروخته تا خرج فعاليتهاي خيريهاش بکنه)
دختر 15 ساله انگلیسی قهرمان مسابقات جهانی اکسل مایکروسافت! (فارنت)
اخبار گجتها و ابزارهای فناوری:
آمار و ارقام جدید؛ سلطان بازار تلفنهای همراه هوشمند را معرفی کرد! (اندرويد!)
تعداد تلفنهاي همراه تا سه سال ديگر از جمعيت كره زمين فراتر ميرود
مشخصات تبلتهای سونی افشاء شد! (فارنت)
آمازون تبلت های اندرویدی عرضه میکند! (وبلاگينا)
آيتي ايراني:
پورتهای شرکتهای ندا از مرز یک و نیم میلیون گذشت
نحوهي دريافت امضاي ديجيتالي اعلام شد (البته فکر نميکنم به اين سادگي هم که آقاي وزير فکر ميکنه باشه!)
فيضي: مخابرات آمادگی لازم برای جدایی اینترنت از اینترانت در کشور را دارد (اين چي ميگه!؟)
اقتصاد:
پوتین و بهمنی (حجت قندي؛ اقتصادانه)
مواجهه با جرم و جنایت (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)
چرا قيمتها مهمند؟ سوسياليسم: ناتواني از محاسبه اقتصادي (“نكته ديگري هم وجود دارد كه بايد بيان كنم. فرد مصرفكننده آمريكايي، هم خريدار است و هم رييس. هنگامي كه از فروشگاهي در آمريكا بيرون ميآييد، تابلويي را ميبينيد كه روي آن نوشتهاند: «از اينكه مشتري ما هستيد سپاسگزاريم. لطفا باز هم به فروشگاه ما بياييد»، اما هنگامي كه به فروشگاهي در يك كشور توتاليتر – روسيه امروز يا آلمان تحت حكومت هيتلر – وارد ميشويد، فروشنده ميگويد: «بايد از فرمانرواي بزرگ به خاطر اينكه اين كالا را به تو داده، سپاسگزار باشي». در كشورهاي سوسياليستي، اين نه فروشنده كه خريدار است كه بايد سپاسگزار باشد. شهروند رييس نيست. رييس، «كميته مركزي»، «اداره مركزي» است. اين كميتهها و روسا و ديكتاتورهاي سوسياليست، فرمانروا هستند و مردم تنها بايد از آنها اطاعت كنند.) (يک مقالهي عالي از ميزس)
تئوريسينهاي اقتصاد دستوري از شوراي پول و اعتبار حذف شدند: تغيير تئوري اقتصادي دولت؟ (واقعن!؟)
سرشماري عمومي نفوس و مسكن 2 تا 22 آبان امسال (مرکز آمار يهو اعلام کرده که سرشماري شده 5 ساله و امسال انجام ميشه!)
سازمان مدیریت و برنامهريزي احیا میشود؟ (باز هم واقعن!؟)
پيشبيني اکونوميست از افزایش 55 ميليارد دلاري توليد ناخالص ايران
مخالفت اقتصاددانان با طرح بانک مرکزی برای حذف صفرهای پول ملی (رئيس بانک مرکزي 4 نفر از اقتصاددانان مطرح را صدا کرده. رفتند با اين طرح مخالفت کردند. بهمني برگشته گفته من شما رو صدا کردم که نظر مثبت بديد نه منفي! مملکته داريم يعني اين!)
اکونوميست: بدهيهاي خارجي ايران به 8/14 میلیارد دلار می رسد
بيبرگ بودم
درختان از بهار باز آمدند
گفتم:
اي دل
راهي نيست
بايد خويش را
بر دستان و آسمان
آويخت.
از صداي تو
از خواب برخاستم
گفتم:
چه کسي است
که آينه را به ميل خويش
صيقل ميدهد
که من صورتم را در آينهي
صورت تو ببينم …
احمد رضا احمدي
“من آرامش بیشتری دارم. در رئال مادرید مسئولیتهای فراوانی به دوش من بود. الان نباید نگران هیچ چیز دیگری باشم و فقط میتوانم بر روی تمرینات و بازیهای تیم تمرکز کنم. زندگی من همیشه روی بازی کردن متمرکز بوده و مسائل دیگر اصلا برایم اهمیتی ندارد. زمانی که کارهای دیگری انجام نمیدهی، انرژیات را برای آنچه می خواهی ذخیره میکنی که برای من بازی کردن است.” (رائول گونزالس؛ اينجا در مورد انتقالاش از رئال مادريد به شالکه)
روي چيزي که بايد، انرژي بگذاريد. انرژيتان را روي کاري که وظيفهي شما نيست و جايي که انرژي گذاشتن شما چيزي را تغيير نميدهد، هدر ندهيد. بچسبيد به کاري که بايد!
کار اصلي يک مشاور تحليل سيستمي است که قرار است آن را بهبود دهد يا مشکلاتاش را حل کند. براي اين کار ابزارها و رويکردهاي مختلفي عرضه شدهاند تا به تحليلگر سيستم نشان دهند که بايد از کجا کارش را آغاز کند، چه اطلاعاتي را بهعنوان ورودي تحليل خود جمعآوري کند، چگونه اين اطلاعات را تحليل کند و در نهايت چگونه نتايج نهايي تحليل خود را ساماندهي و ارايه کند. اما شايد بد نباشد فارغ از ديدگاههاي مبتني بر ابزارها و رويکردهاي تحليلي، به اين هم فکر کنيم که تحليل سيستم قرار است به چه سؤالاتي پاسخ دهد:
سالگرد زندهياد محمد نوري ديروز بود و من اصلا حواسام نبود. دعوتتان ميکنم تا به ياد او ترانهاي از او را که عاشقانه دوستاش دارم بشنويد …
شبی بیپروا ز عشق پاکام
به تو بیهوده شکایت کردم
از این شیدایی، غم تنهایی
برایات جانا، حکایت کردم
آن شب غمگین گریه کردم
آن شب سرد مهآلود
بیتو از دنیا گذشتم
سرنوشت عشقام این بود
بيتو اکنون دل من ز غم سوزد
از اين شعله همه جانام افروزد …
از اينجا دانلودش کنيد. شعلهي يادش در دل دوستداراناش تا هميشه باقي.