سلام. سال نو مبارك! در اين اولين پست سال جديد، خيلي بحث جدي و طولاني نميخواهم بكنم. يك هفتهاي در اين فكر بودم كه براي شروع دوباره در سال 1392 چه چيزي بنويسم بهتر است. بهنظرم رسيد احتمالا بهترين شروع، نگاهي دوباره به موفقيت و شكست از زاويهي ديد جديدي است: حرفهايها! شايد همين روزها كه داريم به اهداف و برنامههاي امسالمان فكر ميكنيم، زماني مناسب است براي بازانديشي: شايد با ديدن چند تعريف ديگر در مورد موفقيت و شكست، بتوانيم سال موفقتري را براي خودمان رقم بزنيم!
پرزنتيشن “موفقيت و شكست از زاويهي ديد حرفهايها” را از اينجا با حجم حدود يك مگابايت دانلود كنيد. 🙂
پ.ن. اولين پست لينكهاي هفته در سال جديد جمعهي آينده منتشر ميشود. اميدوارم امسال بتوانم با گزارههايي نو و فعالتر از قبل در خدمتتان باشم.
آخرین پست لینکهای هفته در سال 1391 … این پست با تأخیری خودخواسته تقدیم دوستان میشود؛ چرا که بهنظرم رسید بهتر است مطالب برتر سال 91، در همین سال انتخاب و ارائه شوند تا بتوان در پایان تعطیلات نوروزی (که امسال متأسفانه یک هفته هم طولانیتر است!) انتخاب لینکهای سال جدید را شروع کرد. لازم میدانم همینجا از زحمات همهی عزیزانی که با تولید محتوا در حوزههای مدیریت و آیتی، باعث شدند مطالب بسیار زیادی را فرا بگیرم، صمیمانه تشکر میکنم.
یک اشاره: امسال مجموعا 51 پست لینکهای هفته را منتشر کردم. برای نوشتن هر پست بهصورت متوسط، بیش از 2000 مطلب بهصورت فهرستوار مرور و چیزی حدود 1000 مطلب بهصورت اجمالی یا کامل مطالعه میشوند.
با این توضیحات برویم سراغ مطالب برتر ده روز اخیر!
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند.
برای مرور سریعتر مطالب، لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
موضوع ویژه: خداحافظ گودر!؟
خوب گوگل در ادامهی شاهکارهایاش در زمان مدیرعاملی لری پیج این هفته اعلام کرد که گودر را ـ که قبلا قابلیتهای اجتماعیاش را کشته بود ـ کلا خاموش میکند!
مدتها در این فکر بودم عیدی گزارهها چه باشد تا اینکه این ایده به ذهنم رسید که از مجموعه مقالاتی که در زمینهی بهداشت کار برای هفتهنامهی همشهری تندرستی نوشتهام، یک کتاب الکترونیک تهیه کنم. بنابراین این شما و این هم عیدی گزارهها. چند خطی از مقدمهی این کتاب:
“ما انسانها در طول زندگيمان چيزي نزديک به يک سوم از زمان عمرمان را در محل کارمان ميگذرانيم. کار کردن اگر براي لذت باشد و همراه با خوشي، ميتواند يکي از عوامل اصلي افزايش کيفيت زندگي باشد. اما اگر کار کردن، بار خاطري باشد که سنگيني آن تنها براي کسب درآمد يا گذراندن وقت تحمل ميشود، آن وقت است که ديگر کار کردن بيشتر از آنکه مفيد باشد، بدل ميشود به بزرگترين خطر براي سلامتي افراد و سوهاني بر روح و جسم خستهي آنها.
عجيب است اما واقعي! بسياري از مشکلات روحي و جسمي ما، از فشارها و استرسهاي کاري نشأت ميگيرند. نکتهي مهم در اين ميان اين است که بسياري از اين فشارها و استرسها بهدليل نوع نگاه ما به داستان کاري و شغليمان و تفسيرهايي که از اين داستان داريم و البته رفتار و عملکرد خود ما، ايجاد ميشوند و در نتيجه قابل پيشگيري و کنترل هستند. در واقع يکي از زيربخشهاي اصلي حوزهي سلامت در دنياي امروز، بهداشت شغلي است که صرفا شامل مباحث ايمني و بهداشت کاري نيست و روشهاي “درست کار کردن” هم جزو مباحث اين حوزه محسوب ميشوند.
کتابي که در دست داريد مجموعهي منتخبي است از مقالات من در اين نشريه همراه با برخي نوشتههايام در گزارهها که به آنها در قالب يک مقالهي واحد نظم بخشيدهام. در اين نوشتهها تلاش کردهام روشهاي بسيار ساده و در عين حال کاربردي براي “بهتر کار کردن”، شيوهي نگاه درست به ماهيت کار و مشکلات شغلي و سازماني و روش حل آنها را براي همه ـ اعم از مدير و کارشناس و کارمند ـ ارائه کنم.”
کتاب الکترونیکی “شغل سالم برای همه” را از اینجا با لینک مستقیم دانلود کنید. امیدوارم بخوانید و بپسندید و برایتان مفید باشد! سال نو پیشاپیش مبارک!
شمارهی ششم ماهنامه مدیریتی گزارهها با تأخیر زیاد بالاخره آماده شد! فاصلهي اين شماره با شمارهي قبل بسيار زياد شد که دلیل آن را در مقدمهی این شماره مطالعه خواهید کرد. تهيهي مطالب اين شماره عجالتا با خودم بوده است تا اين ماهنامه زنده شود. براي سال آينده بهاميد خدا تلاش خواهم کرد از همکاري دوستان ديگري هم بهره ببرم. اميدوارم لذت ببريد و مطالب جمعآوري شده برايتان مفيد باشند.
با این توضیحات میتوانید شمارهی ششم را از اینجا با لینک مستقیم دانلود کنید. همچنین پنج شمارهی اول را در قالب یک فایل ZIP حدودا دو مگابایتی از اینجا بگیرید.
اگر از مطالب این ماهنامه خوشتان آمد و برایتان کاربردی بود، سپاسگزار خواهم شد که آن را برای دوستانتان نیز بفرستید. برای دریافت شمارههای بعدی این ماهنامه، میتوانید ایمیلتان را اینجا ثبت کنید.
ضمنا در صورت علاقه میتوانید با خرید ماهنامه شمارهی شش گزارهها از سایت رابین (فروشگاه عرضهی محصولات دیجیتال) از این حرکت فرهنگی از طریق دونیشن حمایت کنید.
از توجه و همراهی شما دوستان عزیز صمیمانه سپاسگزارم. سال نو پیشاپیش مبارک و بهترین باد!
پ.ن. پست لینکهای هفته استثنائا برای بهپایان رساندن پوشش به تمامی مطالب امسال سهشنبه شب منتشر خواهد شد. فردا هم منتظر عیدی گزارهها باشید!
آخرین باری که چهرهی در هم ژاوی را دیدیم، کِی بود؟ چهرهای که در عکس بالا خیلی شبیه چهرههای بازیکنان رئال بعد از الکلاسیکوهای فراوان سالهای اخیر است. این نگاه ناامیدانه اما در سه هفتهی اخیر و بعد از سه باخت بد بارسا در الکلاسیکوی جام حذفی و لالیگا و همینطور بازی رفت با میلان تکرار شد … چه بر سر بارسا آمده؟ آیا تیکیتاکا آنگونه که بسیاری گفتند به پایان رسیده؟ تحلیلهای بسیاری در این زمینه در سه هفتهی اخیر ارائه شده است. اما این تحلیلها به نظرم اگر چه نکات مهمی را موشکافی کردند؛ اما به چند نکتهی بسیار کلیدی هم توجه نداشتند. اشکالات نگرانکنندهای که نباید در سایهی پیروزی بزرگ دیشب برابر میلان فراموش شوند.
*******
سال 2008 که مربی جوانی به نام پپ گواردیولا در بارسا سر کار آمد، هیچ امیدی به آیندهی بارسا وجود نداشت. بارسای رؤیایی فرانک رایکارد بهمعنای واقعی کلمه نابود شده بود: تحقیر برابر رئال با چهار گل و از دست دادن قهرمانی در لالیگا با رفتنِ نمادِ بیمانند باشگاه ـ رونالدینیو ـ کاملا تکمیل شد. اما پپ همان تیم را با همان بازیکنان به تیمی جادویی تبدیل کرد. چگونه؟ این راز موفقیتهای فراوان پپ در سالهای اخیر بوده است.
بارها و بارها به این فکر کرده بودم که چه چیزی بارسای پپ را از تمامی تیمهای دنیا متمایز کرده است. در طول این سالها جنبههای مختلفی از یک تصویر شکسته از فلسفهی مربیگری پپ را یافته بودم و قبلا در گزارهها بارها به آنها اشاره کردم و خلاصهشان را میتوانید از اینجا ببینید. اما در این دو ماه اخیر که معلوم شده پپ فصل آینده در بایرن خواهد بود و بهویژه در دو هفتهی اخیر به اینکه تفاوت بارسای پپ با بارسای تیتو در چیست، چرا پپ از بارسا رفت و چرا پپ به بایرن رفت، فکر کردهام. حالا بهگمانم جادوی واقعی “توتال فوتبال” پپ را فهمیدهام: تغییر انقلابی با سرعتی بیشتر از دیگران! یعنی چی؟
1. نوآوری انقلابی: تاکتیک پپ در بارسا، شکل جدیدی از توتال فوتبال بود که در خود بارسا هم سابقه نداشت. او روح توتال فوتبال را که مبتنی بر زیبایی فوتبال و بازی تهاجمی و مبتنی بر مالکیت توپ بود را گرفت و با اضافه کردن ایدههای خودش تیمی ساخت که در آن نبوغ، در چارچوب تاکتیک محبوس نبود! بارسا ناگهان اوج گرفت؛ چون تیمهای حریف با تیمی مواجه شدند که راه مقابله با آن را نمیشناختند! انقلاب تاکتیکی پپ آنقدر ناگهانی و گسترده بود که تا آخرین روز حضورش در بارسا هم تیمهای دیگر جز بهصورت مقطعی و موردی نتوانستند با بارسای او همآوردی کنند. این یعنی نوآوری در استراتژیها، روشها و رویکردها.
2. هر روز بهتر از دیروزِ خودمان: بارسای پپ هر سال یک پدیده داشت: سال اول مسی و پیکه، سال دوم پدرو، سال سوم تیاگو و بوسکتس و سال چهارم تیو و کوئنکا. اما ماجرا فقط همین نبود: هر سال بازیکنانی که به کار تیم نمیآمدند هم از تیم حذف میشدند. رونالدینیو و دکو در سال اول و زلاتان در سال دوم، بهترین نمونهها هستند. بنابراین تیم، اگر چه به چند ستاره تکیه داشت؛ اما همیشه در حال نوسازی بود.
3. تغییر مدلهای ذهنی: پپ تفکر بازیکنان و حتی مدیران و هواداران بارسا را تغییر داد و به جادویی تکرار نشدنی رسید: مثلث طلایی لذت، سادگی و عادت! ـ که فلسفهی مربیگری پپ هم در همین سه واژه خلاصه میشود ـ هدف فوتبال، نتیجهگیری نیست. هدف فوتبال، لذت بردن از توانمند بودن خودمان در کنار هم است! تا عمر دارم لحظهی بالا بردن جام فینال ومبلی توسط اریک آبیدال را فراموش نمیکنم. جوهرهی شعار جاودان “فراتر از یک باشگاه” یعنی همین …
جالب است که استراتژیهای اصلی اپل استیو جابز هم همین سه مورد بود!
*******
اما چرا پپ از بارسا رفت؟ بهنظرم به این دلایل:
1. ذهنیت بازیکنان باشگاه دیگر با پپ همخوانی نداشت. پپ با بازیکنانی اشباع شده مواجه بود که مهارتهای سطح بالا در آنها شکلی ماشینی پیدا کرده بود. آنها اگر چه هنوز از تیمهای معمولی و حتی بزرگ با فاصلهای زیاد پیش بودند، اما دیگر خبری از جادوی خلاقیت در انجام کارهای تکراری نبود! همین بود که بارسا در مردابهایی مثل چلسی فصل قبل غرق شد …
2. مدیران باشگاه ـ و در رأس آنها راسل رئیس باشگاه ـ با ایدههای فوتبالی پپ همخوانی نداشتند. راسل در فکر ساختن امپراطوری اقتصادی کهکشانی شبیه رئال بود و هست. برای او ـ برخلاف خوان لاپورتا ـ سودآوری و نتیجهگیری است که اهمیت دارد و نه لذت بردن از فوتبال. راسل کوچکترین درکی از فلسفهی عمیق و تاریخی و نمادین بارسا ـ بهعنوان نماد مقاوما مردمی در برابر دیکتاتوری فرانکو ـ ندارد. و همین شد که پیراهن مقدس کاتالونیا ـ که همیشه افتخار میکردیم مزین به نام یونیسف است ـ را به پولهای امیر قطر فروخت!
3. اما فاجعهی اصلی وقتی رخ داد که پپ در بارسا تنها شد. بزرگترین اشتباه راسل اما بهنظرم این بود که او نهتنها میخواست تیمی کهکشانی در زمین داشته باشد، که میخواست بیرون زمین هم پرستارهتر از رقیب مادریدیاش باشد. همین بود که نزدیکترین دوست پپ یعنی تکسیتی بگریستان از بارسا رفت تا آندونی زوبیزارتا به تیم بیایید. اما ماجرا فقط همین نبود: راسل از محبوبیت شدید پپ رنج میبرد و با این کار قصد داشت این محبوبیت را بشکند!
پپ همسو نبودن این تغییرات اجباری را با فلسفهی مربیگریاش با تمام وجود تجربه کرد و تصمیم به رفتن گرفت.
*******
بارسای این فصل اگر چه با رکوردشکنیهای پیاپی شروعی بینظیر را تجربه کرد؛ اما از همان اول فصل مشخص بود که این بارسا، “آنی” را کم دارد که ما را عاشق بارسای پپ کرده بود. بارسای تیتو مثل تانکی سنگین هر آنچه زیر پایاش بود را له میکرد و پیش میرفت؛ اما حواساش به مینهای وسط راه نبود! این بارسا ربات بود. ماشین بود. روح انسانی نداشت! و همین بود که وقتی به تیمهایی رسید که ربات بودن را بهتر از خودش بلد بودند (و در رأس آنها رئال مادرید مورینیو)، سقوط کرد!
*******
شاید عجیب باشد؛ اما همیشه وقتی در برابر “سبکی تحملناپذیر هستی” کم میآورم، کافی است تا این ویدئوی 5 دقیقهای “گراسیس پپ” را ببینم تا انرژی و شور و اشتیاقام کاملا به وجودم برگردد. شور درونی پپ را در ثانیه ثانیهی این ویدئو ببینید …
*******
این روزها معتقدم تفاوت بارسای این فصل بارسای پپ در این جمله خلاصه میشود: ذهنهای زمستانی که شور و اشتیاق به فلسفهی فوتبال بهمثابه زندگی را فراموش کردهاند. باخت به میلان، تلنگری بود برای بیدار شدن ذهنهای بازیکنان، مربیان و هواداران. بارسای دیشب، مدل کوچکی بود از بارسای پپ با همان شور و اشتیاق مثالزدنی!
اما … متأسفانه شک ندارم که این بیداری کاملا مقطعی است. دوباره از فردا چیزی که مهم میشود اخبار گلزنیها و رکوردزنیهای لئو مسی است و نارضایتیهای الکسیس و ویا از نیمکتنشینی. افتخار بارسا ایجاد فاصلهی بینظیر با رئال در لالیگا است و نه بینظیر بودن چشمنوازی بازیهایاش. مشکل همین جاست: این روزها بارسای راسل و تیتو، دیگر “فراتر از یک باشگاه” نیست: افسی بارسلونا هم باشگاهی است مثل دیگران که به دنبال سودآوری اقتصادی و نتیجهگیری و جام بردن است. و این است که من را میترساند …
*******
بهنظرم میرسد که راز سقوط تمامی تیمهای بزرگ تاریخ ـ از برزیل پله گرفته تا میلان ساکی ـ همین فراموش کردن مهم بودن اندازه و سرعت تغییر در مقایسه با دیگران است. آنها بهجایی میرسند که سرعت تغییرشان از سرعت تغییر رقبا کمتر میشود و همین میشود که مثل مسابقهی خرگوش و لاکپشت در برابر تیمهای سختکوش که آهسته و پیوسته پیش میروند، سقوط میکنند. بنابراین: ذهنهای زمستانی بارسایی. بیدار شوید!
پ.ن.1. عمیقا معتقدم که این، پایان تیکیتاکای بارسا نیست: تیکیتاکای بهخواب رفتهی این روزها را نابغهی پرشور دیگری بیدار خواهد کرد. او را همه بهخوبی میشناسیماش: ژاوی هرناندز!
يك شركت هولدينگ فعال در زمينهي اكتشاف معدن و صنايع معدني، براي بخش سيستمها و روشها نيازمند جذب يك نفر كارشناس سيستمها و روشها با شرايط زير دارد:
1. حداقل سه سال سابقهي كاري بهعنوان كارشناس سيستمها و روشها در شركتهاي صنعتي (سابقهي كار در شركتهاي معدني مزيت محسوب ميشود.)
2. تسلط به مباحث تدوين فرايندهاي سازمان و طراحي ساختار سازماني.
3. ميزان حقوق با توافق طرفين تعيين خواهد شد.
فقط قبل از ارسال رزومه، خواهش ميكنم به سه نكتهي زير توجه فرماييد:
الف ـ حداقل سابقهي كار اهميت بسيار زيادي دارد. رزومههاي داراي سابقهي كمتر به مصاحبه دعوت نخواهند شد.
ب ـ اين شركت بهدنبال مدير بخش سيستمها و روشها و مشاور نيست.
ج ـ اين شغل، تماموقت است. بنابراين در صورت نياز به شغل پارهوقت، لطفا رزومه ارسال نكنيد.
رزومههايتان را حداكثر تا روز يكشنبه 20 اسفند ماه به ايميل gozareha@outlook.com ارسال فرماييد. لطفا در بخش عنوان (Subject) ايميلتان حتما واژهي “معدن” را قيد كنيد.
مدتها است در اينجا درددلي ننوشتهام. اين ننوشتن طبعا بهمعناي نبودن درد نيست. عميقا ياد گرفتهام كه درد ـ هر چند سخت ـ تحمل كردني است و نااميدي، موقت. اما از سويي ديگر براي من، هميشه، نوشتن، يكي از مهمترين راههاي آرام شدن در روزهاي “ترانه و اندوه” بوده است. بنابراين امشب نكتهاي را ميخواهم بنويسم كه احتمالا دغدغهي بسياري از جوانان همسن و سال من است. اميدي ندارم كه اين نوشته تلنگري بر بر فردي باشد كه موضوع نوشتهي من است؛ اما حداقل، ثبت شدن خاطرهي اتفاقي كه امروز برايام افتاد، ميتواند در حكم هشداري باشد براي منِ اين روزها جوان در سالهايي دور كه به سن و سال بزرگترهاي امروز ميرسم.
********
از كار كردن روي تكتك پروژههايي كه كار كردهام و همينطور از همكاري با يك مدير بزرگتر لذت بردهام، چيز ياد گرفتهام و احساس خوبي داشتهام. اما متأسفانه اغلب اوقات پاي مسائل مالي كه پيش ميآيد، فقط براي من و همسن و سالهاي من، بزرگترين عايدي، تأثر و تأسف است … و اين بزرگترين مشكل من در سالهاي كاريام بوده است: اينكه هميشه آخر هر پروژه، تنها چيزي كه سختي اجراي آن را توجيه ميكند چيزي نيست جز اينها: “رزومهي پربارتر / تجربهي دوستداشتني / دانش و مهارتهاي جديد” و وعده به خود كه اينها بعدها ثمر خواهند داد!
واقعيت تلخ ماجرا اما اين است كه اين وعده، تا زماني كه مجبور باشي براي ديگري كار كني، هيچوقت از راه نميرسد. تمام دانش و مهارت و كيفيتات، بايد در خدمت افزايش تعداد صفرهاي حساب آن ديگري باشد كه حتا ثانيهاي مسئوليت و كسري از ثانيه زحمت را متقبل نشده است!
********
من ناشكر و زيادهخواه نيستم و نبودهام. هميشه بسيار بيشتر از آنكه بايد ـ بهقيمت از دست رفتن سلامتي و لذتهاي زندگي ـ كار كردهام و به كمِ بابركت، معتقد. توجيهام هم البته همواره همان سه گانهي “كسب تجربه / لذت از كار / يادگيري” بوده است و اميد به نتيجهبخشي آنها در آينده. نتيجهاي كه با تمام وجود خدا را شاكرم امسال در كارهاي مشاورهي شخصيام تجربهاش كردم و اميدوارم در سالهاي بعد بزرگتر هم باشد! 🙂
اما واقعا از اين تمِ تكراري دلام ميگيرد كه وقتي براي ديگري كار ميكني، در زمان كار، “مشاور بادانش و مدير پروژهي گرانقدر و باتجربه” هستم و مدتي بعدش كه كار تمام شد، بدهكارِ مالي آقايان و مسئول پيگيري مطالباتشان از كارفرماي زباننفهم پروژه بابت كاري كه من كردهام و آنها حتا تماشاياش هم نكردهاند. و خوب البته در بهترين حالت، اين منت بر سر من گذاشته نميشود كه در برابر آن كار، “حقوق” گرفتهام! لابد اينكه آن حقوق، عادلانه بوده يا نه و كسري آن به پايان پروژه حواله داده شده هم اصلا مهم نيست. اين نگاه ابزاري، ديوانهام ميكند …
********
آدمها ابزار كسب درآمدهاي آنچنانيِ شما نيستند بزرگترها. آنها هم انساناند. يادتان بيايد روزهايي كه همسن و سال همين جوانها بوديد. يادتان بيايد همان خاطراتتان را كه براي ما روايت كرديد از كساني كه دستتان را گرفتند و بالا كشيدندتان. همين!
پ.ن. اين نوشته برآمده است از يك كيس كاري خاص كه اين روزها درگيرش هستم و چند خاطرهي بد سالهاي كاريام را يادم آورد. بنابراين بزرگترهاي دور و بر من، دوستان بزرگوار همكارم و كارفرمايان محترمي كه احتمالا اينجا را ميخوانند، لطفا به خودشان نگيرند!
روزهای آخر سال است و ممکن است خیلی از ما قصد داشته باشیم در سال جدید کار جدید یا محل کار جدیدی را تجربه کنیم. خود من ابتداي سال جديد بالاخره بعد از 6 سال محل كارم را عوض كردم. اگر چه خروج از محيطي كه آدم به آن عادت كرده است، كار سختي است؛ اما حتما تغيير مفيد است. دلیل اصلی من هم همین ایجاد تغییر بود.
اما از همان روزهایی که سال گذشته دنبال کار جدید میگشتم، اين سؤال براي من مطرح بود كه چطور بايد محل كارم را طوري ترك كنم كه خودم و همكارانم با خوبي و خوشي از هم جدا شويم؟ اينجا اتفاقي جواب سؤالم را بهدست آوردم: از زماني كه تصميم گرفتم محل كارم را عوض كنم؛ بايد اين پنج كار را انجام ميدادم:
1- در زماني كه داريد دنبال كار جديد ميگرديد، به همكارانتان ابدا هيچ چيزي نگوييد: فرقي هم ندارد به بهترين و صميميترين دوستتان بگوييد يا رئيستان! شايعات هميشه دردسرسازند. من اين اشتباه را مرتكب شدم؛ شما اين اشتباه را نكنيد!
2- از بد و بيراه گفتن در شبكههاي اجتماعي به سازمان و رئيستان خودداري كنيد! امروز دنياي آنلاين مثل دنياي آفلاين شده است. بنابراين اخبار خيلي زود به رئيستان ميرسد … اگر هم قصد داشتيد در اين مورد بنويسيد، علت تصميمتان را بنويسيد: مثلا من احساس ميكردم كه در زندگي حرفهايام دچار سكون شدهام (كه اين ربطي به سازمان محل كارم نداشت!) و براي همين بايد با ايجاد يك تغيير بزرگ به خودم تلنگر بزنم.
3- تصميمتان را به جدايي از سازمان، علاوه بر نوشتن استعفانامهي مكتوب در جلسات رو در رو اعلام كنيد: من هم با مديرعامل محترم شركتمان سه جلسه در مورد علل جداييام داشتم و هم در جشن آخر سال شركت، رسما از همكارانم خداحافظي كردم و علت جداييام را هم به همه گفتم.
4- پلهاي پشت سرتان را خراب نكنيد! از كجا معلوم كه روزي دوباره گذارتان به همين سازمان نيافتد؟ از كجا معلوم كه روزي در سازماني ديگر با مديران و كارشناسان همين سازمان دوباره همكار نشويد؟ اصلا چرا امكان كار پارهوقت و پروژهاي را با اين سازمان از خودتان بگيريد؟ من همچنان با شرکت قبلي در تعامل كاري نزدیک هستم.
5- روز آخر احساساتي نشويد: احساساتي شدن (اعم از خشم يا تأسف و ناراحتي) ميتواند تصميمتان را خراب كند! بهجاي آن به واقعيت توجه كنيد. من روز آخر بسيار احساساتي شدم (داشت اشكم درميآمد!)؛ اما روي تصميمام ثابتقدم ماندم!